<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Mima</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_50919088</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 20:26:34</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1750207/avatar/yGOIle.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Mima</title>
            <link>https://virgool.io/@m_50919088</link>
        </image>

                    <item>
                <title>به بهانه شعار &quot;زن، زندگی، آزادی&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@m_50919088/%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%D9%86-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-u3urudykbioi</link>
                <description>یکی از عادتهای خوبی که مدتهاست در خودم  تقویت کردم عادت به مطالعه و خواندن کتاب است. البته بدون هیچ گونه برچسب زنی و پیش قضاوت قبلی از کتاب مورد مطالعه.همیشه سعی کردم اول بخوانم و بعد با دانستهایم تطبیق دهم آنگاه قضاوت کنم.مدتی بود به دنبال مطالعه ی کتابی معروف و مشهور بودم. آنقدر از معروفیت و نام این کتاب شنیده و خوانده بودم که  با خود فکر میکردم اگر این کتاب را نخوانم انگار از همه و همه چیز عقبم و اصلا عقب افتاده ام.اما بالاخره فرصتی برای مطالعه پیدا شد و این گهر گرانبها از دل صدف صید گردید.بگذارید از همین ابتدا سر اصل مطلب بروم و شما را هم با این کتاب بواسطه جملات زیر آشنا کنم. هر چند شاید با خواندن این جملات بسیاری از شما ممکن‌است نام کتاب را به یاد آورید.&quot;زن به مثابه چشمه آب خنک و زلال است. رویش خم می شوی عکس خود را در آن می بینی و آن را می آشامی. آنقدر می نوشی تا بترکی! بعد یکی دیگر پیدا می شود او هم تشنه است. این مرد هم روی چشمه خم می شود، عکس خود را در آن می بیند و می نوشد. بعد نفر سوم.&quot;این نقل قول و نقل قولهای صد پله بد تر از این و در ارتباط با زن، نمونهای فراوانی در این کتاب و از زبان شخصیت اول کتاب است که در آن به توضیح و تفسیر &quot;زن&quot; پرداخته، که در جای خود مجدد به آن رجوع خواهیم نمود.بدون شک اگر نوشته ای هزاران مرتبه لطیف تر و ظریف تر از این کتاب،در ایران نگاشته شده بود، بی شک خون نویسنده اش تا کنون مباح شده و فریاد واسفا از درون و بیرون  این کشور به عالم بر میخاست که چرا کسی در مقابل این ظلم بزرگی که به زنان روا داشته شده نمی ایستد  و چنین و چنان و... اما نگاشتن چنین جملاتی  از زبان آن طرفی ها و خواندن  و تکرار و توصیه کردنش به همدگر  توسط ما اینطرفی ها می شود عین فرهنگ و روشن بینی و آزاد اندیشی.  اما براستی تعریف ما از زن ایده آل چیست و کدام زن الگوست؟ولی بگذارید قبل از انکه به سراغ جواب این پرسش بروم جمله ی دیگر از این کتاب نقل کنم در تعریف از زن:&quot;زن دخمه ای است از دورویی و بی وفایی، معبدی از گستاخی، انبانی از گناه، مزرعه ای که در آن هزارن تخم نیرنگ و فریب روییده. زن دروازه ی دوزخ است. سبدی است مالامال از مکر و حیله گری، زهری است جانکاه با طعم شهد و نوش. زنجیری مشئوم که انسان فانی را به زمین متصل کرده است. این وجود ناپاک را چه کسی آفریده است؟!&quot;گقتم شاید خالی از لطف نباشد قبل از انکه به سراغ تحلیل تعریف از زن برویم این تعریف بالا را که در این کتاب مشهور و پر طرفدار  آمده است را نیز بشنویم.اما تعریف اول:زن ابزاریست است برای فروش بهتر و تبلیغات جذاب و همه کس پسند.