<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد صادقیان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_52797217</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 12:46:56</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3792865/avatar/NOu4Bc.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمد صادقیان</title>
            <link>https://virgool.io/@m_52797217</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پلک گوش!!!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_52797217/%D9%BE%D9%84%DA%A9-%DA%AF%D9%88%D8%B4-wnqn2tiguqj8</link>
                <description>کلمات انسان می‌کشند . کلمات گفتار را وگفتارعادات را و عادات فرهنگ می‌سازند. چنین حس حساس و تاثیر گذار بر فردیت و جامعیت بشر چرا بی در و پیکر و بی حفاظ آفریده شده است ؟به محض برخورد با صحنه ای ناخوشایند چشم بر آن می‌بندیم واختیار ندیدن را به پلک‌ها می‌دهیم ولی خواسته یا  ناخواسته فرکانس موجود  را  باگوشهایمان دریافت می‌کنیم. تلقین ،جهل ،تعصب کور ،دروغ ، غیبت  ،آزادانه در مجرای گوش رفت و آمد میکنن شخصیت فرد را تحت تاثیر قرار می‌دهند و به مرور فرهنگ جمعی را می‌سازند. برخی چنان براثر مرور زمان تکرار می‌شوند که لباس حق وعدل می‌پوشد و بالباس پشمینه باور ظاهر می‌شوند. پلک گوش تعقل است کاش از کودکی می‌دانستم. افسوس..                                              محمد صادقیان </description>
                <category>محمد صادقیان</category>
                <author>محمد صادقیان</author>
                <pubDate>Fri, 09 Jan 2026 18:14:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلسله مراتب در قدرت !</title>
                <link>https://virgool.io/@m_52797217/%D8%B3%D9%84%D8%B3%D9%84%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-byrxpsnjr1gy</link>
                <description>در بسیاری از متون مبانی سیاست علم سیاست به مفهوم قدرت تعبیر و تعریف می‌گردد ولی کمتر به سلسله مراتب قدرت پرداخته شده است .از منظر بین المللی زمانی سلسله مراتب قدرت اهمیت ویژه پیدا کرد که جامعه ملل پس از جنگ جهانی اول نا کارآمدی خود را در جنگ بین الملل دوم اثبات کرد .در سازمان ملل متحد اصل سلسله مراتب قدرت مد نظر بازیگران صحنه بین الملل قرار گرفت و منجر به زایش حق ویژه تحت عنوان حق وتو برای پنج قدرت بین المللی گردید .موضوع فراتر از به حق بودن و نبودن این حق است .چون واقعیت دوام و بقای سازمان ملل در گرو ایجاد حق وتو بوده و هست البته به نظر نظریه پردازان واقع گرا .در واقع همان که در سیاست داخلی می‌بینیم  از جمله تمامیت خواهی ،انحصار طلبی ،اقتدار گرایی ،امنیت ملی ،اعتبار ملی ،در صحنه بین الملل با اهرمهای بسیار قوی‌تر و قهر آمیز تر در جریان است .همان قاعده کلی الحق لمن غلب که در سیاست بین الملل کشورهای منطقه در جریان است .در سیاست‌های مالی و اقتصادی نیز که متعارفن قدرت در پول و ثروت تعریف می‌گردد درب بر همین پاشنه می‌چرخد. سلسله مراتب قدرت سیاسی و اقتصادی همگام با یکدیگر در پی رضایت و منافع منتفعان داخلی و خارجی تعریف شده و تعریف نشده هستند .در بعد بین الملل قراردادهای بین المللی ودر بعد داخلی لوایح بودجه سلسله مراتب قدرت در سیاست و اقتصاد راچه بی‌رحمانه به تصویر می‌کشند.        محمد صادقیان در </description>
                <category>محمد صادقیان</category>
                <author>محمد صادقیان</author>
