<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فرداد فلاح</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_55773368</link>
        <description>من فرداد فلاح هستم و سعی می کنم جستار ها و یادداشت هایی با رویکرد روان شناسی بنویسم و از طریق این صفحه به اشتراک بگذارم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 11:20:56</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2440209/avatar/9xn3CJ.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فرداد فلاح</title>
            <link>https://virgool.io/@m_55773368</link>
        </image>

                    <item>
                <title>روان‌شناسی شجاعت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55773368/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%D8%AC%D8%A7%D8%B9%D8%AA-a6qebwnpphl9</link>
                <description>قبل از خواندن این کتاب، روان‌شناسیِ آدلر که معمولا با عناوین &quot;روان‌شناسیِ خود&quot; و یا &quot;روان‌شناسی شخصی&quot; از آن نام برده می‌شود، در نظرم یک رویکرد کاملا فردنگر بود‌. اما این کتاب برایم روشن کرد که سخت در اشتباه بوده‌ام و رویکرد آدلری نه تنها رویکردی فردنگر نیست بلکه اتفاقا چقدر هم اجتماعی است.  &quot;تنها کسانی می‌توانند شجاعت لازم را برای پیشروی به سمت سودمندی به دست بیاورند که خود را جزئی از کل بدانند. سیاره زمین را خانه خود بدانند و بشریت را خانواده خود&quot; آلفرد آدلر  به آدلر لقب کنفسیوس غرب را داده بودند. چرا که مفهوم احساس تعلق به اجتماع و یا &quot;علاقه اجتماعی&quot; که از زبان او مطرح شد، مانند حال و هوا و حکمت عملی مشرق زمین است. آدلر معتقد بود که علت بسیاری از اختلالات روانی عدم شجاعت است و توضیح می‌داد که انسان برای آنکه به رشد شخصیت سالم برسد بایستی نقش خود را در اجتماع پیدا کرده و نسبت به جامعه و جهان خود مسئول باشد. &quot;باید پذیرفت که شجاعت عملکردی اجتماعی است، چون فقط کسی می‌تواند شجاعت داشته باشد که خودش را جزئی از کل بداند. شجاعت زمانی رخ می‌نمایاند که شخص فقط بخش‌های پذیرفتنیِ زندگی را از آنِ خود نداند، بلکه ناپذیرفتنی‌ها را نیز متعلق به خود بپندارد. چنین شخصی نسبت به دشواری‌های فرهنگی موجود در جامعه حساس است و برای رفع آن بسیار می‌کوشد تا در نهایت، وضع همگان را بهبود بخشد.&quot; آلفرد آدلر (۱۹۳۷-۱۸۷۰) راستش خیلی تلاش کردم که برداشت خودم از این کتاب را در چند خط بنویسم اما نهایتا متوجه شدم که هر چه بگویم بجز تقلیل دادن مفاهیم کاری نکرده‌ام. پس فقط تصمیم گرفتم که دوستان روان‌شناس و دانشجویان روان‌شناسی مخصوصا کسانی که به رویکرد‌های وجودی و انسان‌گرا تمایل دارند را به خواندن این کتاب دعوت کنم. گفتم وجودی و انسان‌گرا چون فکر می‌کنم شجاعتی که آدلر از آن حرف می‌زند در رویکردهای وجودی و انسان‌گرا معادل‌های ملموس و قابل تاملی دارد.فرداد فلاح</description>
                <category>فرداد فلاح</category>
                <author>فرداد فلاح</author>
                <pubDate>Sat, 16 Dec 2023 21:26:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا فیلم های سعید روستایی سر و صدا می کنند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55773368/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B3%D8%B1-%D9%88-%D8%B5%D8%AF%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-vtrpr80gs0rd</link>
