<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سوسن دادخواه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_52363591</link>
        <description>دکترای روان شناسی سلامت/ کارشناسی ارشد علوم شناختی (طراحی و خلاقیت) و روان شناسی بالینی / زمینه فعالیت:هنر و ذهن/ روان درمانی/ طراحی بازی رایانه ای شناختی/فیلم کوتاه</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 16:49:49</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2882202/avatar/qly4tK.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سوسن دادخواه</title>
            <link>https://virgool.io/@m_52363591</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چالش هوش مصنوعی خود تنظیم و هنرمند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_52363591/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%AA%D9%86%D8%B8%DB%8C%D9%85-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-yrhljjz0kzso</link>
                <description>مقدمه:طبق تعریف، هوش مصنوعی به انجام فعالیتی توسط ماشین اطلاق می شود که انجام آن به‌واسطه انسان، نیازمند هوش است و از یک ابزار محاسبه‌گر ساده تا یک الگوریتم تکاملی را شامل می‌شود (کویین درسما و همکاران، 2016). هوش مصنوعی با سرعت بی‌سابقه ای در حال پیشرفت است و همان طور که سبک زندگی ما را تغییر داده، ساختار جوامع ما را نیز به صورت بنیادی تغییر خواهد داد (دانیله و ژ سانگ، 2019).امروزه کاربردهای مختلف هوش مصنوعی را در زندگی روزمره شاهدیم. شاید ملموس ترین آن، دستیارهای صوتی گوگل (Google now) و مایکروسافت (Cortana) باشند که به پرسش‌‌های ما پاسخ می‌دهند، با شنیدن سخنانمان به افراد مورد نظر پیامک ارسال می‌کنند یا با شناسایی سلایقمان، مکان‌‌های مناسب را شناسایی و پیشنهاد می‌دهند (زانگ، زانگ و کی یو، 2018؛ زنگ و همکاران، 2018). همچنین با توسعه هوش مصنوعی، فن‌آوری ماشینی با بشر ادغام شده  که این روند به صورت ساده با کاربرد تنظیم‌کننده‌های ضربان قلب یا پمپ‌های تزریق دارو بسیار رایج گشته (وی، لو، چن و ما، 2010؛ زنگ و همکاران، 2018) .عرصه هنر نیز از این موج، بی بهره نمانده و در حال حاضر، هنرمندان سراسر جهان از ساختارهای محاسباتی جهت خلق آثار هنری استفاده می‌کنند. امروزه مدل های مختلف هوش مصنوعی هنوز هم وابسته به ورودی‌هایی انسانی‌اند و دست کم از نظر برخی متخصصین، افسانه خلاقیت خودکار ماشین، قریب الوقوع نیست (دانیله و ژ سانگ، 2019).اما بی‌تردید ورود یک مصنوع به عرصه خلاقیت و هنر یا احتمال خودتنظیمی و اراده کاملش، همواره با چالش های فلسفی و علمی متعددی مواجه است. آیا می‌توان هنر را شبیه سازی کرد؟ یا فراتر از آن، آیا می‌توان چنین ربات هنرمندی را انسان نامید؟ به علاوه پیامدهای اجتماعی فرهنگی ناشی از تولید اثر هنری توسط یک غیر انسان چیست؟ به نظر می‌رسد در اولین قدم نیازمند تعریف هنر، فن آوری و تفهیم ارتباط این دو با ماهیت انسان و ساختار اجتماعی وی باشیم.تعریف هنر و نسبتش با فن‌آوری و زندگی انسان:همواره این ﭘﻴﺶ ﻓﺮض وﺟﻮد دارد ﻛﻪ داﺷﺘﻦ دﻳﺪ روﺷﻨﻲ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ تعریف ﻫﻨﺮ میﺗﻮاﻧﺪ ﺑﺮاي ﺗﺜﺒﻴﺖ و ﺣﻔﻆ ﻧﻘشش در زﻧﺪﮔﻲ و ﻣﻌﻨﺎدﻫﻲ ﺑﻪ آن کمک کننده باشد. از این رو تا به امروز، ﺗﻼش‌ﻫﺎی بسیاری از ﺳﻮي ﻣﺘﻔﻜﺮان مختلف برای تعریف هنر صورت گرفته است(شریف زاده و بنی اردلان، 1392).برای مثال، کروچه (1904) هنر را شکلی بالاتر از شهود می‌داند. در واقع نوع بالاتری از دانش که ابراز می‌شود. یا آلتیری (1987)، بیان هنری را نمودی خلاقانه و عمیق از اختیار و عاملیت انسان توصیف می‌کند. اما به عقیده ویتز (1956)، هنر را نمی‌توان به طور کامل تعریف کرد (دانیله و ژ سانگ،2019).در واقع ﭼﻪ ﻫﻨﺮ را ﺗﻘﻠﻴﺪ ﺑﺪاﻧﻴﻢ، ﭼﻪ ﻓﺮم ﻣﻌﻨﺎدار، چه ﻓﺮاﻧﻤﺎﻳﻲ (بیان احساسات) ﻳﺎ اﻣﺮي ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﺎ ﻋﺎﻟﻢ ﺧﻴﺎل، نمیﺗﻮان ﭼﻨﻴﻦ ﺗﻌﺮﻳﻔﻲ را ﺟﺎﻣﻌﻴﺖ ﻛﺎﻣﻞ ﺑﺨﺸﻴﺪ، ﭼﺮا ﻛﻪ ﻫﻤﻮاره آﺛﺎر و ﺗﺠﺮﺑﻴﺎت ﻫﻨﺮیﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ در اﻳﻦ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻧﻤﻲ ﮔﻨﺠﻨﺪ ( شریف زاده و بنی اردلان، 1392). به همین دلیل، ویتز (1956) اعتقاد دارد، مسئله این نیست که هنر چیست بلکه این است که هنر چه مفهوم و کاربردی دارد .در رابطه با کاربرد هنر نیز نظریات متنوعی وجود دارد. جان (2001) می‌پندارد که هنر دارای یک پتانسیل معرفتی جهت آغاز گفتمانی عمومی در مورد معنای آثار هنری است که امکان مقایسه جهان بینی افراد را از طریق تجربه مستقیم به وجود می‌آورد. همان مفهومی که نوویتز(1987) آن را دانش همدلی نامید. برخی صاحب نظران بر مبنای نظریات تکاملی، هنر را دارای اساسی بیولوژیکی می‌دانندکه عملکرد شناختی انسان را تحریک می‌کند (دیسانایک، 2001). هنر با تحریک عملکردهای شناختی و ایجاد خلاقیت و تخیل، ما را نسبت به گونه های دیگر برتری داده، ساختارهای اجتماعی‌مان را تقویت کرده و شکل نمادین زبان به شمار می‌رود. به همین ترتیب، فن‌آوری نیز برای تکامل انسان حائز اهمیت است (دانیله و ژ سانگ، 2019).فن آوری مداخله انسان در نظام طبیعت است و ریشه در هستی و طبیعت وی دارد. ابزارهای فنی بر اساس کاربرد انسان وعملکردی که می‌توانند داشته باشند، شکل خود را پیدا می‌کنند (سیموندون، 1980). از نظر هایدرگر (1977) هنر قلمرویی است که فن‌آوری ماهیت خود را در آن به نمایش می‌گذارد و بشر به واسطه آن دو، دانش معرفت شناختی خویش را آشکار می نماید. پس انسان از طریق هنر خود را ابراز می‌کند و فن آوری در واقع نوعی تکامل ابزار برای بیان این ابرازات است.نسبت بین توسعه ابزار فنی و تکامل زیستی انسان ها، همواره مسیری تعاملی را پیموده است. ابزارهای فنی، نمودی از سنت‌های ذهنی و فرهنگی یک گروه می‎باشند که هنر را نیز در بر می‌گیرند. به بیانی دیگر، انسان‌ها ابزارهای فنی را جهت بیان ماهیت خود توسعه می‌دهند و ابزار‌های فنی نیز به نوبه خود، محیط را شکل داده و از این طریق سیر تکامل انسان‌ها را متاثر می‌سازند ( لوری و گورهان، 2012؛ به نقل از دانیله و ژ سانگ، 2019).هنر هوش مصنوعی (Artificial Intelligence Art ) :از اوایل دهه 60 میلادی، تولید آثار هنری محاسباتی با کاربرد کامپیوترها آغاز گشت. واژه محاسباتی به مجموعه فعالیت‌هایی اطلاق می‌‌شود که توسط نرم افزار صورت می‌‌گیرد. کاربرد ساختارهای محاسباتی جهت خلق آثار هنری، هنر هوش مصنوعی نامیده می شود. منظور از خلاقیت محاسباتی نیز عامل محاسباتی است که بتواند طی فرایندهای خلاق و اعمال ارزیابی‎‎‌‌‌، اثری بدیع ایجاد کند (دانیله و ژ سانگ، 2019).به طور کلی، یک اثر هنری مطلوب، حاصل پیوند بین هنرمند و ابزار هنری است. این ابزار می‌تواند صدا، بدن، زبان، قلم مو، ویالون یا یک الگوریتم باشد. با این تفاوت که الگوریتم‌ها با ابزارهای سنتی همچون چکش متفاوتند چرا که آن‌ها حالتی از آگاهی داشته و از ویژگی‌های شناختی و شبهه بیولوژیکی همچون بازگشت پذیری و بازنویسی خود برخوردارند (هایلس، 2014).