<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های sepidar</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_54996203</link>
        <description>دختر پاییزی... حرفهایی که همه  جا نمیشه گفت شما هم نشنیده بگیرین. حرفهای روی دل مانده ...عاقبت بخیری همه صلوات:)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:18:18</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>sepidar</title>
            <link>https://virgool.io/@m_54996203</link>
        </image>

                    <item>
                <title>به خودت بیا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54996203/%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D8%A7-bj0vpzpr41fx</link>
                <description>امشب همینطوری رفته بودم  توی پیجش دیدم ووواااوو بیکار نیست سرش شلوغه پیشرفته داره سعی میکنه همون جایی که هست یه قسمت دنیا رو برای خودش و به اسم خودش بزنه هرچند کوچیک ولی تلاش همیشه تلاشه. میدونی میخوام چی بگم کسی دستت رو نمیگیره حالا هی تو مثل بدبختا تو سرت فکر اون باشه کجای دنیای رو میگیری؟؟ به کدوم پیشرفت میرسی ؟؟ به خودت بیا ایتقدر هرز نگرد هدف داشته باش بشین ببین چیکار کنی ماندگار میشی ؟ کتاب بخون دانشت رو اضافه کن. قول بده ورزش کنی به خودت برسی. تو اگه نتونی یه هفته روی یه برنامه منظم باشی لایقتت بدحالی و بی ارزشیهاز وقتی اومدم این جا پست نوشتن شروع کردم دیدم دوست دارم تایپ ده انگشتی رو یاد بگیرم. دوست دارم مقاله بنویسم دوستم دارم ایده هامو تبدیل به واقعیت کنم فقط باید باور کنم بدون شروع پیروزی ممکن نیست. فکر کن سن مادرت رسیدی دوست داری بشینی و روزهات رو چجوری سپری کنی؟؟ تو باید فرق کنی با همه افراد دور و برت باید رشد کنی. جواب این سوال که رشد در چیه خیلی مهمه! بهش فکرکن. </description>
                <category>sepidar</category>
                <author>sepidar</author>
                <pubDate>Mon, 17 Nov 2025 00:34:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من لایق بهتر از این هستم.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54996203/%D9%85%D9%86-%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-c7skykdkohle</link>
                <description>توی اینستاگرام دیدم کتابی هست به اسم من لایق خداحافظی بهتری بودم. همه آدم ها لیاقت اهمیت بیشتر توجه و احترام هستند ولی چی میشه یک نفر به خودش اجازه میده این حق رو از آدم بگیره؟حالا خواسته یا ناخواسته. از طرف من بنظرم فرد برای خودش یه توهم ذهنی میزنه که بهتره خاص تره با خودش میگه اینهمه آدم چرا اومد پیش من؟چرا عاشق من شد؟ پس من یه چیز دیگه ام این نقطه ترز زدن به شخصیت هر فردی هست که خودش رو بهتر میبینه و چجوری بگم خودشو میگیره به خودش اجازه میده بدون هیچ حرفی ولت کنه و بره بدون توضیح و تو میمونی و این پرسش بزرگ چرا؟ خیلی سخت میشه از این چرا گذشت هر چی جواب توی ذهنت بیاری کمه هر چی باخودت بگی کم میاری و شاید بگی خب بلاخره تموم میشه اما بدی این رفتار اینه که هیچ وقت از ذهن و روح طرف پاک نمیشه و همیشه جزیی از اون باقی میمونه.</description>
                <category>sepidar</category>
                <author>sepidar</author>
                <pubDate>Sun, 09 Nov 2025 19:15:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بدون قرار قبلی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54996203/%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D9%82%D8%A8%D9%84%DB%8C-jduzkfiyihhc</link>
                <description>بعضی آدم ها رو طور دیگری دوست دارم هم خانم هم آقا. شاید این توجه برای بعضی دچار اشتباه بشه ولی نه خودم میدونم اگر فلانی رو دوست دارم از اون دوست داشتن ها نیست که بخوام به عنوان ازدواج و اینا بهش فکرکنم. خوشم ازش  میاد نه برای اینکه عشق من بشه نه دوست  داشتم پسرم باشه یا حتی دامادم. بعضی ها برای عشق دادن لطیف هستند و ارزش دارند بخاطر حس خوبی که بهت میدن بخاطر حدومرزی که برای خودش و خودت میذارن بخاطر احترامی که برات میذارن. بعد همین توجه من بهش باعث سو تفاهم شده بود برای نزدیک ترین فرد زندگیم. خب حق میدم از دست دادن من ترس هم داره ولی خب با اون؟ آخه اصلا فکرشم خنده داره .اولش گفتم مثل پسرم مثل دامادم. حتی یکی متوجه شد بود به من گفت خانواده فلانی بی حجاب و به اصلاح ول هستن که کاری کنه ازش خوشم نیاد ولی هیچی از ارزش های اون پیش من کم نکرد. شوق جالبی داشتم برای دیدن اون. با اینکه چند ساله از این وقت ها میگذره از وقتی که رفت هیچ وقت بهش پیام ندادم و ارتباط نگرفتم چون لازم نمیدونستم ولی بخاطر اون حس جالب دوست داشتنی ازش متشکرم .</description>