                <description>بعد از دیدن فیلم &quot;متری شیش و نیم&quot;، چند مرتبه تصمیم گرفتم که درباره فیلم و همینطور درباره نگاهی که چنین فیلم هایی را دوست دارد بنویسم. اما راستش زیاد مطمئن نبودم که برداشت درستی از فیلم کرده باشم و از آنجایی که میزان استقبال مخاطبان مشتاقش را می دیدم، تصمیم به سکوت گرفتم. تا اینکه &quot;برادران لیلا&quot; را بطور کاملا تصادفی دیدم. این بار نگاهی که به سعید روستایی داشتم، دقیق تر و نظری که داشتم برایم مشخص تر شد. منتقدان می گویند که سعید روستایی فیلمساز خوبی است و من در جایگاه اظهار نظر درباره این موضوع نیستم. اما یک چیز را می توانم به عنوان یک دانشجوی روان شناسی از جنبه روانشناختی فیلم هایش مطرح کنم.  سعید روستایی فیلمسازی است که میخواهد نقش مصلح اجتماعی را بازی کند. مصلحی که به دادخواهی قشر فرودست، قد علم کرده و قصد دارد تمام فلاکت های این قشر را به گردن یک عامل بیرونی و مخصوصا بالادستی بیندازد. یعنی اجتماع. این سخن تازه ای نیست که در جامعه پس از انقلاب ایران مطرح می شود و فیلمسازان بسیاری از فقر و فلاکت فیلم ساخته اند. اما تفاوت کار روستایی در این است که به جای روایتِ فلاکت، به ریشه یابیِ فلاکت می پردازد. یعنی تلاش می کند که در فیلم خود باعث و بانی فلاکت انسان ها را جلوی چشم مخاطب بیاورد و بگوید ببینید که اگر این مسبب ها نبودند، ما اکنون شاهد چنین فلاکتی نبودیم. واقعیتش این است که در حال حاضر، ما در اجتماع خود با چنین نگرش جمعی مواجه هستیم. نگرشی که معتقد است هر آنچه که بر سرنوشت انسانها می گذرد، مسئولیتش بر گردن اجتماع و مسببش سیاسگذاران اجتماعی و فرهنگی هستند. من فکر میکنم به همین دلیل است که فیلم های روستایی سر و صدا میکنند و توسط مخاطبان زیادی دیده می شوند. خلاصه اگر بگویم این قشر فرودست دلش میخواهد که بگوید هر فلاکتی را که دچارش شده است، مقصرش اجتماعی است که در آن زیست کرده و خود هیچ مسئولیتی در این قبال ندارد. سعید روستایی هم همین حرف را با نبوغ و خلاقیت خود به تصویر کشیده و در مقابل مخاطب می گذارد. عامیانه تر اگر بگویم، روستایی حرف هایی را می زند که افراد دوست دارند بشنوند. همان حرفهایی که در محاوره می گویند&quot;حرف دل مردم&quot;. اما مساله ای که من نه فقط با فیلم های روستایی بلکه با کلیت این نگرش جمعی دارم، این است که چرا سعی دارد مسئولیت زندگی انسان را از گردن انسان برداشته و به گردن اجتماع بیندازد؟ امروزه می دانیم که در رشد روانی و شکل گیری شخصیت فرد در جامعه، عامل محیط و اجتماع بسیار موثر است. اما این بدین معنا نیست که ما باید مسبب شکل گیری شخصیت، رفتار و سرنوشت انسان ها را فقط و فقط اجتماع و محیط بدانیم. این سلب مسئولیت از انسان می تواند، مسئولانه زیستن انسان را بی اعتبار و محال جلوه دهد و نهایتا این باور را ترویج دهد که انسان هیچ عاملیت و همینطور مسئولیتی در قبال رفتار و سرنوشت خویش ندارد و نخواهد داشت.خلاصه سخن اینکه من هم غافل از تاثیر اجتماع بر شکل گیری شخصیت انسانی نیستم، اما با سلب مسئولیت انسان و انداختن تمام و کمال این مسئولیت بر گردن اجتماع، مخالفم!فرداد فلاح @fardad_fallah</description>
                <category>فرداد فلاح</category>
                <author>فرداد فلاح</author>
                <pubDate>Tue, 23 May 2023 21:20:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیر ترشی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55773368/%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D8%B4%DB%8C-fnf38rycztdq</link>
