<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد علي هروی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_50811225</link>
        <description>،همه عمر بر ندارم سر از این خُمارمستی 
که،هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 06:08:17</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4871103/avatar/tVRQmg.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمد علي هروی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_50811225</link>
        </image>

                    <item>
                <title>زمستون فصلِ خلوت کردن با خودته؛</title>
                <link>https://virgool.io/@m_50811225/%D8%B2%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%88%D9%86-%D9%81%D8%B5%D9%84%D9%90-%D8%AE%D9%84%D9%88%D8%AA-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA%D9%87-jmvbcdbcojvy</link>
                <description>سلام به همه رفقای گل و همراهان عزیز وبلاگ، امیدوارم تو این هوای سرد، دلاتون گرمِ گرم باشه و زندگی قشنگ بر وفق مرادتون بچرخه! اول کار برام تو کامنت‌ها بنویسین ببینم شما هم مثل داداش من عاشق شال‌گردن، لباس‌های ضخیم و قدم زدن زیر بارون و برفین، یا اینکه مثل من تا زمستون میشه همه‌ش خداخدا می‌کنین زودتر بهار بیاد و بریم تو دل گرما؟حقیقتش من خودم اصلاً میانه خوبی با سرما نداشتم و همیشه زمستون واسم مترادف بود با روزهای کوتاه و دلگیر؛ تا اینکه امسال با داداشم تو یه خونه هم‌نشین شدم و دیدم اون چطور با ذوق و شوق از اواسط پاییز منتظر رسیدن ننه سرماست. داداشم همیشه می‌گه: «زمستون فصلِ خلوت کردن با خودته؛ وقتی همه دنیا بیرون یخ می‌زنه، خونه امن‌ترین و باحال‌ترین جای زمین میشه.» خلاصه تو این مدت که با هم تو خونه بودیم و از زاویه دید اون به زمستون نگاه کردم، فهمیدم این فصل یه آرامش و سکوتِ خاصی داره که توی هیچ‌کدوم از فصل‌های دیگه سال نمی‌شه پیداش کرد.اما بین تمام این حس و حال‌های زمستونی، به نظر من برترین و خفن‌ترین ویژگی زمستان، «جادوی دورهمی‌های شبانه و حس صمیمیت توی خونه‌ست». داداشم همیشه می‌گه قشنگی زمستون به اینه که آدم‌ها رو به زور هم که شده می‌کشه تو فضای گرمِ خونه. همون شب‌هایی که بیرون بادِ سرد تازیانه می‌زنه، ولی تو با داداشت بساط چای دارچین یا شلغم داغ رو راه انداختی، پتو رو کشیدی روی پات و دارین گل می‌گین و گل می‌شنوین یا نشستین پای یه فیلم مشتی. همین تضاد بین سرمای استخوان‌سوز بیرون و گرمای بی‌نظیر داخل خونه، حسی از امنیت و دلگرمی به آدم میده که واقعاً لنگه نداره و آدم رو بدجور دلبسته خودش می‌کنه.یادمه همین چند وقت پیش، یه شب بارونِ شدیدی می‌اومد و برق‌های محله‌مون هم واسه یک ساعت قطع شد. چشمتون روز بد نبوده، اولش کلی کلافه شدیم و من داشتم غر می‌زدم، اما داداشم بلند شد چند تا شمع روشن کرد و یه کرسی دست‌وپا شکسته با پتو درست کرد و نشستیم به حرف زدن از خاطرات بچگی و کل‌کل‌های قدیمی. انقدر اون شب برامون خاطره‌انگیز و شیرین شد که وقتی برق اومد، هردومون آرزو کردیم کاش یه کم دیگه قطع می‌موند!همون شب داداشم گفت: «دیدی؟ زمستون نیومده که ما رو افسرده کنه، اومده تا بهمون یادآوری کنه چقدر به هم نزدیکیم و چقدر این بهونه‌های کوچیک واسه با هم بودن ارزش دارن.» تماشای اون شب‌های بارونی و گپ زدن‌های طولانی با داداشم بهم ثابت کرد که زمستون فراتر از یک فصلِ سرد و برفیه؛ زمستون یه فرصته واسه برگشتن به ریشه‌ها و عمیق‌تر کردن رابطه‌ها. این دقیقاً همون پارت از زمستون هستش که بدجور آدم رو پاگیر خودش می‌کنه و به دلت گرما می‌بخشه.</description>
                <category>محمد علي هروی</category>
                <author>محمد علي هروی</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jun 2026 03:18:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فوتبال فقط یه ورزش نیست، فوتبال خودِ زندگیه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_50811225/%D9%81%D9%88%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D9%81%D9%82%D8%B7-%DB%8C%D9%87-%D9%88%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%81%D9%88%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%90-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%87-ntuenqbdezkg</link>
