<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Hermion</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_55657930</link>
        <description>من یه پاتر هد و مالفوی هد هستم ورود اونایی که از هری پاتر بدشون میاد ممنوع</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 03:30:31</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1331088/avatar/Jb0i8t.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Hermion</title>
            <link>https://virgool.io/@m_55657930</link>
        </image>

                    <item>
                <title>هاگوارتز تغیر میکنه پارت ۶</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55657930/%D9%87%D8%A7%DA%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B2-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%87-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%DB%B6-jxfmbd5dqfvz</link>
                <description>فردا ی ان شب توی سرسرا سخنرانی دامبلدور دامبلدور:از این به بعد خوابگاه دخترها و پسر ها در هاگوارتز یکی میشه و هر وقت هم که خواستین میتونید هم اتاقی یه خودتون رو عوض کنید. اما اگر هر پسری یا دختری یا کلا هم اتاقی شما شما را اذیت بکنه شما به من می‌گید تا من تا من هم اتاقی شما را عوض کنم دراکو:اَه عجب فرصتی رو از دست دادم اگر میگفت که هرکسی با هرکسی که می‌خواد باشه من میتونستم با هرما..آم نه یعنی خانم گرنجر هم اتاقی بشم???? رز : اه اگر اونجوری که من میخواستم می‌شد خیلی بهتر بود. اما عیبی نداره به هر حال ، من به چیزی که میخوام میرسم . رون : من باید هرچی زودتر به هرماینی درخواستم رو بگم . البته که اگر که من و هری و هرماینی توی یه اتاق می‌شد که بمونیم عالی می‌شد اما اما خب نمیتونم وااای خب اگه من از پروفسور دامبلدور بپرسم چی؟!؟!؟ {رون هرچی زودتر به طرف دفتر دامبلدور حرکت می کنه}دامبلدور : آقای ویزلی شما با من کاری داشتید؟ رون : بله پروفسور دامبلدور میخواستم بدونم که اگر امکانش هست شما اجازه بدید که من و هری پاتر و هرماینی گرنجر با همدیگه توی اما خب نمیتونم وااای خب اگه من از پروفسور دامبلدور بپرسم چی؟!؟!؟ {رون هرچی زودتر به طرف دفتر دامبلدور حرکت می کنه}دامبلدور : آقای ویزلی شما با من کاری داشتید؟ رون : بله پروفسور دامبلدور میخواستم بدونم که اگر امکانش هست شما اجازه بدید که من و هری پاتر و هرماینی گرنجر با همدیگه توی باهمدیگه توی یه اتاق باشیم. . دامبلدور:اما آقای ویزلی ما نمیتونیم که قوانین کل مدرسه رو فقط بخاطر شما و دوستانتون تغیر بدیم که . رون : میفهمم پروفسور دامبلدور . دامبلدور : خوبه حالا برو بخواب رون : چشم پروفسور رون : یکمی ناراحت شدم اما عیبی نداره همین الان میرم از هرماینی درخواست میکنم. رفتم توی سالن عمومی گریفیندور . هرماینی یه گوشه نشسته بود و کتاب میخوند رفتم پیشش و گفتم : هی هرماینی میگم که …… ام تو با من توی یه اتاق میای؟ هرماینی : ام رون خب باید که یه کوچولو فکر کنم . رون باشه پس تا شب تصمیم خودتو بگیر . خب؟ هرماینی : باشه ساعت ۷ بیا همینجا تا بهت بگم . «ساعت ۷ شب همونجا» رون : خب هرماینی تصمیم خودت رو گرفتی؟ هرماینی : خب اره اره من با تو توی یک اتاق میام رون:انگار که دنیا رو بهم داده بودن خیلی خیلی خیلی خوشحال شده بودم</description>
