<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ابوالفضل طاهریان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_55836537</link>
        <description>نویسنده و مترجم و مدیر انتشارات طاهریان و نماینده رسمی رابرت کیوساکی در ایران</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 07:02:49</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2644592/avatar/DT9iRT.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ابوالفضل طاهریان</title>
            <link>https://virgool.io/@m_55836537</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بدهکار نبودن، نشانه شاخص فقرا است!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55836537/%D8%A8%D8%AF%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B4%D8%A7%D8%AE%D8%B5-%D9%81%D9%82%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-ewonvt1734ym</link>
                <description>بدهی کابوس دهشتناک فقرافقرا از بدهی وحشت دارند!تفاوت بدهی خوب و بد چیست؟بله ممکن است برخی از شما که به تازگی با پدر پولدار و زن پولدار آشنا شده‌اید ندانید، چیزی به نام بدهی خوب وجود دارد (بدهی همیشه یک کلمه چهار حرفی نیست که زندگی شما را سیاه کند!). در حالی که بدهی کارت اعتباری، بدهی بد است، بدهی خوب به احتمال زیاد بخشی از برنامه شما برای رسیدن به آزادی مالی خواهد بود و تشخیص این تفاوت بسته به اینکه بدهی برای چه چیزی است آسان است:بدهی بد زمانی است که برای خرید لباس، کفش، ماشین و سایر چیزهایی که مصرف می‌کنید پول قرض می‌کنیدپس از خرید یک کالا، ممکن است فوراً لذت ببرید و از کیف جدید، ماشین، تلویزیون صفحه بزرگ و غیره لذت ببرید، اما خرید شما جریان نقدی شما را کاهش می‌دهد. شما باید خودتان بدهی را پرداخت کنید. این نوع بدهی پول را از جیب شما خارج می‌کند (به همین دلیل به عنوان بدهی شناخته می‌شود).بدهی خوب زمانی است که شخص دیگری آن را برای شما پرداخت کند.این زمانی است که از پول دیگران (OPM) برای خرید دارایی واقعی استفاده می‌کنید. به عنوان مثال، اگر برای راه‌اندازی یک تجارت وام دریافت می‌کنید، از جریان نقدی مثبت کسب و کار برای پرداخت وام استفاده می‌کنید. یا هنگامی که ملک اجاره‌ای را با وام خریداری می‌کنید، اجاره مستأجران شما پرداخت‌های وام شما را پوشش می‌دهد.برخلاف بدهی‌ها، این خریدها دارایی هستند زیرا پول را در جیب شما می‌گذارند - وقتی پرداخت وام انجام می‌شود و پولی از سرمایه‌گذاری‌های شما باقی می‌ماند، جریان نقدی مثبتی ایجاد می‌کنید.امیدوارم بدهی خوبی داشته باشیداگر از دست و پنجه نرم کردن با بدهی‌های بد خسته شده‌اید، سال جدید و زمان مناسبی برای ایجاد تغییرات در زندگی شماست. به یاد داشته باشید، همانطور که در کتابم «زمان رشد فرارسیده است!»، همه پول‌های قرضی بدهی بد نیستند.&quot;در واقع کاری که با پولی که قرض می‌گیرید انجام می‌دهید همه تفاوت را ایجاد می‌کند.&quot;و اگر ایده‌ای ندارید که چگونه بدهی خوب دریافت کنید، وقت آن است که آموزش مالی خود را شروع کنید. به دست آوردن بدهی خوب فقط به یادگیری نحوه انجام آن و اقدام است. با مثلث سه گانه: تعیین کردن، دریافت کردن و عمل کردن شروع کنید. برای امسال و آینده اهدافی را تعیین کرده، دانش مورد نیاز خود را بدست آورید و با آنچه یاد می‌گیرید اقدام کنید. سپس، سال آینده در این زمان، شاید شما بدهی‌ها را پرداخت نکنید، اما چک‌های مربوط به دارایی‌های واقعی خود را نقد می‌کنید!امروز برای افزایش تحصیلات خود در مورد بدهی خوب چه کاری انجام می‌دهید؟آیا برای تغییر وضعیت مالی و شروع سفر خود به سمت آزادی مالی به کمک نیاز دارید؟ لطفاً کارگاه بازی‌گردش‌مالی ما را امتحان کنید.برگرفته از کتاب« به بالا نگاه کن!» نوشته کیم و رابرت کیوساکی ناشر انتشارات طاهریانبرای دریافت این کتاب به وب سایت انتشارات طاهریان مراجه فرمایید.</description>
