<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های میثم قنبری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_53075768</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 21:40:37</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4539841/avatar/An43iK.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>میثم قنبری</title>
            <link>https://virgool.io/@m_53075768</link>
        </image>

                    <item>
                <title>استاندارد دوگانه و تناقض جمهوری اسلامی و حامیانش : یک بام و دو هوا</title>
                <link>https://virgool.io/InDarkness/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88-%D8%AA%D9%86%D8%A7%D9%82%D8%B6-%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D9%88-%D8%AD%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%B4-%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D8%AF%D9%88-%D9%87%D9%88%D8%A7-qbtobl0kjz5m</link>
                <description>امروز ۲۲ بهمنه. سالروز وقوع انقلاب ۵۷. محبوب ترین و مقدّس ترین روز سال به لحاظ سیاسی در نظر جمهوری اسلامی و حامیانش. جمهوری اسلامی و حامیانش مدّت هاست که هر سال این مناسبت مذکور رو با برگزاری راهپیمایی های خیابونی در اقصی نقاط کشور جشن می گیرن. جشن می گیرن که در سال ۵۷ هجری شمسی با تظاهرات خیابونی نظام شاهنشاهی پهلوی رو براندازی کردن. جشن می گیرن که جمهوری اسلامی و ولایت فقیه ابداع و ایجاد شد.امّا این مطلب درباره ی خود مناسبت ۲۲ بهمن یا راهپیماییش یا تاریخچه اش یا جمهوری اسلامی یا حتّی نفس انقلاب ۵۷ به عنوان یک تغییر و تحوّل سیاسی کلان نیست. درباره ی پیشینه ی تاریخی یکی از شبهات و ایرادات بنی اسرائیلی جمهوری اسلامی و حامیانش راجع به قیام های مردم بر ضدّ جمهوری اسلامی هست : « اغتشاش » ، « اغتشاشات » ، « آشوب » ، « آشوبگری » ، « تخریب » ، « تخریب گری » ، « اخلال » ، « اخلالگری » ، « ناامنی » ، « ناآرامی » ، « تروریسم » ، « اقدام علیه امنیت ملی » ، « برهم زدن نظم و امنیت » ، ...شما خوانندگان و کاربران ویرگول چه موافق جمهوری اسلامی و انقلاب ۵۷ باشید و چه مخالف جمهوری اسلامی و انقلاب ۵۷ باشید؛ در هر دو صورت حتماً این کلمات و لغات و الفاظ فوق الذکر بالا به گوشتون آشناست. این کلمات و لغات و الفاظ فوق الذکر بالا، کلیدواژه های پربسامد و پرتکرار در ادبیات رسمی جمهوری اسلامی و حامیانش برای تقبیح و تکفیر قیام کنندگان و قیام بر ضدّ جمهوری اسلامی هست. جمهوری اسلامی و حامیانش همیشه در مقابل تمام قیام های این چند دهه ی اخیر گذشته از جمله قیام ۷۱ مشهد ، قیام ۷۸ کوی دانشگاه ، قیام ۸۸ ( جنبش سبز ) ، قیام دی ۹۶ ، قیام آبان ۹۸ ، قیام تابستون ۱۴۰۰ و پاییز ۱۴۰۰ ( مرتبط با مشکلات آب و کشاورزی در خوزستان و اصفهان ) ، قیام ۱۴۰۱ ( جنبش زن زندگی آزادی ) و قیام دی ۱۴۰۴، بلااستثناء از این کلیدواژه های فوق الذکر بالا استفاده کردن تا قیام رو مذمت کنن و قیام کنندگان رو ملامت و شماتت کنن. استفاده از این کلیدواژه های فوق الذکر بالا برای توصیف و توضیح قیام ها، همیشه چند فایده به نفع جمهوری اسلامی داشته و داره :۱_ مشروعیت و مقبولیت و حقّانیت و ضرورت و صحّت و وجاهت قیام رو زیر سؤال می برده و می بره. محبوبیت و صلاحیت و وثاقت و لیاقت و حرمت و حیثیت قیام کنندگان رو هم زیر سؤال می برده و می بره. چرا؟ چون قیام‌ خشن، کمتر از قیام مدنی مسالمت آمیز و خشونت پرهیز، پسندیده ویا پذیرفته می شه.۲_ قیام و قیام کنندگان رو در جامعه، منفور و مغضوب و مطرود و مشمئز کننده می کرده و می کنه. قیام کنندگان رو در نظر مردم علی الخصوص قشر خاکستری، بدنام و مردم علی الخصوص قشر خاکستری رو نسبت به قیام و قیام کنندگان، شکّاک و نگران و هراسان و گریزان و بدگمان و بدبین یا حتّی بعضاً از قیام و قیام کنندگان، متنفّر و منزجر می کرده و می کنه. چرا؟ چون عمده و عموم مردم ایران علی الخصوص قشر خاکستری، هرگز با هرج و مرج و بی ثباتی و بی نظمی کنار نمیان و همیشه تمایل و تأکید داشتن و دارن که بر اثر قیام، به ثبات و امنیت و آرامش خدشه وارد نشه.۳_ باعث امتناع و اجتناب و احتراز مردم علی الخصوص قشر خاکستری از موافقت با قیام ویا پیوستن و کمک به قیام می شده و می شه. پس بنابراین در نتیجه از این طریق، مانع افزایش گستره و مدّت و جمعیت و رشد و شدّت و حدّت قیام می شده و می شه. چرا؟ هم به دلیل علّت مذکور مورد فوق الذکر ۲ و هم چون عمده و عموم مردم علی الخصوص قشر خاکستری، رادیکالیسم رو نمی پسندن ویا نمی پذیرن.۴_ باعث توجیه و تطهیر سرکوب و باعث تثبیت و تمدید و تشدید و تحکیم و تقویت سرکوب و باعث ایجاد بهانه برای سرکوب می شده و می شه. چرا؟ چون سرکوب باید وجهه ی خوب و دلیل و برهان محکمه پسندی داشته باشه که نه عقل و منطق رو نقض کنه و نه شرافت و کرامت و وجدان و انسانیت و اخلاق رو نقض کنه.۵_ باعث قوّت قلب گرفتن و آسودگی خاطر و تشجیع سرکوبگران در راه سرکوب می شده و می شه. چرا؟ چون سرکوبگران باید متقاعد می شدن و بشن که دارن کار درست رو انجام می دن. نباید دچار عذاب وجدان و احساس گناه می شدن و بشن. وگرنه در غیر این صورت، اونطور که جمهوری اسلامی توقّع داشت و داره؛ هم بی رحمانه و هم بی قید و شرط و بی چون و چرا، سرکوب نمی کردن و نمی کنن.۶_ با تحریک و تشویش قیام کنندگان، در ابتدا باعث رادیکالیزاسیون قیام، بعد پس بنابراین در نتیجه از این طریق، باعث کاهش گستره و مدّت و جمعیت و رشد و شدّت و حدّت قیام به طور غیرمستقیم می شده و می شه. چرا؟ به دلیل علّت مذکور مورد فوق الذکر ۳.۷_ از طریق تحقیر و تذلیل و استخفاف قیام کنندگان، باعث تضعیف روحیه ی قیام کنندگان می شده و می شه. چرا؟ چون قیام کنندگان به اشتباه اینطور تفسیر و تلقّی و تصوّر می کردن و می کنن که نادون ویا ناتوان ویا خوار بودن و هستن و جدّی گرفته نمی شدن و نمی شن.۸_ بر اثر عقب نشینی قیام کنندگان و شکست یا تضعیف یا توقّف یا اتمام قیام تحت تأثیر موارد فوق الذکر قبلی، باعث سرخوردگی و ناامیدی قیام کنندگان می شده و می شه. چرا؟ چون قیام کنندگان، عدم پیروزی زودهنگام خودشون رو می دیدن و می بینن و بنابراین در نتیجه به همین دلیل کلّاً از مبارزه مأیوس می شدن و می شن.تمام اون کلیدواژه های مذکور، مضامین و بار مفهومی منفی داره :« اغتشاش » یعنی مغشوش کردن ، ایجاد غش و اشاعه ی غش.« آشوب » یعنی هیاهو ، تلاطم ، تنش ، تزلزل ، تشنّج ، آشفتگی.« تخریب » یعنی خراب کردن ، ویرانگری ، خرابکاری.« اخلال » یعنی مختل کردن ، ایجاد اختلال و اشاعه ی اختلال.« تروریسم » یعنی وحشیگری ، آدمکشی ، خونریزی ، درنده خویی.واضحه که « ناامنی » هم یعنی فقدان امنیت و « ناآرامی » هم یعنی فقدان آرامش.جمهوری اسلامی و حامیانش در طی سال های متمادی و دفعات زیاد به کرّات تونستن با تلقین این شبهه و ایراد بنی اسرائیلی مشروح مذکور به اذهان مردم علی الخصوص قشر خاکستری، اونا رو از قیام ها و قیام کنندگان بترسونن ویا برنجونن. فحوای کلامشون این بوده و هست که قیام ها بر ضدّ جمهوری اسلامی، توأم با خشونت و پرخاشگری بوده و هست.امّا خوشبختانه تاریخ با ثبت کردن و نشون دادن خشونت ها و پرخاشگری ها و اغتشاشات و آشوبگری های خودشون در سال ۵۷ هجری شمسی و سال های قبلش، رسواشون کرده.