<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سیدمحسن مرتضوی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_54061130</link>
        <description>س‌م‌مرتضوی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 00:41:12</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1642480/avatar/TCy5CN.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سیدمحسن مرتضوی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_54061130</link>
        </image>

                    <item>
                <title>حضرت ابالفضل</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54061130/%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84-x3toytvrtssw</link>
                <description>بنام نورهدیهء مورعرض ادبی مختصر و ناچیز خدمت مولای عارفانحضرت ابوالفضل العباس ابن علی علیه السلامچون بیـامد بـر لـــب شـط فراتآن مه خورشیدگون باب نجاتپرشـد از مـوج طلــب پهنای نهراشـربی گویان شـده امواج بحراز تمنّـا پر شد اینــک جان موجبانگ خواهش را کنون برده به اوجکای سـپه سـالارِ حـق ای مـه لقااز کَرَم کـن یـک نظـر بر روی مامـن گـدای آن لـــــب و دندانِ توگشـته علقـم جملگی عطشان توجرعه ای نوش ای سخایت نه فلکمات و مبهـوتــت همه روح و ملـکجمــله یَـم هـا زادهء نام تـو اندنُه فلــک یــک کفـتر بام تو اندهمچـو ماهی تشنهء بحرِ تو اَمهفـــت دریایی و مـن نهـرِ تو اَمیـک دهـان گشتم به پهنای فلکتا که خواهم الطفـاتــت ای ملــکریزه خوار سفرهء جودت منمسـائل دلبسـته بر کویـــت منمجرعـه ای برگیر اینــک جان منبهر تسـکینِ دل عطشـــا ن مننوش و با این مرحمت جانم بدهمن خمـار آن لبم جـامم بده</description>
                <category>سیدمحسن مرتضوی</category>
                <author>سیدمحسن مرتضوی</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jul 2024 18:00:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موقعیت تنهایی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54061130/%D9%85%D9%88%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-si7qqdbddnrj</link>
                <description> &quot; موقعیت تنهایی &quot; گزیده ای از اشعار س م مرتضوی که به همت انتشارات ارشدان به چاپ رسیده است و مجموعه ای از اشعار نو و سپید شاعر در سالهای ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۲ را شامل می شود.چند قطعه از این اشعار در ویرگول قبلا منتشر شده و مورد استقبال اساتید و دوستان قرار گرفته بود و موجب تشویق نویسنده برای چاپ آن گردید.این کتاب از طریق سایت &quot; ایران کتاب &quot; و وبلاگ نویسنده با تخفیف ویژه قابل تهیه می باشد.موقعیت تنهاییLonelinessبا تشکر از همه عزیزانی که در این کار بنده را تشویق و یاری کردند.س م مرتضوی۱۴۰۳/۰۲/۰۶</description>
                <category>سیدمحسن مرتضوی</category>
                <author>سیدمحسن مرتضوی</author>
                <pubDate>Thu, 25 Apr 2024 12:14:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهدی اخوان ثالث</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54061130/%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AB%D8%A7%D9%84%D8%AB-xnzvpvxifpzx</link>
                <description>به دیدارم بیا هر شب، در این تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا ماننددلم تنگ استبیا ای روشن، ای روشن‌تر از لبخندشبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی‌هادلم تنگ استبیا بنگر، چه غمگین و غریبانهدر این ایوان سرپوشیده، وین تالاب مالامالدلی خوش کرده‌ام با این پرستوها و ماهی‌هاو این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابیبیا ای همگناه ِ من درین برزخبهشتم نیز و هم دوزخبه دیدارم بیا، ای همگناه، ای مهربان با منکه اینان زود می‌پوشند رو در خواب‌های بی گناهی‌هاو من می‌مانم و بیداد بی خوابیدر این ایوان سرپوشیدهٔ متروکشب افتاده ست و در تالاب ِ من دیری ستکه در خوابند آن نیلوفر آبی و ماهی‌ها، پرستوهابیا امشب که بس تاریک و تن‌هایمبیا ای روشنی، اما بپوشان رویکه می‌ترسم ترا خورشید پندارندو می‌ترسم همه از خواب برخیزندو می‌ترسم همه از خواب برخیزندو می‌ترسم که چشم از خواب بردارندنمی‌خواهم ببیند هیچ کس ما رانمی‌خواهم بداند هیچ کس ما راو نیلوفر که سر بر می‌کشد از آبپرستوها که با پرواز و با آوازو ماهی‌ها که با آن رقص غوغایینمی‌خواهم بفهمانند بیدارندشب افتاده ست و من تنها و تاریکمو در ایوان و در تالاب من دیری ست در خوابندپرستوها و ماهی‌ها و آن نیلوفر آبیبیا ای مهربان با من!بیا ای یاد مهتابی</description>
                <category>سیدمحسن مرتضوی</category>
                <author>سیدمحسن مرتضوی</author>
                <pubDate>Sun, 13 Nov 2022 22:55:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زنجیر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54061130/%D8%B2%D9%86%D8%AC%DB%8C%D8%B1-azmmvmhf4qm2</link>
