<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ثنا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_52088179</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:31:52</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4079035/avatar/aybStR.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ثنا</title>
            <link>https://virgool.io/@m_52088179</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سندروم شبح</title>
                <link>https://virgool.io/@m_52088179/%D8%B3%D9%86%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%85-%D8%B4%D8%A8%D8%AD-nwoakmo9jclk</link>
                <description>بعد از مدت ها برای این حس یه اسم انتخاب کردم...بهش میاد، درست مثل اسمشه، شبح، چیزی که دیده نمیشه، شنیده نمیشه، حضورش ناجوره و اغلب نادیده گرفته میشه... فقط در مورد نادیده گرفته شدن نیست، نه...این خیلی خیلی با نادیده گرفته شدن فرق داره، حضور داری، حرف میزنی، نظر میدی، همه تورو میبینن اما فقط بهت خیره میشن و جواب نمیدن، انگار منتظر هستن ادامه حرفت رو تموم کنی، اینجوری موقع ها حس میکنم شبح هستم...انگار تمام حرفام زمزمه یه شبح هست و باعث میشه اونا با چشم های کنجکاوشون بهم زل بزنن و سعی کنن منو ببینن...</description>
                <category>ثنا</category>
                <author>ثنا</author>
                <pubDate>Thu, 04 Dec 2025 17:52:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راز زندگی خوب</title>
                <link>https://virgool.io/@m_52088179/%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8-q8nlhfkum12k</link>
                <description>حس میکنم دیگه گوشت و استخونی ندارم...انگار فقط یه پوسته خالیم،با اینکه درونم هیچی نیست، اما هنوز احساس سنگینی میکنم. بدنم برای پاهام زیادی سنگینه؛نمیتونم بلند بشم.بلند بشم که چی بشه...؟دوباره کار های تکراری همیشگی...؟از این زاویه که بهش نگاه میکنم فقط من پوچ نیستم،بقیه هم نمیدونن دارن چیکار میکنن،فرق من و اونا اینه که اونا بیش از حد سرگرم دنیای واقعی هستن و وقتی ندارن که متوجه خالی بودن همه چیز بشناشتباه نکنید،نمیگم اونا احمقن،خوب...شایدم هستن ولی من به احمق بودن اونا حسودی میکنم،حسودی میکنم به اینکه چطور میتونن همه چیز رو فراموش کنن،این دنیا مثل یه سوال بی‌جوابه؛ هرچی بیشتر دنبال جواب بگردی ، بیشتر به &quot;هیچی &quot; میرسی...هرچی بیشتر فکر کنی،بیشتر تهی میشی،خالی از انگیزه ادامه دادن،مثل من...همه احساسات برات بی ارزش میشه،کی چی گفت؟فلانی چیکار کرد؟نهار چی داریم؟جواب این مسئله چیه؟...مگه مهمه؟نه اصلا مهم نیست،ولی دیگه چی مهمه؟سوالای مهم جواب ندارن،احمق بودن حس بدیه...پس بهتره به جای اینکه با احساس بد احمق بودن زندگی کنیم به سوالای کلیشه ای جواب بدیم و فکر کنیم باهوشیم،اره...فکر کنم بهتره منم مثل بقیه آدما چشم‌هامو روی حقیقتی که داره توی صورتم فریاد میزنه ببندم،گوش‌هامو بگیرم و یه لالایی زمزمه کنم و وانمود کنم همه چیز خوبه.شاید راز زندگی خوب همین باشه...یه احمقِ خوشحال بودن.</description>
                <category>ثنا</category>
                <author>ثنا</author>
                <pubDate>Thu, 03 Jul 2025 20:29:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قلب گِلی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_52088179/%D9%82%D9%84%D8%A8-%DA%AF%D9%90%D9%84%DB%8C-jesrjujtoxni</link>
                <description>بعضی احساسات اینقدر کثیف هستن که حیفه رو کاغذ نوشته بشن...کاش یه فلش بود که میشد باهاش احساسم رو به آدمای اطرافم منتقل کنم،نمیدونم چرا می‌خوام بقیه درکم کنن؟اصلا کدوم بقیه...؟یه مدت بود که قلبم خاک میخورد و مثل یه ربات فقط کاری رو انجام میدادم که باید،ولی الان می‌خوام زندگی میکنم،من می‌خوام خوشحال باشم،گریه کنم،داد بزنم،بالا و پایین بپرم...نمی‌خوام کل زندگیم پشت میز باشم اما به نظر میرسه خواسته ی زیادیه،قلبم درد میکنه،واقعا درد می‌کنه...مثل یک مشت خاک شده که روش آب ریختن و الان گِل شده،تغییر همیشه درد داره،تغییر قلب خاک خورده ی منم درد داره،الان توی نقطه شروع هستم و هیچی ندارم به جز یه قلب گلی که میتونم هرجوری که می‌خوام شکلش بدم</description>
                <category>ثنا</category>
                <author>ثنا</author>
                <pubDate>Tue, 01 Jul 2025 14:02:21 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>