<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Ahora.mohammadi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_51518466</link>
        <description>تمام هرچی که بخوام بگم که خودمو معرفی کنم قطعا قابل تغییره بجز اینکه بگم من اهورا هستم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 10:30:33</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>Ahora.mohammadi</title>
            <link>https://virgool.io/@m_51518466</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چگونه دلار کنترل نشد</title>
                <link>https://virgool.io/Ahoorraa/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%84-%D9%86%D8%B4%D8%AF-ebbt75mg85sl</link>
                <description>زندگی ما برمیگرده به قبل نتورک و بعد نتورک...از اولی بگیر تا همین ارزدیجیاال های آخری نتورکهایی که اسمی ازش ببریم میگن ما حق هستیم و منظورش به ما نیست..همشون توش دلار داشت و این آخریها بیت کوین و تتر و ارزهای ساختگی که یه شبه اومد و کلی دلار فرضی با ریال واقعی معاوضه شد.سلاطین دلار فرضی بوجود اومد و از یجایی به بعد فروش رویا درقبال ریال شد.یادمه از سالی که نتورک قانونی استارت خورد و بعدش هیجان کاذب خوابید یه نتورکی شروع شد ایرانی ولی دریافت یورو ?.بعد از اون شرکتهای زیادی استارت کردن و یادمه دلار بود 3500 و بعد از یکی دوسال یهو دلار افسارگسیخته شد و رم کرد و کسی نتونست بفهمه چجوری بالا می‌رفت و در کنارش نتورک های ارز دیجیتال اضافه شد.یهو کل ایران شدن نتورکر و فقط چند نفر میلیون دلاری سود کردن.جلوی این شرکت ها رو فقط مردم میتونن بگیرن با باز نشر این فکت مافیایی.الان هم شرکتهای نتورکی هستن با عناوین مختلف که یا دلار و تتر دارن یا یورو که به تتر پورسانت میده؛سعی در گول زدن افکار جامعه می‌کنن.ندیدم کسی تو نتورک صادقانه زحمت بکشه و به پول برسه...ندیدم حلال خوری تو نتورک....البته باید بگم همین نتیجه گیری واسم چندین سال زمان برد.هستن به اصطلاح کمپانی هایی که هزارجور مدارک ارایه میدن‌ که ما حق هستیم و تا الان هرچی بود دروغ بود و ما اومدیم برای اثبات حقانیت.هرکی اینجوری گفت بزن تو دهنش؛یا اینکه چرا بزنی تو دهنش؟؟؟برو دلار فیک بخر و ریالی که باید از زیر پای فیل بیرون بکشی رو پرداخت کن و رویا بخر.بعنوان  بزرگترین فکتی که میتونم برای آگاهی مردم ایران ارایه بدم رو ارائه میدم؛اگر ورود کنی ریالی از من کم نمیشه و اگر هم ورود نکنی قطعا تصمیم ندارم شرکت جدید رو کنم.صادقانه ترین حرفها رو می‌شنوی که اگر ورود کنی ناخواسته به دزدهای رویاها بدل میشی و یروزی میفهمی که نه پولی برات میمونه و نه آبرویی...شاید بیان و تبلیغ شرکتی رو بکنن که فقط با ده دلار میشه شروع کرد ولی هستن آدمهایی که بخاطر اعتماد به زندگی پاکی که داشتی میان و زندگیشون رو میفروشن و سرمایه گذاری می‌کنن...دوست عزیزی که اصلا شناختی نداریم بهمدیگه؛دو راه وجود داره یا نشر میدی این مطالب رو و کمک میکنی به هم نوع خودت یا میگی بیخیال...تو حالت دوم یا خودت دستت به پول مردم آلوده هست یا میگی ینفر قدرت نداره و میندازی گردن همسایه...ولی اگر همسایه هم به این امید این متن رو نادیده بگیره چی؟؟خودمون مسئول مستقیم خوشبختی یا بدبختی خودمونیم??</description>
                <category>Ahora.mohammadi</category>
                <author>Ahora.mohammadi</author>
                <pubDate>Tue, 21 Mar 2023 13:20:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>#یونیک_فاینانس تا #گلد_آگن</title>
                <link>https://virgool.io/Ahoorraa/%DB%8C%D9%88%D9%86%DB%8C%DA%A9%D9%81%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%86%D8%B3-%D8%AA%D8%A7-%DA%AF%D9%84%D8%AF%D8%A2%DA%AF%D9%86-bgb2qxpatzc5</link>
                <description>میگما داره داستان دنباله داری میشه؛ #یونیک_فایناس از واقعیت تا دروغ 2ولی اینقدر می‌نویسم تا اینا هم برن با بازو پول در بیارن و برگردن دنبال کارگری خودشون...لیدری??? که میگفتی بدبخت و کارتون خواب بودی و با نتورک رسیدی البته بهتره بگم با دزدی و بی ناموسی رسیدی به این مرحله که به یه باد بندید و همین روزا حساب کتاب میشه کاراتون...نزدیک چندین هزار شکایت از سران این کمپانی ها.شاید بگی طرف بیکار نشسته منفی مینویسه تا کمپانی بزگمونو دچار چالش کنه...میگم یا نمیفهمی یا خودتو زدی به نفهمیدن.البته منظورم لیدرهای راس این کمپانی های شیطانیه...خودم عضو چنتا از همین لانه های کثیف و نجس بودم و اما از اونجا که خدا با تمام قدرت حمایتم میکرد و میکنه؛طی شاید ۱۰سال کار نتورک میتونم بگم خوش شانس ترین نتورکر ایران هستم.مگه میشه آخه لعنتی تو ده سال نتورک ایرانی خارجی کار کنی و هیچی درنیاری...باورتون میشه بگم نهایتا تو #یونیک_فاینانس طی سه سال فعالیت کلا 600دلار پورسانت مجموعه دریافت کردم که 200تاشو فکر کنم ماه آخر گرفتم باقیشو اقساطی دریافت کردم.بگذریم چند روز پیش یه دوستی پیام داد که داداش باید حرف بزنیم در مورد این کمپانی #هرمی #گلدآگن و ماهم توضیحات و دادیم و مکالمه تموم شد.امروز اتفاقی بیاد اون مکالمه افتادم؛ دیدم هنوز مردم میخان شخمی شخمی به پول برسن.این دوستمون می‌گفت از یه کمپانی 30ساله تو آلمان مدارک نشون میدن که مثلاً یه کمپانی واسطه که فلان سال تو آلمان هست مارو تضمین می‌کنه.باید بگم بهتره اول سیستم اینها رو باهم چک کنیم.فرض کنید من می‌خوام از یه خونه بزرگ دیدن کنم نمای خونه تزیینی هست و یه قابه؛مثل لوکیشن فیلمهای وسترن.که فقط نمای جلویی داشت یجورایی...یا آتلیه های عروسی و اینجور چیزا... کمپانی های مثل یونیک فاینانس؛ گلدآگن؛فارکس تی جی؛فاینشنال قطر و ...همشون اواخر همین ترفند رو زدن بصورت متحد الشکل.یعنی اومدن یه در مخفی تو فضای اینترنت ایجاد کردن و همونجا رو کردن شیره کش خونه.وقتی یه قده سرطانی رو نشه جمع کرد و بترکه سالیان سال ممکنه اون مریضی شکل بگیره.بهتره ریشه سرطان رو بطور کل بچینیم خیالمون راحت بشه دیگه...فاینشنال قطر که یه سرچ بزنی اسم یه کمپانی اصالتا مصری هستش و میگفتن همونه ولی این نسخه مارکتینگ مجموعه رو گرفته.بخاطر همین سایتش جداست??کشورش قطر هست و قوانین قطر رو‌ داره.قوانین قطر رو تو جام جهانی دیدیم?مگه ساختمون اداری  هست که جا نداشته باشه مجبورا رفتن محله پایین یکسری پرونده ها رو ببرن اونجا....کلا دروغ...میگی چرا تو که می‌دونی داستان چیه کار می‌کنی...میگه من میخام ناهار مرغ بوخورم؛نمیتونم تخمشو بو خورم...رفیق داری سر هم نوع خودتو کلاه میزاری که مرغ بوخوری.یه گرگ می‌تونه اینقدر پست باشه...تاپ لیدری که داری مجموعه رو با دروغ فالو می‌کنی و می‌دونم همین متن واسش ابجکشن مطرح میشه و میگید طرف نتونست و شکست خورد شما مثل اون نباشید.ببین چندین سال همینجوری گولمون زدن و گفتن بهمون اعتماد کنید و ما راست میگیم...بعد رسیدم یجایی که دیدم عع همه زندگیمو صرف اعتماد بیجا کردم و از ساده بودن چوب خوردم??بگذریم اینا میان مثل زالو میچسبن به یکی از اتاقهای زیر پله که شاید حتی خود صاحب خونه هم روحش در جریان این موضوع نباشه.این اتفاق تو محیط زندگیمون اتفاق افتاده...مطمینم شنیدی یکی رفته فلان جای جنگل با باغ و طبیعت مخفیانه زندگی کرده از ترس جونش،???هرکس که مخفیانه کاری بکنه یعنی یجای کارش میلنگه..میگم هر اتفاقی که تو محیط اطرافمون میفته یه نسخه دیجیتالشم الان داریم.اصلأ حوصله ندارم یه پیچ دیگه به داستان بدم ببرمش سر اینکه چکارا که میشه بکنی اگه بدونی??بگذریم اینا که خودشونو شرکت معتبر میدونن یا  میگن فلان دولت دنیا مارو ساپورت میکنه بدونید دقیقا مادرشون قبولشون نداره چه برسه به کمپانی و دولتهای جهانی...رگ دست میزارم بجز ده چند نفر معدودی که  اونم از دلارهایی من و تو دارن پز میدن و بهت میگن تو احمقی که رشد نمیکنی... احمق اون باباته مرتیکه کچل...وگرنه شوفر اتوبوس رو چه به زندگی تو اروپا.طرف تو سن پیری یهو پول رسیده بهش شلوارش شده جین به جین...طرف هر روز ته مسیر آزادی کرج بود دنده عوض میکرد بعد چندسال یهو  با پول من و تو میومد بهمون پز میداد؛ما هم مثل احمق ها تعریف و تمجید که طرف ??? شده...خداروشکر تک تکشون مدرک فساد ازشون هست.کلی شکایت‌های رنگ و وارنگ ازشون شده که سرچ کنی میاد بالا....راستی شنیدم میگن مثلاً #کوروش_گران و فلان نفر نیست و ماهم مشروط که اینها نباشن اومدیم...خودتو خر فرض نکن رفیق....همشون هستن ولی افتخارات تاپ لیدری رو میدن به چهارتا بچه ساده پول پرست که هر وقت کف گیر خورد ته دیگ علی میمونه و حوضش...امیدوارم قبل سرمایه‌گذاری بدونی پولتو داری جایی می‌بری که امیدی به برگشتش نیست.اگر هم برگرده قطعا آه چندین نفر پشتشه...چیزی که یه دروغ توش باشه قطعا مستعد دروغ های بزرگتره؛اسامی تو این کمپانی ها یکیه...فقط لقبها مختلفه...دزدی میکنن ازت به اسم رشد و مسیر موفقیت...بگذریم....گلدآگن خیلی شیک اومد با خرید آی پی آلمان بنام آلمان کمپانی ثبت کرد.