چرا که شما حتی اگر قصد خرید تراکتور و ماشین الات کشاورزی هم داشته باشید با سرچ کوچکی  در گوگل  حتما به تصاویری بر خواهی خورد که این ابزار و ماشین آلات را در کنار چمن و مزرعه ی چشم نواز و زنی نیمه برهنه و دل نواز خواهی دید. زنی که شاید حتی سه مرتبه پشت سر هم نتواند نام آن ابزار را بگوید ولی در کنار آن، پشت فرمانش و یا هر جای دیگرش با حداقل لباس ایستاده و نشسته و از بودن با آن ابزار، به ظاهر اظهار مسرت و خوشحالی میکند.البته این فقط نمونه ای بود از تبلیغ و فروش ابزاری کاملا صنعتی بگذریم از تبلیغ وسایل ورزشی و پوشاک و .... که تو بخوان حدیث مفصل از این مجمل!این یک تعریف از زن بود که به صورت گسترده و وسیع در همه جای دنیا و بالاخص در کشورهای آزاد و دمکراتیک در جریان است.تعریف دوم:کلمه ی آزادی شاید این روزها یکی از پر کاربردترین کلمات بالاخص در کشور ما باشد . این کلمه از ان دست  کلماتی است که در طول تاریخ بسیار مورد ظلم و جفا قرار گرفته و هر گروهی برای تحت فشار قرار دادن گروه دیگر و یا حکومتی، اول از همه  از این کلمه وام گرفته اند و او را به جلوی معرکه انداخته اند. غافل از اینکه نه آزادی را معنا کنند و نه از او بپرسند به چه معنایی.اما در روزگار ما، این بار نیز آزادی را در مسلخی دیگر و معنای تازه تر در حال قربانی کردن هستند. و  صد پرده بدتر و دورتر از معنای واقعی آن. چرا که اینبار گویا  آزادی مترادف شده است با عریانی! و لازم نیست بگویم که نماد این آزادی(شما بخانید عریانی) کیست.؟!  درست حدس زدید&quot;زن&quot;!با این حساب تعریف دوم ما از زن نیز معلوم شد. زن موجودیست که آزادیش در ورای عریانیش تامین می شود. و این شعاریست که امروز در خیابانها بلند و بی پروا گفته می شود. و به نمایش در می آید. تعریف سوم:بیایید برای یکبار هم که شده با خودمان روراست باشیم. آیا واقعا آن یک وجب شالی که بر سر من و توست اسمش حجاب اجباریست!! شال و روسری که الان بیشتر وسیله ای برای ست کردن مانتو و کیف و کفش است و نه چیز دیگر.همگی می دانیم و به وضوح میبینم که در به اصطلاح کلانشهرها تقریبا چیزی به نام روسری وجود ندارد، منسوخ شده، و این مربوط به دهه هشتادی و هفتادی نیست بلکه دهه پنجاه و چهل و حتی کمتر از آن هم شامل می شود.مانتو هم که دیگر همه می دانیم یا نیست(پوشیده نمی شود) یا اگرم هست چیزی شبیه شنل &quot;zro&quot; ست نه حجاب ان هم از نوع حجاب اجباری!حالا بگذریم از شلوار و زاپ و  پارگی و .... حالا این وسط میماند عده ای خانم که با چادر و حجاب اجباری و البته بدون هیچ اجباری! در میان جمع و کوچه و خیابان ظاهر می شوند و جالب آن است که همان عده هم کاملا موافق این نوع و‌پوشش و حجاب هستند و آن را نه مانعی برای آزادی و نه هیچ چیز دیگر می دانند.و اگر هم گروهی باشند که ذی حق باشند برای راهپیمایی و شورش و به آتش کشیدن روسری و ... همین گروه هستند و نه لا غیر و نه من و تویی که با یه وجب شال و ست روسری و کیف و کفش و مانتوzro در خیابانها جولان میدهیم.که اتفاقا همانطور که عرض کردم این گروه حجاب پوشان به ظاهر اجباری، نه تنها از حجاب و پوشش خود ناراضی نیستند بلکه برای نگه داشتنش بر سر، این روزها در خیابانها کتک هم خورده اند.با این حساب تعریف سوم از زن هم معلوم شد.حجاب اجباری پوشانی که کاملا از روی اختیار حجاب پوشیده اند.حالا  دیگر تو خود دانی چه کنی!برگردیم بر سر آن کتاب معروف و مهم که در اول داستان گفتم.کتابی که کشور و شهر و زنان نویسنده کتاب، شده آرزو و آمال و نماد آزادی و تمدن برای زنان و مردان ما. کشور هایی که نه تنها در درک و معنا و تعریف  زن دچار ورشکستگی عمیق شده اند بلکه در معنای زندگی، که نشئت گرفته از وجود زن است نیز سالهاست دچار پسرفتند.