<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Asra Abarghani Agdam</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_51851394</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-13 07:50:45</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4906167/avatar/45j13y.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Asra Abarghani Agdam</title>
            <link>https://virgool.io/@m_51851394</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کسی در اتاق شماره سیزده نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@m_51851394/%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%82-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-udvsypfnfxtz</link>
                <description>بعد از چند ماهی که تو بیمارستان بستری بود فهمیده که بعد از ساعت دوازده،شب هاش دیگه از جنس روز نیستن و در اون ساعت ها هوا سنگین تر و بوی غلیظ ضد عفونی کننده بیشتر میشن و تنها صدای تیک تاک منظم ساعت دیوایه که در راهروهای بی انتهاش طنین میندازهریو که زیر پتو مچاله شده بود سعی می‌کرد با صدای تند نفس هاش سکوت طاقت فرسای اتاقش رو بشکنه چون صدای جیغ همه جا رو پر کرده بود؛جیغی که نه از شدت درد بود و نه از  شدت ترس،بلکه صدایی از جنس مرگی که سال ها بود در قفس محبوس شده و الان با تمام توان به دنبال راهی برای فرار میگردهیک جیغ کوتاه که با گذر زمان تبدیل به زمزمه ای شده بود که خون رو در رگ های پسرک منجمد می  کرد.صدایی که ریو در کابوس های شبانه شنیده بود که انگار کسی در پرده گوشش میگه:فقط یک قدم... اینجا همه درد ها تموم میشنحالا اون فقط یک راه داشت پس چشم هایش رو می‌بنده ولی...ولی هر بار که چشم های پر از وحشتش رو روی هم می‌زاره مثل اینکه قلب بیمارش فقط به سمت در سیاه رو به روی اتاقش می تپهریو میدونست که صدا مستقیم از پوسته دیواره های اتاق رو به رو یعنی اتاق سیزدهم میاد ولی نمی دونست که هیچ کس توی اون اتاق نیست به همین دلیل هم که شده احساس مسئولیت پذیری، اون رو که یک سرم به دستش بستن به سمت اتاق میکشونهاتاق فقط چند قدم باهاش فاصله داره،می ره و  می‌ره تا اینکه میرسه پشت در،وحشتی تموم وجودش رو فرا گرفته که حتی تو سخت ترین عمل هاش هم اون رو احساس نکرده بوددستش رو جلو می‌بره تا در و باز کنه اما صدای مبهمی شنیده میشه:منتظر فصل دوم باشین...</description>
                <category>Asra Abarghani Agdam</category>
                <author>Asra Abarghani Agdam</author>
                <pubDate>Sun, 12 Jul 2026 20:35:04 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>