<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های هیدن</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_54835992</link>
        <description>جک سابق</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 23:48:26</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2900922/avatar/eqMXuX.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>هیدن</title>
            <link>https://virgool.io/@m_54835992</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پریشون</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54835992/%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86-jdrhpq0ubyai</link>
                <description>بغض نترکیددفن شد؛ زیر سروِ پشت حیاطدستام پر از برگ های زرد شدن، به انتظار پاییزهر از گاهی ماه رو یواشکی دید میزنم، چشمام دود میشن و سیگارم پر از اشککلاغِ شهوت پرست نشست روی سروقبرستون پر از رنگ شد، کلاغ نورِ مزار و چشمات چراغِ جادهپوست نازکت، شد گرمای دستامشد مرگِ برگ های سرو تو جاده‌ی تنتیه سیاه چال، کنارِ خنده هاتپابندِ زنخدانِ چروک و ترشمثل لواشک های مادرممثل سروِ کشیده‌ی کنارِ قبر دستام</description>
                <category>هیدن</category>
                <author>هیدن</author>
                <pubDate>Sun, 10 Aug 2025 22:55:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دخترک دریا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54835992/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7-gt81lhgx07jv</link>
                <description>چشمای خیره به ماهم، دستای گرمت رو از این شبِ پر از بغض تمنا میکنهتنِ رنجور شهرمون، زخمای ما رو به ارث بردنسایه دردِ این فراق تهران رو زیر آماج موشک فرستادکجای آغوشِ مادرمون پناه بردی؟جاده ها رو یکی یکی میدَوَم، سبز تا سرخِ چادر ایران زمین رو زیر و رو میکنم تا پناه ببرم به آبی دلت؛شبنم های بی حیا بوی تو رو میدنشرقی چشماتشد کیش و مات این بازی؛نفس های بریده‌ی درخت کاجرقص شب رو بِهَم میزنهقاصدک های گم شده رد آغوشت رو از تن بی جونم می‌پرسنو من حتی نتونستم یکی شون رو نگه دارمانگار بوسه دست هاترمق این انگشت های خستنبزم شب امانتونست حزن این مسافر های گمشده رو تحمل کنهاشک های ماهصدای سیگار های سوختِ‌ی بین انگشت ها رو هم درآوردانگار بدون عطرِ پیچ و تاب موهات، فنجون های چایی رنگی ندارنو من دَوان دَوان رد پای تنت رو از این انگشت های بی‌جون می‌پرسمدلِ تاریک آسمون پر میشه از سفیدی قاصدکسلام سردِ من حالادور از شیرینی لعل سرخِتسرگردونِ کوچه های این شهر لعنتیهو آخ که چقدر این جنگ نا عادلانست</description>
                <category>هیدن</category>
                <author>هیدن</author>
                <pubDate>Tue, 01 Jul 2025 00:56:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هبوط</title>
                <link>https://virgool.io/karisma/%D9%87%D8%A8%D9%88%D8%B7-bc2qojlzryc6</link>