                <description>عمو رضا با لب و لوچه آویزان می گوید: &quot;سیر هایی که حبه نیستن و ریخت و قیافه ندارن رو می ریزم تو سرکه واسه سیر ترشی، هفت سال بعد میشه مثل مربا!&quot; آخرین کلمه اش را با انداختن آخرین حبه داخل دبه می گوید. کمی به نگاه مشتاقش به دبه ها خیره می شوم و زیر لب می گویم:&quot; آخه پیرمرد از کجا معلوم که تو هفت سال دیگه زنده باشی!&quot;  بعد ازینکه این را می گویم یک دفعه دست های &quot;نوستالژی&quot; از کیسه ای که با دست راست گرفته ام، بیرون می آیند و کنسرو بادمجان را می کوبند به سرم! بله طبق معمول &quot;نوستالژی&quot; یک چیزی از خودم را پیدا کرده و مقابل حرف قبلی ام گذاشته است. راستش چند وقتی می شود که به کنسرو خوردن عادت کرده ام. چون که فکر میکنم سریع تر و ساده تر است. و می توانم کمی در زمان صرفه جویی کنم. بخاطر همین بود که &quot;نوستالژی&quot; قوطی کنسرو را برای سرکوفتش انتخاب کرد. &quot;کنسرو بادمجان&quot; در مقابل &quot; دبه سیر ترشی&quot; این تقابل، بیانگر دو نگاه متفاوت به &quot;آینده&quot; است. تفاوت نگاه من و عمو رضا. نسل عمو رضا آینده را تولید می کند. سیر ترشی می اندازد تا که شاید هفت سال بعد، به شرط زنده ماندن و کرونا نگرفتن و تصادف نکردن و سکته نزدن و گریختن از هزاران بلایای طبیعی، یک شب به سراغ دبه سیر ترشی هایش برود و نوه هایش را با ترشی هفت ساله غافلگیر کند. ( البته اگر تا آن موقع سیر ترشی خوردن خز نشده باشد) اما نسل من کنسرو و فست فود می خورد. روی دور تند زندگی می کند و دائما به دنبال صرفه جویی در ثانیه هاست. تلاش می کند &quot;آینده&quot; را هم‌ در قوطی کنسرو شده خریداری کند تا کمی از آن را مال خود کرده باشد. این است تفاوت مفهوم &quot;آینده&quot; در نگاه من و عمو رضا.  راستش کمی به آینده ی گذشته ها حسادت کردم. انگار که آینده خوش بینانه تری بوده است. و خوش بینی یکی از همان مهم ترین نداشته های دوران ماست.فرداد فلاح@fardad_fallah</description>
                <category>فرداد فلاح</category>
                <author>فرداد فلاح</author>
                <pubDate>Sun, 14 May 2023 15:48:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شوخی با زخم ها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55773368/%D8%B4%D9%88%D8%AE%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B2%D8%AE%D9%85-%D9%87%D8%A7-tw6k4af8y3r8</link>
                <description>شوخ طبعی سلاحی است برای مدیریت زخم     مدتی است که می بینم برخی از درختان قطع شده تهران را با بعضی طرح های خلاقانه تزیین کرده اند. روی برخی رنگ پاشیده و نقاشی کشیده اند، برخی را هم با اضافه کردن مواد و مصالحی خاص، فرم های چتری یا شکلاتی داده اند.    دیدن درختان قطع شده در ابتدا غمگینم کرد، اما بعدش به این فکر کردم که چقدر این کار شبیه شوخی کردن با زخم هاست. همیشه کسانی را که با زخم هایشان شوخی می کنند، دوست دارم. کسانی که روی گچ دست شکسته شان یادگاری می نویسند و به نقص هایشان با طنازی می نگرند و خود را به طنز چاق و چلاق و کچل و عینکی می نامند.    شاید انسان تنها موجودی است که می تواند با نقص ها و زخم هایش شوخی کند. شاید این همان آزادی اندیشه ای است، که هیچکس نمی تواند از او سلب کند، الا خودش!فرداد فلاح</description>
                <category>فرداد فلاح</category>
                <author>فرداد فلاح</author>
                <pubDate>Sun, 07 May 2023 10:05:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا جامعه شناسی کودکان مهم است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55773368/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-vuu5xboias9i</link>
