<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های دختر ۱۵۸سانتی 🤪</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_54620340</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 21:40:42</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3238163/avatar/FGZSN2.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>دختر ۱۵۸سانتی 🤪</title>
            <link>https://virgool.io/@m_54620340</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تاحالاشده</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54620340/%D8%AA%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B4%D8%AF%D9%87-fxgdsgqxs4wh</link>
                <description>تاحالا شده کسی رو ببینید توی مکان و زمان اشتباه دقیق وقتی که دیگه نمیتونی کاری کنی دقیق وقتی که دیگه دیر شده دقیق وقتی دیگه حتی مال خودت هم نیستی من تو اون وقت حس میکردم یه وزنه صد کیلویی روی سینمه چون نباید میدیدم نباید حس میکردم نباید.......  </description>
                <category>دختر ۱۵۸سانتی 🤪</category>
                <author>دختر ۱۵۸سانتی 🤪</author>
                <pubDate>Tue, 20 Aug 2024 22:37:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاش میشد ...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54620340/%DA%A9%D8%A7%D8%B4-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D8%AF-w6dpd6d9y58t</link>
                <description>بازم سلام نمیدونم آره شکستم دادن بردنم پیش روانپزشک کاش میشد کل ذهنم رو برای دکتر می‌ریختم روی دایره کاش میتونستم صدای توی ذهنم رو پادکست کنم و بدم تمام آدمای دورم گوش کنن دیگه کمتر آزارم بدن کمتر اذیتم کنن دکتر یه نسخه دارو بهم داد گفت ۲۰ روز دیگه بیا واقعا نمیدونم باید چیکار کنم 😊....</description>
                <category>دختر ۱۵۸سانتی 🤪</category>
                <author>دختر ۱۵۸سانتی 🤪</author>
                <pubDate>Wed, 14 Aug 2024 01:23:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طلاق ۴</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54620340/%D8%B7%D9%84%D8%A7%D9%82-%DB%B4-usso0ek59ygf</link>
                <description>مدادم با طلاق دادن تهدیدم میکرد توی این چند ماه اینقدر تحت فشارم گزاشت زنگ زدم به بابام گفتم دیگه نمیتونم تحمل کنم میخام طلاق بگیرم ....کاری با من کرد که قید خونه زندگی که با عشق وعلاقه درست کردم رو زدم ...همش سرکوفت میزد بهم که تو کل آرزو هات رو گزاشتی برا خونه شوهر من خواهرام همه مدرک دانشگاهی داشتن وقتی شوهر کردن تو کل عقده ها زندگیت رو گزاشتی بری خونه شوهرت برآورده کنی ...همش منت اون یه قرون دوهزاری که برام میفرستاد رو سرم میزاشت که من خرجت رو میدم حالا فقط هروقت توی موقعیتی بودم که پول نیاز داشتم بهش میگفتم پول ۳۰۰ هزار تومن میفرستاد برام بالاترین پولی که میفرستاد یه تومن بود نه یه بار هم ۱۸ میلون فرستاد برای کارای بلیت و رزرو هتل برا ماه عسل   ...</description>
                <category>دختر ۱۵۸سانتی 🤪</category>
                <author>دختر ۱۵۸سانتی 🤪</author>
                <pubDate>Sun, 04 Aug 2024 22:49:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طلاق ۳</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54620340/%D8%B7%D9%84%D8%A7%D9%82-%DB%B3-rh1ggjgby0wn</link>
