<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مائده سادات دربندی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_55027530</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 09:56:22</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2258968/avatar/VNgngG.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مائده سادات دربندی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_55027530</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کافکا در کرانه و الگوهای تکرار شونده</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55027530/%DA%A9%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88-%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87-h36x84swpr2h-h36x84swpr2h</link>
                <description>کافکا در کرانه/ ساحل (Kafka on the Shore) نوشته هاروکی موراکامی (Haruki Murakami) بیش از هر چیز با شخصیت‌های شگفت‌انگیز و اعجاب‌آور متمایز می‌شود. شخصیت‌هایی که در موقعیت‌های مختلف رفتارها و الگوهای مشابهی را تکرار می‌کنند و همین تکرارها آن‌ها را با یکدیگر پیوند می‌دهد و مجهولات و مفاهیم داستان را برای ما آشکار می سازد.کافکا تامورا، ناکاتا و پسری به نام کلاغ سه شخصیت کلیدی داستان هستند که از طریق رفتارها و الگوهای تکرار شونده، هم با یکدیگر و هم با دیگر شخصیت‌های داستان ارتباط پیدا می‌کنند.کافکا تامورا برای فرار از پیشگویی و نفرین پدرش خانه‌ی پدری را ترک و سفری را از ناکانووارد به تاکاماتسو آغاز می‌کند. تا اینکه نهایتا به کتابخانه کومورا می‌رسد. این همان مسیری است که ناکاتا به طور ناخودآگاه و پس از کشتن جانی واکر می‌پیماید. در وهله‌ی اول، این مسیر مشترک این دو را به هم پیوند می‌دهد.کافکا تامورا در سفر خود، دقیقا هرآنچه را که از آن فرار می‌کرده، انجام می‌دهد. او با لباس خونین و احتمال ارتکاب به قتل پیدا می‌شود. درحالی‌که احتمال دارد خانم سائکی مادر او باشد، با خانم سائکی ارتباط می‌گیرد و در شرایطی که ساکورا می‌تواند در حکم خواهر او باشد‌‌، با او نیز ارتباط برقرار می‌کند و در یک کلام می‌توان گفت الگوی ادیپ را تکرار می‌کند.ناکاتا، شخصیت دیگر داستان کافکا در کرانه، که می‌تواند با گربه‌ها حرف بزند، جانی واکر یا مردی را که می‌خواهد از آوای گربه‌ها فلوت بسازد، به قتل می‌رساند. همان کاری که پسری به نام کلاغ نیز می‌کند. الگوی تکرارشونده‌ی قتل مرد فلوت ساز از یک طرف ناکاتا و پسری به نام کلاغ را به هم پیوند می‌زند و از طرف دیگر، این دو را به کافکا که با لباسی خونین به هوش آمده، متصل می‌کند. در یک کلام می‌توان گفت این قتل، کافکا، ناکاتا و پسری به نام کلاغ را معادل و هم ارز هم قرار می دهد.در اصل می‌توان گفت، کافکا، ناکاتا و پسری به نام کلاغ، سه صورت متفاوت از یک چیز هستند که ماهیت‌های متفاوتی دارند؛ اما رفتارها و الگوهای مشترک یکی بودن آن ها را آشکار می‌کند. کافکا وجودی کاملاً عینی و مادی دارد؛ ناکاتا که در کودکی از جهان ماده خارج شده و دوباره بازگشته، در مرز میان جهان مادی و جهانی غیرمادی زندگی می‌‌کند و رفتارها و ادراکاتی، همچون حرف زدن با گربه‌ها از او سر می زند که رؤیاگونه هستند، خیالی و غیرواقعی به نظر می‌رسند و با منطق جهان مادی همخوانی ندارند و در نهایت، پسری به نام کلاغ، که در طول داستان به صورت ندای درونی کافکا شناخته می‌شود، وجودی کاملاً ذهنی است که زندگی مادی و این جهانی از او ادراک نمی‌شود.دراصل، پسری به نام کلاغ به عنوان وجودی ذهنی که موجود بی‌شکل و سازنده فلوت را کشته، تمایل ناخودآگاه کافکا را به کشتن پدرش در صورتی رؤیاگونه و جهانی سوررئال به نمایش می‌گذارد و ناکاتا به عنوان کسی که در مرز جهان مادی و غیرمادی زندگی می‌کند، همان کسی است که این رخداد ذهنی را عملی می‌کند.از طرف دیگر، الگوهای تکرارشونده دیگری نیز در کافکا در کرانه وجود دارند که کافکا و ناکاتا را با دیگر شخصیت‌های داستان پیوند می‌زنند. کافکا زمانی که عاشق خانم سائکی می‌شود و در ساحل او را در آغوش می‌گیرد، در اصل کافکای در کرانه را تکرار می‌کند و پیوندی با خانم سائکی می‌سازد و هوشینو، زمانی که پس از مرگ ناکاتا، توانایی صحبت کردن با گربه‌ها را پیدا می‌کند و موجودی را که از دهان ناکاتا بیرون می‌آید، می‌‌کشد، ناکاتا را به صورتی دیگر، تکرار می‌کند.این الگوهای تکرار شونده، همچون دورهای باطلی هستند که هم در جهان مادی و هم در جهان ذهنی تکرار می‌شوند.Kafka On The Shoreاما مسیر مشترک و ارتکاب قتل تنها عامل پیوند کافکا و ناکاتا نیست؛ بلکه عناصر تکرارشونده‌ی بسیاری در داستان وجود دارند که نه‌تنها این دو را به هم، بلکه آن‌ها را به دیگر شخصیت‌های داستان نیز پیوند می‌دهد و شبکه‌ای محکم‌تر و پیچیده‌تر از اشخاص و روابط را می‌سازد که هم با الگوها و هم با عناصر مشترک و تکرارشونده با یکدیگر مرتبط می‌شوند.واژگان «تهی»، «دایره»، «خالی»، و «خاطره» از واژگان و عناصر کلید‌ی‌ای هستند که در رمان کافکا در کرانه/ساحل درباره‌ی شخصیت‌های مختلف به کار می‌رود و روابط شخصیت‌ها را با یکدیگر و در نهایت کل منسجم متن را می‌سازد.تهی یکی از واژگان کلیدی کافکا در کرانه/ ساحل درباره‌ی شخصیت‌های زیادی به کار می رود. خانم سائکی یک فضای تهی درون دارد. ناکاتا می‌گوید کاملا تهی است و تهی بودن مثل خانه ایست که کسی در آن زندگی نمی‌کند. کافکا زمانی که برای اوشیما از پیشگویی پدرش می‌گوید، احساس تهی بودن می‌کند. او در فضای تهی خانم سائکی را ملاقات می‌کند و با رفتن خانم سائکی احساس تهی بودن می‌کند و تهی بودن بخشی از روحش می‌شود. اوشیما نیز با مرگ خانم سائکی تهی درون را احساس می‌کند.