                <description>سلام به همه رفقای فوتبالی و همراهان وبلاگ، امیدوارم حالتون ردیف باشه و تیمتون هم مدام روی دورِ برد باشه! اول از همه تو کامنت‌ها بهم بگین ببینم طرفدار کدوم تیمین؟ سرخ یا آبی؟ یا اصلاً مثل داداش من چشمتون فقط دنبال بازی‌های اروپایی و تیم ملیه؟راستش دنیای فوتبال انقدر عجیبه که فرقی نمی‌کنه طرفدار کدوم رنگ باشی، همین که پاش وسط میاد همه رو دیوانه خودش می‌کنه. من خودم شاید قبلاً زیاد پیگیر نبودم، اما وقتی با داداشم توی یه خونه زندگی می‌کنی که تعصب عجیبی روی فوتبال داره، ناخودآگاه تو هم کشیده میشی وسط این تب و تاب. داداشم همیشه می‌گه: «فوتبال فقط یه ورزش نیست، فوتبال خودِ زندگیه؛ تو ۹۰ دقیقه ممکنه از اوج ناامیدی به عرش برسی یا برعکس.» خلاصه تو این مدت که با هم بازی‌ها رو دنبال می‌کنیم، فهمیدم فوتبال یه جادوی خاصی داره که می‌تونه آدم‌ها رو با هر سلیقه‌ای دور هم جمع کنه و واسه چند ساعت کل دغدغه‌های دنیا رو از یادشون ببره.بین تمام این هیاهو، چیزی که به نظر من برترین و قشنگ‌ترین ویژگی فوتبال هستش، «غیرقابل‌پیش‌بینی بودن مطلق و درام ثانیه‌های آخره». داداشم همیشه می‌گه قشنگی فوتبال به اینه که هیچ تیمی از قبل برنده نیست. ستاره‌های چند صد میلیون دلاری ممکنه جلوی یه تیم باانگیزه و گمنام قفل بکنن و همه‌چیز تو یه ثانیه با یه پنالتی یا یه شوت سرکش عوض بشه. همین سناریوهای دراماتیک هستش که این بازی رو تبدیل به خفن‌ترین سرگرمی بشر کرده.دقیقاً مصداق بارز این هیجان و بالا و پایین شدن‌ها رو همین چند وقت پیش، توی بازی دوستانه تیم ملی خودمون با بلغارستان دیدیم. یادمه با داداشم چای ریخته بودیم و نشستیم پای تلویزیون. بازی تو زمین اونا بود و جو سنگینی داشت. حقیقتش قبل از بازی، داداشم یکم نگران ترکیب و ناهماهنگی بچه‌ها بود، اما وقتی بازی شروع شد، روند کار قشنگ ما رو غافلگیر کرد.اوج درام بازی اونجایی بود که روی تیزهوشی و توپ‌ربایی یکی از بچه‌ها، یه موقعیت عالی درست شد و با یه پاس دقیق، گل اول رو زدیم. داداشم انقدر داد زد که فکر کنم همسایه‌ها هم فهمیدن گل زدیم! بلغارستان هم تیم دست‌وپا بسته‌ای نبود و بعد از گل، قشنگ فشار آورد تا جبران کنه؛ چشمتون روز بد نبوده، دفاع تیم ملی تو چند صحنه بدجور رفت زیر فشار و قلب ما میومد تو دهنمون! اما چسبندگی و غیرت بچه‌ها تو خط دفاعی و واکنشی که دروازه‌بان نشون داد، باعث شد اون یک گل رو تا ثانیه آخر حفظ کنیم و بازی رو ببریم.برد شیرینی بود، اونم تو زمین حریف. بعد از سوت پایان، داداشم گفت: «دیدی؟ فوتبال یعنی همین؛ شاید بی‌نقص بازی نکردیم، اما همین که تا آخرین نفس واسه حفظ نتیجه جنگیدیم، ارزشش رو داشت.» تماشای اون بازی و کل‌کل‌های فوتبالی با داداشم بهم ثابت کرد که فوتبال فراتر از یک توپ چهل‌تیکه‌ست؛ یه بهونه‌ست واسه لمس حس تعصب، هیجان و البته همبستگی. این دقیقاً همون پارت از فوتبال هستش که بدجور آدم رو پاگیر خودش می‌کنه.</description>
                <category>محمد علي هروی</category>
                <author>محمد علي هروی</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jun 2026 03:03:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داداشم می‌گفت این طوطی‌ها با وجود جثه کوچیکشون، دل شیر دارن!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_50811225/%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D9%85-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B7%D9%88%D8%B7%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D8%AC%D8%AB%D9%87-%DA%A9%D9%88%DA%86%DB%8C%DA%A9%D8%B4%D9%88%D9%86-%D8%AF%D9%84-%D8%B4%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86-wpemoql9daps</link>
                <description>کوتوله برزیلیراستش من اصلاً فاز نگهداری از پرنده و این چیزا رو نداشتم و فکر می‌کردم طوطی یعنی یه موجود بزرگِ سبز رنگ که فقط بلده چند تا کلمه رو مثل نوار کاست تکرار کنه و تمام! تا اینکه داداشم یه جفت از این طوطی‌های فسقلیِ رنگارنگ رو آورد تو خونه‌مون. از اونجایی که ما با هم توی یه خونه زندگی می‌کنیم، کلاً فضای کل خونه زیر و رو شد و منم ناخودآگاه افتادم وسط داستان این دو تا ووجک. داداشم همون روز اول که دید من با تعجب و یه کم گارد دارم نگاهشون می‌کنم، خندید و گفت: «داداش، اینا طوطی برزیلی‌ان؛ بهشون مرغ عشق واقعی یا همون لاوبرد (Lovebird) هم میگن.» خلاصه تو این مدت که باهاشون هم‌خونه بودم و از داداشم جزییاتشون رو می‌شنیدم و خودم رفتاراشون رو می‌دیدم، فهمیدم دنیای این پرنده‌ها خیلی فراتر از یه حیوان خانگی ساده‌ست؛ اینا قشنگ یه شخصیت مستقل، لجباز و فوق‌العاده هوشمند دارن.