<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Lost in the garden</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_55471933</link>
        <description>گم‌شده‌ در میان کلمات.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 06:03:41</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4841752/avatar/OdBqS0.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Lost in the garden</title>
            <link>https://virgool.io/@m_55471933</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اولین.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55471933/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-ot9xwwlkcfy6</link>
                <description>نمی‌دانم چرا اولین‌ها را جور دیگری به حساب می‌آوریم؟اولین باری که خودت بند کفش‌هایت را بستی، اولین باری که بدونِ مامان در کلاس تنها ماندی، اولین باری که دلت تنگ شد یا .. اولین باری که کسی را واقعاً دوست داشتی و دست‌هایش را گرفتی.نمی‌دانم من چندمین کسی بودم که دست‌هایش را گرفتی..نمی‌دانم اصلاً این اعداد ترتیبی چه آفتی بود؟خیلی چیزها هست که نمی‌دانم و شاید ندانستن برایم بهتر باشد.ولی این شب‌ها که خوابِ درست و حسابی ندارم، به این فکر می‌کنم که هنوز هم گوش‌هایت در زمستان مثل دست‌های من همیشه سرد است؟به این فکر می‌کنم کاش کسی باشد که حواسش به خطِ اخم روی پیشانی‌ات هنگام رانندگی باشد.و بعد به حماقت خودم لعنت می‌فرستم که هنوزم ساده‌لوحم.نمی‌دانم عزیزکم؛ شاید اگر حرف‌هایم را می‌گفتم، ثابت می‌کردی که برایت چیزی بیشتر از یک عروسک نیستم و من… من از روبرو شدن با این واقعیت ترسیدم. از شکستن بیشتر قلبم ترسیدم.به سانتی‌مانتال بودنم باختم. نمی‌دانم.امّا.. این را می‌دانم که همیشه اولین‌ها پرفکت نیستند، شاید هم هیچ‌وقت نباشد. حداقل برای من.</description>
                <category>Lost in the garden</category>
                <author>Lost in the garden</author>
                <pubDate>Sat, 25 Apr 2026 02:00:39 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>