                <description>بغض آلود ترین لحظه تاریکی تولد صبح شد و طلوع، حجابِ اشک های شب موقع مرگ گرگ و میشِ دلگیرِ بهاری گیس های سفید ماه رو رسوا میکنه بوی ترس لابه‌لای خرمالو های لِه شده میپیچه تَق تَق معطل اجازه من نشد پرید تو اتاق پر از سکوت شد اومد تو و سکوتش رو فریاد زد خاموشی رو داد زد تو صورتم اشک هام گم شدن جیغ کشیدم اتاق از این سمفونی درحال اجرا خوشش اومد و شروع به رقصیدن کرد رقصید و رقصید و رقصید رقصید تا دنیا سرش گیج رفت، دنیا تِلو خورد، افتاد تو چاه رفت پایین و پایین سیاه تر شد رنگ ها مردن هبوط؛ تلخ ترین دلربایی ممکن همین بود، همین که بین سیاهی های مسیر تا این دلِ سرد؛ دست های گرمش رو تکون داد یه تَرَک دو تَرَک؛ بوم تیر خلاص خداحافظ تمام من ؛ تونل بزرگ ترین دشمن نور بود و اتاق قصد نداشت دست از این جنون برداره رفت پایین و پایین تر عجیبه این قلب تاریک، حالا داره از غربت این چاه میناله من کجا و نور کجا؟ چه مرگم شده سقوط ترسناک تر از بی‌رنگی این دل بود و حالا دلتنگی شده آتیشِ افتاده به دشت خیال...</description>
                <category>هیدن</category>
                <author>هیدن</author>
                <pubDate>Mon, 19 May 2025 10:44:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سایکوز</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54835992/%D8%B3%D8%A7%DB%8C%DA%A9%D9%88%D8%B2-siffyqnilve6</link>
                <description>هوا بوی بارون میدهنسیمِ سرد زیرگوشم می‌خونه و مو به تنم سیخ میکنهصدای آوازش نگاهم رو به سمت پنجره برمیگردونهچند لحظه خیره میشم به این صحنه جرمگندم‌زار طلایی دور از چشم خورشید، دعوت رقص باد رو پذیرفتهصندلی های بهت زده‌ی کنار پنجره نگاهم میکنن اما هنوزم نمیتونم نگاهم رو ازین ضیافت بردامقلبِ شکستم عجیب بغض کردهسکوتم خونه رو کر میکنهاین بزم عودِ بی طاقت رو متشوش کرد و شمع های خونه رو دِق دادنور مرد وتو این ظلمات اشک راهش رو گم کردگونه های یخ زدم نگران مهمونش شد و حق هم داشتدلِ سیاه بخت اونارو دزدیدگَلویِ پر از درد شد جوخه اعدام وجنازه این تنه خسته تو اعماق فراموشی دفن شدچِک چِکآسمان هم توان این خیانت را نداشت ودشت پر از باران شد</description>
                <category>هیدن</category>
                <author>هیدن</author>
                <pubDate>Sun, 09 Feb 2025 08:24:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طلوع</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54835992/%D8%B7%D9%84%D9%88%D8%B9-ndifwnbhosjf</link>
                <description>هلال ماه میدرخشهتو دلِ سرمای زمستون از اون بالا هنوزم دلم رو آتیش میزنهاز میونِ سیاهی ها، تو این سوزِ بی‌رحمطعنه میزنه به منِ ترسواره، من میترسماز قطره های اشکخوابیدندویدناز چایِ کنارِ آتیشاز رنگ های روشن...چشم هایِ بستم دارن میمیرنقطره های داغ از درون میکُشَنِشسکوتقلب سکوت کردهچشم هام مردنمن میترسم...خیره به ساعتعقربه های لعنتی هنوزم وایستادنساعت هاست که وایستادنروز هاست که سرجاشوننزمستونهعقربه ها مردناشک هام‌ مردنبرگ های گل پر پر شدندونه دونه ریختن پای گلدونپروانه عزا دار شد، دیوانه وار رقصید و نسیم رو تِلو تِلو کنان فرستاد به جنگ شمعخونه تاریک شدعود راهش رو گم کردکلمه هام مردنآسمون ترسید وتو این سکوتِ پر از مرگشب مرد</description>
                <category>هیدن</category>
                <author>هیدن</author>
                <pubDate>Fri, 10 Jan 2025 04:24:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرداب</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54835992/%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%A8-eib32ja7najw</link>