با این وجود بحث آگاهی هوش مصنوعی خود بحثی چالش بر انگیز است. چرا که آگاهی دو بعد دارد (دی هاين و همکاران، 2017). یک بعد شامل تجربه (درک محیط و تجربه آن به صورت تصاویر، احساسات، افکار و ...) (بلاک و همکاران، 2019) و بعد دیگر به معنای نظارت بر خود یا همان خود‌آگاهی است که نیازمند توجه به درون می‌باشد (درک احساسات، افکار، نگرش ها، احساسات، انگیزه‌ها یا ویژگی های جسمی خود که اغلب حاوی یک روایت کلامی از تجربیات درونی است) (مورین،2011).آیا هوش مصنوعی می‌تواند روزی به وجود خود، آگاه شود و بر محیط اثر بگذارد؟ آیا به هنر خود، آگاه خواهد شد؟ آیا نسبت به اگاهی خود، آگاهی خواهد داشت؟ آیا هوش مصنوعی فرا‌شناخت خواهد داشت؟ یعنی به فرایند‍‌های تفکر خود، آگاهی داشته و از توانایی نظارت، کنترل و ارزیابی فرایندهای شناختی خویش برخوردار خواهد بود؟ (آلمدیا، 2008).اگرچه درادامه فعالیت سایر پژوهشگران، چلا، پایپیتون، مورین و ری سی (2020)، طی پژوهشی الهام‌بخش، با ترسیم ساختار شناختی ساده ای مرتبط با گفتار درونی ربات، قدم دیگری به سمت ایده خوداگاهی در هوش مصنوعی برداشتند، اما قطعا چنین اقدامی با شبیه‌سازی آن فاصله بسیار دارد.خود تنظیمی هوش مصنوعی :عملکرد هوش مصنوعی در حوزه هنرهای محاسباتی را می‌توان بر اساس میزان کنترل انسان بر خروجی نهایی یا میزان خود‌تنظیمی سیستم محاسباتی، به‌صورت یک طیف در نظر‌ گرفت. برای مثال، بیشترین میزان خود‌تنظیمی را می‌توان به سازه‌های محاسباتی همچون شبکه‌های مولد تخاصمی و تخاصمی خلاق اختصاص داد(دانیله و ژ سانگ، 2019). شبکه مولد تخاصمی (GAN) یکی از ساختارهایی است که قادر به تولید خروجی های صوتی و تصویری با کاربرد دو شبکه مولد و تمایزگر است (دوناهو، مکولی و پاکت، 2018).به طور کلی GANها، شبکه های مولدی هستند که در صورت آموزش مناسب، از قابلیت تولید آثاری بدیع با حداقل دخالت انسانی برخوردارند و از نظر دانیله و ژ سانگ (2019) می‎توانند تا حدی خود تنظیم و خلاق نیز در نظر گرفته شوند.همچنین  شبکه‌های تخاصمی خلاق ((Creative Adversial Networks= CAN نیز انواع خاصی از GANها  (الگامل و همکاران، 2017)، هستند که هیج دخالتی از جانب انسان بر روند خلاقیتشان وجود ندارد (دانیله و ژ سانگ، 2019). با این وجود همه مدل ها تاکنون بر اساس آثار خلاقانه ای که توسط انسان تولید شده، آموزش دیده اند. اگر چه چنین ساختارهایی حتی در یادگیری تحت نظارت نیز دارای سطوحی از خودتنظیمی هستند (لیپتون، 2018) اما همچنان هنرمند بر خروجی اثر، کنترل قابل توجهی دارد. از همه مهم تر قضاوت انسان در ارزیابی اثر نهایی, همواره دخیل است. به علاوه میزان خودتنظیمی سیستم محاسبانی مورد نظر در مرحله طراحی نرم افزار نیز توسط انسان تعریف می شود (دانیله و ژ سانگ، 2019).  بنابراین به نظر می‌رسد هوش مصنوعی با وجود تمام پیشرفت‌ها، همچنان به عنوان یک مؤلف عمل کرده تا هنرمندی صاحب سبک و اختیار.پیامد‌های فردی- اجتماعی کاربرد هوش مصنوعی در عرصه هنر:اما پیامد های فردی- اجتماعی ناشی از تقلید هوش مصنوعی از سیستم های شناختی انسان چیست؟ به عقیده هایلس (2014)، قابلیت شناختی الگوریتم می‌تواند انتخاب‌ها و ترجیحات ما را شرطی کند. در واقع چنین قابلیتی در هوش مصنوعی قادر است هماهنگ و در تعامل با علائم زیستی و هیجانی افراد پیش رود و آن را تنظیم نماید. پس به جز اثرات مثبت همچون هنر درمانی یا ارتباط با سلامت روانی- اجتماعی افراد، این نکته بسیار حائز اهمیت است که چنین فن آوری با این سطح پیشرفت در خدمت چه فرد یا گروهی باشد.از طرفی در زمینه فردی، هوش مصنوعی خودتنظیم می‌تواند به عنوان یک مزیت به هنرمندان کمک کند تا روند خلاقیتشان را تقویت کنند اما ممکن است نتیجه عکس نیز داشته باشد چرا که با خودکار سازی دایمی تکالیف، خطر تضعیف مهارت های شناختی انسان وجود دارد (اسپارو، لیو و وگنر ، 2011). همچنین ممکن است یادگیری روند خلاقیت در هنرمندان مختل شده و موجب غفلت هنرمندان جوان از این مرحله مهم گردد (دانیله و ژ سانگ، 2019)..به علاوه، الگوریتم‌ها فارغ از پیشرفته بودنشان در تجلی تجارب زندگی و ارزش‎های نمادینی که یک هنرمند متاثر از آن‌ها، اثر خلق می‌کند ناتوان است. از دید هنرمندان این همان دنیای هنر است که باعث ظهور سبک هنری می‌شود. سبکی که در اعماق وجود هنرمندان ریشه دارد (آلتیر، 1987).خطر دیگر خوگیری یه این سیستم ها، غفلت از هدف خلق یک اثر هنری و تقلیل آن صرفا به اثری باکیفیت فنی است. البته لازم به ذکر است که دستاوردهای فنی نقش مهمی در فرایند های خلاقانه ایفا می‌کند و  این امر نباید منجر به جبهه گیری هنرمندان در برابر قابلیت ابزار های فنی شود. چرا که ماهیت هنر پیوسته در حال تغییر است و استفاده از چنین سیستم هایی می‌تواند مسیری نو برای تجربه هنری فراهم آورد (دانیله و ژ سانگ 2019).موضوع دیگر اینکه هنر را می ‌توان به عنوان رابطی بین هنرمند و مخاطب در نظر گرفت. در واقع هنر لایه ای نمادین است که نوعی فراگفتمان میان انسان ها پدید می‌آورد . به علاوه هنر شکلی نمادین از زبان است که بر روند تکاملی گونه ما مؤثر بوده است. حال این سوال پیش می‌آید که مخاطب نسبت به آثار هنری که توسط هوش مصنوعی تولید می شود چه موضعی دارد  و این تجارب ذهنی تا چه حد متفاوت است؟ (دانیله و ژ سانگ، 2019).این که چگونه به یک اثر هنری واکنش نشان می دهیم تا حد بسیاری به شرایط بیولوژیکی خودمان و ویژگی های زیبایی شناختی آن اثر مربوط است. به علاوه شیوه ای که ما به واسطه آن اثری هنری را تجربه می‌کنیم بسیار ذهنی است و ریشه در باورهای شخصی ما دارد. از طرفی اطلاعاتی که ما از یک اثر هنری دریافت می کنیم تا حد زیادی به تاریخچه شخصی ما وابسته است (همان منبع).مطالعه موفات و کلی(2006) نشان داد که افراد نسبت به قطعات موسیقی که توسط هوش مصنوعی تولید می‌شود مقاومت نشان می دهند و این مقاومت در موسیقی‌دانان بیش از افراد عادی است. با این وجود پژوهش اخیر (الگامل و همکاران، 2017) مرتبط با شبکه‌های CAN  نشان داده است که مخاطبین نسبت به آثار هنری که توسط هوش مصنوعی تولید شده گرایش بیشتری دارند. این تناقضات حاکی از آن است که کماکان به مطالعات گسترده‌تری جهت بررسی ارتباط مان با هنر هوش مصنوعی نیازمندیم (همان منبع).اما در هر صورت دلیل برقراری ارتباط بین انسان‌ها چه از طریق هنر چه مکالمه روزمره نیز در بررسی این امر، بسیار حائز اهمیت است. یکی از دلایل، تآمین نیازهای انسانی است. چرا که گاها ما انسان‌ها تنها به دلیل میل به تعامل با هم گونه خود، ارتباط را شکل می‌دهیم (مثلا در تاکسی یا پارک سر صحبت را باز می‌کنیم) . این نیاز می‌تواند ریشه‌های تکاملی و روان شناختی داشته باشد. آیا صنعت می‌تواند با شبیه‌سازی هر چه بیشتر ماشین و براوردن نیاز‌های ارتباطی بشر بر این چالش غلبه کند؟ نقش تلقی انسان از ماهیت مخاطب خویش چه نقشی در شکل‌گیری چالش‌های ارتباطی وی با ربات خواهد داشت؟در واقع نیاز به ارتباط جز نیازهای ذاتی- روانی انسان تلقی می شود که نقشی اساسی در هدایت رفتار ، حفاظت و سلامت روان وی دارد (دسی و ریان، 2000؛ ارشدی، 2010؛سپماز و همکاران، 2012) همچنین از نظر مازلو، ارتباط جز نیازهای پنچ گانه انسان است (تیکانن، 2007). همان چیزی که صنعت با وجود پیشرفت روز‌افزون هنوز از اغنا آن ناتوان است و گویی انسان پیشرفته امروزی بدون هم‌بستگی عاطفی و اجتماعی با هم‌گونه خود یک انسان تنهاست. بنابراین به نظر می‌‌رسد اینکه خالق اثر انسان باشد یا ربات، برای بسیاری از  مخاطبین حائز اهمیت باشد.