                <description>گزارش فرداد فلاح از سخنرانی نعمت الله فاضلیگزارشی از یک نشست روز پنجشنبه هفت اردیبهشت سال ۱۴۰۲ به دعوت آقای مناف یحیی پور عزیز، به جلسه سخنرانی دکتر نعمت الله فاضلی دعوت شدیم و موضوع جلسه بسیار برایم جالب توجه بود که گزارشی از آن تهیه کنم؛  &quot; چرا نویسندگان کودک و نوجوان می بایست بینش جامعه شناسانه داشته باشند؟&quot;  دکتر فاضلی در ابتدا اشاره کردند که اساسا وظیفه جامعه شناس به چالش کشیدن کامن سنس (common sense) و همینطور وظیفه نویسنده نیز درگیر شدن با مسائل اجتماعی است. نویسنده ای که می خواهد دغدغه مند باشد و برای مخاطبِ لحظه ای ننویسد، بایستی به مساله های اجتماعی و فرهنگی زمان خود بپردازد. بایستی بینش جامعه شناسانه داشته باشد و بتواند زمان مندی و مکان مندی هر پدیده ای را درک کند. و از طرفی دیگر جامعه شناس و یا محقق علوم اجتماعی ای که می خواهد نقش آفرینی مهمی در زمانه خود داشته باشد، بایستی اندیشه و کلامش به اندیشه و کلام ادیبانه نزدیک تر شود. همچنین دکتر فاضلی به تشریح دو مفهوم &quot;مساله&quot; و &quot;مشکل&quot; پرداختند. &quot;مشکل&quot; از زمانی تبدیل به &quot;مساله&quot; می شود که انسان به آن می اندیشد. طی قرن های متمادی زنان و کودکان مورد آزار و تنبیه قرار می گرفتند اما هیچکس به چنین مشکلی به عنوان یک مساله فکر نمی کرد. اما از یک جایی به بعد &quot;مساله خشونت علیه زنان&quot; و &quot;مساله خشونت علیه کودکان&quot; مطرح شد و انسان به آن اندیشید. ایشان اضافه کردند؛ نویسندگان کودک و نوجوان بایستی درک و تحلیل جامعه شناختی درستی از جامعه زمان خود و همچنین جامعه دو دهه بعد از خود را داشته باشند. چرا که مخاطب کودک و نوجوان ما دو دهه بعد با مسائلی مواجه خواهد شد که ما امروز برایش به شکل قصه تعریف می کنیم، پس با قصه های ما زندگی خواهد کرد.  ضمنا نباید فراموش کنیم که متاسفانه درک امروزی ما از کودک، در خوشبینانه ترین حالت خود، کودک روانشناختی است نه کودک جامعه شناختی! ما امروز تنها به بررسی فردیت کودک می پردازیم و از کودک اجتماعی غافل شده ایم. اما شاید مهم ترین وجه کودکی، سیر اجتماعی شدن آن باشد.  بعد از مطرح شدن مفهوم &quot;کودک جامعه شناختی&quot; این مثال در ذهن من نقش بست که مثلا امروز در ذهن کودکان ۵ تا ۱۲ ساله ما، چه الگویی از مفهوم &quot;حجاب&quot; و &quot;پوشش&quot; در حال شکل گرفتن است؟ هر چه که باشد قطعا می دانیم که این الگو بسیار بسیار متفاوت خواهد بود با الگوی ذهنی کودکان نسل های قبل! و همینطور موضوعاتی مانند تکنولوژی هوش مصنوعی و دهکده جهانی، روند گرم شدن زمین و کم آبی، الگوهای متنوع جنسی و جنسیتی، رویکرد اقلیت های قومی، نژادی، مذهبی و فرهنگی، همه و همه مسائلی هستند که کودک امروز در دهه های پیش روی زندگی خود با آنها دست به گریبان خواهد شد. درک کودک جامعه شناختی یعنی فهم مسائلی که در مسیر پیش روی کودک قرار گرفته است.  و مجددا متاسفانه؛ جهت گیری نظام تربیتی و آموزشی ما رو به سوی گذشته دارد، نه آینده! ما کودکانمان را برای آینده آموزش نمی دهیم بلکه تنها از گذشته ای برایشان‌ حرف می زنیم که دردی از ایشان دوا نخواهد کرد. زمانی می توانیم ادعای فعالیت فرهنگی و فرهنگ سازی داشته باشیم که جهت نگاهمان سو به آینده داشته باشد، نه گذشته! (چه برسد به گذشته موهوم)  انتهای جلسه هم به پرسش و پاسخ حاضرین اختصاص یافت و من هم طبق معمول از فرصت استفاده کردم و سوالی پرسیدم که پیش از این جلسه هم برایم مطرح بود. &quot;آیا وظیفه نویسنده و هنرمند صرفا روایت و طرح مسائل اجتماعی است و یا اینکه می بایست مانند یک مصلح اجتماعی به دنبال راه حلی برای مسائل باشد؟&quot; که دکتر فاضلی این سوال را با عنوان یکی از کتاب هایشان پاسخ دادند؛ &quot;زندگی سراسر فهم مساله است.&quot; فرداد فلاح</description>
                <category>فرداد فلاح</category>
                <author>فرداد فلاح</author>
