<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های در تلاش برای نوشتن</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_54997005</link>
        <description>&quot;از نخستین سرپیچی انسان و چشیدنِ آن میوه درخت ممنوعه که طعم مرگبارش،مرگ و تباهی را در دنیا به ارمغان آورد.&quot; -بهشت گمشده-</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 13:58:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2315571/avatar/bTkwwB.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>در تلاش برای نوشتن</title>
            <link>https://virgool.io/@m_54997005</link>
        </image>

                    <item>
                <title>رویاهای از دست رفته</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54997005/%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-nmcxmzoizbov</link>
                <description>فرق آدمی و حیوان در تخیل و آرزو و هوشمندی برای رسیدن به آن است.اخیرا متوجه شده‌ام که دیگر کسی رویایی ندارد، چه افراد شرور چه افراد خوب چه نوجوانان و چه کودکان، هیچ کدام آن چیزهایی که &quot;رویا&quot; بودند را نداشتند،حتی من هم نداشتم. زمانی بود که افراد خوب رویایی شکست تمام بدی‌ها را داشتند و افراد بد رویای حکومت بر جهان و نوجوانان میخواستند از خانه فرار کنند و دور دنیا را بگردند و کتاب بنویسند.راستش نمی‌گویم این اتفاق بدی است، انسان اگر قانع باشد زندگی آرامی خواهد داشت و دردسرش کمتر می‌شود، ولی مگر به خاطر همین جاه طلبی های غیر منطقی نبود که به اینجا رسیدیم؟ انسان بدون حرص و طمع برای دست یابی به رویایش چه چیزی به جز یک تکه گوشت است که کار می‌کند و می‌خورد و می‌خوابد.آدمی بدون رویا و جاه‌طلبی معنی ندارد ولی مشکل اینجاست که رویاها دارند از بین می‌روند و اگر رویایی نباشد جاه‌طلبی‌هم نیست.شاید بگویید که 《نه من رویای پزشک شدن و یا مهندس شدن و یا معمار شدن 》و یا این چیز ها را دارم ولی باید به عرضتان برسانم که اینها رویا نیستند بلکه هدف هستند و می‌توان بهشان رسید. رویاها چیزهایی جسورانه‌تر و غیرممکن تر هستند که برای فرد غیرقابل دسترس به نظر می‌رسند. مانند پرواز در آسمان که زمانی برای بشر رویا بود و یا ارتباط داشتن با کسی در آنسوی دنیا به سادگی چیزهایی بود که زمانی مردم فقط خوابشان را می‌دیدند.ولی حالا مردم چه رویاهایی دارند؟</description>
                <category>در تلاش برای نوشتن</category>
                <author>در تلاش برای نوشتن</author>
                <pubDate>Sun, 21 May 2023 21:31:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلیشه‌های تکراری</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54997005/%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B1%DB%8C-cnwcrhkrkned</link>