                <category>ابوالفضل طاهریان</category>
                <author>ابوالفضل طاهریان</author>
                <pubDate>Fri, 18 Aug 2023 21:02:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترس در زندگی به شما احساس زنده‌بودن می‌دهد!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55836537/%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D8%AF-nctf6xcbrejm</link>
                <description>قصه فقر به سر رسید!تئا جوردان که برای «Netdoctor» می‌نویسد، برخی از مزایای ترس را اینطور به اشتراک می‌گذارد:«ترس در واقع تأثیر فیزیولوژیکی عمیقی بر بدن دارد که برای کمک به ما در موقعیت «جنگ یا گریز» تکامل یافته است.»دکتر لوئیز سلبی، پزشک عمومی مستقر در گیلدفورد، ساری، توضیح می‌دهد: «در چند ثانیه اول، سطح آدرنالین افزایش می‌یابد - منجر به حالت هوشیاری بیشتر می‌شود و ماهیچه‌ها برای اقدام فوری آماده می‌شوند. ضربان قلب تند می‌شود و سرعت تنفس نیز تند می‌شود. به‌محض کاهش ترس، احساس قدرت و سرخوشی جایگزین می‌شود که می‌تواند اعتیادآور باشد.»در شرایط مناسب، ترس باعث می‌شود که بیشتر از همیشه احساس سرزندگی داشته باشید - مخصوصاً زمانی که بر ترس خود غلبه کنید و یک جهش ایمانی انجام دهید! حس موفقیتی که پس از مواجهه با ترس به وجود می‌آید، غیرقابل جایگزین است و شما را بیشتر برای مقابله با چالش بعدی آماده می‌کند.این سرخوشی از ترس، واقعاً اعتیادآورتر است!امروز چه ترس‌هایی دارید؟ چه رؤیاهایی را رها کرده‌اید زیرا فکر تعقیب آنها خیلی ترسناک بود؟اکنون زمان آن است که کمی ترس را وارد زندگی خود کنید. عدم اطمینان را در آغوش بگیرید. قول می‌دهم در پایان بهتر از این باشی.ترس شما را بیشتر از آن چیزی که فکر می‌کردید می‌توانید پیش ببرید و بزرگ ‌کندذاتاً ما موجودات راحت‌طلبی هستیم. ضرب‌المثل قدیمی «در شیار گیر کرده است» به این موضوع اشاره دارد که چگونه گوزن‌ها بارها و بارها یک مسیر را برای رسیدن به آب از جنگل طی می‌کنند و در طول سال‌ها روی زمین شیارهایی ایجاد می‌کنند. آنها هرگز راه متفاوتی را انتخاب نمی‌کنند، زیرا شیار برای آنها خوب عمل می‌کند؛ اما اگر به این باور برسند که مسیر اکنون خطرناک است، مسیر جدیدی پیدا خواهند کرد.به همین ترتیب، ما اغلب در جنجال ایمنی و امنیت گیر می‌کنیم. وقتی این اتفاق بیافتد و ما تغییر نکنیم پس رشد نمی‌کنیم. بلکه عقب‌گرد کرده و نابود می‌شویم.اگر می‌خواهید بیشتر از آنچه هستید رشد کنید، به کمی ترس نیاز دارید تا همه چیز را متزلزل کند و شما را در مسیری متفاوت قرار دهد. خوشبختانه، وقتی این اتفاق می‌افتد، هیجان‌انگیز است - اگر مایل به پذیرش آن باشید و ...برگرفته از کتاب «قصه فقر به سر رسید!» نوشته کیم و رابرت کیوساکی ناشر انتشارات طاهریانبرای تهیه این کتاب به سایت انتشارات طاهریان مراجعه کنید.</description>
                <category>ابوالفضل طاهریان</category>
                <author>ابوالفضل طاهریان</author>
                <pubDate>Wed, 16 Aug 2023 23:04:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عالی باش یا بمیر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55836537/%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D9%85%DB%8C%D8%B1-ub7i8fv4isj6</link>