                <pubDate>Fri, 28 Apr 2023 20:35:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من به شکل غم انگیزی بیژن نجدی هستم!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55773368/%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%BA%D9%85-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%DA%98%D9%86-%D8%AC%D8%AF%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-cwfbhdhp6kfy</link>
                <description>?یادداشت فرداد فلاح درباره بیژن نجدییادداشت فرداد فلاح درباره داستان بیژن نجدیسپرده به زمینTrusted to the Earthدهه هفتاد دوره ی ظهور نویسندگانی بود که سعی داشتند دریچه های تازه ای در ادبیات داستانی بگشایند و در ساختار های مدرن و پست مدرن ماجراجویی کنند. داستان هایی که برآیند احوال جامعه بعد از جنگ بودند و به دگردیسی و تحول فرم ها و ساختار های پیشین پرداختند .Seventieth decade was a period of new persian writers who tried to open new views in persian literature and ventured on modern and post modern forms. The stories were inspired by after war society and trying to recreate and transform the previous forms.بیژن نجدی را می شود نویسنده ای دانست که در این زمان دست به قلم می برد و پیشگام سبک جدیدی از داستان نویسی در ایران می شود، تحت عنوان داستان - شعر. پیش از نجدی نویسندگانی تلاش های نه چندان موفقی کرده بودند که داستان های شاعرانه بنویسند، کسانی همچون نادر ابراهیمی، اما نجدی توانست ارائه  قابل دفاعی از داستان - شعر داشته باشد طوریکه بقول منتقدان، عناصر شاعرانه به ساختار منطقی داستان هایش لطمه ای نزند. تلاش های نجدی را می توان بیانگر شکست و کامیابی هم زمان دانست چرا که از طرفی برای خلق آثار نوینش تلاش می کند و به نوشتن در سبک خود اهتمام می ورزد و از طرفی دیگر اغلب آثارش پس از فوت وی چاپ می شوند و در زمان حیاتش تنها به چاپ مجموعه داستان کوتاه &quot;یوزپلنگانی که با من دویده اند&quot; قناعت می کند. در این جستار سعی داریم که به بررسی داستان کوتاه &quot;سپرده به زمین&quot; بپردازیم.Bijan Najdi was a writer who intended to write in those years and pioneered a new story writng style which is named, sotry-poem. Before Najdi some other persian writers tried to write poetical stories but they weren&#x27;t successful, like Nader Ebrahimi. Najdi could have a great presentation of poetical story in which poetical components didn&#x27;t hurt his story&#x27;s structure. Najdi&#x27;s efforts simultaneously results faliure and success. Because he really tries for creating his new writing style whereas most of his stories were published after his death. Only his story collection entitled &quot; The leopards who have run with me&quot; was published in his living time. In this essay we are trying to review the story &quot; trusted to the earth&quot; (one of his short stories)در داستان &quot;سپرده به زمین&quot; ما شاهد یک زوج کهنسال هستیم به نام های ملیحه و طاهر که در آستانه پیری به سر می برند. داستان روایت از روزی می کند که ملیحه و طاهر متوجه خبر فوت کودکی را می شوند که در آب غرق شده است. طاهر و ملیحه به بهداری می روند تا که از صحت خبر مطلع شوند. بعد از آنکه می فهمند کسی به سراغ کودک نیامده از پزشک درخواست می کنند‌ که بگذارد کودک را آن ها دفن کنند. ملیحه می گوید&quot;اینطوری می تونیم یه بچه داشته باشیم که مُرده. شاید بتونیم دوستش داشته باشیم&quot;. داستان همانطور که ملیحه می خواهد پیش می رود و آنها کودکی را دفن می کنند که فرزندشان نیست.In