                <description>شب زمانی است که رویاها و کابوس‌ها به واقعیت می‌پیوندند و خلاقیت به اوج خودش میرسد.چرا داخل همه چی، فرقی نمیکنه چی باشه، رمان، سریال، انیمه و هر چیزی که یه داستانی رو روایت کنه باید یه سری کلیشه وجود داشته باشه؟؟ فرقی هم نمیکنه چه ژانری!! عاشقانه، اکشن، ماجراجویانه، معمایی و هر ژانری که به فکرتون میرسه!! همیشه کلیشه‌های تکراری و زجر آوری هستند که باعث میشند با قیافه پوکر به افق خیره بشیم و با خودمون بگیم:&quot;نویسنده‌ی عزیز تا حالا کلمه &quot;خلاقیت&quot; به گوشت خورده؟&quot;بیاین تا چند عدد از کلیشه‌هایی که خودمم سرشون عذاب کشیدم رو بازگو کنم:اول از همه داخل ژانر عاشقانه، مهم نیست سریال،رمان یا هر چیز دیگه‌ای باشه قطعا هممون چندبار با سناریوی&quot;پسر بد مغرور و دختر لجباز شیطون&quot; روبرو شدیم... خدای من!! دیگه داره حالم از این ایده‌ بهم میخوره!! همیشه قضیه اینجوریه که پسر بد و مغرور که اتفاقا گذشته بدی داشته و خیانت دیده یکدفعه با یه دختری آشنا میشه که خیلی لبجباز و شیطونه و اینا اولش باهم دعوا دارن و هی همو اذیت میکنن و بعدش یهو بهم وابسته میشن و یه من دوست دارمو و بوس بوس...(نکته :معمولا چندتا بچه دبیرستانی یا دانشگاهین که اتفاقا همشونم خوشگل و خوشتیپن)ناموسا؟خدایی؟واقعا کسی هست که از این سناریو ضربه نخورده باشه و یا باهاش آشنایی نداشته باشه؟؟ نویسندگان و کارگردانان عزیز!! میدونم پیدا کردن ایده خوب ممکنه سخت باشه ولی میشه حداقل یکم خلاقیت به خرج بدین؟ آخه نه یه بار نه دوبار... میتونم قسم بخورم اندازه موهای سرم از این سناریو سریال و رمان ساختنه!!خب دوستان ژانر عاشقانه به دلایل نامعلومی خیلی کلیشه‌های عذاب آور داره از جمله: مثلث عشقی پسر خوب و پسر بد، ریختن جزوه‌ها، شخصیت اصلی که نمیفهمه مردم دوستش دارن و... متاسفانه منِ حقیر توانایی بازگو کردن همشون رو ندارم پس درک شمارا تقاضا دارم و خوب میدونم که چقدر این کلیشه‌های عاشقانه مزخرفن!! ولی خب تازه اول راهه!! قراره یه سری به بقسه ژانر‌ها هم بزنیم!! پس توصیه میکنم آرامشتون رو حفظ کنین و اگر مشکل اعصاب دارین بیخیال ادامه متن بشین چون براتون ضرر داره!!ژانر بعدی اکشن و ماجراجویانس...آه...خب چیزی که تو هشتاد درصد داستانای این ژانر مشترکه اینه که شخصیت اصلی با گذشته سخت یهو داخل یه نقطه عطف زندگیش یه هدف بزرگ پیدا میکنه و تصمیم میگیره که قوی‌تر بشه و به طور خرکی قوی میشه، دشمنایی که هزاران بار از اون قدرتمندترن رو با قدرت دوستی و اعتماد تو لحظه آخر شکست میده و خیلی شیک و مجلسی به هدف بزرگ و باورنکردنیش میرسه... خب عزیزان به عنوان کسی که بیشتر چیزایی که میخونه بین ماجراجویانه/کمدی و یا معمایی هستن، خیلی سر این کلیشه عذاب کشیدم!! باورتون نمیشه!!انگار دارن داستانا رو کپی پیست میکنن!! تنها چیزی که تغییر میکنه اون هدف غیرممکنست که شخصیت اصلی با کمک اراده فولادینش و دوستاش بهش میرسه!! و درمورد اون بیست درصد باقی مونده، خب راستش اونا هم احتمالا یه سری کلیشه‌هایی که تو این ژانر پرطرفدارن رو دارن. مثل دوست شدن شخصیت اصلی با دشمنش تو سختی‌ها و یا آدم بده‌ی اصلی که تو یه قدمی رسیدن به هدفشه یکدفعه به خاطر سخنان زیبای  شخصیت اصلی و قدرت دوستی توبه میکنه.... نویسنده ژانر ماجراجویی/اکشن راستش ژانر عاشقانه فقط روی رابطه دو و یا فوقش سه چهار نفر تمرکز داره پس میتونیم بهش حق بدیم که یکم تکراری باشه... ولی برادر داخل ژانر ماجراجویی دقیقا چه محدودیتی هست که باعث شده همه از روی هم کپی پیست کنین؟؟