دایره نیز یکی از عناصر تکرارشونده‌ی داستان است که تقریبا درباره‌ی همه‌ی شخصیت‌های داستان به‌کار می‌رود. خانم سائکی در بخشی از داستان بیان می‌کند که با کافکا در دایره‌ای زندگی می‌کرد و دوست نداشت از آن خارج شود. اما سرانجام این خروج اتفاق می‌افتد. هوشینو به همراه ناکاتا در یک دایره رانندگی می‌کند تا سرانجام مقصد نهایی خود را پیدا کنند. کافکا از دل جنگل به یک دایره می‌رسد. پسری به نام کلاغ چند دایره می‌زند و اوشیما می‌گوید که یک نصفه روز دایره‌وار چرخیده است.در اصل دایره در نمادشناسی کلاسیک نمادی از تکامل دانسته می‌شود؛ اما در رمان کافکا در کرانه/ ساحل، در کنار واژه‌ تهی، دیگر نه نماد تکامل، بلکه یادآور دورهای باطل و نمادی بر احساس پوچی است که گویی همه‌ شخصیت‌های رمان کافکا در کرانه را درگیر خود کرده است.خاطره یکی دیگر از این عناصر تکرارشونده است که رابطه‌ی میان کافکا و ناکاتا را محکم می‌کند. ناکاتا پس از حادثه‌ای که در جنگ برایش اتفاق افتاده، خاطراتش را از دست داده است. کافکا خاطرات چندانی درباره‌ی مادر و خواهرش ندارد و پس از شبی که با لباس خونین نزدیک معبد بیدار می‌شود، خاطراتش پاک شده و چیزی به یاد نمی آورد.واژه‌ی خالی یکی دیگر از عناصر کلیدی و تکرارشونده‌ی متن است که پیش از هرکس و هرچیز، برای ناکاتا به‌کار می‌رود. ناکاتا نه‌تنها در درون خالی ست، بلکه مرتب می‌گوید که از فرماندار یک کمک خالی می‌گیرد. دومین کسی که واژه‌ی توخالی در توصیفش به کار می رود، کافکاست. او زمانی که به قلب جنگل می‌رود، احساس می‌کند که به «مرد توخالی» تبدیل شده است.مرجع واژه خالی در کافکا در کرانه گفته تی اس الیوت است که در متن از زبان اوشیما بازگو می‌شود. تی اس الیوت مردمی را که هیچ تخیلی ندارند، توخالی می‌نامد و این یکی دیگر از عناصری است که بار دیگر پیوند میان کافکا و ناکاتا را محکم کرده و آن‌ها را معادل هم قرار می‌دهد.تا اینجای داستان کافکا و ناکاتا به‌شدت از طریق الگوها و عناصر تکرارشونده به هم پیوند می‌خورند؛ اما سرانجام به یاد سپردن یک خاطره است که مسیر کافکا و ناکاتا را از هم جدا می‌کند. زمانی که کافکا در دل جنگل خانم سائکی را ملاقات می‌کند، خانم سائکی خبر می‌دهد که تابلوی کافکا در ساحل را برای او به یادگار گذاشته و می‌خواهد که کافکا او را به یاد داشته باشد. اینجاست که کافکا می‌پرسد: «آیا خاطرات این قدر اهمیت دارد؟»در اصل باید گفت همین خاطره‌ خانم سائکی است که کافکا را از ناکاتا جدا می‌کند. کافکا زمانی که به قلب جنگل می‌رود، احساس می‌کند مردی توخالی است؛ اما پس از ملاقات خانم سائکی، خاطره و تابلوی او را با خود دارد و می‌تواند تهی درون و حس توخالی بودن خود را با این خاطره پر کند؛ درحالی‌که ناکاتا به‌عنوان کسی که هیچ‌خاطره‌ای ندارد، تنها تبلور مرد توخالی تی اس الیوت باقی می‌ماند.اما همچنان می‌توان گفت ناکاتا که معادل و صورت دیگری از کافکاست، با کشتن پدر او، در انتهای داستان یک خانه خالی برای کافکا باقی می‌گذارد. گویی ناکاتا که پس از حادثه‌ دوران جنگ تمام خاطرات خود را از دست داده و خالی شده، برای نسل‌های پس از خود نیز خالی بودن را بجا می‌گذارد و توخالی بودن را مانند یک نفرین یا مرض تکثیر می‌کند.در نهایت می‌توان گفت با بررسی الگوها و عناصر تکرارشونده این داستان می‌توان فهمید که کافکا در کرانه رمانی درباره کشف هویت خویشتن و رهایی از احساس پوچی و تهی بودن است. کافکا با سفری که آغاز می‌کند، از یک سو، جنبه‌های منفی وجود خود را تجربه می‌کند و متوجه می‌شود که از آن‌ها گریزی نیست و از دیگر سو، با مجموعه‌ای از افراد مرتبط می‌شود که همگی به‌نوعی درگیر حس تهی و خالی بودن هستند. کافکا تامورا در انتها، بار دیگر باید به خانه‌ای خالی باز گردد و باز هم باید با احساس تهی بودن دست و پنجه نرم کند؛ اما این بار می‌تواند احساس خالی بودن را با خاطراتی پر کند که از خانم سائکی به یاد دارد.</description>
                <category>مائده سادات دربندی</category>
                <author>مائده سادات دربندی</author>
                <pubDate>Sat, 09 May 2026 22:30:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاه عباس و روایت‌های متعارض پیرامون وی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55027530/%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D8%B6-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86-%D9%88%DB%8C-imrcn9mhjxpz</link>
                <description>شاه عباس یکی از شاهان مقتدر ایران و یکی از شاهان مقتدر عصر صفوی است. ایران در زمان شاه عباس شاهد عمران، آبادی و رونق اقتصادی بسیار زیادی است و شاه عباس یکی از نقاط اوج و افتخار در حکومت صفویه است. نام و آوازه و قدرت و اقتدار شاه عباس به‌قدری بود که نه‌نتها تاریخ‌های بسیاری درباره وی نگاشته شده؛ بلکه قصه‌های کوتاه و بلند بسیاری درباره‌ی وی ساخته و پرداخته شده است. حسین کرد شبستری یکی از قصه‌های بلندی است که با محوریت شخصیت شاه عباس نگاشته شده است. در این متن و نیز در قصه‌هایی که در کتاب هویت ملی در ایران عصر صفوی نقل شده اند، چهره مثبتی از شاه عباس به نمایش درمی‌آید. در این قصه‌ها، شاه عباس دلسوز رعیت، عدالت‌خواه، ظلم‌ستیز و حامی شریعت اسلام و مذهب تشیع معرفی می‌شود. علی الخصوص در قصه حسین کرد شبستری شاه عباس یکی از جوانمردان و در اصل سردسته جوانمردان و متصف به اخلاق جوانمردی است که گاه خود، به‌شخصه دست به‌کار می‌شود تا با دشمنان ازبک تن به تن بجنگد و رعیت ستم‌دیده را از شر تعدی‌کنندگان نجات دهد.