این اتفاقات و اقدامات تروریستی مشروح مذکور پایین، نمونه های تاریخی خشونت ها و پرخاشگری ها و اغتشاشات و آشوبگری های خود حامیان جمهوری اسلامی در سال ۵۷ هجری شمسی و سال های قبلش هست :۱_ « فداییان اسلام » و « حزب مؤتلفه اسلامی » از جمله « خلیل طهماسبی » که عضو فداییان اسلام بود و « محمد بخارایی » که عضو حزب مؤتلفه اسلامی بود؛ ۳ بار ۳ نخست وزیر ایران یعنی « حاجعلی رزم آرا » و « عبدالحسین هژیر » و « حسنعلی منصور » رو ترور کردن. ۲ نفر از سایر براندازان دیگه ی نظام شاهنشاهی پهلوی یعنی « ناصر فخرآرایی » و « رضا شمس آبادی »، ۲ بار سعی کردن که محمدرضا شاه پهلوی رو ترور کنن. به ترتیب بار اوّل در سال ۱۳۲۷ هجری شمسی توسّط ناصر فخرآرایی و بار دوّم در سال ۱۳۴۴ هجری شمسی توسّط رضا شمس آبادی. در بار دوّمش در سال ۴۴ هجرى شمسى، رضا شمس آبادی در حین تلاش ناکام برای ترور محمدرضا شاه پهلوی، ۲ نفر از محافظین شاه یعنی « استوار دوّم محمدعلی بابائیان قمصری » و « استوار دوّم آیت لشگری » رو به قتل رسوند.۲_ بنا بر اعتراف و اقرار « حسین تکبعلی زاده »، برانداز پنجاه و هفتی اسلامگرای سیاسی عامل آتیش سوزی سینما رکس آبادان در دادگاه انقلاب سال ۵۹ هجری شمسی که جمهوری اسلامی برگزار کرد؛ حسین تکبعلی زاده که طرفدار روح الله خمینی و مخالف سلطنت پهلوی بود؛ در ماه مرداد ۵۷ سینما رکس آبادان رو آتیش زد و بیش از ۴۰۰ تماشاچی فیلم رو زنده زنده در آتیش سوزوند امّا خمینی و انقلابیون ۵۷ با کمال وقاحت و خونسردی، این آتیش سوزی مذکور سینما رکس آبادان رو به ساواک و محمدرضا شاه پهلوی نسبت دادن.۳_ دو نفر از انقلابیون ۵۷ به نام های « اسماعیل سلامت بخش » و « ناصرالدین امیدی عابد بابانظری »، در ماه آذر ۵۷ با مسلسل وارد سالن غذاخوری یک پادگان نظامی ارتش شاهنشاهی شدن و سربازان و افسران ارتش شاهنشاهی نشسته روی صندلی درحال غذا خوردن رو به رگبار گلوله بستن.۴_ یک نفر از انقلابیون ۵۷ به نام « حسن فرداسدی »، در سال ۵۷ هجری شمسی در شهر جهرم، ۲ فرمانده ی نظامی جهرم یعنی « سرتیپ احمد نادور » و « سرهنگ کمال تصاعدی » رو به قتل رسوند.۵_ انقلابیون ۵۷ شهر رشت در ماه بهمن ۵۷ بعد از تسخیر و تصرّف و تصاحب و اشغال مرکز و مقر ساواک رشت، حتّی کارمندان دفتری ساواک که در شکنجه ها هیچ نقشی نداشتن رو بدون محاکمه، مثله( تکّه تکّه ) کردن و قطعات بریده شده ی انگشتان و گوش هاشون رو از شاخه های درختان حیاط اونجا آویزون کردن.۶_ انقلابیون ۵۷ شهر تهران در حین تظاهراتشون در تهران در سال ۵۷ هجری شمسی، « سرلشکر تقی لطیفی » سرلشکر ارتش شاهنشاهی که درحال رانندگی با ماشین شخصی خودش در خیابون بود رو به زور از ماشینش پیاده کردن و تا سرحد مرگ، ضرب و شتم و ضرب و جرح کردن و ماشینش رو تخریب کردن و نزدیک بود که به قتل برسه؛ امّا شانس آورد که از دستشون نجات یافت.۷_ بین ایّام ۱۹ بهمن تا ۲۳ بهمن ۵۷، انقلابیون ۵۷ با سربازان و افسران گارد جاویدان و ارتش شاهنشاهی با انواع و اقسام تفنگ و کوکتل مولوتوف مبارزات مسلّحانه کردن تا اینکه در نهایت بهشون غلبه کردن و خلع سلاحشون کردن و به این ترتیب تونستن پادگان دوشان تپه و پادگان عشرت آباد و پادگان باغشاه و پادگان لویزان رو تسخیر و تصرّف و تصاحب و اشغال کنن. به این ترتیب ارتش شاهنشاهی مجبور به اعلام بی طرفی شد. اوج این مبارزات مسلّحانه بیشتر در ایّام ۲۱ بهمن و ۲۲ بهمن ۵۷ اتفاق افتاد.این اتفاقات و اقدامات تروریستی مشروح فوق الذکر بالا، نمونه های تاریخی خشونت ها و پرخاشگری ها و اغتشاشات و آشوبگری های خود حامیان جمهوری اسلامی در سال ۵۷ هجری شمسی و سال های قبلش بود.حالا اینجا سؤال مطرح می شه. ای حامیان جمهوری اسلامی که کارنامه و رزومه ی خودتون در سال ۵۷ هجری شمسی و سال های قبلش، پر از این خشونت ها و پرخاشگری ها و اغتشاشات و آشوبگری های فوق الذکر بالا بوده؛ چرا و چطور مخالفین جمهوری اسلامی رو به خشونت و پرخاشگری و اغتشاش و آشوبگری متّهم می کنید؟ شماها که مخالف خشونت و پرخاشگری و اغتشاش و آشوبگری هستید؛ پس با این حساب چرا خودتون در سال ۵۷ هجری شمسی و سال های قبلش، خشونت و پرخاشگری و اغتشاش و آشوبگری انجام می دادید؟ آیا در سال ۵۷ هجری شمسی و سال های قبلش، خشونت و پرخاشگری و اغتشاش و آشوبگری خوب بود امّا حالا الان برعکس، خشونت و پرخاشگری و اغتشاش و آشوبگری بده؟ چرا و چطور در سال ۵۷ هجری شمسی و سال های قبلش، خشونت و پرخاشگری و اغتشاش و آشوبگری اشکال و ایراد نداشت امّا حالا الان برعکس، خشونت و پرخاشگری و اغتشاش و آشوبگری اشکال و ایراد داره؟این پایین، تصاویری از خشونت ها و پرخاشگری ها و اغتشاشات و آشوبگری های انقلابیون ۵۷ با تفنگ و کوکتل مولوتوف و آتش افروزی و تخریب اموال عمومی و حتّی تیربار در جریان انقلاب ۵۷ در سال ۵۷ هجری شمسی :تفنگ در انقلاب ۵۷تفنگ در انقلاب ۵۷تفنگ و کوکتل مولوتوف در انقلاب ۵۷تیربار در انقلاب ۵۷تفنگ و کوکتل مولوتوف در انقلاب ۵۷تفنگ در انقلاب ۵۷تفنگ در انقلاب ۵۷تفنگ در انقلاب ۵۷تفنگ در انقلاب ۵۷تفنگ در انقلاب ۵۷آتش افروزی و تخریب اموال عمومی در انقلاب ۵۷آتش افروزی و تخریب اموال عمومی در انقلاب ۵۷آتش افروزی و تخریب اموال عمومی در انقلاب ۵۷آتش افروزی و تخریب اموال عمومی در انقلاب ۵۷آتش افروزی و تخریب اموال عمومی در انقلاب ۵۷تفنگ در انقلاب ۵۷تفنگ در انقلاب ۵۷کوکتل مولوتوف در انقلاب ۵۷کوکتل مولوتوف در انقلاب ۵۷کوکتل مولوتوف در انقلاب ۵۷تفنگ در انقلاب ۵۷تفنگ در انقلاب ۵۷کوکتل مولوتوف در انقلاب ۵۷تفنگ در انقلاب ۵۷تفنگ در انقلاب ۵۷آتش افروزی و تخریب اموال عمومی در انقلاب ۵۷آتش افروزی و تخریب اموال عمومی در انقلاب ۵۷</description>
                <category>میثم قنبری</category>
                <author>میثم قنبری</author>
                <pubDate>Wed, 11 Feb 2026 05:59:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ولایت فقیه</title>
                <link>https://virgool.io/InDarkness/%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%81%D9%82%DB%8C%D9%87-rovfgfwine8s</link>
                <description>اخیراً یک کاربر معروف و مشهور این ویرگول به نام « دست انداز »، نظرسنجی و مطلبی تدوین و منتشر کرده و در اون از خوانندگان خواهش کرده که هر کس به جمهوری اسلامی، یک رأی بده. مدام هم داره نتایج آراء رو بررسی و بروز می کنه. برخی کاربران به جمهوری اسلامی رأی منفی نه قاطع دادن. برخی دیگه بهش رأی مثبت آری قاطع دادن. برخی دیگه بهش رأی مثبت آری مشروط دادن. تا به حال حداقل ۱ نفر بهش رأی مثبت آری از سر اضطرار داده و ۱ نفر اصلا بهش هیچ رأیی نداده یا اصطلاحاً رأی ممتنع داده.به نظر می رسه که ظاهراً برخی از حامیان وفادار جمهوری اسلامی که بهش رأی مثبت آری دادن؛ فقط با نگاه ایدئولوژیک یا با چند نگاه مختلف از جمله نگاه ایدئولوژیک، انتخابش کردن. یک کاربر در کامنت خودش ایدئولوژی مربوطه رو « تشیّع سیاسی » ذکر کرده. واقعیت میدانی موجود در ایران هم اینه که تنها دلیل و برهان یا مهم ترین و متداول ترین دلیل و برهان یا حداقل یکی دلایل و براهین مهم و متداول حمایت حامیان جمهوری اسلامی ازش، به خصوص حمایت حزب اللهی ها و ولایی های نزدیک به جناح انتخاباتی اصولگرا ازش، همین ایدئولوژی هست. مشخّصاً ایدئولوژی حاکمیت دینی و اسلامگرایی سیاسی.جمهوری اسلامی، یک حکومت دینی تئوکراتیک و ایدئولوژیکه که در سال ۵۷ و ۵۸ هجری شمسی توسّط تئوکرات ها و ایدئولوگ های اسلامگرای سیاسی تشکیل شد. تئوکرات ها و ایدئولوگ هایی از جمله خمینی ، بهشتی ، مطهری ، طالقانی ، منتظری ، مفتح ، غیره و ذالک. « تئوکراسی » یعنی ترکیب و تلفیق و ادغام و اختلاط و امتزاج دین و شریعت با سیاست و دخول و ادخال دین و شریعت در سیاست. متضاد و معکوسش، « سکولاریسم » هست. سکولاریسم یعنی تمییز و تفکیک و تمایز و انفکاک و انقطاع و انفصال و استقلال سیاست از دین و شریعت یا به عبارت ساده تر دیگه، جدایی و جداسازی دین و شریعت از سیاست. مثلاً در قرون وسطی، اروپا تحت حاکمیت حکومت های تئوکراتیک کلیسا و کشیشان قرار داشت؛ امّا از رنسانس به بعد تا همین الان، تحت حاکمیت حکومت های سکولار قرار داره. يا مثلاً همین ایران تا قبل از سال ۵۷ هجری شمسی، به مدّت هزاران سال تحت حاکمیت حکومت های سکولار( البته با شدّت و حدّت و درجات مختلف از سکولاریسم ) قرار داشت؛ امّا از سال ۵۷ هجری شمسی تا همین الان، تحت حاکمیت یک حکومت تئوکراتیک یعنی همین جمهوری اسلامی قرار داره. الان در حال حاضر حکومت فعلی اکثر کشور های دنیا سکولاره.