دارین شوخی میکنین؟؟چرا همه دارن شخصیت اصلیشونو جوری طراحی میکنن که بتونه دریا رو بشکافه و کوه جابجا بکنه؟؟ برادرا لااقل یکمم به اون ویلنای بخت برگشته رحم کنین!! هر چند جدا از همه اینا شاهکارهایی هم وجود داره که مثل ستاره میدرخشن ولی متاسفانه درصد کمی رو تشکیل میدن...آه...خب بیاین فقط دعا کنیم نویسنده‌ها به خودشون بیان... و اما ژانری که بیشترین تکرارها توش صورت میگیره، ممکنه بعضیاتون باهاش آشنا نباشین ولی نگران نباشین دوستان!! چیزی که الان میگم اتفاقی که تو نود درصد انیمه‌هایی که ژانر &quot;ایسکای&quot;(ژانری که توش شخصیت اصلی به یه دنیای دیگه میره) دارن میوفته!! شخیت اصلی یه آدم منزویه که زندگی غیر اجتماعی و معمولی داره و ناگهان به یه طریقی میمیره و داخل دنیای بازی و یا رمانی که چند وقت پیش خونده تناسخ میکنه و حالا شخصیت قدرتمده اونجاست و همه دختراهم عاشقشن و خلاصه که آره میزنه همه دشمنا رو پخ پخ میکنه و تهشم یه حرمسرا راه میندازه!!تمام تمام!! هرچند لازم به ذکر نیست که تو هر ژانری یه سری شاهکارِ غیرقابل انکار وجود داره، ولی باور کنید دوستان،پایه نود درصد انیمه‌های ایسکای همینه!!من نمیدونم کارگردانا چرا قبول میکنن چیزی که قبلا صدتا نسخه ازش ساخته بشه دوباره ساخته بشه و بودجه حروم میکنن!!خدای من، چقدر نوشتم ولی متاسفانه تمومی‌ ندارن!!  میدونم نویسندگی و کارگردانی کار سختیه ولی به خدا پیدا کردن یه ایده جالب اونقدرا هم که فکر میکنی سخت نیست!! اصلا جالب هم نباشه بیخیال، میشه حداقل کل داستانو کپی نکنی؟؟ و اما ژانر ترسناک عزیز، خب خیلی به ژانر ترس و وحشت علاقه ندارم چون بعد دوتا فیلم اولی که دیدم داستان بقیه تقریبا یکسان بود،فیلمای ترسناک کلا دو سه تا نوع کلیشه‌ای یکسان دارن یکیش اینه که یه خانواده به یه خونه تسخیر شده میرن بعدم طبق انتظار یکی یکی دارفانی رو وداع میکنن،دومیش اینه که یک یا چندتا نوجوون یه عروسک یا وسیله تسخیر شده پیدا میکنن و دوباره همون آش و همون کاسه.....در نهایت من واقعا نمیدونم چرا اینقدر از این کلیشه‌ها به تعداد انبوه کپی پیست میکنین؟! واقعا فکر میکنین خوندن یه خط داستانی که فقط اسم شخصیتاش عوض شده جالبه؟! اینکار فقط باعث میشه بقیه‌ کارهای خوب برن عقب لیست و چیزهای تکراری که فقط پوسترشدن متفاوته پیش هم بمونن....واقعا خیلی آزار دهندس!! امیدوارم اعصابتون روبه‌را باشه!! و من دلم به حال کسی که همه این کلیشه‌ها رو دیده و خونده میسوزه!! امیدوارم دیگه گیرشون نیافتی!!با تشکر-</description>
                <category>در تلاش برای نوشتن</category>
                <author>در تلاش برای نوشتن</author>
                <pubDate>Sun, 02 Apr 2023 20:31:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیاه چاله بشر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54997005/%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-%DA%86%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A8%D8%B4%D8%B1-cp2xlqvmyrj8</link>
