<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علی محمد میرزانژاد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_52944152</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 05:03:54</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4861453/avatar/Rm8N2M.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علی محمد میرزانژاد</title>
            <link>https://virgool.io/@m_52944152</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بولدینگ هرمی (سیستم عضو گیری)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_52944152/%D8%A8%D9%88%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D9%87%D8%B1%D9%85%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%B9%D8%B6%D9%88-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-dmlwmskh6gay</link>
                <description>بولدینگ هرمی یه جور سیستم پولشوییه یه زمانی خیلی خیلی رایج بود و بعد ها توسط دولت ها به دلیل کلاهبرداری بزرگ (البته کلاهبرداری نمیشه گفت بیشتر بخاطر این بود که پول زیادی رو تو مدت زمان کم درمیاورد) ممنوع اعلام شد، و برای اجرا کنندگان این سیستم جریمه و مجازات زندان تعیین کردنحالا این سیستم چطوریه:بولدینگ هرمی از طریق عضو گیری به پول هاش میرسه بیاین یه مثال ساده بزنم:فرض کنین من یه گروه دارم یه گروه خیلی کوچیک معمولی به اسم&lt;&lt; گروه آلفا&gt;&gt; حالا این گروه آلفای من دوتا قانون خاص و ساده ای داره که عبارتند از:1_ هرکس بخواد عضو گروه ما بشه باید هزینه ۱۰۰ هزار تومن پرداخت کنه2_ کسانی که عضو این گروه شدند (100 هزار رو پرداخت کردن) به ازای هر عضوی که وارد این گروه آلفا بکنن 50 هزار تومن جایزه میگیرن خب حالا سیستم اینجا شروع به کار کردن و پول سازی میکنهاول اون هایی که عضو این گروه شدن و ۱۰۰ هزار پرداخت کردن شروع میکنن به عضو آوردن تا به قول خودمون ۱۰۰ هزاری که پرداخت کردن رو در بیارن یکمم اضافه در بزنن به جیبحالا مثلا کسی که ۱۰۰ هزارتومن داده و عضو شده میره ۱۰ تا عضو میاره (50،000 × 10 = 500،000) اون فرد ۵۰۰ هزار پاداش میگیره و این یعنی سود میبره ولی حالا به اینجا توجه کنین که ۱۰ تا عضوی که آورده هرکدوم 100 هزار پرداخت کردند تا عضو گروه بشن پس یعنی از عضوی که اون یه نفر آورده ۱ میلیون هم صاحب سیستم زده جیب و ۵۰۰ هزار تاشو داده به اون نفره و ۵۰۰تای دیگه تو جیب خودش مونده تازه اینجا تموم نمیشه هر کدوم از اون ۱۰ تا عضوی که تازه اومدن سعی میکنن عضوی بیارن تا پول دربیارن و ۵۰۰ تا قراره از هرکدوم از اونا تو جیب صاحب سیستم بره و.....این زنجیره ادامه پیدا میکنه تا اونجایی که کسی دیگه عضوی نتونه بیارهپایان امیدوارم خوشتون اومده باشه🤝❤️</description>
                <category>علی محمد میرزانژاد</category>
                <author>علی محمد میرزانژاد</author>
                <pubDate>Mon, 15 Jun 2026 02:39:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درحال گردشم ولی نه اونطوری...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_52944152/%D8%AF%D8%B1%D8%AD%D8%A7%D9%84-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B4%D9%85-%D9%88%D9%84%DB%8C-%D9%86%D9%87-%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C-u89vpibrn43e</link>
