<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های غزاله نصیری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_51288032</link>
        <description>غزاله‌ام و اومدم که تراوشات ذهنیم رو با شما قسمت کنم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 20:59:52</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2293915/avatar/QCJCIY.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>غزاله نصیری</title>
            <link>https://virgool.io/@m_51288032</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بحران سی سالگی، از تلقین تا حقیقت (1)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_51288032/%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%84%D9%82%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%A7-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-1-hyupwcjfqwtv</link>
                <description>من اینجا هستم، در 75امین روز بعد از تولد سی سالگی. زنده‌ام و سالمماجرا از یک شب تاریک شهریوری در جاده‌ی شیرگاه شروع شد. ناخودآگاه احساس کردم این آخرین باری بوده که ساری بودم و این دفعه که برگردم تهران می‌میرم! مردن برام مشکل نبود، چون بعد مدت‌ها تو این سفر شرایطی شد که همه‌ی اقوام رو دیده بودم، مادر و پدرم، خواهر و برادرم، پدربزرگ و مادربزرگ‌ها، خاله عمه‌ها، خانواده‌ی همسرم و... چه عالی، پس دیگه کاری ندارم! مشکل این بود که برای مردن آماده بودم! بعد در یک لحظه غم عالم روی دلم نشست که چرا چیزی من‌و به زندگی وصل نگه نداشته؟ چرا تو این سن آماده‌ی مرگ هستم؟ برمی‌گردم به عقب، من یه دختر از هر لحاظ معمولی هستم پس اگر تو موضوع خاصی امتیاز خاصی نداشتم، از اون طرف هیچ مشکل و بدبختی خاصی هم نداشتم و توی زندگیم همه چیز تقریبا نرمال و معمولی بوده. آدم شاد و منعطفی بودم و همیشه از ساده‌ترین چیزها کیف می‌کردم و آماده‌ی تجربه‌های جدید بودم.حالا من در یک لحظه از درون تهی شدم.دو ساعت تموم صحبت نکردم و بی صدا اشک ریختم، احساس پوچی می‌کردم. هر چیزی که انجام داده بودم یا قبل از این دوست داشتم انجام بدم تو ذهنم مقابل سوال «خوب که چی؟» قرار گرفته بود! حالا که آخرش مرگه چه فرقی داره فلان سفر رو برم یا نه؟ فلان چیز رو بخرم یا نه؟ پارتنرم رو تا آخرش ببینم یا از دستش بدم؟ هیچ چیز با چیز دیگه‌ای تفاوت نداشت. من نسبت به همه چیز پوکر و بی حس شده بودم.این ماجرا شروع دوره‌ی 5 ماهه‌ی افسردگی من بود. شرحش رو تو پست بعدی خواهم گفت، از چالش‌ها تا بهبود</description>
                <category>غزاله نصیری</category>
                <author>غزاله نصیری</author>
                <pubDate>Mon, 04 Mar 2024 16:54:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کمک رساندن به همکاران</title>
                <link>https://virgool.io/@m_51288032/%DA%A9%D9%85%DA%A9-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-vb6qobjkyicc</link>
                <description>سوال این است که وقتی متوجه می‌شویم یکی از همکارانمان آن‌طور که باید و لازم است از پس کارهای محوله برنمی‌آید (حال نمی‌تواند یا بازده‌اش پایین است و یا هر علت دیگری) تا کجا می‌توانیم او را پوشش دهیم. بخشی از کارهایش را انجام دهیم یا حداقل به عناون مشوق و حامی یا راهنما در کنارش باشیم؟ تا کجا به او کمک کرده‌ایم و از کجا وارد حریمش شده و یا بر ناکارآمد بودن او مهر تایید زده‌ایم؟کاری که من طی 10 سال تجربه‌ی کاری یاد گرفته و تمرین کرده‌ام این است که 1- بیش از حد و بی محدوده کمک رسانی کردن و پوشش دادن خوب نیست و باعث می‌شود در گام اول جایگاه شما متزلزل شده و تبدیل به آدم «آچار فرانسه» یا به عبارتی «همه کاره هیچ کاره» شوید و از پوزیشن تخصصی فاصله بگیرید و در ادامه باعث می‌شود سیستم شایسته‌سالاری زیر سوال برود چرا که با پوشش دادن نقص و کم‌کاری یک نفر به رشد غیرمنصفانه‌ی او کمک کرده‌اید.2- تمرین کرده‌ام که تنها وقتی کسی از من درخواست کمک می‌کند، پس از شفاف شدن موقعیتی که به حضور من نیاز است و زیر نظر خود او به عنوان مسئول و پاسخگوی آن تسک به او کمک کنم. و این کمک را همان‌طور که در بوق و کرنا نمی‌کنم انکار و پنهان هم نکنم!3- سعی می‌کنم این کمک را  بیشتر در قالب راهنمایی و مشاوره انجام دهم و کمتر خودم دست به کار شوم و در واقع به قول قدیمی‌ها ماهی‌گیری یاد دادن بهتر از ماهی دادن است.شما به همکار خود تا کجا کمک می‌کنید و چرا؟</description>
