<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سین.قاف</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_53523188</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 11:35:31</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>سین.قاف</title>
            <link>https://virgool.io/@m_53523188</link>
        </image>

                    <item>
                <title>یادداشتی برای پایان...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_53523188/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-qmy4yqqy2dlq</link>
                <description>راستش بعد از کلاس مجازی‌مون ناراحت بودم و نتونستم همون‌جا چیزی بنویسم... .پس موکول شد به الان.  سال تحصیلی متلاطم و پر ماجرایی داشتیم.اما تاریخ تولد پسرها رو که نگاه می‌کنم، می‌بینم که یه جورایی با سن کم‌شون ماجراهای زیادی رو به چشم دیدند... .  هر کلاسِ درس، فراز و فرود زیادی داره... چون کلاس هم بخشی از زندگی هست بعضی روزها خوبه و خوش می‌گذرهبعضی روزها سخته و گریه داره  اما همه‌ی‌ ما قوی بودیم؛ همه‌ی ما تلاش کردیم و جنگیدیم و رسیدیم به این‌جا.  در ابتدا قدردان مامان و باباهای عزیزمون هستم و از قبول زحمت مضاعفی که در این ایام داشتند سپاسگزارمهمواره تندرست باشید و سایه‌‌تان سبز و مستدام.و بعد از پسرهای ماهم تشکر می‌کنمبیشتر از آن چیزی که تصور کنید خانم معلم دوستتون داره و رشته‌ی محبت بین من و شما ناگسستنی هست.دوست دارم که زندگی با شما مهربون باشه ولی اگر هم مهربون نبود شما همیشه تو زندگی تندرست، قوی و سربلند باشید.از طرف خانم معلم کلاس اول شما.</description>
                <category>سین.قاف</category>
                <author>سین.قاف</author>
                <pubDate>Fri, 29 May 2026 01:20:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زیر شیروانی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_53523188/%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-r2wa2m9wmhxe</link>
                <description>دوست داشتم تمام پنجره‌ها را باز بگذارم، تمام پرده‌ها را حریر بکشم و تمام نور را به خانه دعوت کنم...اما می‌دانی دنیای من فقط به زیر یک زیر شیروانی منتهی شده؛ در کوچکش را هر روز باز می‌کنم و خودم را در ته و توی آن از سایه‌‌های تیره‌ی خودم پنهان می‌کنم...زیر پتو می‌روم و می‌ترسم که ناگهان سایه‌ها از میان قلبم از میان شیروانی کوچکم فرار کنند و برسند به بقیه‌ی جهانو باز می‌ترسم که تمام جهان به دنبال این سیاهی‌ها بیایند و گمان کنند که من تیره‌ترینم...و اگر درست باشد چه؟و اگر گمانشان درست باشد چه؟</description>
                <category>سین.قاف</category>
                <author>سین.قاف</author>
                <pubDate>Sat, 15 Nov 2025 21:08:13 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>