<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های m_53410329</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_53410329</link>
        <description>هیی ربطی ندارد</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-07 17:12:50</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>m_53410329</title>
            <link>https://virgool.io/@m_53410329</link>
        </image>

                    <item>
                <title>صالح رستمی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_53410329/%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD-%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%85%DB%8C-mxxqwlwpcxsl</link>
                <description>در روایت صالح از نسل ششم نوح است او به مدت ۴۳۰ سال زیست او پیامبر قوم ثمود بود که در حوالی شام می‌زیستند قوم ثمود از نه قبیله تشکیل می‌شدند صالح سال‌ها قوم خود را به خداپرستی دعوت نمود؛ و گروهی اندک به او پیوستند قومش از او نشانه نبوت خواستند صالح به امر الهی شتری سرخ موی و ماده به نام جمل را در میان کوهی «در حجاز یا شام یا بین این» آورد و فرمود این شتر نشانه ایست در میان من و شما حرمت او را بدارید شتر آبشخور خود را می‌داند و به هر جا که میل دارد می‌رود کسی مانع او نشود اما قوم حرمت او را پاس نداشتند و سرانجام نه نفر از جوانان قوم متحد گردیده و تصمیم به قتل شتر گرفتند و آن را پی نموده و کشتند و ناقه اش به کوه پناه برد در پی این حادثه صالح عذاب الهی را اعلام داشت و پس از سه روز وعده الهی سر رسید و صاعقه همه جا را فرا گرفت و دمار از قوم او برآورد و صالح و پیروانش از این حادثه در امان بودند بقایای قوم صالح و اصحاب حجر برای عبرت آیندگان باقی ماند. قوم ثمود مردانی قوی و تنومند بودند و خانه‌های خود را در میان صخره‌ها و کوه‌ها می‌ساختند (۶۱ آیه در قرآن).[۱]و[۲]در زیارتنامه علی بن ابیطالب نیز آمده‌است: «ألَسَّلامُ عَلَیک وَ عَلی جارَیک هُودٍ وَ صالحٍ». سلام بر تو و بر دو همسایه ات هود و صالح. «السّلامُ عَلَیک وَ عَلی ضَجیعَیک آدمَ وَ نُوحٍ»؛ (سلام بر تو و بر آدم و نوح که در کنار تو </description>
                <category>m_53410329</category>
                <author>m_53410329</author>
                <pubDate>Sat, 02 Mar 2024 20:19:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صالح رستمی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_53410329/%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD-%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%85%DB%8C-frrjmkuedyac</link>
                <description>داستان و حکایت
در روزگاران پیشین ، خلیفه ای بود بسیار بخشنده و دادگر ، بدین معنی که نه تنها بر قبیله و عشیره خود بخشش و جوانمردی می کرد . بلکه همه اقوام و قبائل را مشمول دلجویی و دادِ خود می ساخت . شبی بنابر خوی و عادت زنان که به سبب گرفتاری خود به کارهای خانه و تیمارِ طفلان و اشتغال مردان به مشاغل دیگر . تنها شب هنگام ، فرصتی بدست می آرند که از شویِ خود شکایتی کنند . زنی اعرابی از تنگیِ معاش و تهیدستی و بینوایی گِله آغازید و فقر و نداری شویِ خود را با بازتابی تند و جان گزا بازگو کرد . و از سرِ ملامت و نکوهش ، بدو گفت : از صفات ویژه عربان ، جنگ و غارت است . ولی تو ، ای شویِ بی برگ ونوا ، چنان در چنبر فقر و فاقه اسیری که رعایت این رسم و سنت دیرین عرب نیز نتوانی کردن . در نتیجه ، مال و مُکنتی نداری تا هرگاه مهمانی نزد ما آید از او پذیرایی کنیم . و حال آنکه از سنت کهن اعرابیان است که مهمان را بس عزیز و گرامی دارند . وانگهی اگر مهمانی هم برای ما رسد . ناگزیریم که شبانه بر رخت و جامه او نیز دست یغما و …

متن کامل حکایت خلیفه کریم تر از حاتم طایی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید .

متن کامل ابیات 2509 الی 2569
2509) ناقۀ صالح به صورت بُد شتر / پی بُریدندش ز جهل ، آن قوم مُر
2510) از برای آب ، چون خصمش شدند / نان کور و آب کور ، ایشان بُدند
2511) ناقةالله اب خورد از جویِ میغ / آبِ جق را داشتند از حق دریغ
2512) ناقۀ صالح چو جسمِ صالحان / شد کمینی در هلاکِ طالحان
2513) تا بر آن اُمّت به حکمِ مرگ و درد / ناقةاللهِ و سُقیاها چه کرد
2514) شِحنۀ قهرِ خدا زیشان بجُست / خونبهای اُشتری شهری دُرُست
2515) روحِ او چون صالح و ، تن ناقه است / روح اندر وصل و تن در فاقه است
2516) روحِ صالح ، قابل آفات نیست / زخم بر ناقه بُوَد ، بر ذات نیست
2517) کس نیابد بر دلِ ایشان ظفر / بر صدف آمد ضرر ، نَی بر گُهر
2518) روحِ صالح ، قابل آزار نیست / نورِ یزدان ، سُغبۀ کُفّار نیست
2519) جسمِ خاکی را بدو پیوست جان / تا بیازارند و بینند امتحان
2520) بی خبر کآزارِ این ، آزار اوست / آبِ این خُم ، مُتّصِل با آب جوست
2521) زان تعلّق کرد با جسمی اِله / تا که گردد جمله عالَم را پناه
2522) ناقۀ جسمِ ولی را بنده باش / تا شوی با روح صالح خواجه تاش
2523) گفت صالح : چونکه کردید این حسد / بعدِ سه روز از خدا نِقمَت رسد
2524) بعدِ سه روز دگر از جان ستان / آفتی آید که دارد سه نشان
2525) رنگِ رویِ جملتان گردد دِگر / رنگ رنگِ مختلف اندر نظر
2526) روزِ اول رویتان چون زعفران / در دوم ، رو سرخ همچون ارغوان
2527) در سوم ، گردد همه رُوها سیاه / بعد از آن ، اندر رسد قهرِ اِله
2528) گر نشان خواهید از من زین وَعید / کُرّه ناقه به سوی کُه دوید
2529) گر توانیدش گرفتن ، چاره هست / ورنه خود مرغِ امید از دام جَست
2530) کس نتانست اندر آن کُرّه رسید / رفت در کُهسارها شد ناپدید
2531) گقت : دیدید آن قضا مُبرَم شده ست / صورتِ او میدرا گردن زده ست
2532) کُرّۀ ناقه چه باشد ؟ خاطرش / که بجا آرید ز احسان و برش
2533) گر بجا آید دلش ، رستید از آن / ورنه نومیدیت و ساعدها گزان
2534) چون شنیدید این وعیدِ منکَدِر / چشم بنهادند و آن را منتظر
2535) روزِ اول ، روی خود دیدند زرد / می زدند از ناامیدی ، آهِ سرد
2536) سُرخ شد روی همه ، روز دوم / نوبتِ اومید و توبه گشت گُم
2537) شد سیه ، روزِ سوم ، روی همه / حکمِ صالح راست شد بی مَلحَمه
2538) چون همه در ناامیدی رد شدند / همچو مرغان در دو زانو آمدند
2539) در نُبِی آورد جبریلِ امین / شرح این زانو زدن را جاثِمین
2540) زانو آن دَم زن که تعلیمت کنند / وز چنین زانو زدن بیمت کنند
2541) منتظر گشتند زخمِ قهر را / قهر آمد ، نیست کرد این شهر را
2542) صالح از خلوت به سوی شهر رفت / شهر دید اندر میانِ دود و تَفت
2543) ناله از اجزای ایشان می شنید / نوحه پیدا ، نوحه گویان ناپدید
2544) زاستخوانهاشان شنید او ناله ها / اشکِ خون از جانشان چون ژاله ها
2545) صالح آن بشنید و گریه ساز کرد / نوحه ، بر نوحه گران آغاز کرد
2546) گفت : ای قومی به باطل زیسته / وز شما من پیشِ حق بگریسته
2547) حق بگفته : صبر کن بر جورِشان / پَندشان دِه ، بس نَماند از دُورِشان
2548) من بگفته : پَند شد بند از جفا / شیرِ پند از مِهر جوشد وز صفا
2549) بس که کردند از جفا بر جایِ من / شیرِ پند افسرد در رگ هایِ من
2550) حق مرا گفته : تو را لطفی دهم / بر سرِ آن زخم ها مَرهَم نهم
2551) صاف کرده حق دلم را چون سَما / رُوفته از خاطرم جورِ شما
2552) در نصیحت من شده بارِ دگر / گفته امثال و سخن ها چون شِکَر
2553) شیرِ تازه از شکر انگیخته / شیر و شهدی با سخن آمیخته
2554) در شما چون زهر گشته آن سُخُن / زآنکه زهرستان بُدیت از بیخ و بُن
2555) چون شوم غمگین ، که غم شد سرنگون / غم شما بودید ای قومِ حَرون
2556) هیچ کس بر مرگِ غم ، نوحه کند ؟ / ریشِ سَر چون شد ، کسی مو بَر کَنَد
2557) رو به خود کرد و بگفت : ای نوحه گر / نوحه ات را می نَیرزند آن نفر
2558) راست خوان ، کژخوانیِ ما را مبین / کَیفَ آسی قُل لِقومِِ ظالِمین
2559) باز اندر چشم و دل او گریه یافت / رحمتی ، بی علّتی ، در خود بتافت
2560) قطره می بارید و حَیران گشته بود / قطره ای بی علّت از دریایِ جود
2561) عقلِ او می گفت کین گریه ز چیست ؟ / بر چنان افسوسیان ، شاید گریست ؟
2562) بر چه می گریی ؟ بگو بر فعلشان / بر سپاهِ کینه بَد نعلشان ؟
2563) بر دلِ تاریکِ پُر زنگارشان / بر زبانِ زهرِ همچون مارشان ؟
2564) بر دَم و دَندانِ سگسارانه شان ؟ / بر دهان و چشمِ کژدم خانه شان ؟
2565) بر ستیز و تَسخُر و افسوسشان ؟ / شُکر کن ، چون کرد حق محبوسشان
2566) دستشان کژ ، پایشان کژ ، چشم کژ / مِهرشان کژ ، صلحشان کژ ، خشم کژ
2567) از پیِ تقلید ، وز رایاتِ نَقل / پا نهاده بر جمالِ پیرِ عقل
2568) پیرخَر نَی ، جمله گشتند پیرِخر / از ریایِ چشم و گوشِ همدگر
2569) از بهشت آورد یزدان ، بندگان / تا نمایدشان سَقَرپروردگان
شرح و تفسیر حقیر و بی خصم دیدن دیده های حس صالح و ناقه صالح را