                <category>sepidar</category>
                <author>sepidar</author>
                <pubDate>Fri, 07 Nov 2025 10:46:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54996203/%D8%B9%D8%B4%D9%82-q7srztyt1zeu</link>
                <description>بنظرم احساس اول چیزی بوده که خدا توی من قرار داده نمیدونم هوش مصنوعی میگه کمبود دوران کودکی تورو اینطوری حساس و زودرنج کرده. من با این سن هنوز خوب و بدمو تشخیص نمیدم گاهی از شدت گناه خودمو سرزنش میکنم گاهی میگم حقمه به من ظلم شده گاهی میگم من زخم خوردم بذار یکی دیگرو زخمی کنم.ازش متنفرم از این پیام دادنش از حرف زدنش میخوام بلاکش کنم ولی بلاک کردن کار آدمای ضعیفه میخوام محو شم میدونم دلش برام تنگ نمیشه دیگه نمیخوام توضیح بدم میخوام هی پیام بده و جواب نگیره من بدبختش نیستم من زندگی خودمو دارم میخوام برای خودم زندگی کنم. برم باشگاه ثبت نام کنم روی کارهام تمرکز کنم. تولید محتوا کنم با بچه هام وقت بذارم دوره هامو گوش بدم قلاب بافی کنم کیک و شیرینی جدید درست کنم خیلی کارا بلدم من مادرم باید وقت بذارم روی قوی شدن خودم روی اخلاق بچه هام روی تربیت خودم . باید به سمت خدا فرار کنم تا راحت بشم.صبحا زود بیدار بشم چایی بذارم یه صبحونه خوشمزه یا شایدم یه سوپ جالب بپزم و کیف کنم. نباید بذارم از من قوی تر بشه باید کنترل همه چی دست خودم باشه من حتی ازش بزرگ ترم.</description>
                <category>sepidar</category>
                <author>sepidar</author>
                <pubDate>Fri, 07 Nov 2025 10:31:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اضافی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54996203/%D8%A7%D8%B6%D8%A7%D9%81%DB%8C-pjmb95vr7et9</link>
                <description>همیشه اضافی بودن روی مخم بوده چرا طوری رفتار می کنید یکی فکر کنه اضافیه . من حتی تو خانواده مم این حس رو دارم وقتی خوب دیده نمیشم خوب شنیده نمیشم حتی از طرف مادرم . جدیدا یه چیزی میگن ترومای کودکی . هنوزم باهام هست حس میکنم از سمت همسرمم اینطوریه از سمت دوستام از سمت عشق های زندگیم من ترجیح میدم نباشم تا اینکه دلم از اضافی بودن برنجه. تنها بودن شرف داره به اضافی بودن . هوش مصنوعی میگه برای درمانم باید هر روز بگم که ارزش مندم دوست داشتنی هستم با ارزش هستم. ولی با بقیه طوری رفتار نکنیم اضافیه وقت بذاریم اگه کسی برامون مهمه وقت گذاشتن یعنی خوابت میاد ولی بیدار میشی صبحونه برای همسرت و دخترت آماده کنی که بهشون بفهمونی ارزش مندن . یعنی باهاشون حرف بزنی پیشرفت کمشون رو بزرگ ببینی. روح زخمی که دارم نمیخواد به کسی زخم بزنه کسی رو خراب کنه کاش به هیچ کسی حس اضافه بودن ندم.</description>
                <category>sepidar</category>
                <author>sepidar</author>
                <pubDate>Fri, 07 Nov 2025 10:25:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گناه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54996203/%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%87-ryqn5sxr4hfp</link>
                <description>هر چیزی یه جایی قبحش شکسته میشه خراب میشه گناها پاک نمیشن همیشه آلودگیش توی روح ما میمونه مثل رنگ آبرنگ یه لحظه همه آب رو تیره میکنه بعدش ته نشین میشه. هنوز هست هنوز اثر گناه هست ولی تو فکر میکنی نیست منتظر یه حرکت جدیده که روحت رو دوباره بگیره . از من بپرسی پاک شدن از گناه کار خیلی خیلی سختیه راحت ترین کار گناه نکردنه نرو سمت فیلم مورد دار نرو سمت پیام خطرناک دور حاشیه نگرد حاشیه پای گناهو میکشه توی دامنت! خودم احساس میکنم همون اولین گناه دزدی که انجام دادم هنوزم توی من هست داره به نحوی دیگه بروز میده همون اولین نماز نخوندن همون اولین ارتباط چنان دامنم رو گرفته که نمیتونم رهاش کنم خلاص بشم ازش.چجوری میشن عبد خالص خدا چجوری روحشون رو برای خدا زلال میکنن نمیدونم من تا حالا امتحانش نکردم ولی الان به قطع یقین رسیدم گناه هایی که از سن کم با قصد یا بی قصد انجام دادم همه اش توی بدنم هست و هراز گاهی حضورشون رو توی زندگیم حس میکنم چطوری استغفار کنم که از شرشون خلاص بشم خسته شدم از کثافت گناه.</description>