رفیق با چند ملیون تومان آی پی آلمان رو از طریق پرداخت ریالی اونم از ایران میتونی خریداری کنی...سویف کد هم طرفند جالبیه....نمیگم نیست؛شاید باشه...دقیقا مثل حساب دلاری یونیک که بخاطر شرایط پرداخت سخت و هزینه برش کسی سمتش نرفت و بعد یه مدت فرهنگ سازی کردن که تیمی که از شرکت بگیره به درد عمش میخوره...رفیق بفهم لطفاً ‌...رفیق حتی اگر قانونی هم باشه شرکت تو بگو یک درصد این شرکت قانونی...اصلا گیریم شما خوبید و واقعا از آلمان مجوز گرفتید ارواح ننتون??منم میگم قبول شما قانونی تو آلمان ثبت کردید...#یونیک_فاینانس که دزدی کردید و کلاه یه ایران رو برداشتید و خوردید...با پولش شدید بازرگان....دارید قانونی کار میکنید.؟رابین‌هود هستی مگه لعنتی...؟میگن یه کمپانی اصیل آلمانی اسم مارو تو سایتش گذاشته...بعد میزنی رو لینکش میبینی یه صفحه باز شده اصلأ خود زیر پله حیاط خلوت.سوت و کور....آخه احمق یه دستی به سر و صورت اون صفحه میکشیدی اندازه سی سال ثابقش قیافه داشته باشه?یادمه یه کمپانی مشابه دعوت زده بودن اسامی هییت مدیره رو مطالعه کردم دیدم دقیقا کپی شده بود از یه کمپانی عربی و اسمشون از یه هییت مدیره دیگه..فکرشو بکن یهشون گفتم دو روز بعد عکسها و اسمها عوض شد و گفتن خودشون فهمیدن اشتباه شده؛باز دقیق شدم دیدم بی ناموس ها خود حرومزدگی رو تموم کردن...بگذریم...خواننده تا اینجا دو گروه موافق و مخالف شدن فکر کنم.البته اگر تونسته باشم تا اینجا تو رو نگهداشته باشم حتما تا تهش هم میای??خوب کجا بودیم اها اینا میان یه جابجایی ریز تو لینک ادرس یا همون روش زالوی مخفی رو اجرا می‌کنن.میگم نری سرچ کنی زالوی مخفی ؛ یهو دیدی گوگل دنبالت کرد??تا اینجای کار اگر برنامه نویسی هست که میخونه متن رو لطفاً اصلاح کنه حرفامو و بتونه کمک کنه این نظر و تحقیق قطعیت پیدا کنه و آگاه سازی بشه واسه نابودی این کمپانی ها.می‌خوام بگم اینقدر آدم ناآگاه رو دارن آگاهانه سرشون کلاه میزارن که اصلا بهت بگم میخوای یجوری جر بدی سرکرده هاشونو.حاجی طرف طلای مادرشو فروخت گذاشت تو در مقابل این بیشرفها دروغ و شهوت و حس قدرتشون اینقدر حیوانشون کرد که به تیم میگفتن مجبوری سواری بدی و بمونی؛اگر بری و شکایت کنی بر علیه تو مدرک میدیم.بگذریم خواستم بگم خدا که دوست داشته باشه آدم ناتو هم بهت بوخوره باز شیش میزنه و یه تیکه کوچولو ازت میکنه می‌ره ته کوچه چال می‌کنه??این متن تا چند سال قراره سوژه داغ لیدرا بشه که فلانی درنیاورد داره شمارو از راه بیراه می‌کنه.تاپ لیدرتون بهتون میگه تو میتونی چون با اون فرق داری.میگن اون بلد نبود دلیل نیست یادت ندیم.واست 3F میزنن.تاکتیکی آموزشت میدن گردن گیرت کور بشه و بشی برده تک بعدی نتورک که بعدش حرفهاشون میشه وحی منزل...میگن اون شکست و انتخاب کرد ???من میگم جناب ده سال دویدم و دویدم.... ایرانی قانونی?کار کردم و آدم سوزوندم که رسیدیم به یونیک و فارکس و قطر و گلد....این همه مدت یه هزار دلاری درنیاوردم ولی قانون جذب و یادگرفتم و میبینی نیاز داری مطمین بشی کامنت کن مدرک بدم الان که شیش ماهه نتورک نمیکنم با داداشم دوتایی نزدیک 60 میلیون تومن کار کردیم.رفیق یه شغل خدماتی که هیچ تخصصی نداشتیم ولی یچیزی بنام قانون جذب و داشتیم.همش پس انداز نشد ولی کویری که چندین ساله آب نرسیده باشه بهش شاید چندتا لیوان دیگه لازم داشته باشه تا گوشه آبگیر شروع به پرشدن کنه.بعد شیش سال بعنوان شغل اصلیم بدون ریالی درآمد بیرون اومدم ولی الان میتونم ادعا کنم استاد قانون جذب شدم و بهترینهای دنیا رو میتونم داشته باشم.رفیق شیش ماهه اونم یه شغل سنتی.اونم تو شرایطی که اکثر قدیمی های بازار انگشت به دهن موندن...خود نتورکش اینجوری پول نداد ?جالبه بهت بگم ریالی هم پول نداشتم ولی باز قانون جذب خوانواده خوب بهم داد که حامی بودن.خوب رفیق میتونم بگم رسماً بیست درصد خواننده ها تا اینجا باز قانع نشدن?یه زور دیگه میزنم برسه به 5درصد ولی بگم به بعدش و کسی دیگه نمیتونه آگاهشون کنه؛اونها جانورانی هستن که نمیخان بفهمن و حیف است که زنده بمونن.اونها بی ناموسان عالم هستن که میدونن و میخان بگن ما نفمیدیم هنوزم اینکار خوب نیست و رسماً دزدیه...به امید آگاه شدن حلال زادگان??شناختی که دارم باز بهت میگن مهم تعهد مالیه.بهت میان میگن.... گیریم سایت و اینها اصلا دروغ اون پسره درست میگه ؛مهم انجام تعهد هست که ما داریم.مهم نیست مال کی باشه...مهم تعهد??بهش بگو تو که اولشو دروغ گفتی و سایتی نیست و کشکی نیست چطور مطمین بشم بعد رو دروغ نمیگی...خودتو گول نزن رفیق....خشت اول چون نهد و می‌ره تا تهش کج.تورو جدت نیش خند نزن ادای بلدا رو درنیار مغز داستان و بگیر لطفاً...میتونم برم سرچ کنم تا نقطه آخر شعر رو مثل خودش کپی کنم ولی متنفرم از الگو برداری اینبار همه رقمه خودمو اینجوری ناقص پذیرفتم.یه سرباز بازی شطرنج که باید برسه ته خط...باید برسه و میرسه حالا که تموم تارهای ساز قانون جذبش کوک کوک شده.این متن من اینجا میمونه واسه روزی که شاید یکنفر هم شده یهو دلش بحال زحمتش بیفته و زندگیمو تجربه نکنه.رفیق ضرر کردی فدا سرت....عمرت رفت فدا سرت....بیا کمک کنیم باقی رو آگاه کنیم تا اینها نتونن حرکتی بکنن.می‌دونم یه نسخه از خود خود من این متن رو میخونه که اتفاقا برنامه نویس هست و میاد میگه منم هستم و میشیم دوتا...یونیک و هنوز که هنوزه دارن شکایت میکنن ولی همزمان با شکایت باید آگاه سازی کنی که کسی درگیر این افراد دزد نشه.اینجوری هم درآمد ندارن پولهای شاکی ها رو بدن شکایتها بهتر میشینه.طرف میره شکایت میکنه؛نهایتا دادگاه میگه لیدر بی ناموس بیا پول مردم رو بده...اونوقت از پولی که الان در میارن بعداً خرج میکنن.شاید بگی دوباره طلبکار جمع میشه؛دیگه تمومه و گیر میفتن...بهت باید بگم؛منم مثل تو بودم؛ولی دیدم ناآگاه و ساده زیادن و تازه هدف رفتن تو روستاها و اووو کلی آدم که حصرتشون داشتن یه دلخوشی و شادی معمولیه...البته دو مدل نتورکر داریم یکی مثل من که خواب بود ولی  بیدار شد ولی اون آدمی که آگاهانه داره به هم نوع خودش به اسم بیزینس تجاوز می‌کنه مستحق زنده بودن نیست.شوخی کردم اینقدرها هم خشن نیست داستانمون...یه آقایی بود بنام #عیسی_سبزعلی بهش میگفتن استاد...تو تیمش کلی آدم حسابی جمع بود؛پر از اعتبار و نگرش قوی برای انسان بودن ....عاشق انرژی مثبت بودن...باید بگم حق الناس رو قبول دارید....هزارتا حقی که خدا گفته حتی بخاطر یکیش نمیزارم تکون بوخوری پشت سرتون ممکنه باشه....بترسید از حیوان مردن...لیدرای که دستشون به پول هزاران هزاران ایرانی آلوده شده...رفیق بحث بزرگتر از این حرفهاست....رفیق اگر دلت یخورده بخاطر هموطن ناآگاه خودت میسوزه برو ازش خواهش کن فقط یکسال استارت نکنه تکلیف اینا خود به خود روشن میشه و بیزینس دروغشون جمع میشه...تو بزرگترین  کاری که میتونی برای این آگاهی بکنی ؛ اینه  واسه هرکس که فکر می‌کنی نیاز داره بفرستی این متن رو.نه دنبال گنده شدن و معروفیتم و نه چیزی.هدف نابودی زالو صفت هاست؛هدف نابودی کامل #شرکتهای_هرمی می‌خوام برسه به دست سران نامردش..اون آدمهایی که با یه عالم وعده ریز و درشت گولت میزنن و متاسفم برا دوستانم که هنوز ناآگاه هستن و فالوی این لیدرای دوزاری میشن. من حاضرم هرکس میگه اینها حق هستن باهاش صحبت کنم تا کوتاه بیاد و برگرده به زندگیش.البته بگم کسی که خودش چندین سال نتورک کار کرده باشه اونم دلی الان می‌تونه استاد بی رقیب قانون جذب باشه.واسه نمونه بریم تو کارش به امید روزی که هیچ ایرانی فریب نخوره.به امید روزی که یه ایرانی به هم نوعش رحم کنه.به امید روزی که خودمون دهن خودمون رو سرویس نکنیم.رفیق تا دلت بخواد باک داره محیط بازیمون تو چرا الکی جون دوستاتو کم میکنی.طرف بهم گفت کمر بابات نیستی شکایت کنی...تو دلم گفتم میرم شکایت میکنم....الان که فهمیدم چجوریاست...می‌خوام بگم فلانی جایی شکاییتو کردم که خودت جلوی کل خاندانت پای بابامو ماچ کنی??شوخی کردم حالا لیدرا نرن نگن طرف عقده داره?با آه گربه سیاهه بارون نمیاد ولی با آه مظلوم دنیا میلرزه.ولی درس بزرگ اینه بهش فکر نکن و الکی دست بکمر منتظر زمین خوردنشون نباش.آه و کشیدی بزار برو دنبال ادامه زندگی؛به شرطی که اشتباه تکراری نکنی؛ یجوری از یجای دیگه بهت برسه.باور دارم.من رها کردم و گذاشتم زمان اون کاری که اونا با من کردن و تجربه کنن.مطمینم تا الان کلی تاوان آه مظلوم دادن ولی چون پوست کلفت هستن تا ناموسشون رو هوا نره کوتاه نمیان،???لیدرای راس متواری لطفاً به دل نگیرید؛شما حرومزاده تر از این حرفها هستید که با دوتا کلمه بهتون بربخوره ?اتفاقا من جا شما بودم می‌تونستم با همین متن یه عالمه شهروند ناآگاه رو اغفال کنم...جنسشونو میشناسم ??رفیق لطفاً آخرین نفر نباش واسه خوندن اینجور متنها ازت می‌خوام بفرستی واسه تموم افرادی که نیاز میبینی باید بخونه.ته تهش تاپ لیدرتون?تاج سرتون بهش برمیخوره که اونم ای دی بزاره تو دایرکت درگوشی چنتا لطیفه شیرین واسش تعریف کنم?دوستانی که از سیستم و نرم افزار و برنامه نویسی اطلاعاتی دارن بهم کمک کنند.میخام جوری بشه بگن حاجی همه فهمیدن ما دزدیم؛بهتره بریم رد کارمون....پینوکیو وقتی آگاه شد انسان شد...زکات آگاهی نشر اونه....</description>