                <description>به همه مردایی که باهام حرف میزدن شک می‌کرد میگفت نباید باهاشون صحبت کنی حتی به شوهر دختر عمش که شبیه برادر بود براش هم شک می‌کرد..درباره رابطه جنسیمون پیش همه نشست گفت بعد به من میگفت بی حیا حس امنیت حس تعلق خاطر نداشتم کنارش همش باید ترس از این رو داشته باشم که دردودلایی که پیشش کردم رو به بقیه نگه ...من پیشش نمیتونستم حرف بزنم چون به روز نکشیده میرفت شبیه زنا غیبت می‌کرد که زنم فلان حرف رو دربارتون زده ...</description>
                <category>دختر ۱۵۸سانتی 🤪</category>
                <author>دختر ۱۵۸سانتی 🤪</author>
                <pubDate>Sun, 04 Aug 2024 22:34:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طلاق ۲</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54620340/%D8%B7%D9%84%D8%A7%D9%82-%DB%B1-r3zrjqrbnzjp</link>
                <description>تلاشم رو کردم برا پابرجایی زندگیم ولی همسرم میگفت فقط تویی که باید تلاش کنی من تمامم کاملم تو مریضی ...هیچ وقت قبول نمی‌کرد که زندگی دوطرفه هست هر دو باید تلاش کنیم برای جمع کردنش ...اختلافمون خیلی بود از همون دوران نامزدی ولی همش سر اینکه آبرومون میره آبرو خانوادم مهمه تر بود براشون ...پارانیروئدی بود میگفت نباید بخندی نه باید حرف بزنی فقط باید با کسایی که من میخام بگردی فقط چیزی که من میخام ...</description>
                <category>دختر ۱۵۸سانتی 🤪</category>
                <author>دختر ۱۵۸سانتی 🤪</author>
                <pubDate>Sun, 04 Aug 2024 22:28:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلتنگ کسی که هست...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54620340/%D8%AF%D9%84%D8%AA%D9%86%DA%AF-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%B3%D8%AA-qmosafuor5qt</link>
                <description>نمیدونم از کی شد چطور شد ولی همیشه بود کنارم ولی بازم دلم تنگ بود برای وقتایی که نوازشم میکردم قربون صدقه من میرفت ...چی شد که این همه فاصله بینمون افتاد چی شد که بجای علاقه نفرت توی وجودم رخنه کرد ...چیکار کرد باهام که عکساش رو میبینم اینقدر دلتنگش میشم که اشکام بی مورد میریزن ...واقعا حقم بود که بدون خاست خودم بیام اینجا و اینجوری باهام برخورد کنه انگار اون منو نخاسته ...چرا اولش خوشحال بود از وجودم کنارش و توی زندگیش ولی از یه جا به بعد نه تهنا کنارم نبود بیشتر مانع زندگیم بود ...چرا با اینکه مقصره بازم جوری رفتار میکنه انگار من مقصر تمام بدبختیاش نداریاش شکستاش و... هستم ..میدونم درک میکنم توی خیلی لز مواقع اونم مثل من نمی‌دونست باید چیکار کنه ولی مجبور نبود بصورت کاملا خودخواهانه با تصمیماتش بزنه زندگی منو خراب کنه میتونست کمک بگیره اصلا از بقیه نه از خودم کمک میخاست اونجا شاید تصمیمی که هر دوتامون میگرفتیم خیلی بهتر از تصمیم خودخواهانه اون بود ...چطور یه مادر میتونه این جوری با کسی که خودش بوجودش آورده رفتار کنه .....</description>
                <category>دختر ۱۵۸سانتی 🤪</category>
                <author>دختر ۱۵۸سانتی 🤪</author>
                <pubDate>Tue, 09 Jul 2024 01:28:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوچه سبز ...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54620340/%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%87-%D8%B3%D8%A8%D8%B2-pf2p4st1mhrj</link>