شرح و تفسیر بیت 2509
ناقه صالح به صورت بُد شُتر / پی بُریدندش ز جهل ، آن قومِ مُر
ناقه صالح در صورت ظاهر ، شتر بود ولی آن قوم ظاهر بین از روی جهل ، آن ناقه را پی کردند . [ صالح پیامبری بود که بر قوم ثمود مبعوث شد . در قرآن هشت بار نام صالح ذکر شده است . سوره اعراف آیات 71 و 75 ، سوره هود آیات 91 و 69 و 65 و 64 ، سوره شعرا آیه 142 و سوره نمل آیه 46 ]

– صوفیه ، صالح را مظهر اسم فتاح ( = گشاینده ) دانسته اند . زیرا فتوح عبارت است از حصول چیزی که توقع آن نرود . و این بدان سبب است که ناقه صالح از کوه برآمد در حالیکه توقع چنین امری نبود . از اینرو محی الدین عربی فصلِ یازدهم از فصوص الحکم را که از حکمت فتوحی حرف زده به نام او اختصاص داده است . ( شرح فصوص الحکم ، چ 1 ، ص 405 )

شرح و تفسیر بیت 2510
از برای آب ، چون خصمش شدند / نان کور و آب کور ، ایشان بُدند
قوم ثمود ، چون به خاطر تقسیم آب ، دشمن او شدند . راه ناسپاسی پیشه کردند و از همه نعمت ها محروم شدند . یا سخت آزمندی و بخل نشان دادند . [ ناقه صالح ، شتری بود که از کوه بیرون آمده بود . قوم ثمود بت پرست بودند . صالح آنها را به خدای یگانه دعوت کرد . از وی معجزه ای خواستند و تقاضا کردند که از کوه ، شتری ماده و ده ماهه آبستن و پابزا بیرون آورد . صالح چنین کرد و آن ناقه در حال بزاد . بچه او نیز قوی و کلان بود . صالح با آن قوم قرار گذاشت که آب قریه ، یک روز از آنِ شتر و بچه اش و روز دیگر از آنِ آنها باشد و آن روز که ناقه آب می خورد ، قوم ثمود از شیر ناقه بیاشامند . قوم آخرالامر ، این قرار را به هم زدند و ناقه را پی زدند و مستحق عذاب شدند . ( شرح مثنوی شریف ، ج 3 ، ص 1074 ) ( نان کور و آب کور = ناسپاس و بخیل ، کنایه از آنکه از نعمت ها بی نصیب و بی بهره است ) ]

شرح و تفسیر بیت 2511
ناقةالله ، آب خورد از جویِ میغ / آبِ حق را داشتند از حق دریغ
ناقه خدا از آن آبی می خورد که از ابر فرو می ریخت و از چشمه جاری می شد . ولی آن بدکاران آب خدا را از آن ناقه خدایی دریغ داشتند . ( میغ = ابر )

شرح و تفسیر بیت 2512
ناقۀ صالح چو جسمِ صالحان / شد کمینی در هلاکِ طالحان
ناقه صالح مانند وجود اشخاص نیک سرشت ، کمینگاهی است برای هلاکت تبهکاران . ( طالح = ضد صالح ، تبهکار و بدکار )

شرح و تفسیر بیت 2513
تا بر آن اُمّت به حکمِ مرگ و درد / ناقةاللهِ و سُقیاها چه کرد
ببین که ناقه خدایی و مسئله سیراب شدن او از آب ، چه درد و مرگی بر آن قوم وارد کرد . [ مصراع دوم اشاره است به آیه 13 سوره شمس که می فرماید « پس آن فرستاده خدا بدیشان همی گفت : زینهار که ناقه خدا را پاس دارید و از آبش باز مدارید » ]

شرح و تفسیر بیت 2514
شِحنه قهرِ خدا زیشان بجُست / خونبهای اُشتری شهری دُرُست
داروغۀ قهر و عذاب خداوندی ، خونبهای آن ناقه را ویرانی و اضمحلال یک شهر قرار داد . یعنی به قصاص کشتن ناقه صالح ، قوم ثمود نابود شدند . [ شِحنه = کسی که از جانب پادشاه و دستگاه حکومت برای ضبط امور و سیاست مردم شهری منصوب می شد . ( شرح مثنوی شریف ، ج 3 ، ص 1075 ) ]

شرح و تفسیر بیت 2515
روحِ او چون صالح و ، تن ناقه است / روح اندر وصل و تن در فاقه است
روح اولیاءالله مانند صالح و تنشان مانند ناقه است . روح اولیاءالله در وصال الهی ، مُتنعّم است و تن خاکی در احتیاج و بی چیزی قرار دارد . [ در اینجا جسم و کالبد آدمی به شتر و یا ناقه تشبیه شده است از آنرو که کالبد جسمانی میل به مواد مادی طبیعت دارد . ولی روح ، غذای خود را در عالم بالا از وصال الهی بدست می آورد . ( شرح اسرار ، ص 61 ) ( فاقه = تنگدستی و نداری ) ]

شرح و تفسیر بیت 2516
روحِ صالح قابلِ آفات نیست / زخم بر ناقه بُوَد ، بر ذات نیست
روح صالح هرگز در معرض گزند و آسیب قرار نمی گیرد . زخم و آسیب بر ناقه وارد می شود نه بر ذات و جوهر او . [ هیچ آفتی از آفات مادی و جسمانی نمی تواند بر روح مجرد گزندی رساند ]