                <category>Hermion</category>
                <author>Hermion</author>
                <pubDate>Tue, 16 Nov 2021 12:07:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هاگوارتز تغیر میکنه پارت۵</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55657930/%D9%87%D8%A7%DA%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B2-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%87-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DB%B5-z3wxrmnuy0mq</link>
                <description>هرماینی: از دست دراکو ناراحت بود ، اون نباید اون کار رو می‌کرد من واقعا حالم خیلی بد شد . توی همین فکر و خیالا بودم که یهو دراکو و رز اومدن پیشم رز: هرماینی چرا تو خودته؟ هرماینی منم جوری که انگار دراکو نیست گفتم هیچی از دست دراکو خیلی ناراحتم هیچوقت بخاطر اون کارش نمیبخشمش . ازش متنفرم . رز: هرماینی اون که ....... اممممم خب شاید از شدت عصبانیت این کار رو کرده و یه جوری که هرماینی نفهمه به دراکو اشاره کرد که معزرت خواهی کن اما هرماینی فهمیده بود و گفت: رز به کی داری اشاره میکنی کسی که اینجا بجز من و تو نیست هرماینی به دراکو نگاه کرد و دراکو قرمز شد رز:دراکو پاشو بریم «رز و دراکو درفتن ولی رز خیلی زوج هرماینی و دراکو رو دوست داشت پس یه نقشه ای کشید به جفتشون گفت که ساعت ۷ برن جنگل ممنوعه به دراکو گفت که هرماینی می‌خواد ازت عزرخواهی کنه به هرماینی هم گفت که دراکو می‌خواد ازت عزرخواهی کنه و بدین ترتیب این نقشه را عملی کرد» ساعت ۶ : هرماینی : نمیخوام که شلخته باشم پس رفتم و دوش گرفتم و کلی به خودم رسیدم و رفتم به جنگل ممنوعه رفتم و رفتم تا رسیدم به جنگل دیدم که خیلی از قلعه دور شدم ولی به روی خودم نیاوردم دیدم که دراکو منتظر یه گوشه ی جنگل ‌ایستاده تا منو دید طلبکارانه اومد جلو و گفت : خب خواهرم گفته بود که یه چیزایی میخوای بگی هرماینی:اما رز به من گفته بود که تو میخوای از من معزرت خواهی کنی دراکو دراکو: چی من از توی .... ای بابا هرماینی: از منه چی؟! دراکو : از توی گندزاده «هرماینی و دراکو همینطور به بحثشون ادامه دادن تا یه صدای گرگینه اومد و هرماینی ناخودآگاه جیغ زد و یه حالت غش بهش دست داد و به بغل دراکو افتاد»دراکو: وای چی شد??? خوبی؟ هرماینی تا چشاشو باز کرد یه رابطه ی چش توچشی که برقرار شد هردوشون قرمز شدن هرماینی : اُه اره خوبم ممنون ولی خیلی از دستت ناراحتم دراکو : معزرت میخوام هرماینی هرماینی : اشکالی نداره و تا هاگوارتز کلی باهم دیگه حرف زدن شب توی خوابگاه اسلیترین : دراکو:وای چرا نمیتونم از فکر اون چشمای عسلی بیام بیرون عاشقش شدم نه دراکو ولی اون یه گندزاده است تو چی گفتی؟!؟ یک بار دیگه ..،...ای وای دارم با خودم دعوا میکنم????? شب توی خوابگاه گریفیندور:هرماینی : دراکو دراکو وای اون چه چشمای زیبایی داره</description>
                <category>Hermion</category>
                <author>Hermion</author>
                <pubDate>Mon, 15 Nov 2021 11:08:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هاگوارتز تغیر می‌کند پارت ۴</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55657930/%D9%87%D8%A7%DA%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B2-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%DB%B4-ezrdu8zlw7w2</link>