                <description>چند وقت پیش از یه کوچه رد میشدم ذهنم خیلی درگیر بود یه لحضه سرم رو بلند کردم دیدم توی یه کوچه با درختا و خونه های خوشکلم ...یهو چندتا بچه از یه خونه قدیمی با درای سبز زدن بیرون و با توپ پلاستیکی شروع کردن به فوتبال بازی بچه ها اینقدر قشنگ میخندیدن و بازی میکردن که حدود ۳۰ دقیقه توی اون کوچه و کنار اون خونه در سبزه موندم و بازی بچه ها رو دیدم ...بعد اینکه دل کندم از اون کوچه با خونه درسبز تا شب ذهنم درگیر این بود که چقدر دنیای اون بچه ها که آخر هفته رو برای دیدن مادربزرگ و پدربزرگشون اومده بودن به اون کوچه که یه خونه با در سبز داره قشنگه و چقدر حیفه اگر خانواده هاشون بدون اینکه آگاهی داشته باشن با مسائلی که به بچه ها مربوط نمیشه دنیای رنگیشون و ذوق آخر هفتشون رو خراب کنن و باعث بشن توی سن کم فکر اینکه باباشون قسط عقب افتاده داره یا مادرشون بخاطر سردرد باید استراحت کنه ولی خواهر یا برادر کوچیکش گریه میکنه ذهنش درگیر بشه و همش استرس اینکه بابام الان حالش بخاطر تلبکاراش بده یا اینکه مادرم نمیتونه استراحت کنه بخاطر اینکه دوشیفت باید کار کنه ...بچه ها شاید در ظاهر نشون ندن نگرانن یا استرس دارن شاید با لبخند خنده یا شوخی نگرانی و استرسشون رو پنهان کنن پس لطفا اگر پدر و مادر هستید یکم بیشتر مراقب روان فرزندتون  باشید ...</description>
                <category>دختر ۱۵۸سانتی 🤪</category>
                <author>دختر ۱۵۸سانتی 🤪</author>
                <pubDate>Wed, 03 Jul 2024 17:20:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آسمون آبی...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54620340/%D8%A2%D8%B3%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%A2%D8%A8%DB%8C-jyhwulzv4z7n</link>
                <description>امروز یه خورده حالم گرفته بود بعد ۱۶روز دم دمای غروب رفتم دراز کشیدم روی سکو توی حیاط دقت کرم به آسمون یه ستاره دیدم که خیلی کوچیک بود و داشت توی آسمون آبی نیلی می‌درخشید </description>
                <category>دختر ۱۵۸سانتی 🤪</category>
                <author>دختر ۱۵۸سانتی 🤪</author>
                <pubDate>Sun, 30 Jun 2024 22:06:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تا حالا شده آقای رنگو...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54620340/%D8%AA%D8%A7-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%86%DA%AF%D9%88-rjlnsrgbapqf</link>
                <description>تاحالا شده آقای رنگو بخوای حرف بزنی اما ندونی چطور بیانش کنی؟تا حالا شده آقای رنگو بخوای مغزت رو دربیاری بندازی دور اینقدر حرف میزنه ؟تا حالا شده‌آقای رنگو یه لحظه ناراحت بشی بزنی زیر گریه بعد یهو یه چیز مضخرف بیاد یادت فراموش کنی داشتی گریه میکردی ؟تا حالا شده آقای رنگو در لحظه بخاطر اینکه نتونی صحبت کنی پرخاش کنی بعد اینکه آروم شدی یادت نیاد چی شده؟تاحالا شده‌آقای رنگو به مرگ خودت فکر کنی بزنی زیر گریه که بقیه بعد من چقدر ناراحت میشن ؟تاحالا شده‌آقای رنگو ندونی چرا داری زندگی میکنی ولی بازم امید به زندگی و آینده داشته باشی؟تاحالا شده آقای رنگو یه خونه ای که با عشق کل وسایلش رو خریدید(خونه رویاهات) رو بزارید کنارفقط بخاطر اینکه شریک زندگیت اونی نیست که میخاستی؟تا حالا شده‌آقای رنگو هم یه رندگی رو مثل چیز بخای هم از اون زندگی متنفر باشی؟تاحالا شده آقای رنگو بخای نباشی؟من همه این تاحالا ها رو دارم زندگی میکنم و حالم واقعا افتضاح...شما هم چندتا از این تاحالا های زندگیتون رو بگید...</description>
                <category>دختر ۱۵۸سانتی 🤪</category>