                <description>خیره میشم به اعماقِ این سیاهی خودم رو گم کردم میونِ سایه ها توی این دریای سرد پناه میبرم به آبیِ خیال کنارِ بخاری خاموشِ دل، چنگ میزنم به خاطره های یخ زدم سازم رو کوک میکنم، اروم اروم میشکنم و ترانه سکوت سر میدم سر و صدایِ این بزمِ شبونه بارون رو مهمونِ نگاه میکنه رقصِ دونه های شور روی گونه خاکم رو گِل میکنه و مرداب دل سیاه تر از ذاتم میشه خودم رو کنارِ عقربه های مرده حبس میکنم معلق تو اعماقِ سیاهی خیره به مترسکِ این دشته سوخته به این سیاهی بی پایان...صدای پای ننه سرما نفس های بریده خیابون رو میشکنه خداحافظ پاییز جان خداحافظ نارنجیِ کدر، برو برو که بیخود نگاهت میکردم توقعِ بی جایی بود تو خودت زیر این بارونِ غم، آسمونت سیاه شد این سری حتی برگ های خشکت زیر درخت ها نشکست تو با پنبه سربریدی من با آغوش باز مردم</description>
                <category>هیدن</category>
                <author>هیدن</author>
                <pubDate>Thu, 19 Dec 2024 15:16:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آواز ماه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54835992/%D8%A2%D9%88%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7%D9%87-cgqzrkarljyn</link>
                <description>نگاه سرد خورشید از پشت ابر به وقت تمنای زندگی برای بوسیدن شب صدای دل رو درمیاره نسیمِ شبونه روحِ محزون رو بلند میکنه و آواز ماه، میشه شروعِ بزم امشب دست های خیال رو میگیرم و آروم آروم تموم میشم همسفرِ غم شدم و همراه غروب میرم، میرم تو جونِ آسمون برای تماشای ستاره ها مهتاب میتابه و ترانه‌ی سکوت سر میده به خودم میام بوی آشنایی میاد سرخی چای خبر آورده از خونه نرگس های پژمرده حالا تازه شدن اما سایه سیاهم همیشه نور رو کور میکنه و این فکر برگ های سبزم رو پژمرده میکنه حالا شدم یه گلِ سرافکنده میون مرداب؛ زورم رو جمع میکنم قطره های اشک رو از گوشه دلم پاک میکنم و زار زار میریزم رو لپ هام گوش میدم به آواز ماه و با همه‌ی ستاره ها حرکت میکنم هنوزم اون نور آبی رو میبینی؟ دردِ بغضِ تو گلو سینم رو فشار میده، منه کج گم میشم تو سایه ها توی این دشتِ دروغین خیال، نورِ آبی رو از تو آتیش جهنم میبینم و همسفر باد میشم برای بوسیدن شب...</description>
                <category>هیدن</category>
                <author>هیدن</author>
                <pubDate>Sat, 17 Aug 2024 11:02:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شب</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54835992/%D8%B4%D8%A8-nnzrfdgua1vp</link>
                <description>از لای میله ها آسمون رو نگاه میکنم، امشب تنهاییم رو با ماه تقسیم کردم و در عوض یکم از غربت شب رو از نور مهتاب گرفتم غبار افکارم تو آسمون، زندونِ ستاره ها شده صدای آوازِ دلم هوای پر از خاک رو میشکنه و شهر سیاه تر از ذاتش میشه سایه سکوتِ خاطراتِ تو قلبم کر کنندس و من؛ من بغض مونده تو گلوی آسمونم نارنجی خورشید به وقت غروب من دردِ تو صدای پیرمردم خیسی اشکِ روی معجر پیرزن من تمنای شبم برای دیدن ماه برگ خشک و کبود رنگِ پاییز که زیر پای هیچ عاشقی نمیشکنم من مترسکِ گندم‌زار سوخته، که محتاج سیگار کلاغ های دزد شده دور از بازی زندگی نگران نرگس های خونه اما رعشه سرد تن قاتل بغض شد و دردِ غربت بزرگ ترین ترس احساس شد چشمه‌ی اشک های خشک شدم تو جونم میجوشه؛ به وقت دلتنگی خاک رو تو آغوش میگیرم من، پسر شب های زمستونم نمِ خاکِ بارون خورده‌ی پاییز من شکوفه های بهاری گیلاسم یه آهنگم، اندازه کوتاهی تابستون آبی و نارنجی، به رنگ زندگی</description>
