<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Parhastam</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_50879397</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 21:06:23</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>Parhastam</title>
            <link>https://virgool.io/@m_50879397</link>
        </image>

                    <item>
                <title>افکار</title>
                <link>https://virgool.io/@m_50879397/%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7%D8%B1-xxqild1igahf</link>
                <description>امروز س که سه ماه پیش بعد اینکه فهمید جفتمون تو بچگی شهباز زندگی میکردیم و یه توییت درباره من کرده بود و گذاشته بود پین توییتش رو عوض کرد . من فالوش ندارم ولی معمولا چکش میکنم .یکم احساس جذاب نبودن میکنم . حس میکنم هیچ جنس مخالفی قرار نیست هیچقوت زیاد دوسم داشته باشه </description>
                <category>Parhastam</category>
                <author>Parhastam</author>
                <pubDate>Mon, 28 Dec 2020 16:39:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز اول.هشت دی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_50879397/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A7%D9%88%D9%84%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D8%AF%DB%8C-pqpp1xbkc58h</link>
                <description>نصف شب خواب دیدم که رفتم جایی (که یادم نمیاد کجا) طبقهی دوم یه خونه ی دوبلکس بود و یه بازیگیری چیزی -که تا 4 ساعت پیش اسمش و قیافش یادم بود ولی الان نیست - با یه سینی صبحانه داره میاد بالا تا بهم تجاوز کنه . تو مسیر پله بهم گفت اینو چون راه پله جوری باریک بود که فقط یع نفر میتونست رد بشه جیغ زدم. جوری که مامان اومد تو اتاق و برام اب اورد . -برای فرد فرضی که اینو میخونه بگم که مامانم ادم مهربونی نیست و جیغ زدنای من تو خواب سابقه داره ولی خیلی کم پیش میومد اب بیاره - دو بار صبح قبل 12 پاشدم و باز خوابیدم یه دورم پاشدم دیدم 12:15 هست سعی کردم دوباره به زور خودمو بخوابونم ولی نشد بیدار شدم تا 4 تو تخت تو گوشی میگشتم .امروز مثل بقیه روزا بود با این تفاوت که دارم سعی میکنم تلقین کنم که قرصا این سری دیگه جواب بده .راستی گفتم که دکتر دیروزی خیلی خوشتیپ و کول بود و موقع رفتنم بهم گفت سری بعد که میای 50 درصد خوب شدی . منم گفتم همه قبلیا هم اینو گفتن . بعد گفت اگه 50درصد خوب شدی ...  من گفتم شیرینی میارم ؛ گفت نه دیزی بهم میدی. ازش خوشم اومد . کاش جدی گفته باشه . من واقعا میخوام 50 درصد خوب بشم تا باهاش دیزی بخورم . چون سرکار نمیرم امروز بابا برام 500 ریخته . میدونم شرایطش خوب نیست و اینو هم بخاطر حرف مامان ریخته . من پول لازم ندارم الان ولی نگرانم که طلا گرون بشه . دو هفتست میخوام کارتمو بدم که با پولی که بعد تسویه گرفتم سکه بخرم </description>
                <category>Parhastam</category>
                <author>Parhastam</author>
                <pubDate>Mon, 28 Dec 2020 16:30:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزمرگی. اولین شب قرص جدید</title>
                <link>https://virgool.io/@m_50879397/%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%85%D8%B1%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D8%A8-%D9%82%D8%B1%D8%B5-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-yxfxzuhsrv4a</link>
                <description>نمیدونم اگه چهارسال پیش شروع کرده بودم جایی بنویسم حال و روزمو چقدر ممکن بود الان شرایطم فرق کنه. منظورم از حال و روز دقیق احوالات و نحوه ی گذشتن روزامه. میدونی تا سال اول دوم دانشگاه تو یه سر رسید مینوشتم چیا میگذره ولی خبوقتایی که نبودم یا بعضا بودم مامانم میرفت میخوندشون. شاید بعدا بیام داستان اون نوشتنامو هم بنویسم.ولی دلیل اصلی نوشتنم اینجا؛ ثبت کردن مراحل خوب شدن حالمه. امروز پنجمین روانپزشکمو دیدم که امیدوارم اخرینش -حداقل تو ایران -باشه.بهم کلونازپام داد . نسبت به اسمش حس خوبی ندارم چون یاد بچگیم میفتم که مامانم بعد خوردنش منگ میشد و هروقت اذیتش میکردم تهدیدم میکرد که اگه اروم نشینی کلونازپام میخورمو میخوابم.اینو مینویسم برا فرضی که اگه کسی داشت اینو میخوند بدونه . من 5 ساله مه دارم با افسردگی دستو پنجه نرم میکنم. 4-5تا تراپیستو روانپزشک عوض کردم. و اکثرشونو بعد 3-4 ماه عوض کردم . امیدوارم هفته ای دو سه بار بیامو اینجا از خودم بنویسم . حس میکنم وقتی بمیرم هیچی ازم هیچ جا بقی نمیمونه. بچه تر که بودم چقدر عاشق بیت &quot;باشد که نباشیمو بدانند کخ بودیم &quot; بودم. اون موقع فکر میکردم قراره نوبل فیزیکو ببرم یا مرزای علمو جابجا کنم. ولی الان یه دانشجوی انصرافی از یه دانشگاه رده الف و تازه ثبت نام کننده ی دانشگاه ازادم . داستانای اینو هم شاید بعدا بیام بنویسم . اها خواستم بگم چیشد که اینجا رو انتخاب کردم . چون خیلی خیلی دارم خودمو توی اینستا  توییتر سانسور میکنم . همه ی هم سنام الان شرایطشون بهتر از منه و بخاطر همین تصمیم گرفتم اونجا فقط از حالای خوبم بنویسم. ساعت نزدیک 11 شبه الان . میخوام برم این دوتا قرصای جدیدو بخورم . بهم گفت یه حالت مستی که گرفتی برو بخواب بعدش. بذار ببینم از کدوم دسته از مستیام قراره باشه . اگه امشب خوابم برد فردا میام مینویسم .</description>
                <category>Parhastam</category>
                <author>Parhastam</author>
                <pubDate>Sun, 27 Dec 2020 22:58:44 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>