خانواده بزرگترین نعمتی از زندگی است که توسط زن بنیانش پایه ریزی و دوام و قوام پیدا می کند. اولین پایگاه زندگی، که مدتها در غرب فرو ریخته آن هم با تعریف و تفسیر غلطشان از زن. و حال چنین افرادی با شعار جعلی و عوام فریب &quot;زن زندگی و آزادی&quot; در خیابانهای ایران در حال جولانند.. بگذارید در پایان کلام یکبار دیگر معنای آزادی و انسان آزاد را از این کتاب معروف که زادگاهش آمال و آرزوی بسیاری از ماست بیان کنم. کتابی که از روی آن فیلم هم ساخته شد و بزرگترین هنرپیشگان زمان در آن نقش بازی کردند و چه بسیار از سازنده فیلم و نویسنده کتاب در مغرب زمین تقدیر و تمجید شد! &quot;من تصور میکنم تنها کسانی لیاقت عنوان انسانیت را دارند که خواهان آزادی باشند. زن ها دلشان نمیخاهد آزاد باشند، در این صورت آیا می توان آنها را انسان به شمار آورد؟&quot; فقط ذکر این نکته ضروریست که بدانیم در  این فرهنگ زنان از لحاظ نحوه پوشش کاملا آزادند و بر خلاف تصور، آزادی در جمله بالا مترادف با عریانی نیست.اما منظور او از آزادی و انسان آزاد چیست خود معمایی دیگر است...</description>
                <category>Mima</category>
                <author>Mima</author>
                <pubDate>Fri, 30 Sep 2022 15:05:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه دردیست در میان جمع بودن ولی ....</title>
                <link>https://virgool.io/@m_50919088/%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%85%D8%B9-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D9%88%D9%84%DB%8C-uytqcc4ipgea</link>
                <description>چه دردیست در میان جمع بودنولی در گوشه ای تنها نشستن....نمی دانم آیا تو ام اینگونه ای؟! احساس تنهابودن در همه جا و با هر گروه و جمعی تنها نمیگذاردت!. انگار همیشه منتظری! انگار که کسی دیگر قرار است بیاید و با او شروع کنی و تو گویی انگار که تمام افراد و آدمهایی که با انها مرتبطی و میشناسی به نحوی  بیگانه اند.  میگویی، میخندی و حتی شادی و میگساری میکنی ولی همچنان تنهایی و احساس تنهایی میکنی!.   به ناگاه به آدمهای دور و برت خیره می شوی و در عین صحبت و گفتگو، با خود میگویی چقدر من از او دورم.  در وجودت خلاءی پدید آر می گردد و ما بین خود و هرآنچه و هرانکس که می بینی و می شنوی، مرز بندی میکنی و همه را در آن سوی مرز، رها و به سمت مسیری نامعلوم در خیالات خود پرسه میزنی. و از خود می پرسی؟ چه دردیست در میان جمع بودن ولی ......</description>
                <category>Mima</category>
                <author>Mima</author>
                <pubDate>Wed, 14 Sep 2022 23:59:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گیله مرد-بزرگ علوی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_50919088/%DA%AF%DB%8C%D9%84%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%B9%D9%84%D9%88%DB%8C-v4aaszdjbbsa</link>
                <description> https://taaghche.com/audiobook/18199 کتاب گیله مرد نوشته بزرگ علوی یکی از معدود کتابهایی با داستانهای کوتاه است که خواندم.کتابی ساده و صمیمی با داستانهایی که مختص به زمان خاصی نیست و مصداقهای آن در تمام دورانها‌و زمانها ساری و جاری است.از داستان&quot;نامه ها&quot;  و قاضیانی که در هر دوره توجیهاتی برای آرام ساختن وجدان نه چندان بیدار خود دارند تا گیله مردانی که برای نان و آب و ناموس به خون و خاک کشیده شده اند. تا داستان&quot;اجاره خانه&quot; و حسینعلی باغبان و&quot;&quot;خائن&quot; و روسای انتصابی اداراتی که ترتیب را در بی ترتیبی دیده اند.گیله مرد صدای انسانهای بی صدایی است که  هیچ توقیع نامه و مجله و روزنامه و رسانه و شبکه اجتماعی در گذر روزگار نداشته و ندارند.با خواندنش لذت دردناکی را چشیدم</description>