شرح و تفسیر بیت 2517
کس نیابد بر دلِ ایشان ظفر / بر صدف آمد ضرر ، نَی بر گُهر
هیچکس نمی تواند بر دل و جان اولیاءالله غالب شود . چه اگر گزندی بر صدف وارد شود . گوهر درون آن از این صدمه مصون است . همینطور اگر بر جسم ، آسیب وارد آید . بر روح ضرری وارد نمی آید . [ در یکی از سروده های عرفانی هندی آمده است . « این جان که در همه قالب هاست به هیچ وجه کشته نمی گردد بنابراین در بندِ غم هیچ جانی مباش . ( بگوت گیتا ، ص 11 ) و در انجیل هم آمده است « و از قاتلان جسم که قادر بر کشتن روح نِیَند بیم مکنید . ( انجیل متیّ ، باب دهم ، شماره 28 ) ]

شرح و تفسیر بیت 2518
روحِ صالح قابلِ آزار نیست / نورِ یزدان ، سُغبۀ کُفّار نیست
روح صالح هرگز قابلیت گزند و آزار ندارد . زیرا نور خدا هیچوقت بدست کافران ، خوار و زبون نمی شود . [ ( سُغبه = فریفته و مفتون و مغلوب ) مصراع دوم اشاره است به آیه 8 سوره صف که می فرماید « خواهند کافران ، روشنی خدا را با دهان خود خاموش سازند و حال آنکه خدا کامل کننده روشنی خویش است . اگر چه کافران را خوش نیاید » ]

شرح و تفسیر بیت 2519
جسمِ خاکی را بدو پیوست جان / تا بیازارند و بینند امتحان
خداوند جسم خاکی را بدین جهت با روح پیوسته کرد تا منکران ، آن را آزار دهند و به محنت و آزمایش گرفتار  شوند .

شرح و تفسیر بیت 2520
بی خبر کآزارِ این ، آزارُ اوست / آب این خُم ، مُتصل با آبِ جوست
غافلان و بی خبران نمی دانند آزاری که بر جسم اولیاء وارد می شود در واقع آزردن حق است . زیرا آبِ این خُم به آن جوی اتصال دارد . [ این بیت اشاره دارد به حدیث « خدای تعالی فرمود : هر که یکی از اولیای مرا دشمن دارد . من بدو اعلان جنگ می کنم » ( شرح مثنوی شریف ، ج 3 ، ص 1077 ) ]

شرح و تفسیر بیت 2521
زان تعلّق کرد با جسمی اِله / تا که گردد جمله عالَم را پناه
آویزش جسم اولیاء به حق تعالی برای این است که اجسام آنان پناهگاه همه جهان باشد . [ اکبرآبادی گوید : پس تعلق حق با جسم انبیاء ، برای دو فایده است . یکی به جهت دادن مکافات اعمال و ایذاء کفّار و دوم به جهت آنکه جمله عالم را از شر ظالمان در پناه خود دارند . ( شرح مثنوی ولی محمد اکبرآبادی ، دفتر اول ، ص 183 ) ]

شرح و تفسیر بیت 2522
ناقۀ جسمِ ولی را بنده باش / تا شوی با روحِ صالح خواجه تاش
بندۀ ناقۀ جسم ولی باش و از جان و دل به خدمتش درآی تا با روح صالح پیامبر ، قرین و همراه شوی . [ صالح و هر پیامبری ، نزد صوفیان معنی کلّی و نوعی است و مجموع اوصافی است که در هر کس متحقّق شود . او دارای همان مرتبت و در خور همانگونه تعلیم است و بنابراین ، حاجت نیست که صالح را به معنی وصفی و صفت روح فرض کنیم . چنانکه بعضی از شارحان مثنوی ، این بیت و ابیات پیشین را بدین صورت توجیه کرده اند . ( شرح مثنوی شریف ، ج 3 ، ص 1078 ) ]

شرح و تفسیر بیت 2523
گفت صالح : چونکه کردید این حسد / بعدِ سه روز از خدا نِقمَت رسد
صالح گفت : ای قوم ، چونکه شما اینگونه حسد ورزیدید . منتظر باشید که پس از سه روز کیفر و عقوبت خدا شما را بگیرد . ( نِقمَت = عذاب و رنج )

شرح و تفسیر بیت 2524
بعدِ سه روزِ دگر از جان ستان / آفتی آید که دارد سه نشان
بعد از سه روز از طرف خداوندی که ستاننده جان هاست آفتی آید که سه نشانه دارد . ( جان ستان = قبض روح کننده )

شرح و تفسیر بیت 2525
رنگِ رویِ جملتان گردد دِگر / رنگ رنگِ مختلف اندر نظر
رنگ و روی همه شما دگرگون شود و به رنگ های مختلف دیده شوید .

شرح و تفسیر بیت 2526
روزِ اول ، رویتان چون زَعفران / در دوم ، رو سرخ همچون اَرغوان
روز نخست ، روی شما مانند زعفران زرد می شود و روز دوم ، رخسارتان مانند ارغوان قرمز گردد . [ می گویند که چون قوم ثمود ، ناقه را کشتند خبر به صالح رسید و از فرطِ اندوه بگریست و صالح به قوم سه روز مهلت داد . چون بامداد برخاستند چهره خود را زرد دیدند و روز دیگر چهره خود را سرخ دیدند و روز دیگر سیاه . بدینسان دانستند که عذاب موعود حتمی است . و در روایت دیگر وقتی ناقه را کشتند . هراسان نزد صالح آمدند و معذرت خواستند . صالح گفت اگر کرّه او را پیدا کنید از عذاب خواهید رست . قوم هر چه دنبال کرّه دویدند نتوانستند بدو رسند . ( زعفران = گیاهی است دارای گلهای زرد و خوشبو شبیه گل لاله عباسی . ارغوان = درختی است دارای برگهای گرد و گلهای سرخ رنگ ) ]

شرح و تفسیر بیت 2527
در سوم گردد همه رُوها سیاه / بعد از آن اندر رسد قهرِ اِله
در روز سوم چهره های همه شما سیاه گردد و پس از آن ، قهر خدا در رسد .