                <author>دختر ۱۵۸سانتی 🤪</author>
                <pubDate>Sat, 29 Jun 2024 01:17:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو که اینجوری نبودی ...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54620340/%D8%AA%D9%88-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C-n97o6qanb3aq</link>
                <description>نمیدونم افراد نزدیکم تو زندگی اینقدر آزار رو اذیتم کردن که اصلا هیچ حسی توم نمونده حس عشق نوچ حس دوست داشتن نوچ حس ناراحتی نوچ حس مهربونی نوچ  و.‌.. کلا بی حس بی حس شدمه منی که اگر یه مورچه زیر پام له میشد براش عزا میگرفتم وقتی متوجه شدم یکی از عزیزام‌ یه توده تو شکمشه امکان داره بدخیم باشه نه تنها براش نگران شدم بلکه این فکر که شاید بخاطر بدی هایی که در حق من کردن خودش و خانوادش اینجوری شده من احساسی رو تبدیل به یه فرد کاملا بی احساس کردن بعد برمی‌گردن میگن تو که اینجوری نبودی ...</description>
                <category>دختر ۱۵۸سانتی 🤪</category>
                <author>دختر ۱۵۸سانتی 🤪</author>
                <pubDate>Tue, 11 Jun 2024 21:51:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خشت  زیادی شبیه ...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54620340/%D8%AE%D8%B4%D8%AA-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%B4%D8%A8%DB%8C%D9%87-peexvvlkxo9b</link>
                <description>سلام بازم من اومدم نمیدونم اولین باری که دیدمش با اولین حرفی که زد خودم رو درونش دیدم تجربه هاش درداش وقتی از برادرش و پدرش میگفت منم یاد خودم و مادرم مینداختوقتی از کتکای پدرش میگفت یاد کتکایی که بی مورد از مادرم خوردم افتادم نمیدونستم چیکار کنم تتوهای بدنش روح رو از تنم جدا میکنه وقتی میبینمشون آخ که چقدر خندش...وقتی میخنده اون مکان میشه قشنگ ترین مکان روی زمین ..خندش رو میپرستم خیلی قشنگه ارومم میکنه ولی آه از وقتی که با غم نگاهش یه چیزی رو بگه قلبت منفجر میشه ...</description>
                <category>دختر ۱۵۸سانتی 🤪</category>
                <author>دختر ۱۵۸سانتی 🤪</author>
                <pubDate>Fri, 07 Jun 2024 23:42:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حس گناه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54620340/%D8%AD%D8%B3-%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%87-nsvtk9mknk02</link>
                <description>نمیدونم چرا فکر میکنن هنوز همون آدم سابقم میخوان حس گناه بدن بهم بخاطر حرفاشون  وقتی بهم میگن فلانی بخاطرت سکته نمیکنه حالم ازشون بهم میخوره وقتی میخوان خودم رو بخاطر اونا فدا کنم وقتی میخوان خودم رو نادیده بگیرم فقط بخاطر اینکه فلانی و بهمانی چی بهم میگن چرا چون قرار طلاق بگیرم بی آبرو میشن هرچی میگم مادر من منم یه انسانم یه جایگاهی دارم برای خودم،خودم رو دوست دارم. خیلی براشون فداکاری کردم ولی دیگه برام هیچ چیز مهم تر از من نیست خودم اولویت قرار میدم تو زندگی ...</description>
                <category>دختر ۱۵۸سانتی 🤪</category>
                <author>دختر ۱۵۸سانتی 🤪</author>
                <pubDate>Wed, 05 Jun 2024 01:17:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهشون گفتم ...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54620340/%D8%A8%D9%87%D8%B4%D9%88%D9%86-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%85-py6vyc6rpwyi</link>