                <description>بچه ها هوگو دختره برای اینکه شما قاطی نکنید یه تغییراتی ایجاد کردم . الان هرماینی و دراکو مرخص هستن و حالشون خوبه هوگو: هرماینی هرماینی رفتم اسممو عوض کردم هرماینی:وای دختر چرا خوب بود اسمت که هوگو : نه هوگو چیه???هوگو مثل اسم پسرا میمونه گزاشتم رز لطفا به هری اینا هم بگو رز صدام بزنن به دراکو هم گفتم هرماینی:باشه حالا بیا بریم کلاس. بعد کلاس . توی خوابگاه رز داشت کابوس میدید که هرماینی حال ،و روز فجیح اون رو دید وقتی از خواب بیدارش کرد داشت فریاد میزد رز : دراکوووووووو دراکووووووو هرماینی : چته؟ دراکو الان خوابه بخواب اگه از دستش عصبانی هستی فردا برو تصفیه حساب امااونعصبانینبوداوننگراندراکوبودکابوسدیدهبودکهدراکومردهصبحخیلیزود۵ساعتقبلهمهیکلاسها:رزآرومآرومازخوابگاهرفتبیرونوبهاتاقتکنفرهیدراکونزدیکشدوبانگرانیاینکهالانباعکسونوارسیاهدراکومواجهمیشهدرروبازکردکهیهوبادراکویخوابمواجهشددراکوروباحالتوحشیانهایبیدارکرددراکوداشتسکتهمی‌کردکهرزخودشوتویبغلبرادرشجاکردوکل۵ساعتروخوابیدوگریهکردواعصابداداششروخرابکردامادراکواونروبغلکردونوازشکردوهیآرومشمی‌کردرزودراکوباهمبهکلاسرفتنهرماینیبادیدنرزخیالشراحتشد.اونروزرزمثلبادیگاردهمشبهدراکوچسبیدهبود </description>
                <category>Hermion</category>
                <author>Hermion</author>
                <pubDate>Mon, 15 Nov 2021 11:04:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هاگوارتز تغیر میکنه پارت ۳</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55657930/%D9%87%D8%A7%DA%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B2-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%87-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%DB%B3-hdywmoa7m9or</link>
                <description>که یهو پروفسور مک گونگال اومد و دراکو که داشت میدویید جلوش پروفسور اسنیپ ظاهر شد و آروم گفت : تو چیکار کردی؟ دراکو هم غش کرد هری و رون هم خیلی ناراحت شدن دراکو و هرمیون رو بردن پیش خانم پامفری به هرماینی سرم وصل کردن به دراکو هم همینطور هوگو در گوش هری : امیدوارم که دراکو سرم رو نبینه هری :چرا؟هوگو:یه بار بچه بودیم یه اتفاق بد براش افتاد که الان فوبیا ی سوزن داره یعنی اینکه سوزن حالا هرچی که باشه دراکو ببینه غش میکنه . وای بهش نگی من گفتما اصلا وانمود کن نمیدونم . هری:باشه رون:برای هرماینی خیلی ناراحتم . هری : خوب میشه خوب میشن هردوشون دراکو یهو خیلی آروم انگشت کوچیکش تکون خورد هوگو رفت بالاترش برای اینکه وقتی سوزن رو دید بتونه آرومش کنه دراکو:بهوش اومدم هوگو بالا سرم بود و دیدم سرم چی؟! چرا باید به من سرم بزنن یه جسم کوچیک تیز و ترسناک تا اومدم غش کنم هوگو نمیدونم چرا بغلم کرد انگار که خیلی آروم شدم سعی کردم که به اون جسم کوچیک ترسناک فکر نکنم اما دست خودم نبود غش کردم هوگو:خانم پامفری دراکو چندتن سرم دیگه براش مونده؟ پامفری بجز این یکی هوگو:همه چیز رو در گوش خانم پامفری گفتم اونم گفت بهش دارو میده رون:خیلی نگران هرماینی بودم به هری گفتم من میرم خوابگاه بعد رفتم بعد از کلی فکر الکی و اینا که بهوش نمیاد و اینا گریه کردم خوابیدم هوگو:همش تقصیر منه فقط حرفم همینه «هرماینی با یه تکون کوچیک یهویی از جاش پرید و جیغ زد نه خیلی بلند اما جوری که دراکو بهوش اومد هرماینی: خیلی کمرم و دلم درد می‌کرد همش به خودم میپیچیدم حالم خوب نبود به رون گفتن اومد اینجا کلی دلم براش تنگ شده بود اصلا دست خودم نبود که ب.