                <category>Ahora.mohammadi</category>
                <author>Ahora.mohammadi</author>
                <pubDate>Sun, 15 Jan 2023 21:20:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از یونیک فاینانس تا گلد آگن</title>
                <link>https://virgool.io/Ahoorraa/%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%D9%88%D9%86%DB%8C%DA%A9-%D9%81%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%86%D8%B3-%D8%AA%D8%A7-%DA%AF%D9%84%D8%AF-%D8%A2%DA%AF%D9%86-gos8ksfiqott</link>
                <description>یونیک فاینانس از واقعیت تا دزدی و دروغ...توی این نوشته می‌خوام بهتون آگاهی بدم سرتون کلاه نره‌.داستان یونیک فاینانس و همه میدونن و بنظرم باید از ریشه نابودشون کرد تا نتونن با پولی که دزدیدن برن باز کلاهبرداری کنن.یعنی اینا تو کلاهبرداری هم پانزی هستن یجورایی اینجا رو خراب می‌کنن میرن به قیمت نابودی جای دیگه که بعد یه مدت تپه نریده نمی‌زارن.وقتی من و تو بدونیم اینا گنده نمیشن و پز نمی‌دن نفر اول ایرانیم و واسه القاب رویایی هرکاری میکنن.دو سال پیش طی خبری که اومد بالا در مورد انهدام کمپانی یونیک فاینانس و طبق معمول یهو موجی ایجاد شده و دوباره خوابید.چرا؟چون یا لیدرا اومدن همه رو از زندان ترسوندن و گفتن علیه شما مدرک هست یا واقعا طرف دزدی کرده و شریک داستان.یا اینکه حوصله دردسر نداره ولی خوب پیدا میشه کسی که همه چیو ببینه و بدونه و بخواد بدون ترس بگه.گویا چندین ماهی میشه که بخواییم دقیق تر بگیم دو سال که یکسری کمپانی های مشابه مثل فارکس تی جی.گلد آگن.بلتون فاینشنال قطر و چندتایی دیگه یهو مثل قارچ زدن بیرون و متاسفانه جوری دروغ میگن که مجبوری بگی ایول دمت گرم شماره حساب لطفا و بعد از چند ماه یهو میبینی ورودی کم شد همه منتظر سود هم کسی شبکه سازی نمیکنه و زارت کمپانی رید. بنظرم دوران کورونا بهترین زمان برای اعلام تعطیلی یونیک فاینانس بود و موسسینش شاید خواستن بیشتر صندوقچه های امانتی رو که پر شده با فروش ملک و سرمایه های مردم رو داشته باشن و جیبشونو پرتر کنن,اما اینها وایستادن توی شو آف ارایه توکن هم درامداشون و داشته باشن.بواسطه داشتن یکسری اطلاعات اصلی در مورد ارایه توکن و سواستفاده از اون متاسفانه کار به جایی کشید که نفرات بالای کمپانی یهو وحشت افتاد به جونشون و فکر کردن بخاطر حفظ سرمایه مردم بهتره دست خودشون باشه که فقط یکیش و من میشناسم نزدیک یک ملیون دلار یک شبه میل فرمودند.سوال مهم حالا این افراد کجا تشریف دارن؟؟یکیشون دبی هست و اون یکی ترکیه و چنتاییشون هم اروپا هستن.سوال مهم دیگه آیا نتورک پول میده؟تجربه چندساله من نشون میده اینها هیچ کدوم هیچ کدوم نتورک مارکتینگ نیستن و عملا دارن دزدی می‌کنن بنام یک روش فروش جهانی که متاسفانه بنام گلد کوئئست تموم شد.حالا که نام این کمپانی فاسد قدیمی اومد یک نکته رو بگم که بنا به شنیده ها و گفته ها این کمپانی هنوز هم فعالیت داره ولی توی کشورهایی که مجوزشو دریافت کرده می‌تونه کار کنه.بگذریم میخواستم اینو بگم اینا هزار برابر شوم تر و کثیف تر از اونی بود که شنیدید.می‌خوام بگم صد رحمت به قبلی.به جرات میتونم بگم هیچ کمپانی واقعی توی صنعت سرمایه گذاری های خارجی که همزمان نتورک هم داره تو ایران فعالیت نداره.یه مطلبی رو بگم بنظرم هرچیزی که یکی میگه شاید بدرد یکی بوخوره همون اگه حرفمو بگیره رسالت تمومه.دقیقا همین متن و نتورک یادم داد ولی جمله زیبایی بود و الآنم بکارم میاد.بنظرم تمام کمپانی های نتورک مثلا خارجی فقط یه دروغ بزرگه و طبق یکسری فاکتورهای خاص یکسری هاشون توی زمان یونیک  پولهای خوبی بردن مثل آقایان #نیماطبری #کوروش_گران #فرزین_فردین_فر و نفراتی دیگه که به زودی بصورت بین المللی اقدام میشه.فارکس تی جی کمپانی که شخصی بنام مهرداد یجورایی هد بود و تقریبا پلن یونیک و داشت انصافا خیلی ابتدایی دزدی کردن.گلد اگن که دقیقا توسط کوروش گران و دوستانش استارت خورد.گلد اگن بنظرم انتهای اینجور کمپانی ها می‌تونه باشه.مدارک خیلی شیک تهیه شده و حتی یکسری اهراز هویت ها رو هم دقیقا انجام دادن ولی ماهیت خرابه دوست عزیز.نگرش اینه از اینجا در بیاریم بدهکاری یونیک و بدیم که این درست نیست واقعا اگر می‌دونستی یونیک بده چرا همین طرح و اونجا ندادید که اینهمه بی اعتمادی شکل نگیره.می‌خوام امروز دقیقا در مورد گلد اگن صحبت کنم و بعد خودتون قضاوت کنید.شخصی بنام آراد امیدوار(حسام الدین امیدوار) و لیدرشون  بنام آریا مشغول بکار هستن و فعلا کاری با باقی ندارم که فرصت شد قسمت بعدی اسامی بعدی و میگم.لیدر آریا شخصی بود بنام کوروش گران.تا اینجا معلوم شد کوروش گران نقشش تو یونیک چیه.روزی که بنده به این کمپانی دعوت شدم به من گفتن سلطانی ۷۵۰هزاردلار دزدی کرده و دعوامون شد و انداختیمش بیرون.کوروش هم به گفته آراد  برگشته توی کمپانی یونیک که مسایل رو حل کنه.الکی،،،?چه ربطی به آراد داشت این گلد اگن حالا.آراد توی یونیک به گفته خودش بزرگترین تیم اروپایی با ۲۸۰هزار نفر رو داشت.لیدرش آقای کوروش می‌باشد که الان تحت تعقیبه و از دایرکتشون وحید ابراهیمی اگه اشتباه نکنم بصورت گسترده و همه گیر شکایت شده.نتیجه گیری بنظرتون آراد چرا بدون هیچ رد و اسمی از یونیک انتقال داده شد گلد اگن.دقیقا جوابش دست آقای کورش گران هست.یادمه زمان یونیک اول رفت ترکیه شهر دنیزلی و آقای آریا رو تونست به درآمد بالای دلاری برسونه هم بعدش رفتن آلمان پیش جناب آقای آراد که اونجا رو هم بترکونن.دقیقا در انتها این سه نفر خیلی شیک اومدن آلمان و گلد اگن و البته با طرح دزدی گویا استارت کردن.کمپانی دوزاری بلتون فاینشنال قطر به سرکردگی بهنام علی گوهری باقی مونده فارکس تی جی که به گوز بنده و نمی‌دونم هنوز هست یا نه.خلاصه بعنوان یه کسی که پنج سال دوام آوردم تو کار میگم بهتون اطلاعات نتورک و برید دنبالش و بدست بیارید ولی تو زندگی شخصی خودتون استفاده کنید.کتابهای مفیدی و تونستم بخونم بواسطه نتورک آگاهی پیدا کردم ولی پولش و من نتونستم بوخورم.در واقع چند سال سود پولمون و دادن و در سبز فروختن.دوست عزیزی که فالو شدی و یحتمل میگن این از سوختنش اومده این مقاله رو نوشته بهت بگم کسی اینها رو بهت میگه که شبانه روز زندگیشو عاشقانه واسه نتورک و رشدش نگرش و زمان گزاشت و قید کل دوستاشو زد.البته گزینه آخری که خیلی از دوستان نیستن و هم دوست دارم.میگم که نتورک و باید شیرجه بزنی توش و سیراب شدی بزنی بیرون و بری تو دل آتیش زندگی تا بتونی افسار گسیخته این زندگی رو در کمال آرامش بگیری و این اسب چموش و رامش کنی تا اون وقت خودت سیراب معرفت شدی و مدیون علم نتورک خواهی موند.با سپاس و احترام خدمت همه کسایی که خالصانه نتورک کار میکنن و فکر می‌کنن قراره اتفاق بزرگی بیفته بیرون خودشون.با سپاس از همه کسایی که دروغ اونها رو باور می‌کنن و صادقانه انتقال میدن که خیلی ها تو همین دسته هستن اینها رو زودتر آگاه کنید فریب نخورن.و در آخر سپاسگذار اون دسته دوستهای هستم که میدونن تهش پوچه ولی باز مقاومت می‌کنن.توصیه آخر به دوستان متعصب که حجت تموم کنم رفیق همون نتورکی که بهت یاد میده بزرگ بخواه زیر پوستی بهت باور میده بدون نتورک هیچی نیستی.تا صبح واست فکت میارم که روشن بشی و زندگی منو زندگی نکنی و بری دنبال رویای خودت نه لیدرا.</description>
                <category>Ahora.mohammadi</category>
                <author>Ahora.mohammadi</author>
                <pubDate>Thu, 18 Aug 2022 17:50:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آگاهی دادن یا هندوانه سربسته</title>
                <link>https://virgool.io/@m_51518466/%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D9%87%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%87-gipvc28b6zib</link>