شرح و تفسیر بیت 2528
گر نشان خواهید از من زین وَعید / کُرۀ ناقه به سوی کُه دوید
اگر از خشم و سطوت این وعید و تهدید ، از من نشانی می خواهید . ببینید که بچه آن ناقه خدایی به سوی کوه خواهد دوید .

شرح و تفسیر بیت 2529
گر توانیدش گرفتن ، چاره هست / ورنه خود ، مرغِ امید از دام جَست
اگر توانستید آن بچه ناقه را بگیرید . برای خلاصی ، چاره ای است و الّا ، مرغِ امید ، از دام جَسته است .

شرح و تفسیر بیت 2530
کس نتانِست اندر آن کُره رسید / رفت در کُهسارها شد ناپدید
کسی نتوانست آن بچه ناقه را بگیرد و آن بچه ناقه رفت و در میان کوهها ناپدید شد .

شرح و تفسیر بیت 2531
گفت : دیدید آن قضا مُبرَم شده ست / صورتِ اومید را گردن زده ست
صالح به آن قوم گفت : دیدید که آن قضای الهی مقرر شده است و گردن امید را زده است . یعنی آرزو و امید به نجات را تباه ساخته است و دیگر مجالی برای شما نیست . ( مُبرَم = ثابت و قاطع )

شرح و تفسیر بیت 2532
کُرۀ ناقه چه باشد ؟ خاطرش / که بجا آرید ز احسان و بَرش
بچه ناقه چیست ؟ همان خاطر صالح است که به احسان و نیکی در حق اش آن را بجا بیاورید . خلاصه ، رضایت خاطر او را فراهم کنید .

شرح و تفسیر بیت 2533
گر بجا آید دلش ، رستید از آن / ورنه نومیدیت و ساعدها گزان
اگر دلش بجا آمد یعنی اگر از شما راضی شد . از آن عذاب و عقاب رسته اید و الّا از خلاص شدن ناامید و محروم خواهید شد و در آن حال از فرطِ ناامیدی و ندامت دستِ خود را خواهید گزید . ( گزیدن ساعد = کنایه از پشیمان شدن است )

شرح و تفسیر بیت 2534
چون شنیدند این وَعیدِ مُنکَدِر / چشم بنهادند و آن را منتظر
همینکه آن قوم این وعده تیره و تار را شنیدند . چشم به ظهور آن عذاب دوخته و در انتظارش نشستند . ( منکدر = تیره و تار )

شرح و تفسیر بیت 2535
روزِ اول ، روی خود دیدند زرد / می زدند از ناامیدی ، آه سَرد
روز نخست ، رخسارهای خود را زرد دیدند و از ناامیدی ، آه سرد از نهادشان برمی کشیدند .

شرح و تفسیر بیت 2536
سُرخ شد رویِ همه ، روزِ دوم / نوبتِ اومید و توبه گشت گُم
روز دوم رخساره همه آنان سرخ شد و دیگر جای امید و توبه برای آنان باقی نماند .

شرح و تفسیر بیت 2537
شد سیه ، روزِ سوم ، رویِ همه / حکمِ صالح راست شد بی مَلحَمه
روز سوم رخساره آن کافران سیاه گشت . پس چکم صالح پیامبر بی چون و چرا واقع شد . ( مَلحَمه = حادثه بزرگ و جنگ خانمانسوز ، در اینجا مناسب ، چون و چراست )

شرح و تفسیر بیت 2538
چون همه در ناامیدی رد شدند / همچو مرغان در دو زانو آمدند
وقتی آن قوم جملگی ناامید شدند . همانند مرغان روی دو زانو افتادند .

شرح و تفسیر بیت 2539
در نُبِی آورد جبریلِ امین / شرحِ این زانو زدن را جاثِمین
جبرئیل امین در قرآن کریم ، شرح این زانو زدن را با تعبیر جاثمین آورده است . [ جاثمین اشاره دارد به آیه 78 سوره اعراف که می فرماید « پس قوم ثمود را بانگ آسمانی فرو گرفت و زان پس همه در بامداد به جای خود مُرده و بر زمین افتاده بودند . ( نُبِی = قرآن . جاثم = بر زمین افتاده و به زانو درآمده ) ]

شرح و تفسیر بیت 2540
زانو آن دَم زن که تعلیمت کنند / وز چنین زانو زدن بیمت کنند
آن هنگام بر زمین زانو بزن که مورد تعلیم ات قرار می دهند و تو را از اینگونه زانو زدن و شیون بی موقع می ترسانند .

شرح و تفسیر بیت 2541
منتظر گشتند زخمِ قهر را / قهر آمد ، نیست کرد این شهر را
قوم ثمود منتظر زخمِ قهرِ خداوندی شدند که آن قهر ، رسید و آن شهر و دیار و ساکنانش را نابود کرد .

