<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های تمشک</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_51849696</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 06:18:20</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4861868/avatar/rBFvFu.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>تمشک</title>
            <link>https://virgool.io/@m_51849696</link>
        </image>

                    <item>
                <title>من یک جوانم اما احساس جوانی نمی کنم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_51849696/%D9%85%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%86%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%85-ds5wtz0ok5zt</link>
                <description> روز هایم از من گرفته شده است ؛شور و ذوق روز  اول دانشگاه آموزش درستزمان هایی که باید به یافتن دوستانی جدید و مصاحبت آنان می گذشتلحظه هایی که به شوخی و خنده  سر کلاس درس میگذشتروز هایی که قراربود سرخوشانه به اشتباه و یادگیری بگذردشوق برنامه ریزی برای آیندهرویاهایی که باید  بی هراس از واقعیت تا دوردست ها پرواز می کردشهامتم که در زیر بارش سنگ های روزگار می کوشید که باقی بماند اوقاتی که باید برای من می بود نه فکر و خیال فردا و  نه حسرت گذشته  از من  گرفته شده است   حال من مانده ام در سایه ی جنگدر زیر سقف تاریک  بلاتکلیفی و ترسسکون و تردیدتردید به آینده به فردا به یک ساعت بعد یا حتی دقیقه ای دیگر  من مانده ام با شب هایی که با ناآرامی صبح میشودروز هایی که به سکوت گذشته نیستوقلبی که ضربان هایش صرف ترس وناامیدی شده است نه جوانی و شکوفایی انگار ما فرزندان ایران از دامان سبز زمین همه ی  سیب هایش را دزدیده ایم که این گونه فلک می شویم با چوب تر روزگار</description>
                <category>تمشک</category>
                <author>تمشک</author>
                <pubDate>Tue, 09 Jun 2026 22:20:53 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>