لازم به ذکره که قدمت عمر و سابقه و فعّالیت اون اسلامگرایان سیاسی مذکور و تاریخچه و سوابق اسلامگرایی سیاسیشون، به مراتب قدیمی تر از خود این رژیم جمهوری اسلامیه. دهه ها قدیمی تر. مثلاً فداییان اسلام و مؤتلفه ی اسلامی و منصورون و موحدین، اسلامگرایان سیاسی فعّال در دهه های ۲۰ و ۳۰ و ۴۰ و ۵۰ هجری شمسی بودن. خود جمهوری اسلامی برای توضیح و توصیف و تسمیه ی این اسلامگرایی سیاسی مسبوق به سابقه، از اصطلاح « بیداری اسلامی » استفاده کرده و می کنه. البته کلّيت و نفس و اصل این تفکّر اسلامگرایی سیاسی و ایده ی حاکمیت دینی، حتّی از تاریخ معاصر هم قدیمی تره و قرن ها قبل از ظهور جمهوری اسلامی وجود داشته که بعداً در ادامه در همین مطلب بهش اشاره می شه.همونطور که عرض شد؛ اکثر حامیان حزب اللهی و ولایی جمهوری اسلامی شامل اکثر بسیجی ها ، اکثر سپاهی ها ، اکثر مأموران یگان ویژه و یگان امداد فراجا ، اکثر راهپیمایان روز ۲۲ بهمن و روز قدس هر سال و اکثر راهپیمایان همین روز ۲۲ دی اخیر امسال و اکثر راهپیمایان روز ۹ دی سال ۸۸ هجری شمسی ، اکثر رأی دهندگان به ابراهیم رئیسی و سعید جلیلی ، و امثالهم بیش از هر چیز و پیش از هر چیز، به دلیل ایدئولوژی حاکمیت دینی و اسلامگرایی سیاسی، از جمهوری اسلامی حمایت می کنن. خود بنده( نگارنده ) شخصاً به خاطر دارم که قبلاً در زمان طفولیت که دبستانی بودم؛ یک بار تصادفاً با ۲ دانش آموز بسیجی همکلاسی خودم در کلاس مدرسه همگروهی شدیم و مجبور شدیم که برای انجام پروژه ها و تکالیف درسی مشترک، به منازل همدیگه بریم. بنده شخصاً به منزل اون دو بسیجی مذکور رفتم و شرایط و اوضاع و احوال وحشتناک و اسفناک زندگیشون رو رؤيت کردم. منازلشون خونه محسوب نمی شد. بیغوله محسوب می شد. به قول مؤسّس جمهوری اسلامی روح الله خمینی، کوخ محسوب می شد. به معنی واقعی و دقیق کلمه، هیچ چیز نداشتن. یکیشون حتی هیچ مبلمان و تخت خوابی هم نداشتن. فقط متکا و رخت خواب داشتن. لوستر یا چلچراغ نداشتن. فقط در هر اتاق بسیار کوچیک خونه شون، یک عدد لامپ واحد منفرد با یک سیم باریک ساده از سقف اتاق آویزون بود. فقط حداقلی از ابتداییات ضروری کمینه و اوّليه رو داشتن. با هر ملاک و معیاری بر طبق هر تعریفی، بسیار مستمند و محروم بودن. به قول جمهوری اسلامی، مستضعف بودن. فقر و محرومیت در زندگیشون بیداد می کرد. امّا بنده با تعجّب و تحیّر رؤیت کردم که در کمال ناباوری، اتفاقاً اونی که تهیدست تر و تنگدست تر بود؛ قاب عکس روح الله خمینی و سید علی خامنه ای رو بر روی دیوار خونه شون داشتن. قبلاً هم فیلم ها و عکس های منزل روح الله عجمیان( بسیجی کشته شده در سال ۱۴۰۱ هجری شمسی ) منتشر شده بود. خونه ای مثل بیغوله. با سکنه ای به شدّت مستمند و محروم. امّا چرا این قبیل حامیان جمهوری اسلامی، با وجود فقر و محرومیت و علی رغم اینکه خودشون قربانی حاکمیت جمهوری اسلامی هستن؛ اینقدر بی قید و شرط و بی چون و چرا ازش حمایت می کنن و انگار قراره که بدون لحظه و قدری شک و تردید، دائماً تا ابد بهش وفادار باشن و بمونن؟ به فرض مثال چرا ترجیح نمی دن که رضا پهلوی به سلطنت برسه و در سایه ی سلطنتش رفاه و تموّل و قدرت خرید و تمکّن مالی و استطاعت مالی و آسایش و امکانات تمام مردم از جمله این ها رو افزایش بده؟ جواب : به دلیل ایدئولوژی حاکمیت دینی و اسلامگرایی سیاسی. یک بسیجی، حاکمیت جمهوری اسلامی رو حتّی اگر عامل و باعث و بانی فقر و محرومیت باشه؛ نسبت به حاکمیت رضا پهلوی حتّی اگر عامل و باعث و بانی رفاه و آسایش و وفور امکانات باشه؛ ترجیح می ده چون جمهوری اسلامی هر قدر هم معیوب و ناقص باشه؛ در هر صورت به هر حال حکومت دینی هست امّا حکومت رضا پهلوی هر قدر هم بی عیب و بی نقص باشه؛ در هر صورت به هر حال حکومت دینی نیست. رضا پهلوی حتّی اگر فرشته هم باشه؛ فقیه و ولی فقیه نیست و نمی شه. امّا بر اساس ایدئولوژی حاکمیت دینی و اسلامگرایی سیاسی و بر اساس تئوری ولایت فقیه( ولایت مطلقه فقیه )، جمهوری اسلامی نائب حضرت امام مهدی صاحب الزمان( عجل الله تعالی فرجه شریف ) در عصر غیبت هست. نماینده ی گماشته ی خداوند بر روی زمین هست. جانشین معصومین و اهل بیت( علیهم السّلام ) هست. ادامه دهنده ی راه معصومین و اهل بیت(ع) هست. رضا پهلوی حتّی اگر با درخشش در حکمرانی ایده آل، ایران رو به مدینه ی فاضله و روضه ی رضوان و بهشت برین و باغ عدن هم تبدیل کنه؛ خوب نیست چون ذاتاً نائب حضرت امام زمان(عج) در عصر غیبت و نماینده ی گماشته ی خداوند بر روی زمین و جانشین ادامه دهنده ی راه معصومین و اهل بیت(ع) نیست. امّا جمهوری اسلامی حتّی اگر با افتضاح در حکمرانی فجیع، ایران رو به اسفل السافلین جهنّم هم تبدیل کنه؛ خوب هست چون ذاتاً نائب حضرت امام زمان(عج) در عصر غیبت و نماینده ی گماشته ی خداوند بر روی زمین و جانشین ادامه دهنده ی راه معصومین و اهل بیت(ع) هست.در ضمن لازم به ذکره که برخی حامیان جمهوری اسلامی ازش حمایت می کنن چون به اشتباه خیال می کنن که حکومت تازه و جدید بعدی جایگزین به جای جمهوری اسلامی بعد از جمهوری اسلامی، ممکنه اسلام ستیز و اسلام زدا باشه. مثلاً به اشتباه خیال می کنن که فرضاً اگر رضا پهلوی به سلطنت برسه؛ ممکنه نماز خوندن ، روزه گرفتن ، زکات و خمس و صدقه دادن و انفاق ، حج رفتن ، زیارت عتبات عالیات ، مسجد رفتن ، اعتکاف ، عزاداری و تعزیه ، راهپیمایی اربعین ، مدّاحی و نوحه خوندن و روضه خوندن ، وضو گرفتن ، قرائت و تلاوت کلام الله قرآن مجید و کریم ، ذکر ادعیه و اذکار و به طور کلّی اجرا و رعایت این قبیل مناسک و شعائر و فروع و آداب و احکام شرعی دین رو ممنوع یا محدود یا متوقّف کنه؛ ویا حرم های مطهّر و مساجد و مصلّی ها و سقاخانه ها و حسینیه ها و تکایا و امامزاده ها رو تعطیل یا تخریب یا تحدید کنه. بنابراین به این ترتیب، می ترسن که در غیاب و فقدان جمهوری اسلامی، کیان دین اسلام ویا امّت مسلمین به خطر بیفته. حفظ اسلام و مسلمین رو فقط مشروط و منوط به موجودیت و حاکمیت جمهوری اسلامی می دونن. به همین دلیل از وقوع انقلاب هراس دارن و مایل هستن که جمهوری اسلامی دائماً تا ابد جاودانه باقی بمونه.