                <description>آگاهی دادن خوبه یا بد؟همه میگن آگاهی بدید بزارید لامپها روشن بشه.آخه رفیق شاید باید خاموش کنیم و بزاریم تو خاموشی بیان درست کنن یسری کد ها رو.از بس بیدار بودیم دیگه حتی واسه مریضی ساده که با یه چنتا صحبت دمه گوشی و چنتا ادا حل میشید الان باید بریم دکتر.شاید باید برعکس بشیم تا درست ببینیم نقشه راه رو.شاید باید اصلا ندونیم و فقط بریم،مثلا آلیس در سرزمین عجایب که پرسید از کدوم طرف  باید برم و تازه فهمید نمیدونه کجا داشت میرفت بالاخره یکی اومد و بهش فهموند.ما هم باید ندونیم و فقط بریم.نیمه گم شده خودش میاد از لای در و یواشکی صدامون میکنه.بیا،بیا،ما هم میریم.مثلا تا الان ادای اگاهانه بودن میدادیم چکار کردیم؟مثلا تا الان چگووارا شدیم و فیلمهاشو دیدیم و رفتیم سربند با عکسش خریدیم بولد شدیم چی شد؟یا رفتیم پس گردنمون فروهر تتو زدیم.گفتارمون کردارمون،پندارمون مورد قبول واقع شد؟؟؟رفتیم جای یکی دیگه نقش دزدی کردیم و پلاک در خونه همسایه رو زدیم سر در خونه خودمون آیا خریدار هم داشتیم؟؟؟آگاهی خطرناکه عزیزم.اداشم دربیاریم انگار بلدیم،اونم دست خونی کردنش بهتر از ماست،دوتا حرکت بعد یقه میگیره،حالا زر زدیم بلدیم بیا جواب بدیم دیگه.یه لیوان آب بوخوریم آروم بشیم ببینیم چی شده.میگم اگر آگاه بشیم و مثلا بدونیم کجا هستیم و دورمون چخبره،مثلا تکیه دادیم به درخت یه دختر زیبا با موهای طلایی،اوووففف.ازمون بپرسه از کدوم طرف باید برم؟چی میگیم آدرس میدیم؟؟مجبوریم آدرس بدیم دیگه زر زدیم،استاد شدیم و دانای جهان هستی.?یا اینکه باز بخاطر یه دختر همه چی خراب میشه؟?داغ نکنیم ما آدم خوباییم،بهش میگیم کجا میخوای بری و اون میگه نمیدونم و بهش میگیم وقتی نمیدونی مهم نیست کجا میری،اونو بیدار میکنیم و تازه فکر میکنه میبینه عع باید بیدار بشه و تازه میفهمه کجا باید بره.می پرسه خونه سلطان کجاست؟ما هم باید بگیم از اون طرف و اونم بگه سپاسگذارم و بره.ما که الان رو اوج ابرا هستیم و قراره بعد ها بشیم سربحث محفل شبونه.بشیم سنبل آگاهی بشر نهایتا.ولی کسی نپرسید آلیس که خواب بود و فکر بازی بچه گونه بود و پی یه خرگوشی که شیطون بود افتاد تو سرزمین عجایب و اصلا نمیدونست کجاست و کجا میخواد بره،یهو رفت و شد زن سلطان.چرا رفت وقتی تازه آگاه شده بود؟یعنی نباید داده اطلاعاتی به کسی بدیم و همینکه بیدار شدیم مثل جوجه اردک که اگه حتی روباه رو بعنوان نفر اول میبینه باز فکر کنه مادرشه؟؟ماهم باید هروقت که بیدار شدیم و اولین نفر د دیدیم بگیم این مامانه،چرا آلیس فکر نکرد ما هم میتونیم مامانش باشیم و رفت شد زن سلطان؟؟عزیز دلم شاید آلیس اصلا به ما نگاه نمی کرد.اون داشت به قصر سلطان نگاه میکرد وقتی بیدار شد.یعنی تو مطمئنی که آلیس نگاهش اونور بود؟؟اره عزیزم،اره عشقم.اگه راست میگی چشاش چه رنگی بود؟؟چه میدونم رفیق،ندیدم که. چطور جهت نگاه و دیدی ولی خود نگاه و ندیدی؟اگر میدیدی که رنگ چشاشم میدید.این نمیتونه دلیلش باشه.میبینی مثل هر بار دروغهاتو فهمیدم ولی اینبار بهت گفتم بدونی فهمیدم.مثل اینهمه دروغی که نشون دادیم نفهمیدیم.آگاهی واسه خودتون،من میخوام بخوابم،میخوابم تو نادونی برم سمت اون خرگوش خوشگل توی باغ که اینقدر محو حضورش بشم از نادونی و نفهمی بیفتم تو سرزمین عجایب و یه ادم آگاه و دانا بهم بفهمونه اسکل بیدار شو.منم یهو چشم باز کنم و در حالی که مردم واسه تو آگاه دست میزنن برم بشم زن سلطان‌.داستانه دیگه نگاه جنسیتی نکن?اصلا یکار جالب میشه کرد.این همه خرگوش،بیایید هممون دنبال خرگوش کنیم تو باغ،اینجوری وقتی پرسیدی از کدوم طرف برم راست میگم نمیدونم منم مثل تو هستم.تو هم میفهمی دروغ نگفتم میگی،چه جالب حتما ستاره اقبالمون جفته‌.لوس میشی میگی یعنی تو شاهزاده منی منم پز بدم بگم اسب ندارم ولی میتونم تهیه کنم بخوای.آقایون خانمها.ببخشید بنده مامور ارشاد هستم این سکانس باید بریده بشه.اجازه پخش نداره.آخه چیزی نشده جناب فقط ارتباط چشمی بود.نه باید جمع بشه این عیش و نوش.کی گفته جناب؟؟؟راستی شما؟؟کارت شناسایی هست خدمتتون؟؟کجا داری فرار میکنی؟کی بهت گفته بیای اینو بگی؟نشد بگیرمش.میدونم که باز تویی و میخوای منو برگدونی که بشم مثل قدیم.ببین من خوابم و دنبال خرگوش.گند زدی تو قبلی ولی بعدی و با الیس جوری ازت سوال میپرسم که بگی اونوری و تا برگردی من و آلیس رفتیم و حتی باز نفهمیدی که تو سرزمین عجایب هیچ آدمی نمیدونه کجا باید بره.اصلا نباید بدونه.اونجا اسمش روشه از هرجا بری میرسی.از هر راه بری،هیچکی هم نیست که بلد باشه همه مثل من و آلیس گیج و خنک هستیم.ما میگیم کجاییم اونا میگن بلد نیستیم ما میگیم کجایید اونا میگن ما بلد نیستیم.بعد باهم میزنیم زیر خنده و تو همچنان سر پل منتظر آلیس که بتونی بهش بگی آگاهی زیباست.داستان آلیس حکایت خیلی هامون هست،خسته نشدیم فقط شدیم اشرف مخلوقاتی که حتی میترسه خودشو بشناسه و حتی سوال نمی پرسه چرا یجای کار میلنگه،چرا هستی؟چرا میخوای زندگی کنی؟آیا زندگی میکنی یا باز ادای آدم خفنهارو در میاریم.از درون آدمها اسرار آمیز تر نداریم.آلیس باشیم که درون خودمون افتادیم و دنبال کاخ دانای بزرگ باشیم.اینجوری حداقل هندونه به شرط خریدی و شب یلدا سفیدی هندوانه آگاهی به شرط دروغ نمی خوری...</description>
                <category>Ahora.mohammadi</category>
                <author>Ahora.mohammadi</author>
                <pubDate>Sat, 23 Apr 2022 11:25:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سریال(فعلا اسمی ندارم واسش)</title>
                <link>https://virgool.io/Ahoorraa/%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B9%D9%84%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D9%85%DB%8C-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%B4-lzapxhdkpx4a</link>
                <description>از قدرت کلام میخوام بگم.خیلی مفهوم خفنی داره.خیلی زورش زیاده.یجورایی یه تنه یه لشکر و حریفه?دنیا رو خیلی ها میدون جنگ تعریف میکنن،میگن بکش تا کشته نشی.یسریها میان دنیا رو دانشگاه انسان سازی صدا میزنن.یسریها میگن دنیا محل گذره و نباید و باید میزارن واسش.یسریها دنیا رو صحنه امتحان الهی میدونن.یسریها هم دنیا رو یه بازی میدونن.میخوام از حق انتخاب شعور اکتسابیم استفاده کنم دهن شهود درونی معنوی رو دو دقیقه گل بگیرم ببینم عقل چه میکنه.اونایی که گفتن دنیا میدونه جنگه میتونه دقیقا کسایی باشن که کل عمرشون و درگیر جنگ بودن و الانم با صدای بی رحم یه بمب داره کنار میاد.تو جنگ عشق که نیست توش،فقط خون،دود،خاکه.جایی که سالن اتاقت خط مقدمه جنگه.چه بد?اونایی که گفتن دانشگاه انسان سازی هستش این دنیا، شاید بشن بودا و تمام اساتید جهان هستی که الان داریم.البته یسریها هم هستن که میگن محل گذره و دقیقا اون شخص تو واقعیت میبینیم که عجیب گیر داده به مال و زر و زیور.چه بد?دنیا محل گذر است هم واسه اکثرشون میشه سبک گاندی و ماندلا.چگووارا.یسری ها هم گفتیم که میگن این دنیا صحنه آزمون الهی هستش.دقیقا میشم منی که قبلا بودم و مدام تو صحنه امتحان حاضر بودم.شما هر آزمونی و بگی دادم.آزمون قدرت.انسانیت.زندگی در شرایط خاص.وابستگی و...امتحانات قسمت امور مالی همیشه دردناک و وحشیانه بود.یه استاد داشت گنده گویی میکردی درجا جریمه نقدی میکرد و پولاتو خیرات میکرد بین اقوام و دوستان و آشنایان.امتحانات الهیی تمومی نداره.شروع نمیشه نمیشه یهو چند سال اصلا کسی باهات کاری نداشت.رسما تعطیلات رسمی بدون کارما?در حد همونجا که تو فکرته ?جوری که خودت شک میکنی میگی نکنه اینا منو بیخیال شدن یه تذکر خشک و خالی هم نمیدن.عجیبه?یادمه خیلی هوشمندانه برخورد میکرد.سخت میداد راحت میگرفت.چه شعاری داشتم واسه خودم.خدا هرکیو که دوست داشته باشه بهش سختی میده.خدا با نیازمندانه.از بچگی گفته بودن دستمال بگیر دستت دست و بال خدا رو ببوس تا افتخار بده باهات دوست بشه.و اینکه مراقب باش باهات قهر نکنه که دهنتت سرویس میشه،اون قهر بکنه کینه ایی هست و تا چهار پنج تا آدم خوب رو واسطه نکنیم بیخیال نمیشه.حتی شنیده بودم بعضی وقتها یهو خون جلو چشاو میگرفت،سرب داغ میریخت تو دهنمون.میگفتن تک تک اعضای بدن یه روزی که من نتونم واقعیت و بگم خودشون میان حرف میزنن منو لو میدن و داوطلبانه مجازات میشن.اخه عزیز دلم،پاره تنم فردین بازی در میاری جلو فرشته ها مارو به خاک نده داداش.خودتو لوس میکنی منو به خاک میدی بعدش خودتم می سوزی خو.این چه لذتی واست داره مثلا؟سادیسم داشتی نمیدونستم؟بعدش خودت تو مگه مثل خر کیف نمیکردی وقتی داشتم فلان کار و میکردم.یادمه کلی ایده و طرح خفن دادی واسه لذت بیشتر.واقعا خیلی فردین بودی همونجا میزدی زیر داستان که بعدا مثلا نیای مچ منو بگیری اینها هم یهو بزرگش کنن بندازن تو دیگ مواد مذاب.مشتی من بخوام بگم زندگی قبلی ها هم سیو دارم ولی تو انبار محرمانه مونده.بعدش من فکر تو هستم خالی میبندم که نسوزیم.در کل تو این دسته همش مشغول امتحان و تست و تعیین سطح هستن.ولی یه گزینه دیگه هم هست.دنیا محل بازی هستش.منم چند وقتیه عاشق بازی.خوراک خودمه مراحل سخت و میبازم ولی سریع بی معطلی میام اول بازی و یبار دیگه مثل این بچه پروهای تخس که هرچی ببازن خسته نمیشن و دوباره و دوباره تا تموم بشه داستانم.بنظرم گزینه آخر خیلی باارزشه.دنیا مثل یه گیم خفن و حجم بالاست.شاید فردا کلی امتیاز و سکه از دست بدم ولی میدونم تهش به خوبی تموم میشه و تموم بازی ها میان که سرگرم بشیم شاد بشیم.قطعا این بازی هم مثل خفن ترین بازی های دنیا باک داره.اونایی که برنامه نویس هستن میدونن(من شانسی یجایی اینو خوندم وگرنه من نهایتا دوبار فیفا 2022 بازی کردم)اره بپرسید نظر برنامه نویس ها چیه رو این موضوع که باک و ایراد چیه و چکار میشه کرد باهاش.باک های این بازی چی میتونه باشه.میتونه خیلی باک داشته باشه.مثلا ذهن پرقدرت و داده دست انسان و ریسکشو پذیرفت.خودش گفت با ایمان کوه رو میتونی جابجا کنی.کی میتونه کوه رو جا بجا کنه بجز خدا؟یا شاید ریسک تو کار نیست این فقط یه دعوتنامه هوشمندانه هستش.مثلا مضمون پیام این بازی اینجوری میتونه باشه. من ذره از خودم رو تو وجود تک تکتون قرار دادم،یعنی تا ما ذره ها به همفکری و صلح نرسیم هیچ قدرتی نمیتونه بازی رو واسمون در بیاره.این صلح باید جهانی باشه بدون هیچ هیچ قدرت سیاسی نظامی مذهبی.??البته هدف همشون صلح جهانیه ولی معذل اصلی خودشون?☠????یجور دیگه هم میشه معنی کرد کد بازی رو که مثلا ما باید بگردیم این نور کوچیک درونی رو پیدا کنیم بزرگش کنیم و به بلوغ برسونیم تا وقتی قدرت گرفت بتونه قدرت پرواز بده کمک کنه برم تا آسمون هفتم.شاید مثل همه بازی های ماریو پرنسس منتظره منه قارچ خوره?مثلا یکی مثل خودم.مثلا نیمه گمشده.چطوره؟</description>