                <description>این پست خیلی به پست قبلی که گذاشتم یعنی همون پست جهان شاخه ای که توی اون از زمان به عنوان بعد چهارم یاد شده ربط داره... بیاین قضیه رو یکم مذهبی کنیم برای اونایی که حالا اعتقاد ها و عقاید مخصوص خودشون رو دارن (حالا زیاد وارد جزییات نمیشیم)توی کتاب قرآن کریم اومده که همه چیز در حال گردش استآیا منظورش همون حرکت ماه به دور زمین، زمین به دور خورشید، منظورمه شمسی به دور کهکشان و کهکشان به دور خودش و.... است؟ خب وقتی بهش یکم عمق تر نگاه کنیم: ما از ماه شروع کردیم و تا کهشکشان رفتیم اما نکته قابل توجه اینجاست که ما هرچقدر هم فضا رو بزرگتر کنیم بالاخره یک فضای بزرگتر از سامانه مورد توجه ما وجود داره که سامانه ما توی اون قرار گرفته به عنوان مثال: خب کهکشان در حال گردشه... قبول! ولی خود این کهشان درون یه فضای خارجی قرار گرفته دیگه..‌. که توی اون فضا داره میچرخه  حالا سوال اصلی اینجاست آیا اون فضای خارجی هم درحال گردشه؟..کهشاشن توی جهان هستی قرار گرفته خب بیاین قبول کنیم که جهان ماهم در حال گردشه اما فضایی که جهان درون اون قرار گرفته چطور؟...همون طور که میبینید این پرسش و پاسخ تا بینهایت میتونه ادامه داشته باشه و طبق گفته های بزرگان فلسفه : &lt;&lt;هیچ علّت و معلولی نمیتونه تا بینهایت ادامه داشته باشه&gt;&gt;خب آیا قرآن اشتباه میکنه؟!  یقینا خیر! قرآن هیچوقت اشتباه نمیکنه توی پست قبلی ما گفتیم که زمان بعد چهارمه و ما توی اون بعد درحال حرکت رو به جلو هستیم و هیچوقت هم نمیتونیم به عقب حرکت کنیم. حتی بهتون مثال نوار کاست فیلم رو زدمنمیدونم چقدر از ریاضی و فیزیک سر درمیارین ولی اونایی که یکم تو این زمینه مطالعه کردن میدونن که توی نموداری که محور ایکس های اون مربوط به t یا همون زمان میشه هیچ نقطه گسسته یا نقطه ثابتی نداریم و همیشه یک خط درحال حرکت یا درحال نوسان (تابع هموگرافیک، سینوسی یا‌‌‌‌....) داریم مثل نمودار های : سرعت_زمان. فضا_زمان. جریان_زمان. و.....  واضحه خب زمان هیچوقت متوقف نمیشه و هیچوقت هم رو به عقب حرکت نمیکنهتوپ ثابت نیست توی محور زمان داره حرکت میکنه!توپ فقط بالا و پایین نمیشه بلکه در محور زمان رو به جلو هم حرکت میکنه...!پس: اگر ما بیایم زمان رو به عنوان بخشی از جهان خودمون در نظر بگیریم ( نه صرفا به عنوان یک متغییر برای اندازه گیری روز و شب) اگر زمان رو به عنوان بعد چهارم دنیای خودمون بدونیمواضحه که تمامی مااا درون اون درحال حرکت هستیم و هیچ توقف و عقب گردی در این حرکت وجود نداره... </description>
                <category>علی محمد میرزانژاد</category>
                <author>علی محمد میرزانژاد</author>
                <pubDate>Sat, 23 May 2026 15:30:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ساختار جهان شاخه ای(زمان بعد چهارم)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_52944152/%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D8%AE%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-w4240rstv6bq</link>
                <description>✅️مطلب ساده شده برای افراد عادی:برای دریافت پی دی اف دقیق و علمی این مبحث، میتوانید به شماره: ۰۹۱۴۵۹۶۷۱۵۵ پیام دهیدخلاصه مطلب برای درک شهودی و ساده طور:۱_یک رشته نوار کاست طولانی مربوط به فیلم قدیم زدن یک مرد را تصور کنید، که از فریم های زیادی تشکیل شده است. حال این فریم هارو یکی یکی ببرید و به ترتیب به صورت لایه لایه روی هم قرار دهید تا یک مکعب مستطیل تشکیل شوداگر از نمایی کناری به این مکعب مستطیل نگاه کنید فرد در حال قدم زدن به صورت یک طیف از یک انسان دیده میشود،که در هر زمان مشخص یه حالت متفاوت دارد،تصویر ساده سازی برای درک موضوع ( علی محمد میرزانژاد )۲_ ما نیز در زندگی خود زمان را به صورت بعد چهارم در نظر میگیریم و همه ما به صورت یک طیف پیوسته در طول زمان هستیم ولی ما نمیتوایم خود را به صورت طیف مشاهده کنیم چون مغز انسان فقط اطلاعات مربوط به زمان حال خود را درک میکند ( ما نمیتوانیم یک ثانیه پیش خود یا یک ثانیه آینده خود را ببینیم)پس جهان ما به صورت یک طیف کشیده ۳ بعدی در چهار چون بعد چهارم (زمان) است۳_ حالا این فرضیه اینجا جذاب تر میشود که جهان ما تنها شامل یک خط پیوسته زمانی نیست،بلکه ار بینهایت شاخه تشکیل شده است ما در طول زندگی خود درون این شاخه ها حرکت میکنیم (یعنی بی نهایت اینده احتمالی وجود دارد که انسان وارد یکی از آنها میشود و تنها آن را تجربه میکند)چگونه بین شاخه ها جا به میشویم؟!