<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های اصغریاوندحسنی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_53021202</link>
        <description>کارشناس ارشد مشاوره تحصیلی (دانشگاه علامه طباطبایی تهران)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 09:56:41</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4521896/avatar/fTIDqi.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>اصغریاوندحسنی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_53021202</link>
        </image>

                    <item>
                <title>قلعه سنگی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_53021202/%D9%82%D9%84%D8%B9%D9%87-%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C-fumjvd19xwuj</link>
                <description>یاور، داس را روی زمین گذاشت و عرق پیشانی‌اش را پاک کرد. آفتاب بی‌رحمانه بر زمین ترک‌خورده می‌تابید. محصولاتشان در حال خشک شدن بودند و مادرش روزبه‌روز نگران‌تر می‌شد.مشهدی رحمان، پیرمردی که در دهکده همه او را عاقل‌ترین فرد می‌دانستند، جلو آمد و گفت:– یاور، جمشیدخان صدایت کرده.یاور چانه‌اش را روی دست تکیه داد. هیچ‌کس به‌خواست خودش نزد جمشیدخان نمی‌رفت. مردی که دست‌های زیادی را به نان رسانده بود، اما در عوض روحشان را می‌گرفت.او شال کمرش را محکم‌تر بست و به سمت عمارت اربابی رفت. دروازه‌های چوبی کهنه با صدای غژغژی باز شدند. داخل عمارت، جمشیدخان پشت میز بزرگی نشسته بود، انگشت‌های بلند و باریکش را به‌هم قلاب کرده بود.– یاور، می‌دانی که پدرت از دوستان من بود، نه؟یاور با احتیاط سر تکان داد.– خب، برای همین نمی‌خواهم ببینم پسری که نام پدرش را یدک می‌کشد، زیر بار فقر کمر خم کند. برایت کاری دارم.یاور مردد پرسید:– چه کاری؟– فقط یک بسته را برایم به قلعه سنگی ببر.همه در مورد قلعه سنگی شنیده بودند؛ جایی که می‌گفتند نفرین‌شده است. هیچ‌کس بعد از ورود به آن، سالم بیرون نیامده بود. یاور گلویش را صاف کرد.– اگر نروم؟جمشیدخان لبخندی سرد زد.– پس زمین‌هایتان را فراموش کن.یاور راه دیگری نداشت. بسته را گرفت و شب هنگام، در تاریکی راهی قلعه شد. با هر قدم، احساس می‌کرد سایه‌ها او را دنبال می‌کنند. وقتی به دروازه‌های سنگی رسید، صدای جیرجیر گوش‌خراش لولاها در سکوت شب پیچید. داخل قلعه، سرد و وهم‌آلود بود. دیوارها را مجسمه‌های سنگی زنانی در لباس‌های فاخر پوشانده بودند. انگار در سکوتی ابدی گیر افتاده بودند.یاور بسته را روی میز وسط قلعه گذاشت. ناگهان، صدایی در فضای خالی پیچید:– چه کسی را برای قربانی آورده‌ای؟یاور به عقب پرید. سایه‌ای از تاریکی بیرون آمد؛ مردی با ردای سیاه و چهره‌ای پوشیده در سایه.– من… فقط بسته را آورده‌ام.مرد خندید؛ خنده‌ای که دیوارهای قلعه را لرزاند.– جمشیدخان، باز هم معامله کرده است… اما این بار، این تویی که باید بهایش را بپردازی.یاور خواست فرار کند، اما پاهایش روی زمین قفل شدند. صدای ناله‌ای از مجسمه‌ها برخاست؛ انگار زن‌ها به او هشدار می‌دادند.ناگهان، یکی از مجسمه‌ها شکست و زنی جوان با موهای بلند و سیاه، با وحشت به سمت او دوید.– نگذار که تو را هم به سنگ تبدیل کنند!یاور چشمانش را بست، نفس عمیقی کشید و در یک لحظه، طناب طلایی دور بسته را باز کرد. نور خیره‌کننده‌ای از آن بیرون جهید و مرد سیاه‌پوش جیغ کشید. قلعه لرزید و یاور فقط فرصت داشت که بدود.وقتی به بیرون رسید، خورشید تازه داشت طلوع می‌کرد. پشت سرش، قلعه در زمین فرو رفت، انگار هرگز وجود نداشته است.یاور نفس‌زنان به دهکده برگشت. جمشیدخان دیگر هرگز دیده نشد. بعضی‌ها گفتند او هم یکی از همان مجسمه‌ها شده بود. یاور اما می‌دانست که نفرین پایان نیافته… تنها قربانی‌اش تغییر کرده بود. </description>