                <category>هیدن</category>
                <author>هیدن</author>
                <pubDate>Sat, 22 Jun 2024 23:29:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میونِ سایه‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54835992/%D9%85%DB%8C%D9%88%D9%86%D9%90-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7-tau3vintloju</link>
                <description>آسمون که چشم خورشید رو دور میبینهنسیم رو دعوت میکنه به تماشای رقصِ شاخ و برگ های سبزِ درختای دشتِ خیالتوی آبی عصرگاهگَردِ تنهایی رو میپاشه رو قلبمو خیالِ گذشتهمیشه آتیشه افتاده به این دشتِ دروغینبا هر غروبسیاهی مهمون دل میشهو بی‌رحم ترین قتل عام تاریخنتیجه این هجوم سخت به این روح زخمیچشم های قرمز و سوزِ نفس های کوتاه و بریدهدر تمنای سرمای زمستونبرای قایم شدن میون برفکجگم شدم لای سایه هاسایه های بی‌روح، جسم های بی رنگ و تلخدلم تنگه سادگی خونه پدربزرگهمن خودم رو میون نرگس های خونه جاگذاشتم وخونه دور تر از همیشه به نظر میاد</description>
                <category>هیدن</category>
                <author>هیدن</author>
                <pubDate>Sun, 09 Jun 2024 20:19:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بغض</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54835992/%D8%A8%D8%BA%D8%B6-vd9maezwzs5q</link>
                <description>خیره شدم به ساعت و با تمنا نگاش میکنم، اما هرچی می‌دوئم به عقربه ها نمیرسم خیلی وقته که جا موندم گم شدم تو زمان خیره‌ام به ساعت و بغض، سینه رو بدجوری سنگین کرده غم تا لا به لای استخون هام نفوذ کرده و نرسیدن انگار شده جزئی از این آدم خسته خاطرات حبه قند های کوچیکی هستن که میونه قهوه تلخ زندگی کمی شیرینی رو یادم میارن ذائقه من خیلی وقته که طعم شیرینی رو فراموش کرده اما همین که بغض میترکه حرفم رو پس میگیرم؛ حبه قند های خاطرات دونه دونه تبدیل به اشک میشن و دل رو بدجوری تشنه حلاوت گذشته میکنن...</description>
                <category>هیدن</category>
                <author>هیدن</author>
                <pubDate>Fri, 24 May 2024 20:37:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عریان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54835992/%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-ygtwbxislwrz</link>
                <description>نسیم اردیبهشت تنم رو قلقلک میدهغروبِ ساکت و خنکش من رو به خیابون میکشه ، آبیِ کمرنگ آسمون خوشگل ترین روز های بهاریش رو میگذرونهقلبم پر از احساس میشه ، پر از حرفاما انگاری که لکنت گرفته ، انگاری که کسی نمیبینشکم کم ترس می‌افته تو جونش ، بغض میکنه و تند‌تر حرف میزنه ، صداش رو بلند تر میکنه و سری‌تر و سری‌تراما کسی نمیشنوه !