آیا چنین مسیری، به انزوای اجتماعی بیشتر نمی‌انجامد؟ البته می ‌توان ادعا کرد که اگر هنرمندان و متخصصین در کاربرد هوش مصنوعی همواره منافع انسانی را در نظر بگیرند که تابع قوانین و باید های اخلاقی و حرفه ای خاص خود می‌باشد، پیشرفته شدن روز افزون این ابزار می‌تواند در خدمت بشریت قرار‌گیرد. در هر صورت چنین موضوعاتی می بایست به طور پیوسته حاوی گفتمانی بین علوم طبیعی و انسانی باشد و فراتر از خلاقیت محاسباتی، به حوزه های فلسفه، علوم اعصاب، هنر و ... نیز راه یابد (دانیله و ژسانگ، 2019).انتهای این رویا کجاست؟شاید رویایی که اذهان عمومی از هوش مصنوعی متصور است، یک سیستم کاملا خودتنظیم و خلاق باشد که امکان دستیابی به اشکال مختلف توانایی‌های انسان از جمله خلق آثار هنری را دارد (دانیله و ژسانگ، 2019). آیا هنر+ ربات= انسان؟  آیا رویای پیش رو در صورت حصول می‌توند به شبیه سازی هنر و یا انسان بینجامد؟ آیا می‌توان یک ربات هنرمند خود تنظیم را انسان نامید؟ این سؤالات خود سؤالات چالشی متعدد دیگری ایجاد می‌کند که نه تنها به عنوان سؤال بلکه به عنوان تلنگر یا خط مشی جهت حصول این رویا حائز اهمیت است.1- آیا هنر به عنوان تجلی انسانیت یا وجه تمایز گونه انسان به شمار می‌‌آید؟  اصلا به جای هنر چه جایگزینی می‌توان قرار داد؟ احساس؟ روح؟ آگاهی و شعور؟ شهود؟ به بیانی دیگر هنر در زندگی انسان از لحاظ علمی و فلسفی چه نسبتی با عبارات جایگزین این چنینی دارد تا بتوان از حضور احتمالیش در هوش مصنوعی جهت شبیه سازی یک انسان  بهره برد؟2- بعد متعالی هنر چیست؟ ما از مفاهیمی همچون اختیار، انتخاب  و اراده صحبت می کنیم. مضامین اخلاقی غیر‌وابسته به پاداش در هوش مصنوعی و آن چه که از طریق هنر به انسان منتقل می‌شود و بر غنای زندگی‌ هنرمند و مخاطب می‌افزاید چیست؟ به عبارتی، ارتباط هنر با ساختار روانی- فرهنگی- اجتماعی- معنوی ما چه می‌تواند باشد؟3- آیا هوش مصنوعی به ماهیت و هنر خود، آگاه است و می‌تواند بر محیط اثر بگذارد؟ ایا نسبت به اگاهی خود، آگاهی دارد؟ آیا هوش مصنوعی فرا شناخت خواهد داشت؟4-  آیا ما تاکنون به طور کامل به ماهیت انسان، عملکرد مغز و نقش انسان در تعامل با طبیعت پی برده ایم که بر سر مشابهت یک مصنوع بر اساس قابلیت هنری وارد بحث می‌شویم؟5- سازوکار احساس نیاز، ایجاد تنش و انگیزش جهت اقدامات مختلف از جمله تولید آثار هنری (که نهایتا اعمال آن وابسته به اختیار و ترجیح انسان است)، تا چه حد می تواند برای ماشین عملی باشد؟6-  فرایند ترجیح یا تصمیم گیری رضایت بخش در خلق اثر را تا چه حد می توان برای ماشین متصور بود؟ اگر احساس و فرایند منطقی را بتوان شبیه سازی کرد، دلایل غیرمنطقی را تا چه حد می توان در ماشین شبیه سازی و کنترل کرد؟ آیا اصلا می توان قائل به اراده ای هوش مصنوعی بود ؟ نقش ابرازات غیر منطقی و یا خرق عادت در تولید آثار هنری چیست؟7- آیا ما از فرایند های ناخوداگاه ذهن انسان، قوانین و مکانیزم‎های حاکم بر آن، همچون مکانیزم‌های دفاع روانی و نقش تعاملی بخش هوشیار، ناهشیار در تولید آثار هنری به حدی از آگاهی رسیده‌ایم که بتوانیم این قابلیت را برای ماشین متصور باشیم؟8- چطور می‌توان تجارب اجتماعی و هر آنچه وابسته به یادگیری حاصل از زندگی در ساختار جامعه، معنا‎سازی، تحلیل بافت، فرهنگ و تعاملات اجتماعی است و در تولید اثر یا دنیای هنری هنرمند، نقش تعیین‌کننده دارد به به ربات منتقل نمود؟9- تجربیات معنوی و اثر آن بر خلق آثار هنری را چگونه می‌توان در ربات شبیه سازی کرد؟10-از مخلوقی این چنینی چه منطق فکری و رفتاری در تولید یک اثر هنری می‌توان انتظار داشت و این اثر چه پیوندی با ما به عنوان نسل بشر برقرار خواهد کرد؟ آیا هنر  نقش دیرینه خود را از دست خواهد داد؟ اگر این چنین است چه جایگزینی می‌توان برای آن قایل بود ؟ در واقع هویت فردی و ساختار اجتماعی مان تا چه حد و به چه سمتی تغییر خواهد کرد؟11-آیا مزایا و معایب چنین انقلابی و تاثیر آن بر بقای گونه مان قابل پیش بینی است؟ ما از اکتشاف آتش یا اختراعات روز افزون وابسته به انقلاب صنعتی صحبت نمی‌کنیم. ما به مصنوعی می‌اندیشیم که قصد داریم به آن قدرت تفکر، استدلال، همدلی، ایجاد تغییر، خلاقیت، تولید اثر هنری و ... ببخشیم. چنین مخلوقی چه نیازهایی خواهد داشت؟ به چه قیمت و چگونه آن را براورده خواهد کرد؟ تصمیم‌گیری های اخلاقی را با چه معیاری می‎‌توان در ربات شبیه‌ سازی کرد؟ آیا ما هوش مصنوعی شرور نیز خواهیم داشت؟ چگونه باید آن را مدیریت کرد؟12- آیا ما در آینده نیاز به تخصص‌هایی همچون حقوق، رفتار شناسی، روان شناسی، جامعه شناسی و ... ربات‌ها خواهیم داشت؟13- ما بر اساس چه پیش ساخت‌ها یا الگوی تکاملی و هدفمند، به ساخت چنین مصنوعی با سرعتی روز افزون اهتمام می‌‌ورزیم؟نتیجه گیری:این که انسان تا کنون نتوانسته در تولید یک اثر یا حتی شناخت خود به تمام جنبه‌های زیستی- روانی- اجتماعی- فرهنگی و معنوی احاطه داشته باشد باشد امری بدیهی و ناشی از محدودیت های طبیعی و بنیادین علم به شمار می ‌آید. اما تحقق افسانه مخلوقی غیر انسان با قابلیت اختیار و انتخاب، قطعا بسیار چالش بر انگیر است.اگر چه با اعمال قوانین و باید‌های حرفه ای و اخلاقی در کاربرد هوش مصنوعی و توجه کامل به منافع انسانی، پیشرفته شدن روز افزون این ابزار می‌تواند در خدمت بشریت قرار گیرد اما همواره در نظر گرفتن برخی حقایق، امری حیاتی است.جدا از معایب و مزیت‌های اشاره شده، به نظر می‌رسدکه با توجه به پویایی نظام ارتباطی و تعاملات اجتماعی انسان‌ها، اثرات محیطی، اهمیت تجارب، آموزش ها و لزوم تحلیل و استخراج معنا از مضامین فوق جهت انتخاب و اعمال اراده، نیاز به شبکه ای گسترده و هوشمند باشدکه فارغ از آموزش‌ها، از اطلاعات بافت-فرهنگی اجتماعی بهره جسته و از تعاملات و بازخوردها برای رسیدن به قدرت تحلیل، بیاموزد، ابتکار به خرج دهد و خود را با شرایط و موقعیت‌ها سازگار نماید.به علاوه از مخلوقی این چنینی با قابلیت هوشی فرا انسانی و قدرت تحلیلی خارق العاده چه منطق فکری و رفتاری می‌توان انتظار داشت؟ در واقع چه تضمینی بابت پیش ‌بینی رفتار، عدم بهره کشی یا انقراض نسل بشر وجود خواهد داشت؟ از طرفی شاید دور از ذهن باشد اما همان گونه که ساختارهای زیستی- روانی- اجتماعی معیوب می‌تواند بشر را به درجاتی از روان‌نژندی یا روان پریشی در فکر، احساس و رفتار سوق دهد، به همین ترتیب محتمل است که فقدان ساختارهای مناسب توسط انسان، مخلوق خودتنظیم افسانه ای ما را نیز به اعمالی معیوب هدایت کند.اما همواره این سؤال مطرح است که آیا انسان تنها موجودی فیزیولوژیکی وابسته به بافت اجتماعی -فرهنگی است؟ جنبه‌های ناشناخته ساختارهای روانی-معنوی اثر گذار بر حالات ذهنی انسان چگونه می‌تواند در سیستمی مصنوعی و هوشمند تعریف شود؟شاید ایده یک ابر انسان (سایبورگ) که حاصل تعامل سیستم های هوشمند و مغز انسانی است، نقطه گریزی از چالش‌های اخیر باشد اما همواره بحث قانونی و اخلاقی کاربرد چنین فن آوری‌هایی به علاوه تاثیرات فردی- اجتماعی آن مطرح است. شاید هم جنبه تردید آمیز و مورد غفلت آن مرتبط با نیازهای روان شناختی یک ابر‌انسان و تمایل غیر طبیعی وی برای مداخله در جهان باشد که قطعا در بحث توازن سیستم‌های انسانی و طبیعی حائز اهمیت است. آیا موجودیت چنین سازه های انسانی می‌تواند بقا نسل انسان را به مخاطره بیندازد؟