                <description>امشب حالم واقعا بده و از این حال بدم بخاطر استراتژی که تو این موقعیت ها دارم خندم میگیره امشب به کل خانوادم گفتم میخام طلاق بگیرم در صورتی که چند ماه بیشتر نیست ازدواج کردم البته اینم بگم که به اجبار همین خانواده ازدواج کردم بدون علاقه  من واقعا حالم بده چون یه اختلال دارم که توی هر ۱۰۰۰نفری یک نفر این اختلال رو داره و بخاطرش نمیتونم با همسر اجباریم کنار بیام و دارم درمان میشم ولی کسی به این بارور نداره من واقعا دوست داشتم کنار بیام و باهاش زندگی کنم حداقل اگر یه مدت هم شده چون توی فرهنگ و خانوده من طلاق حکم هرزگی رو داره دوسش نداشتم و دوستش ندارم تلاشی برای اینکه بهش علاقه مند بشم نمیکنه البته این چند وقت یه مقدار تلاش کرد برای بهبود رابطمون ولی پای اون تلاشش نموند سریع عقب کشید نتونست طاقت نداشت ...نمیدونم حس میکنم بنویسم حالم بهتر میشه :)</description>
                <category>دختر ۱۵۸سانتی 🤪</category>
                <author>دختر ۱۵۸سانتی 🤪</author>
                <pubDate>Thu, 30 May 2024 00:00:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دخترک</title>
                <link>https://virgool.io/Sakkoo/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DA%A9-nyfnjcgm3yca</link>
                <description>اولین بار  منم اومدم درباره یه نفر بگم که تازه دیدمش اول حس کردم ازش خوشم میاد کشش زیادی بهش داشتم یه مدت به صورت خیلی جدی روش زوم بودم ولی خب باهاش که صحبت کردم دیدم نه علاقم از تو عاشقی نیست من بهش کشش داشتم چون خیلی از کارایی که من میخام انجام بدم رو اون از قبل انجام داده مثلا اون از قبل کسایی که بهش آسیب زدن رو بخشیده اون از قبل با ترساش روبه‌رو شده اون به شخصیتی که دوست داشته رسیده هدف داره من شروع کردمه دارم به ترسیم میدون میدم که خودشون رو نشون بدن واقعا اذیت میشم ولی حس میکنم ارزش داره  کسایی که باعث اذیت شدن من شدن شاید اون ها هم مثل ما اذیت شدنه در کودکیشون محدود شدن ضایع شدن ترسونده شدنه کتک خوردنه و...</description>
                <category>دختر ۱۵۸سانتی 🤪</category>
                <author>دختر ۱۵۸سانتی 🤪</author>
                <pubDate>Mon, 27 May 2024 00:06:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حدود دوسال پیش</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54620340/%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-qgdzi3chkjmn</link>
                <description>یه دختر عادی که حالش با چیزای کوچیک و محدودی که داشت خوب بود بیشتر از همه عاشق خودش بود همه چیز اُکی بود تا اینکه یه اجبار از طرف عزیزانش اومد تو زندگیش خیلی کارا کرد که بفهمونه که بابا شما اجبارید نمیخامتون دختر خیلی کم حرف و کم رو بود نمیتونست به صورت مستقیم بگه ولی با کاراش بهشون میفهموند نه تنها اجبار بودن دوستشون هم نداشت و روز به روز احساس خشم و نفرتش نسبت به کسایی که حتی نمیشناختشون بیشتر میشد  همش هم بخاطر اجباری بود که عزیزانش بهش تحمیل کردن و با نبود خودشون دختر رو تهدید می‌کردن ،دختری رو که تا این سن بطور کامل وابسطه عزیزانش بوده حالا دختر نمیتونست با نبود عزیزانش کنار بیاد نمیتونست محدود شدن رو تحمل کنه خودش رو اجبار کرد به این تحمیل و...</description>
                <category>دختر ۱۵۸سانتی 🤪</category>
                <author>دختر ۱۵۸سانتی 🤪</author>
                <pubDate>Sat, 04 May 2024 12:40:33 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>