                <category>غزاله نصیری</category>
                <author>غزاله نصیری</author>
                <pubDate>Sun, 09 Jul 2023 13:49:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من کی هستم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_51288032/%D9%85%D9%86-%DA%A9%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-muikef418rho</link>
                <description>برای شناخت بیشتر خودمان و دیگران برام جالبه بدونم اگر هر کدومتون این سوال رو از خودتون بپرسین چه جوابی بهش می‌دید؟ لطفا اول به این سوال فکر کنید و کامنت بذارید، بعد مابقی رو بخونید...حالا پاسختون رو بخونید شما عمدتا خودتون رو با مواردی توصف می‌کنید که بیشتر ذهنتون رو انباشته کرده. پس اگر در مورد خودتون نوشتید کنجکاو یا سخت‌کوش یا مهربان و هر صفت انسانی دیگه (حتی دروغ‌گو!) آفرین به شماو اگر به توصیف ظاهر و مشخصات فیزیکی یا مادی‌تون پرداختید حدس می‌زنم که درگیر ظواهر شدید و پیشنهاد می‌کنم باور بفرمایید زندگی چیز دیگریست.با احترام</description>
                <category>غزاله نصیری</category>
                <author>غزاله نصیری</author>
                <pubDate>Sat, 08 Jul 2023 17:21:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چارشنبه سوری یا چارشنبه آشی؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_51288032/%DA%86%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D9%86%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%88%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%DA%86%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D9%86%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D8%B4%DB%8C-ovp8yzqxjv9w</link>
                <description>خدمت شما عرض کنم که توی مازندران شب چارشنبه سوری یه یار جدا نشدنی داره که اونم آش ترشی یا آش گزنه هست. (به مازنی گِزنا آش) این آش خوشمزه به جای رشته برنج نیم دونه داره، حبوبات و باقالی، کدو تنبل و چغندر نگینی، سبزی آشی و گزنه و ساقه‌ی اسفناج که البته دو مورد آخر رو تقریبا درسته می‌ریزن تو آش و مثل باقی سبزی‌ها ریز نمی‌کننش. آخرین مورد هم ترشی رب انار یا رب آلوچه‌ست که بی نظیرش می‌کنه. برای تزیین هم از نعنا داغ و سیرداغ استفاده کنین و نوش جاان</description>
                <category>غزاله نصیری</category>
                <author>غزاله نصیری</author>
                <pubDate>Tue, 14 Mar 2023 09:18:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در «وال» چه گذشت؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_51288032/%D8%AF%D8%B1-%D9%88%D8%A7%D9%84-%DA%86%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-plseme52sylj</link>
                <description>فیلم وال رو به تازگی دیدم، اوایل کارکتر چارلی برام مقداری چندش بود اما هرچی جلو رفت کم‌کم برام دوست‌داشتنی و قابل درک‌تر شد. چیزی که توی فیلم دوست داشتم این بود که برامون روضه نخوند و قصدش این نبود که به خاطر ظاهر عجیب و بیماری چارلی اشکمون رو در بیاره. موضوع این بود که چارلی چرا تو این شرایطه؟ چیزی که توی این فیلم ذهنم رو درگیر کرد اینه که نقاط تاریک زندگی‌های ما کجاست؟ اون گره‌هایی که باعث می‌شن ترد یا تنها بشیم و دوست‌نداشتنی باشیم؟ چقدر مسئولیتش رو می‌پذیریم یا چقدر نقش قربانی رو در برابرشون بازی می‌کنیم؟ ما برای جبران اشتباهاتمون _در قبال خودمون و در قبال دیگران_ چه می‌کنیم؟</description>
                <category>غزاله نصیری</category>
                <author>غزاله نصیری</author>
                <pubDate>Mon, 13 Mar 2023 12:28:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هر چه بخواهد دل تنگم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_51288032/%D9%87%D8%B1-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%AF%D9%84-%D8%AA%D9%86%DA%AF%D9%85-alwk7jyt1qp7</link>
                <description>یه غزاله‌ی 29 ساله هستم از نوع نصیریش! با ویرگول تازه آشنا شدم و از اونجایی که دوست دارم بنویسم و با آدم‌ها حرف بزنم اومدم و سریعا پروفایل ساختم. خلاصه که امیدوارم این اکانت رو دوست داشته باشید.</description>
                <category>غزاله نصیری</category>
                <author>غزاله نصیری</author>
                <pubDate>Mon, 13 Mar 2023 12:08:56 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>