دلهره کل جونش رو گرفته ، رنگش میپره اما بازم کسی اونو نمیبینههوایِ پر از احساس حالا اذیت کنندس ، تلخ و بی‌روحقلب گولِ بهار رو خورده بود ، سناریویِ آشناییه اما قلب همیشه گولِ این شعبده بازیه طبیعت رو میخورهبی‌رحمانست ولی بهار دو رو ترین فصله ، شاید واسه همین زمستون جای خاصی توی قلب داره ، به خاطر همین صاف و ساده بودنش ، اون هیچ وقت سرد و یخ بودنش رو با سبزی بزک نمیکنهبرمیگردم خونههوا تاریک شده ، پنجره رو باز میکنم ، درختِ سرسبزِ توی کوچه سینه ستبر کرده و سرش رو بالا گرفته و نسیم ، مشغول نواختن موسیقی با برگ های این درختِ سبز و سربلندهاین بزم بیشتر راه نفس رو تنگ میکنه ، بغض هام تبدیل به گلو درد میشن و اشک ها ترجیح میدن توی دلم بموننکم کم دلم تبدیل به دریا میشهیه دریای عمیقچشم هام رو میبندم و به قلبم خیره میشمقلبی که در عین ناامیدی و سکوت پر از هیاهو و حرفهناامید اما چشم انتظارنگاه میکنم به قلبم ، چند قطره‌ی گم‌شده سر از گونه هام در میارنمن کار خودم رو کردم و این تنها مرهم دلم میشهقلبِ تنها ، گرچه شکسته و پیر اما کارش رو انجام دادهتاریکی شب تقصیر اون نیستقلب تسلیم نشد ، ایستاد و ایستاده مردن رو ترجیح داداون بازی رو باخت اما مرد بودن رو هرگز</description>
                <category>هیدن</category>
                <author>هیدن</author>
                <pubDate>Wed, 01 May 2024 23:57:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مسافر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54835992/%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%81%D8%B1-sbvw1j8bg6g3</link>
                <description>لباس جاده رو تن کردمتموم قلبم رو جا میزارم و مثل همیشه ، به پشت‌سر خیره میشم و با اکراه و تعلل حرکت میکنمدلم لرزون و انگشت هام سرد شدنطولی نمیکشه تا جاده با سرعت از زیر پاهام عبور میکنهبیرون رو نگاه میکنم ، جاده آشناترین چهره‌ایه که میشناسمهمه چیز خیلی سری رد میشه ، شهر ها دونه دونه رد میشن ، خیابون ها و آدم ها ، حتی بیابون های کنار جادهغربت در میزنه ، صاف میاد میشینه تو سینمچشم هام رو سفت فشار میدم تا مبادا بغضم بترکه ، چشم هام رو بستم و تصویر خداحافظی رو مرور میکنمصدای خورد شدنم رو میشنومتصویر خداحافظیخیره به پشت سر ، ذل زدم به خونهمثل همیشه باید برم ، انگاری که سهم من از قلب بقیه ، یه مسافرِ دوست داشتنیهباید برم و مقصد مثل همیشه نامعلومهجاده مه‌آلوده و این گرگ و میش من رو به یادِ خیال میندازه ، دنیایی که توش سفر معنی نداشت و من ، سبز ترین درختِ باغ بودم ، ریشه هام گره خورده بودن به ریشه های درخت آلبالواما هیچ جنگلی جای من نبودحق هم دارن ، درختِ پوسیده‌ من به دردِ جنگل نمیخوره ، هرچقدر هم که عمیق کاشته بشم ، باغبون متوجه تنه خشک و شاخه های بدون برگم میشهببخشید که این دفه عکاس خودم نیستم</description>
                <category>هیدن</category>
                <author>هیدن</author>
                <pubDate>Thu, 18 Apr 2024 23:30:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعماق تاریکی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54835992/%D8%A7%D8%B9%D9%85%D8%A7%D9%82-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9%DB%8C-w8jgtvnhczli</link>