تئوری فقهی مرکزی و محوری در ماهیت و ذات و بنیان نفسانی و اصلی و اساسی جمهوری اسلامی که موضوعیت و اهمیت دینیش رو توجیه می کنه؛ « ولایت فقیه » یا به طور دقیق تر، « ولایت مطلقه فقیه » هست. کلمه و لفظ « ولایت » در لغت یعنی سرپرستی ، حاکمیت ، رهبری ، زعامت ، زمامداری ، سردمداری. کلمه و لفظ « فقیه » هم یعنی کارشناس و متخصّص تفقّه. خود این کلمه و لفظ « تفقّه » یک اصطلاح با منشأ قرآنی هست که یعنی اقدام و اهتمام و اراده به تسلّط و تبحّر و احاطه بر علوم و دروس دینی برای استنباط احکام شرعی دین به طور مفصّل و مبسوط و مشروح. از زمان حیات و ولایت معصومین و اهل بیت(ع)، به دلیل عدم دسترسی تمام مسلمونای تمام دنیا بهشون، لازم بود که برخی مسلمونا ابتدا جزئیات علوم و دروس دینی و احکام شرعی دین رو یاد بگیرن و بعدش به اقصی نقاط دنیا عزیمت کنن تا منبع و مرجع احکام شرعی دین برای مسلمونای فاقد دسترسی به معصومین و اهل بیت(ع) باشن. علم و درس دینی اصلی و اساسی که برای استنباط احکام شرعی دین استفاده و یاد گرفته می شه؛ « فقه » نام داره. دین شناس و دین پژوه مسلّط و متبحّر در فقه هم، « فقیه » نام داره. از زمان شروع عصر غیبت کبری تا همین الان هم همیشه فقها در ایران حضور و فعّاليت داشتن و دارن و مشغول فقاهت بودن و هستن. « ولایت فقیه » در لغت یعنی حاکمیت فقیه. صاحب و مالک و متولّی و متصدّی ولایت فقیه که « ولی فقیه » هست؛ در لغت یعنی حاکم فقیه یا فقیه حاکم. کلمه و لفظ « مطلقه » هم در لغت یعنی کامل ، جامع ، نامحدود ، فراگیر ، گسترده ، همه جانبه ، چندمنظوره. « ولایت مطلقه فقیه » یعنی حاکمیت سیاسی وسیع و شدید فقیه. برای سهولت و اختصار، می شه بهش ولایت سیاسی فقیه هم گفت. در مقابل اصطلاح « ولایت مطلقه فقیه »، اصطلاح « ولایت مقیده فقیه » وجود و کاربرد داره. کلمه و لفظ « مقیده » در لغت یعنی محدود و ملزم و متعهّد و ملتزم به قید و شرط یا قید و بند. بر این مبنا از این منظر، یک مفهوم « ولایت مقیده فقیه » می تونه حاکمیت فقیه با قدرت و قوّت و اختیارات اجرایی معدود و محدود و مشروط( مشابه و معادل سلطنت مشروطه ) باشه.امّا یک مفهوم دیگه ی « ولایت مقیده فقیه »، اساساً می تونه عدم حاکمیت سیاسی فقیه بر امّت و اختصاص و انحصار سرپرستی بر صرفاً امور غیرسیاسی و غیرحکومتی برای فقیه باشه. به این چنین ولایت غیرسیاسی فقیه، اصطلاحاً « ولایت فقیه در امور حسبه » یا « ولایت فقیه در امور حسبیه » گفته می شه. برای سهولت و اختصار، می شه بهش ولایت غیرسیاسی فقیه هم گفت. « امور حسبه » یا « امور حسبیه » یعنی امور غیرسیاسی و غیرحکومتی مرتبط با فقیه و فقها و فقاهت. مثلاً امامت نماز جماعت ، امامت نماز جمعه ، وعظ بر روی منبر ، دریافت وجوهات شرعی ، سرپرستی بر ایتام و مساکین ، عاقدی ، تدریس علوم و دروس دینی در حوزه های علمیه ، اجتهاد ، افتاء( فتوا دادن ) ، غیره و ذالک. این موارد فوق الذکر بالا، مشاغل و عادات و وظایف و تکالیف و اعمال و اقدامات روحانیون شیعه از بیش از ۱۰۰۰ سال قبل تا سال ۵۷ هجری شمسی بود. تازه از سال ۵۷ هجری شمسی به بعد تا الان، حاکمیت سیاسی فقها شروع شد و ظهور کرد.اکثر فقها و مجتهدین و مراجع تقلید متقدّم( قدیمی ) و حتّی متأخّر( معاصر و اخیر ) تا قبل از دهه ی ۱۳۴۰ هجری شمسی، اغلب، ولایت مطلقه فقیه یا به عبارت ساده تر دیگه، ولایت سیاسی فقیه رو قبول نداشتن. ظاهراً بنا بر اقوال گفته می شه که از بین فقها و مجتهدین متقدّم بسیار قدیمی، گویا « شیخ مفید » شهرت داشته که انگار به نوعی ولایت سیاسی فقیه رو قبول داشته. گویا از بین فقها و مجتهدین چند قرن قبل هم « محقق کرکی » شهرت داشته که انگار به نوعی ولایت سیاسی فقیه رو قبول داشته. البته این محقق کرکی در دوره ی صفویه بود امّا هیچ وقت نگفت و نخواست که حکومت صفویه سرنگون بشه و ولایت فقیه( چه ولایت خودش چه ولایت هر فقیه دیگه ای ) به جاش جایگزین سلطنت صفوی بشه. بنابراین احتمالاً در حدّ روح الله خمینی و سید علی خامنه ای قبول نداشته. گویا از بین فقها و مجتهدین متأخّر هم « ملا‌ احمد نراقی » شهرت داشته که بیشتر از پیشینیانش ولایت سیاسی فقیه رو قبول داشته. این ملا احمد نراقی هم در دوره ی قاجاریه بود امّا هیچ وقت نگفت و نخواست که حکومت قاجاریه سرنگون بشه و ولایت فقیه( چه ولایت خودش چه ولایت هر فقیه دیگه ای ) به جاش جایگزین سلطنت قاجار بشه. بنابراین احتمالاً در حدّ روح الله خمینی و سید علی خامنه ای قبول نداشته. در دوره ی قاجاریه « آیت الله سید عبدالحسین لاری » هم بود که در یک مقطعی حکومت دینی خودمختار تشکیل داد. بنابراین احتمالاً ولایت سیاسی فقیه رو قبول داشته. « شیخ فضل الله نوری » هم بود که به دلیل تأکید و اصرار بر « مشروطه مشروعه »، احتمالاً ولایت سیاسی فقیه رو قبول داشته. « آیت الله سید حسن مدرس » هم بود که به دلیل تأکید و اصرار بر پیوند بین سیاست و دیانت، احتمالاً ولایت سیاسی فقیه رو قبول داشته. امّا به غیر از این معدود فقها و مجتهدین قلیل استثنائی مذکور نامبرده، سایر فقها و مجتهدین دیگه عموماً و عمدتاً ولایت سیاسی فقیه رو قبول نداشتن. فقط ولایت غیرسیاسی فقیه در امور حسبه یا امور حسبیه رو قبول داشتن. اساساً همونطور که شرح داده شد؛ مشاغل و عادات و وظایف و تکالیف و اعمال و اقدامات فقها از بیش از ۱۰۰۰ سال قبل تا سال ۵۷ هجری شمسی، فقط امور حسبه یا امور حسبیه بود؛ نه حاکمیت سیاسی.« شیخ مرتضی انصاری »، معروف و مشهور و ملقّب و موسوم به « صاحب رسائل » و « خاتم الفقها و المجتهدین »، یکی از بزرگ ترین اعجوبه ها و اعاظم فقه و اصول در تاریخ اسلام و مؤلّف کتاب « المکاسب » و کتاب « فرائد الاصول » که دو تا از کتب منابع و مراجع درسی حوزه های علمیه هست؛ در کتاب المکاسب ، جلد ۳ ، صفحات ۵۴۵ و ۵۴۶ و ۵۵۱ و ۵۵۳ به تفصیل توضیح داده که بر طبق برداشت صحیح از حدیث و روایت مقبوله عمر بن حنظله( مستند ترین و پراستناد ترین حدیث و روایت برای توجیه و اثبات ولایت فقیه )، تنها شکل برحق و حقیقی ولایت فقیه، فقط ولایت غیرسیاسی فقیه در امور حسبه یا امور حسبیه هست. بر اساس فرمایش شیخ انصاری، فقها فقط در حیطه ی امور حسبه یا امور حسبیه ولایت دارن. امّا حاکمیت و ولایت سیاسی بر جامعه و خاک و جان و مال مردم، فقط مختص و منحصر معصومین و اهل بیت(ع) هست. از حدود دهه ی ۴۰ هجری شمسی به بعد، روحانیون تئوکرات و ایدئولوگ اسلامگرای سیاسی از جمله خمینی ، بهشتی ، مطهری ، طالقانی ، منتظری ، مفتح و امثالهم به تدریج این قاعده و عادت و سنّت ۱۰۰۰ ساله ی فقه شیعی رو نقض و نسخ و فسخ کردن و ولایت سیاسی فقیه رو بیش از پیش در فقه شیعی وارد کردن.امّا قبلاً در گذشته اینطور نبود. از وقتی که تشیّع وارد ایران شد تا دوره ی صفویه که تشیّع مذهب رسمی تعیین شد؛ و از دوره ی صفویه تا اواخر دوره ی قاجاریه، فقها و مجتهدین و مراجع تقلید، هم کم و بیش با حکومت ها و سلاطین تفاهم و تعامل داشتن و هم در صورت لزوم، به نفع اسلام ویا مسلمین فتوا می دادن. مثلاً در دوره ی صفویه به والا ترین مرجع تقلید ارشد و اعلی و ارفع، شیخ الاسلام گفته می شد. شیخ الاسلام ها همواره با سلاطین صفوی تفاهم و تعامل داشتن و هیچ وقت خواهان سقوط و اسقاط حکومت صفویه و جایگزینی ولایت فقیه به جای سلطنت صفوی نبودن و نشدن. نظام سیاسی صفویه هم عاری و تهی از روحانیون بود. شیخ الاسلام ها در نظام سیاسی صفویه مقام و مسئول و مدیر نبودن. مملکتداری و اداره ی امور سیاسی و حکومتی مختلف اعم از سیاست خارجی ، امنیت داخلی ، قوای نظامی ، جنگ و صلح ، معیشت و اقتصاد ، واردات و صادرات و تجارت ، غیره و ذالک توسّط دولت غیرروحانی صفویه و بدون مداخله و مشارکت روحانیون انجام می شد. فقط اگر مبادا روند یا رویه یا رویکردی سبب می شد که کیان دین اسلام ویا امّت مسلمین لطمه ببینه؛ شیخ الاسلام در حدّ دفع یا رفع اشکال اقدام می کرد مثلاً فتوا می داد. بعدش هم بلافاصله در مقابل دولت صفویه دوباره با خشوع و تواضع سکوت و سازش می کرد. دقیقاً به همین شکل، در دوره ی قاجاریه هم عيناً مثل دوره ی صفویه، فقها و مجتهدین و مراجع تقلید همواره با سلاطین قاجاری تفاهم و تعامل داشتن و هیچ وقت خواهان سقوط و اسقاط حکومت قاجاریه و جایگزینی ولایت فقیه به جای سلطنت قاجار نبودن و نشدن. نظام سیاسی قاجاریه هم عاری و تهی از روحانیون بود. فقها و مجتهدین و مراجع تقلید در نظام سیاسی قاجاریه مقام و مسئول و مدیر نبودن. مملکتداری و اداره ی امور سیاسی و حکومتی مختلف اعم از سیاست خارجی ، امنیت داخلی ، قوای نظامی ، جنگ و صلح ، معیشت و اقتصاد ، واردات و صادرات و تجارت ، غیره و ذالک توسّط دولت غیرروحانی قاجاریه و بدون مداخله و مشارکت روحانیون انجام می شد. فقط اگر مبادا روند یا رویه یا رویکردی سبب می شد که کیان دین اسلام ویا امّت مسلمین لطمه ببینه؛ فقها و مجتهدین و مراجع تقلید در حدّ دفع یا رفع اشکال اقدام می کردن مثلاً فتوا می دادن. بعدش هم بلافاصله در مقابل دولت قاجاریه دوباره با خشوع و تواضع سکوت و سازش می کردن. مثال و مصداق و تجلّى بارزش : « نهضت تحریم تنباکو » به رهبری « میرزای شیرازی » مرجع تقلید ارشد و اعلی و ارفع در زمان ناصرالدین شاه قاجار و شاگرد شیخ انصاری.