به هر صورت تجربه قرن‌های متمادی نشان داده که توسعه فن‌آوری و هر گونه تجاوز به نظام طبیعت جدای از آسایش بشر با مخاطراتی نیز توأم بوده که لزوم وضع قوانین حقوقی و اخلاقی همه جانبه، کارامد و نظارت کامل بر آن را بیش از پیش آشکار می‌سازد و شاید هم کشیدن ترمز هوش مصنوعی را!سوسن  دادخواهمنابع:- شریف زاده، محمدرضا؛ و بنی اردلان، اسماعیل. (1392).تحلیل فلسفی در نظریه عالم هنر آرتور دانتو. شناخت (پژوهش‌نامه علوم انسانی)، شماره 1/69، ص 126-95.References:- Almedia, L. (2008). “The effect of different strategies to facility achievement of different educational objectives”. Journal of Psychology, 3(25), 32-39.- Altieri, C.(1987). Style as the Man: What Wittgenstein offers for speculating on Expressive Activity. The Journal of aesthetics and art criticism, 46,p177–192.-  Arshadi, N.(2010). Basic needs satisfaction, work motivation, and job performance in an industrial company in Iran. Procedia Social and BehavioralSciences,5,p1267–1272.- Block, N., Carmel, D., Fleming, S. M., Kentridge, R. W., Blumenfeld, H., Brown, R., et al. (2019). Opportunities and challenges for a maturing science of consciousness. Nat. Hum. Behave,3,p104-107.doi:10.1038/s41562-019-0531-8.- Croce, B. 1904. Estetica come scienza dell’espressione e linguistica generale: teoria e storia. R. Sandron.- Chella, A., Pipitone, A., Morin, A., and Racy F .(2020). Developing Self-Awareness in Robots via Inner Speech. Front. Robot. AI,7:16. doi: 10.3389/frobt.2020.00016- Daniele, Antonio. &amp; Zhe Song,Yi. (2019). AI+ Art = Human. AIES &amp;amp;#x27;19: Proceedings of the 2019 AAAI/ACM Conference on AI, Ethics, and Society.p155–161. https://doi.org/10.1145/3306618.3314233.-  Deci,E.L.,Ryan, R.M.(2000). The ‘what’ and ‘why’of goal pursuits: human needs and the self-determination of behavior.Psychological Inquiry,11,p 227-68- Dehaene, S., Lau, H., and Kouider, S. (2017). What is consciousness, and could machines have it? Science, 358, 486–492. doi: 10.1126/science.aan8871- - Dissanayake, E. 2001. Homo aestheticus: Where art comes from and why. University of Washington Press.- Donahue, C.; McAuley, J.; and Puckette, M. )2018(. Synthesizing Audio with Generative Adversarial Networks. arXiv preprint arXiv:1802.04208.- Elgammal, A. M.; Liu, B.; Elhoseiny, M.; and Mazzone, M. )2017(. CAN: Creative Adversarial Networks, Generating ”Art” by Learning About Styles and Deviating from Style Norms. CoRR abs/1706.07068.- Hayles, N. K. 2014. Cognition everywhere: The rise of the cognitive nonconscious and the costs of consciousness. New Literary History, 45(2):199–220.- Heidegger, M. )1977(. The question concerning technology, and other essays. Garland Publishing, INC.- Kuindersma, S.,Deits, R., Fallon, M.,Valenzuela, A., Dai, H., Permenter, F., Koolen, T., Marion, P., and Tedrake, R. (2016). Optimization-based locomotion planning, estimation, and control design for the atlas humanoid robot. Autonomous Robots, 40(3):429–455- Lipton, Z. C. )2018(. The mythos of model interpretability. Queue, 16(3), 30.- Moffat, D., and Kelly, M. (2006). An investigation into people’s biasagainstcomputationalcreativityinmusiccomposition. InThe Third Joint Workshop on Computational Creativity, ECAI 2006. Trento, Italy: Universita di Trento.- Morin, A. (2011). Self-awareness part 1: deﬁnitions, measures, eﬀects, function, and antecedents. Soc. Personal. Psychol. Compass, 5, 807–823. doi: 10.1111/j.1751-9004.2011.00387.x- Novitz, D. 1987. Knowledge, Fiction, and Imagination. Temple University Press.- John, E. 2001. Art and knowledge. The Routledge Companion to Aesthetics.- Qu, Y., Zhang, Y. &amp; Zhang, Y. (2018). A Global Path Planning Algorithm for Fixed-wing UAVs. Journal of Intelligent and Robotic Systems, 91:3-4, (691-707), Online publication date: 1-Sep-2018.- Sapmaz,F.,Doğana,T.,Sapmaz,S,.Temizel,S, and Dilek Tel F.(2012). Examining Predictive Role of Psychological Need Satisfaction on Happiness in terms of Self- Determination Theory. Perocedia Social and Behavioral Science, 55, p861-868- Simondon,G. (1980). On the mode of existence of technical objects. Translated from the French by Ninian Mellamphy. University of Western Ontario.- Sparrow, B.; Liu, J.; and Wegner, D. M. (2011). Google effects on memory: Cognitive consequences of having information at our ﬁngertips. science 1207745.- Tikkanen, I. (2007). Maslow’s hierarchy and food tourism in Finland: ﬁve cases. British Food Journal, 109(9); 721-734.- Zheng, Y., Wang, Z., Fan, X., Chen, X. &amp;Yang, Z .(2018).Localizing multiple software faults based on evolution algorithm. Journal of Systems and Software, 139:C, P107-123, Online publication date: 1-May-2018.- Wei, Q., Lu, Z., Chen, K. &amp; Ma, Y. (2010). Channel selection for optimizing feature extraction in an electrocardiogram-based brain–computer interface. Journal of Clinical Neurophysiology, 27(5).P321-327. doi: 10.1097/WNP.0b013e3181f52f2d.- Weitz, M. (1956). The role of theory in aesthetics. The journal of aesthetics and art criticism,15(1), p 27–35.</description>
                <category>سوسن دادخواه</category>
                <author>سوسن دادخواه</author>
                <pubDate>Fri, 15 Dec 2023 01:23:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آق بزرگِ شمسی خانوم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_52363591/%D8%A2%D9%82-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D9%90-%D8%B4%D9%85%D8%B3%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%85-vneppkqooxld</link>