                <description>جهان همواره یکسانه،گوشتخواران گوشت میخورند، گیاه خواران گیاه میخورند و تنها چیزی که تغییر میکند نوع حماقت انسان هاست!&quot;سیاه چاله بشر&quot; چیزی که انسان را به اعماق تاریکی بی‌انتها می‌برد چیزی نیست جز حماقت خود و اطرافیانشبشر حماقت های زیادی کرده، در همه زمینه و به غیر انسانی ترین روش‌های ممکن با روش هایی که حتی شیطان رو هم شگفت زده میکنه. چندتا از بی‌نهایت حماقت ها رو براتون میگم:یکی از معروف‌ترین‌ این حماقت‌ها که هنوزم که هنوزه پابرجاست اعتقاد افراطی(روی صحبتم فقط با مسلمانان نیست با همه هستم) به ادیان هست.&quot;کتابی که گفته می‌شود چند هزار سال پیش از روی حرف‌های خدا نوشته شده است و انسان باید به اون گوش کند و خداوند به همه ما نگاه می‌کند&quot;آیا واقعا منطقیه؟؟ هیچ قصدی برای توهین یا رد وجودیت خدا ندارم اون قضیه کلا مبحثش جداست، ولی واقعا به نظرتون منطقیه؟؟خدایی که میلیون‌ها سال نوری  کهکشان رو به وجود آورده و خودش یه سری قوانین رو تایین کنه تا بهشون عمل کنیم و بعد هرکی عمل نکنه به اعماق جهنم و هرکی بهش عمل کنه به بهشتِ آرزوها برده میشه؟؟واقعا؟؟ راستش اینجوری یکم شبیه بازی به نظر میاد!!فکر کنم خدا واقعا حوصلش سررفته!!و نکته‌ای که میخوام از این‌ همه حرف بهش برسم اینه که بیشتر هزاران نفر به خاطر ادیان مختلف آسیب دیدن و یا کشته شدند!! چه در گذشته چه الان!! چرا واقعا؟؟ یعنی واقعا اونا حقشون بود کشته بشن؟؟ولی نباید همه تقصیر را رو بندازیم گردن چندتا کتاب قدیمی!!بشر خودش به تنهایی کارهایی کرده که اشک خدا رو در‌آورده!! زنده زنده سوزوندن انسان‌ها با تهمت جادوگری زدن بهشون، زنده‌ به گور کردن نوزادان دختر، انسانی، هزاران انسانی که روشون برچسب برده زده شد و هزاران حماقت دیگر که بشر رو به درون تاریکی کشوندن!!شاید بگید که همه این‌ها مال گذشته و چند قرن پیشن و الان جامعه متمدن شده، ولی باید به اطلاعتون برسونم که حماقتم همراه بشر پیشرفت کرده، بزارین چندتا از جنایت‌های این جامعه متمدن رو براتون شرح بدم!!فاجعه چرنوبیل، بزرگترین فاجعه هسته‌ای تاریخ بوده که هنوزم که هنوزه راجب تلفاتش ابهام وجود داره یه چیزی بین ۴۰۰۰ تا ۹۳۰۰۰ تخمینش زدن!! بله من درست نوشتم و اشتباه تایپی هم نیست، واقعا بین ۴۰۰۰ و ۹۳۰۰۰ هزاره!!قتل‌های آلمان  داخل جنگ جهانی دوم رو هم که توسط هیتلر انجام می‌شد هممون باهاش آشنایی داریم!!جنگ‌هایی که اتفاق می‌افتن و انسان‌های بی‌گناهی که کشته میشند، کودکان بی‌گناهی که کشته میشند!!یعنی واقعا خدا داره اینا رو میبینه؟ به نظرم دیگه نااگید شده و داره روی یه پروژه دیگه کار میکنه!! شایدم داره بهمون میخنده!!حتی با اینکه بشر همواره درحال به نابودی کشوندن خودشه بازهم افرادی وجود دارند که سعی دارند از این سیاه چاله خارج شوند و این کار معمولا نتایجه یکسانی دارد آنها یا توسط اطرافیان خود به پایین کشیده می‌شوند و در میان تاریکیغرق می‌شوند و یا از سیاه چال خارج شده و در فضای بی‌نهایت تنها می‌مانند!!