                <description>برای موفقیت خوب بودن کافی نیست!در اولین روز آموزش انگار من از خوابی که سال‌ها در آن بودم بیدار شدم؛ من در تمام دوران تحصیلات مدرسه و دانشگاه یک شاگرد متوسط بودم. برای اینکه جایگاه متوسط بودن خود را حفظ کنم دو کار را حتماً انجام می‌دادم:1. افراد تنبل‌تر از خودم را در کلاس شناسایی می‌کردم.2. به دنبال نکات مهم درس که باعث پاس کردن درس‌ها می‌شد بودم.این دو نکته باعث شده بود که بتوانم جایگاه خود را تقریباً در تمام مدت تحصیل حفظ کنم.اما در ژوئن سال 1971 یک هلی‌کوپتر جنگی با 2 موشک و 6 مسلسل در آشیانه انتظار مرا می‌کشید. وقتی چشمم به هلی‌کوپتر افتاد فهمیدم که دوران شاگرد متوسط بودن به سر آمده است. زیرا در غیر این صورت هم خودم و هم پنج خدمه را به کشتن می‌دادم.در ژانویة سال 1972 من به عنوان خلبان هلی‌کوپتر جنگی به ویتنام اعزام شدم. یادم هست در سومین پروازم بود که کمک خلبان که تجربة بیشتری از من داشت با نوک انگشت ضربه‌ای به کلاه کاسکت من زد و گفت:«می‌دونی نکتة منفی این شغل چیه رفیق؟!»پاسخ دادم: «نه!»«اینکه امروز فقط یک نفره که سالم به خانه باز می‌گرده، یا ما و یا دشمن.»حالا سال‌ها از آن روزها گذشته ولی من اشتراکات زیادی را بین زندگی کارآفرینی و خلبانی هلی‌کوپترهای جنگی پیدا کردم. من فهمیدم که برای زنده ماندن به عنوان یک خلبان جنگی، تنها خوب بودن کافی نیست بلکه باید عالی بود. در دنیای کسب و کار هم همین طور است. از هر ده کسب و کار در پنج سال اول، 9 کسب و کار شکست می‌خورند. دنیای کارآفرینی تحمل افراد متوسط را ندارد، باید عالی بود.منظورم این نیست که برای کارآفرینی حتماً باید نظامی بود، خیر! بلکه مقصودم این است که باید همانند یک نظامی روحیة جنگندگی داشت. باید عاشق جنگیدن بود تا به حقوق ماهیانه، بیمه و حقوق بازنشستگی پشت کرد و کارآفرینی را انتخاب نمود. با ورود به دنیای کارآفرینی فرد در واقع دچار یک دگردیسی بزرگ می‌شود که کمتر کسی از آن قِسِر در رفته است.داستان عالی شدن مناگر در فرهنگ لغت به دنبال بیماری اختلال تمرکز یا اصطلاح بیش‌فعالی بگردید حتماً عکس من را در کنار این عبارت خواهید دید. هنگام درس خواندن گاهی بال زدن یک مگس تمرکز مرا از بین می‌برد.تغییر رویه از خلبان ترابری به خلبان جنگی در واقع مرا به یک دانش‌آموز عالی تبدیل کرد. ترس حفظ جان خود و خدمه باعث شده بود که من تمرکز خود را تا حد زیادی بالا ببرم. شاید این تنها استفادة من از شرکت در جنگ بود.تمرکز قدرت به همراه می‌آوردچیزی که اکثر مردم از آن غافل هستند این است که تمرکز قدرت به همراه می‌آورد. تمرکز باعث جمع شدن توانایی‌های مختلف در یک مسیر شخصی می‌گردد. افراد موفق دارای قدرت تمرکز بالایی هستند.عدم تمرکز، باعث عدم کامیابی و نهایتاً عقب‌نشینی و شکست می‌شود. عدم تمرکز، اعتماد به نفس افراد را ضعیف می‌کند و با اولین دست‌انداز آنها را از ادامه دادن مسیر منصرف می‌نماید.به عبارتی می‌توان گفت: «ثروت، شادی و سلامتی در واقع انعکاسی از میزان تمرکز افراد است.»توانایی تمرکز در واقع سوخت اتمی افراد برای دستیابی به خواسته‌هایشان است.برگرفته از کتاب«چرا ثروتمندان دست به خاک می‌زنند طلا می‌شود؟» نوشته رابرت کیوساکی- انتشارات طاهریانبرای تهیه کتاب فوق به سایت انتشارات طاهریان مراجعه فرمایید.</description>
                <category>ابوالفضل طاهریان</category>
                <author>ابوالفضل طاهریان</author>
                <pubDate>Tue, 15 Aug 2023 22:55:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هفت راز پول</title>
                <link>https://virgool.io/seohelp/%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D9%88%D9%84-il1kvj3hiiyq</link>