غ.ل،ش کردم«اصبانی نشین شیپ هم نکنید که یه عشق زود گذره»هری و هوگو یجوره ناجوری نگامون کردن خانوم پامفری رفت بالاست دراکو ترسیده بود انگار از سرم وحشت داشت به روی مبارکم نیاوردم خانم پامفری بهش گفتم که دل و کمرم درد میکنه گفت خوب میشم یه امپول تو سرم زد گفت سرم تموم شد برو سرمه گیجم کرد که یهویی خواب آلود شدم و خوابیدم</description>
                <category>Hermion</category>
                <author>Hermion</author>
                <pubDate>Mon, 15 Nov 2021 10:59:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هاگوارتز تغیر میکنه پارت۲</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55657930/%D9%87%D8%A7%DA%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B2-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%87-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DB%B2-tscfau84pfgc</link>
                <description>  از زبان هری : من با رون ویزلی و هرماینی گرنجر و هوگو دوست شدم مثل اینکه دختر عمه ی مَلفوی هست اما اصلا مثل اون نیست اون خیلی مهربون و خوبه و اینکه اون خوشگله مثل هرماینی . از زبان هرماینی : امروز با هوگو داشتیم میرفتیم به سرسرا که با مالفوی روبرو شدیم دراکو:سلام گندزاده و سلام ..... صبر کن ببینم هوگو تو اینجا چیکار میکنی؟ هوگو : به تو چه؟ دراکو : تو یه اصیل زاده ای بابام با مامانم همیشه اینهمه باهات خوب رفتار می‌کردند ما اینهمه خانواده هامون رفت و آمد داشتن اصلا خودمون اینهمه با هم دوستیم تو یه اصیل زاده ای نباید با یه گندزاده دوست بشی .میدونم که اینو نمیدونستی بیا . از زبان هرماینی: هوگو ؟ تو یه اصیل زاده ای ؟ تو که گفتی با دراکو دوست نیستم؟توکه گفتی از اونا بدت میاد دراکو:تازه الان سر به سرت گزاشتم اون به مالفویه اون خواهرمه !!!!! از زبان هرماینی : از هوگو این انتظار رو نداشتم دقیقا تا گفت هوگو خواهرمه هری و رون هم اومدن و دیدن . همون لحظه هوگو رو کشید و رفت از زبان رون: چی شد؟ یا ریش مرلین هوگو خواهر مالفوی هست. اون یه دورگه نیست و اصیل زاده است . هوگو: ای وای بدبخت شدم الان دیگه هرماینی ازم بدش میاد هرماینی: دیدم هوگو خودشو از مالفوی جدا کرد و اومد سمتی اما من بهش محل ندادم و رفتم سر میز نشستم بی صدا گریه کردم شب توی خوابگاه : هوگو : هرماینی بهداشت برای این بهت دروغ گفتم چون که اگر کسی میفهمید من خواهر درا کو ام باهام دوست نمی‌شود راستش ما دوقلو هستیم از زبان هرماینی : باهاش آشتی کردم اما گفتم که دیگه بهم دروغ نگه.............فردا صبح بعد از کلاسا: دراکو: باورم نمیشه که هوگو داره با اون گند زاده میزگردها اصلا باورم نمیشه اگر دفعه ی دیگه با اون گرنجر ببینمش به اون گندزاده یه درس حسابی میدم .فردا صبح توی حیاط هرماینی و هوگو داشتن حرف میزدن که یهو دراکو مچشون رو گرفت و گفت : مگه نگفتم که دیگه با اون گندزاده نگرد ؟ هوگو ؟ برای مالفوی ها خوبیت نداره از بچگی هم همیشه دوست داشت با اونهایی که اصیل زاده نیستن بگرده حالا تو گرنجر اکسپلیاموس هوگو: هرماینی هرماینی ??????دراکو تو چیکار کردی؟ دراکو : وای نه و دور شد هرماینی هم بیهوش افتاده بود هری و رون از راه رسیدن که یهو.....</description>