پس کاری که اونها معمولا میکنند اینه که بی‌توجه به همه‌چی زندگی خودشون رو میگذرونند.و در نهایت با خودم فکر میکنم کی به شیر گفت گوشت آهو رو بخوره؟ کی به آهو گفت باید علف بخوره؟ کی به عنکبوت یاد داد تار ببافه؟ شاید این تاریکی هم مثل همه این چیزها جز خود انسان باشد.و الان هم هیچ چیزی تغییر نکرد، گوشتخوار هنوز گوشت میخورد، گیاه‌خوار هم علف میخورد و حماقت انسان هم پابرجاست.</description>
                <category>در تلاش برای نوشتن</category>
                <author>در تلاش برای نوشتن</author>
                <pubDate>Wed, 29 Mar 2023 22:10:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای کتاب خوان‌ها و چیزهایی که عذابشان می‌دهد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54997005/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%DA%86%DB%8C%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B9%D8%B0%D8%A7%D8%A8%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D8%AF-potkfc5blrnq</link>
                <description>ذهن انسان دریایی‌ست از ایده‌ها که نویسندگان قهار آنان را شکار و به تحریر درمی‌آورنداگر قرار بود لیستی از چیزهایی که کتابخوان‌ها را عذاب می‌دهد داشته باشیم قطعا می‌توانستید در اول لیست کلمه&quot;اسپویلرا&quot;(افرادی که داستان رو لو میدن) را که با خودکار قرمز نوشته شده است ببنید! با قاطعیت می‌توانم بگویم که این برای فیلم باز‌ها،سریال بازها و اتاکو ها هم صادقه!می‌شه گفت همه از اینکه یه نفر براشون اتفاقای مهم داستانو لو بده و کیف خوندنش رو از بین ببره بدشون میاد، ولی خب باز هم خیلی ها با اینکه میدونن قراره اسپویل بشن باز هم نمیتونن جلوی کنجکاویشون رو بگیرن و بعد از اینکه اسپویل شدن تنها کاری که میتونن بکنن دندن قروچه کردن و دشنام دادن خود گذشتشونه که به اسپویلا گوش داده.در جایگاه دوم لیست، عبارتی نوشته شده که با اینکه قرمز نوشته نشده بود ولی زیرش خط کشیده شده بود و معلوم خیلی مورد تنفره کتاب‌خوان هاست!&quot;داستان ترجمه شده با نسخه اصلی فرق داره&quot;آه...این ترجمه‌های لعنتی!این حتی از اینکه بد ترجمه بشه هم بدتره! البته که&quot;ترجمه بد&quot; هم داخل لیسته ولی حتی اگه بد ترجمه بشه لااقل میتونیم متوجه کلیت داستان بشیم...ولی لیعنتیا چرا کلا خط‌ داستانی رو عوض میکنین؟ حاضرم شرط ببندم اگه نویسنده میتونست بخونتش باور نمیکرد این کتاب خودش باشه!!مورد سوم لیست یه کلمه بود، و چندتا قطره خشک شده هم کنارش بود، به نظر میاد خیلی سرش عذاب کشیدن.&quot;سانسور&quot;خب همونطور که همتون درجریانید کشور ما یه کشور اسلامیه و به هر حال باید یه سری حدودی رعایت بشه...باشه حدود رو رعایت کنید ولی چرا کلا ژانر داستان رو عوض میکنین؟؟؟ چطوری یه داستان عاشقانه رو تبدیل به یه داستان با محوریت دوستی عوض میکنین؟؟ به این صورت که:&quot; باد با گلبرگ های شکوفه های گیلاس می‌رقصید و با رشته موهای طلایی دختر بازی میکرد. دختر به خاطر شیطنت باد لبخندی متین بر لب نشاند که باعث شد گونه‌های پسر همرنگ شکوفه های گیلاس بشوند و باد قلبش را قلقلک داد&quot;تبدیل میشه به دوتا جمله خلاصه در حدی که انگار هیچی به هیچی اینجا نه عاشقی هست نه معشوقی... خدایی روتون میشه اون دنیا تو صورت نویسنده نگاه کنین؟؟مورد چهارم یه مورد خاص بود، یعنی ممکنه بعضی ها باهاش مشکلی نداشته باشن ولی احتمالا اکثر رمان خونا باهاش مشکل دارن.&quot;چی داری میخونی؟داستانش رو برامون توضیح بده!&quot;آه... آخه من چوری می‌تونم کل زندگی شخصیت اصلی و دنیایی که نویسنده خلقش کرده و احساساتی که به این کتاب دارم رو تو دو سه جمله برای تویی که حتی نمیری بخونیش خلاصه کنم؟؟ بعد من اصلا سلیقتم نمیدونم!!اگه میخوای بخونیش، خلاصش رو سرچ کن و خودت توضیحاتش رو بخون!! من فقط شاید بتونم بهت معرفیش کنم!!مورد بعدی یه شکنجه برای افرادی حساب میاد که کتاب‌های مجموعه‌ای میخونن.&quot;نویسنده سری دوم رو طول بده/کلا بیخیالش بشه/مزخرف بنویسش/کلا ترجمش نکنن!&quot;این مورد یه خلاصه از مشکلاتی به حساب میاد که مجموعه خون‌ها باهاشون سر و کله میزنن!! من خودم نزدیک دوساله منتظر جلد چهارم یه مجموعم و هنوز که هنوزه هیچ خبری ندارم!!مورد بعدی که خیلی ممکنه بره تو پاچمون اینه که &quot;نویسنده پایان داستانش رو سرهم بندی کنه!!&quot;خدای من، این اتفاق مثل اینه که نویسنده کل داستانش رو با یه قلم طلایی نوشته باشه و آخر داستان یهو تصمیم بگیره از مدادشمعی استفاده کنه!! خیلی آزار دهندس!!دوستان کتابخوان عزیز!! من دیگه نمیتونم ادامه لیست رو بخونم چون میترسم سکته کنم!! شایدم از شدت فشار خون بالا بیارم!! به شما هم توصیه میکنم آرامش خودتون رو حفظ کنین و یه لیوان آب بخورید-با تشکر </description>
                <category>در تلاش برای نوشتن</category>
                <author>در تلاش برای نوشتن</author>
                <pubDate>Wed, 29 Mar 2023 19:35:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;درک شدن&quot; چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_54997005/%22%D8%AF%D8%B1%DA%A9-%D8%B4%D8%AF%D9%86%22-%DA%86%DB%8C%D9%87%D8%9F-qzjg4pc6nnxi</link>
                <description>هر انسان افکار خودش را دارد و هیچکدام به دیگری شبیه نیستنداگه به طور منطقی بخواهیم نگاه کنیم جواب سوال &quot;می‌شود دیگران را درک کرد؟&quot; قطعا &quot;نه&quot; هستش چرا که حتی اگر فرد مقابل تا الان زندگی‌اش همانند ما بوده باشد، مثل ما لباس پوشیده باشد،درد های مارا کشیده باشد،خوشحالی های مارا کرده باشد و حتی اتاقش هم همانند ما باشد باز هم نمیتوان گفت که او می‌تواند مارا &quot;درک&quot; کند، حتی ممکن است در برخورد با همچین آدمی با خود بگوییم &quot;خدای من!چقدر آزار دهنده&quot; و با او به دشمنی بپردازیم.حال اصلا &quot;درک شدن&quot; به چه معناست؟ از لحاظ لغوی به معنای این است که فردی به &quot;یک چیزی&quot; پی ببرد-من آن مسئله را درک کردم-من مشکل تو را درک کردم-من تو را درک میکنماین باوری است که از &quot;درک&quot; داریم، هرچند به نظر من درک کردن یک انسان دیگر تقریبا غیر ممکن است!