                <description>رازهای سربسته ثروتمندانراز اول: امنیتتصور کنید که از شما پرسیده­اند &quot;به نظرتان اولین چیزی که شما نیاز دارید انجام دهید تا امنیت مالی خود را حفظ کنید و به پول و ثروت دست پیدا کنید، چیست؟&quot;به نظرتان در وهله اول به این سؤال چه پاسخی خواهید داد؟ اگر همانند اکثر قریب به اتفاق مردم فکر کنید ممکن است در جواب این سؤالات بگویید: سعی می‌کنم پول بیشتری بدست آورم و درآمد بیشتری داشته باشم و هوشمند در سرمایه‌گذاری‌ها شرکت کنم. اگر پاسختان واقعاً این است باید بدانید که سخت در اشتباه هستید.اولین قدم برای کنترل وضعیت مالی و اقتصادی در زندگی این است که از آنچه که قرار است انجام دهیم اطمینان حاصل کنیم. صرف‌نظر از اینکه چقدر درآمد داریم باید از هر مقدار حقوق و درآمد دریافتی خود مراقبت کنیم.به نظر من مراقبت از پول و سرمایه از در آوردن و کسب کردن آن مهم‌تر است. اجازه بدهید برای توضیح بهتر مطلب مثالی ساده برایتان مطرح کنم.تصور کنید که از شرکت Widgets صد سهم سهام خریده­اید و ارزش هر سهم یک دلار می‌باشد. در طول ۶ ماهه اول سرمایه‌گذاری‌تان ممکن است این شرکت با تولید و معرفی محصولات جدید ۵۰ درصد به سود سهام شما بیفزاید؛ اما خبر خوب این است که دیدگاه شما نسبت به این مسئله چیست و چه رویکردی در مقابل پول دارید. پس از گذشت چند ماه این شرکت با تولید و معرفی محصولات خاص­تر دوباره سود سهام شما را دو برابر می‌کند. عالی است؟؟ درست است؛ اما موفقیت شما چندان دوامی ندارد و پس از ورود به ۶ ماه دوم سرمایه­گذاری ممکن است ارزش کلی سهام شما از ۱۰۰ دلار به ۵۰ دلار تنزل کند. به همین دلایل نامشخص و نامعلوم است که تمامی سرمایه­هایی که نادانسته و ناآگاهانه وارد بازار بورس و سهام می‌شوند محکوم به شکست هستند؛ زیرا به تعبیری آنها شما و سرمایه‌هایتان را در گودالی می‌اندازند که روز به روز گودتر و عمیق­تر می‌شود و بیرون آمدن از آن هرگز ممکن نیست. در واقع ما پول و سرمایه­مان را در دستمان گرفتیم و وارد این گودال شدیم اما حالا باید پس از حجم عظیمی از انتظار و تحمل، خودمان به تنهایی با دست خالی خارج شویم.متأسفانه یک نوع سرمایه­گذاری که بتواند میزان سود هزار و میزان ضررش صفر درصد باشد در هیچ جای دنیا وجود ندارد. به همین خاطر است که ما به شما توصیه می‌کنیم قبل از شروع سرمایه‌گذاری و اقدام برای آن میزان محاسبه سود و ضرر خود را به خوبی یاد بگیرید.قبل از سرمایه ­گذاری به دقت تحقیق و بررسی کنیدبدون اینکه زمان، انرژی و قدرت کافی و لازم برای سرمایه‌گذاری را داشته باشید، کوچکترین قدمی بر ندارید و هیچ حرکتی نکنید. همیشه به خاطر داشته باشید که اندازه و حجم بزرگ چیزی بیانگر قدرتمندی و استحکام آن نیست. گاهی حجم زیاد از چیزی پوشالی است و قدرتی در خود ندارد و این حقیقت در مورد تجارت­هایی که منحصر به فرد و قدرتمند به نظر می­رسند ولی درونشان خالی است نیز صدق می‌کند.زمانی که ما تصمیم می‌گیریم تجارت بزرگی به راه بیندازیم ابتدا باید کار خود را با اصول و قواعد آسان و ساده و جزئی آغاز کنیم؛ یعنی ابتدا باید به سراغ سه مرحله اصلی تحقیق و بررسی، اعتبار سنجی و مجدداً اعتبارسنجی یافته‌هایمان برویم.از این رو، ما شدیداً به شما پیشنهاد می‌کنیم که برای انجام این کار پیشینه و زندگینامه افرادی که پیش از شما قدم در راه تجارت گذاشته­اند را مطالعه کنید. این کار شاید کمی منتقدانه به نظر بیاید اما می‌تواند قبل از هرگونه اقدام ریز و درشتی، اطلاعات گسترده و وسیعی از تجربیات تلخ و شیرین در اختیار شما قرار دهد. شما با خواندن آن اطلاعات، یا مصمم­تر می‌شوید و یا در نهایت دلزدگی از تصمیم خود صرفنظر می‌کنید.درست مانند پلنگ­ها و دیگر حیوانات وحشی که برای آغاز هر اقدامی ابتدا قدرت خود را در معرض نمایش می‌گذارند، شما نیز می‌توانید به اقدامات اولیه قدرتمندانه و یا عاجزانه دیگران در مراحل ابتدایی کارشان توجه کنید. قطعاً اگر می­خواهید بالاترین و برترین کار ممکن را انجام دهید می‌توانید تمرینات عملی برای آغاز به کار را درست یاد بگیرید و آنها را بارها و بارها تمرین کنید. بدین ترتیب هم از ترس و وحشت­تان کاسته می‌شود و هم آرام آرام برای رویارویی با آنچه که قرار است مواجه شوید آماده می‌شوید.