برخلاف و برعکس روح الله خمینی در سال ۵۷ هجری شمسی، این میرزای شیرازی با کلّيت و نفس و اصل موجودیت حکومت غیرروحانی قاجاریه و حاکمیت غیردینی ناصرالدین شاه قاجار که فقیه نبود؛ هیچ مخالفت و مشکلی نداشت. هیچ وقت نگفت و نخواست که حکومت قاجاریه سرنگون بشه و ولایت فقیه( چه ولایت خودش چه ولایت هر فقیه دیگه ای ) به جاش جایگزین سلطنت قاجار بشه. فقط موقعی که دید استعمال تنباکو داشت سبب مداخله و رخنه و نفوذ اجانب خارجی نامسلمون می شد؛ صرفاً در حدّ دفع و رفع این اشکال مذکور، فتوای تحریم تنباکو داد. بعد که غائله فیصله پیدا کرد؛ سیاست رو رها و تَرک کرد و دوباره به حوزه ی علمیه در عراق برگشت و فقط مشغول فقاهت شد.مثال و مصداق بارز بعدی : « آخوند خراسانی ». آخوند خراسانی، معروف و مشهور و ملقّب و موسوم به « صاحب کفایه »، یکی از بزرگ ترین اعجوبه ها و اعاظم فقه و اصول در تاریخ اسلام و مؤلّف کتاب « کفایة الاصول » که یکی از کتب منابع و مراجع درسی حوزه های علمیه هست؛ شاگرد شیخ انصاری و آشنای میرزای شیرازی بود که بعد از ارتحال میرزای شیرازی، به مرجعیت عام رسید. این آخوند خراسانی در زمان انقلاب مشروطیت جزو فقها و مجتهدین مشروطه خواه بود و همراه با دو مجتهد و فقیه دیگه یعنی « میرزا حسین خلیلی تهرانی » و « شیخ عبدالله مازندرانی »، سه تایی با هم به « مراجع ثلاث » و « آیات ثلاث » معروف و مشهور و ملقّب و موسوم شده بودن. این آخوند خراسانی، مخالف ولایت سیاسی فقیه بود و مثل اکثر فقها و مجتهدین دیگه، فقط ولایت غیرسیاسی فقیه در امور حسبه یا امور حسبیه رو قبول داشت. این آخوند خراسانی، موافق مداخله و مشارکت روحانیون در سیاست بود. مثلاً برای مقابله با اجانب خارجی فتوای جهاد داد. از انقلاب مشروطیت هم حمایت کرد و بعد از پیروزی انقلاب چند مجتهد و فقيه برای عضویت در مجلس تازه تأسيس نوپا و نوظهور و نظارت بر عدم مغایرت و منافات قوانین مصوّب مجلس با دین اسلام، اعزام کرد. امّا همیشه مخالف حاکمیت دینی و تشکیل حکومت دینی بود. مایل و راغب و قائل به مداخله و مشارکت روحانیون در سیاست بود امّا مایل و راغب و قائل به حاکمیت دینی روحانیون نبود.مثال و مصداق بارز بعدی : « ملا محمدکاظم طباطبایی یزدی ». ملا محمدکاظم طباطبایی یزدی، معروف و مشهور و ملقّب و موسوم به « صاحب عروه »، یکی از بزرگ ترین اعجوبه ها و اعاظم فقه در تاریخ اسلام و مؤلّف کتاب « عروة الوثقی » که یکی از کتب منابع و مراجع درسی حوزه های علمیه هست؛ بعد از ارتحال میرزای شیرازی، به مرجعیت عام رسید. این ملا محمدکاظم طباطبایی یزدی، اونقدر مخالف مداخله و مشارکت روحانیون در سیاست بود که حتّی دقیقاً به همین دلیل، برای جلوگیری و پیشگیری از ورود روحانیون به عرصه ی سیاست، مخالف حمایت روحانیون از انقلاب مشروطیت بود. معتقد بود که روحانیون کلاً نباید در سیاست دخالت کنن؛ ولو به نفع و به صلاح جامعه ی اسلامی باشه.علاوه بر این اسامی مذکور نامبرده، فقها و مجتهدین زیاد دیگه ای هم در دوران شاهنشاهی پهلوی، مخالف حاکمیت دینی و تشکیل حکومت دینی بودن و کم و بیش با نظام شاهنشاهی پهلوی تفاهم و تعامل داشتن و مایل و راغب به سقوط و اسقاط نظام شاهنشاهی پهلوی و جایگزینی ولایت فقیه به جاش نبودن : میرزای نائینی( محقق نائینی ) ، آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی( معروف و مشهور و ملقّب و موسوم به « آیت الله موسس » به دلیل تأسیس حوزه ی علمیه ی قم ) ، میرزا یحیی امام جمعه خویی ، آیت الله بروجردی ، آیت الله سید محمد بهبهانی( پسر آیت الله سید عبدالله بهبهانی رهبر انقلاب مشروطیت ) ، آیت الله فیروزآبادی ، آیت الله کفایی خراسانی( پسر آخوند خراسانی ) ، آیت الله حکیم ، آیت الله سید احمد خوانساری ، آیت الله خویی ، علامه طباطبایی ، آیت الله شریعتمداری ، آیت الله سید محمد روحانی ، آیت الله مهدی حائری یزدی( پسر آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی ) ، امام موسی صدر ، دکتر سید حسن امامی ، غلامحسین دانشی.فلذا این ولایت سیاسی فقیه فعلی که الان در حال حاضر حاکمه؛ چندان در اسلام ریشه دار نیست. قدمت زیادی نداره و در قدیم الایام مقبول نبوده. فقها و مجتهدین زیادی قبولش نداشتن و معدود فقها و مجتهدین قلیلی که قبولش داشتن؛ به هیچ وجه من الوجوه اصلاً و ابداً در حدّ روح الله خمینی و سید علی خامنه ای قبولش نداشتن و برخلاف و برعکس روح الله خمینی در سال ۵۷ هجری شمسی، تلاش نمی کردن که حکومت معاصر خودشون رو براندازی و بعد ولایت فقیه رو به جاش جایگزین کنن. کلّیت و نفس و اصل خود مقوله ی ولایت فقیه فی نفسه شرعاً بدعت نیست؛ امّا ایده ی براندازی یک حکومت مستقر موجود برای جایگزین کردن ولایت فقیه به جاش، به نوعی بدعت محسوب می شه. بدعتی که اوّلين بار در تاریخ در سال ۵۷ هجری شمسی ابداع شد.</description>
                <category>میثم قنبری</category>
                <author>میثم قنبری</author>
                <pubDate>Mon, 02 Feb 2026 05:09:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اصلاح جمهوری اسلامی؟</title>
                <link>https://virgool.io/InDarkness/%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD-%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-zogignexjrxu</link>
                <description>ملّت و مملکت ایران دهه هاست که گرفتار مشکلات مختلف در مسائل و زمینه های مختلف هست. واضحه که منشأ ویا قدمت بعضی از این مشکلات، به اعصار و ادوار تاریخی پیشین قبل از انقلاب ۵۷ و ظهور جمهوری اسلامی برمی گرده. امّا از اونجایی که الان در حال حاضر حکومت فعلی حاکم بر ایران جمهوری اسلامیه؛ بحث هم حول محور مشکلات ایران و ایرانیان تحت حاکمیت جمهوری اسلامی قرار داره.بعضی مشکلات کنونی، از بدو ظهور جمهوری اسلامی، یا بر اثر ظهور جمهوری اسلامی یا به عنوان میراث قدیمی حکومت سابق قبل از جمهوری اسلامی وجود داشته. تعدادی از این مشکلات قدیمی، دائمی نبوده و بالاخره در نهایت رفع شده به طوری که امروز دیگه گرفتارشون نیستیم. امّا تعداد دیگه ای از مشکلات حداقل تا امروز تداوم داشته و داره. تجمیع و تداومِ جمیع این مشکلات باعث بروز نارضایتی و همچنین مخالفت خیلی از مردم به خصوص در این چندین سال اخیر شده. بعضی آمار های داخلی حاکی از نارضایتی بیش از % ۹۰ درصد جمعیت هست. شاهد بودیم که همیشه حتی در راهپیمایی های حکومتی حتی حامیان رژیم هم بعضاً به وجود مشکلات و به نارضایتی خودشون و بقیه اذعان کردن. مثال بارزش همین راهپیمایی ۲۲ دی چند روز قبل. ظاهراً این راهپیمایی مذکور، توأم با یه قطعنامه ی ابراز نارضایتی و تأکید بر لزوم رفع مشکلات هم بوده. پرسش های متعدّدی هم از حامیان رژیم در این راهپیمایی مذکور صورت گرفت. فحوای کلام اکثر حامیان رژیم که مورد پرسش و خطاب قرار گرفته بودن این بود که بله مشکلات وجود داره و ماها هم واقف و قائل به این واقعیت تلخ هستیم و مثل همه ناراضی هستیم؛ امّا نه وجود مشکلات و نه نارضایتی، هیچ کدوم قیام و انقلاب کردن رو توجیه و تجویز نمی کنه و نباید واکنش و بازخورد مردم، قیام و انقلاب باشه. در ضمن وفاداری محض بی قید و شرط ماها به کلیّت و نفس و اصل رژیم، همیشه تا ابد برقرار و مطلق و دائمی و خدشه ناپذیر هست.