                <description>اعماق دل سرخ تر از همیشستاریک ترین نقطه قلب هم پر شده از خونمحل دفنِ احساساتی که همه عمر جلوشون گرفته شده ، نشدن هایی که سرما رو مهمون دست ها کرد ، بهار رو پر از حسرت و زمستون رو خشک و یختظاهر کردن به عادی بودن ، عادت هام رو ساختهساده گرفتن زندگی بازی رو از دستم در آوردهگم شدمگیج و پر از ترسشاید از خوابیدن هم میترسم ، روز هایی که به اندازه کافی قانع کننده نیستن بهونه خوبی برای دیر خوابیدن میشنترس از کافی نبودن زندگی ، اگه نشه چی ؟پیر شدن بدون پس گرفتن تیکه های قلب ، وقتی هرتیکه از روح یه جایی داره میچرخه ، شما باشین خوابتون میبره ؟تیکه هایی که خیلی از من دورن ، حتی اگه همشون یه جا باشن بازم پیش من نیستنماه شاید تنها آیینه‌ای باشه که دروغ نمیگه ، بدون آرایش با چاله های قشنگش ، صورت ستایش برانگیزش رو بهت نشون میده و نور دلش رو میتابونه ، نور دلِ خودش که نه ، آخه هرکسی ماه خودش رو دارهدل بالا میاره ، خون از لب و دهنش میزنه بیرون ، جای اشک هارو میگره ، تن پر میشه از قطره های سرخ ، طلسمِ این سردیِ خونی شاید با گرمای محبت پاره شه ، با دوستی و صمیمیت شایدمثله همه شاید هاشاید هایی که بعد از رفتن عید میگیم ، وقتی مهمونا میرن ، وقتی که تابستون تموم میشهشاید هایی که فقط برای آروم کردن تنهایی به زبون میان و خودشونم میدونن دروغی بیشتر نیستنشاید هایی که مرور خاطره ها جاشون رو میگیرن و امید به تکرار میشه تنها همدم دلدلی که مثل مامان های پیری که سالهاست انتظار میکشن خسته و پیر و دلشکستس ، دلی که پر از خون و اشک شد اما بازم فایده‌ای نداشت و آخرشم رویه صندلیه چوبی نشست و غصه خورد</description>
                <category>هیدن</category>
                <author>هیدن</author>
                <pubDate>Tue, 02 Apr 2024 02:20:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهار</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54835992/%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1-xh3mjq8ockj0</link>
                <description>صدایِ پایِ بهار نزدیک تر از همیشه به گوش میرسه اما نمیدونم چرا سرما هنوز رختِ رفتن نپوشیده ، هنوز تیکه های شکسته‌ی ماه تو آسمون دیده میشنسیاهی در های آسمون رو برای خورشید باز نکرده و تَرَک های دل تبدیل شده به دره های عمیقصبح سلامی به امید نمیکنه و حبه های غصه هنوز هم جایِ قند های قندون رو پر کردهصدایِ پایِ حاجی فیروز میاد اما گمونم شعرهاش رو فراموش کردهیادش رفته رنگِ ربان های گره خورده به سبزه‌ی هفت سین روقرمزیِ ماهی ها خاطِرِش نیست ، گمونم خیلی وقته که طعمِ سمنو رو نچشیدهاما بهار نزدیکهبهار نزدیکه و موقع تکوندنِ دل رسیدهخاطرات رو از بالای طاقچه برمیدارم ، چند قطره اشک برای شستنِ گرد و خاکشون میریزم وثانیه هارو مهمونِ خیال میکنمچند قطره اشک کافیه تا دلِ کوچیکم رو سیل ببرهخودم رو غرقِ این دریایِ شور پیدا میکنمبهار رسیدبا یه لیوان چایی و حبه های غصه به استقبالش میرم ، کنارش میشینم ، خستگی هام رو بهش میدم و به تمنایِ شاخه گلی از امید ، به دست هاش خیره میشمرفقا سال نو رو بهتون تبریک میگم ، یکی از بهترین بخش های سالی که گذشت آشنا شدن با شما دوست های ویرگولی بود ، اینجا دورهم از خیلی چیزا صحبت کردیم و جای یه تشکرِ از ته دل خالی بود ؛ خیلی چیزا ازتون یاد گرفتمامیدوارم سال خوبی واستون رقم بخوره و شادی همیشه مهمون دل هاتون باشه</description>
                <category>هیدن</category>
                <author>هیدن</author>
                <pubDate>Tue, 19 Mar 2024 16:13:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کور</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54835992/%DA%A9%D9%88%D8%B1-xoofzyrpyf3v</link>