                <category>Ahora.mohammadi</category>
                <author>Ahora.mohammadi</author>
                <pubDate>Mon, 14 Mar 2022 20:27:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تصمیم.... .قسمت دوم (اخر)</title>
                <link>https://virgool.io/Ahoorraa/%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%A7%D8%AE%D8%B1-vromw4khly7h</link>
                <description>ذهنش آرومتر شده بود،داشت از هزارتو درس میگرفت.سه هفته ایی بود دیسکانکت بود،تجربه خوبی بود.سناریوهای مختلف و تست کرد.یجاهایی امتحان کرد،بدون ترس از قضاوت.داشت با خودش صحبت میکرد.بلند بلند فکر میکرد.به خودش میگفت:میگم نکنه جهان هستی منو اینقدر دوست داره که همینم یه بازیش بود و ناخواسته درس و بهم داد.یجوری منو هل داد یه گوشه رینگ اینقدر نگهداشت تا زنگ و بزنن،مربی بتونه خودش و برسونه.قبل اینکه زنگ و بزنن یچیزی در گوشم گفت:&quot;دقت کن به جزئیات&quot;اون میتونست تو این چند دقیقه آخری منو تیکه پاره کنه.میتونست جوری بزنه که راند تموم نشده مسابقه تموم بشه.منو آروم هل داد این گوشه که نفسی تازه کنم و خلوت کنم تا مربی برسه.نمیدونم شاید دقیقا اینکار و کرد که ترس از قضاوت شدن و آتیش بزنم.قلمرو برداشت و نوشت:_برای موفقیت باید ریز بشیم روی تموم اتفاقای اطرافمون،وقتی ریز میشیم رو اطرافمون یهو جهان هستی خوشش میاد که داریم بهش توجه میکنیم.وقتی خوشش بیاد یهو مثل سنگی که افتاده توی آب برکه،موج موج موج میشه...فرکانس می فرسته که فلانی زجر و بدبختی خواست و فلانی ثروت.مثلا من فقط به خوشبختی توجه میکنم اونم همونو میده.یزره کوچولو با دوستم دعوا میکنم،یزره حالم بد میشه،فکر و خیال میکنم،ولی ارتعاش رفت،اونم یزره میفرسته میگه بفرما.ما میگیم داداش این اشتباه شده،میاییم توضیح بدیم دیگه.باید فکر بکنیم که چی بگم قانع بشه بیشتر ارتعاش منفی میدیم جهان هستی هم باز خوشش میاد که من حتما خوشحالم از این اتفاق.باز میده،باز میده،....معادل فیزیکی این توی یوتیوب و امثالش هست.میری سرچ میکنی خدا و لابلای ۱۰ تا کلیپ یدونه کلیپ میبینی نوشته جن گیری.چون خاص بود تو ذهنت ،میری دنبالش و صفحه بعدی فقط یدونه خدا نوشته باقیش تا لول شیطان و توضیح میده.حالا چکار کنیم اینجوری نشیم.اول باید تمرکز کنیم روی اتفاقای اطرافمون و قبل اینکه به معادل انرژی در بیان و ارتعاش ایجاد کنن جلوشونو بگیریم.شاید ارتعاش خوب نمیدیم ولی بد هم نمیفرستیم دیگه.حداقل به تعادل ذهنی میرسیم دیگه.بهترین کار اینکه من بیام رو لحظه و اتفاقاش تمرکز کنم.به معنی واقعی ببینم.بشنوم.با دید جدید بدون پیش داوری.این منطقی ترین فکرمه فعلا.مثلا چون خودم قبلا اصلا ریز نمی شدم روی فیلم های یوتیوب،تند تند میزدمش جلو.از یجا به بعد یوتیوب هم برامون فیلم های خلاصه شده از اون سکانس فلان بازیگر رو میزاره.جناب یوتیوب میگه&quot;داداش اذیت نکن خودتو واستون خلاصه آوردم که اینقدر نزنی رو فیلم&quot;ما ابرو داریم ?و اما ما....?همچنان فکر میکنیم که داریم فیلمهای بلند میبینیم.غافل از اینکه پلتفرم تغییر میکنه.ما همچنان زندگی رو تند تند میزنیم جلو.اصلا استپ نمیکنیم یه نگاهی بندازیم دور و برمون.ببینیم،صدای یه رودخونه بی مادر رو.آقا دوماه تعطیل کنیم مهمون من بریم شمال بدون جوج و نوشابه.فقط بریم هرجا خسته شدیم طبیعت هست.خستگیمون و در میبره.یه لیوان چای زغالی میده دستمون،با دود اضافه ی چوب خیس.مجبوریم ساکت بشیم و به آتیش خیره بشیم.اینجوری صدای حلزونم می شنویم.صدای فوت قاصدک جون دم گوش بچه هاش هم می شنویم.تک و تنها بریم و بسپریم دست مادر زمین.اصلا دلم میخواد یه رفیق پیدا کنم اسمش انزو.یه سگه خوشگل ولی بزرگ.باهام کشتی بگیره.ازم حقشو بخواد و جلو چشام برینه رو گلهای قالی.روزی یبار یقه منو بگیره ببره طبیعت بگردونه.منو باز کنه با دکمه قلادش.هر دوتا مثل دیونه های طبیعت ندیده.خربازی در بیاریم.مثل فیلیپ??❤❤❤❤my family?✋ایرادی نداره دوماه تعطیل کنیم استپ بزنیم، ببینیم چیکار کردیم چیکار نکردیم.اصلا چرا استپ بزنیم.تو اضافه کاری نگاه میندازیم و دقت میکنیم.بهتر نیست قبل اینکه منتظر نامه اعمال باشیم خودمون بریم زودتر پرداخت کنیم که اعمال قانون نشیم.پس اینجوری هم میشه رسید به آرامش.خداجون ببخشید ناراحت نشی از دستمون.میدونی دوست داریم?ولی داشتیم گولت میزدیم.داشتیم یه عمر واست نقش بازی میکردیم.✋میگفتیم دوستت داریم،ولی خودمونو؟✋میگفتیم بهت ایمان داریم،ولی به خودمون؟✋میگفتیم همه چی دست تو،هرچی نظرته.ولی عملا خودمون دخالت میکردیم اونم گستاخانه.✋میگفتم بخاطر رضای تو دروغ نمیگیم،ولی هر روز به خودمون؟فکر کنم اینجای پازل راز این جهان هستیه.خدا میگه همه چی رو بسپر به من.خدا میگه همه ایمانت به من باشه.خدا میگه بخاطر رضای من احسان کن.راستی ما چرا اینقدر عزیز بودیم که غرور شیطان  رو ندید و پشت ما دراومد.لابد خدا به ماها ایمان داشته که رو سفیدش میکنیم.تو ما ها یه قدرت خاص گذاشته که بریم و پیداش کنیم.یه چیزی تو تک تک ما هست یعنی؟یعنی میتونیم تا مقام خدایی برسیم.با همون قدرت.تو هر دینی گفته شده دیگه.شایدمنتظره،که لشکرش که همه مثل خودشن آماده شه.شاید افسانه ها درست باشه،تیم کامل نشده.شاید قراره سریع بریم و تعویض بشیم،شاید بازی فیناله و فقط این تیم برنده مجوز حضور تو دور بعد و پیدا میکنن.شاید.....تمام.</description>
                <category>Ahora.mohammadi</category>
                <author>Ahora.mohammadi</author>
                <pubDate>Mon, 24 Jan 2022 00:36:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تصمیم....؟ قسمت اول.</title>
                <link>https://virgool.io/Ahoorraa/%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-lusg06c5pp01</link>
                <description>هر اسم و آدرسی که نوشتم کاملا یهویی و یک ساعته شکل گرفته،منظورم به شخص و طرحی نیست.تصمیم......(قسمت اول)مدتی بود از فرط خستگی ذهنی مشغول نوشتن بود،برای اولین بار،با تمام نیرو،بعد از این همه سال تشنگی آب یخ عجیب میچسبه.ایده ها با نهایت سرعت ممکن بود که داشت میومد و روی میز مدیر جدیدش منتظر تایید ساخت. سیم آخر میدونی چیه؟یه چیزی تو مایع های سرعت ۴۵۰کیلومتری بوگاتی شیرون ابی مشکی که عکسش تو تابلو ویژنش بود.با اون صدای ترسناک و مهیجش. دقیقا مثل بوگاتی مانی خوشبین.ولی این آبی داشت.دو سه هفته ایی میشد زبون حرف زدن نداشت.انگار گوشش خسته شده باشه اعتصاب کنه،ببنده راه ورود هرچیزی که قبلا عالی بود ولی الان به شدت مشکوک.انگار تو یکی از شبها که استعلام گرفته بود،مافیا رو شناخته بود ولی نمی خواست تابلو کنه.فقط میخواست  حواسش بهش باشه کل تیم و بشناسه که یوقت با تیر شب نمیره.تو ذهنش یه سناریوی مرموز بود.میخواست مثل شرلوک هلمز از آب کره بگیره?تو ذهنش شلوغ بود و بعد مکالمه با رفیقش مهرداد که اتفاقا همکارش هم بود.یه پلن از یه سکانس فیلم تو ذهنش ساخته شد.باید سریع این تصویر و میکشید و ثبت میکرد.سریع دستور صادر شد.نمیدونم از کجا.ولی...عوامل تولید تصویر،صدا،نوروبازیگرا. هرچیزی که نیاز بود در کسری از ثانیه حاضر شدن.شاید سریعترین گردهمایی تولید محتوای جهان.شروع کرد کشیدن فکرش روی کیبورد واتساپش که ال سی دی ترک خورده اش،همیشه توی چشم بود.باید کم کم از ای پد استفاده کنه.کار بزرگ ابزار بزرگ.ولی اینجوری با این گوشی شکسته راحت میتونه دراز بکشه.دراز کشیده انگار ایده ها از قلبش بدون زحمت میان و زودتر میرن تو مرحله اکران.داستان یک هزارتو بود....انگار یه سری آدم و انداختن تو یه هزارتو میگن برو تو،ولی قبل رفتن این جی پی اس و بردار.صدا با همهمه مردم محو شد.هممون از هیجان اول شدن،یا شاید فقط واسه اینکه نفر اولی جی پی اس برنداشت،فقط بدون فکر حرکت کرد. ما هم گفتیم لابد بلده مثلا خواستیم یخورده زرنگی کنیم چند ثانیه زودتر فرار کنیم تو هزارتو کوفتی و اون لحظه آخری وقتی راه و پیدا کردیم از نفر اولی که یهو رفت توی مسیر جلو بزنیم.بعدش،نهایتا عقبی میبینه که من بر نداشتم،دیگه اون که میفهمه باید واسه منم جی پی اس برداره.بعدش اینقدر احمق بنظر می اومد که میشه اگر جلویی رو گم کنم  پشت این برم بیرون?غافل از اینکه هممون این فکر و کردیم،یسری ها فهمیدن و برگشتن برداشتن و سریع رسیدن و یسری ها هنوز دنبال یه نشونی از رفیقشون که با خوشحالی فریاد بزنه اینهاش مسیر از اینوره.