                <pubDate>Wed, 07 Jan 2026 22:36:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرایند آموزش واثر بخشی آموزشی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_52797217/%D9%81%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%88%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-ygu0ij4tpdd6</link>
                <description>نکته اولیه اینکه آموزش در هر رده و در هر موضوعی یک فرایند است ودارای ورودی‌ها و خرو جی هاست و بایستی درآن بازخوردها را نیز به دقت بررسی ودر مراحل بعد مد نظر قرار داد .مرحله نخست در فرایند آموزش نیازسنجی آموزشی است که مهمترین بخش فرایند آموزش محسوب می‌شود چرا که سلامت وبررسی این مرحله می‌تواند کل فرایند را تحت تاثیر قرار دهد .بعنوان مثال بادر نظر گرفتن خروجیهای بخش تولید که پارامتر هایی از قبیل رضایتمندی مشتری ،واکنش بازار فروش ،تقاضای کالا و...می‌تواند نیازمندی آموزشی را توجیه نماید در تکمیل سخن مفروض زیاد بودن ضایعات یک خط تولید برسی و اشکال در نحوه حمل قطعات تشخیص داده می‌شود پس نیاز آموزشی در جهت چگونگی حمل و انبارش کالا یا محصول مطرح می‌گردد. در دوره های تحصیلی دانش آموزان نیز نیاز سنجی آموزشی بسیار مهم است ولی متاسفانه به بازخوردها توجه شایان ارائه نشده و مشکلات اجتماعی در پی آن باقی خواهند ماند ،مثال اگر در جامعه ای آمار ورشکستگی زیاداست ویا بدهکاران زیادی دز زندان به سر می‌برند سیستم آموزشی بایستی سریعا دست به کار شده و آموزش نظم مالی ویا آموزش مسائل اقتصاد اجتماعی ویا اقتصاد سیاسی را به عهده بگیرد تا مشکل به سطح ملی نرسد.علاوه بر آنکه میزان اثر بخشی آنرا در اجتماع برسی می‌کند باز خوردهارا نیز جهت دوره آموزشی جدید در نظر گرفته و در نیاز سنجی جدید ارائه نماید .برگزاری دوره آموزشی نحوه برگزاری ،اطلاع رسانی دقیق به همراه انگیزه سازی شرکت فعال در دوره همچنین استفاده از وسائل کمک آموزشی متناسب از مراحل دیگر یک آموزش اثر بخش است .که لازم به ذکر است این موارد هریک نیازمند بررسی‌های روانشناختی و انگیزشی وکاربردی دقیق است .در مرحله پس از برگذاری آزمونهای سنجش به عمل می آید که از پارامترهای اثر بخشی دوره محسوب می‌شود اما اثر بخشی اصلی از آمارهای خروجی سیستم آموزشی در رابطه با هدفگذاری انجام شده استخراج می‌گردد و بایستی به سئوال اصلی اعلام نیاز آموزشی پاسخ دهد آیا ما چند درصد به هدف کاهش ضایعات نزدیک شدهایم  ؟ و یا چند درصد توانسته ایم زندانیان مالی را از طریق آموزش مالی کاهش دهیم  ؟ که این درصد میزان اثر بخشی دوره آموزشی را به ما نشان می‌دهد ولی چرخه آموزش هنوز در بازخوردها ادامه داشته وخود باعث نیاز سنجی دوره آموزشی جدید است .                                                   محمد صادقیان </description>
                <category>محمد صادقیان</category>
                <author>محمد صادقیان</author>
                <pubDate>Sat, 06 Dec 2025 16:04:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اصلاح بنیان آموزش</title>
                <link>https://virgool.io/@m_52797217/%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD-%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-rgiggxaotsnk</link>