داداشم می‌گفت این طوطی‌ها با وجود جثه کوچیکشون، دل شیر دارن! خودمم تو خونه این رو قشنگ حس می‌کردم؛ یعنی اصلاً این‌طوری نیستن که از سر و صدا یا آدم‌های جدید بترسن؛ برعکس، انقدر کنجکاو و پررو هستن که به همه چیز سرک می‌کشن. از دکمه‌های لپ‌تاپ من و داداشم گرفته تا سیم شارژرها و جزوه‌های دانشگاهی که رو میز پهن می‌کردیم، هر چیزی که جلوشون می‌ذاشتی رو باید با منقار کج و تیزشون تست می‌کردن و می‌جویدن! داداشم مدام بهم می‌گفت نگهداری ازشون کلی مسئولیت داره؛ چون به‌شدت پرنده‌های عاطفی هستن و اگه بهشون توجه نکنی، قشنگ افسردگی می‌گیرن و شروع می‌کنن به کندن پرهای خودشون. اونا نیاز به همدم دارن و واسه همینه که معمولاً جفتی نگه‌شون می‌دارن.جفت صورت هلوییاما لابلای تمام این جریان‌ها و کارهای باحالی که تو خونه می‌کردن، داداشم روی یه مورد خاص دست می‌ذاشت که خودم هم تو این مدت با چشام دیدم و به نظر من برترین، عجیب‌ترین و قشنگ‌ترین ویژگی طوطی‌های برزیلی هستش؛ یعنی «وفاداری مطلق و عشق افسانه‌ای بین جفت‌ها».داداشم قشنگ واسم باز کرد و گفت که چرا تو کل دنیا به اینا میگن &quot;لاوبرد&quot;. این پرنده‌ها وقتی تو سن کم جفت خودشون رو انتخاب می‌کنن، این انتخاب واسه تمام عمرشونه؛ یعنی یک تک‌همسریِ واقعی و عجیب که شاید بین خیلی از جاندارها قفل باشه! اونا کل روز رو کنار هم می‌شینن، پرهای همدیگه رو آروم با منقار تمیز می‌کنن، به هم غذا می‌دن و یه جورایی انگار مدام دارن با هم پچ‌پچ می‌کنه. داداشم می‌گفت رابطه‌شون انقدر عمیقه که اگه خدای نکرده یکی از جفت‌ها مریض بشه یا از بین بره، جفتِ دیگه قشنگ عزاداری می‌کنه، لب به غذا نمی‌زنه و تو خیلی از کیس‌ها از شدت غصه و تنهایی اونم دق می‌کنه و می‌میره؛ چیزی که آدم باورش نمیشه ولی واقعیت داره.انوع رنگهای طوطی برزیلی دیدن این حجم از وفاداری و وابستگی عاطفی توی یه پرنده که کلاً چند گرم بیشتر وزن ندارد، واقعاً آدم رو به فکر فرو می‌بره. داداشم می‌گفت تماشای رابطه این دو تا تو خونه، وسط اون همه فشار درس و فرمول‌های سنگین دانشگاه، واسش مثل یه تراپیِ آرامش‌بخش می‌مونه؛ راستش برای خود منم همین‌طور بود، تماشای کارهاشون کل خستگی روز رو از تن آدم در می‌کرد. اونا بهت یاد می‌دن که عشق و تعهد چقدر می‌تونه خالص و عمیق باشه. این ویژگیِ وفاداریِ طوطی برزیلی، به نظر من خفن‌ترین و قشنگ‌ترین پارتِ شناخت این پرنده‌هاست که آدم رو بدجور مجذوب خودش می‌کنه.</description>
                <category>محمد علي هروی</category>
                <author>محمد علي هروی</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jun 2026 02:48:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرستار ICU مثل یه فرمانده جنگی وسط میدون نبرده</title>
                <link>https://virgool.io/@m_50811225/%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-icu-%D9%85%D8%AB%D9%84-%DB%8C%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AC%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86-%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D9%87-y85gtcr1o9md</link>
                <description>راستش رو بخواین تا همین چند وقت پیش، منم مثل خیلی از دانشجوها نگاه سطحی به یه سری شغل‌ها داشتم و فکر می‌کردم پرستاری یعنی فقط آمپول زدن و سرم وصل کردن و این داستان‌ها؛ اما یه شب که با یکی از رفقای صمیمی‌ام که ترم آخر پرستاریه نشسته بودیم و اون از تجربه‌هاش تو بیمارستان می‌گفت، کلاً دیدم عوض شد. رفیقم می‌گفت پرستاری اصلاً اون چیزی نیست که تو فیلم‌ها نشون می‌دن؛ یه دنیا استرس، مسئولیت و البته مدیریت بحران پشت این روپوش‌های سفیده. اون می‌گفت اونا خط مقدم بیمارستانن و تمام بار روانی و جسمی مریض‌ها و حتی همراه‌های نگرانشون روی دوش پرستارهاست.رفیقم از شیفت‌های طولانی شبانه می‌گفت؛ از وقت‌هایی که کل شهر خوابن و اونا باید با چشمان کاملاً بیدار، ثانیه به ثانیه حواسشون به مریض‌ها باشه. سر و کله زدن با آدم‌هایی که از درد کلافه شدن و شاید اصلاً لحن صحبت کردنشون هم خوب نباشه، کار هر کسی نیست. اون می‌گفت تو این شغل اگه عاشق نباشی و روح بزرگی نداشته باشی، همون هفته اول کم میاری و انصراف میدی؛ چون همه‌چیزش فرسایشی هستش و باید بتونی علم پزشکی رو با کوه صبر و انسانیت جفت‌وجور کنی.