                <category>اصغریاوندحسنی</category>
                <author>اصغریاوندحسنی</author>
                <pubDate>Sun, 28 Dec 2025 18:10:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان چد و زاغی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_53021202/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%86%D8%AF-%D9%88-%D8%B2%D8%A7%D8%BA%DB%8C-loffyilmwlbp</link>
                <description>زاغ‌ها   با اینکه پرنده های خجالتی هستند و معمولا روی درختان بلند حاشیه شهرها و روستاها لانه درست می کنند،  ولی تا آنجا که ذهن &quot;چد&quot; یاریش می کرد، زاغی پیری به همراه تعدادی از نوه ها و نتیجه هایش  در زیر بالکن ایوان قدیمی آنها  لانه درست کرده بودند و  در آنجا ماندگار بودند. این شاید به این خاطر بود که پدر و مادر چد با زاغ ها خیلی مهربان بودند و علاوه بر مهربان بودن، باقی مانده غذاهای خود را به آنها می‌دادند تا بخورند. می شد گفت که زاغ ها و پدر و مادر چد به هم عادت کرده بودند. باهم دوست بودند و از یک دیگر نمی ترسیدند.چد کوچک قصه ما بر غلاف پدر و مادرش،  واقعا از زاغ‌ی می‌ترسید و زاغ‌ی نیز از او می‌ترسیدند. وقتی که پرنده‌ها به چد نزدیک می‌شدند او فریاد می‌کشید و با سرعت فرار می‌کرد و زاغ‌ها نیز فرار می‌کردند. آن‌ها از همدیگر می‌ترسیدند. ولی  این ترس و فرار  زمان طولانی دوام نیاورد. بعد از حدود یک سال چد و زاغ ها به هم عادت کردند و ترسشان از همدیگر فرو ریخت.راستش را بخواهید من  به درستی نمی دانم که  چطور ترس چد و زاغ‌ها  از همدیگر فرو ریخت.  به احتمال زیاد مشاهده رفتارهای مادر چد  در این کار بی تاثیر نبود.   مادر چد هر روز  او را به حیاط خانه می برد و مقداری غذا  در دستان چد می‌گذاشت تا به زاغ‌ها بدهد. با حضور ماد دیگر چد و زاغ ها زیاد از هم نمی ترسیدند. چد خیلی تعجب کرده بود که که  زاغ ها با چه نرمی و ظرافتی غذا را نوک می‌زدند و می‌خوردند. قبل از آن ترس به چد اجازه نمی‌داد که این را ببیند. با کشف این نکته اعتمادچد کمی  بیشتر شد تا این که خودش به تنهایی مقداری گوشت بر می‌داشت و زاغ‌ها نیز کم کم احساس اعتماد کرده و گوشت را به آرامی نوک می‌زدند. منقار بزرگ  زاغ ها دیگر برای گاز گرفتن چد به کار نمی‌رفت. بلکه وسیله جالبی برای برداشتن غذا بودند.  مادرش به چد می‌گفت که منقارهای در حکم انگشتانی هستند که به دهان زاغ‌ها چسبیده‌اند.من مطمئن نیستم که اگر کسی به چد می‌گفت که زاغ‌ها خطرناک نیستند ، او قبول می‌کرد و ترسش فرو می ریخت. مثل خیلی از مسائل پیش روی  زندگی که او نیاز داشت تا خودش آن را کشف کند. چد از آن موقع  که برای غذا دادن به زاغ‌ها جلو رفت، چیزهای زیادی درباره آن‌ها و خودش آموخت. ابتدا او فکر می‌کرد که زاغ‌ها همه عین هم هستند و نمی‌دانست که بین آن‌ها نیز فرق وجود دارد. شاید ترس از زاغ او را به آن دانش محدود کرده بود. اما وقتی که شروع به جستجو نمود،  چیزهای خیلی جالبی زیادی کشف کرد.زاغ‌های نر بزرگ‌تر  از ماده‌ها بودند و رنگ سیا وسفید آن‌ها مشخص‌تر بود. پشت زاغ‌های ماده سیاه و سفید خال خالی بود. جوان‌ها کم رنگ‌تر و پر سر و صدا تر بودند. آن‌ها تا غذا از حلقشان پایین برود غر و غر می‌کردند. چد با خودش فکر کرد که او دوست ندارد تا کلاغ مادر باشد چونکه او بزرگ‌ترین و پیرترین زاغ ها  بود و همیشه زودتر از همه برای غذا خوردن می‌آمد. چد آن را از روی پاهای خمیده‌اش شناخت که توده‌ای بر آن جمع شده بود. او پیش خودش گفت پایش باید شکسته باشد. زاع ها تا نزدیکی دست می آمدند ولی  هنگامی که چد دستش را نزدیک می کرد که بر سر آنها دستی بکشد، زاغ ها زود عقب می پریدند. مادر چد به یاد نداشت که زاغی را حین غذا دادن در دست گرفته باشد.