                <description>تعارف که نداریم. بیمه‌ای جماعت حرف حسابش اینه: پول بده! اگه افتادی تو چاه، تمیز و نظیف می‌کشمت بالا! خاک و خلتم می‌تکونم. قربونتم می‌رم. منتها اون وسطا که وقت زمستونت نبود هم  باس واریز کنی تا به یادت باشم. بله پس چی؟ عشق عاشقیه مگه؟!این میشه که بخوای و نخوای، به چاله چوله‌های زندگیت فکر می‌کنی. مثلا اگه یه نیش -ترمز رفتی سرخیابون ماست بگیری، دیدی وانتیه، مالیده رفته! اگه آشپرخونت آتیش گرفت و همه ذخایر ارزیت توی دبه برنج جاساز شده بود! اگه وانتیه  دوباره دنده عقب برگشت که بگه: نامرد، چرا غیبت میکنی، من نبودم‌که، و یهو ناغافل از روت رد شه! اگه اشتباها بردنت بیمارستان دایی نامزدت و دیدی توی جیبت کک هم نداری! دبه برنج هم که... بله.خب اینا همه روی خوش قضیس. بدترهاشو می‌سپاریم به تبلیغات رسانه‌ای. این شد که من داشتم فکر می‌کردم حالا که بیمه درد و بلام، نصفه و نیمه به‌راهه، اگه یه ماشین زمان داشتم و به گذشته برمی‌گشتم، کدوم حادثه رو بیمه می‌کردم. اصلا بیا خاطراتمونو بار بزنیم پشت همین وانته و بریم به گذشته‌ها. هییی. حوض ماهی، نور ماه، چیک چیکای پسته‌ها، آسمون روی بوم...الان من با وانت زمان دارم کوچه پس‌کوچه‌های گذشته رو دید می‌زنم. اصلا قدرت عجیبی در چرخ چرخم حس می‌‌‌کنم. هیچی بهم کارساز نیست. هن و هون و هن و هون.عه‌عه، اونجا رو. شمسی خانوم معروف به شراره. همسایه سه کوچه پشتی. جبهه رو نیگاه! تا اینجاهام پیشروی کرده! من یادمه پونزده سال پیش، از همون سه کوچه پشتی تا مرز کوچه بغلی که خونه آق پرویز هتل‌دار بود، جنگ جهانی سوم راه افتاد. یه طرف، شمسی خانومو خواهران، یک طرف، متفقین مراسم کفن و دفن (فرشادکبابی، اسمال آقا چاییچی، آق پرویز هتل‌دار، بامیه خانوم سرآشپز و صمد سنگی). اما ای کاش می‌شد این آب رفته رو بیمه کرد و به جوی برگردوند. قضیه اینجا بود که آق بزرگِ شمسی خانوم پس از یک عمر تلاش صادقانه و دو سال زندگی نباتی، در سن 71سالگی به رحمت خدا رفت و بیمه عمرش که تا 70سالگی با عزراییل قرار داد داشت، بالتبع متوفی، خرج و مخارج و تبعات فرهنگی حماسی این واقعه رو گردن نگرفت. این شد که حق بیمه پرید، حساب کتاب شمسی خانم با متفقین به هم خورد و دیگه نگم بقیشو...اصلا اشتهام واسه نوشتن کور شد. خلاصه  ما در این لحظه از موشکافی در گذشته و ای کاش‌های خود دست می‌کشیم. اما اگه راه داشت این بیمه عمرو همون موقع واسه آق بزرگ شمسی خانوم رو به راه می‌کردیم تا این همه گیس و گیس‌کشی، چک و چک‌کشی و خون و خونریزی بعد وفات اون مرحوم راه نمیفتاد، از طرفی این عزرائیل بنده خدا هم این قدر سر  یه توک پا صله‌رحم معذب نمی‌شد. همسایه‌های قدیمی می‌گن اون محل  با وجود گذر از شاخص سنی امید به زندگی، تا به امروز  دیگه یه دونه  فوتی هم نداشته!#بسپرش_به_ازکی</description>
                <category>سوسن دادخواه</category>
                <author>سوسن دادخواه</author>
                <pubDate>Fri, 03 Nov 2023 18:54:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ذهن و بدن (شناخت بدن مند، خاستگاه و پیشینه ی فلسفی)</title>
                <link>https://virgool.io/Mindphilosa/%D8%B0%D9%87%D9%86-%D9%88-%D8%A8%D8%AF%D9%86-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D8%A8%D8%AF%D9%86-%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%AE%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%88-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DB%8C%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%DB%8C-b7gbuwaqb55f</link>
                <description>سابقه تلاش برای درک ذهن به دوران یونان باستان و به ویژه فیلسوفانی همچون افلاطون و ارسطو باز می‌گردد (امریان، 1393). افلاطون باور داشت که افراد، جهان را از طریق تشخیص اصول ذاتی و بنیادین درون خویش درک می‌کنند و سپس تفکر اندیشمندانه را جهت آفرینش دانش به کار می‌بندند. نوام چوامسکی، زبان شناس معاصر نیز از نظریه دفاع کرده است اما ارسطو بر این باور بود که آدمیان، جهان پیرامون را از طریق مشاهده، دانستن و شناخت خویش تجربه می‌کنند (ادی، 2016 ).تا قرن19 میلادی و پیش از پیدایش روان شناسی تجربی، اساس مطالعات ذهن بر فلسفه استوار بود (امیریان، 1393) و ﻣﮑﺎﺗـﺐ اوﻟﯿـﻪ روان ﺷﻨﺎﺳـﯽ ﻋﻠﻤـﯽ ﻧﯿـﺰ بیشتر به بررسی جریان های درون ذهنی از طریق خودکاوی یا درون نگری متمرکز بودند. پس از چند دهه مکتب رفتار گرایی پا به عرصه ظهور گذاشت و با تسلط بر روان‌شناسی تجربی، به تببین و پیش بینی کارکرد ذهن  با کاربرد روش شناسی تجربی و اثبات گرایانه پرداخت (یورلند ، 1381) بنابراین بررسی سازکارهای درون ذهنی برای چند دهه مسکوت ماند، تا اینکه در سال 1956  دانش مربوط به ذهن دچار  تحولی شگرف شد.به طور کلی، دهه 1950 به عنوان مبداء ذهنی ظهور علوم شناختی به شمار می‌آید. همان زمانی که محققان مختلف نظریاتی مبتنی بر بازنمایی ها و روال های محاسباتی در مورد ذهن ارائه می دادند( به امیریان، 1993).عواملی همچون نارضایتی نسبت به تسلط دیدگاه های رفتار گرایی در بررسی ذهن و کارکرد آن، پیشرفت‌های مهم در عرصه ریاضیات، علوم اعصاب، نظریه ارتباطات، هوش مصنوعی و علوم رایانه و دیدگاه‌های تحولی در زبان شناسی چامسکی، همه و همه دست به دست هم دادند تا بتوان ذهن و مفاهیم مرتبط با آن از قبیل حافظه، ادراک، طبقه بندی، یادگیری، پردازش اطلاعات و ... را مورد مطالعه قرار داد و فضا را برای ظهور علوم شناختی مهیا نمود(یورلند، 2016).علوم شناختی یک حوزه مطالعاتی میان رشته‌ای و نوین است که به مطالعۀ علمی ذهن و شناخت می‌پردازد و رشته‌ های گوناگونی نظیر فلسفه، علوم اعصاب، روانشناسی، انسان‌شناسی و هوش مصنوعی را در بر می‌گیرد (تاگارد، 2005) .شناخت:بر اساس تعریف ویک (1995) و والش (1995) ، شناخت نظامی از باورهاست که افراد برای ادراک، ساخت و معنابخشی به جهان اطراف و تصمیم گیری درباره اقداماتشان از آن استفاده می‌کنند. طبق تعریف کولمن نیز (2006)، شناخت مجموعه ای از دانش ها، باورها و فعالیت‌های ذهنی متمرکز بر اکتساب و پردازش اطلاعات است (لاکوف و جانسون، 1999). بر این اساس دو عنصر اصلی در تعریف شناخت، فعالیت های ذهنی و ساختارهای ذهنی هستند (نصیری و الیاسی، 1397).به بیانی دیگر شناخت هر گونه ساختار و عملیات ذهنی است که می‌توان آن را مورد مطالعه قرار داد (لاکوف و جانسون، 1999) شناخت بسیاری از فرآیندهای فکری مانند توجه، شکل گیری دانش، حافظه، قضاوت، ارزیابی، استدلال، محاسبه، حل مسئله، ادراک، تصمیم گیری و تولید زبان را در بر می‌گیرد که به آن‌ها فرآیندها یا پردازش های شناختی می‌گویند (ون آکاردت، 1996؛ شفیعی و قاسم زاده، 1399).مفهوم:نظام مفهومی انسان، دربرگیرندۀ دانش و معرفتی (شناخته ) است که احتمالاً زیرساختِ همۀ فرایند های شناختی  از قبیل ادراک، حافظه، زبان، تفکّر و ... را تشکیل می‌دهد. تا حدود سه یا چهار دهۀ پیش، چگونگی شکل گیریِ نظام معرفت در انسان، بر مبنای فرآیند یا سازوکاری به نام بازنمایی تبیین و تفسیر می شد و به نقش فعّال و چه‌بسا مستقیمِ سیستم‌های اختصاصیِ حسّی_ادراکی در این شکل گیری توجه چندانی نمی شد (شفیعی و قاسم‌زاده، 1397).بازنمایی چیست؟بازنمایی نوعی نگاشت است. در واقع بازنمایی چیزی است که جای چیز دیگری قرار می‌گیرد یا مدلی از چیزی است که بازنماییده می شود. پس دو مفهوم جهان بازنماییده و جهان بازنماینده شکل می‌گیرد که هر کدام از مجموعه ای از پدیده ها و روابط میان آنها تشکیل شده است. لازم به ذکر است که به هنگام بازنمایی، نه همه بلکه برخی از ویژگی های جهان بازنماییده، به جهان بازنماینده، نگاشت می‌شود (رومِلهارت و نورمن،1983)هنگامی که به بررسی چگونگی بازنمایی دانش (شناخته ها) در انسان می‌پردازیم، باید به چهار نکتۀ اساسی نیز توجّه کنیم: الف. محیط متشکل از اشیاء و رویدادها ب. یک مغز که بسته به حالت درونی اش، از دریافت‌های حسّی، حالت‌های خاصّی را کسب می‌کند. ج. تجربۀ پدیداری فرد که فرض می شود تابعی از حالت مغزی اوست د. داشتن نظریه یا مدلی برای محیط متشکل از اشیاء و رویدادها، حالت‌های مغزی که در اثر ورودی‌های اطّلاعات حسّی شکل گرفته اند و تجربۀ پدیداری فرد.