نام و آوازه شاه عباس به‌حدی است که در مفاتیح الجنان نیز از وی یادشده است. در مفاتیج الجنان شاه عباس حکم حامی تشیع را دارد. در شرایطی که عبدالمؤمن‌ خان ازبک به مشهد حمله و حرم امام رضا را خراب کرده، شاه عباس با آباد کردن حرم در نقش حامی تشیع و ستیزنده با دشمنان تشیع نمایش داده می‌شود. اما این همه ماجرا نیست. به طور متعارض، صمد بهرنگی از قصه‌هایی در فولکلور آذربایجان نام می‌برد که در آن‌ها چهره‌ای منفی، ظالم و ستمگر از شاه عباس به نمایش درآمده است.در یک از قصه‌هایی که صمد بهرنگی از آن یاد می‌کند، شاه عباس دزد ناموس است. در این قصه، شاه عباس عروس فردی به‌نام توفازقانلی عاشیق عباس را از حجله می‌رباید. توفازقانلی نیز با پای پیاده برای دادخواهی به اصفهان حرکت می‌کند.به گفته صمد بهرنگی، زمانی که شاه عباس قزلباشان را قلع و قمع کرد و ایشان را از دربار صفوی راند، قزلباشان کینه شاه عباس را به دل گرفتند. در نتیجه، در فولکلور آذربایجان قصه‌هایی با چهره‌ای منفی پیرامون شاه عباس شکل گرفت.در زندگی شاه عباس اول از نصرالله فلسفی، شاه عباس به تندخویی و خودکامگی توصیف می‌شود و در میان اروپاییان معروف است که شاه عباس به خون‌خواری ایوان مخوف بود. اما آنچه جالب و درخور توجه است، شکل‌گیری قصه‌ها و روایت‌های متعارضی است که چهره‌هایی متعارض از شاه عباس به نمایش می‌گذارند.</description>
                <category>مائده سادات دربندی</category>
                <author>مائده سادات دربندی</author>
                <pubDate>Wed, 13 Dec 2023 23:49:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بلور آجین، شمع آجین، تیر آجین</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55027530/%D8%A8%D9%84%D9%88%D8%B1-%D8%A2%D8%AC%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D9%85%D8%B9-%D8%A2%D8%AC%DB%8C%D9%86-%D8%AA%DB%8C%D8%B1-%D8%A2%D8%AC%DB%8C%D9%86-dvxkov3cznw6</link>
                <description>بلور آجین یکی از ترکیب‌سازی‌های اخوان ثالث در شعر زمستان است.«هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دست‌ها پنهاننفس‌ها ابر، دل‌ها خسته و غمگیندرختان اسکلت‌های بلور آجینزمین دلمرده، سقف آسمان کوتاهغبارآلوده مهر و ماهزمستان است.» اما معنی بلور آجین چیست؟اخوان این ترکیب را بر اساس شمع‌آجین و تیرآجین ساخته است. آجین از مصدر آجیدن یا آژدن به معنای سوراخ کردن و فروکردن سوزن، درفش یا نشتر در چیزی است. شمع آجین نیز نوعی شکنجه در روزگاران قدیم بود. به این طریق که تن محکوم را می‎‌بریدند و در زخم‌ها شمع می‌گذاشتند. به همین ترتیب، تیر آجین نیز صفت چیزی است که با تیر سوراخ شده و در آن تیر فرو شده باشد.به قرینه دو ترکیب قبل، اخوان برای توصیف درختانی که بلورهای یخ از آن‌ها آویزان است، ترکیب بلور آجین را به کار می‌برد. گویی تنه درخت‌ها سوراخ شده و در آن‌ها بلور فرورفته باشد.</description>
                <category>مائده سادات دربندی</category>
                <author>مائده سادات دربندی</author>
                <pubDate>Wed, 13 Dec 2023 23:10:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تگرگی نیست، مرگی نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55027530/%D8%AA%DA%AF%D8%B1%DA%AF%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%B1%DA%AF%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-dgtpblhvb22p</link>
                <description>یکی دیگر از گره‌های شعر زمستان اخوان ثالث مصرع «تگرگی نیست، مرگی نیست» در بند زیر است:«حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزدتگرگی نیست، مرگی نیستصدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است.» چرا باید اخوان پس از تگرگی نیست، مرگی نیست را به‌کار ببرد؟شاعران معمولا با متون پیش از خود مأنوس هستند و زبان اشعار کلاسیک در زبان شعر ایشان انعکاس می یابد. در مورد اخوان هم وضع به همین منوال است و زبان اشعار کلاسیک فارسی، به ویژه شاهنامه، در شعر اخوان نمود پیدا می کند. در مورد تگرگی نیست مرگی نیست هم با همین مسئله روبه‌رو هستیم. در زیر شاهد دو بیت از شاهنامه هستیم که در آن تگرگ و مرگ با هم هم‌قافیه و هم‌نشین شده‌اند:تگرگ آمد امسال بر سان مرگمرا مرگ بهتر بدی زان تگرگ (فردوسی) برآمد یکی میغ بارش تگرگروان گشته از برف و بارانش مرگ (فردوسی) متأثر از همنشینی تگرگ و مرگ در ابیات فوق و ابیات مشابه، اخوان تگرگ و مرگ را در شعرش هم‌نشین می‌کند:«تگرگی نیست، مرگی نیست صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است» </description>
                <category>مائده سادات دربندی</category>
                <author>مائده سادات دربندی</author>
                <pubDate>Sun, 10 Dec 2023 21:12:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گفتار اندر معنی ترسای پیر پیرهن چرکین</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55027530/%DA%AF%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B1-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%87%D9%86-%DA%86%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D9%86-wmkm9cicp768</link>