روزی چد به مادرش گفت من شرط می‌بندم که روزی زاغ مادر در دستم بنشیند و غذا بخورد. مادرش گفت: &quot;من شرط می‌بندم که  هرگز نمی‌توانی. ولی چد مصمم بود و  وقتی که مادرش آن حرف را گفت، مصمم‌تر نیز شد. هر روز به هنگام غذا دادن، چد دست چپش را بین غذا و زاغ مادر قرار می‌داد. زاغ ابتدا از رفتن روی دست خود داری می‌کرد و این طرف و آن طرف می‌پرید. آن طور که چد فکر کرده بود مسئله ساده نبود. چد شروع به دقت بیشتری در هنگام غذا دادن نمود. او متوجه شد که نپریدن روی دست به خاطر نگاه کردن او در چشم زاغ مادر می‌باشد. زاغ مادر دوست نداشت که  هنگام جلو آمدن برای غذا به چشمانش نگاه شود. او آن را امتحان کرد در چشمان زاغ‌های دیگر نگاه کرد و دید که آن‌ها فاصله می‌گیرند. سرش را کنار کشید دید که آنها به غذا نزدیک می‌شوند.چد صبورتر از آن بود که مادرش گفته بود. به هنگام دوچرخه سواری به مدرسه و آمدن از مدرسه همه‌اش در این فکر بود که چطور زاغ مادر را در دست بگیرد و به او غذا بدهد. شاید دستانش به صورتش خیلی نزدیک بودند. او حدس زد که صورت برای زاغ‌ها باید ترسناک باشد. چونکه صورت جایی است که زاغ‌ها به آن حمله می‌کنند و به آن نوک می‌زنند. اگر پرنده دیگری به آن‌ها حمله کند به صورت آن پرنده حمله ور می‌شوند. شاید ترس زاغ از پاهای چد کمتر از صورتش باشد. چد بر روی صندلی نشست پاهایش را به جلو انداخت و غذا را در دست گرفت، آن‌ها را به جلو کشید و صورتش را برگرداند. این کار را چندین روز انجام داد و نتیجه‌ای نگرفت. نزدیک بود که تسلیم شود. ولی فکر کرد شاید زاغ‌ها زود یاد نمی‌گیرد و جلو نمی‌آیند من باید جلوتر روم. او کم کم دستانش را به بدن زاغ نزدیک و نزدیکتر می‌کرد.چد با دست راستش غذا را نزدیک می‌کرد و با دست چپش پای زاغ را لمس می‌کرد. علت این که که زاغ به دست چپ چد عادت می‌کرد به این علت بود که روزها آن دست را بین خود و غذا دیده بود. مرحله بعدی سختر بود اما چد آن را نیز با صبر و حوصله پشت سر گذاشت.درحالی که زاغ بر روی دست چد نشسته بود، چد خواست که بلند شود اما زاغ هول کرد و پرید. ترس زاغ دوباره شروع شد. او مراحل زیادی را که با صبر و حوصله طی کرده بود باید دوباره انجام می‌داد. او تسلیم نشد و دوباره آن کارها را انجام داد. زاغ دیگر به حرکات بدن چد نیز عادت کرده بود. روزی او به چمن زار پشتی رفت و درحالی که در دست راستش مقداری غذا گذاشته بود  و دست چپش را بالا آورده بود، منتظر شد. زاغ بعد از دیدن چد پرید و بر روی دست او نشست و شروع به خوردن غذا نمود. پدر و مادر چد این صحنه را دیدند، اما آنچه را  که می‌دیدند، نمی‌توانستند باور کنند. من بعضی موقع‌ها هنوز هم تعجب می‌کنم. آیا این زاغ  مادر بود که یاد گرفت که  از چد نترسد یا  این چد بود که  یاد گرفت چطور رفتار با زاغ‌ها رفتار کند و اعتماد آنها را به دست آورد. </description>
                <category>اصغریاوندحسنی</category>
                <author>اصغریاوندحسنی</author>
                <pubDate>Sat, 27 Dec 2025 22:49:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روان بنیان؛ بزرگ‌ترین مرجع خرید کتاب‌های روانشناسی در ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@m_53021202/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AC%D8%B9-%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-e78e2ixuc2dl</link>
