<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های کیوان لطفی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_55141653</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 07:36:53</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1653639/avatar/cFTMvA.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>کیوان لطفی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_55141653</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ترس از باتلاق رابطه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55141653/%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%82-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-nnngfg0viewi</link>
                <description>من تا به حال در زندگی رابطه‌ای نداشته‌ام. چند باری هم که تا مرز برقراری رابطه رفتم پشیمون شدم و برگشتم.همین چند وقت پیش به خاطر اشتراکاتی که با یه خانم داشتم چند شب چت کردیم. به خاطر ماهیت موضوع گفت و گویی که داشتیم فضای صبحتمون شخصی شد. ایشون شروع کردن به درد و دل کردن و من هم صحبتمون رو ادامه دادم. از اونجایی که من به شخصه تو این موضوع ترسو هستم پیش قدم نشدم و سعی کردم فضای گفت و گو رو بیشتر منطقی کنم تا احساسی لکن به خاطر شرایط خاصی که ایشون داخلش قرار داشتن فضا به سمت احساسی شدن رفت؛ تا جایی که ایشون تو شب چهارم پنجم صحبت هامون شخصی ترین مسائل زندگیشونو برای من مطرح کردن و بعد از اون هم به قول امروزی ها شروع به نخ دادن کردن و من متحیر مونده بودم که چیکار باید بکنم. به نظرمم دلیل اصلی اینکه ایشون این مسائل رو با من مطرح میکردن تنها بودن و ضربات شدید احساسیی بود که از سمت خانواده در این چند وقت اخیر خورده بودن. (اینو بگم که اسم من اینجا مستعاره!)سعی کردم با دیر به دیر و سرد جواب دادن به ایشون بفهمونم که ما بدرد رابطه نمیخوریم و من در قامت یک دوست میتونم به ایشون کمک کنم ولی حربه‌ام تا الان به سنگ خورده و علیرغم کم شدن گفت و گو ها ظاهرا ایشون متوجه ماجرا نمیشن. از طرفی چون ایشون مشکلات عدیده و جدی خانوادگیشونو با من در میون گذاشتن ترس از این دارم که با گفتن مستقیم این که بدرد هم نمیخوریم دچار آسیب عاطفی بشن. این هفته هم دعوت کردن تا با هم بریم بیرون که هنوز جواب ندادم و خلاصه پا در هوا موندم.البته من تو این چندسال زندگیی که داشتم برخلاف میل باطنیم هیچ کسی رو مناسب رابطه ندیدم. (اینو میگم چون ایشون از نظر خیلی‌ها برخلاف مشکلاتشون قوی، بی نقص و مناسبن.) چرا که به نظر من باید با کسی وارد رابطه شد که دنیای مشترکی با تو داشته باشد و عملا دنیای آدم‌های این روزها با من متفاوت است. دوستم میگه تو زیادیی سخت گیری و اصلا اینجور کسی که تو مدنظرته پیدا نمیشه و... ولی من نمیفهمم مگه میشه تو این موضوع سخت گیر نبود؟ اصلا چندتا سوال جدی پیش میاد:اولا اصولا چرا باید یک فرد با صرف چند شب گفتگو یک نفر را برای سهیم کردن او در زندگی خودش مناسب ببیند؟افرادی که امروز در جامعه اکثرشون داخل رابطه هستن صرفا برای سرگرمی وارد رابطه شدن یا اساسا سختگیر بودن در برقراری رابطه درست نیست و باید به رابطه زمان داد؟ اگر به یک رابطه زمان بدیم و جواب نده چی؟ هزینه‌ی بار عاطفیی که به طرفین وارد میشه رو چه کسی باید پرداخت کنه؟با این وضعیت که الان داخلش قرار گرفتم چه کاری باید بکنم؟و ... شما نظرتون چیه؟</description>
                <category>کیوان لطفی</category>
                <author>کیوان لطفی</author>
                <pubDate>Sat, 25 Apr 2026 14:00:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک فکر اذیت کننده!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55141653/%DB%8C%DA%A9-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D8%B0%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-xmfzdssdo8c6</link>