                <description>اهمیت آموزش و خصوصاً آموزش محتوایی علوم جهت پیشبرد اهداف توسعه بر کسی پوشیده نیست. به محض گفتمان در خصوص آموزش، ذهن به سمت آموزش در مدارس و دانشگاه‌ها متبادر می‌شود؛ در صورتی‌که هدف از بنیان‌های آموزش در این مقاله، آموزش به‌معنی عام کلمه از بدو تولد تا سایر مراحل زندگی، کار، تجارت، صنعت، رفتار صحیح اجتماعی و خانواده است که به واکاوی آن می‌پردازیم. سؤال اصلی اینجاست که چرا آموزش و یادگیری در کشور ما آن‌گونه که شایسته و بایسته است، درصد اثر‌بخشی مورد انتظار را نداشته و حتی در برخی موارد هنوز به روال اشتباه گذشته، تکرار مکررات به‌صورت جهل مرکب دیده می‌شود؟ریشه پاسخ را در اصلاح بنیان ساختاری سه پایه و اساس آموزش می‌توان واکاوی نمود:۱. کیفیت مطالب آموزش با این سؤال که آیا مطالب آموزشی ارائه‌شده در قالب کتاب، نوشتار یا محتوای آموزشی دارای وجهه علمی ـ تحقیقاتی هست یا صرفاً ناشی از خرافات، تعصبات و تلقین اشتباه است.۲. کیفیت آموزش‌دهنده که اصل اولیه باز کیفیت آموزشی آموزش‌دهنده و گذر وی از کانال شرایط احراز یک آموزش‌دهنده علمی است که تحت تأثیر عوامل مُخِلّ کیفیت آموزشی قرار نگرفته باشد. باید یادآور شد اولین آموزش‌های فرد در نهاد اولیه اجتماع یعنی خانواده و توسط والدین صورت می‌گیرد که سطح و کیفیت فرهنگی آن‌ها و همکاری آموزشی موجود بسیار حائز اهمیت است.۳. کیفیت آموزش‌گیرنده به نحوی که انگیزه و محیط آموزشی به او تفهیم نموده باشد که فراگیری اصل اولیه زندگی فردی و جمعی است. و چه‌بسا اگر تمایل و انگیزه لازم در آموزش‌گیرنده وجود نداشته باشد و عوامل مُخِلّ کیفیت آموزشی بر او غالب باشد، کل فعالیت‌های آموزشی عقیم و بی‌فایده خواهد بود.محمد صادقیان</description>
                <category>محمد صادقیان</category>
                <author>محمد صادقیان</author>
                <pubDate>Thu, 04 Dec 2025 00:22:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استراتژی مهلک!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_52797217/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D9%85%D9%87%D9%84%DA%A9-bn2h9vzwucab</link>
                <description>بسیار وقت و هزینه می‌کنیم که برنامه‌ای با حداقل ریسک و بیشترین خروجی تبیین کنیم، بلکه به توسعه و پیشرفت فردی و جمعی بینجامد. وقتی سخن از «فردی و جمعی» می‌کنیم، طبیعتاً پیوندی با خرد و کلان بودن بُعد استراتژی برقرار کرده‌ایم. چه‌بسا یک زندگی دو نفره و گاهی سیاست‌های کلان اداره‌ی کشور، مستلزم استراتژی مدون و چندبعدی است.نکته‌ی حائز اهمیت این است که بهترین استراتژی از کانالی خارج می‌شود که اطلاعات دقیق و منطقی از روندها داشته باشد.به هر ترتیب، به داده‌های سیستمی از تاریخ، روانشناسی، تحلیل مالی، تحلیل سیستمی، علوم و فناوری روز، الگوریتم‌ها و فلوچارت‌های روندها و... نیازمندیم. شاید این‌گونه متصوَّر شود که موارد ذکرشده کاربرد استراتژی کلان دارد، ولی این‌گونه نیست. این مفاهیم در مسائل خرد از قبیل یک شرکت کوچک یا حتی زندگی دو نفرههمان‌گونه که ذکر گردید، کارایی دارد.به‌عنوان مثال، امکان‌سنجی مالی در زندگی و توانایی بهره‌برداری از فرصت‌ها، گام‌های تأمین و فرصت‌سازی خرد و کلان داشته و همه مستلزم روندهای منطقی بنا بر زیرساخت‌ها و امکانات است. اما همه‌ی این‌ها یک آفت مشترک و سمّ مهلک دارد، و آن استفاده از عاملیت و اجرا توسط نیروی خارج از سیستم است. صرفِ مشاوره‌گرفتن از متخصص‌های هر حوزه می‌تواند مفید باشد، اما واگذاری سیستم‌سازی به فرد خارج از سیستم و عاملیت فرد حقیقی یا حقوقی خارجی تک‌بعدی می‌تواند ناکارا، پرهزینه و برای سیستم مهلک باشد.محمد صادقیان </description>
                <category>محمد صادقیان</category>
                <author>محمد صادقیان</author>
                <pubDate>Wed, 26 Nov 2025 13:09:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آهن صبور!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_52797217/%D8%A2%D9%87%D9%86-%D8%B5%D8%A8%D9%88%D8%B1-llptrtgajepi</link>