سالهای نه چندان دور برای همگان آسان بود تا کاری را دور از چشم مردم آغاز کنند و پس از اینکه به سوددهی و بازدهی مناسب رسیدند به گوش همگان برسانند، اما این رویکرد دیگر در دنیای امروزی جواب نمی­دهد و کارساز نیست. با توجه به دنیای تکنولوژیکی امروزی نمی‌توان بدون سؤال و پرسش از مردم بر اساس دانسته­ها و تفکرات خود کاری را شروع کرد و به سرانجام رساند. در دنیای کنونی ما برای آغاز هر کاری نه تنها باید با دیگران مشورت کنیم بلکه باید هر آنچه که در ذهنمان داریم را به آنها بگوییم تا راهکارهای درست را از زبان آنها بشنویم. البته نه تمامی افراد از هر قشر، بلکه فقط کسانی که قبل از ما اقداماتی که مدنظر ماست را با موفقیت انجام داده‌اند و نتیجه گرفته­اند. با این کار شما فرصتی برای آزمون و خطای اطلاعات به دست می‌آورید و ...برگرفته از کتاب «7 راز اربابان پول» نویسنده رابرت شمین- انتشارات طاهریانبرای تهیه این کتاب به سایت انتشارات طاهریان مراجه فرمایید.</description>
                <category>ابوالفضل طاهریان</category>
                <author>ابوالفضل طاهریان</author>
                <pubDate>Mon, 14 Aug 2023 22:33:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک سئوال احمقانه: شاد یا ثروتمند؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55836537/%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%A6%D9%88%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%DB%8C%D8%A7-%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%AF-rqxgwljssdq8</link>
                <description>سئوالی از پایه اشتباهبسیاری از مردم فکر می‌کنند که ثروتمند شدن منافاتی با شادی و عافیت دارد. بنابراین بسیار شنیده‌ایم که این افراد برای فرار از مسئولیت‌پذیری و یاد‌گیری‌ مهارت‌های مهم مالی اذعان می‌کنند که پول خوشبختی نمی‌آورد.بله شاید پول خوشبختی نیاورد ولی بی‌پولی قطعاً شما را به روز سیاه می‌نشاند.در بازی گردش مالی من یاد گرفتم که شما می‌توانید هم شاد باشید و هم ثروتمند.افراد بی‌عرضه، پولدار بودن را گناه کبیره می‌دانند!ثروت دنیا به هیچ وجه محدود نیست آیا می‌دانستید؟ اگر شما فکر می‌کنید که ثروت واقعی ثروتمندان پول‌هایشان است بله در این صورت ثروت دنیا محدود است.ولی با شرکت در بازی گردش مالی شما درک می‌کنید که ثروت واقعی ثروتمندان هوش مالی آنها است.آنها با تکیه بر هوش مالی، ثروت خلق می‌کنند. بسیاری از مردم تنبل، بی‌عرضه و عافیت‌طلب پولدار شدن دیگران را علت بی‌پولی خود می‌دانند.ثروتمندان به جای تکیه بر افکار کهنه و نخ‌نما، بر روی خود سرمایه‌گذاری کرده و نگاهی درست به آینده دارند.خودتان را در اولویت بگذارید!بازی گردش مالی به من آموخت که به محض دریافت سود از یک سرمایه‌گذاری یا گرفتن حقوق، خودم را در اولویت قرار دهم و اول سهم خود را بدون توجه به وضعیت جاری بردارم.افراد طبقة حقوق‌بگیر، ابتدا پول‌ها را به همة افراد به بهانة بدهی و وام و مالیات و قبض... پرداخت می‌کنند و اسم خودشان را در انتهای لیست قرار می‌دهند و اگر چیزی ماند برمی‌دارند.این کار، (یعنی اولویت قرار دادن خود) 2 مزیت دارد. اولاً اعتماد به نفس شما تا حد زیادی بالا می‌رود و دوماً انرژی شما برای تأمین منابع درآمدی بیشتر بالا می‌رود. پس یادتان نرود اول خودتان.برگرفته از کتاب «122 شگرد سرمایه گذاری از بازی گردش مالی رابرت کیوساکی» انتشارات طاهریانقابل تهیه از سایت انتشارات طاهریان</description>
                <category>ابوالفضل طاهریان</category>
                <author>ابوالفضل طاهریان</author>
                <pubDate>Wed, 09 Aug 2023 23:07:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در چه زمینه‌ای سرمایه‌گذاری کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55836537/%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D9%87-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-hjid2pjl1a7j</link>