شرح و تفسیر بیت 2542
صالح از خلوت به سویِ شهر رفت / شهر دید اندر میانِ دود و تَفت
صالح از خلوت به جانب شهر روان شد و شهر را در میان دود و حرارت سوزان دید . ( تَفت = گرمی و حرارت )

شرح و تفسیر بیت 2543
ناله از اجزایِ ایشان می شنید / نوحه پیدا ، نوحه گویان ناپدید
صالح از اجزاء و ریز ریز پراکنده آنان ناله و فغان شنید . ناله به گوش می رسید ولی ناله کنان ناپیدا بودند . ( نوحه = شیون و زاری )

شرح و تفسیر بیت 2544
زاستخوانهاشان شنید او ناله ها / اشکِ خون از جانشان چون ژاله ها
صالح ، از استخوانهای آن قوم ، ناله شنید و از جانشان همانند ژاله ، اشکِ خون فرو می چکید . ( ژاله = شبنم ، قطره هایی که روی برگ گل یا گیاه نشیند )

شرح و تفسیر بیت 2545
صالح ، آن بشنید و گریه ساز کرد / نوحه ، بر نوحه گران آغاز کرد
صالح که آن ناله ها را شنید . گریه سرداد و با ناله کنندگان ، شروع به نالیدن و گریستن کرد .

شرح و تفسیر بیت 2546
گفت : ای قومی به باطل زیسته / وز شما من پیشِ حق بگریسته
صالح گفت : ای قومی که زندگی باطل و بیهوده کرده اید . من به خاطر شما در حضور حق گریسته ام و از شما نزد حق تعالی گله کرده ام .

شرح و تفسیر بیت 2547
حق بگفته : صبر کن بر جورشان / پندشان دِه ، پس نماند از دَورِشان
صالح در آن هنگام که می گریست با خود گفت : حق تعالی به من گفته بود که در قبال جور و بیداد آنان شکیبا باشم و آنان را پند و اندرز دهم . زیرا چیزی نمانده که دوره آنان نیز به سر رسد .

شرح و تفسیر بیت 2548
من بگفته : پند شد بند از جفا / شیر پند از مِهر جوشد وز صفا
صالح گفت : من به حق تعالی گفته بودم که نصیحت من از جفای آن قوم بسته شد . زیرا شیرِ پند و اندرز از پستان مِهر و صفا می جوشد . [ روش پیامبران و اولیاء در تربیت خلق ، نرمی و مدارا و پند و اندرز است ]

شرح و تفسیر بیت 2549
بس که کردند از جفا بر جایِ من / شیرِ پند افسرد در رگ هایِ من
از بس که آن قوم در حق من ستم کردند . شیر نصیحت در رگ های من خشکید و قلبم از اندرز به آنان افسرده شد .

شرح و تفسیر بیت 2550
حق مرا گفته : تو را لطفی دهم / بر سَرِ آن زخم ها مَرهَم نهم
حق تعالی برای التیام خاطر و آرامش دلم به من گفته است : تو را بسیار مورد لطف قرار دهم و بر آن زخم هایت مرهم نهم .

شرح و تفسیر بیت 2551
صاف کرده حق دلم را چون سَما / روفته از خاطرم جورِ شما
حق تعالی قلب مرا همانند آسمان ، صاف کرده است . و از خاطرم غبار بیداد و ستم شما را سِتُرده است . ( روفتن = جارو کردن )

شرح و تفسیر بیت 2552
در نصیحت من شده بارِ دگر / گفته امثال و سخن ها چون شِکَر
من در حق شما مکرراََ مرحمت و شفقت نشان دادم و به شما و امثال شما سخنانی چون شِکر گفته ام .

شرح و تفسیر بیت 2553
شیرِ تازه از شکر انگیخته / شیر و شَهدی با سخن آمیخته
سخن را با شکر و شیر تازه می آمیختم و با شیر و شهد ممزوج می کردم . خلاصه سخنانی بس دلکش و لطیف به شما می گفتم . [ شیرِ تازه ، شیری است که بتازگی دوشیده باشند و مجازاََ به معنی بِکر بکار رفته است . ( شرج مثنوی شریف ، ج 3 ، ص 10810 و 1082 ) ( شهد = انگبین و عسل ) ]

شرح و تفسیر بیت 2554
در شما چون زهر گشته آن سُخُن / زآنکه زهرستان بُدیت از بیخ و بُن
آنگونه سخن دلپذیر و شیرین من در وجود شما همچون زهر نمود . زیرا که شما خودتان از بیخ و بن زهرستانی از جهل و جفا بودید . ( زهرستان = معدن زهر )

شرح و تفسیر بیت 2555
چون شوم غمگین ، که غم شد سرنگون / غم شما بودیت ای قومِ حَرون
برای چه غمگین شوم ؟ غم که سرنگون شده است . ای قوم چموش و سرکش ، شما مایۀ غمِ من بودید . ( حَرون = اسب سرکش و چموش )

شرح و تفسیر بیت 2556
هیچ کس بر مرگِ غم ، نوحه کند ؟ / ریشِ سَر چون شد ، کسی مو بَر کَنَد ؟
آیا کسی به جهت بر طرف شدن غم و اندوه خود ناله می کند ؟ آیا وقتی که زخم سر بر طرف شود . کسی موی سرش را می کند . [ یعنی آیا موی سرش را از ناراحتی می کند که چرا زخم سرم شفا یافت و شاید هم منظور این است که وقتی کسی به زخم کچلی مبتلا می شد . موهای سرش را می تراشیدند تا زخم ، التیام یابد و موی تازه بروید . ( ریشِ سر = زخم سر ، کچلی )

شرح و تفسیر بیت 2557
رو به خود کرد و بگفت : ای نوحه گر / نوحه ات را می نیرزند آن نفر
صالح دوباره با خود گفت : ای نوحه گر ، آنکه برایش نوحه می کنی به نوحه ات نمی ارزد . یعنی این قوم ارزش آن را ندارند که مورد لطف فرار گیرند .