                <description>&quot;ح-ص&quot; یکی از قدیمیترین دوستان من است. دوستی ما به سال‌های دبیرستان برمیگردد. تقریبا در همه‌ی تجربه‌های زندگی با &quot;ح-ص&quot; مشترک بوده‌ام. ما به یک مدرسه میرفتیم، یک دانشگاه رفتیم، با هم تغییر رشته دادیم و اگر این جنگ پیش نمیامد احتمالا یک جا کار میکردیم. قدمت دوستی &quot;ح-ص&quot; با من خیلی بیشتر از قدمت دوستی او با &quot;م-ج&quot; است و حداقل فکر میکنم شدت آن هم همینطور است.چند روز پیش وقتی با دوستانم دور هم جمع شده بودیم تلفن &quot;م-ج&quot; زنگ خورد؛ &quot;ح-ص&quot; بود، ظاهرا از &quot;م-ج&quot; پول قرض گرفته بود و داشت راجع به برگشت قرض خود حرف میزد. توجهم به این تماس در آن لحظه جلب نشد تا اینکه دیشب وقتی در جای خود تنها دراز کشیده بودم ناگهان فکری مثل پتک به سرم خورد: چرا &quot;ح-ص&quot; راجع به مشکل مالی خود به من هیچ چیز نگفته بود و از &quot;م-ج&quot; کمک گرفته بود؟این شد که به این فکر افتادم که چرا من در ذهن &quot;ح-ص&quot; جایگاه یک دوست پشتیبان را ندارم. البته از دور که به ماجرا نگاه کردم ساده به نظر میرسید هر چه باشد&quot;م-ج&quot; از نظر مالی اوضاع خوبی دارد و همه این را میدانند. ولی هر چه بیشتر فکر میکردم بیشتر این فکر به ذهنم خطور میکرد که &quot;ح-ص&quot; بعد از سال‌ها دوستی هنوز با من فاصله‌ای دارد که اساسا در یک رابطه‌ی قوی دوستانه نباید وجود داشته باشد و فکر کردن به این موضوع که چرا طی این ده سال عمقی در این رفاقت به وجود نیومده اذیتم میکرد. خلاصه اینکه شاید گاهی اوقات آنطور که فکر میکنیم در ذهن دیگران پر رنگ نباشیم و یا از آن سمت ماجرا شاید یک درخواست ساده‌ی کمک از یک دوست بتواند او را اینگونه درگیر کند شاید هم من بیخودی حساس شدم. خلاصه گفتم این را اینجا موقتا بنویسم. اگر نظری هم داشتید سراپا گوشم.</description>
                <category>کیوان لطفی</category>
                <author>کیوان لطفی</author>
                <pubDate>Sat, 18 Apr 2026 12:17:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشتی بر فیلم before sunrise</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55141653/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-before-sunrise-n79dai0bto72</link>
                <description>عشق چیست و چگونه اتفاق می‌افتد؟ نویسنده و کارگردان فیلم before sunrise سعی در پاسخ به این سوال باتوجه به دیدگاه خودشان دارند. عشق یک اتفاق؟داستان فیلم خیلی ساده است آشنا شدن یک دختر و پسر جوان در یک قطار و گذراندن یک شب در وین کنار هم. اما همین داستان یک خطی میتواند برای ساخت یکی از ماندگارترین عاشقانه‌های تاریخ کافی باشد. کارکترهای داستان از همان ابتدا که هم را میبینند به هم احساس نزدیکی می‌کنند و همین احساس کافی است تا بتوانند با هم، هم‌صحبت شوند. سوال اصلی اینجاست که چه چیزی باعث میشود این دونفر به یکدیگر احساس نزدیکی کنند؟ «به راستی چه چیزی باعث کشش این دو نفر در ابتدا به هم می‌شود؟»از اینجا به بعد فیلم بر مدار گفت و گوها و دیالوگ‌هایی که بین دو شخصیت رد و بدل می‌شود می‌چرخد. دو شخصیت راجع به موضوعات مختلف شروع به صحبت کردن می‌کنند. گویی دو نفر که ارتباطی عمیق بین خودشان احساس می‌کنند از صحبت کردن با یکدیگر لذت می‌برند و با همین گفت و گوهاست که عشق خام این دونفر کم کم پخته می‌شود. نکته‌ی اصلی این دیالوگ‌ها دور بودن آن‌ها از ابتذال و کلیشه است. اساسا چه چیزی برای یک فیلم عاشقانه ضروری است؟ به نظر من سادگی در ساخت یک فیلم عاشقانه مهم‌ترین است از &quot;روشنایی‎‌های شهر&quot; چاپلین تا &quot;آپارتمان&quot; بیلی وایدر یکی از مهم ترین دلایل ماندگاری‌شان سادگیست. before sunrise هم این ویژگی را دارد سادگی در بیان داستان و نمایش آن در before sunrise موج می‌زند؛ سکانس‌های دلنشینی مثل سکانس فروشگاه موسیقی که سلین و جسی دزدکی به هم نگاه می‌کنند یا مثلا سکانس صحبت تلفنی آن‌ها در رستوران و یا دزدی بچگانه آن‌ها از بار همگی دارای بیانی ساده و نمایشی بی‌آلایش هستند.نکته‌ی دیگری که نباید از آن غافل شد انتخاب هوشمندانه‌ی لوکیشن فیلم است. فیلم در وین پایتخت موسیقی جهان روایت می‌شود. به علاوه مکان‌هایی که جسی و سلین به آن‌ها پامی‌گذارند همگی دارای فضایی شاعرانه هستند.(قطار، رود، قبرستان و...) عشق یک رویا؟این فیلم نمایش یک رویاست رویایی دور از روزمره  و البته محکوم به پایان. در سکانسی از فیلم که جسی و سلین آخرین لحظات شب را در کنار یکدیگر سپری میکنند میبینیم که جسی به سلین می گوید داریم وارد زمان واقعی (Real time) میشویم این یعنی اتفاقات فیلم مثل یک رویاست و ما با تماشای این فیلم به تماشای یک رویا می‌نشینیم و بعد از این رویا قرار است به زندگی واقعی برگردیم. گویی جسی و سلین برای یک شب قرار است به یک دنیای دیگر سفر کنند، دنیای عشق که دنیایی است بیرون از زمان. پس فیلم عشق را اتفاقی خارج از روزمره و مانند رویا می‌‎داند. بعد از تجربه‌ی این رویا سلین و جسی میترسند که عشق میان آن‌ها با گذر روزها به تکرار افتاده و شیرینی خود را از دست بدهد.این  سوالی است که فیلم برای مخاطب ایجاد می‌کند:«آیا عشق محکوم به فناست؟» و جواب آن‌ را به خود مخاطب وامی‌گذارد.</description>
                <category>کیوان لطفی</category>
                <author>کیوان لطفی</author>
                <pubDate>Fri, 10 Mar 2023 19:18:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای نوشتن و در راه بودن!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55141653/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-zlucrf660sum</link>
                <description> ساعت تقریبا هفت صبحه. در راه رفتن به دانشگاه بودم که تصمیم گرفتم حرف‌ها و خاطراتم رو اینجا بنویسم.  چند وقتیه که خیلی دلم میخواد بنوسیم.  دلیل اصلیش هم نبودن کسیه که بتونم با اون گپ بزنم. دوست و رفیق تا دلتون بخواد دور و برم دارم، اما کسی که بتونم با اون راجع به موضوعاتی که دغدغه‌ی منه صحبت کنم نیست که نیست. فلذا اومدم اینجا شانسم رو امتحان کنم.   البته اینم بگم اینکه امروز و این وقت صبح دارم مینویسم خصلت راهه! منظورم تو راه بودنه تو راه بودن برای من چیز ویژه‌‌ایه. تو راه می‌تونم کتاب بخونم، موسیقیای مورد علاقم رو  گوش بدمم، حتی بخوابم! خلاصه یسری کارا هست که تو راه خیلی لذت بخش تره.(دلیلش رو نمیدانم چرا) از جمله‌ی این کاراهم نوشتنه اصلا شما فکر کن چرا نویسنده‌های قدیمی سفرنامه می‌نوشتن؟می‌دونم مردم آینده با پیشرفت وسایل حمل و نقل و فقدان این موهبت در راه بودن چیز بزرگی رو از دست میدن.اینم شاهد مثال باور کنید مترو یه تنه سرانه مطالعه کشورو بالا برده!   زیاد نمی‌نویسم می‌دونم اگر بخوام زور بزنم و چند خط دیگه اضافه کنم هم حوصله‌ی شما رو سر می‌برم هم خودم رو. فقط اینکه در روزای آینده قراره اینجا حرفام رو بزنم(درمورد همه چی از شعر و ادبیات گرفته تا اتفاقا و فکرای روزمره‌ای که به ذهنم میان) امیدوارم که یه سری همصحبت خوب اینجا پیدا شه همین!</description>
                <category>کیوان لطفی</category>
                <author>کیوان لطفی</author>
                <pubDate>Sat, 07 Jan 2023 02:11:08 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>