میبینی یسری ها میخوان برگردن بگن اشتباه کردم نمیتونن.یا اینکه دیدی حتما موقع پیاده شدن از مترو،اتوبوس چی میشه،میخوای پیاده شی ولی نمیزارن و هی میخوان نگهت دارن.شاید دقیقا اینجای موفقیت سخته که نشنیدیم اولشو.ولی حس میکنم میخواست بگه بدون این نمیشه.بنظرم هرکی واسه خروج نیاز به یکی از این جی پی اس ها داره.(   )هرچیزی که با عشق پیش بره راحته،باقیش زور زدن الکیه.میگم شاید دوستمون،دقیقا برگشته و جی پی اس و برداشته و حالا داره تو مسیر درست میره؟؟؟این همون سناریویی بود که یهو اومد تو ذهنش و مشغول ساخت بود.اما یخورده برگردیم به شروع،راستی اسم نقش اول داستانم چیه؟سخت ترین انتخاب اسم دنیاست.سختیش اینجاست،برای کسی اسم میزاری که غریبه اشناست،شاید چون حس میکنیم این یه شخصیت به شدت  وحشی و بدون مرز داره و خیلی خفنه ممکنه از رستم هم بالاتر باشه.و سقف نمیزاریم براش.یجور میدونیم که شاید اون خوشش نیاد از اسمش.ولی می شناسیمش ظرفیت بالایی داره،اسمش و بزاریم عیسی که به اسم خواهرخونده کودکیش کبری بوخوره.راستی تازه اسم داستان و فهمیدیم،اسمش تصمیم بزرگ عیسی.به یاد تصمیم بزرگ کبری...کجا بودیم؟کی یادشه؟؟آفرین!اینجا بودیم که عیسی تصمیم میگیره بره سمت استعدادش.تماس با مهرداد و اون سناریوی هزارتو.استعداد میتونه دقیقا همون جی پی اس باشه.فقط روشن کنیم و چشم بسته بریم.شاید دستمونه ولی غرور و بلد بودن الکی نمیزاره خودش ببره.مثل بعضی وقتها که تو گوگل مپ به ما مسیر و نشون میده ولی حس میکنیم همت شرق به غرب خلوته.یا اینکه چمران شمال به جنوب همیشه راه مناسبیه.چون یبار صبح زود ازش رد شده بودیم دلیل نمیشه که همیشه خوب باشن.رفیق الان غروبه و هوا به شدت برفی.اون برای صبح بود که هنوز کسی بیدار نشده بود.الان قطعا ترافیکه اعتماد کن به جی پی اس.عیسی خوشحال که جی پی اس دستشه و حالا میخواد به همکارش مهرداد اطلاع بده.مهرداد فرد با دانشی بود و چهره آرومی داشت و ارتباط خوب و راحتی با عیسی داشت.عیسی هم با اینکه یکی دوبار عصبی شد از دستش باز دوسش داشت و باهاش راحت بود.خدا میدونه چجوری باهم دوست شده بودن خودش یه داستانه.شاید هزارویکمین داستانم شد و شب آخر اینو بگم و سلطان از سر خونم بگذره.شاید اینبار قرار نیست شبیه به کسی باشم و بعد از این شبیه به من میشن.نمیدونم ولی میدونم که:عیسی به مهرداد گفت میخواد بره دنبال جی پی اس و مسیر و پیدا کرده.مهرداد میتونه چنتا تاثیر بزاره روی عیسی.1:همون اولش میگه تو محشری رفیق، تو عالی هستی.2:میتونه بگه عیسی تو کم اوردی و ترسیدی پسر.تو رفتی پشت ترسهات.هر کدوم از این حالتها خودش میتونه به هزار جور ریز بشه،که دقیقا برمیگرده به اینکه چقدر دو طرف باهم راحت هستن.چقدر بهم اعتماد دارن.ولی یه چیزی این وسط هست.که میتونه مهم باشه.فارغ از سواد و دانش و آگاهی و اینکه چقدر استعداد باشه.عیسی جی پی اس دستش بود و اصلا شک نکرد مثلا.ولی اگر عیسی جی پی اس نداشت و فقط حدس زده بود مسیر کدوم طرفه،چی؟مثلا شهود درونی،اصلا خواب دیده،یا یه استاد قبلا تخم این درخت آینده رو کاشته بود،الان تازه سراز تخم زده بود.مثل بامبوی چینی.اینارو با خودمم سوتفاهم نشه...نکنه یسری ها تو هزارتو پشت سرمونن به امید ما،اصلا چرا حالا که فهمیدیم به همه نمیگیم چیزی نداریم تو دستمون؟ باید بگیم نفر آخری هم هیچکی ندید چجوری رفت بیرون.بنظرم باید برگردیم و جی پی اس مخصوص خودمون و برداریم.اینجوری کسی زور نمیزنه،همه راحت میرسن.عاشق میشیم دوباره.دیگه کسی واسه نونش دندون نمیده.دیگه کسی مجبور نیست مدعی بشه بلدم.امان از آگاهی که خودش شد داستان قبلیم،که بعدا بخون...میبینی رفیق تو بی نظمی یه نظمه.شاید اگه قبل شروع کسی الکی همهمه نکرده بود.متصدی مهربون این هزارتو خودش نحوه درست و نشونم میداد.چطوره اسم متصدی هم بزاریم آقای حکایتی که آخر داستان مثل فیلم هندیا بشه.شاید ساکت بودیم قبل شروع و اینهمه همهمه نبود،آقای حکایتی مثل همیشه آخر مسیر و نشونمون میداد.مثل همه داستانهاش به خرگوش و دوستاشو از فکرای بد و پلید روباه و گرگ و شغال میگفت.راستی چرا خبری از شیر و پلیدیاش نبود تو داستانها.نکنه جی پی اس و برداشت و حالا شده سلطان.میگم نکنه جی پی اسی که سهم ماست و قراره مارو یه استعداد تازه کشف شده بکنه....ادامه دارد....</description>
                <category>Ahora.mohammadi</category>
                <author>Ahora.mohammadi</author>
                <pubDate>Thu, 20 Jan 2022 19:49:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوچ پرنده ها به پایان رسید.</title>
                <link>https://virgool.io/Ahoorraa/%DA%A9%D9%88%DA%86-%D9%BE%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-m1zynpptdfwh</link>
                <description>آفتاب زودتر از قبل گویا کارت خروج میکشید جدیدا گویا دلش هوس بیشتر بودن کنار خانواده را داشت.بادها انگار شدت گرفته بودن و شاکی از زودتر رفتن خورشید به منزل همش غر میزدن.این جر و بحث ها و زود رفتنها خبر از اومدن فصل سرد رو میداد. صدای زمزمه های رفتن پرنده ها بود که دیدن کسی که قراره اونارو برسونه دیگه نای تکون خوردن نداره.یه سایه رعب و وحشت افتاد بین پرنده ها.از گوشه و کنار همش صدای ناله بود.یسری هم که تعدادشون لحظه ایی بیشتر میشد داشتن بهترین لباس رو میخریدن واسه مراسم خاک سپاری.چند نفری صدا زدن آهای پرنده ها .پیر نمرده،میخواد راه و نشون بده میگه بیایید جمع شید.یکیو منتخب کنید راه و یاد بگیرید.همه همه شدت گرفت.صداهای عجیب غریب شنیده شد.(وای از بلدم بلدم هایی که میگفتم و ندونسته با بلدم بلدم کر شدم و نشنیدم که منظور چیه)یکی گفت من میدونم چی میخواد بگه،میخواد بگه اون همیشه دوست داشت از طرف....صدای بلند تر جوری خودشو قالب کرد که صدای قبلی آروم آروم محو شد.صدای بعدی محکم تر و قلدر تر گفت وایستید ببینم اینجا بی صاحب نیستا از اینور که من نشونتون می............صدا به ناگه قطع شد،گویی قرار است صدایی نرم آروم آروم بیاد و این قطعی یهویی رو باز صدای منم منم به خودش گرفت.افسوس،همه پرنده ها برای خودشون شده بودن قطب نمای هوس و شهوت و پول و نفاق.همشون فقط داشتن به تاج،ثروت،تولید مثل بدون دعوای اپشنهای مرسوم.هرکی خودش میشد بلده راه.یادمه اون زمان قبل شایعه مریضی پرنده پیر.فقط یه راه بود و و اونم بین دوتا کوه بین خلیج نوک سنگی.(مکانی کاملا تخیلی در بین ستاره ها)حالا چرا اینهمه راه که همشون نزدیکن ولی دور نشونش میدن.اصلا چرا اونموقع همه خفه نشدن،نزاشتن پیر حرفشو بزنه.میدونم دیر نشده فقط یخورده ساکت باشیم و سکوت شاید بتونه حمل کنه آخرین ویس های خونده نشده رو.ولی میدونی نمیزارن ساکت بشیم و هرکی به اون یکی میگه ساکت،نمیبینی همین حرف کافیه درگیری لفظی و فحش و خونریزی ببار بیاره.چیزی که هیچ وقت نشد یاد بگیریم که همگی ساکت بشیم رو محترم بشمریم تا اونایی که مامور خراب کردن ما هستن مشخص بشن.وقتی که ما یهو دست به سینه نشستیم اونا دارن سوت و دست و هورا میزنن.مبصر ببینه و به ناظم نشونش بده.تو کلاس انسانی که آدم تنبلا نباید باشن.</description>
                <category>Ahora.mohammadi</category>
                <author>Ahora.mohammadi</author>
                <pubDate>Thu, 20 Jan 2022 14:59:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نظریه نبود صدای عادل فردسی پور</title>
                <link>https://virgool.io/Ahoorraa/%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%84-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%B3%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D8%B1-tamwsfjovq74</link>