اما لابلای حرف‌هاش، وقتی رسید به یه بخش خاص از بیمارستان، چشماش قشنگ برق زد و از یه بخش فوق‌العاده خفن و حساس گفت که به نظرش برترین و قهرمانانه‌ترین جای کاره؛ یعنی «بخش مراقبت‌های ویژه یا همون ICU».رفیقم تعریف می‌کرد که یه بار واسه کارآموزی افتاده بود تو بخش ICU و می‌گفت اونجا اصلاً شبیه بقیه بخش‌ها نیست. یه فضای پر از دستگاه‌های پیچیده، مانیتورهایی که مدام علائم حیاتی رو نشون می‌دن و بوق می‌زنن، و بیمارایی که زندگی‌شون رسماً به یه تار مو بنده و کلاً به این تجهیزات وصلن. اون می‌گفت پرستار ICU مثل یه فرمانده جنگی وسط میدون نبرده؛ اونجا وقت واسه دست‌دست کردن و ورق زدن جزوه و کتاب نیست، اگه ضربان قلب یا سطح اکسیژن یه بیمار یکهو افت کنه، این پرستاره که باید تو کسری از ثانیه بهترین تصمیم رو بگیره تا مریض رو برگردونه. اونا باید به اندازه یه پزشک متخصص، از کارکرد تمام اون دستگاه‌های غول‌آسا سر دربیارن.نکته عجیبی که رفیقم می‌گفت و خیلی برام جالب بود، این بود که تو ICU، مریض‌ها معمولاً تو کما هستن یا انقدر حالشون بده که اصلاً نمی‌تونن حرف بزنن؛ این یعنی پرستار باید زبان بی‌زبانی بیمارش رو بلد باشه و از روی کوچک‌ترین تغییراتِ توی مانیتورها بفهمه که الان بدن مریض چی می‌خواد. اونا عملاً چشم و گوش و دست و پای اون مریض‌ها می‌شن. کار به شدت سنگینیه چون هر لحظه ممکنه با تلخیِ مرگ یه آدم روبرو بشن، ولی با این حال پا پس نمی‌کشن.رفیقم یه خاطره تعریف کرد که می‌گفت هیچ‌وقت از یادش نمیره؛ یه مریض داشتن که بعد از دو هفته بیهوشی و جنگیدن با مرگ، با مراقبت‌های ثانیه به ثانیه و دلسوزانه پرستارهای اون بخش، بالاخره چشم‌هاش رو باز کرد و به زندگی برگشت. می‌گفت اون لحظه قشنگ فهمیدم که این آدما دارن چه کار بزرگی می‌کنن. شنیدن این تجربه‌ها از زبون رفیقم باعث شد بفهمم بالاتر از هر فرمول و درسی، این مسئولیت‌پذیری و قلب بزرگ انسان‌هاست که می‌تونه دنیا رو قشنگ‌تر کنه و جلو مرگ واسته. این بخش از پرستاری واقعاً خفن‌ترین و باارزش‌ترین پارت سیستم درمونه که کارشون دست‌کمی از معجزه نداره.</description>
                <category>محمد علي هروی</category>
                <author>محمد علي هروی</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jun 2026 02:32:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دمیدن روح تو کالبد سخت‌افزار</title>
                <link>https://virgool.io/@m_50811225/%D8%AF%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%AD-%D8%AA%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%AF-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%D8%B1-sohhagb8zwmh</link>
                <description>راستش رو بخواین، تا همین چند سال پیش وقتی اسم رباتیک می‌اومد، همه ما یاد فیلم‌های علمی‌تخیلی و ربات‌های غول‌آصایی می‌افتادیم که قراره دنیا رو بگیرن و نسل بشر رو منقرض کنن! اما وقتی وارد دنیای واقعی مهندسی می‌شین، می‌بینین جادوی رباتیک خیلی ملموس‌تر، رفیق‌تر و نزدیک‌تر از این حرف‌ها به زندگی‌مونه. رباتیک در واقع هنر زنده کردن آهن‌قراضه‌هاست؛ یه جور دمیدن روح تو کالبد سخت‌افزار. جایی که برنامه‌نویسی، مکانیکِ جامدات و دنیای پیچیده الکترونیک و برق دست به دست هم می‌دن تا یه مغز و بدن مصنوعی بسازن؛ بدنی که بتونه کارهای سخت، تکراری، خسته‌کننده یا حتی خطراتی که هیچ انسانی حاضر نیست ریسکش رو قبول کنه، به بهترین شکل ممکن انجام بده.امروز دیگه ربات‌ها فقط پشت دیوارهای بسته کارخونه‌های بزرگ خودروسازی یا توی آزمایشگاه‌های فوق‌سریِ ناسا نیستن. اونا خیلی آروم و زیرپوستی اومدن وسط زندگی روزمره‌مون؛ از همین جاروبرقی‌های رباتیک که تو خونه‌ها چرخ می‌زنن و خودکار پذیرایی رو جارو می‌کنن گرفته تا پهپادهای فیلم‌برداری و مریخ‌نوردهایی که دارن اون‌ور دنیا واسه ما داده می‌فرستن، همه دارن سبک زندگی ما رو تغییر می‌دن. این رشته اصلاً مرز نداره و هر روز داره یه بازی جدید رو شروع می‌کنه.اما اگه بخوام بین همه این شاهکارهای مهندسی، فقط روی یه مورد برتر، به‌شدت خفن و تاثیرگذار دست بذارم که وقتی آدم می‌بینتش دهنش باز می‌مونه، قطعاً و بدون شک انتخابم «ربات‌های جراح تو اتاق عمل» هستش.تصور کنین یه سیستم مکانیکی و دیجیتالیِ فوق‌پیشرفته مثل ربات جراح &quot;داوینچی&quot; چطور کار می‌کنه؛ ماجرا این‌طوریه که پزشک متخصص اصلاً خودش بالای سر بیمار وا نمی‌سته که بخوان دستاش از خستگی یا استرس چند میلیمتر بلرزه. دکتری که شاید حتی فرسنگ‌ها دورتر، توی یه اتاق دیگه یا یه شهر دیگه پشت یه کنسول مدیریتی مجهز و مانیتور سه‌بعدی نشسته، با انگشت‌های خودش ابزارها رو هدایت می‌کنه و این بازوهای رباتیکِ ظریف، عیناً همون حرکت‌ها رو تو بدن بیمار اجرا می‌کنن. این ربات‌ها چطور می‌تونن بدون کمترین لرزش دست، شکاف‌هایی در حد چند میلی‌متر روی حساس‌ترین بافت‌های بدن ایجاد کنن و دقیق‌ترین جراحی‌های قلب، عروق یا مغز رو پیش ببرن؟ این واقعاً مرزهای علم رو جابه‌جا کرده.بیاین یه کم عمیق‌تر به این موضوع نگاه کنیم؛ دست انسان هر چقدر هم ماهر باشه، بالاخره یه محدودیت‌های فیزیکی داره. مفصل‌های مچ دست ما تا یه زاویه مشخصی می‌چرخن، اما بازوهای این ربات‌ها می‌تونن چرخش‌های ۳۶۰ درجه و مانورهایی رو توی فضاهای خیلی تنگِ بدن بیمار انجام بدن که از توان انگشت‌های لوکس‌ترین جراح‌های دنیا هم خارجه. از طرفی، این ربات‌ها لرزش‌های میکروسکوپی دست انسان رو کاملاً فیلتر می‌کنن. یعنی اگر دست دکتر یک دهم میلیمتر بلرزه، ربات اون رو خنثی می‌کنه تا تیغ جراحی دقیقاً همون‌جایی بشینه که باید بشینه.نتیجه این همه تکنولوژی چی میشه؟ این یعنی کاهش بی‌سابقه خطای انسانی، آسیب کمتر به بافت‌های سالم اطراف، خون‌ریزی به‌شدت کمتر حین عمل، و از همه مهم‌تر بیمارایی که به جای هفته‌ها بستری شدن تو بیمارستان، خیلی سریع‌تر سرپا میشن و به زندگی عادی برمی‌گردن. به نظر من، تماشای اینکه چطور مهندسی رباتیک و کدنویسی می‌تونه مستقیم روی مرز بین مرگ و زندگی راه بره و جون آدم‌ها رو نجات بده، جذاب‌ترین، شریف‌ترین و باارزش‌ترین بخش این دنیای بی‌پایان هستش. اینجاست که آدم افتخار می‌کنه تکنولوژی داره تو مسیر درستش حرکت می‌کنه.</description>
                <category>محمد علي هروی</category>
                <author>محمد علي هروی</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jun 2026 02:18:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چاپ کتیبه و قاب</title>
                <link>https://virgool.io/@m_50811225/%DA%86%D8%A7%D9%BE-%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D8%A8%D9%87-%D9%88-%D9%82%D8%A7%D8%A8-utzguti0x8fs</link>
                <description>تجربه من از کار توی چاپ کتیبه این طوریه که ...صبح های ساعت 10 میرم مغازه کرکره رو میدم بالا و خب و با خودم میگم امروز بهتر از دیروز قراره باشه . مشتری ها که میان برای بازدید قیمت مثل بقیه مغازه ها قیمت میپرسند و یا خرید انجام میدند یا نمیدند ولی یک عده ای هستند که طرح های آماده خرید نمیکنند و خب غیر مقول هم نیست میان طرح های دیگه ای که دوست دارند رو درخواست میکنند یا هم اینکه چیزی توی ذهنشون هست رو با طراح مجموعه در میان میگذارند و طراحمون براشون آماده میکننه . روزمرگی کار من مثل بقیه کار ها هست ولی یک چیزی داره که با بقیه کار ها متفاوت هست اونم این هست با اهل بیت کارم سرکار دارههر روز ظهر کار هایی که ازدیروز ثبت سفارش شده میرسه به دفتر مجموعه کار ها تفکیک میشه و شروع به برش زدن و خیاطی کردن میشه بعداز خیاطی و دوخت کار های شهرستان ها  جدا بسته بندی میشه و کارهای مشهد هم جدابعداز خیاطی و دوخت کتیبه میریم سراغ کار های قاب سازیکار ها تفکیک میشه نسبت به هر سایز قاب و ارسال میشه به قاب سازی برای قاب شدن و پس از آماده شدن مجدد به دفتر میاد و هر سفارش تحویل مشتری خاص خودش داده میشه (البته آماده شدن قاب ها بین 3 تا 5 روز کای زمان میبره)خب حالا میرسیم به این قسمت مهم جنس پارچه ای که طرح ها روی اون چاپ میشهتمامی پارچه های چاپ شده جنس مخمل اویاز درجه 1 میباشد و همچنین قابل شست و شو میباشد.جدا همه این موارد باید ذکر کنم کهسایز های قاب به شرح زیر میباشد ...A5A4A350*70100*70100*140سایز کتیبه ها به شرح زیر میباشد...70*140200*100300*140400*200500*280600*280و بزرگ ترو مورد مهم که من روی اون مانور میدم این هست که ما برای تمامی مجتمع های فرهنگی بزرگ و در سایز ها و ابعاد های بسیار بزرگ هم چاپ میکنیم .خلاصه اگه چاپ کتیبه و قاب داشتید در هر طرحی و هر سایزی در خدمتتون هستمشاد پیروز باشید .</description>
                <category>محمد علي هروی</category>
                <author>محمد علي هروی</author>
                <pubDate>Sun, 31 May 2026 20:00:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آشپزخونه و سختی هایش</title>
                <link>https://virgool.io/@m_50811225/%D8%A2%D8%B4%D9%BE%D8%B2%D8%AE%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%88-%D8%B3%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4-c5iu0bullbxn</link>