                <description>شب نبود اماپسرک نمیتونست ببینهاز وقتی خورشیدش گم شد پشت ابر ، چشماش ندیدگیج و کورپاهاش لغزید و افتاد تو اقیانوس خیالروحِ سنگینش کشیدِش پایینپایین تر و پایین تریادِ خاطراتِ مزرعه های مرده خونه پدربزرگتا هوایِ ابریِ شهرش اماخورشید نبود و پسرک مهمونِ شهر سایه ؛خوابش رو دیده بودم ، پسرکی که چشم نداشت ، نداشتمپایین تر و پایین ترگرمایِ آغوشِ دریای وهم شاید ،نهپایین تر و پایین ترمثلِ بغضِ مونده تو سینه‌ پسرکسرمای دستام زمستون رو فریاد میزننزمستونی که همراه پسرک بودتو قدم زَدَنایِ کوچه تنهاییموقع لرزیدنزیر بارون و سوزِ نسیمبه وقتِ تمنایِ نفسبه وقت نگاه های شکسته به ماهبه وقت آوازِ خَش داربرایِ چشم هایی که بریده شدخوابش رو دیدم</description>
                <category>هیدن</category>
                <author>هیدن</author>
                <pubDate>Mon, 26 Feb 2024 20:36:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هیاهوی خیال</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54835992/%D9%87%DB%8C%D8%A7%D9%87%D9%88%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-ui69wb43h9pp</link>
                <description>دلم پر شده از هیاهو پرسه میزنم تو تاریکی شب ، کمی قبل همین حوالی ، من بودم و روحِ رنگین کمون چی شد ؟ سیاهی آسمونِ سبزم رو پُر کرد هبوط شد مسیرم و من دَوان دوان به سمت ترس رفتم قلم لغزید و دفترم خط خطی شد پرسه میزنم تو تاریکی شب ، میلرزم و سینه تنگ تر از همیشه چشم انتظاره فریادِ خاموشی درونم غوغا کرده ، اشک هام خشک شدن و میترسم تِلو میخورم و میرقصم و غرق دنیای خیال ، مست میشمپرسه تو شب ، قدم زَنون تو یه هوایی که نه بهاره و نه زمستون ، میشینم و محو خیال ، خورشید رو میکِشونم کنارمنفسِ خنک و پر از طراوتِ یه شبِ تابستونی رو مهمونِ ریه میکنم موزون و با پیچ و تاب دستام رو توی هوا میچرخونم ، سکوتِ خیابون چشم هامو باز میکنه ، یادم رفته بود هنوزم زمستونه..</description>
                <category>هیدن</category>
                <author>هیدن</author>
                <pubDate>Sat, 10 Feb 2024 20:31:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دژم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54835992/%D8%AF%DA%98%D9%85-wpyevwfxg5ik</link>
                <description>خورشید هم دیگه زورش به سرما نمیرسه ، صلحِ زمستون و سکوت ، آفتاب رو بی رنگ کرده صدایِ سبزِ برگِ درخت گُم شده لای واقعیت ، اما خاطره ها حرف دیگه ای دارن و این جنگ ، برزخ رو معنی میکنه سوزِ نسیم ، چنارِ کوچیکِ کنارم رو مجبور به رقصیدن کرده و من ، غرقِ تماشای آسمونِ سیاه و مِه‌آلود ، شکننده ترین حالتِ دلم رو روی صحنه میبرم بلکه اشک های خشک شده ، بغضِ سینه رو رها کنن شاید این شکلی جایی برای نفس کشیدن باز شهبوسه ماه به شب ، دلِ حسودِ من رو رنجور تر از همیشه میکنه و سردی مهمونِ تنم میشه ، دشتِ خیال پرمیشه از درد و ترس ، بازی سخت تر از قبل و منم که بازنده ترین . نمیدونم باختن رو چه زمانی یاد گرفتم اما خوب بلدمِش ، بلدمش و این تنها نقطه قوتِ منه من بهترین لحظه هام رو از باختن دارم</description>
                <category>هیدن</category>
                <author>هیدن</author>