                <description>شعر «زمستان» جزء آن دسته از شعرهای اخوان ثالث است که بیشتر خوانده شده و بین عموم مردم محبوبیت بیشتری دارد. این شعر چندان دشوار نیست و عموما به‌راحتی فهمیده می‌شود. تنها یکی دو مصرع دشوار در شعر زمستان اخوان دیده می‌شود. شاید یکی از این موارد ترسای پیر پیرهن چرکین باشد. اما معنی ترسای پیر پیرهن چرکین چیست؟ چرا ترسا و چرا پیرهن چرکین؟مسیحای جوانمرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکینهوا بس ناجوانمردانه سردست ...آی...دمت گرم و سرت خوش باد!سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای!ترسا به‌ معنی نصرانی و مسیحی است. راوی شعر در فضای سرد، یخ‌زده و بیگانه‌ای که اگر دست محبت به سوی کس دراز کنی، به اکراه دست از بغل بیرون می‌آورد، به میکده و ترسای پیر پناه می‌برد و از وی مدد می‌جوید. ترسای پیر همان پیر میکده است؛ چرا که در گذشته، به دلیل حرمت شراب میکده‌ها توسط مسیحیان یا زرتشتیان اداره می‌شد. به‌طور مشابه، حافظ نیز از زهد ریایی به میکده پناه می‌برد و مراد وی از پیر مغان همان پیر میکده است. ضمنا، پیر غیر از معنی کهنسال معنی مرشد و مراد را افاده می‌کند.اما چرا ترسای پیر پیرهن چرکین است؟در متون کهن، پیرهن چرکین در دو مورد به‌کار می‌رود. یکی از این موارد زمانی است که گوینده قصد دارد معنی فقیر و تهیدست را برساند. در این گونه موارد همچون شاهد زیر از نوروزنامه، چرکین جامه در تقابل با جامه دیبا قرار گرفته و به این طریق فقر و تهیدستی شخصیت نمایش داده می‌شود:گویند سلطان محمود روزی بتماشا شده بود . . . چون بدر دروازه شهر رسید، چشمش در میان نظارگیان بر پسری افتاد چرکین جامه بقدر دوازده ساله؛ اما سخت نیکوروی و طرفه و زیبا بود تمام خلقت معتدل قامت؛ عنان بازکشید و گفت این پسرک را پیش من آرید. چون بیاوردند، گفت: ای پسر تو چه کسی و پدر کیست؟ گفت: پدر ندارم ولیکن مادرم بفلان محلت نشیند. گفت: چه پیشه می‌آموزی؟ گفت: قرآن حفظ می‌کنم. فرمود تا آن پسرک را به سرا بردند. . . . فرمود تا مادرش را بیاوردند و گفت پسر ترا قبول کردم. من او را بپرورم. تو دل از کار او فارغ دار. مادرش را نیکویی‌ها فرمود و پسر را جامه‌های دیبا پوشانید. . .(نوروزنامه)اما کاربرد دیگر پیرهن چرکین در متون عرفانی است. در این متون، سالک اهل طریقت جامه مرقع و چرکین می‌پوشد؛ چرا که جامه مرقع یا وصله‌دار و چرکین نشانه‌ی بی‌توجهی ایشان به تعلقات مادی دنیوی است. در حکایتی از رساله سپهسالار، برهان‌الدین محقق ترمذی با جامه‌های چرکین توصیف می‌شود:«نقلست از صاحب اصفهانی که از جمله وزرا و فضلای روم بود و مرید ایشان که روزی از بندگی ایشان استدعا کرده است که اجازت فرما تا جامها را بشوییم. قطعا ممکن نشد و فرمود که: اگر باز چرکین شود چه کنم؟ گفت: باز بشویند. هم‌چنین تا چند نوبت مکرر فرمود. آخرالامر برنجید و فرمود: هی فضول، ما جهت جامه‌شویی در عالم آمده‌ایم؟ و برین وجه تا آخر وقت به‌سر بردند.» (سپهسالار، 1378: 120)می‌توان گفت واژه پیرهن چرکین در شعر اخوان وارث هردو کاربرد است؛ از طرفی، به تهیدستی اشاره دارد و از طرفی دیگر، بر درویش مسلکی دلالت می‌کند. به این طریق، ترسای پیر که پیر میکده و در حکم پیر و مرادی برای راوی شعر زمستان است، متصف به هر دو صفت است؛ یعنی هم تهیدست و هم درویش مسلک است و این هردو معنی در قالب ترکیب پیرهن چرکین بیان می‌شود.یکی دیگر از گره‌های شعر زمستان اخوان ثالث این مصرع است: «تگرگی نیست، مرگی نیست» چرا اخوان پس از تگرگی نیست، می‌گوید: مرگی نیست. در یادداشتی بعدی، به توضیح تگرگی نیست، مرگی نیست خواهم پرداخت.سپهسالار، فریدون بن احمد.(1378). رساله سپهسالار در احوال مولانا جلال الدین مولوی. با مقدمه سعید نفیسی. تهران: اقبال.</description>
                <category>مائده سادات دربندی</category>
                <author>مائده سادات دربندی</author>
                <pubDate>Mon, 04 Dec 2023 23:17:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شیخ فضل الله نوری و روایت های متعارض پیرامون وی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55027530/%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D9%81%D8%B6%D9%84-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D8%B6-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86-%D9%88%DB%8C-uvr2g3hyyyd5</link>
                <description>شیخ فضل الله نوری یکی از شخصیت‌های کلیدی تاریخ مشروطه‌خواهی است. محال است که از انقلاب مشروطه گفته شود و حرفی از وی به میان نیاید. اما تعابیر و روایت‌هایی که پیرامون وی پرداخته شده، متعارض هستند و دو چهره‌ی متفاوت از وی به نمایش می‌گذارند؛ یکی شهید و دیگری در جبهه استبداد.  اولین مواجهه من با شیخ فضل الله در کتاب تاریخ مدرسه بود. در این روایت شیخ فضل الله می‌خواهد تا 5 مجتهد جامع الشرایط بر مجلس و قانون‌گذاری نظارت داشته باشند و مشروطه مشروعه باشد. شیخ فضل الله در نهایت پس از فتح تهران و خلع محمدعلی‌شاه، توسط مشروطه‌خواهان به دار آویخته می‌شود. چند سال بعد با این تعبیر آل احمد درباره شیخ آشنا شدم که در اصل آن را از تندرکیا وام گرفته است. آل احمد درباره وی می‌نویسد: «از روز اعدام مرجع شهید بود که داغ غرب‌زدگی را بر پیشانی ما زدند. من نعش آن بزرگوار را بر سر دار همچون پرچمی می‌دانم که به علامت استیلای غرب‌زدگی پس از دویست سال کشمکش بر بام سرای این مملکت افراشته شد.» (آل‌احمد،1343: 78).در تعبیر آل احمد به دار آویختن شیخ فضل الله برابر با استیلای غرب‌زدگی است و شیخ «شهید» لقب می‌گیرد.  