                <description>سئوالی رایج که مدام از من می‌پرسند!سرمایه‌گذاری، کارآفرینی و تجارت را می‌توان به یک سفر پرهیجان تشبیه کرد. سفری که پر از سختی‌ها و ناملایمات است.هیچکس امنیت شما را در این سفر تضمین نمی‌کند. اینکه شما در چه زمینه‌ای سرمایه‌گذاری کنید سئوالی است که ورد زبان خیلی از افراد تازه‌کار است که هیچکس قادر به پاسخ دادن به آن نیست جز خود شما.شرایط مالی، موقعیت جغرافیایی، تخصص و وضعیت اجتماعی در این انتخاب بسیار مهم است. اما به نظر من مهمترین فاکتور در انتخاب یک سرمایه‌گذاری عشق است. بله، شما باید ابتدا عاشق آن کسب و کار باشید تا بتوانید در آن بی‌نظیر شوید. با عشق، عملکرد شما در سرمایه‌گذاری به هیچ وجه در چهار چوب‌های قابل سنجش نمی‌گنجید. افرادی که عاشقانه در یک سرمایه‌گذاری فعالیت می‌کنند به نتایج خیره‌کننده‌ و محیرالعقولی دست پیدا می‌کنند.پس یا عاشقانه کار کن و یا به دنبال شغل دیگری باش.برگرفته از کتاب «116 سئوال پولساز از پدرپولدار» ناشر انتشارات طاهریانقابل تهیه از سایت انتشارات طاهریان</description>
                <category>ابوالفضل طاهریان</category>
                <author>ابوالفضل طاهریان</author>
                <pubDate>Tue, 08 Aug 2023 22:01:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایرادگیری صفت برجستة فقیران است</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55836537/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B5%D9%81%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A9-%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-kozgm8ssaytg</link>
                <description>چرا فقرا بیشتر ایراد می گیرند!ایراد‌گیری مداوم یکی از ویژگی‌های فقرا و تهیدستان است. درواقع فقرا با ایرادگیری در پذیرش خوشبختی دیگران مقاومت می‌کنند.برای ثروتمند شدن زندگی واقعی خودتان را داشته باشید و به‌جای انتقاد از دیگران آنها را در مداومت در کسب آموزش‌های مالی تشویق کنید.نشانه‌ای برای کشف راه درستهنگامی‌که در انجام کاری در مسیر سرمایه‌گذاری از ترس فلج می‌شوید، بدانید که نشانة خوبی است.ترس درواقع به ما نشان می‌دهد که چه چیزی درست است. تبدیل کردن ترس به لذت، هنر بزرگ ثروتمندان می‌باشد.پاداش، پاسخ عمل در دنیاستاگر هزاران ایده برای سرمایه‌گذاری داشته باشید ولی حتی یکی از آنها را اجرا نکرده‌ باشید، هرگز سراغ آینه نروید. زیرا در آینه یک فرد احمق را خواهید دید که در خواب و خیالش به ثروت دست یافته است. در خواب و خیال بودن، راهی آسان برای رو در رو نشدن با واقعیات سرمایه‌گذاری است.تمام قد روی هدفتان متمرکز شوید و شانس و اقبال را به فالگیران و رمال‌ها محول کنید.برگرفته از کتاب «110 راز رابرت کیوساکی برای موفقیت» نوشته رابرت کیوساکی- ناشر انتشارات طاهریانبرای تهیه این کتاب به سایت انتشارات طاهریان مراجعه کنید و یا با شماره 66492733-021 تماس بگیرید</description>
                <category>ابوالفضل طاهریان</category>
                <author>ابوالفضل طاهریان</author>
                <pubDate>Sun, 06 Aug 2023 22:45:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پول خوشبختی نمی‌آورد، ولی مطمئناً بی‌پولی آدم را بدبخت می‌کند.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55836537/%D9%BE%D9%88%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%88%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B7%D9%85%D8%A6%D9%86%D8%A7%D9%8B-%D8%A8%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%AF%D8%A8%D8%AE%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-tmdct0qleryc</link>