the story &quot;trusted to the earth&quot; we see an elderly couple with names Maliheh and Taher living their last section of life. The story narrates a day that a child is drowned and died in the river. Maliheh and Taher go to the hospital to understand the news. When they realize that no one has come to take the child, Maliheh requests to take the child and burry him by herself. She says ,&quot;In that case we can have a child who is dead, maybe we could love him&quot;. The story goes the way Maliheh wants and they burry a child who is not theirs.داستان &quot;سپرده به زمین&quot; داستانی فلسفی است که در زمینه ای روانشناسانه و با استفاده از عناصر شاعرانه روایت از زندگی زوجی می کند که در آستانه مرگ، حسرت عدم زایش و زایندگی در زندگی خود را می خورند. بر اساس کهن الگو های روانکاوی یونگ، زایش و زایندگی از کهن الگو های مهم روانی است. این میل به زایش هم می تواند در فرزندی که متولد می شود تجسم پیدا کند و هم در خلق آفریده های انسانی، مانند آثار هنری ، ادبی ، فکری و همچنین خلق اشیا و کیفیت هایی با جوهره انسانی. عدم زایندگی ممکن است به شکل عقده روانی در انسان باقی بماند و آثار اضطرابیِ آن از دوره میانسالی به بعد مشاهده شوند. دوره ای که معمولا آن را بحرانمیانسالی نامگذاری می کنند. در داستان &quot;سپرده به زمین&quot; ملیحه و طاهر بوسیله دفن جنازه کودکی ناشناس مجازا احساس زایندگی می کنند و این عمل تسکینی می شود بر عقده ی عدم زایندگی و زایش که پیوسته از آن رنج می برند.&quot;Trusted to the earth&quot; is a philosophical story in the field of psychology including poetical components and narrates living of an elderly couple who regert not being generative and efficient in their life time. Based on psychoanalysis of Jung, generativity is one the important psychological archetypes. This intendance for generativity can incarnate in a child or in human creations in the artistical, literal, intellectual fields. Not being generative might remain as a psychological complex and it&#x27;s anxiety consequences will appear after the middle age. The period which is usually called middle age crisis. Maliheh and Taher in the story &quot;trusted to the earth&quot; with burrying a stranger child, could imaginary fulfill their generativity desire which had remained as a complex.نجدی در این داستان همانند دیگر آثارش با استفاده از عناصر شاعرانه و ترکیب های استعاری تلاش به توصیف فضای روانی زوجی دارد که هماره جای چیزی در زندگی شان خالی است و در انتهای داستان پس از دفن کودک، ملیحه و طاهر را بر سر قبر او می بینیم که یکدیگر را به آغوش کشیده و یکی شده اند. انگار امانت زندگیِ خود را به مادرِ زمین سپرده و آرام گشته اند.&quot;طاهر گفت: پاشو بریم، ملیحه گفت کمکم کن پاشم، آنها به هم چسبیدند، کسی نمی توانست بفهمد چه کسی دارد به دیگری کمک می کند. همین که توانستند بایستند ملیحه گفت: حالا اون مال ماست، مگه نه؟ حالا ما یه بچه داریم که مُرده.&quot;فرداد فلاحNajdi in this story same as the other ones, with using poetical components and metaphores is trying to describe the mental experience of an elderly couple who really miss something in their life. By the end of the story, you see Maliheh and Taher after burrying the child hug each other and become only one person, as if they have trusted their trustee to the mother of the earth and now they are relieved.Taher says: let&#x27;s go, Maliheh says: help me get up, they stuck to each other, you couldn&#x27;t understand who is helping another. After finding themselves maliheh says:&quot; now he is for us... isn&#x27;t he? now we have a dead child&quot;Fardad Fallah</description>