در این تعبیر، تعارضی با روایت کتاب‌های تاریخ مدرسه دیده نمی‌شود و می‌توان گفت این تعبیر مورد پذیرش حاکمیت است. علی الخصوص که از علیرضا پناهیان نقل می‌شود که شیخ فضل الله نوری را غرب‌زدگی کشت و این گفته در اصل، صورتی دیگر از گفته آل احمد است. شیخ فضل الله نوری و روایت های متعارضاما در روایت متقدم بر تعبیر آل‌احمد، یعنی در روایت یحیی دولت آبادی در حیات یحیی، چهره‌ای متعارض با چهره روایت فوق به نمایش در آمده است. در این روایت، شیخ فضل الله نوری در تقابل و تعارض با سید عبدالله بهبهانی قرار می‌گیرد. به صورتی که سید عبدالله که خود روحانی است، در جناح مشروطه‌طلبان و آزادی‌خواهان قرار می‌گیرد و شیخ فضل الله در سويه محمدعلی شاه، استبداد و مخالفان مشروطه است. دولت‌آبادی در این باره می‌نویسد:«کشمکش میان آقا سیدعبدالله و شیخ فضل الله در این تابستان به این صورت است و دستگاه سور هردو حریف در کمال خوبی دائر می‌باشد. یکی به اسم مجلس‌خواهی و موافقت با مشروطه و دیگری به نام مجلس‌نخواهی و مخالفت با مشروطه.» (دولت‌آبادی، 1362: 2/ 131)دهخدا هم در یکی از مقالات چرند و پرند، شیخ فضل الله را سر سفره محمدعلی شاه توصیف می‌کند: «[محمدعلی شاه] می‌دهد در دربار کیوان‌مدار یک سفره پهن می‌کنند. تمام وزرا، امرا، سردارها، سرتیپ‌ها و مجتهدها را جمع می‌کنند کنار سفره . . . یک دفعه از لای عمامه شیخ فضل الله یا مثلا از پر شال صدراعظم مشیرالسلطنه در می‌آید یک گنجشک و می‌پرد میان طاق. (دهخدا، 13: 135)دولت‌آبادی خواسته شیخ فضل الله را مبنی بر نظارت 5 نفر از علمای طراز اول طهران، راهی برای نفوذ وی به مجلس می‌داند:«تعیین عدد پنج برای اینست که اگر کمتر باشد و سه نفر بنویسد شاید سه نفر دو سید و امام جمعه بشوند و او خارج گردد و اگر چهار نفر بنویسد معلوم می‌شود که مطلب چیست. این است که عدد را پنج می‌نویسد که قطعا او را شامل گردد و به موجب این ماده او نیز عضویت رسمی در مجلس داشته باشد. و اولویتی که آقا سید عبدالله و آقا سید محمد برای خود در این کار تصور می‌کنند، به این ماده از میان رفته ، همه هم‌ترازو بشوند. لفظ طراز اول را می‌نویسد برای آن‌که در درجه دوم علمای طهران اشخاص متدین تراز درجه اول هستند و به علاوه آن‌ها هم مانند سید جمال الدین افجه‌ای و حاج میرزاسید حسین قمی و میرزا محمدجعفر صدرالعلماء و غیره در کار مشروطه پیش قدم از شیخ و امام جمعه می‌باشند و از حوزه اسلامی در این صورت شاید آن‌ها عضویت حاصل کنند و باز او محروم بماند. این است که با لفظ طراز اول خود را از این محذور خلاص می‌نماید.» (همان: 2/ 109)همچنین در مجلسی که برای حل مسئله تحصن شیخ فضل الله در حرم حضرت عبدالعظیم برگزار می‌شود، شیخ فضل الله نطقی ایراد می‌کند. دولت‌آبادی در این نطق دلیل مخالفت شیخ را با مشروطه، بی‌اعتنایی به وی و بازی ندادن او عنوان می‌کند: «آقایان، شیخ فضل الله نه با مجلس مخالف است و نه با مشروطه طرف. نه با قانون اساسی ضد و نه دلش به حال مذهب سوخته است؛ بلکه حرف او با همکاران محترمش می‌باشد که با او اعتنایی ندارند و او را مرده فرض کرده اند. شیخ می‌گوید من دعوی برتری بر شما داشتم نشد. راضی شدم با شما همسر باشم صورت نگرفت. حالا به کوچکی کردن از شما راضی شده‌ام و باز شما مرا به بازی نمی‌گیرید. آخر من هم از جنس شما و همکار شمایم. روی آن مسند که نشسته‌اید، قدری جمع‌تر بنشینید تا من هم زیر دست شما بنشینم. بعضی که از حقیقت امر خبردار هستند، مسرورند. ولی رؤسای آقایان مخصوصا آقا سید عبدالله بهبهانی بی‌نهایت دلتنگ شده از جا برخاسته می‌گوید ما را اینجا آورده‌اند که ناسزا بشنویم و روانه شده، مجلس برهم می‌خورد.» (همان: 2/ 131-132)محمدرضا سرگلزایی تعبیر آل احمد را پیرامون غرب زدگی دانستن اعدام شیخ فضل الله، اشتباه فاحش تاریخی وی می‌داند و گوشزد می‌کند که مطابق دانسته‌های تاریخی، مراجع نجف شیخ فضل الله را مفسد اعلام کردند و شیخ ابراهیم زنجانی وی را محاکمه و به اعدام محکوم کرد. وی تأکید می‌کند که مسئولیت اعدام شیخ فضل الله به عهده هم‌لباسان وی است و لاغیر.چه تعبیر آل احمد را اشتباه تاریخی بدانیم چه درست، باید پذیرفت که تعبیر مورد پذیرش حاکمیت است و همسو با چهره‌ی مثبتی است که حاکمیت به آن باور دارد و به همین سبب نام وی را روی یکی از بزرگ‌راه های کشور گذاشته اند.اما فارغ از ارزش گذاری‌های متعارض، سؤال اینجاست که چه اندیشه، جریان یا گفتمان فکری تعبیر آل احمد را شکل می‌دهد و آن را تبدیل به تعبیر مورد تأیید حاکمیت می‌کند؟ و در مقابل چه اندیشه، جریان یا گفتمانی روايت دولت آبادی را شکل می‌دهد؟ و چرا روایت دولت آبادی و مشروطه خواهانی که شیخ را اعدام کردند، مورد پذیرش حاکمیت نیست؛ در حالی که کسانی که حکم مفسد و اعدام را برای شیخ فضل الله صادر کردند، خود روحانی بودند؟ شیخ فضل الله نوری، موافقان و موخالفانباید گفت که در حیات یحیی از دولت‌آبادی و غرب‌زدگی آل احمد یکی از مسائل کلیدی مسئله روحانیت است. در حالی که در حیات یحیی می‌بینیم بسیاری از رجال سیاسی و روشنفکران با ورود روحانیت به عرصه سیاست مخالف اند، در غرب‌زدگی شاهدیم که آل احمد روحانیت را به ترک انزوا، ورود به میدان و ایفای نقشی چون میرزای شیرازی دعوت می‌کند.دولت آبادی در جای جای حیات یحیی روحانیت را به دو گروه روحانی‌نما و روحانی حقیقی دسته‌بندی می‌کند. با این حال به صراحت اعلان می‌کند که با مداخله روحانیت در سیاست مخالف است:«نگارنده با این که اساسا معتقد نیست که سیاست و روحانیت به هم آمیخته بوده باشد و دخالت روحانیان را در سیاست مخالف صلاح مملکت می‌دانم و هم این حسن مطلب را ساده و بی‌آلایش نمی‌دانم... با بعضی از خواص گفتگو می‌کنم.» (دولت آبادی، 1362: 106)دیگر این که در حیات یحیی، تقابل موافقان مشروطه و مخالفان مشروطه تقابل تجددخواهی/ آزادی‌خواهی و استبداد است. بنابراین همه افرادی که  در جبهه مخالف مشروطه قرار می‌گیرند، فارغ از معمم بودن یا نبودن ایشان، در حقیقت در جبهه استبداد قرار دارند. همین امر سبب می‌شود تا شیخ فضل الله نیز در تقابل آزادی‌خواهی و استبداد در سویه استبداد طبقه‌بندی شود.