بنابراین هیچ شکّ و تردیدی در وجود مشکلات و نارضایتی و همچنین مخالفت آحاد و اقشار مردم درکار نیست. البته همیشه حتی از بی عیب و نقص ترین حکومت ها هم برخی مردم ناراضی بودن و هستن و خواهند بود و رضایت کامل و محض و مطلق صددرصدی تک تک افراد جامعه از یه حکومت محاله. جمهوری اسلامی در بدو ظهور و در طول دهه ی ۶۰ هجری شمسی، مقبولیت و محبوبیت فراگیر و چشمگیر باورنکردنی داشت. اکثر مردم بی اعتنا به مشکلات و بی اعتنا به معایب و مفاسد و مظالم و مناقص جمهوری اسلامی، دیوانه وار شیفته و شیدای جمهوری اسلامی بودن. عاشقانه و خالصانه دوستش داشتن. استقبال میلیونی از روح الله خمینی هنگام ورودش به ایران و رأی مثبت آری حداکثری به جمهوری اسلامی در رفراندوم فروردین ۵۸ و تشییع جنازه ی میلیونی روح الله خمینی در سال ۶۸ هجری شمسی که تراکم و ازدحام جمعیتش باعث له شدن چند نفر زیر دست و پا و خفگی چند نفر وسط توده ی جمعیت و وقوع شوک در چند نفر به خاطر همهمه شد؛ حاکی از علاقه به جمهوری اسلامی در حدّ پرستش بود. امّا به مرور زمان و به خصوص در طول دهه های بعدی، هم مشکلات و هم نارضایتی مردم کم کم افزایش تدریجی پیدا کرد. جمهوری اسلامی در همون دهه ی ۶۰ هجری شمسی هم ناراضی و مخالف داشت امّا کثرت و تکثیر ناراضیان و مخالفینش از دهه ی ۷۰ هجری شمسی به بعد ناگهان بارز و تصاعدی شد. این نارضایتی و مخالفت الان در حال حاضر نسبت به گذشته حداکثریه و از همیشه بیشتر شده.همزمان و به خصوص از دهه ی ۷۰ هجری شمسی به بعد، جریان اصلاح طلبی هم به تدریج شکل گرفت و بعداً قوّت گرفت. جریان اصلاح طلبی، اعم از احزاب اصلاح طلب داخلی درون ایران و دخیل در رژیم هست. هم شامل افراد و اقشار اصلاح طلب هست و هم شامل طرز تفکّر اصلاح طلبی و ایده ی اصلاح و مکتب یا مکاتب اصلاحات هست. هم شامل اصلاح طلبان ساکن و مقیم ایران هست و هم شامل اصلاح طلبان خارج از ایران هست. هم شامل اصلاح طلبان دارای تعامل و تعاون با رژیم هست و هم شامل اصلاح طلبان مستقل و مجزا و منفک از رژیم هست. هم شامل اصلاح طلبان تئوکرات و ایدئولوگ هست و هم شامل اصلاح طلبان سکولار هست. هم شامل اصلاح طلبان ملایم و خفیف حداقلی یا به قول معروف &quot;میانه رو&quot; هست و هم شامل اصلاح طلبان رادیکال و شدید حداکثری یا به قول معروف &quot;تندرو&quot; هست. اصلاحات باب میل و مدّنظر این اصلاح طلبان رادیکال مذکور، اصطلاحاً موسوم به &quot;گذار&quot; یا &quot;تحول&quot; یا &quot;انقلاب در بالا&quot; یا &quot;انقلاب از بالا&quot; یا &quot;اصقلاب&quot; هست. به همین دلیل خودشون بعضاً به خودشون &quot;گذار طلب&quot; یا &quot;تحول خواه&quot; می گن. دو اصطلاح &quot;انقلاب در بالا&quot; یا &quot;انقلاب از بالا&quot; هم اوّلین بار در یادداشت محسن رنانی به نام &quot;سقوط&quot; در واکنش به قیام زن زندگی آزادی ۱۴۰۱ معروف شد. محسن رنانی عقیده داشت( و قاعدتاً هنوز هم داره ) که ادامه ی این مسیر تقابل و تعارض و تضاد و تنافی بین رژیم و جامعه در نهایت منتهی و منتج و منجر به وقوع یه انقلاب کلاسیک مثل انقلاب ۵۷ می شه. محسن رنانی این قبیل انقلاب های کلاسیک مثل انقلاب ۵۷ رو &quot;انقلاب در پایین&quot; یا &quot;انقلاب از پایین&quot; معرّفی کرد. محسن رنانی چون اصلاح طلب بود؛ خطاب به جمهوری اسلامی توصیه کرد که برای ممانعت و اجتناب و احتراز از وقوع چنین انقلاب کلاسیکی در پایین و از پایین، خودش دچار انقلاب در بالا و انقلاب از بالا بشه. اصطلاح &quot;اصقلاب&quot; هم انگار تلفیق و ادغام من درآوردی دو کلمه و لغت و لفظ &quot;اصلاح&quot; و &quot;انقلاب&quot; هست یعنی حدّ واسط بین اصلاح و انقلاب. مافوق اصلاح و مادون انقلاب. فرا تر از اصلاح و فرو تر از انقلاب. شدید تر از اصلاح و خفیف تر از انقلاب. تمام این اصطلاحات فوق الذکر یعنی استحاله. استحاله ی جمهوری اسلامی. استحاله هم یعنی تغییر و تعویض ماهیت. مثلاً تبدیل چوب به خاکستر مصداق استحاله محسوب می شه. جسمی که قبلاً چوب بود یعنی ماهیت چوب داشت؛ حالا الان دیگه کاملاً و کلاً به یه چیز تازه و جدید دیگه تبدیل شده و ماهیت تازه و جدید خاکستر پیدا کرده. ماهیتش عوض شده. دگردیسی برخی حیوانات مثلاً دگردیسی کرم به پروانه هم شبیه استحاله ست. کرم تبدیل به پروانه می شه. البته در علم جانورشناسی چون ژنوم یعنی DNA و گونه ی جانوری کرم و پروانه عیناً واحد و ثابت و یکسانه و فقط کالبد و جسمشون فرق می کنه؛ استحاله به معنی تغییر و تعویض ذات درکار نیست. بعداً در ادامه ی همین متن، موضوعیت و اهمیت این نکته ی مهم که ذات عوض نمی شه ذکر می شه. گذارطلبان یا تحول خواهان می گن جمهوری اسلامی کرم هست و ایران و ایرانیان پروانه می خواد. امّا به جای اینکه بیاییم مثل انقلاب ۵۷ این کرم رو له کنیم و بکشیم و جسدش رو بسوزونیم و خاکستر جسدش رو تو هوا پخش کنیم تا کلیّت و نفس و اصل موجودیت و ماهیتش به کل از هستی ساقط بشه و از صفحه ی روزگار پاک بشه و بعدش از نو یه پروانه ی تازه و جدید نوظهور و نوپا خلق کنیم؛ بخوایم که خود این‌ کرم شخصاً به اون پروانه تبدیل بشه. یا مثلاً می گن جمهوری اسلامی چوب هست و ایران و ایرانیان خاکستر می خواد( تصوّر کنید به فرض خاکستر از چوب بهتره. ). امّا به جای اینکه بیاییم مثل انقلاب ۵۷ این چوب رو کنار بذاریم و دور بندازیم و بعدش از نو یه مشت خاکستر تازه و جدید نوظهور از یه جای دیگه ی متفرّقه تهیه کنیم؛ بخوایم که خود این چوب آتیش بگیره و به اون خاکستر تبدیل بشه. البته گذارطلبان و تحول خواهان خیلی متکثّرن. برخی هاشون همونطور که شرح داده شد عملاً اصلاح طلب محسوب می شن امّا برخی هاشون عملاً انقلاب طلب یا سرنگونی طلب یا به قول جمهوری اسلامی، برانداز محسوب می شن. اصلاح طلبان ملایم و خفیف یا به قول معروف میانه رو هم همون اشخاصی از قبیل خاتمی و اقشاری از قبیل روزنه گشایان( که خودشون متکثّرن ) و احزابی از قبیل حزب کارگزاران سازندگی هستن. اعتدالگرایان و اشخاصی از قبیل روحانی و لاریجانی هم حداقل اخیراً بیشتر در زمره ی اصلاح طلبان در نظر گرفته شدن؛ تا اصولگرایان.البته اصلاح طلبی مورد بحث در این متن عام تره و غیر از جناح اصلاح طلب اون دوگانه ی معروف &quot;اصلاح طلب_اصولگرا&quot; هست. حتّی شامل خیلی از اصولگرایان هم می شه. در واقع خیلی از اصولگرایان و حامیانشون در جامعه، ناراضی و واقف و قائل به وجود مشکلات هستن و تمایل دارن مشکلات رو با تصحیح امور رفع کنن. مثلاً حزب اللهی ها و ولایی ها مایل بودن که با ریاست جمهوری اصولگرایانی از قبیل رئیسی و جلیلی، معیشت و اقتصاد بهبود پیدا کنه و تقویت بشه. بنابراین تمایل به &quot;تصحیح جمهوری اسلامی&quot; بین تمام حامیان جمهوری اسلامی از رادیکال ترین اصولگرایان تا رادیکال ترین اصلاح طلبان مشترکه. فقط درمورد مصادیق ، موارد ، مکانیسم ، طرق و انحاء ، ... اختلاف نظر دارن. فرضاً به عنوان مثال یه نفر می گه تصحیح جمهوری اسلامی در مسئله ی سیاست خارجی باید روی برگردوندن از شرق و روی آوردن به غرب باشه‌. یه نفر دیگه برعکس می گه تصحیح جمهوری اسلامی در مسئله ی سیاست خارجی باید روی برگردوندن از غرب و روی آوردن به غرب باشه. یه نفر ثالث هم می گه تصحیح جمهوری اسلامی در مسئله ی سیاست خارجی باید تعادل و توازن بین این دو مورد مذکور و همچنین تفاهم و تعامل و تعاون موزون و معتدل همزمان با غرب و شرق به موازات هم باشه. ولیکن مقصود غایی و اصلی و اساسی همه، تصحیح جمهوری اسلامی هست. رفع مشکلات جمهوری اسلامی و رفع مشکلات ملّت و مملکت تحت حاکمیت جمهوری اسلامی. البته با یه شرط. جاودانگی و ابدیت کلیّت و نفس و اصل موجودیت جمهوری اسلامی( ولو ماهیتش متحوّل بشه ). عدم سقوط و اسقاط کلیّت و نفس و اصل موجودیت جمهوری اسلامی. عدم جایگزینی یه حکومت تازه و جدید دیگه مثلاً شاهنشاهی مشروطه ی پهلوی به جای جمهوری اسلامی. اختلاف و مرز بین اصلاح طلبان عام و انقلاب طلبان یا سرنگونی طلبان یا براندازان، همینجاست. انقلاب طلب مایل به وقوع انقلاب کلاسیک در پایین و از پایین، عیناً کپی برابر اصل انقلاب ۵۷ هست. برخی انقلاب طلبان می خوان آلترناتیو پساانقلابی، جمهوری سکولار دموکراتیک مثل سیستم حکومت آمریکا و فرانسه و آلمان و سوئیس باشه؛ و برخی انقلاب طلبان دیگه می خوان آلترناتیو پساانقلابی، شاهنشاهی مشروطه مثل سیستم حکومت انگلیس و اسپانیا و آندورا و موناکو و لوکزامبورگ و لیختن اشتاین و سوئد و نروژ و هلند و بلژیک و دانمارک و ژاپن باشه. به عبارت دیگه، اصلاح طلبان می گن جمهوری اسلامی خوب نیست. حکومت خوب لازمه. جمهوری اسلامی باید به حکومت خوب تبدیل بشه. انقلاب طلبان می گن جمهوری اسلامی خوب نیست. حکومت خوب لازمه. جمهوری اسلامی باید سرنگون بشه تا بعدش حکومت خوب به جاش بیاد.