                <description>با روان بنیان، آگاهانه انتخاب کن، عمیق‌تر بفهم و بهترین نسخه‌ی خودت رو بسازروان بنیان؛ بزرگ‌ترین مرجع خرید کتاب‌های روانشناسی در ایراندر این مقاله با خدمات، ویژگی‌ها، مزایا و بهترین کتاب‌های روانشناسی موجود در این سایت آشنا می‌شویم.چرا روان بنیان بهترین انتخاب برای خرید کتاب روانشناسی است؟یافتن منابع علمی معتبر و به‌روز یکی از چالش‌های مهم در حوزه روانشناسی است. سایت روان بنیان این نیاز را با ارائه مجموعه‌ای گسترده از کتاب‌ها — از منابع دانشگاهی تا کتاب‌های کاربردی و تخصصی — برطرف کرده است.ویژگی‌های برجسته سایت روان بنیان1. مرجع تخصصی کتاب روانشناسیگستره‌ای وسیع از کتاب‌ها در دسته‌بندی‌های مختلف روانشناسی، مشاوره، روان‌درمانی و علوم رفتاری.2. پوشش جامع نیاز مخاطبانمنابع مناسب برای دانشجویان، اساتید، مشاوران و روان‌درمانگران.3. جدیدترین کتاب‌ها و نسخه‌های لاتینشامل تازه‌ترین آثار منتشرشده در آمازون و ناشران معتبر بین‌المللی.4. تخفیف‌های ویژه تا ۵۰٪امکان خرید کتاب‌های تخصصی با صرفه اقتصادی بالا.5. دسته‌بندی حرفه‌ای و آسانکتاب‌ها در دسته‌های متنوع و دقیق طبقه‌بندی شده‌اند تا دسترسی سریع ممکن باشد.دسته‌بندی‌های تخصصی روانشناسی در روان بنیان• روانشناسی بالینی و مشاورهمنابعی برای درک مفاهیم، نظریه‌ها و تکنیک‌های روان‌درمانی و مشاوره.• روانشناسی رشد و کودککتاب‌هایی با رویکردهای علمی و کاربردی درباره رشد از کودک تا بزرگسال.• روانشناسی شخصیت و نظریه‌های رفتاریشناخت شخصیت، تیپ‌های رفتاری و منابع معتبر برای مطالعه علمی.• علوم کاربردی، مشاوره خانواده و روابطراهنمای عملی برای مشاوران و روان‌درمانگران درباره خانواده و روابط.• کتاب‌های لاتین و منابع بین‌المللینسخه‌های اصلی کتاب‌های روانشناسی برای پژوهشگران و دانشجویان.روان بنیان همراه مطمئن تو برای یادگیری و خرید آگاهانه استجدیدترین و پرفروش‌ترین کتاب‌های روانشناسی در روان بنیان1. CBT به زبان ساده — درک رفتاردرمانی شناختیوا DSM-5 به زبان ساده — مقدمه‌ای بر تشخیص اختلال‌های روانی3. آشتی با ذهن — مهارت‌های ذهن‌آگاهی و روانشناسی ذهن4. اثر مرکب اثر دارن هاردی — روانشناسی رفتار و موفقیت فردی5. سیم‌کشی مجدد مغز — تغییر عادات و بهبود عملکرد ذهنی6. مسائل آموزش و پرورش ایران — ارتباط روانشناسی و نظام آموزش7. روانشناسی خانواده و روابط — بهبود زندگی مشترک8. کتاب‌های لاتین روانشناسی تخصصی — منابع مرجع بین‌المللیتوجه: این فهرست نمونه‌ای از کتاب‌های محبوب است و ممکن است در طول زمان به‌روزرسانی شود.مزایای خرید کتاب از روان بنیان• تخفیف‌های ویژه: کاهش هزینه خرید منابع علمی تا ۵۰٪• تنوع موضوعی و دسته‌بندی حرفه‌ای: انتخاب آسان کتاب‌ها بر اساس نیاز و تخصص• مشاوره تخصصی رایگان: راهنمایی برای انتخاب مناسب‌ترین کتاب• منابع لاتین و بین‌المللی: دسترسی به نسخه‌های علمی معتبربا خرید و مطالعه‌ی کتاب‌های تخصصی روان‌شناسی از سایت روان‌بنیان، مسیر رشد فردی و موفقیت شغلی خود را هموارتر کنید.جمع‌بندیسایت روان بنیان، بیش از یک فروشگاه آنلاین کتاب، یک مرجع تخصصی برای علاقه‌مندان به روانشناسی است. با ارائه منابع به‌روز، طیف گسترده موضوعی، تخفیف‌های ویژه و کتاب‌های لاتین معتبر، روان بنیان جایگاه ویژه‌ای در بین مخاطبان پیدا کرده است.اگر به دنبال منابع علمی معتبر و کاربردی در حوزه روانشناسی هستید، روان بنیان بهترین نقطه شروع شماست؛ جایی که می‌توانید با هزینه‌ای مناسب کتاب‌های تخصصی را تهیه و مسیر رشد علمی خود را تسریع کنید.</description>
                <category>اصغریاوندحسنی</category>
                <author>اصغریاوندحسنی</author>
                <pubDate>Thu, 25 Dec 2025 17:17:24 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>