                <description>کیم کیوساکیاولین بار که رابرت را دیدیم«روزی یکی از دوستانم به نام کارن را برای شرکت در مراسم روز شکرگزاری در هونولولو دعوت کردم. در واقع این دعوت بهانه‌ای بود که کمی در مورد هدف‌هایم با او صحبت کنم. پس از ورزش در باشگاه ما یکدیگر را در کافة باشگاه ملاقات کردیم. در آنجا وی یکی از دوستانش به نام رابرت را که به صورت اتفاقی در آنجا بود، به من معرفی کرد. از دور برای هم سری تکان دادیم و همان اتفاقی که باید می‌افتاد در یک نگاه رخ داد. البته شاید این تصوّر من بود.رابرت پس از این آشنایی 6 ماه مدام از من درخواست ملاقات می‌کرد و من قبول نمی‌کردم. البته به این بهانه که من در حال نقل مکان به نیویورک هستم و در اینجا نمی‌مانم. از طرفی من تصور می‌کردم که کارن به رابرت علاقمند است. پس از 2 ماه کارن به من گفت که هیچ علاقه‌ای به رابرت ندارد. رابرت از تمام امکانات موجود مثل ارسال دسته‌گل، کارت پستال و یا نامه‌های عاشقانه از شهرهایی که برای کار به آنها می‌رفت، استفاده می‌کرد. تا اینکه مجدداً رابرت به محل کار من زنگ زد و از من درخواست ملاقات کرد. من که از این همه پشتکار و جدیت وی خوشم آمده بود به او گفتم: «امشب چطور است؟» رابرت که یک فروشندة حرفه‌ای بود از اطلاعاتی که از کارن گرفته بود، فهمیده بود که من از دو چیز بسیار خوشم می‌آید، یکی قدم زدن در ساحل دریا و دیگری خوردن نوشیدنی‌های خوب، بنابراین وی در اولین دیدارمان برنامه‌ای کامل بر روی این دو گزینه ریخت. او در هتل دایاموند که یک هتل شیک نزدیک به دریا است قرار گذاشت. رابرت در این هتل زندگی می‌کرد. روزی که من به دیدار او در هتل رفتم، ابتدا سری به آپارتمانش زدیم و پس از اینکه کمی با هم حرف زدیم به همراه هم به رستوران میشل در طبقة پایین هتل رفتیم. مدیر رستوران با احترام به ما نزدیک شد و ما را به سمت میزمان که قبلاً رزرو شده بود هدایت کرد. پس از صرف غذا و خوردن نوشیدنی به کنار ساحل رفتیم و با هم قدم زدیم.پیدا کردن شرکای مناسب در اولین دیدارمن و رابرت در کنار ساحل با یکدیگر حرف‌های زیادی زدیم و صحبت‌های ما تا 3 صبح طول کشید. رابرت آن شب از من سئوال کرد: «برنامه‌ات برای آینده چیست؟» و من سریع پاسخ دادم: «می‌خواهم کسب و کار خودم را راه‌اندازی کنم و نمی‌خواهم برای کسی کار کنم.» رابرت به من گفت که می‌تواند در این زمینه به من کمک کند. من و او پس از یکماه اولین کسب و کار خودمان را راه‌اندازی کردیم. در اولین دیدار، من علاوه بر پیدا کردن یک شریک زندگی یک شریک عالی نیز هم برای کسب‌وکارم پیدا کردم و به عبارتی با یک تیر دو نشان زدم.علاوه بر این، رابرت در همان شب در کنار ساحل مرا با چهارراهی که نشان دهندة چهار دسته از مردم جامعه است آشنا کرد. همة مردم دنیا در یکی از این دسته‌ها قرار دارند:1- حقوق بگیران2-خویش فرمایان3-صاحبان کسب و کارهای بزرگسرمایه دارانرابرت گفت: «من نام این نمودار را چهارراه پولسازی گذاشته‌ام و آن را از پدر پولدارم[1] فرا گرفته‌ام. و شامل E[2]: جایگاه طبقة حقوق‌بگیر شامل کارگران و کارمندان است S[3]: خویش‌فرما یا صاحبان مشاغل، B[4]: صاحبان کسب‌وکارهای بزرگ و I[5]: سرمایه‌گذاران، می‌باشد.»من گفتم: «من در حال حاضر در طبقة S یا خویش‌فرما هستم.» از وی پرسیدم: «چه تفاوت‌هایی بین این چهار طبقه وجود دارد؟»رابرت با حوصله توضیح داد: «ابتدا می‌خواهم در مورد طبقة اول، E یا همان حقوق‌بگیر صحبت کنم. ساکنان این طبقه کارگر و یا کارمندانی هستند که در شرکت‌ها و کارخانه‌های مختلف مشغول به کار هستند و چشم به حقوق سر ماه دارند. امید اکثر افراد این گروه، حقوق دوران بازنشستگی در دوران کهولت است. متأسفانه این افراد، جوانی خود را با وعدة تأمین اجتماعی در دوران پیری عوض می‌کنند. تعداد حقوق‌بگیران که 50 درصد از مردم جامعه را نیز تشکیل می‌دهند، کم نیست. حقوق‌بگیران جزو آسیب‌پذیرترین اقشار جامعه هستند که در بحران‌های اقتصادی دچار مشکل می‌شوند.»