با رفتار و اعمال خود، با انجام هر کاری حتی اگر بسیار بسیار ناچیز باشد مثل برداشتن یک خودکار از روی میز ، وارد یک شاخه جدید میشویمبه عنوان مثال: مثلا وقتی من یک کار خوب میکنم وارد یک شاخه از آینده میشوم که در آن تشویق میشوم، اما وقتی یک کار بد انجام میدهم وارد یک شاخه دیگر میشوم که در آن مورد تحقیر قرار میگیرم ( این یک مثال بسیار بسیار ساده شده برای درک بهتر بود نیازی به گیر دادن روی مفاهیم نیست)توضیح ساله شاخه ها (علی محمد میرزانژاد)●۴_ پس تا اینجا فهمیدیم که اینده همیشه وجود دارد و این ما هستیم که با رفتار و حرکات خود تعیین میکنیم که وارد کدام شاخه از آینده شویم و کدام را تجربه کنیم ( اما به دلیل بی نهایت بودن شاخه های آینده نمی توانیم آن را پیشبینی کنیم)در پند پنجم حل پارادوکس پدر بزرگ را توضیح میدهم در صورت علاقه مند بودن آن را نیز مطالعه کنید۵_ خب حالا بیاید فرض کنیم که روزی ماشین زمان اختراع شد، و من به گذشته رفتم و پدربزرگ خود را ملاقات کردم و پدر بزرگ خود را قبل ازدواج کشتم!آیا من نیز باید از بین بروم؟! چون اگر پدر بزرگ نباشد پدری هم نیست و اگر پدری نبوده پس من نیز نباید وجود داشته باشم!✅️پاسخ: طبق فرضیه ای که ما در مورد جهان دادیم من از بین نمی‌روم چون من وقتی به زمان گذشته رفتم در واقع واقعا به گذشته خود نرفتم! بلکه با ماشین زمان وارد شاخه ای از آینده شدم که در آن ماشین سفر در زمان اختراع شده و مربوط به گذشته نیز میشود ( گفتیم که اینده ها بینهایت است پس هرچیزی ممکن است)حالا وقتی من پدربزرگ خودم را در اون شاخه میکشم، در واقع من در اون شاخه مربوط به پدربزرگم از بین میروم یعنی در اون شاخه منی وجود ندارد ولی خود اصلی من (قاتل) که مربوط به شاخه دیگر هستم هنوز وجود دارم و زندگیم ادامه دارد!پایاننظریه‌پرداز و نویسنده: علی محمد میرزانژادتاریخ تدوین: اردیبهشت ۱۴۰۵حقوق انتشار: آزاد برای استفاده با ذکر منبع.</description>
                <category>علی محمد میرزانژاد</category>
                <author>علی محمد میرزانژاد</author>
                <pubDate>Wed, 13 May 2026 02:30:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فراموشی اختیاری</title>
                <link>https://virgool.io/@m_52944152/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C-wci44kum4zrr</link>
                <description>میخوام در مورد یک پدیده ای با شما حرف بزنم که در موردش خیلی جاها رو گشتم خیلی از مقاله ها و کتاب هارو اما تا الان چیزی در موردش پیدا نکردم که بتونه پاسخ قانع کننده ای بهم بده؛فراموشی اختیاری: نمیدونم کی برای اولین بار با این حالت رو به رو شدم، اما این موضوع بر میگرده به خیلی وقت پیشاون موقع ها که ۴ یا ۵ سالم بود من با نگاه کردن دقیق به اعضای بدن خودم مثل دست و پا و انگشتان و یکم تمرکز وارد یه حالتی میشدم که خیلی عجیب و تکراری نشدنی بودحتی الان هم که ۱۸ سالمه بازم میتونم اون کارو بکنم ولی یکم سخت تربزارین دقیق تر بگم، قضیه از این قراره که من از بچگی هر وقت حوصلم سر میرفت، مینشستم یه گوشه‌ای از خونه مثلا روی مبل بعد بدون اینکه هیچ حرفی بزنم فقط به اعضای بدن خودم نگاه میکردم و فکر میکردم، و معمولا همه فکر هامم با این سوال شروع میشد که من کیم؟! اصلا چرا باید اینجا باشم؟