به نظر می رسه که حداقل از دهه ی ۷۰ هجری شمسی به بعد، اکثر مردم ایران با مرکزیت و محوریت طبقه ی متوسّط شهری غیر ایدئولوگ، مایل به تصحیح جمهوری اسلامی و مایل به وقوع و انجام این امر با کمک اصلاح طلبان اسمی معروف و مشهور( جناح مقابل اصولگرایان ) بودن. همین تمایل مذکور ۲ خرداد ۷۶ رو رقم زد. انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ هجری شمسی و قیام ۸۸ &quot;رأی من کو؟&quot; رو رقم زد. رأی به حسن روحانی رو رقم زد. رأی به پزشکیان رو هم البته بیشتر به عنوان رأی سلبی برای جلوگیری و پیشگیری از ریاست جمهوری سعید جلیلی رقم زد.اگرچه در طی این سال های اخیر، پایگاه اجتماعی اصلاح طلبان علی الظاهر تضعیف شده ویا تجدید نظر کرده که یکی از شواهد و قرائن و علائم این موضوع کاهش مشارکت در انتخابات و افزایش اعتقاد به شعار &quot;اصلاح طلب اصولگرا دیگه تمومه ماجرا&quot; بوده؛ امّا انگار ایده ی تصحیح جمهوری اسلامی نه تنها چندان کمرنگ و کم سو نشده بلکه به دنبال تفضیح و تفجیع مستمر و مداوم جمهوری اسلامی و تشدید و تمدید وخامت شرایط مملکت و اوضاع ملّت، در خفا رشد کرده و شیوع پیدا کرده. می شه گفت برخی افراد و اقشاری که قبلاً در گذشته منفعل و بی تفاوت و بی اعتنا یا اصطلاحاً جزو &quot;قشر خاکستری&quot; بودن؛ حالا الان جدیداً به تازگی تمایلات و تفکّرات سیاسی پیدا کردن و مصمّم شدن که از این به بعد به سیاست عنایت کنن و اهمیت بدن. همچنین می شه گفت برخی افراد و اقشاری که قبلاً حزب اللهی و ولایی رادیکال بودن و جزو پایگاه اجتماعی اصولگرایان محسوب می شدن؛ حالا الان جدیداً به تازگی دارن سلّانه سلّانه پاورچین پاورچین به پایگاه اجتماعی اصلاح طلبان یا حداقل اعتدالگرایان مهاجرت و نقل مکان می کنن. در سپهر سیاسی درون ایران هم اصولگرایانی از قبیل محمد مهاجری وجود دارن که اسم و صفتشون رسماً اصولگراست؛ امّا با اصولگرایان رادیکال تری از قبیل پایداری چی ها، ۱۸۰ درجه زاویه و فرسنگ ها فاصله دارن و بعید نیست بعداً در آینده حداقل در پشت پرده تمام و کمال به جناح اصلاح طلبان ملحق بشن.ظهور و رواج و ترویج این ایده ی تصحیح جمهوری اسلامی در اذهان مردم بطن جامعه در این سال های اخیر، با ظهور و رواج و ترویج ایده ی انقلاب بر ضدّ جمهوری اسلامى و جایگزینی یه حکومت تازه و جدید دیگه به جاش، مصادف و معاصر بوده. همزمان که برخی از مردم با مشاهده ی وفور و وخامت مشکلات و نارضایتی ها نتیجه گرفتن که رژیم باید تصحیح بشه؛ برخی از مردم هم با مشاهده ی وفور و وخامت مشکلات و نارضایتی ها نتیجه گرفتن که رژیم باید سرنگون بشه و یه جایگزین تازه و جدید دیگه به جاش ایجاد بشه. این دو ایده ی مذکور ذاتاً و علناً با هم ضدّیت ماهوی عیان داره. دلایل و براهین مخالفت انقلاب طلبان با تصحیح جمهوری اسلامی، بعداً در ادامه ی همین متن به تفصیل شرح داده می شه. امّا اصلاح طلبان هم دلایل و براهینی برای مخالفت با وقوع انقلاب دارن. برخی هاشون به کلیّت و نفس و اصل رژیم جمهوری اسلامی علاقه دارن و به مبانی ماهوی و انتزاعیش مثلاً ایدئولوژی حاکمیت دینی روحانیون و اسلامگرایی سیاسی، عقیده دارن. بهش وفادار هم هستن. این وفا و اعتقادشون نسبت به جمهوری اسلامی که بعضاً شبیه یه جور رابطه یا احساس مادر و فرزندی هست؛ باعث شده که اساساً نتونن و نخوان فقدان جمهوری اسلامی رو تحمّل و تقبّل کنن. برخی اصلاح طلبان دیگه، علاقه ی خاصی به جمهوری اسلامی ندارن که از فقدانش ناراحت بشن. حتی ازش تنفّر و تبرّی و انزجار هم دارن. تشنه به خون سران و حکّام و رجالش هم هستن. امّا مخالف وقوع انقلاب هستن و علّت العلل مخالفتشون، هراس از تأثیرات و تبعات وقوع انقلاب هست. مثلاً مثل حامیان جمهوری اسلامی خیال می کنن وقوع انقلاب ممکنه باعث تجزیه ی ایران یا حدوث جنگ داخلی در ایران بشه. یا اینکه نسبت به دو آلترناتیو پساانقلابی موجود یعنی جمهوری سکولار دموکراتیک و شاهنشاهی مشروطه، به خصوص این دوّمی، دل خوشی ندارن و می ترسن مثلاً اگر رضا پهلوی به سلطنت مشروطه برسه؛ استبداد و استکبار و استضعاف و اجحاف و اختناق نه تنها تموم نشه بلکه تجدید و تمدید و تشدید بشه. به قول خودشون می ترسن از دیکتاتوری جمهوری اسلامی به دیکتاتوری شاهنشاهی پهلوی برگردن و فقط سرپوش و پوشش دیکتاتور از عمّامه و عبا، به تاج و خلعت جواهرنشان یا زربفت تغییر کنه. برخی اصلاح طلبان دیگه هم قلباً وقوع انقلاب رو می پسندن امّا خیال می کنن ممکن و مقدور نیست.قیام ۷۱ مشهد و قیام ۷۸ کوی دانشگاه رنگ و بوی انقلابی نداشت. حالا چه خیزش اصلاح طلبانه بوده باشه چه فقط یه شورش کور بوده باشه. قیام ۸۸ هم تقریباً رنگ و بوی انقلابی نداشت چون اصلاح طلبانه بود. امّا قیام دی ۹۶ و قیام آبان ۹۸ برخلاف قیام های اسبق قدیمی و قبلی، رنگ و بوی انقلابی داشت. منظور از رنگ و بوی انقلابی، تبدیل شدن به خیزش و جنبش انقلابی گسترده یا ایجاد وضعیت انقلابی یا موفّقیت در انتاج وقوع انقلاب نیست. منظور فقط تمایل قیام کنندگان به وقوع انقلاب( با نگاه به شعار های ضدّحکومتی ساختارشکنانه شون ) و تمایل مردم تماشاچی قیام به وقوع انقلاب( همدلی و همبستگی و همفکری با قیام کنندگان ) هست. از این دو منظر، قیام دی ۹۶ و قیام آبان ۹۸ رنگ و بوی انقلابی داشت. به این ترتیب، قیام های بعدی هم رنگ و بوی انقلابی داشت. قیام تابستون و پاییز ۱۴۰۰ به خاطر آب خوزستان و کشاورزای اصفهان هم رنگ و بوی انقلابی داشت. قیام زن زندگی آزادی ۱۴۰۱ هم رنگ و بوی انقلابی داشت. این قیام اخیر دی ۱۴۰۴ هم رنگ و بوی انقلابی داشت. البته هیچ کدوم این قیام ها وضعیت انقلابی ایجاد نکرد. هیچ کدوم رژیم رو تا سرحدّ مرگ تضعیف ویا تسلیم ویا تخریب نکرد. هیچ کدوم به اندازه ی انقلاب ۵۷، گسترش و پراکنش جغرافیایی و کثرت و زیادت جمعیتی و استمرار و استدامت زمانی پیدا نکرد یعنی هیچ کدوم چند میلیونی و بیش از ۱ ساله نشد. امّا خیلی از قیام کنندگان برای وقوع انقلاب اشتیاق و اصرار داشتن و خیلی از مردم تماشاچی قيام هم در این مورد باهاشون همدل و همبسته و همفکر و همنظر بودن. به هر حال آمار های زیادی حاکی از تمایل وافر خیلی از مردم به وقوع انقلاب هست. قبلاً مؤسّسه ی &quot;تونی بلر&quot; آمار داده بود که تقریباً در حدود % ۸۰ درصد جمعیت، موافق وقوع انقلاب هستن. مؤسّسه ی &quot;گمان&quot; هم آمار داده بود که تقریباً در حدود % ۸۰ درصد جمعیت، موافق وقوع انقلاب هستن. یرواند آبراهامیان، تاریخدان و تاریخ پژوه و تاریخ نگار و جامعه شناس معروف و مشهور طرفدار انقلاب ۵۷ که کتاب &quot;ایران بین دو انقلاب&quot; و کتاب &quot;تاریخ ایران مدرن&quot; رو تألیف کرده هم