                <category>فرداد فلاح</category>
                <author>فرداد فلاح</author>
                <pubDate>Thu, 27 Apr 2023 09:33:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روان شناسی شاهنامه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55773368/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-vruh3ussydjb</link>
                <description>روان شناسی شاهنامهپذیرش از زبان فردوسیبارها از زبان روان شناسان مختلف شنیده ایم که تنها راه فائق آمدن بر شرایطی که تحت کنترل ما نیست، پذیرش است. اما شاید کمتر پیش آمده باشد که به درک معنای &quot;پذیرش&quot; پی ببریم و عمیقا بفهمیم که پذیرش یعنی چه؟من به شخصه تا به حال کسی را ندیده ام که رسا تر و ملموس تر از فردوسی به تشریح این مفهوم پرداخته باشد. در ابیات زیر، فردوسی از درختی حرف می زند که میوه اش تلخ است، و اگر هر حیله و نیرنگ و ترفندی را هم سرش در بیاوریم، باز هم میوه تلخ به بار می آورد.&quot;درختی که تلخ است وی را سرشتگرش برنشانی به باغ بهشتور از جوی خلدش به هنگام آببه بیخ، انگبین ریزی و شهد نابسرانجام گوهر به کار آوردهمان میوه تلخ بار آورد&quot;اینجا فردوسی پدیده های غیر قابل کنترل و آزارنده زندگی را به درختی با میوه تلخ تشبیه کرده است. درختی که تلخ بار می آورد و برایش هیچ فرقی نمی کند که تو عسل به پایش می ریزی یا که شراب. میوه این درخت تلخ است و هیچ تاثیری از تلاش های تو نمی پذیرد. همین‌!زمانی که ما عوامل آزارنده زندگیمان را شبیه درختی با میوه تلخ برای خود تصویر کنیم، خود به این نتیجه می رسیم که برای شیرین کردن آنها، هر تلاشی بی فایده است. این درخت تلخ است! آنرا بپذیر و به رسمیت بشناس!همانطور که برخی انسان های اطراف تو تلخ اند و تلخ تر به بار می آورند. پس دیگر اینقدر به شیرین شدنشان چشم ندوز و امید واهی نداشته باش! به جایش سعی کن از تلخ بودنشان استفاده های لازم را ببری و هرآنچه که برایت مفید است را برداشت کنی. بعضی از چیزها و آدمها شبیه زیتون تلخ اند اما فوایدی هم دارند که اگر تلخی شان را تحمل کنی نصیبت خواهند شد.آدم ها را، پدیده ها را، اتفاقات را نباید حذف کرد، نباید دور انداخت و نباید دورشان خط کشید. چون به هر صورتی هم اگر حذفشان کنی، باز بصورت دیگری در تو سر در می آورند. نباید از ایشان متنفر شوی، کینه کنی و نباید برایشان بغض بترکانی و گریبان جر بدهی. تنها می توانی دوستشان بداری، اما نه به یک شکل! قرار نیست همه چیز و همه کس را به یک شکل دوست داشت. بلکه باید شکل دوست داشتنشان را تغییر بدهی. مگر تو تمام غذاها را به یک شکل دوست داری؟ آیا همان شکلی که قرمه سبزی را دوست داری به فالوده شیرازی هم نگاه می کنی؟ شکل دوست داشتنشان فرق می کند. دوست داشتن فالوده با قرمه سبزی، دوست داشتن مادر و زن دایی، دوست داشتن نگهبان بدعنق شرکت و چگوارای کوبایی. هر کدام شکل خودشان را دارند. اگر کسی به شما طعم گیلاس را نمی دهد، کمی بیشتر مزه کنید، شاید قرار است نقش زیتون را برایتان بازی کند. تلخ اما مفید. دوستش بدارید اما به شیرین شدنش دل نبندید!ختم کلام؛ پذیرش یعنی: &quot;قطع امید کردن از تغییر.&quot; اگر چیزی را می توانی تغییر بدهی، اقدام کن! اما اگر نمی توانی، از تغییرش قطع امید کن! چرا که امیدواری همیشه هم چیز خوبی نیست. امید هم مثل هر چیز دیگری؛ &quot;کمش دارو، متوسطش غذا و زیادش سم است.&quot; پس بدان که دقیقا کجا باید ناامید شوی و دست بکشی!فرداد فلاحپی نوشت:دعای جبران خلیل جبران:پروردگارابه من آرامشی دهکه بپذیرم هر آنچه را که نمی توانم تغییر بدهم،و دلیری دهکه تغییر دهم هر آنچه را که می توانمو بینشی دهکه تفاوت این دو را درک کنم.</description>