                <pubDate>Sun, 04 Feb 2024 20:09:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیرزن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54835992/%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D9%86-cz7thc0zovmn</link>
                <description>سرمای زمستون بلای جونِ پیرزنِ دست فروشه ، مادربزرگی که بجای شوق دیدن نوه َش مشغول پهن کردن بساطِش شده خاکِ ناپاکِ زمین میترسه حتی از لبخند پیرزن ، خاکی که نجاسَت روحِ انسان تبدیلش کرده به شیطان شیطانی که خونِ زندگی رو از توی قلب سیاه خودش میگذرونه ، خونی که قرمز ترین دشمنِ رنگین کمون شد ؛ بومِ نقاشی رو دزدید و ماه رو تبعید کرد پشت ابر قلمو رو توی حسرت و دوری زد و خیلی ماهرانه نقش و نگارِ دلش رو پیاده کرد : سختیِ نگاهِ کفشِ رهگذر ، سنگین ترین فشار رو روی سینه‌ی پیرزن میزاره ، فشاری که سخت ترین کوهِ دنیا رو لِه میکنه ؛ منظره‌‌ی خیابون بزرگ ترین شکنجه برایِ خیالِ خوش ترین خاطره های پیرزن میشه خاطره هایی که امیدِ به تکرارش حسرتِ توی چشماشن شیرینیِ گذشته کنارِ تنهایی الانِش پر از درد میشه و مرگ ، واقعی تر از منظره های خوشِ خیال به نظر میاد پیرزنی که شاید بزرگ ترین گناهِ خداست و کوچیک ترین نقاشی شیطان</description>
                <category>هیدن</category>
                <author>هیدن</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jan 2024 18:58:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سایه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54835992/%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-g4g6dspx6d8c</link>
                <description>نگاهم به دِلِ پر خون خیابون ، روحم رو غرق سکوت و تنم رو تبدیل به عروسک دروغ گو کرده ، لبخند صورتم آخرین دیوار بین بقیه با یه چاهِ عَمیقه خیره ترین نگاه من دست های مظلوم و به هم پیچیدمه ، تَرسی که زیر لطیف ترین پوست دنیا قایم شده هرکسی به من نگاه کرد ، با یه دلِ لرزون رد شد و سفیدی شد مهمون موهاش چی میخواستم مگه جز یه برگ سبز ؟ یه فنجون قهوه ذل زده تو چشمام و قراره سطحی ترین چاله هارو تبدیل به دره های پر از شیب بکنهزندگی هرچقدر هم قشنگ ، اما هنوز نتونسته درس منو پاس کنه ، شاید من ساده ترین سوال بودم که تو بدترین زمان پیدا شدم</description>
                <category>هیدن</category>
                <author>هیدن</author>
                <pubDate>Thu, 18 Jan 2024 01:25:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سَبُک</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54835992/%D8%B3%D9%8E%D8%A8%D9%8F%DA%A9-flbxbfao66pk</link>
                <description>صدای شب ، لطیف تر از نوازش های هوای ملایم ، که لابه‌لای تَنَم میپیچه گوشم رو پر از سکوت میکنه و من ، سعی میکنم سنگینی دلم رو مثل نسیمِ سَبُکِ باد ، آروم کنمپس خیلی ساده شروع به گِله کردن میکنم ، از اشک های مونده تو سینه بگیر تا سردرگُمی های بی‌موقع ، از همشون گِله میکنمگِله هایی که نه معنی داره نه ذهنِ جنگ زده منو راضی میکنهپس همچنان قدم میزنم و یه حبه قند از جنس یه نوشیدنی ، شاید واسه چند لحظه بتونه مهتاب رو بِکِشونه توی این دشت سیاه</description>
                <category>هیدن</category>
                <author>هیدن</author>
                <pubDate>Mon, 15 Jan 2024 20:44:23 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>