شرح و تفسیر بیت 2558
راست خوان ، کژ خوانیِ ما را مبین / کَیفَ آسی قُل لِقومِِ ظالِمین
ای راست خواننده به کژ خوانی ما نگاه مکن . و این آیه 93 سوره اعراف را برای ستمگران بخوان . « پس چگونه اندوه خورم بر قوم کافران ؟ » این جمله از قول شعیب پیمبر است . ولی در نظر مولانا انبیاء یک حقیقت اند در کالبدهای گوناگون . ( آسی = غم )

شرح و تفسیر بیت 2559
باز اندر چشم و دل ، او گریه یافت / رحمتی ، بی علّتی ، در وی بتافت
صالح باز در خود احساس رقّت کرد و دید که اشک در چشمانش دویده و رحمتی که علت آن را نمی داند در دل او نمودار گردید .

شرح و تفسیر بیت 2560
قطره می بارید و حَیران گشته بود / قطره ای بی علّت از دریایِ جود
صالح اشک می ریخت و سرگشته شده بود . آن قطرات اشکی که ظاهراََ بی علت و انگیزه بود از دریای جود و کرمش سرازیر شده بود .

شرح و تفسیر بیت 2561
عقلِ او می گفت کین گریه ز چیست ؟ / بر چنان افسوسیان ، شاید گریست ؟
عقل صالح به خود می گفت : آخر این گریه برای چیست ؟ آیا گریستن برای این ستمگران که کاری جز تمسخر و استهزاء نداشتند روا و شایسته است ؟ ( افسوسیان = جمع افسوسی ، مسخره ، مجازاََ ظالم )

شرح و تفسیر بیت 2562
بر چه می گریی ؟ بگو بر فعلشان ؟ / بر سپاهِ کینۀ بَد نعلشان ؟
برای چه گریه می کنی ؟ بگو آیا برای کارهایی که کرده اند می گریی ؟ یا برای آن لشکر پُر کینه شوم و ناخجستۀ آنان می گریی ؟ ( بَد نعل = بد قدم ، شوم و نکبت بار )

شرح و تفسیر بیت 2563
بر دلِ تاریکِ پُر زنگارشان ؟ / بر زبانِ زهرِ همچون مارشان ؟
آیا برای دلِ زنگار گرفته آنان می گریی ؟ یا بر زبان زهرآگین آنان که همچون مار است گریه می کنی ؟

شرح و تفسیر بیت 2564
بر دَم و دَندانِ سگسارانه شان ؟ / بر دهان و چشمِ کژدم خانه شان ؟
آیا به خاطر نَفَس و دندان سگ صفتانه آنان گریه می کنی ؟ یا بر دهان و چشم آنان که لانه کژدم است گریه سر می دهی ؟ [ آنان با چشم و زبانشان ، زخم های جانکاهی بر روح و روان شایستگان می زدند و آنان را تمسخر می کردند . از اینرو گویی که چشم و دهان آنان لانۀ عقرب بوده است . ( سگسارانه = مانند سگساران . بر قومی افسانه ای اطلاق می شد که سری همانند سرِ سگ ها داشتند با ریش بزی و چشمانی همانند چشم خوک ) ]

شرح و تفسیر بیت 2565
بر ستیز و تَسخُر و افسوسشان ؟ / شُکر کن ، چون کرد حق محبوسشان
آیا بر ستیز و استهزای اینان می گریی ؟ شُکر کن که حق تعالی آنان را در زندان قهر خود به حبس کشیده است . ( تَسخُر = استهزاء و مسخره کردن )

شرح و تفسیر بیت 2566
دستشان کژ ، پایشان کژ ، چشم کژ / مِهرشان کژ ، صلحشان کژ ، خَشم کژ
دست و پا و چشم و محبت و آشتی و خشمشان همه کج بود یعنی خلاصه قومی بودند کج رفتار و کج روش و کج بین و نامتعادل .

شرح و تفسیر بیت 2567
از پیِ تقلید ، وز رایاتِ نقل / پا نهاده بر جمالِ پیرِ عقل
اینها در سایه تقلید و پرچم های نقل از گذشتگان خود آرمیده بودند . و پا بر روی زیبایی و جمال مرشد عقل نهادند . [ این ظاهربینان تنها به محفوظات و معلومات خود که از راه تقلید از دیگران بدست آورده اند بسنده می کنند و موشکافی و جستار عقلانی را مورد تمسخر قرار می دهند . ( رایات = جمع رایت به معنی پرچم ) ]

شرح و تفسیر بیت 2568
پیر خَر نَی ، جمله گشته پیرخر / از ریایِ چشم و گوش همدگر
آنها خریدار پیر و مرشد قابل نشدند . بلکه همگی پیرخر شدند . یعنی خرِ پیر و کودن گشتند زیرا گوش و چشم آنها متوجه ریاکاری است نه حقیقت یابی .

شرح و تفسیر بیت 2569
از بهشت آورد یزدان ، بندگان / تا نمایدشان سَقَرپروردگان
خداوند از بهشت برین بندگانی به نام انبیا و اولیاء به این جهان فرودین فرستاد تا دوزخ سرشتان را به آنان نشان دهد .