                <description>پرواز کندر فصل اقاقیداس را انتخاب کردیمو در فصل بهار کولاک راو در انتظار پروازغافل نشستیم به زنجیرکه پرواز بال های گشوده میخواهدنه زنجیربرخیززنجیر بگسلبال بگشاس م مرتضویآبان ۱۴۰۱</description>
                <category>سیدمحسن مرتضوی</category>
                <author>سیدمحسن مرتضوی</author>
                <pubDate>Sun, 13 Nov 2022 20:34:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لکنت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54061130/%D9%84%DA%A9%D9%86%D8%AA-ss35tw96gywa</link>
                <description>&quot;لکنت&quot;نگار منساده دلعاشق پیشه ترین وجود هستی چگونه بنویسم در موردت که پیش من نشسته ایو چگونه بگویم دوستت دارم که وجود منیچه بگویم که کلمات معنایی در خور احساس ببارندنگار منساحل اقیانوس احساست کجاست؟ که امواج پرتلاطمش لبه های احساس دیگری را نوازش کندکجای این عالم خالی از احساس توست که غریبه باشمچه کسی تنهاست چنین بی دریغ که تو هستیدر الفبای وجود ،کیست که اولین حرف بعد تو باشدو راهی جز به سوی تو برپاکندنگار مننازنینس م مرتضوی۱۴۰۰/۰۲/۱۴</description>
                <category>سیدمحسن مرتضوی</category>
                <author>سیدمحسن مرتضوی</author>
                <pubDate>Wed, 19 Oct 2022 19:49:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حوضچهء اکنون</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54061130/%D9%84%DA%A9%D9%86%D8%AA-zc9x4t0pppj8</link>
                <description>&quot;آبتنی در حوضچهء اکنون&quot;زندگی سادگی برکهء کوچک کنار جاده ای طولانیدر هوایی ابریستزندگی ماندن سنگی در کف رودزندگی روشنی صبح به وقت اینجازندگی وقفهء کوتاه پشت دروازهء سنگیزندگی خواهش ویژه کودک از پیشخوان بقالینشستن به انتظار در ایستگاه اتوبوسبه امیدی که بیاید و با خود ببرد ما رازندگی ترک تمام خواست ها زندگی همین اکنون استنه لحظه ای بیش نه کمس م مرتضوی</description>
                <category>سیدمحسن مرتضوی</category>
                <author>سیدمحسن مرتضوی</author>
                <pubDate>Wed, 19 Oct 2022 19:37:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به مناسبت ارتحال استاد ابتهاج عزیز (‌ الف سایه)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54061130/%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D9%87-%D8%A7-stc1eooicczo</link>
                <description>ارغوان سایه ات امروز پریدارغوان جان به چه حالی امروز؟خوبی؟ خوشی؟ خُرَمی؟روز وصل تو اکنون استکه برای ما دوریستسایه‌ات امروز رسید است بجاییکه بی‌جاستباز همان طفلک نوپاستبه پیش تو نشستهباز همان خاک ، همان آب ، همان گِلبازیستباز همان کودک سرشار از شادیستبا همان سادگی و بی رنگیتکیه بر تنهء پیر تو کردهدرپس این همه دلتنگی و عشقبعد از آن سوز فراقباز لمیده به کنارتو به آغوش کشیدهنفس سبز تو راارغوان الفت پر زد و رفتس ‌م‌ مرتضوی۱۴۰۱/۰۵/۱۸</description>
                <category>سیدمحسن مرتضوی</category>
                <author>سیدمحسن مرتضوی</author>
                <pubDate>Thu, 11 Aug 2022 00:29:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنهایی همزاد من</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54061130/%D8%B4%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%B3%D9%BE%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3-%D9%85-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%D9%88%DB%8C-yvhkhrguasiw</link>
                <description>تنهایی تنهایی تنهاییناف مرا مگر با تو بریده اندهمزادِ منهرچه این در و آن در می زنمبیشتر در تو غرق می شومتنهاییِ من همراهِ من یگانه دوست مانده در کنارمچند وقتیست با تو خو گرفته امبا هرکه خو گرفتم تنهایم گذاشتترسم تو هم روزی تنهایم بگذاریبیرون از تو همه چیز درد آلود استنزدیک تر بیاتنگ در آغوشم بکشتا نرفته ایمی خواهم گرمایت رابوی گردنت راضربان بودنت راو احساس یکی شدن با تو رابا خود نگاه دارمقبل از اینکه آن ها هم ترکم کنندکه می دانم لاجرم فرا خواهد رسیدبنای این عالم بر کاسبیستزمین و زمان در خرید و فروشنداگر تنهایت نگذارندنگاهت داشته اند تا روزی بفروشندتاگر فروختنی نباشی به چه کارشان می آیییوسف را هم برای فروختن می خواستندشنیده ای پیرزنی با کلافی آمد؟و چه افتخاری هم به این داوطلبی می کرداو هم خریدار افتخار بود(نه یوسف)با اینکه چنین آمد زبان زد به عشق شد بین مردم این شهراینها که کاسبانندس م مرتضوی ۱۴۰۰/۱۱/۱۴</description>
                <category>سیدمحسن مرتضوی</category>
                <author>سیدمحسن مرتضوی</author>
                <pubDate>Fri, 20 May 2022 22:24:29 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>