                <description>امروز میخوام در مورد کارم توی اشپزخونه چند خطی پر حرفی کنمهمین اول از روال کار بخوام بگم باید شب روز بیدار باشی . چون هر وعده ای که شما میل میکنید مثل نهار و شام چندین ساعت و چندین نفر برای اون وعده زحمت میکشن . به طور مثال قیمه از شب قبل باید برنج خیس بخوره مواد اولیه دیگه هم هست مثل گوشت و رب و حبوبات / مثلا گوشت باید از شب قبل شستشو بشه تکه تکه و بسته بندی بشه تا بره برای پختدر کل کار توی آشپزخونه هم سختی داره هم لذتسختیش گرمایی هست که همیشه هست شاید در زمستان کمتر به چشم بیاد ولی در تابستان اصلا قابل چشم پوشی نیست .لذت هم بقیه میگن که سر دیگ میتونی ناخونک بزنی دلی از غذا در بیاری ولی به شخصه مخالفم سر دیگ از بوی غذا سیر میشیخلاصه بخوام بگم چندین تا مورد هست که باید به اون دقت بشه و انجام این موارد رو به خود ما هم خیلی گوش زد میکنند .محل پخت و توزیع باید از مکانهای آلوده به دور بوده و شرایط پخت باید بگونه ای باشد که برای قسمت های مجاور آن مزاحمتی ایجاد ننماید.فضای پخت و توزیع باید با تعداد کارگران و حجم کار متناسب باشد تا کار تهیه و طبخ عذا به راحتی انجام شود.سقف باید صاف به رنگ روشن و بدون درز و ترک خوردگی باشد.درصورتیکه غذاخوری و آشپزخانه جداسازی شده باشند،دیوارهای آشپزخانه باید تا ارتفاع سقف با کاشی یا سرامیک به رنگ روشن و دیوارهای سالن غذاخوری تا ارتفاع 120 سانتی متر با سنگ های صیقلی، سرامیک یا کاشی و بعد از ان تا ارتفاع سقف با کاشی یا سرامیک به رنگ روشن قابل شستشو پوشیده شده باشند و چنانچه محل طبخ از سالن پذیرایی جداسازی نشده باشد، کلیه دیوارها باید از کف تا سقف با کاشی یا سرامیک به رنگ روشن باشند.دیوار آبداخانه، انبار مواد غذایی، محل نگهداری میوه جات و سبزیجات، حمام،مستراح،دستشویی و رختشویخانه باید از کف تا سقف کاشی یا سرامیک به رنگ روشن باشند.کف محل پخت باید صاف، بدون ترک خوردگی، همواره قابل شستشو و از نوع سنگ باشد و ضمنا لغزنده نبوده و دارای شیب مناسب به طرف کف شوی باشد.درهای ورود و خروج باید از نوع خود بسته شو بوده و کلیه درب ها و پنجره های بازشو باید به توری ضد زنگ مجهز باشند.ساخت دیوارها،درها و پنجره ها طوری باشد که مانع از ورود حشرات و جوندگان موذی شود.روشنایی محل پخت با در نظر گرفتن پنجره و چراغ کافی به نحو مطلوب تامین گردد.آب مصرفی باید مورد تایید مقامات بهداشتی باشد.کلیه اماکن،مراکز و کارگاه های مشمول این دستورالعمل باید دارای سیستم جمع آوری و دفع بهداشتی فاضلاب مورد تایید مقامات بهداشتی باشد.وضعیت و تعداد توالت و دستشویی متناسب با پرسنل و مراجعین و به صورت بهداشتی باشد.اجرای بهسازی محیط و مبارزه فیزیکی یاشیمیایی با حشرات و جوندگان موذی، به نحوی که هیچ آثاری از آنان مشاهده نشود.محل پخت باید دارای تهویه موثر بوده و بر روی اجاقها هود مناسب نصب گردد و سطوح داخلی و خارجی آن تمیز باشد.رستوران و آشپزخانه باید دارای وسایل گرمایشی و سرمایشی کارآمد و متناسب با فصل باشد.کف آشپزخانه باید روزانه با محلول ضد عفونی کننده شستشو گردد.دستگاه سوخت و نوع مواد سوختنی باید بگونه ای باشد که احتراق به صورت کامل انجام گیرد.محل شستشو و نگهداری ظروف باید در مجاورت محل پخت ولی مجزا و مستقل از آن باشد.جهت شستشو ترجیحا از ماشین های اتوماتیک و در غیر اینصورت ازظرفشویی های 3 مرحله ای استفاده شود.چیدان و نگهداری ظروف و تجهیزات و وسایل باید بگونه ای باشند که خطر سقوط وجود نداشته باشد و مزاحمتی برای رفت و آمد ایجاد نکند.ورود افراد متفرقه به آشپزخانه ممنوع می باشد.نظافت عمومی و زیبایی ظاهری به نحو مناسب رعایت شود.(کلیه سطوح دیوار،کف، سقف،قفسه، پیشخوان،میز و صندلی ها و …)جهت نگهداری از مواد غذایی فاسد نشدنی باید یخچال، فریزر و سردخانه و گرمخانه متناسب با حجم کاری و منطبق با شرایط و ضوابط بهداشتی وجود داشته باشد.(نگهداری مواد غذایی فاسد بین دمای 4 تا 60 درجه سانتی گراد بیش از 2 ساعت ممنوع است.)جعبه کمک های اولیه با وسایل مناسب و کافی در رستوران و آشپزخانه در محل مناسب نصب گردد.وسایل اطفاء حریق به تعداد کافی و در محل های مناسب نصب گردد و با توجه به نوع خاموش کننده در فواصل منظم و معین جهت بازرسی آنها اقدام گردد.توزیع غذا باید بگونه ای باشد که باعث ازدحام مراجعین و اتلاف وقت آنها نشود.با توجه به تعداد مراجعین در غذاخوری، تعدادی از پرسنل با چرخ دستی مناسب ظروف غذای سرو شده را جمع آوری و در همان حال سطوح میز را برای مراجعین بعدی تمیز نمایند.میوه باید با شرایط مناسب تهیه و در کمپها(یخچال) برای وعده شام توزیع گردد.حداکثر دمای داخل اماکن نباید بیشتر از 30 درجه سانتی گراد باشد.استعمال دخانیات در آشپزخانه، رستوران و بوفه و … ممنوع است.این 29 مورد بسیار مهم هست و پیشنهاد میکنم بقیه کسب ها هم که در این صنف فعالیت دارند یک لوحه اماده کنند مثل مجموعه ما در ورودی مجموعه نصب بشه تا جلوی چشم کارکنان باشه تا یادآوری این موارد بسیار مهم هر روز انجام بشهشاد و پیروز باشید .</description>