                <category>Mima</category>
                <author>Mima</author>
                <pubDate>Thu, 25 Aug 2022 14:23:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تولستوی و مبل بنفش</title>
                <link>https://virgool.io/@m_50919088/%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%B3%D8%AA%D9%88%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D8%A8%D9%84-%D8%A8%D9%86%D9%81%D8%B4-ylhbmp6o8r5q</link>
                <description> https://taaghche.com/book/42411 کتاب&quot; تولستوی و مبل بنفش&quot; برای من از دو منظر جالب توجه است: منظر اول: شاید خیلی از ما با افرادی برخورد کرده باشیم که نمی توانند با غم از دست دادن نزدیکانشان کنار بیایند. این افراد بعد از مواجهه با مصیبت و مرگ اطرافیان، قادر نخواهند بود به زندگی عادی خود برگردند.خیلی از این افراد، به روشهای غیر معمول و نادرستی در برخورد با اندوه و مصیبت خود، از گوشه نشینی و کناره گیری و حتی رفتارهای گاها خطرناک دست می زنند.و باید گفت کتاب پیش رو از یک بعد، جهت آگاهی بخشی به قشری از افراد جامعه  در زمینه یاد شده بسیار می تواند راه گشا باشد. البته بدیهی است&quot;هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد&quot; منظور آن است خواندن بسیاری از مطالب قبل از وقوع حادثه و اتفاق می تواند موثر واقع گردد. در غیر اینصورت و بعد از هجوم مشکلات و اندوه  نباید انتظار زیادی از خواندن کتاب و تاثیر گذاری آن بر خواننده داشته باشیم.به هر حال نویسنده این کتاب یعنی خانم &quot;نیناسنکویج&quot; هم یکی از این افراد است. که بعد از مرگ خواهرش در سن چهل و شش سالگی، به یک روش غیر معمول و اشتباه روی می آورد و  احساس میکند برای جبران و‌ پر کردن جای خالی&quot;آن ماری&quot;(خواهر خانم نینا سنکویچ)، برای خود و اطرافیان(اعم ازپدر، مادر، خواهر، فرزندان و...)  باید کارِ چندین برابری انجام دهد. تا شاید بدین وسیله به آرامش برسد.که قطعا همانطور که در ادمه داستان اشاره میکند روشی اشتباه و نه چندان کارآمد را انتخاب نموده است.و اما از منظر دوم، در پیش گرفتن شیوه جالب  &quot;نینا&quot; با غم از دست دادن &quot;آن ماری&quot;، بعد از فهمیدن اشتباه اول خود بود.کتاب!آری! روی آوردن به مطالعه کتاب و پیدا کردن مشترکات و همزاد پنداری با شخصیتهای داستانها و استفاده از تجربیات انها شیوه ای بود که توانست روش  بسیار کارساز و مفیدی برای وی باشد. روش کتاب درمانی!کتاب می تواند به عنوان یک همراه و همراز و بدون هیچ چشمداشتی تمام داشته های خود را در اختیار قرار دهد و تو را با رویاها، آرزوها، موفقیتها و تجربیات هزاران نفر در گوشه گوشه این دنیا آشنا و همراه کند.&quot;نینا&quot; در این روش علاوه بر اینکه روزانه به مطالعه یک کتاب و پیدا کردن روش صحیح کنار آمدن با مشکل خود می پردازد زندگی خانوادگی و اجتماعی خود اعم از رسیدگی به فرزندان، همسر، دوست، پدر و مادر و... را نیز به بهترین شکل مدیریت می نماید.در پایان باید گفت خواندن این کتاب که فارغ از افت و خیزهای رمانهای عاشقانه و رمزآلود است. برای من بسیار لذت بخش و آموزنده بود.                            &quot;Mima&quot; </description>
                <category>Mima</category>
                <author>Mima</author>