بعد چند ثانیه شایدم یک دقیقه به این فکر میکردم که بجر من میلیارد ها انسان دیگه هم هستن که درست مثل من دارن میبینن اما تو یه مکان دیگه، و من فقط یکی از اونا هستم با ادامه این فکر ها ۲ الی ۳ دقیقه دیگه وارد یه حالت خیلی عجیبی میشدم که همه چیز به کل از یادم میرفت! و این حالت به قدری هیجان انگیز و خوب بود که هر بار سعی میکردم بیشتر توی اون حالت بمونم. یه جورایی انگار مغزم خاموش میشد روحم سبک پیشد و ناخودآگاه یه لبخند به صورتم مینشست ولی بعد ۱۰ الی ۲۰ ثانیه شروع میکردم به یاد آوردن و معمولا هم یاد اوردنم از یه موضوع کوچیک شروع میشد بعد دوباره یه ها همه اطلاعات مثل طوفان به ذهنم بر میگشتنیکم که بزرگ شدم تو سن ۱۳ یا ۱۴ سالگی تصمیم گرفتم دیگه این کار رو تکرار نکنم چون به قدر کافی از عواقب این کار که آیا ممکنه آسیب وارد کنه یا نه خبر نداشتم ولی الان هم وقتی فکرم درگیر میشه هر ازگاهی با وجود دشوار بودنش سعی میکنم دوباره تکرارش کنم چون واقعا ذهنم رو سبک میکنه...این مطلب رو هم نوشتم تا ببینم کسی ازش اطلاعاتی داره یا بجز من کسی هست که اون حس رو تجربه کرده باشه؟لطفا نظرات خودتون رو درموردش بگین ممنون❤️روی مبل</description>
                <category>علی محمد میرزانژاد</category>
                <author>علی محمد میرزانژاد</author>
                <pubDate>Sat, 09 May 2026 01:40:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پارادوکس</title>
                <link>https://virgool.io/@m_52944152/%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D9%88%DA%A9%D8%B3-ookfrzirmzou</link>
                <description>پارادوکس یعنی برداشت هایی از یک موضوع که با فرض آن موضوع متضاد و نقیض باشد به گونه ای که نتوان در مورد درست یا اشتباه بودن آن موضوع سخن گفت:حالا بیاید یه نمونه از پارادوکس گفتاری_مفهومی را باهم برسی کنیم:شخصی پیش یک راوی داستان میرود و از او در مورد صحت داستان هایش سوال میپرسد که آیا این داستان ها حقیقت دارد؟!راوی در جواب به او فقط ۲ جمله میگویید و آن این است:&lt;&lt; جمله هایی که همیشه دارند دروغ هستند، و من همیشه راست میگوییم&gt;&gt;سخن آخر راوی یک نمونه از پارادوکس مفهومی است. در جمله اول راوی می گویید: &lt;&lt;  حرفی که همیشه دارد دروغ است&gt;&gt;حالت اول: این است که جمله یک جمله صحيح است، اما اگر این جمله درست و صحیح باشد، چون در خود جمله واژه &lt;&lt;همیشه&gt;&gt; بکار رفته است، در عین درست بودن باید دروغ نیز باشد، چون به نتیجه ای ضد و نقیض رسیدیم پس جمله نمیتواند درست باشد!حالت دوم: این است که جمله اول دروغ باشد: اگر جمله اول دروغ باشد به این معنا است که : سخن هایی که واژه همیشه در آنها بکار رفته میتوانند درست باشند و میتوانند دروغ باشند پس نتیجه‌ای منتطقی حاصل شد اما این پایان ماجرا نیست...در گزاره دوم راوی میگویید من همیشه دروغ میگوییم خود این جمله نیز پارادوکس دارد اگر راوی همیشه دروِغ میگوید: پس جمله من همیشه دروغ میگویم یک جمله حقیقت است پس راوی در این مورد راست گفته ( نمیتونه بگه که همیشه دروغ میگه)اما اگر این جمله دروغ باشد: چون در این جمله واژه همیشه بکار رفته و دوباره دروغ از آب در آمده جمله اول که میگفت حرفی که همیشه دارد دروغ است باید راست باشد...که گفتیم ان جمله نیز نمیتواند راست باشد!در کل ما نمیتونیم در مورد درست یا غلط بودن حرف راوی نظر دهیم مگر اینکه برداشت متفاوتی از بازه زمانی و قید های جملات داشته باشیمسخن</description>
                <category>علی محمد میرزانژاد</category>
                <author>علی محمد میرزانژاد</author>
                <pubDate>Fri, 08 May 2026 15:10:37 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>