                <category>محمد علي هروی</category>
                <author>محمد علي هروی</author>
                <pubDate>Sun, 31 May 2026 19:01:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آتشفشان ها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_50811225/%D8%A2%D8%AA%D8%B4%D9%81%D8%B4%D8%A7%D9%86-sodw32gnpz8y</link>
                <description>امروز میپردازیم به اتشفشان های غیر فعال و نیمه فعالآتشفشان از جمله دَماوَند کوهی در شمال ایران و استان مازندران است که بلندترین کوه ایران و غرب آسیا، بلندترین آتشفشان آسیا و خاورمیانه است و سومین آتشفشان مرتفع در نیمکره شرقی (پس از کوه کلیمانجارو و کوه البروس) است. کوه دماوند دوازدهمین قله برجسته جهان و بخشی از چالش کوهنوردی هفت کوه آتشفشانی است.قله دماوندبا توجه به فعالیت های چند وقت اخیر این آتشفاشان این طور برداشت میشه همچین هم غیر فعال نیست و با اینکه سال هاست فروانی نداشته اما با توجه به زمین لرزه چند وقت اخیر که در تهران که حدود 5.2 ریشتر بود گمانه زنی میشه که این آتشفشان نیمه فعال هست .با توجه به جستجو های من میتونیم بگیم که ویژگی های کوه دماند به این شرح هست آتش‌فشان دماوند حدود یک ‌میلیون ‌‌و هشتصد هزار سال قبل تشکیل شده است، مخروط این آتش‌فشان در دو مرحله تشکیل شده است، مرحله اول بین یک میلیون ‌و‌ هشتصدهزار تا ششصدهزار سال قبل و مرحله دوم هم بین ششصدهزار سال قبل تاکنون. اما آنچه در شرایط کنونی مشاهده می‌کنیم، محصول آتش‌فشانی در ششصدهزار سال گذشته است به این معنا که از ششصدهزار سال قبل این آتش‌فشان شکل فعلی را به خودش گرفته است. قاعده آتش‌فشان دماوند ۴۰۰کیلومتر است و در ناحیه‌یی که آتش‌فشان دماوند پیدایش یافته، ارتباط گسلی(مگر در سطوح عمیق زمین) قطع شده است. ارتفاع آتش‌فشان دماوند از سطح دریا ۵ هزار و ۶۱۹ متر است البته این میزان سطح بیرونی آتش‌فشان است و ممکن است ۴تا ۵ هزار متر آن هم در درون زمین باشد.دماوند فعال شدن آتش‌فشان دماوند که در شمال ایران و در فاصله حدود ۶۰ کیلومتری پایتخت قرار گرفته پیوسته یکی از نگرانی‌های مردم بوده و بیشترین نگرانی در مناطقی همچون فیروزکوه و دماوند وجود داشته که در صورت بروز هر گونه انفجار از دهانه این قله آسیب جدی خواهند دید. آتش‌فشان دماوند در بخش مرکزی رشته کوه البرز به صورت مخروط آتش‌فشانی مرکب شواهدی از خروج بخار و گازهای آتش‌فشانی را نشان می‌دهد. قله کوه دماوند ۷۰ کیلومتر بیشتر با تهران فاصله ندارد و سنگ‌های آتش‌فشانی و گدازه‌های آن را می‌توان تا حدود ۳۰تا ۴۰کیلومتری تهران هم دنبال کرد. مواد خارج شده از دهانه آتش‌فشان دماوند مواد مذاب نیست بلکه برخی بخارات از دهانه آتش‌فشان خارج می‌شود. اگرچه آتش‌فشان دماوند در سال‌های اخیر سابقه فعالیت آتش‌فشانی نداشته اما فعالیت‌هایی به صورت جانبی مانند خروج گاز‌های گوگردی و متان داشته است.خلاصه بگم با این شرایط فقط این رو کم داریم که دماوند هم فعال بشهشاد و پیروز باشید .</description>
                <category>محمد علي هروی</category>
                <author>محمد علي هروی</author>
                <pubDate>Sun, 31 May 2026 18:00:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر زمینی به عراق</title>
                <link>https://virgool.io/@m_50811225/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82-pupelkjnql9d</link>