در مقابل، با مراجعه به غرب‌زدگی می‌بینیم که آل احمد روحانیت، مشروعه و اسلام را در مقابل فرنگی قرار می‌دهد و فرنگی برای وی شامل این عناصر می‌شود: ماشین، مسیحیت و گویا سوسیال دموکراسی. بنابراین در نوشته آل احمد روحانیت و اسلام در مقابل ماشین، مسیحیت و سوسیال دموکراسی قرار می‌گیرند. در مقابل ماشین، چرا که در بدو ورود رادیو و تلویزیون به ایران، روحانیت رادیو و تلویزیون را تحریم می‌کنند و در مقابل مسیحیت و سوسیال دموکراسی، چون میرزا ملکم خان  و طالبوف از روشنفکران و سردمداران دوره تجددطلبی و مشروطه‌خواهی، به ترتیب مسیحی و سوسیال دموکرات بودند و در جبهه مخالف شیخ فضل الله و مشروعه. عبارات زیر شاهدی بر این ادعا هستند:«و روحانیت نیز که آخرین برج و باروی مقاومت در قبال فرنگی بود، از همان زمان مشروطيت چنان در مقابل هجوم مقدمات ماشین در لاک‌ خود فرورفت و چنان در دنیای خارج را به روی خود بست و چنان پیله‌ای به دور خود تنید که مگر در روز حشر بدرد. چرا که قدم به قدم عقب نشست.این که پیشوای روحانی طرفدار مشروعه در نهضت مشروطیت بالای دار رفت، خود نشانه‌ای از این عقب‌نشینی بود و من با دکتر تندرکیا موافقم که نوشت شیخ شهید نوری نه به‌عنوان مخالف مشروطه که خود در اوایل امر مدافعش بود- بلکه به عنوان مدافع مشروعه باید بالای دار برود. و من می افزایم - و به عنوان مدافع کلیت تشیع اسلامی- به همین علت بود که در کشتن آن شهید همه به انتظار فتوای نجف نشستند. آن هم در زمانی که پیشوای روشنفکران غرب‌زده‌ی ما ملکم خان مسیحی بود و طالبوف سوسیال دموکرات قفقازی.» (آل احمد،  1343: 76-78)در جای دیگر آل احمد اضافه می‌کند:«در آن صدر اول مشروطه علت اساسی کار زعمای قوم در این بود که مخالف و موافق گمان می‌کردند که «اسلام=مشروعه=مذهب» هنوز آن کلیت جامع را دارد که حفاظی یا سدی در قبال نفوذ ماشین یا غرب باشد. به این علت بود که یکی به دفاع از آن برخاست و دیگری کوبیدنش. به همین علت بود که «مشروطه» و «مشروعه» دو مفهوم متضاد بی‌دینی و دینداری از آب درآمد...مشروطه به عنوان پیش قراول ماشین روحانیت را کوبید و از آن پس بود که مدارس روحانی در دوره بیست ساله به یکی دو شهر تبعید شد و نفوذش از دستگاه عدلیه و آمار بریده شد و پوشیدن لباسش منع شد و آن وقت روحانیت در قبال این همه فشار نه‌تنها کاری به‌عنوان عکس‌العملی نکرد، بلکه همچنان در بند مقدمات و مقارنات نماز ماند. یا در بند نجاسات یا مطهرات یا سرگردان میان شک دو و سه! و خیلی که همت کرد رادیو و تله‌ویزیون را تحریم کرد که چنین گسترش یافته‌اند و هیچ رستمی جلودارشان نیست. (همان: 80-81)همچنین تندرکیا، نوه شیخ فضل الله نوری، در مطالبی که درباره شیخ می‌نویسد، نشان می‌دهد که شیخ فضل الله، به عنوان مخالف مشروطه، با دموکراسی اروپایی مخالف است و دموکراسی اروپایی را مولود مسیحیت می‌داند: «حاج شیخ نه با مشروطه مخالف است و نه با مجلس شورای ملی، چنان که آرزوی تمام ملت مسلمان است؛ بلکه با دموکراسی اروپایی که آن را ختم اسلام و با اقلیت قلیلی که ایشان را ملوث به عنصر ضدمذهب می‌بیند، مخالف است.» (تندرکیا، 1389 :25).تندرکیا درباره اصول مشروطه مشروعه از قول شیخ می‌نویسد:«وظیفه مجلس شورای ملی اسلامی وضع قانونات دموکراتیک نیست. اگر کشورهای مسيحی احتیاج به وضع قانون دارند، از این است که قانون مذهبی ندارند؛ ولی شارع برای تمام جزئیات امور حیاتی، حتی مالی و اقتصادی، حکمی صحیح و دقیق دارد که در مشت فقهاست. اسلام ناتمامی ندارد. وظیفه مجلس شورای ملی اسلامی این است که نظارت‌ در اجرای این قانون اسلامی داشته باشد و تا آنجا که خود این قانون رخصتی می‌دهد، وضع آیین‌هایی نیز می‌نماید.» (همان: 26).سرانجام آل احمد روحانیت را دعوت می‌کند که به‌پاخیزد و از توجه به جزئیات بگذرد:«روحانیت بسیار به‌حق و به‌جا می‌توانست و می‌بایست به سلاح دشمن مسلح بشود و از ایستگاه‌های فرستنده رادیو و تله‌ویزیونی مخصوص به خود - از قم یا مشهد- همچنان که در واتیکان می‌کنند- به مبارزه با غرب‌زدگی ایستگاه‌های فرستنده دولتی و نیمه‌دولتی بپردازد. سربسته بگویم: اگر روحانیت می‌دانست که با اعتقاد به «عدم لزوم اطاعت از اولو الامر» چه گوهر گرانبهایی را همچون نطفه‌ای برای هر قیامی در مقابل حکومت ظالمان و فاسقان در دل مردم زنده نگه داشته - و اگر می‌توانست ماهیت اصلی این اولیاءامر را به وسیله انتشاراتی (روزنامه- رادیو- تله‌ویزیون- فیلم و غیره) خود برای مردم روشن کند و حکم موارد عام را به موارد خاص بکشاند- و اگر می‌توانست با پا باز کردن به محافل بین المللی حرکتی و جنبشی به کار خود بدهد، هرگز این چنین دل به جزئیات نمی‌بست که حاصلش بی‌خبری صرف و کنار ماندن از گود زندگی است.» (آل احمد، 1343: 81- 82).از مجموع نوشته‌های آل احمد و تندرکیا می‌توان به این نتیجه رسید که در باور ایشان، تقابل شیخ فضل الله -مشروطه‌خواهان، ذیل تقابل اسلام- غرب قرار می‌گیرد که خود شامل تقابل اسلام-مسیحیت نیز می‌شود. در حالی که با استناد به حیات یحیی می‌توان گفت که در باور یحیی دولت‌آبادی و سایر مشروطه‌خواهان، تقابل شیخ فضل الله و مشروطه‌خواهان، تقابل استبداد و آزادی‌خواهی است. به همین دلیل است که در باور آل احمد و تندرکیا، شیخ فضل الله «شیخ شهید یا شهید شیخ فضل الله» لقب می‌گیرد و در باور آزادی‌خواهان دوره مشروطه‌ شیخ در جبهه استبداد است.جالب است که پیش از آن‌که تندرکیا و آل احمد به تقابل اسلام-مسیحیت در ماجرای تقابل شیخ فضل الله-مشروطه‌خواهان و اعدام وی اشاره کنند، دولت‌آبادی خود به‌طور ضمنی به این تقابل اشاره می‌کند. زمانی که دولت‌آبادی خبر قتل شیخ را در روزنامه می‌خواند، قتل وی را به صورت قتل یکی از رؤسای روحانی به دست مجاهدان ارمنی و گرجی توصیف می‌کند. چنان‌که مشخص است این توصیف نیز دربردارنده تقابل اسلام- مسیحیت است:«روزی با مخبرالسلطنه و همسفرش نشسته‌ در روزنامه صباح خبر قتل شیخ فضل الله نوری به دست مجاهدین خوانده می‌شود. نگارنده از شنیدن این خبر خوشحال نمی‌شوم. زیرا عاقبت این کار را برای ایران خوب نمی‌دانم و تصور می‌کنم این گونه تندروی‌ها در یک ملت بی‌سواد متعصب که علی رؤس الاشهاد یکی از رؤسای اول روحانی را به جرم مخالفت با حکومت ملی به دار بزنند، آن هم به دست مجاهدین ارمنی و گرجی و غیره عکس‌العمل‌هایی تولید می‌نماید که به ضرر مملکت و ملت تمام می‌شود» (دولت آبادی،1363: 3/ 1111 ).آل احمد، جلال (1343). غرب زدگی. بی‌جا. بی‌نا.تندرکیا(1389). سردار.گزارشی تحلیلی از بر دار رفتن آیت الله شیخ فضل الله نوری در نهضت مشروطه. تهران: کتاب صبح.دولت آبادی، یحیی(1362). حیات یحیی. تهران: فردوس.</description>