                <category>Hermion</category>
                <author>Hermion</author>
                <pubDate>Mon, 15 Nov 2021 10:55:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هاگوارتز تغیر میکنه پارت ۱</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55657930/%D9%87%D8%A7%DA%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B2-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%87-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%DB%B1-pjimccuuudff</link>
                <description>فقط یه چیزی این درباره ی هرماینی گرنجر هست هرماینی:یک روز صبح داشتم صبحانه میخوردم که با مامان بابام گفتیم بریم باغ وحش حالا رفتیم باغ وحش و اینا ساعت ۴ صبح وقتی که خواب بودم دیدم یه صداهایی میاد دیدم یه جغد با یه نامه داره با پنجره ی اتاقم ضربه میزنه نامه رو گرفتم روش نوشته هاگوارتز؟ خب حتما تبلیغ یه کلوچه ای چیزی یه«بچم توی خواب منگ بوده» انداختمش اونطور صبح که بیدار شدم دیدم که من یه جادوگرم!!،!خلاصه به مامان بابام گفتم و کتاب اینا رو خریدم و حالا رفتم کلی راجب به جادوگرا و اینا تحقیق کردم و راجب ولد یعنی یو نو هو و هری پاتر میدونستم . رفتم توی قطار تو یه کوپه رفتم بشینم توش یه پسره مو بور با دوتا غول بیابونی و یه دختر مو کوتاه نشسته بودن رفتم تو پسره بهم گفت دراکو: ببینم گروه خونیت چیه هرماینی:مگه فرقی هم میکنه؟ دراکو : بگو دیگه هرماینی:مشنگ زاده ام دراکو : جات اینجا نیست برو زود!،!هرماینی:خیلی بهم بر خورد و از کوپه رفتم بیرون و رفتم توی کوپه ی دو تا پسر به اسم های رون ویزلی و هری پاتر هم اونجا بود!،رسیدیم هاگوارتز اون پسره که اسمش دراکو بود فکر کنم به هری درخواست دوستی داد اما هری رد کرد . رفتیم برای گروهبندی : سلازار مارینی هافلپاف رون ویزلی گریفیندور نوبل لانگ باتم گریفیندور دراکو مالفوی اسلیترین هری پاتر گریفیندور لونا لاوگود ریونکلاو هرماینی گرنجرهرماینی گرنجر توی کدوم گروه بزارمت؟ هافلپاف یا ریونکلاو؟گریفیندور یا اسلیترین؟تو با همشون سازگاری ببینم انتخاب خودت چیه اخه به اندازه ی اسلیترینی ها شرور نیستی اما به اندازه ی ریونکلاوی ها باهوش و به اندازه ی هافلپاف ها هم مهربونی شجاعتت هم فوقلعاده است خودت چی میخوای ؟ ریونکلاو یا هافلپاف گریفیندور یا اسلیترین؟هرماینی : ام اسلیترین نه هافلپاف هم نه گریفیندور یا ریونکلاو؟ ام گریفیندور «همه ی اینا رو توی دلش گفت» کلاه : گریفیندور؟ گریفیندور! همه براش دست زدن بعد از مراسم توی خوابگاه: هرماینی: اه چقدر خسته ام . یه دختری میاد جلوش و باهاش دست میده : سلام من هاگوارتز ام هوگو بلک لین هرماینی : سلام منم هرماینی گرنجر هستم میگم که تو اصیل زاده ای ؟ هوگو:نه من دورگه هستم اصلا هم به این مزخرفات راجب به اصیل زاده و مشنگ زاده و اینا اعتقادی ندارم تو چی نکنه تو اصیل زاده ای؟ هرماینی:نه منم مشنگ زاده ام اما راجب به دنیای جادوگری خیلی چیز ها میدونم.</description>
                <category>Hermion</category>
                <author>Hermion</author>
                <pubDate>Mon, 15 Nov 2021 10:47:44 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>