                <pubDate>Fri, 19 Aug 2022 01:13:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_50919088/%D9%88%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%D9%85%DB%8C%DA%AF%DB%8C%D8%AF%D8%AF-%D8%A8%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AF-zdt9ou5x5rd0</link>
                <description> https://taaghche.com/book/1111 این بار هم موضوع در ورای داستان دختری تنها و نه چندان امیدوار به آینده روایت می گردد.&quot;ورونیکا&quot; دختری که از تکرار زندگی تکراری و آینده ای کاملا قابل پیش بینی خود، دلزده و تنها راه رهایی از این همه یکنواختی و عجزِ در برابر اتفاقات ریز و درشتِ  دنیا را، خود کشی می داند.اما شاه بیت داستان، داستان ِ مرگ و رویارویی آن با زندگی است.مرگی که فقط یک هفته قرار است به او فرصت دهد. و او در این فرصت به ظاهر کم، با معجزه مرگ از زندگی خود کام می گیرد.&quot;کوئیلیو&quot; با الهام از مرگ، در این داستان، اهمیت زندگی را بازگو میکند. و نشان می دهد در رویارویی مرگ و زندگی، می توان فرصتهای از دست رفته را بازنگری کرد. و از زمان اندک باقی مانده، پلی برای تحقق رویاهای فراموش شده و مدفون در اعماق وجود،‌ ساخت.دریافت شخصی من از این کتاب این واقعیت است:ارزش زندگی و زنده بودن را فقط مرگ تفسیر می کند.اوست که ثابت می کند، زندگی چیزی ورای تدریج و تکرار است. اگر حقیقت مرگ و لحظه ی رویارویی با آن را از عمقِ وجود و مانند&quot;ورونیکا&quot; احساس کنیم دیگر به هیچ لحظه ای با عنوان تکرار نگاه نخواهیم کرد. و در می یابیم تمام لحظاتمان، فرصتی برای حرکت و رسیدن به رویاها و آرزوها است.                                                            &quot;Mima&quot;</description>
                <category>Mima</category>
                <author>Mima</author>
                <pubDate>Fri, 19 Aug 2022 01:03:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی کتاب شطرنج با ماشین قیامت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_50919088/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D8%B7%D8%B1%D9%86%D8%AC-%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AA-b1rpvgmtwq13</link>
                <description> https://taaghche.com/book/17164 مطلع کلام: &quot;همیشه یاد گرفتم و با خود عهد بستم به مطالعه کتابها، با برچسبهای از پیش تعیین شده نروم و فقط دنبال برداشتهای خودم و حقیقت ماجرا بگردم. در خیل کتابهایی که تاکنون خوانده ام بارها از کتابهای نویسندگان ایرانی و علی الخصوص موضوعات مرتبط با دفاع مقدس هم بهره گرفتم. و &quot;الحق&quot; خیلی کم پیش آمده  از خواندن آن کتاب پشیمان شده باشم.چیزی نزدیک به صفر&quot; کتابی که هم اکنون با ان مواجه شده ام و به شرح و بسط شخصیتها و داستانش خواهم پرداخت برشی متفاوت از جنگ و ابعاد فلسفی و اجتماعی آن است که در حد توان در ذیل بدان اشاره نموده ام. لازم به ذکر است این نوشته برداشتی شخصی وفهم من از این کتاب است و به معنای توضیح و تبیین هدف نویسنده محترم از کتاب نمی باشد.اما بعد... اولین نکته ای که سبب شد این کتاب را بخوانم اسمش بود:  &quot;شطرنج با ماشین قیامت&quot;. نامی که به ظاهر  ارتباطی با دفاع مقدس ندارد و فقط با مطالعه کتاب است که متوجه میشوی اسم و محتوا چه به هم میاد.