                <category>مائده سادات دربندی</category>
                <author>مائده سادات دربندی</author>
                <pubDate>Wed, 23 Aug 2023 23:19:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هیچ چیز شرط هیچ چیز نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55027530/%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%B4%D8%B1%D8%B7-%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-dvpuwootl4on</link>
                <description>«هیچ چیز شرط هیچ چیز نیست.» این جمله ننه آشوب در سریال جیران در متون فارسی مسبوق به سابقه است. اما معنای آن چیست؟ یکی از متن‌هایی که این جمله در آن به‌کار رفته، حیات یحیی است. دولت آبادی در بخشی که درباره‌ی نزاع‌ها پیرامون اداره مدارس تازه تأسیس و انجمن معارف  نوشته، می‌گوید:  «اگرچه تجارب گذشته باید به من فهمانیده باشد که در مملکت بی‌اساس، در دولت بی‌قانون، در وزارت خارجه بی‌بنیان و بالجمله در میان مردمی که هیچ چیز را شرط هیچ چیز نمی‌دانند و بلفظ مسئولیت معنی نمی‌دهند، توقع نظم و ترتیب و توقع حقوق و حدود داشتن شرط عقل نمی‌باشد، ولی از آنجا که امید در وجود نابود این بنده بر ناامیدی غلبه دارد ... از تشکیل این انجمن امیدواری زیادی به خود داده، تصور می‌نمایم می‌توان به‌زودی قدمی رو به توسعه معارف عمومی برداشته، مزاج از صحت منصرف شده معارف را باز به دائره صحت و سلامت برگردانیم.» (دولت آبادی، 1361: 286).مورد دیگر که به وفور در اینترنت نقل شده، از شاملوست: «در جهان هیچ چیز شرط هیچ چیز نیست. . . در دنیای بی‌قانونی که اداره و هدایت آن به دست اوباش و بیگانگان افتاده، هنر چیزیست در حد تنقلات و از آن امید نجات بخشیدن نیست.» هیچ چیز شرط هیچ چیز نیستدر هر دو نقل قول عبارت «هیچ چیز شرط هیچ چیز نیست» با کلمه بی‌قانونی همنشین شده است. پس مشخص است که اين عبارت بر بی‌قانونی، هرج و مرج و آشوب دلالت دارد. بنابراین بی‌دلیل نیست که ننه آشوب، سایه شوم بی‌نظمی و هرج و مرج در این سرزمین، مکررا این جمله را تکرار می‌کرد: «هیچ چیز شرط هیچ چیز نیست.» دولت آبادی، یحیی (1361). حیات یحیی. تهران: فردوس.</description>
                <category>مائده سادات دربندی</category>
                <author>مائده سادات دربندی</author>
                <pubDate>Tue, 11 Jul 2023 09:05:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین وزیر معمم ایران که بود؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55027530/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D9%85%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF-iiygkljytxtm</link>
                <description>آیا تا به حال به این فکر کرده بودید که اولین وزیر معمم ایران که بود؟ اولین زمانی که یک فرد معمم در ایران به مقام وزارت می‌رسد،  زمان مظفرالدین شاه است. در این زمان، فردی به نام ملامحمد به عنوان وزیر وزارت مطبوعات برگزیده می‌شود. یحیی دولت‌آبادی در حیات یحیی در این باره می‌نویسد:«وزارت مطبوعات به عنوان نان خانه و خرج سفره به ملامحمد معروف به مسیو داده می شود. این اولین بار است در این ایام که به یک شخص معمم وزیر گفته می شود.» (دولت آبادی، 1361: 1/ 205)دولت‌آبادی در زیرنویس درباره‌ی این که ملامحمد کیست، می‌نویسد:«ملامحمد آخوندیست از اهل هرند اصفهان. زبان فرانسه تحصیل کرده، سال‌ها در تبریز مترجم اوراق خاصه برای ولیعهد، مظفرالدین میرزا بوده، به این ملاحظه در خلوت ولیعهد مسیو خوانده می‌شده است. (همان: 1/ 205)اولین وزیر معمم ایراندولت‌آبادی نقطه‌ی آغاز ورود روحانیت را به عرصه سیاست ماجرای تحریم توتون و تنباکو توسط میرزای شیرزای می‌داند: «بعد از واقعه دخانیات و اعتبارات فوق‌العاده که از این راه در مرکز ریاست روحانی هویدا شد و روحانیان پیرو سیاست مرکز هم از آن استفاده اعتباری کردند، عموم روحانیان به استثنای وجودهای مقدس منزه روحانی می‌کوشند تا در سیاست مملکت دخالت نموده، از این راه بر اعتبارات خود بیفزایند.» (همان: 136)سابقه حضور روحانیون در امر سیاست بسیار قدیمی‌تر از دوره قاجار است. وجود مناصب درباری مختص روحانیون در دربار صفوی، همچون منصب ملاباشی و شیخ الاسلام، تأیید می‌کند که روحانیون بسیار پیشتر از عصر قاجار در امور مملکت‌داری حضور داشتند. اما حضور ایشان پس از ماجرای تحریم توتون و تنباکو چه تفاوت‌هایی با  پیش از آن دارد؟  پ.ن: تصویر نگارگری مربوط به یک مرد خطاط است؛ اما چون یک مرد معمم را به تصویر کشیده، در این یادداشت از آن استفاده کردم.دولت آبادی، یحیی (1361). حیات یحیی. تهران: فردوس.</description>
                <category>مائده سادات دربندی</category>
                <author>مائده سادات دربندی</author>
                <pubDate>Thu, 29 Jun 2023 23:44:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا ناصرالدین شاه سر قبر جیران می‌میرد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55027530/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D8%B1-%D9%82%D8%A8%D8%B1-%D8%AC%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AF-qh0yawcfkapg</link>