                <description>یه روز پاییزی نوزده سال پیش، برای بار چهارم بود که به جمعه‌ بازار خودرو می‌رفتم. خیلی امیدوار نبودم با بودجه‌ای که در نظر گرفته‌ام، خودرویی بتوانم فراهم کنم. با این‌حال منتظر اتوبوس ماندم. نم‌نمِ باران داشت شروع می‌شد. یه پا جلو و یه پا ناامیدانه عقب می‌رفتم. سرد بود، ولی چاره‌ای نبود؛ خودم و همسرم سر کار می‌رفتیم و دختر کوچکم را باید به مادرخانمم می‌رساندیم. هر روز صبح و هر شب برمی‌گشتیم.به‌هرحال اتوبوس رسید و با توکل به خدا سوار شدم. «اول شاپور جدید». راننده با کج‌خلقی گفت: «جمعه‌بازار پیاده شید، جلوتر ایستگاه ندارم.» پیاده‌روی اجباری، توفیقی شد مزید بر دلگیری هوا. کلاه کاپشنم را به سر کشیدم و راه افتادم. لنگ‌لنگ، چرخ روزگار را که مرور می‌کردم، رسیدم. ته سیگارم را خاموش کردم و تصمیم به جست‌وجو گرفتم.نتیجه‌ای در کار نبود. بلندگو شروع به اذان گفتن کرد. کم‌کم فروشنده‌ها داشتن می‌رفتن. تصمیم گرفتم یه چایی از دکه بگیرم. خیلی داغ بود؛ دندان‌های سردم داشت خرد می‌شد. زیرچشمی ماشین‌ها را رصد می‌کردم. خیر، فایده نداشت. آخرین جرعه‌های چایی بود؛ به فکر روشن کردن سیگار بودم که چشمم به یه هیلمن پیر افتاد. صاحبش یه پلاستیک سرش کشیده بود و خودش و سیگارش از سرما می‌لرزیدن.منم سیگارم را روشن کردم و بهش نزدیک شدم. یادمه مگنا می‌کشید. قیمت پرسیدم؛ به پولم می‌خورد. خواهش کردم روشنش کنن. با تک‌استارت روشن شد. کیف کردم. الکی ادای آدم‌های خبره را درآوردم، گفتم: «کاپوت رو میشه باز کنید؟» که با اشتیاق فروشنده کاپوت را باز کرد. صندوق ماشین هم همین‌طور؛ جک و زاپاس پرت شده بود یه گوشه صندوق.چشماش حرف می‌زد: «آقا تخفیف نقد هم می‌دم.»محک زدم ، گفتم : «کفِ محضر دیگه؟! » گفت: «مشکلی نیست، خلافیشم گرفتم.» منم فرصت را از دست ندادم، گفتم: «یک و دویست، حله؟» این پا اون پا الکی کرد و گفت: «…باشه. بیعانه می‌دی؟» گفتم: «همش نقد، کفِ محضر.» قبول کرد و فردا صبحش اولِ وقت، سند و ماشین را دفترخانه شاهین‌شهر تحویل گرفتم.من شدم و مسیر اصفهان و یه پیر خسته آهنی. خدایا به امید خودت. دنده را یک کردم و راه افتادم. موتور مثل ساعت کار می‌کرد، گیربکس نرم، سرعت هم می‌رفت. مهرش به دلم نشست. تازه افتادم به تحقیق؛ فهمیدم موتورش آونجر انگلیسه. حقیقتاً حال کردم. مرگ نداشت، ولی اتاق خسته بود؛ دقیقاً مثل پیرمردی با قلب سالم.دلم را به موتورش خوش کرده بودم، غافل از اینکه اتاق هر روزی یه ناله‌ای سر می‌داد از دردِ کهولت. مفصل‌ها پوک و فرسوده بود. سیم گاز توی بدنه زیر پا کشید و کشید، تا یه روز پاره شد. تو راه مانده بودم. یه تکه نخ شیرینی برداشتم و به سر گاز بستم، از داشبورد گذراندم و با کشیدنش گاز دادم و مسیر را ادامه دادم.خداییش ماشین خوبی بود. تو راه نذاشتم. تصادف نداشت. پاشنه در پمپ بنزین بنزین تمام می‌کرد. ناخوشی نداشتیم. هیچ‌وقت هم تعمیر موتور نخواست. طرح فرسوده که اعلام شد، با دودلی ثبت‌نامش کردم. سامانه بعد یه مدت اعلام زمان تحویل کرد.بازم یه روز بارانی. مرکز اسقاط طرفِ مبارکه. به اندازه رفتن بنزین داشت. لاستیک‌هایی که دیگه صافِ صاف بود. خدایا، به امید خودت. دنده را باز یک کردم و نم‌نم رفتم. آهنِ صبور مثل همیشه به مقصد رسید. تحویلش دادم. با چنگک زدند به سقف، جوری که شیشه‌ها منفجر شد و پاشید، ولی موتور مثل ساعت هنوز کار می‌کرد. ناخودآگاه چشمام بارونی شد.محمد صادقیان</description>
                <category>محمد صادقیان</category>
                <author>محمد صادقیان</author>
                <pubDate>Thu, 20 Nov 2025 21:39:06 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>