&quot; بگذریم&quot;. بسیار مایلم در ارتباط با شخصیتهای این کتاب و نگاه متفاوتی که نویسنده &quot; آقای حبیب زاده&quot; به جنگ داشته اند بپردازم. نگاهی شبیه به آن چه که نویسنده بزرگ و صاحب قلم آقای &quot;احمد محمود&quot; نیز در کتاب &quot;زمین سوخته&quot; داشته است. پرداختن به زندگی و شخصیتهایی از جنگ، که در حین محاصره و زیر موشک باران شهرهای آبادان و خرمشهر توسط عراق، به زندگی ادامه می دهند. و راضی به ترک شهرهای خود نشده اند. و هر لحظه و در هر کجای از این شهر تحت محاصره، ممکن است گرفتار موشک و خمپاره و ترکش و گلوله ای شوند و با نام شهید از این دنیا مفارقت نمایند. شاید  بسیاری از این افراد حتی خیلی هم به دنبال پیروزی رزمندگان اسلامو و ... این شعارها نیستند. فقط دوست دارند؛ جنگ تمام شود و به زندگی معمول خود برگردند.  فارغ از اینکه؛ حق با چه کسی و برنده  کیست! که این نکته به زیبایی در متن کتاب و از زبان سرباز بسیجی بیان شده و در حین مواجه با تابلوی شام آخر و خیانت یهودا می گوید: &quot;اگه الان یکی از ترکشهای سقف به قلب یهودا برخورد کرده بود؛ حتما بقیه حواریون داد میزدند: یهودا ترکش خورد! یهودا شهید شد! و تا اخر قیامت هم، همه یهودا را به جای خائن، شهید می نامیدند: آه ای یهودای  که در تابلوی شام آخر، خود را حائل بین ترکشها و مسیح کرد و به جای آن مصلوب بزرگ، شربت شهادت نوشید.&quot; که در طول  این داستان با چنین روحیاتی نیز، برخواهیم خورد. شخصیتهای که در داستان با آن مواجه میشویم  طیفهای بسیاری از جامعه آن دوران را شامل میشوند. از بسیجی۱۶ ساله که با کمترین آموزشها؛ و‌ شاید با کمترین پایه های اعتقادی، به دیده بانی و جنگ و پیدا کردن راداری مخوف که همان &quot;بازی قیامتیست&quot; و به نحوی سبب جمع شدن این افراد به دور هم و در زیر یک سقف شده، می پردازد.  تا &quot;مهندسی&quot; که بعد از سالها کار برای پالایشگاه نفت تمام دسترنجش را در حال سوختن میبیند و خانواده اش نیز با بدترین شکل ممکن  ترکش کرده اند و به خارج از کشور عزیمت نموده اند. و حالا با دست خالی و چند گربه و فارغ از حق و باطل در طبقه سوم ساختمانی متروکه و هفت طبقه روزگار می گذراند. بدون آنکه حتی به طبقات بالای نگاهی بیندازد! و همه تقصیرها را نیز به گردن خدا انداخته! و  شخصیت گیتی که به نوبه خود گفتنیست: زنی که زمانی از &quot;روسپی&quot; های معروف شهر به شمار می آمده و اکنون پس از توبه و با داشتن یک دختر و پسری که از پس از شنیدن سرگذشت مادر معتاد و دربدر شده، در این شهر تحت محاصره گذران می کند. گیتی نیز نماینده قشری دیگر است. شاید قشر تواب. و کشیشانی که اشارات هوشمندانه آنها در گفتگو با سرباز بسیجی و نقاشی شام آخر و یهودای خائن در این داستان مثال زدنیست. افرادی که حاضرند تا صبح برای شما دعا کنند به شرط آنکه دامنشان آلوده نشود. گفتگوی سرباز بسیجی با &quot;هوانس کشیش&quot; در جایی به اوج خود می رسد که او می گوید: &quot;من به این صلیب مقدس، قسم خورده ام که فقط طالب صلح باشم. ........ ولی یک کار می تونم براتون بکنم. تا صبح، برای سلامتی شما و دوستانتون دعا می کنم....... -دعا کن! ولی می دونی اعتقاد من، درباره این جور دعا خوندن چیه؟ درست مثل مرد سالمی که میتونه کار کنه؛ ولی گدایی میکنه....&quot;در نهایت و درجمع بندی این شخصیتهای که هر کدام نمایانگر قشری در جنگ بوده  و بعضا حتی در نقطه تقابل از لحاظ فکری و جهان بینی نیز قرار داشتند باید گفت: جنگ ما به مصداق تابلوی شام آخری شد که اینبار همه را از خائن و تواب و رزمنده و پدر و مادر شهید و دعاخوان و ... زیر ساختمان هفت طبقه دنیا دور هم جمع کرد تا نگذارند &quot;ایران مانند مسیح بر صلیب نشیند&quot;.                                    &quot;پیروز و موفق باشید&quot;</description>
                <category>Mima</category>
                <author>Mima</author>
                <pubDate>Wed, 17 Aug 2022 21:11:52 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>