                <description>صدای تلوزیون و برنامه 90?.عادل و مثل همیشه ذوق شنیدن صدای و توی دروازه،چه میکنه این بازیکن.?‍♂️داشتم فکر میکردم واسه گل زدن حتما باید زحمت بکشی و جاگیری کنیم تا وقتی پاس دادن بموقع بپریم و گل بزنیم دیگه درسته.خوب یه چیزی،اومدیم گل هم زدیم تو بگو یه درصد.بیاییم صحنه گل و یبار برسی کنیم ببیینم چی شد.یکی اون گوشه پاس داد،اون پاس به اون،اون به اونیکی و آخر سر واسه تکمیل فرآیند اونم دقیق پاس میده و اون یکی زد تو گل.اما ادامه داستان.....زننده گل میره سمت خط کناری دروازه خوشحال و سرزنده که گل زده و قراره برنده جایزه کفش طلا بشه،خدا میدونه چقدر خواب این هدف و نصفه کاره دید و تهش و هیچ وقت ندید.دقیقا تهش و هیچ وقت ندید.چون قرار بود این گل آخرش باشه.اخه واسه خوشحالی بعد گل ریختن سرش و دقیق داستان و نمیدونم ولی طفلی مرد.واقعا مرد.زیر دست و پای هم تیمی هاش نفس کم آورد و خفه شد.(لیگ انگلستان)؟؟چرا؟کدوم طرف هدفش و وظیفه محول شدشو به درستی انجام داده بود؟کدوم یکی از هم تیمی هاش ناخواسته مرگ و بهش بعنوان هدیه داد؟خوب لحنتی داستان واقعا مسخره هستش.یکی بره تمرین کنه.سختی بکشه و بعد اون یکی بیاد ناخواسته،مثل مامورهای وظیفه شناس و خادم سدمعبر همشو به باد بده؟چرا؟ کی به اون دستور داده بود که بره ناخواسته پاشو روی لوله هوا بزاره؟داداش رفیقمون گل زد بره تیم ملی،خواست واسه مردم کشورش پدیده ملی بشه.نباید میمرد.چه تضمینی هستش که من و تو  نوبت گل زنیمون نپرن رو سرمون و خفه کنن مارو?نه جدی،نخند یه لحظه.واقعا این و دیدم با چشام یجورایی.بابای یکی از همشهریا میره آزمایش چکاپ معمولی بده.طفلی وسواس سلامت داشت و همیشه تو پرهیز غذایی.آقا بعد آزمایش نمونه ها اشتباهی با یه شخص سرطانی عوض میشه و همشهری عزیزمون واقعا حس سرطان میگیره.سه ماه بعد میره واسه وداع و رفتن.از طرف آزمایشگاه متوجه اشتباه میشن،اطلاع میدن.میگن بیایید اشتباه شده.میرن میبینن بله اشتباه شده و همشهری عزیزمون میگه،ممنونم که لحظه آخر دلداریم میدید،میدونم میخوایید بهم روحیه بدید زنده بمونم??آقاجون بیا بلند شو جون مادرت ازمایشت اشتباهی شده و طرف فوت کرد اینم مدارکش.اصلا انگار نشنید چی گفتیم بهش،اونم مرد.واقعا مرد.میگم پرستار که طفلی عمدی نخواست اشتباه کنه.پیش میاد.دمشونم گرم مراقب سلامتی ما هستن.ولی کی میخواست گند بزنه به شادی یه خانواده اون که دیگه توجیح نداره کاراش،حالا هرکی که بود.کجای داستان بهم نمیخوره؟من فقط سه قدم مونده برسم ته خط.فیلمبردار ناشی می پره وسط راه میخورم بهش مدال طلا رو دادن به نفر دوممممممممحالا مرتیکه همچین داره پز میده انگار ن انگار چی شده.این شکستگی ساق پا خوب بشه،دور بعدی هواسمو جمع هرچی جز  آخر خط پایان میکنم.حتی اگه جون یه بچه کوچیک بخطر بیفته نگاهش نمیکنم.حتی مچ پای دوستم بشکنه،من امبولانس و دکتر نیستم،من واسه هیچکی نیستم،ولم کنید.تو اینو از من میخوای،میخوای اینجوری به ته خط بازی برسم؟من نیستم آقاجون.من نه دل اینجور شکستهارو دارم،نه جون پاره کردن ورقه کسی.اصلا کاش میشد اول میشد تکی گل بزنیم بعدش  بجای خوشحالی گل اونو پاس میدادیم.اینجوری هیچکی وقت خوشحالی و اشتباه نداشت همه باید گل میزدن.همه باهم می رفتیم تیم ملی،تو تیم ملی جا واسه همه هست.یا بجای اینکه همه تو یه دو 1000متر پیست بدوییم و یکی هم مثلا چقدر کار مهمی رو داشت ثبت میکرد.بوخوره به ما.اروم قدم میزدیم و نوبتی مدال و بهم تعارف میکردیم.فیلمبردار هم ذوق فیلمبرداری و سبک خاصش کسی رو از نون خوردن نمینداخت.عادل جان میبینی چه میکنه نبود صدات و منم مجبورم بهش فکر کنم که اینجوری فکرم داستان شد.یعنی ینفر از روی عمد اومد عادل فردوسی پور رو اخراج کرد که صدای زنده رو نشنوم ازش و بخاطر نبود صداش فکر کنم بهش و بعدش اینجوری داستان بگم؟؟؟؟عجیبه ها دنیامون??</description>
                <category>Ahora.mohammadi</category>
                <author>Ahora.mohammadi</author>
                <pubDate>Thu, 20 Jan 2022 00:30:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یهویی های ذهنی</title>
                <link>https://virgool.io/Ahoorraa/%DB%8C%D9%87%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B0%D9%87%D9%86%DB%8C-s8l3tdgmn0pd</link>
                <description>گل صورتی فلسفه.باز فکرام دارن پرواز میکنن.باز کجا؟کجا میخوان باز ببرن؟بزار بگیرم افسار و دستم بیام بالا ببینم از کجا شروع کنم حرفامو.فکر نکنی دعوا دارم یا دلخورم یا اصلا نکنه فکر میکنی حالت طبیعی نداشتن.گول زده بودن؟?خواستم مثلا فضای گپ و سریع خودمونی کنم و یخ شکنی کنم سریعتر دوست بشیم.کی قراره اینارو بخونه،قراره چی بشه واسه ذهن خواننده؟حالا شروع نکرده صحبتمون داغ شد.میگن جایی که عشق باشه زور زدن نداره.موضوع خودش مثل هلو اومد تو ذهنم.راستی کی میخواد بخونه اینارو چه تاثیری میتونم بزارم رو ذهنش یعنی؟امروز خواستم مثلا سریع بزنم وسط جاده و گلوله برم برسم ته خط خواستم ثبت نام کنم تو سایتهای داستان نویسی چیزایی که واسه شماها مینویسم و بفرستم واسه اونایی که بیرونن.راستش رفتم ثبت نام کردم ولی خوب خیلی رنگش خوب نبود و نتونستم فضا رو تحمل کنم.خفه بود،یجور آزاد نبود ذهنم توش.دیدم اینجوری فقط باید نظر ناظر ارشد و معاون کل رو جلب کنم.من جایی میخوام راحت و ازاد یهو داغ کنم یقه خدارو بگیرم.بالا خواه خدا در بیام.از شیطنت ذهنیم بگم.از قدیما و نظرات شخصی خودم.ازاد و رها.این نوشته دقیقا هر فکری هست که الان تو ذهنمه،واقعا حس میکنم کل احساسم درگیرمیشه باهاش.شاید تیز باشه حرفام ولی رفیق همش حقیقته.تو حرفام شاید نظرات تخیلی بگم ولی هیچ قدرتی نمیتونه بگه ۱۰۰درصد امکان پذیر نیست.حالا کی اینارو میخونه و چی میشه بعدش؟فکرشو بکن مثلا داستانم و یکی اون بیرون میخوند.از دست تقدیر ایشون یک دل نه صد دل طلبه نوشته بنده میشد و دست من و میگرفت میبرد میکرد امپراطور دنیای داستان.روی عرش آرزوهام. شاید همون قبلی که خوند حالش خوش نبود،دیشب زنش باهاش دعوا کرده بود حس تنفر گرفت دستور میداد دوسال منو حبس میکردن.خوب عمو جون گند زدی به آینده و استعدادم،شاید انقلاب بزرگ نویسندگی رو تو نطفه خفه میکردی.شاید همین نوشته نظم آینده و جهان هستی رو میتونست تغییر بده ولی یه شب بد برای جناب رئیس رید به باقی عمر من.شاید مخاطب با شنیدن حرفام و نوشته های تخیلیم فاز رفتن و رهایی و پرواز ابدی بگیره.اقاجان دوتا مطلب چرت تو ذهنم بود فکر کردم ایده دارم،خودمو مسخره کردم فقط تو چرا باید خودت و بکشی دوست من.کارمای این تاثیر که دودمان منو از عرش میاره به زیر فرش.حالت آخر حالتیه که من میتونم حرفمو بزنم و یکی دیگه بیدار بشه و اونم بتونه یکی دیگه رو بیدار کنم.wowشدم خودم یهو از این حرفام.از ذهنم سپاسگذارم که اینقدر روان و زیبا میتونم با شمای خواننده هرجا دلم بخواد برم.میریم شهر بازی،سریع دریای خزر و بعدش دور دنیا،ولی دیر وقته اذیتت نمیکنم بیا ادامه داستان و بگم.خوب من چکار کنم الان بنطرتون؟یعنی الان حرفهای ذهنی رو بگم و بعدش چشامو بیندم منتظر اتفاق افتادن یکی از حالتهای بالا باید باشم.کی تععین میکنه الگوریتم چجوریه.بعد کی به اون گفته چجوری باشه با این نوشته؟اونی که اتفاق بد و رقم زد واسم کی میتونست باشه؟کی خواهان رشد کردن من تو این هستیه؟چه دشمنی باهاش داشتم که منتظر یه فرصته کلکمو بکنه.یعنی قبلنا که یادم نیست کی بودم چکار کردم باهاش؟نکنه مرتکب شروع یه جنگ شدم تو زندگی قبلیا یا شاید باعث یک آزادی بزرگ بودم اونجا؟من از کجا بدونم یه چرت پرت از خط در رفته که مینویسم به امید هدیه به جهان هستی چرا باید اینقدر خشک و نظامی برخورد بشه.مگه بابا ها اینقدر خشک میشن.نکنه قبلنا فرصت زیاد از دست دادم و این بار آخرم باید باشه.من از کجا بدونم چه تاثیری رو کی میزارم.اینجوری بشه که مرتاض بشیم کرکره رو بدیم پایین بریم تو غار زندگی کنیم.اومدیم یه شاهکار هنری از ذهن لطیفم بگما،نمیزاری دیگه.آقا من اومدم اینجا از بند به بند فکرام بگم و ینفر هم بفهمه حرفامو ،خداقوت میگم به خودم.یهو قطع ارتباط شدم با ذهنم ایده هام محو شد.تا اطلاع ثانوی خدانگهدار.شرمنده یبار از اول دوباره خوندم نه انگار ادامه حرفهای ذهنم یهو خاموش شد.پوزش میخوام الان ساعت حدودای ۴صبحه و یه شب سرد و برفی ویوی اتاقم رو به کوهی سرسبزه خواستم بگم ادامه مطلب دقیق  تو ذهنم نیست اینو در مجموع یادم اومد که حالا اگه بستر اون سایت جوری بود که من حس آرامش میگرفتم چی؟شاید مستعد بودم و یه استاد لازمم بود سازمو کوک کنه و باز یه طراحی بد دلمو زد و استعدادم.شاید میرفتم و بعد ستاره شدن راهمو گم میکردم.واقعا اینهمه اتفاق از پیش تعریف نشده احتمالی واسه یه فکر ساده درسته بنظرتون؟ولش کن بیخیال همه خوابیدن واسه کی حرف میزنم.شب خوش</description>
                <category>Ahora.mohammadi</category>
                <author>Ahora.mohammadi</author>
                <pubDate>Wed, 19 Jan 2022 23:16:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خنک بی آزار.</title>
                <link>https://virgool.io/Ahoorraa/%D8%AE%D9%86%DA%A9-%D8%A8%DB%8C-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%B1-qrjuaksiy3lj</link>