مغز انسان به خودی خود پیچیدست و درکی که هر آدم از محیط داره با دیگری متفاوته.دو نفر ممکنه باهم به یه نقاشی نگاه کنن و افکار کاملا متفاوتی داشته باشند-این نقاشی خیلی خوشگله!-خیلی سادست، انگار یه بچه کشیدتش!خب حالا اگر اینطوریه،پس منظور ما وقتی میگیم یه نفر رو درک کردیم چیه؟ یا وقتی یه نفر به نظر میاد ما رو درک کرده منظورش چیه؟از نظر من این یک نوع اشتراک گذاری &quot;تجربه‌‌هاست&quot; برای افرادی که احساساتی شبیه به هم دارند.برای مثال وقتی با دوست خوبمان از تجربه‌های درد ناکمان می‌گوییم او حتی اگر در آن موقعیت نبوده باشد، با فکر کردن به غمگینی ما غمگین می‌شود و می‌گوید ما را درک می‌کند، و بالعکس وقتی که فردی برای ما عزیز است می‌گوید که از موضوعی غمگین است ما هم غمگین می‌شویم.حالت دیگری هم هست که درآن فرد مقابل قبلا در موقعیت ما بوده و می‌گوید درد ما را درک میکند، در چنین حالت هایی فرد مقابل اگر دوست ما باشد کاری که در آن زمان به خودش کمک کرد را به ما نیز پیشنهاد می‌دهد و یا حرف هایی که می‌خواهیم بشنویم به ما می‌گویید.از طرفی دیگر، اگر طرف مقابل دوست ما باشد ولی با ما احساسات و اخلاق نسبتا متفاوتی داشته باشد ممکن است از دلیل ناراحتی و شادی شما تعجب کند.یک مثال ساده این است که شما از پایان بد رمانتان غمگین شده‌اید و به دوستتان راجب این موضوع می‌گویید .او تعجب می‌کند و می‌گوید&quot;خب اون فقط یه داستان تخیلیه، مگه مهمه که چجور تموم میشه؟&quot;و یا وقتی شما در مسابقات دو برنده شده‌اید و به قدری خوشحالید که گریه می‌کنید دوست شما بگوید&quot; واقعا سریعتر از بقیه دویدن اینقدر خوشحالی داره؟&quot;معمولا پدر مادرها و بچه‌هایشان از این نوع مشکلات را خواهند داشت، به خصوص در دوران نوجوانی که نوجوانان به چیز‌های مبهمی مثل فیلم‌ها و کتاب‌های تخیلی علاقه دارند، هرچند این دلیل بر این نیست که رابطه والدین و فرزندیشان بد است.(احساس میکنم داریم از بحث اصلی دور میشیم)به هر حال با اینکه درک شدن و درک کردن دیگران غیر ممکنه، وقتی کسی می‌گوید مارا درک می‌کند برای ما تسلی خاطر است و باعث آرامش ما می‌شود حتی اگر به دروغ و برای دلسوزی گفته باشد به ما این احساس را می‌دهد که تنها نیستیم و این دلیلی است که انسان ها تلاش میکنن رابطه برقرار کنند و با انسان‌های جدید آشنا بشند.آنها می‌خواهند درک بشوند و همچنین چیزهای جدید را درک کنند، آدم‌ها می‌خواهند از یک نقاش بپرسند خلق یک اثر هنری چه حسی دارد؟ از یک غواص بپرسند اسب‌دریای چگونه حرکت می‌کند؟ از یک نوسینده بپرسند از کجا ایده‌هایت را پیدا می‌کنی؟&quot;درک کردن&quot; چیزهایی که تاحالا تجربه نکردی، کنجکاوی برای چیزهایی که تاحالا ندیدیانسان به خاطر همین چیزهاست که آدم می‌شود.</description>
                <category>در تلاش برای نوشتن</category>
                <author>در تلاش برای نوشتن</author>
                <pubDate>Wed, 29 Mar 2023 18:25:19 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>