آمار داده بود که تقریباً در حدود % ۸۰ درصد جمعیت، موافق وقوع انقلاب هستن. البته آمار های کمتری هم ذکر شده. مثلاً گفته شده که چند وقت قبل یه مؤسّسه یا روزنامه یا نشریه یا اندیشکده ی داخلی در ایران آمار داده بود که تقریباً در حدود % ۴۵ درصد جمعیت، موافق وقوع انقلاب هستن. از طرف دیگه در آخرین انتخابات ریاست جمهوری اخیر، علی رغم حضور هر دو کاندید اصلاح طلب و اصولگرا یعنی علی رغم وجود هر دو جناح و تفکّر موجود مدّعی تصحیح امور و رفع مشکلات، در دور اوّل % ۶۰ درصد مردم شرکت نکردن و % ۴۰ درصد مردم شرکت کردن. در دور دوّم که رقابت و نتیجه اش و تأثيرات و تبعاتش حیاتی تر و حسّاس تر شد؛ باز هم % ۵۱ درصد مردم شرکت نکردن و % ۴۹ درصد مردم شرکت کردن. یعنی % ۵۱ درصد مردم تشخیص دادن که نه اصلاح طلبان و نه اصولگرایان هیچ کدوم مایل ویا قادر به تصحیح واقعی و کامل امور و رفع واقعی و کامل مشکلات نیستن و اساساً راه حل، تغییر رئیس جمهور نیست. با رفت و آمد رئسای جمهور، در مقیاس کلان اونطور که باید و شاید؛ اتفاق خاصی نمی افته. حتّی درصدی از اون % ۴۹ درصد شرکت کننده هم انقلاب طلب بودن امّا شرکت کردن چون فقط می خواستن برای ممانعت از ریاست جمهوری جلیلی رأی سلبی بدن ویا چون این طرز تفکّر رو داشتن که الان در حال حاضر که هنوز انقلاب نشده و فعلاً رژیم روی کار هست؛ باید از همین حداقل روزنه های کمینه و کوچیک موجود هم برای قدری تغییر و تحوّل ولو اندک استفاده کنیم و کرده باشیم تا ملّت و مملکت حتی الامکان بیشتر لطمه نبینه.در مقابل این ایده ی روزافزون انقلاب طلبی، اصلاح طلبان ساکت و آروم ننشستن. مخالفت و مقاومت کردن. بر اصلاح رژیم و نه اسقاط رژیم، اصرار کردن. علاوه بر حزب اللهی ها و ولایی ها که اصرارشون به جاودانگی و ابدیت رژیم، ذاتی و طبیعیه؛ حتی برخی مردم عادی و ساده و معمولی غیر علاقه مند به رژیم هم هنوز کما فی سابق اصرار می کنن که رژیم اسقاط نشه بلکه اصلاح بشه و بعدش به صورت اصلاح شده، دائماً تا ابد جاودانه باقی بمونه. این ایده فی نفسه معیوب و مردود و مذموم نیست امّا به خاطر عواملی که باعث می شه نامطلوب و غیرممکن باشه؛ نارسایی و عیب داره. اینجاست که انقلاب بر اصلاحات رجحان پیدا می کنه و انقلاب طلبان انقلاب رو بر اصلاحات ترجیح می دن.صد البته بدیهیه که انقلاب همیشه الزاماً بر اصلاحات رجحان ماهوی ازلی و ابدی نداره. هر حکومت معیوب و مردود و مذمومی رو نباید با انقلاب براندازی کرد بلکه خیلی از حکومتای معیوب و مردود و مذموم و در واقع اکثرشون رو باید اصلاح کرد. مصادیق تاریخیش زیاده. اصلاحات هم در زمان و مکان درست درمورد حکومت درست، خیلی هم خوبه. امّا شرایط و ضوابط و جوانبی داره. شروطی داره :شرط ۱_ مشروعیت و حقّانیت و صحّت و وجاهتِ ذاتِ کلیّت و نفس و اصلِ حکومت :یعنی کلیّت و نفس و اصل حکومت باید ذات مشروع و موجّه و صحیح و برحق داشته باشه. چون اساساً همونطور که قبلاً شرح داده شد؛ ذات قابل تغییر و تحوّل نیست و عوض نمی شه. مثلاً ذات یه مار بعد از پوست اندازی، همچنان کما فی سابق با قبل از پوست اندازی یکسانه و این مار پوست اندازی کرده ذاتاً همون مار سابق پیشین قبل از پوست اندازی هست. فقط پوستش عوض شده. یا مثلاً همونطور که قبلاً شرح داده شد؛ DNA و گونه ی جانوری یه کرم قبل از دگردیسی و تبدیل شدن به پروانه، با گونه ی جانوری پروانه ای که با دگردیسی بهش تبدیل می شه یکسانه. فقط کالبد و جسمش عوض می شه. هر دو، یک گونه ی جانوری واحد با دو کالبد و جسم متفاوت هستن. از قدیم گفتن : (( ذات بد نیکو نگردد چون که بنیادش بد است. )).شرط ۲_ امکان اصلاح :یعنی اصلاح باید ممکن و مقدور باشه. اگر مثلاً به دلیل انسداد سیاسی حکومت اصلاحش محال باشه؛ در این حالت انقلاب صحیحه.شرط ۳_ تمایل و تمکین و اشتیاق حکومت به اصلاح و پذیرش اصلاح توسّط حکومت :یعنی حکومت باید بخواد که اصلاح بشه و باید اصلاح رو بپذیره و باید به اصلاح تن بده. مثلاً اگر حکومتی کندذهن به دلیل سفاهت و جهالت و غفلت و بلاهت و تعصّب و تحجّر و تصلّب و ارتجاع و ابتذال خودش، اصلاح رو نخواد و نپذیره و بهش تن نده؛ در این حالت انقلاب صحیحه.شرط ۴_ توان و ظرفیت و قدرت و قوّت و استطاعت و انعطاف حکومت برای اصلاح :یعنی حکومت باید قادر باشه که خودشو اصلاح کنه. مثلاً اگر حکومتی به دلیل ناکارآمدی و ناتوانی و سوءمدیریت و کم کاری و بی مسئولیتی و بی کفایتی و تکاهل و اهمال خودش، از اصلاح خودش عاجز باشه؛ در این حالت انقلاب صحیحه.شرط ۵_ تأثیر و توفیق و افاده و اثمار اصلاح :یعنی اصلاح باید کارآمد و موفّقیت آمیز و نتیجه بخش و اثرگذار باشه. اگر اصلاح مؤثر و موفّقیت آمیز و مفید فایده و مثمر ثمر نباشه؛ در این حالت انقلاب صحیحه.شرط ۶_ صداقت و حسن نیّت حکومت برای اصلاح :یعنی اصلاح حکومت یه جور گمراه سازی ، کلاهبرداری ، ظاهرنمایی ، فریبکاری ، صحنه سازی ، نیرنگ بازی ، توطئه چینی ، خدعه گری ، حیله گری ، ریاکاری ، دورویی ، دغلکاری ، دسیسه چینی ، اغفالگری ، اغواگری نباشه. ناشی از تظاهر و نمایش نباشه. ماحصل مکر و مکیدت و مخادعه و تبانی و تزویر نباشه. سنبلیک و فرمالیته و نمادین و ظاهری و صوری نباشه. قصد و هدف و نیّت حکومت از اصلاح، اغفال و اغواء مردم نباشه تا فريب بخورن. اگر حکومتی فقط در ظاهر جلوی دوربین وانمود کنه و فیلم بازی کنه که درحال اصلاحه؛ یا اینکه در اصلاح برای اصلاح، خلوص و اخلاص نداشته باشه؛ در این حالت انقلاب صحیحه. در ضمن مقصود اصلی و اساسی اصلاح نباید بقاء و ابقاء حکومت ویا تسکین و ارضاء و اقناع مردم باشه؛ بلکه باید خدمت و کمک و رسیدگی و امداد به مردم باشه. یعنی حکومت باید نسبت به مردم محبّت و رحمت و رأفت داشته باشه به طوری که بخواد اصلاح بشه تا ملّت مسعود و مسرور و مترقّی بشه و باشه و مملکت متعالی و مطبوع بشه و باشه؛ نه اینکه بخواد اصلاح بشه تا خودش دائماً تا ابد جاودانه و محفوظ باقی بمونه ویا مردم در خونه شون ساکت و آروم بشینن و در خیابونا نریزن.واقعیت موجود و مشهود اظهر من الشّمس اینه که رژیم جمهوری اسلامی از این شروط و شرایط برخوردار نیست. مایل و قادر به اصلاح نیست. متقاعد نمی شه که اصلاح بشه. قبول و اجابت نمی کنه که اصلاح بشه. نه می خواد که اصلاح بشه و نه می تونه که اصلاح بشه. حتی اگر بخواد نمی تونه. حتی اگر بتونه نمی خواد. سوابق و تجارب و نتایج و آثار اصلاح طلبی در این دهه های اخیر روشنه. از قدیم گفتن : (( خانه از پای بست ویران است. )). از قدیم گفتن : (( توبه ی گرگ مرگ است. )).جمهوری اسلامی مثل کامپیوتریه که جنس بدنه اش از ابتدا بی کیفیت بوده و حالا الان بدنه اش زنگ زده. قطعاتش از ابتدا نامرغوب بوده و حالا الان قطعاتش فرسوده و پوسیده شده. پیچ و مهره هاش از ابتدا جای غلط بوده و حالا الان پیچ و مهره هاش جدا شده. سیم کشی هاش از ابتدا خراب بوده و حالا الان سیم کشی هاش قطع شده. پردازنده اش از ابتدا ضعیف بوده و حالا الان پردازنده اش کار نمی کنه. این کامپیوتر معیوب از روز اول تولید تا امروز مدام درگیر ویروس و باگ و هنگ بوده. به نحو احسن کار نمی کرده. حالا الان دیگه حتی همون حداقل عملکرد و عملیات کمینه و سابق اوّلیه که قبلاً در گذشته کج دار و مریز ارائه می داد رو هم نداره. عقل سلیم حکم و ایجاب می کنه که این کامپیوتر از برق کشیده بشه و از رده خارج بشه و در سطل زباله دور انداخته بشه و یه کامپیوتر تازه و جدید دیگه ی جایگزین بهتر و برتر به جاش تهیه و قرار داده بشه.</description>
                <category>میثم قنبری</category>
                <author>میثم قنبری</author>
                <pubDate>Sat, 17 Jan 2026 22:55:14 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>