به علاوه، در مطالعۀ نظام‌های بازنمایی، اینکه چندین جفت جهان‎های بازنماینده و بازنماییده وجود دارند، حائز اهمیت است. بر این اساس، نظریّه‌های بازنمایی، در واقع، بازنمایی‌های بازنمایی هستند؛ یعنی، بازنمایی‌های فعّالیّت مغزی که به نوبۀ خود، بازنمایانندۀ محیطند. نظریّه‌های موجود دربارۀ بازنمایی نیز، در‌حقیقت، بازنمایی‌های حالت‌های مغزی هستند و نه بازنمایی های جهان (همان منبع).انقلاب های علوم شناختی:در علوم شناختی دو انقلاب رخ داده است. انقلاب اول که به شکل گیری علوم شناختی انجامید. در واقع آن چه در روان شناسی روی داد و&quot; انقلاب شناختی&quot;  نام گرفت در درجه نخست، حاصل فعالیت رفتارگرایانی بود که جهت تبیین برخی رفتارهای حیوانات در تحقیقات یادگیری، از سازه های نظری استفاده می‌کردند که چندان سازگاری با رفتارگرایی رادیکال نداشت. پژوهش های تولمن در مورد اطلاعات فضایی و نقشه‌های شناختی حیوانات، مطالعات پیاژه مرتبط با معرفت شناسی تکوینی،  برودبنت در مورد حافظه و توجه، بارتلت در مورد طرح واره های ذهنی و یا ویگوتسکی و لوریا در رابطه با ارتباط زبان و تفکر، نمونه ای از این فعالیت‌های علمی هستند (فریدن برگ و سیلور من، 2016) .از طرفی مقاله انتقادی چامسکی در سال 1959 به نظریه رفتار کلامی اسکینر، مبتنی بر ناتوانی رویگرد رفتار‌گرایی و نظریه رفتار کلامی در نشان دادن زایایی و پویایی زبان، تسلط رفتارگرایان در آن دوران را به شدت دچار چالش نمود(ملایی، 1397).در انقلاب نسل اول کاربرد استعاره کامپیوتر (نایدنتال و همکاران، 2005) و بالتبع قائل بودن به جدایی ذهن به مثابه نرم افزار، از مغز و بدن به مثابه سخت افزار (بلاک، 1995) و امکان بارگیری ذهن (نرم افزار) روی هر سیستم فیزیکی که پیچیدگی و قابلیت های لازم را داشته باشد ( نورون، سیلیکون و ...) (نایتندال و همکاران، 2005) همواره مطرح بود.به علاوه یک پارادایم غالب، ساختارهای غیر وجهی در سطوح عالی شناخت (فودور، 1983) و عدم کاربرد سیستم های حسی – حرکتی در پردازش شناختی بود که کاربرد این سیستم ها را تنها به انتقال اطلاعات و انجام دستورات واحد پرازشگر مرکزی تقلیل می‌‌داد(ملایی، 1397).انقلاب دوم علوم شناختی که در میانه های دهه 70 میلادی و بین نسل اول و دوم علوم شناختی شکل گرفت و آن را تمایز بین کالبدی و غیر کالبدی نیز نامیده اند ( ملایی، مقاله 5)، حاوی مطالعاتی است که دو ادعای اصلی استعارۀ کامپیوتر، مبنی بر استقلال ذهن از بدن و ساختار غیروجهی سطوح عالی شناخت را به چالش کشیده‌اند. در رابطه با اصطلاح کالبدی دو نکته کلیدی مطرح است. اول اینکه که شناخت وابسته به تجربه ای است که از داشتن بدن با ظرفیت های حسی- حرکتی گوناگون بدست می‌آید. دوم اینکه این ظرفیت های حسی-حرکتی به نوبه خود در بافت های زیستی- روانی – فرهنگی جای گرفته اند (وارلا، تامسون و راش، 2017(در ادامه به صورت مفصل تری به نظریات شناختی کالبدی و غیرکالبدی خواهیم پرداخت.نظریه های غیر کالبدی (دکارتی):نظریه های غیر‌کالبدی به علم شناخت، همان نگاه دکارتی به پردازش و حالت های ذهنی است. در واقع این نظریه‌ها بر این باورند که پردازش‎ها و حالت‌های ذهنی، منحصراً درون کاسه سر هر فرد یا موجود زنده جای گرفته‌اند. علم شناختی دکارتی، این نگرش را از طریق مطرح نمودن بازنمایی‌ها و اعمال ذهنی که بر آن بازنمایی‌ها صورت می‌پذیرند، گسترش داد (لمن، 1997)نظریه‌های غیرکالبدی تا حد زیادی بیان‌گر پیشرفت‌های عمده در ریاضیّات کاربردی، منطق و زبان‌های برنامه‌نویسی در ابتدای قرن بیستم بودند . اگرچه این نظریه‌ها در ظاهر، با هم تفاوت بسیاری دارند، اما همگی آن‌ها در اصلی بنیادین به نام&quot;اصل انتقال&quot; مشترکند. اصل انتقال فرض را بر این می‌گذارد که ابتدا، تجربۀ موقعیّتی درک شده، بازنمایی‌هایی را در نظام‌های کالبدی ایجاد می‌کند. برای مثال، دیدن صحنۀ اتاق پذیرایی، بازنمایی های دیداری را در نظام‌های فضایی و دیداریِ مغز برای آنچه درک شده، تولید می نماید. یا نشستن روی صندلی و حس کردنِ آن، بازنمایی‌های لامسه‌ای و برنامه‌های حرکتی را در نظام‌های حسّی_حرکتی، فعّال می‌سازد  (بارسالو، 1999 و 2003).در نظریّه‌های غیرکالبدیِ بازنماییِ دانش(شناخته‌ها)، بازنمایی‌های انتقال‌یافته، از نقشی محوری در همۀ فعّالیّت‌های شناختی برخورداند.  یعنی نمادهای غیرکالبدی به هنگام مقوله بندی، ذخیره ی موقعیّت‌ها در حافظه، به کارگیریِ زبان و اندیشیدن، مقوله ها را باز نمایی می‌کنند، به حافظۀ موقعیّت‌ها ساختار می‌بخشند، معانی جمله های زبان را بازنمون می‌کنند و در نهایت، برای رسیدن به نتایج مختلف در فرآیند تفکّر، مورد استفاده قرار می‌گیرند. بازنمایی‌های غیر کالبدی تا دهه‌ها به عنوان سنگ بنای شناخت در علم شناخت پژوهی مطرح بود. درحقیقت، اصل انتقال، در زیربنای تمامی نظریّه های بازنماییِ دانش (شناخته ها )که از زمان انقلاب شناختی حاکم بوده اند، قرار داشته است (همان منبع).نظریه‌های کالبدی (غیر دکارتی):نظریات کالبدی مبتنی بر رویکرد شناختی غیر دکارتی هستند و نشان می‌دهند که حداقل، برخی از پردازش‌های ذهنی، ولی نه همه آنها، تنها به وسیله پردازشهای رایانشی مغزی صورت نمی‌پذیرند، بلکه ترکیبی از پردازش‌های مغزی و ساختارهای بدنی گسترده تری هستند که  در شکل‌گیری آنها نقش دارند (شاپیرو، 2004).نظریه‌‌های کالبدی باز‎نمایی دانش از اصل &quot;ماننده سازی&quot; تبعیت می‌کنند. در اصل ماننده سازی فرض بر این است که هنگام تجربه موقعیّت‌های شنیداری، دیداری، حرکتی، لمسی، هیجانی و انگیزشی، حالت‌های کالبدی نیز فعّال می‌شوند. آنچه پس از این مرحله رخ می‌دهد، همان نقطه ای است که اصل انتقال و اصل ماننده سازی در آن، از هم جدا می‌‌شوند .در حالیکه اصل انتقال بر این فرض استوار است که نمادهای غیرکالبدی جهت بازنمایی تجربه منتقل می‌شوند، اصل ماننده سازی فرض می‌کند که خودِ وضعیّت‌های کالبدی اصلی تا حدی که بتوانند آن را باز نمایی کنند، ثبت میگردند، یعنی به جای اینکه سطح نمادین جدیدی به منظور هدف‌های مفهومی ایجاد شود، بازنمایی‌های موجود، خودشان ثبت می‌شوند تا هم به عنوان بازنمایی‌های کالبدی و هم بازنمایی‌های مفهومی نقش ایفا کنند (بارسالو 1999)ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺑﺪن‌ﻤﻨﺪ:شناخت بدن مند که منتج از انواع نظریه های کالبدی شناخت به شمار می‌آید، ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ روﯾﮑﺮدي اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻌﺎﻧﯽ ﻧﻤﺎدﯾﻦ اﻗﺪاﻣﺎت ﺑﺪﻧﯽ را ﺑﺮرﺳﯽ نموده و راﺑﻄﻪ ﺳﺒﺒﯽ دوﺳﻮﯾﻪ ﺑﯿﻦ آن‌ها و ﺑﺎزﻧﻤﺎﯾﯽﻫﺎي ﺷﻨﺎﺧﺘﯽ فراهم می‌آورد (بارک، چن و باروز، 1996). به بیانی دیگر، این رویکرد، ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ رواﺑﻂ ﭼﻨﺪﺳﻮﯾﻪ ﺑﯿﻦ ﺷﻨﺎﺧﺖ، ﻋﻮاﻃﻒ، اﻧﮕﯿﺰشﻫﺎ و ﺣﺎﻻت ﺑﺪﻧﯽ اﺳﺖ ( بارسلو، 2007؛ کولر و فیشر، 2016؛ به نقل از عباسی و همکاران، 1394) و ﺑﺎ ﻋﺒﻮر از دوﮔﺎﻧﻪ اﻧﮕﺎري ذهن- بدن ﺑﻪ ﺳﻤﺖ اﻧﺴﺠﺎم و وﺣﺪت ذﻫﻦ-بدن حرکت می‌کند(لیتان، 2013).