                <description>در قسمت آخر سریال جیران، نشان می‌داد که وقتی ناصرالدین شاه تیر می‌خورد، از صدراعظمش می‌خواهد که او را سر قبر جیران ببرد. به این ترتیب، ناصرالدین شاه سر قبر جیران تمام می‌کند. زمانی که این بخش از سریال را دیدم، فکر کردم که این صحنه بخشی از داستان‌پردازی حسن فتحی است. به عبارتی نویسندگان سریال خواسته‌اند با داستان‌پردازی، حرارت عشق ناصرالدین شاه را به جیران افزون نشان دهند. اما زمانی که بخش قتل ناصرالدین شاه را در حیات یحیی خواندم، متوجه شدم این ماجرا، با اندکی اختلاف، حقیقت تاریخی دارد و نویسندگان سریال این صحنه را، با اندکی تغییر، بر اساس مستندات تاریخی ساخته‌اند. مرگ ناصرالدین شاه سر قبر جیرانیحیی دولت آبادی در حیات یحیی  درباره قتل ناصرالدین شاه می‌نویسد: «پس از رسیدن تیر به قلب شاه، انقلاب شدید در حرم روی داده، زن و مرد فرار می‌نمایند. شاه بی‌آن‌که سخنی گفته باشد، یک قدم به طرف در جنوبی برداشته، همان‌جا آهی کشیده، درحالی‌که همراهان می‌خواهند او را نگاهداشته باشند، بر زمین خورده، جان می‌دهد و نعش او را می‌کشند به مقبره جیران که در فاصله بین‌الحرمین واقع است و اکنون جزو فضای مدفن اوست.» (دولت‌آبادی، 1361: 1/ 145-146)مطابق نوشته دولت آبادی، ناصرالدین شاه در حرم جان می‌دهد. سپس همراهان نعش او را سر قبر جیران می‌برند. بنابراین قراردادن  جنازه در مجاورت قبر جیران اندکی پس از لحظه مرگ، منبع الهامی برای نویسندگان سریال شده تا آن را با اندکی تغییر سینمایی کنند و به این روش حال‌وهوای عاشقانه سریال را قوت ببخشند؛ به‌صورتی که در سریال شاهدیم ناصرالدین شاه، نیمه‌جان، خود را به سر قبر جیران می‌رساند و روی قبر جان می‌دهد.دولت آبادی، یحیی (1361). حیات یحیی. تهران: فردوس.</description>
                <category>مائده سادات دربندی</category>
                <author>مائده سادات دربندی</author>
                <pubDate>Sun, 25 Jun 2023 22:30:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شب هول</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55027530/%D8%B4%D8%A8-%D9%87%D9%88%D9%84-bscns4c0srhu</link>
                <description>شب هول یکی از رمان‌های بی‌نظیر ادبیات فارسی است. فکر خواندن این رمان اولین بار به توصیه مهدی یزدانی خرم در صفحه اینستاگرامش در من شکل گفت. اما خواندن کامل آن مدت‌ها بعد برایم میسر شد.شب هول یک رمان نو است. بیشترین رخدادهای این رمان به زندگی هدایت اسماعیلی، پدر و پدر بزرگش اختصاص دارد. هدایت استاد دانشکده حقوق دانشگاه تهران است. داستان با حضور وی در دانشگاه در شرایطی که دانشجویان قصد تحصن دارند، آغاز می‌شود. سپس به شیوه سیلان ذهن پیش می رود و زندگی پدر و پدربزرگ هدایت را می کاود. از خلال تداعی خاطرات متوجه می‌شویم که هدایت از همسرش جدا شده و دو دختر به نام‌های شیرین و شهین دارد. پدر وی مردی به نام ابراهیم است که در کودتای 28 مرداد از کار برکنار شده و سر از تیمارستان درمی‌آورد. همچنین پدر بزرگ وی مردی بهایی به نام داعی است. زن داعی هنگام به‌دنیا آمدن فرزندش ابراهیم مرده و داعی از نائین به ورامین گریخته است. نویسنده از خلال این کاوش، تاریخ سیاسی و فکری ایران را منعکس می کند و بسياري از باورهای ایرانیان را زیر سوال می برد.هدایت اسماعیلی تنها راوی داستان نیست. راوی دیگر اسماعیل است که پدر بیمار خود را از اصفهان به تهران می‌آورد تا در بیمارستان بستری کند. از طرف دیگر، برخی وقایع نیز از زبان راوی دانای کل روایت می‌شود. به این ترتیب کانون روایت بین این سه راوی جابه‌جا می‌شود.در مقاله «روایت و زمان در شب هول» نویسندگان لایه‌های مختلف این روایت را می‌کاوند و استدلال می‌کنند که هدایت اسماعیلی و اسماعیل ابعاد مختلف یک من هستند. حتی شخصیت دیگری به نام هادی ابراهیمی که یکی از فصل‌های داستان از زبان وی روایت می‌شود، بعد دیگری از این من است. علی‌الخصوص که به همان ترتیب که 2 زن به نام‌های آذر و ایران در زندگی هدایت وجود دارند و نام دخترهای وی شهین و شیرین است، در زندگی هادی ابراهیمی نیز دو زن به نام‌های آذر و ایران وجود دارند و نام دخترهای وی نیز شهین و شیرین است. حتی در پایان داستان نیز از مردی سخن به میان می‌آید که همانند هدایت نام دخترهای وی شهین و شیرین است.شب هول در بخش‌های مختلف داستان، هدایت خود را با عنوان روشنفکر معرفی می‌کند. اما روشنفکری که یک شکست‌خورده است. حرف‌های روشنفکری زیادی در این داستان زده می‌شود. درباره مسائلی مانند زن، ازدواج و روابط نابرابر قدرت در ازدواج، روشن‌فکری که در محافل پشت تریبون حرف‌ از آزادی می‌زند و وقتی که به خانه می‌رود، یک زن سنتی می‌خواهد که برایش غذا بپزد و بچه‌هایش را بزرگ کند؛ وضعیت ترجمه و ترجمه کارهای بکت به زبان فارسی و...شب هول یکی از رمان های پیچیده و بی نظیر ادبیات فارسی از نظر فرم و محتوا است. این رمان فارغ از محتوای جنجالی و ساختارشکنش، فرمی پیچیده و در هم تنیده دارد که فهم آن به‌سادگی ممکن نیست و نیازمند تلاش ذهنی است. یکی دیگر از ویژگی های خاص این روایت اشاره به باورها و لایه هایی از جامعه است که در روایت های رسمی کمتر مورد اشاره قرار می گیرد. همچون اشاره به زندگی یک بهائی یا اشاره به زندگی یک یهودی در ایران و به‌ اسلام گرویدن وی.بر این باور هستم که مغفول ماندن این رمان در میان فارسی‌زبانان تنها به دلیل زمان چاپ و نشر آن نیست؛ بلکه پیچیدگی و دیرفهم بودن این متن در کنار ممنوعیت چاپ آن سبب شده تا این کتاب کمتر مورد قبال باشد و کمتر شناخته شود.</description>
                <category>مائده سادات دربندی</category>
                <author>مائده سادات دربندی</author>
                <pubDate>Wed, 03 May 2023 09:20:08 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>