                <category>فرداد فلاح</category>
                <author>فرداد فلاح</author>
                <pubDate>Wed, 26 Apr 2023 17:05:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیوار کریمخانی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55773368/%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-y3aovwpgqeea</link>
                <description>دیوار کریم خانیراست سکه فروشی های کریم خان را قدم می زنم‌. چند دقیقه ای می شود که ارمغان مور شاهرخ مسکوب را در صفحه شصت و هشت تا کرده و به کوله پشتی انداخته ام. همینطور که روایت مسکوب از شاهنامه را در ذهن خود مرور می کنم، به این فکر میکنم که چقدر شاهنامه را می توانم دوست بدارم. در فکر شاهنامه قدم می زنم و شیب صعودی و نرم پلی را می بینم که آن هم نامش کریمخان است. سری می چرخانم به راسته ی پیاده رو تا که دستفروشان دوره گرد را برانداز کنم.&quot;عمو یه چیزی برام می خری؟&quot;&quot;عمو تو رو خدا یه آدامس بخر هیچی دشت نکردم&quot;صدا از چند پسر بچه ای است که این روزها مدیا بهشان می گوید &quot;کودکان کار&quot;. اما خود بهتر از من می دانید که در فرهنگ فارسی، معانی بسیاری به کلمه &quot;کار&quot; اطلاق شده است و من هم هرگز نفهمیدم که منظورشان یعنی کودکانِ کدام &quot;کار&quot;؟مثل همیشه در جدال با این کودکانِ مثلا کار، بازنده می شوم و ترجیح همیشگی ام را به ادامه ی راه می دهم.هنوز قدمی برنداشته ام که سریعا دست نوستالژی از کوله خارج شده و چانه ام را به سمت راست پیاده رو چرخانده و نگه می دارد. بله اشاره می کند به دیوار کنار راه که طولش تقریبا طولانی است. البته دیوار که چه عرض کنم، از همان نیمچه دیوار هایی است که به دور قطعه زمین های بی صاحاب می کشند تا که سر فرصت صاحبشان شوند. از همان دیوار هایی که نه قوام دارند نه نما. تنها یک کارکرد دارند و آن هم نمایش مالکیت اجباری است. یعنی با زبان بی زبانی می گویند: &quot;اینجا صاحاب دارد&quot;.قصدم از توصیف دیوار این نیست که به موضوع مالکیت زمین و زمین خواران قانونی بپردازم. نه. همه اینها را گفتم تا برسم به نقشی که بر آن دیوار کشیده اند. بنظرتان روی چنین دیواری چه نقش هایی می توان کشید؟&quot;نقش خوان پنجم رستم&quot;&quot;چوگان بازی سیاوش&quot;&quot;بهرام گور و آزاده&quot;و دیگر نقوشی از شاهنامه.نه اشتباه نکنید مزاح نمی کنم. واقعا چنین نقوشی را بر آن دیوار فکسنی خیابان کریمخان نقاشی کرده اند.دیدن این نقوش روی نیمچه دیواری که هر روز یک طرفش ترک بر میدارد و می ریزد، برایم نمایانگر صریح جایگاه فرهنگ در این سرزمین بود‌. بعید نمی دانم اگر روزی نقش رستم و سهراب را بر دیوار توالت های عمومی پارک دانشجو نقاشی کنند و منتش را بکوبند بر سر فرهنگِ بیچاره که &quot;چقدر ما به حفظ سرمایه های تو اهتمام می ورزیم جناب آقای فرهنگ!&quot;.تنها کاری که از دستانم بر می آید آن است که موبایلم را در بیاورم و این شاهکار ملی را عکاسی کنم. عکس بگیرم و همچون گزارشی در این صفحه منتشر کنم تا که شاید خوانندگان این نوشتار از این پس به جایگاه نقش رستم بر هر بومی حساس شوند.فرداد فلاح</description>
                <category>فرداد فلاح</category>
                <author>فرداد فلاح</author>
                <pubDate>Tue, 25 Apr 2023 12:23:11 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>