بسیاری از نظریات زیر مجموعه شناخت بدن مند دارای دو فرض اساسی هستند. نخست اینکه فرایندهای شناختی رده بالا بر اساس نماد‌های ادراکی عمل می‌کنند و ثانیا استفاده از یک مفهوم، با فعال شدن حالات حسی- حرکتی مرتبط با آن مفهوم رابطه دارد ( بارسلو، 2007؛ کولر و فیشر، 2016؛ به نقل از عباسی و همکاران، 1394). به بیان ساده، نظریات ﻣﺬﮐﻮر همچون نظریه نماد ادراکی بارسلو، قائل به اﯾﻦ اﯾﺪه هستندﮐﻪ ﺣﺎﻟﺖﻫﺎي ﺑﺪﻧﯽ ﻣﯽﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺣﺎﻻت رواﻧﺸﻨﺎﺧﺘﯽ را ﺗﺤﺖﺗﺎﺛﯿﺮ ﻗﺮار داده یا ﺣﺘﯽ اﻟﻘﺎء کنند و بدین گونه ﺑﺮ ﭘﯿﺎﻣﺪﻫﺎي رﻓﺘﺎري ﻣﻮﺛﺮ واﻗﻊ ﺷﻮﻧﺪ (کولر و فیشر، 2016، به نقل از عباسی و همکاران، 1394)لازم به ذکر است که فرایندهای بدن مند به صورت گسترده از طریق آزمایش استعاره ای عامیانه مشخص می‌‌شوند که بر اساس آن می‌توان مفاهیم انتزاعی را با استفاده از مفاهیم عینی مشتق از تجارب ادراکی، توصیف نمود. در‌‌‌ واقع مفاهیم انتزاعی با نگاشت بر روی مفاهیم عینی، برای ما قابل فهم می شوند (لاکوف، 1987؛ به نقل از ملایی، 1396). برای مثال رابطۀ خوب و بد با استفاده از فاصلۀ نزدیک و دور فهمیده می شوند(میر، شنال، شوارتز و بارگ، 2016) یا آماده سازی افراد ﺑﺎ ﻟﻐﺎت ﻣﺮبوط ﺑه ﮐﻠﯿﺸﻪ‌های ﺳﺎﻟﻤﻨﺪي همچون ﺧﺎﮐﺴﺘﺮي، ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﻪ و ﭼﯿﻦ و ﭼﺮوك، اﯾﻦ ﮐﻠﯿﺸﻪﻫﺎ را در ﺣﺮﮐﺎت ﺑﺪﻧﯽ آنان (راه رﻓﺘﻦ آﻫﺴﺘﻪﺗﺮ) نیز ایجاد می‌کند(بارک، چن، باروز، 1996).در واقع، استعاره‌ها نشان می‌دهند که ما چگونه از بدن، محیط و تعاملاتِ بدن با محیط، در سطوحِ عالیِ تفکر، استدلال و مقوله بندی استفاده می‎کنیم پس بر خلاف دیدگاه کلاسیک علوم شناختی، شناخت متشکل از نمادهای انتزاعی مستقل و قرار دادی نیست، بلکه اساس شناخت در عمیق‌ترین مفهوم خود، بدن‌مند است (لاکوف و جانسون،1999).لازم به ذکر است که طی انقلاب دوم علوم شناختی و در راستای نظریات غیر دکارتی و کالبدی شناخت، نظریه‌های هم‌کیش دیگری همچون شناخت پایه مند، امتدادی، درون مند،کنش مند و موقعیت مند نیز مطرح شده اند که خلاصه وار به آن ها نیز می‌پردازیم.برای مثال گروهی قائل به شناخت &quot;پایه مند&quot; هستد. این گروه معتقدند که فعالیت‌‌های‌ شناختی از ساختارهای محیط اجتماعی و طبیعی نیز برخوردارند که به مثابه پایه ای برای شناخت به شمار می رود. گروهی نیز شناخت را &quot;امتدادی&quot; می‌دانند و تصویری از فعالیت ذهنی بسته به موقعیت یا بافتی که تجربه در آن رخ می دهد، ارائه می‌دهند (خواه وابسته به همان مکان باشد، خواه فراگیرتر از آن) (شفیعی و قاسم زاده، 1399). یا شناخت درون‌مند که بر این نکته مبتنی است که چگونه محیط به افراد در ارتقاء توانایی های شناختی شان کمک می‌کند (روبینر و آیدد، 2010).در نظریه شناخت کنش مند، شناخت به طور اساسی به بدن موجود زنده وابسته است که به عنوان یک سیستم خودمختار در محیطی باز و پیچیده شناسایی می‌شود (دی پائولو و همکاران، 2010).  و سرانجام در شناخت موقعیت مند که در آراء ویگوتسکی ریشه داشته و رویکردی جامع تر از سایر دیدگاه ها دارد، نقش محیط‌های مختلف فیزیکی، اجتماعی، فرهنگی، و زبانی را در شکل گیری شناخت مؤثر می‌داند (شفیعی و قاسم زاده، 1399).خاستگاه فلسفی شناخت بدن مندتجزیه و تحلیل جنبه های بدن مند ادراک و شناخت را می‌توان در آثار هوسرل مشاهده کرد که به نقش حس و حرکت در ادراک اشاره داشت و معتقد به نفوذ جنبه‌های بدن مند تجربه در ادراک بود (شاپیرو، 2014). با این  وجود تاریخچه کوتاه و ریشه‌های فکری شناخت بدن مند، بیشتر به اوایل قرن بیستم و تفکرات فیلسوفانی مانند هایدگر، مرلوپونتی و جان دیویی باز میگردد و تنها در چند دهه اخیر بوده که لیکاف و جانسون این ایده را دوباره مطرح نموده و با مطالعه تجربی آن، رویکردهای پیشین غیرکالبدی علوم شناختی را به چالش کشیدند (مک نرنی، 2011)موریس مرلو پونتی (1908- 1961 م)، فیلسوف فرانسوی و پدیدار شناس تن آگاه، به واسطه فلسفه هوسرل به نظریه ای رسید که مبتنی بر محوریت بدن در آگاهی و هوشیاری است. نظریه وی بیان می‌کند که بدن در وهله نخست، واسطه ادراک به شمار می آید (رشیدیان، 1384).مرلوپونتی مانند سایر پدیدار شناسان قائل به این موضوع است که پدیده بر انسان عارض شده و از تعامل با آن ادراک حاصل می‌‌شود. اما وجه تمایز مرلوپونتی از سایر پدیدار‌شناسان همچون هایدگر به وجود انسان در فرایند پدیدار شناسی بازمی‌گردد. مرلوپونتی وجود انسان را تجربه زیسته و در جهان بودگی می‌داند که جز از طریق بدن‌مندی حاصل نمی‌شود (متیو، 2006).مرلوپونتی می کوشد، در برابر دوگانه انگاری دکارت در ارتباط با ذهن و جسم، به اتحاد میان این دو مقوله بپردازد تا نشان دهد که ما با استفاده از منظر بدنمان می‌توانیم جهان را ادراک کنیم (نوزاد، صافیان و اردلانی، 1396).وجهی از راز فلسفی که مرلوپونتی را تحت تاثیر قرار داد این است که ما نه فرشته ایم و نه ماشین. ما موجودات زنده ای هستیم که با جهان، مانند پردازشگران اطلاعات یا اشباحی که روی سطح اشیاء شناورند، مواجه نمی‌شویم. نظرگاه ادراکی ما، همان نظر گاه بدنیمان است و ما تنها به واسطه داشتن بدن است که جهانی داریم. در واقع بدن لنگر ما در جهان به شمار می‌آید (کارمن، 1394).منابع:- امیریان، مهدی. (1393). رویکردهای مدل سازی ذهن در علوم شناختی و چالش های فلسفی پیش روی آن. پژوهش‌های علوم انسانی نقش جهان. 1(2)، ص 35-54.- رشیدیان، عبدالکریم.(1384). هوسرل در متن آثارش. تهران: نشر نی.- شفیعی، فاطمه.و قاسم زاده، حبیب الله.(1399). مروری بر رویکردهای نوخاسته در مطالعه شناخت. مجله روان شناسی و روان پزشکی شناخت. 7(6). ص 126-139.- عباسی، مریم؛ قربانی، نیما؛ حاتمی، جواد و غلامعلی لواسانی، مسعود. (1394). آیا مواجه دیداری با نماد بدن‌مند بهبودی باعث تسکین درد می‌شود؟. روان شناسی معاصر، (2) 10، 15-28.- فردنبرگ،جی.وسیلور من،گوردون .(2016).علوم شناختی: مقدمه ای بر مطالعه ذهن.ترجمه قاسم زاده، حبیب الله. (1395).تهران: انتشارات ارجمند.- کارمن، تیلور.(2008). مرلوپونتی. ترجمه: علیا،مسعود.(1394)تهران: نشر ققنوس.- مجیدی، اکبر.(1395). تحلیل و نقد جایگاه و کاربرد رویکردهای شناختی در علوم اطلاعات. علوم و فنون مدیریت اطلاعات. 2(4). ص 21-56.- ملایی، سوران. (1397). مقدمه ای بر شناخت بدن مند. دوفصلنامه زبان و شناخت. شماره 5.- نصیری، حامد.و الیاسی، مهدی. (1397). شناخت استراتژیک و نقشه یابی شناختی. بررسی مفهوم قابلیت های شناختی و کاربرد نقشه یابی شناختی در مدیریت استراتژیک سازمان. فصل نامه علمی- ترویجی سیاست نامه علم و فن آوری.8(1). ص5-20.- نوزاد، هما.؛ صافیان، محمدجواد. و اردلانی، حسین. (1397). تحلیل هنر تعاملی با رویکرد پدیدار شناسانه از منظر مرلوپونتی. هنرهای تجسمی (هنرهای زیبا), 23(4 ), صص 5-12. https://www.sid.ir/fa/journal/ViewPaper.aspx?id=48370- یورلند، ب. (1381). فرانظریه و علم اطلاع رسانی. ترجمه: مهدی داوودی. در مبانی، تاریخچه و فلسفه علم اطلاع رسانی. به کوشش غلی رضا بهمن آبادی.