بخش
بخش خالی. برای افزودن محتوا صفحه را ویرایش کنید.
دکلمه حقیر و بی خصم دیدن دیده های حس صالح و ناقه صالح را

دکلمه حقیر و بی خصم دیدن دیده های حس صالح و ناقه صالح را

زنگینامه مولانا جلال الدین محمد بلخی
سرزمین ایران از دیرباز مهد تفکرات عرفانی بوده است . از این رو در طی قرون و اعصار ، نام آورانی بی شمار در عرصه عرفان و تصوف در دامن خود پرورش داده است . یکی از این بزرگان نام آور ، حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی است که به ملای روم و مولوی رومی آوازه یافته است . او در ششم ربیع الاول سال 604 هجری قمری در بلخ زاده شد . پدر او محمدحسین  خطیبی است که به بهاءالدین ولد معروف شده است و نیز او را با لقب سلطان العلما یاد کرده اند . بهاء ولد از اکابر صوفیه و اعاظم عرفا بود و خرقه او به احمد غزالی می پیوست و در علم عرفان و …

متن کامل زندگینامه مولانا جلال الدین بلخی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

معرفی کتاب مثنوی معنوی مولوی
مثنوی معنوی کتابی تعلیمی و درسی در زمینه عرفان ، اصول تصوف ، اخلاق ، معارف و …است . مولانا بیشتر به خاطر همین کتاب شریف معروف شده است . مثنوی معنوی دریای ژرفی است که می توان در آن غواصی کرد و به انواع گوهرهای معنوی دست یافت با آنکه تا آن زمان کتابهای ارزشمند و گرانقدری نظیر منطق الطیر عطار نیشابوری و حدیقت الحقیقت سنائی و گلشن راز شبستری از مهمترین و عمیق ترین کتب عرفانی و صوفیانه به شمار می رفتند ولی با ظهور مثنوی معنوی مولانا و جامعیت و ظرافت و نکته های باریک و …

متن کامل معرفی جامع کتاب مثنوی معنوی مولوی را در مرکز تخصصی شعر و عرفان مطالعه نمایید.

منابع و مراجع :
شرح جامع مثنوی معنوی – دفتر اول – تالیف کریم زمانی – انتشارات اطلاعات
Tags: حقیر و بی خصم دیدن دیده های حس مثنوی معنوی مولانا مولوی ناقۀ صالح به صورت بُد شتر
 
فقیه
NEXTشرح و تفسیر معنی مرج البحرین یلتقیان بینهما برزخ لا یبغیان »PREVIOUS« شرح و تفسیر غزل شماره 10 دیوان سعدی شیرازی
Leave a Comment
SHARE
      
PUBLISHED BY
فقیه
TAGS:
حقیر و بی خصم دیدن دیده های حسمثنوی معنویمولانامولویناقۀ صالح به صورت بُد شتر
6 سال AGO
RELATED POST
غزل شماره 14 دیوان غزلیات شمس تبریزی / شرح و تفسیر
1) ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما / افتاده در غرقابه ای ،…

 
غزل شماره 172 دیوان غزلیات سعدی شیرازی / شرح و تفسیر
1) هر آن ناظر که منظوری ندارد / چراغ دولتش نوری ندارد 2) چه کار…

 
غزل شماره 13 دیوان غزلیات شمس تبریزی / شرح و تفسیر
1) ای بادِ بی آرامِ ما ، با گُل بگو پیغام ما / که :…

 
RECENT POSTS
شرح و تفسیر دیوان شمس تبریزیشرح و تفسیر شعر
غزل شماره 14 دیوان غزلیات شمس تبریزی / شرح و تفسیر
1) ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما / افتاده در غرقابه ای ، تا خود که داند آشنا…

10 ماه ago
شرح و تفسیر دیوان سعدی شیرازیشرح و تفسیر شعر
غزل شماره 172 دیوان غزلیات سعدی شیرازی / شرح و تفسیر
1) هر آن ناظر که منظوری ندارد / چراغ دولتش نوری ندارد 2) چه کار اندر بهشت آن مدّعی را…

10 ماه ago
شرح و تفسیر دیوان شمس تبریزیشرح و تفسیر شعر
غزل شماره 13 دیوان غزلیات شمس تبریزی / شرح و تفسیر
1) ای بادِ بی آرامِ ما ، با گُل بگو پیغام ما / که : ای گُل ، گُریز اندر…

10 ماه ago
شرح و تفسیر دیوان سعدی شیرازیشرح و تفسیر شعر
غزل شماره 171 دیوان غزلیات سعدی شیرازی / شرح و تفسیر
1) مگر نسیم سَحر بوی یار من دارد / که راحت دل امّیدوار من دارد 2) به پای سرو درافتاده…

10 ماه ago
شرح و تفسیر دیوان شمس تبریزیشرح و تفسیر شعر
غزل شماره 12 دیوان غزلیات شمس تبریزی / شرح و تفسیر
1) ای نوبهارِ عاشقان ، داری خبر از یارِ ما ؟ / ای از تو آبستن چمن ، و ای…

10 ماه ago
شرح و تفسیر دیوان سعدی شیرازیشرح و تفسیر شعر
غزل شماره 170 دیوان غزلیات سعدی شیرازی / شرح و تفسیر
1) غلام آن سبک روحم که با ما سر گران دارد / جوابش تلخ و ، پنداری شِکر زیر زبان…

10 ماه ago</description>
                <category>m_53410329</category>
                <author>m_53410329</author>
                <pubDate>Wed, 10 Jan 2024 00:48:23 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>