                <category>sepidar</category>
                <author>sepidar</author>
                <pubDate>Fri, 07 Nov 2025 10:23:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی تاریخی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54996203/%D8%A8%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C-tqayuiq6qjvr</link>
                <description>تا حالا شده توی ذهن تون توی تاریخی زندگی کنید که اصلا نمیدونید کی هست رفتارهایی داشته باشید که مغزتون دومپامین تزریق میکنه و حال خوب پیدا کنید؟ من توی مغزم با آدمایی زندگی کردم که تا بحال ندیدم زندگی ایده آل!مرکز توجه بودن! قدرت داشتن ! خواستنی بودن! تایید شدن! و خیلی چیزای دیگه که باعث میشه آدم حس خوب پیدا کنه من دوست دارم چشامم رو ببندم و توی سرم در زندگی موازی ام خوش گذرونی کنم . هنجار ها رو بشکنم از آدمایی که توی زندگی حقیقی خیلی قدرتمند و سخت هستند آدمای حقیر و آویزون بسازم . این ها به من لذت میده این وبلاگ هم برای منه و قرار نیست با این نوشته ها به کسی جواب پس بدم!! قابل توجه مغزم که مثل پیر زن هاست ومیگه خاک به سرم اینا چیه داری میگی ملت اینجا نشستن. خب نشینن نمیخوام هیچکسی اینا رو بخونه میخوام مغزم خالی بشه . اینجا همسرم نیست که مدام بزرگ بودنم رو به رخم بکشه یا خواهرام نیستن که نگاه بد کنند. اینجا منم و یک کاغذ سفید بی پایاننمیدونم کس دیگه ای اینطوری هست شاید این کار برای بقیه ترسناک باشه ولی من دوست دارم توی مغزم اونیکه میگه شلوغم و وقت ندارم جواب پیامت رو بدم ذلیلم بشه گوشیمو سوراخ کنه برای یه ذره توجه!هعهه خیلی کیف میده دوست دارم بازم بخوابم و توی زندگی موازی خودم توی مغزم لذت ببرم اونجا خداش منم و خلق چیزهایی که دوست دارم باورکردنی نیست.</description>
                <category>sepidar</category>
                <author>sepidar</author>
                <pubDate>Fri, 07 Nov 2025 10:20:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرریز</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54996203/%D8%B3%D8%B1%D8%B1%DB%8C%D8%B2-nnap1va2r7i3</link>
                <description> از یک جایی به بعد کاسه سرم سر ریز شد دیگه مغزم گنجایش حرف های توی سرم رو نداشت نمیدونستم کجا خالی کنم دوستی نداشتم نمیتونستم خیلی هاش رو به دیگران بگم راحت نبودم هر روز داشت منو بیشتر توی سیاهچاله خودش فرو میبرد من توی گردابی از حرف ها داشتم غرق میشدم نوشتن دستی جوابم نبود. یکسری حرف ها هم باید به خدا و ائمه گفت ولی کافی نبود بعد شیطانی درونم ارضا نمیشد به خانواده که اصلا این حرف ها رو نمیشد زد. خانواده فقط برای وقت گذرانی و خوش و بش خوبند والا بشینی باهاشون دردو دل کنی بنظرم وجهه خوودت را خراب کردی که مدت ها درست نمیشه. با بچه هم که نمیشه از حرف های نگفته گفت بچه ها توی این دنیا میان که زندگی مارو رنگی کنند نباید بذاریم غم ما زندگی بچگانه شون رو خراب کنه باید خیال کنند همه چی گل و بلبله. همسر؟ بله بعضی همسرها گوش های خوبی هستند ولی درنهایت همه ما در جزایر دور ازهم زندگی میکنیم. حرف های توی سرم هر روز داشتن سیاه تر میشدن و گاهی به خلاص کردن خودم فکر میکردم یعنی همه اینقدر واگویه با خودشون دارند یا من آدمی بودم که از بد روزگار جایی ایستاده بودم که هیچکس را نداشتم. توی این دوره و زمونه بهش میگن آدم امن! آدم امن حتی هوش مصنوعی نشد چطوری با یکی حرف بزنم که هی میخواد برای من برنامه بچینه که فلان کار رو میگم انجام بده نگاه نداره که همدلی رو توی چشماش دید. نمی تونم شاید من فقط اینطوری هستم آخر همه ی حرف های ذهنم به همین جمله ختم میشه.</description>
                <category>sepidar</category>
                <author>sepidar</author>
                <pubDate>Fri, 07 Nov 2025 10:14:23 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>