                <description>آگاهی دادن خوبه یا بد؟همه میگن آگاهی بدید بزارید لامپها روشن بشه.آخه رفیق شاید باید خاموش کنیم و بزاریم تو خاموشی بیان درست کنن یسری کد ها رو.از بس بیدار بودیم دیگه حتی واسه مریضی ساده که با یه چنتا صحبت دمه گوشی و چنتا ادا حل میشید الان باید بریم دکتر.شاید باید برعکس بشیم تا درست ببینیم نقشه راه رو.شاید باید اصلا ندونیم و فقط بریم،مثل آلیس در سرزمین عجایب که پرسید از کدوم طرف  باید برم و تازه فهمید نمیدونه کجا داشت میرفت بالاخره یکی اومد و بهش فهموند.ما هم باید ندونیم و فقط بریم.نیمه گم شده خودش میاد از لای در و یواشکی صدامون میکنه.بیا،بیا،ما هم میریم.مثلا تا الان ادای اگاهانه بودن میدادیم چکار کردیم؟مثلا تا الان چگووارا شدیم و فیلمهاشو دیدیم و رفتیم سربند با عکسش خریدیم بولد شدیم چی شد؟یا رفتیم پس گردنمون فروهر تتو زدیم.گفتارمون کردارمون،پندارمون مورد قبول واقع شد؟؟؟رفتیم جای یکی دیگه نقش دزدی کردیم و پلاک در خونه همسایه رو زدیم سر در خونه خودمون آیا خریدار هم داشتیم؟؟؟آگاهی خطرناکه عزیزم.ادا هم دربیاریم انگار بلدیم،اونم دستخونی کردنش بهتر از ماست،دوتا حرکت بعد یقه میگیره،حالا زر زدیم بلدیم بیا جواب بدیم دیگه.یه لیوان آب بوخوریم آروم بشیم ببینیم چی شده.میگم اگر آگاه بشیم و مثلا بدونیم کجا هستیم و دورمون چخبره،مثلا تکیه دادیم به درخت آگاهی یه دختر زیبا با موهای طلایی،دقیقا همونی که حتی خودشم تو کف خودشه.چه برسه به من.ازمون بپرسه از کدوم طرف باید برم؟چی میگیم آدرس میدیم؟؟مجبوریم آدرس بدیم دیگه زر زدیم،استاد شدیم و دانای جهان هستی.?یا اینکه باز بخاطر یه دختر همه چی خراب میشه؟?داغ نکنیم ما آدم خوباییم،بهش میگیم کجا میخوای بری و اون میگه نمیدونم و بهش میگیم وقتی نمیدونی مهم نیست کجا میری?،اونو بیدار میکنیم و تازه فکر میکنه میبینه عع باید بیدار بشه و تازه میفهمه کجا باید بره.می پرسه خونه سلطان کجاست؟ما هم باید بگیم از اون طرف و اونم بگه سپاسگذارم و بره.همین سپاسگذارم،پس ما که بیدارت کردیم.پشم.ما که الان رو اوج ابرا هستیم و قراره بعد ها بشیم سربحث محفل شبونه.بشیم سنبل آگاهی بشر نهایتا.ولی کسی نپرسید آلیس که خواب بود و فکر بازی بچه گونه بود و پی یه خرگوشی که شیطون بود افتاد تو سرزمین عجایب و اصلا نمیدونست کجاست و کجا میخواد بره،یهو رفت و شد زن سلطان.چرا رفت وقتی تازه آگاه شده بود؟یعنی نباید داده اطلاعاتی به کسی بدیم و همینکه بیدار شدیم مثل جوجه اردک که اگه حتی روباه رو بعنوان نفر اول میبینه باز فکر کنه مادرشه؟؟ماهم باید هروقت که بیدار شدیم و اولین نفر که دیدیم بگیم این مامانه،چرا آلیس فکر نکرد ما هم میتونیم مامانش باشیم و رفت شد زن سلطان؟؟_عزیز دلم شاید آلیس اصلا به ما نگاه نمی کرد.اون داشت به قصر سلطان نگاه میکرد وقتی بیدار شد._یعنی تو مطمئنی که آلیس نگاهش اونور بود؟؟_اره عزیزم،اره عشقم._اگه راست میگی چشاش چه رنگی بود؟؟_چه میدونم رفیق،ندیدم که._ چطور جهت نگاه و دیدی ولی خود نگاه و ندیدی؟اگر میدیدی که رنگ چشاشم میدید.این نمیتونه دلیلش باشه.میبینی مثل هر بار دروغهاتو فهمیدم ولی اینبار بهت گفتم بدونی فهمیدم.مثل اینهمه دروغی که نشون دادیم نفهمیدیم.آگاهی واسه خودتون،من میخوام بخوابم،میخوابم تو نادونی برم سمت اون خرگوش خوشگل توی باغ که اینقدر محو حضورش بشم از نادونی و نفهمی بیفتم تو سرزمین عجایب و یه ادم آگاه و دانا بهم بفهمونه اسکل بیدار شو.منم یهو چشم باز کنم و در حالی که مردم واسه تو آگاه دست میزنن برم بشم زن سلطان‌.داستانه دیگه نگاه جنسیتی نکن?اصلا یکار جالب میشه کرد.این همه خرگوش،بیایید هممون دنبال خرگوش کنیم تو باغ،اینجوری وقتی پرسیدی از کدوم طرف برم راست میگم نمیدونم منم مثل تو هستم.تو هم میفهمی دروغ نگفتم میگی،چه جالب حتما ستاره اقبالمون جفته‌.لوس میشی میگی یعنی تو شاهزاده منی منم پز بدم بگم اسب ندارم ولی میتونم تهیه کنم بخوای.آقایون خانمها.ببخشید بنده مامور ارشاد هستم این سکانس باید بریده بشه.اجازه پخش نداره.آخه چیزی نشده جناب فقط ارتباط چشمی بود.نه باید جمع بشه این عیش و نوش.کی گفته جناب؟؟؟راستی شما؟؟کارت شناسایی هست خدمتتون؟؟کجا داری فرار میکنی؟کی بهت گفته بیای اینو بگی؟نشد بگیرمش.میدونم که باز تویی و میخوای منو برگدونی که بشم مثل قدیم.ببین من خوابم و دنبال خرگوش.گند زدی تو قبلی ولی بعدی و با الیس جوری ازت سوال میپرسم که بگی اونوری و تا برگردی من و آلیس رفتیم و حتی باز نفهمیدی که تو سرزمین عجایب هیچ آدمی نمیدونه کجا باید بره.اصلا نباید بدونه.اونجا اسمش روشه از هرجا بری میرسی.از هر راه بری،هیچکی هم نیست که بلد باشه همه مثل من و آلیس گیج و خنک هستیم.ما میگیم کجاییم اونا میگن بلد نیستیم ما میگیم کجایید اونا میگن ما بلد نیستیم.بعد باهم میزنیم زیر خنده و تو همچنان سر پل منتظر آلیس که بتونی بهش بگی آگاهی زیباست</description>
                <category>Ahora.mohammadi</category>
                <author>Ahora.mohammadi</author>
                <pubDate>Wed, 19 Jan 2022 21:30:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فلسفه وارونه.</title>
                <link>https://virgool.io/Ahoorraa/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%87-jmdn5rsczhay</link>
                <description>سلام .چقدر خوب میشد فلسفه صورتی میشد و از بچگی مثل ریاضی یادمون میدادن تا بتونیم باخودمون بزرگش کنیم و باهاش بازی کنیم ن اینکه وقتی به ما بدن که بزرگ شدیم و خاله بازی ممنوع.میگن از قدیم مدیما اگه دنبال پول رفتی اون ازت دور میشه باید ازش دوری کنی تا بیاد سمتت.ما دقیقا داریم از فقر دوری میکنیم که بیاد سمتتون.یجورایی باید بریم سمت فقر که اونم مثلا ناز کنه فرار کنه از دستمون،از اونور ثروت میبینه ما خودمونو عقب کشیدیم میاد میچسبه به ما.مثل الان تک تکمون،اونی رو که تو دوست داری عاشق یکی دیگه،اون عاشق منه منی که عاشق توام که تو عاشق اون...باز چرخه شروع کردیم که چرخه ب...خاکی ها رو یه عشق مقدس داره محترمانه نگهمیداره.کی تا حالا امتحان کرده و پنج سال فقط منفی بگه کفر بگه.کسی واقعا وجودش و داشته امتحان کنه؟شاید اینا همون جادوگرا بودن که دستشون چوب جادو بود.زشت بودن ولی خوب قدرت داشتن.شاید منم باید فقط منفی بگم درسته زشت میشم چروک میشم ولی دستم میاد قدرت.شاید تنها بشم داغون بشم ولی میشم بازیگر خوابت.میشم بازیگر نقش اول رویاهات.میگما البته فقط نظر شخصیمه و فقط سواله اونم رو کنجکاوی.پوزش?چرا دارن با انرژی مثبت دادن و وحشت تو دل آدمها دارن ما رو دور میکنن از منفی ها.دقیقا مثل خدا پرستها که میگن از شیطان دوری کنید.نه نه نمیگم شیطان پرستی خوبه ها نه اصلا کور باباش،مرتیکه زودباور خنک.ولی منظورم اینه اینقدر چوپ خدارو به سینه نزنیم یخورده عادی تر باشیم و الکی جای خدا نقطه نظر ندیدم.چجوری بگم نریم به تبعید.بخدا فقط در حد یه حرف ساده کوچیکه که فقط تو ذهنمه قول میدم تکرار نکنم که تکرار بشه.قول،قول.بنظرم بیا درگوشی بهت بگم،خیالت راحت باشه.ببین رفیق،بیا ۵ سال فقط ۵سال اینقدر نگیم همه چی دست خداست،و الانم مد شده یسری ها میگن این خدا اون نیست این میگه اون نیست.یکی داد میزد یا آقا بخاطر تو من عشقم رو پیدا کردم و در دهات کفر که همش منفی است و شر،یه دختر بدون روسری تازه مچ پاهاش رو هم دیدم، فکر کنم گفتش مسیح.کم کم میرسه میندازیم گردن خودمون خدایی رو. بنظرم نظم جهانی لازمه فقط ۵ سال وسط دعوای خوب و بد وای نستیم.شاید دیدن ما نمیگیریمشون اونا هم کوتاه بیان برن اب هویجی بستنی بزنن حال و احوالی کنن.بشینن حرف بزنن باهم شاید حل شد.شاید نه حتما باید حل بشه.ما هم دیگه فرزند طلاق نشیم،زشته بعد چند سال؟ اوووووو این مدت زمان بشه بهم برگردن،در و همسایه چی میگن.اصلا فکرشم نکن،مادر پدر را دوست دارد ولی از شکنجه هایش می ترسد.اخه عزیز دلم میدونم سخته ولی الانشم من و تو وقتی مادر نیست زیر شلاق خشم شکنجه نبودشیم.گلم ببین وقتی مادر نیست به خشم مشت پدر زمین رو میلرزونه و مادر از عمد سطل آب رو میریزه روی قالی و من دستم لرزید و زدم و با تیرکمون کشی های بچگی از اونا که تیر میخی داره، پای یه گنجشگ روی بوم که تازه داشت اوج میگرفت. از ترس قاییم کردیمش بمیره ما نمیخواستیم باور کن.شاید مادر از سرمای شدید نبود گرمای پدر اب رو ریخت روی قالی حتما از فشار عصبی زیاد بود و پدر فهمید که خونه به خاک رفته مشت و زد وسط شیشیه کنار ایوان که زیرش تازه داشتم نشونه میگرفتم  یک جوجه خوشگل ولی شیطون رو که هیچ وقت نشد با یه تیر به همه نشون بدم که چقدر تیراندازم و آن روز یه تیکه شیشه افتاد روی کش که در حال آماده کردنه یک میخ زمخت بود و اون میخ  به پای گنجشگ رفیقم خورد.فرهاد عزیزم پوزش.طفلکی غصه نبود اشی مشی خانه نشینش کرد.پیر شد فرهاد عزیزم مرد...میبینی مادر می ترسه پدر بیاد در آغوش بکشه اونو دقیقا یاد سریال پایتخت افتادم و سندروم دست بی قرار نویسنده چی میخواست بگه یعنی همین رو؟؟؟؟؟؟؟خواستم بگم شاید مادر برای دوری از ترس به ما دروغ گفته پدر بسیار خطرناک و خلافکار شده.شاید باید بزاریم ببینیم پدر چی میگه شاید پشیمون شده و میخواد درست کنه گذشته خودشو.ولی این وسط چطور مادر رو راضی کنیم ما دیگه تعطیل کردیم و داریم میریم با بچه ها عشق و حال خفن تو یه جزیره بیا بشین خودت با پدر حرف بزن.کور حرف مردم. بزار حالا که نیستیم پدر بیاد و با شاخه گل دل مادر یخورده شاد کنه.بهش بگو مادر غنچه دوست داره برای لباش  غنچه بخر،بگو خیلی بگیره.میگما نکنه مادر لج کنه نخواد.نه مادر بخاطر ما یک روزی اینجوری خواست الان میدونه ناراحتیم و سختمون شده و ممکنه خوشحال بشیم قبول میکنه‌.نمیدونم من که فکر میکنم یخورده پدر و باید بفهمیم یا اصلا پدر بده خلافکار و منفیه منم میگم درست میگه مادر.چطوره دیگه اینقدر هوا مادر و نداشت و سنگ مثبت بودن و نزد به سینه.</description>
                <category>Ahora.mohammadi</category>
                <author>Ahora.mohammadi</author>
                <pubDate>Wed, 19 Jan 2022 15:25:11 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>