                <description>به نام خدای علی (ع)شنبه ظهر حرکت کردیم به سمت مرز مهران و بعد از 21 ساعت رسیدیم به مرز . مرز آروم و خلوت بود. کار های خروج از کشور 10 دقیقه بیشتر طول نکشید . وارد عراق شدیم عرب ها به تنبلی مهر ورود میزدند تقریبا 45 دقیقه معطل شدیم تا وارد عراق شدیم .پیاده رفتیم به سمت گاراژ عراقی ها ون گرفتیم و حرکت کردیم به سمت نجف . از مرز مهران تا نجف در ایام خلوتی تقریبا 5 ساعت بیشتر راه نیست اما راننده تنبل به پست ما خورد و ما تقریبا 8 ساعته رسیدیم به نجفاسکان ما در نجف در خیابان شارع الرسول بود ولی ماشین مارو جای قبرستان وادی السلام پیاده کرد و باز تقریبا 45 دقیقه تا محل اسکان پیاده رفتیم . رسیدیم به محل اسکان استراحت کردیم و رفتیم حرم امیرالمونین علیه السلام یک روز در حرم مولا به سر بردیم و به زیارت پرداختیم . بعد از زیارت مولا رفتیم به گاراژ نجف ماشین گرفتیم و رفتیم به سمت کربلابعد از این که مسیر نجف تا کربلا رو طی کردیم و بعد از یک عالمه دلتنگی به کربلا رسیدیم و با تمام خستگی راه اول به زیارت امام حسین (ع) رفتیم ساعاتی را در حرم گذراندیم و به حرم حضرت عباس رفتیمبعداز یک روز استراحت با یکی از رفقا به آشپز خونه حرم امام حسین (ع) رفتیم از آن جایی که شغل بنده آشپزی هست در سفر هم رفتیم برای آشپزی و خدمت رسانیو یک اتفاق جالب و دردناک که در سفر افتاد این بود ما در حال آشپزی کردن بودیم که یکی بچه ها در حین آشپزی بر سر بی احتیاتی خودش آبجوش روی پاهاش ریخت و کباب شد سریع فرایند پخت رو متوقف کردیم و دوستمون رو به سمت (مستشفی)بردیم بعد از اینکه مسیر نسبتا طولانی رو طی کردیم به اورژانس رسیدیم دکترین عراقی سریعا با آب سرد یا به قول خودشون مای بارد تمام پاهاش رو شستو شو دادن و پماد زدند و پاند پیچی کردند و مارو مرخص کردند که برگردیم .خلاصه این رفیقمون با همون مصدومیتی که داشت با ویلچر به زیارت میبردیمش و میاوردیمش خیلی ها  ازم پرسیدن که چرا تو این هوای گرم تو این تایم رفتی کربلا،تایمی که من کربلا بودم و روزی که به خاطرش رفتم کربلا روز عرفه بود روز زیارتی مخصوص حضرت سیدالشهدا علیه السلام یه حال و هوای عجیبی بود بار اولی بود که عرفه کربلا بودم از ثواب و فضلیت زیارت امام حسین تو روز عرفه بخوام بگم خودش یه وبلاگ جداگانه هستش ولی در همین حد بخوام بهتون بگم از فضیلتش اینکه شما روز عرفه تو کربلا نفس بکشین و حتی هیچ زیارت و دعایی نخونی برات ثواب مینویسین...جمع بندیانشاالله که این سفر قسمت همتون بشه فقط خاستید برید حواستون باشه که پاسپورتون حداقل 6 ماه اعتبار داشته باشه و نکته خیلی مهم مراقب باشید گیر راننده تنبل نیوفتید .خدا پشت و پناهتون .</description>
                <category>محمد علي هروی</category>
                <author>محمد علي هروی</author>
                <pubDate>Sun, 31 May 2026 17:30:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفاوت انسان و حیوان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_50811225/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%AD%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-eelyj3ujnyn1</link>
                <description>فرق بین حیوانات و هستی انسان در چیست؟ آنچه من از فلسفه آموختم این است که فرق کمی بین بشر و حیوانات وجود دارد. تفاوت عمده و اساسی انسان با دیگر جانداران در دو حوزه است: 1. بینش ها 2. گرایش هادر ناحیه بنیش و آگاهی، آگاهی حیوان تنها به وسیله حواس ظاهری است و از این رو سطحی و ظاهری است و همچنین محدود به منطقه خاص و زمان خاصی است که حیوان در آن زندگی می کند.در ناحیه گرایش، نیز خواسته های حیوان در محدوده ای خاص محصور می باشد زیرا اولاً مادی است یعنی از محدود خوردن و آشامیدن و خوابیدن و بازی کردن و استفاده از جنس مخالف بالاتر نمی رود ثانیاً شخصی و فردی است و ثالثاً محدود به زمان و مکانی است که حیوان در آن قرار دارد.اما انسان: در ناحیه بینش و معرفت، دارای شناختی عمیق است که از ظاهر اشیاء عبور کرده و تا درون ذات آنها نفوذ می کند و به زمان و مکان خاصی هم محدود نیست.در ناحیه گرایش هم خواسته های  انسان می تواند سطح مطلوب و والایی داشته باشد زیرا انسان موجودی ارزش جو و آرمان خواه است و آرمان هایی را جستجو می کند که محدود به خود و خانواده اش نیست و به محدوده خاصی از زمان و مکان محصور نمی شود. انسان آنچنان آرمان خواه است که گاهی ارزش عقیده او فوق همه ارزشها قرار می گیرد و آسایش و خدمت به دیگران را از آسایش خود بالاتر می داند و حاضر است همه چیز خود را در راه عقیده اش فدا نماید.فرق اساسی دیگر این است که انسان اختیار دارد و  بر اساس آن بینش و گرایش، یک راهی را برای زندگی خود انتخاب می کند ولی حیوان چنین اختیاری را ندارد.Taha🍁</description>
                <category>محمد علي هروی</category>
                <author>محمد علي هروی</author>
                <pubDate>Wed, 20 May 2026 17:11:26 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>