تهران: کتاب خانه ملی ایران. ص 425- 448.References:- Bargh, J. A., Chen, M., &amp; Burrows, L. (1996). Automaticity of social  Direct effects of trait construct and stereotype activation on action. Journal of Personality and Social Psychology, 71, 230-244. https://doi.org/10.1037/0022-3514.71.2.230.- Barsalou, L.W., 1999. Perceptual symbol systems. Behavioral and Brain Sciences, 22, pp. 577-660.- Barsalou, L.W., 2003. Situated simulation in the human conceptual system. Language and cognitive processes, 18 (5/6), pp.562-513- Block, N. (1995). The Mind as the Software of the Brain, An Invitation to Cognitive Science. MIT Press- Colman, A.M. (2006). A Dictionary of Psychology (2nd edn). Oxford: Oxford University Press- Di Paolo EA., Rohde M, De Jaegher H. (2010). “Horizons for the enactive mind: values, social interaction, and play,” in Enaction: Toward a New Paradigm for Cognitive Science, eds Stewart J., Gapenne O., Di Paolo E. A. Cambridge, MA: MIT Press, 34–87- Eddy MD. (2016). The Cognitive Unity of Calvinist Pedagogy in Enlightenment Scotland. Ábrahám Kovács (Ed.), Reformed Churches Working Unity in Diversity: Global Historical, Theological and Ethical Perspectives, 46–60.- Fodor, J. A. (1983). The modularity of mind. MIT press.- Lakoff, G. &amp;. Johnson, Mark .(1999).Philosophy in the flesh: The embodied mind and its chalenge to western thought. New York: Basic Books.- Leitan, N. (2013). An empirical investigation of embodiment in the heal concept. Swinburne University of Technology, Melbourne, Victoria.- Lemmen R. (1997). Towards a non-cartesian cognitive science in the light of the philosophy of Merleau-Ponty. The university of Sussex. PhD thesis.- Mathews, E .(2006).Guide for the Perplexed, New York, Continuum International Publishing Group.- McNerney S. (2011). A brief guide to embodied cognition: Why you are not your brain? Scientificamerican.com.- Meier, B., Schnall, S., Schwarz, N., &amp; Bargh, J. (2012). Embodiment in Social Psychology. Topics in Cognitive Science, 4(4), 705-716.- Niedenthal, P. M., Barsalou, L. W., Winkielman, P., Krauth-Gruber, S., &amp; Ric, F. (2005). Embodiment in attitudes, social perception, and emotion. Personality and social. psychology review, 9(3), 184-211.- Robbins P, Aydede M. (2009). A short primer on situated cognition. In the Cambridge Handbook of Situated Cognition. Cambridge University Press- Rumelhart, D.E. and Norman, D.A.(1983). Representation in memory. Cognitive Science Laboratory, Center for Human Information Processing, University of California, San Diego.- Shapiro L. (2014). The Routledge Handbook Book of Embodied Cognition. Routledge.- Thagard, P. (2005). Mind: Introduction to cognitive science. MIT press- Varela, F. J., Thompson, E., &amp; Rosch, E. (2017). The embodied mind: Cognitive science and human experience. MIT press.- Walsh, J.P. (1995). Managerial and organizational cognition: notes from a trip down memory lane. Organization Science, 6(3): 280–321- Weick, K.E. (1995). Sensemaking in Organizations. Thousand Oaks: Sage Publications</description>
                <category>سوسن دادخواه</category>
                <author>سوسن دادخواه</author>
                <pubDate>Thu, 14 Sep 2023 23:07:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اون شبح روی دیوار چیه؟</title>
                <link>https://virgool.io/Mindphilosa/%D8%A7%D9%88%D9%86-%D8%B4%D8%A8%D8%AD-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1-%DA%86%DB%8C%D9%87-ehdvbjnu9hh7</link>
                <description>ساعت  دو نصفه شبه. می‌خوام بخوابم.نگام میخ شده به سقف سفید که از تاریکی اتاقم سیاس. شایدم کلا یه رنگ دیگست و با گیرنده های من اینجوری به نظر می‌رسه. البته قطعا رنگ مفهوم خودساخته ماست و احتمالا همه چیز اون طوری نیست که هست.مثل اون شبح روی دیوار که اگه بخوام یه قوی سیاه در حال پروازه و اگه نخوام فقط یه روبان دراز آویزون به پرده هست.راستی اون شبح واقعا چیه؟ قوی سیاه یا روبان؟حالاچون روبان یک شی واقعیه و اون  قو خیالی،  یک شی نیست، پس غیر واقعیه؟یا واسه این قو غیر واقعیه که توی دنیای مادی ما نیست؟اصلا کی گفته نیست؟ پس چرا الان توی ذهنم داره بال بال می زنه؟ منم که الان توی این جهان مادیم.فکر می کنم الهه ی ذهن داره با لبخند بهم نگاه می کنه. دلم می خواد حالا که سیاهی وق زده توی چش و چالم، از تخیلم استفاده کنم. مهم اینه که فکرم، حسم، رفتارم و در نهایت دنیای مادیم با این ذهنیت تغییر می کنه. مگه حتما ذهنیت باس چرخ دنده باشه و بماسه به گیر و گور اشیاء؟ ذهن یه جورایی شبیه خاصیته.خاصیت شیارهای مغزیم. مثل نسبت  آب و حیات. نور و زندگی.پس بذار بزنم توی کارش. یه تخیل شیرین.همون که دلم می خواد خوابشو ببینم.یک ، دو ، سه.چشمامو میبندم.من در یک سوم طلایی یه مزرعه گندمم.مثل فیلم های سینمایی، تمام فضا پر از موسیقیه که با حس و حالم تغییر می کنه.نه گرمه نه سرد.فقط دل نشینه و مسخ کننده. بوی مزرعه تا سینوس هام پیش رفته و مغزمو قلقلک می ده. زیر آسمون آبی دراز کشیدم.رها، جوان، سالم و پاکیزه. بوی عطر مامان -بابا به مشامم می رسه. یه رایحه اسرار آمیز که غریزی می کشونتم سمت خودش. چشامو  بر میگردونم سمت جایی که نشستن.کنار یک رود عریض، زلال، خنک با جریانی ملایم، مامان داره هندونه قاچ می زنه و بابا پاشو گذاشته توی آب. حالشونو می‌فهمم. دلم غنج می‌ره.میغلتم روی زمینو با سر و صدا خودمو به سمتشون قل میدم. از دیوونه بازیم می خندن.بین مهرشون دراز می کشم.دستای گرمشون روی چشم و پیشونیمه.دنیا چه قشنگه.  از دور داره مهمون میاد. مامان بزرگ و بابابزرگ.وای شعف دو چندان شد. دستامو باز می کنم.سفره پر از شیرینی نخودی و آب نبات ترش میشه.چایی دم می کشه. عطر گل های وحشی مزرعه رو پر می کنه.بابا بزرگ شعر می خونه. مامان بزرگ ریز ریز می خنده.میخوام بدوم. سرعتم برای این همه شعف کمه.سوار اسب سپیدم می شم. &quot; اوراسیون&quot; سلطان باد. باهم میون مزرعه به تاخت می ریم. داریم میرسیم به اون کوه بلند آبی. من قله رو دوست دارم. ازش میریم بالا، بالا،  بالاتر.حالا همه چیو از ارتفاع می بینم. چه دور اما چه نزدیک..بابا، مامان، بابابزرگ، مامان بزرگ، رودخونه، گندم زار، اسبم، آسمون آبی.پلک می زنم.نگاهم به سقفه که دیگه سیاه نیست.یه تیکه نور ماه از گوشه پنجره افتاده روش.سوسننصفه صبح</description>
                <category>سوسن دادخواه</category>
                <author>سوسن دادخواه</author>
                <pubDate>Thu, 14 Sep 2023 17:34:53 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>