اما طبقة دوم، S یا همان خویش‌فرماها و صاحبان مشاغل. این افراد کسانی هستند که در غالب تخصص‌های با ارزشی مثل پزشکی، وکالت، حسابدار و ... برای خود کار می‌کنند و افتخار آنها این است که حقوق‌بگیر کسی نیستند. درآمد این طبقه، نسبت به طبقة حقوق‌بگیر بسیار بیشتر است. ولی مشکل اصلی و اساسی ساکنان این طبقه آن است که حقوق آنها تا حد زیادی وابسته به حضور فیزیکی آنهاست. یعنی اینکه یک پزشک تا زمانی درآمد دارد که در مطب یا اتاق عمل حضور فیزیکی داشته باشد. این افراد به محض غیبت در محل کار حقوقی دریافت نمی‌کنند.طبقة سوم B صاحبان کسب‌وکارهایی که بیش از 500 نفر کارمند دارند هستند. این افراد به صورتی برنامه‌‌ریزی کرده‌اند که در صورت عدم حضور در محل کار، درآمد آنها کمتر نمی‌شود و هر روز افزایش پیدا می‌کند.و در نهایت گروه چهارم  I یا همان سرمایه‌گذاران، افرادی هستند که مانند طبقة‌ B‌ کاری می‌کنند که به جای کار کردن برای پول، پول برای آنها کار کند و علاوه بر این برای این کار یک سیستم، برای کارشان تعریف کرده‌اند[6].هدف ما باید این باشد که از سمت چپ چهارراه پولسازی (یعنی E‌ و S) به سمت راست (یعنی B‌ و I) نقل مکان کنیم. برای این امر هیچ مسیر میانبری وجود ندارد، بجز اینکه مهارت‌های مالی خود را بالا ببریم.»2 ماه بعد من و رابرت اولین تجربة خود برای راه‌اندازی یک کسب و کار را با تولید پیراهن‌های تبلیغاتی شروع کردیم.اتفاقات جهنمی در سال 1985در دسامبر سال 1984 ما تمام چیزهایی که داشتیم را فروختیم و از هونولولو به کالیفرنیای جنوبی نقل مکان کردیم تا کسب و کاری را برای خودمان در این شهر راه‌اندازی کنیم. کمتر از دو ماه تمام پولمان را خرج کردیم و شب‌ها در داخل تویوتای خودمان می‌خوابیدیم. آن سال بدترین سال زندگی من بود.پَت با تعجب پرسید: « ممکن است بیشتر توضیح بدی؟»من ادامه دادم: «من در آنجا بود که فهمیدم شاید به گفتة خیلی از افراد پول خوشبختی نمی‌آورد، ولی مطمئناً بی‌پولی آدم را بدبخت می‌کند.زمانیکه من و رابرت پول نداشتیم دائماً مثل سگ و گربه به جان هم می‌افتادیم و یکدیگر را به باد سرزنش می‌گرفتیم. فشار روحی بدی بر روی هر دوی ما بود و از همه بدتر عزت نفس خود را کاملاً از دست داده بودیم. بی‌پولی همه باورهای من را زیر سئوال می‌برد. من یک زن بااراده، خوشبین، خوشحال و خوشرو بودم ولی بی‌پولی کاری با من می‌کرد که به همه چیز شک می‌کردم.»پَت پرسید: «بالاخره چگونه خودتان را نجات دادید؟»به دنبال سرپناههیچوقت فراموش نمی‌کنم شب‌ها به خانة افرادی که از قبل می‌شناختیم می‌رفتیم و از آنها می‌خواستیم که یک شب مهمان آنها باشیم. یادم می‌آید شبی تمام کارت‌های اعتباری‌مان خالی خالی شده بود. آن زمان دستگاه‌های بازرسی کارت‌های اعتباری در همه جا نبود.دوستانمان در یک بعد از الظهر ما را به یک مُتل شش سنتی رساندند. این مُتل ارزان قیمت نزدیک بزرگراه سان دیگو بود. من داخل رفتم و کارت اعتباری‌ام را با ترس و لرز روبروی متصدی مربوطه قرار دادم و در دل دعا می‌کردم که کارت اعتباری‌ام را با دستگاه چک نکند. متصدی دستی روی کارت کشید و یک اتاق به من داد. من که از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجیدم از مُتل خارج شدم و به سمت ماشین دویدم و دیوانه‌وار فریاد زدم: «اتاق گرفتم»آن شب من و رابرت سرمست از اینکه سرپناهی پیدا کردیم به آن طرف خیابان رفتیم و یک مرغ کنتاکی با یک بسته نوشابة 6 تایی خریدیم. آن شب بدون اینکه به فردا فکر کنیم خوشحال بودیم. حداقل برای یک شب.من و رابرت به پشت‌گرمی یکدیگر آن سال جهنمی را پشت سر گذاشتیم و دوستان و خانواده با توصیه‌های به ظاهر خیرخواهانه از ما می‌خواستند تا شغلی در یک شرکت پیدا کنیم تا بالاخره کسب و کار خودمان را شروع کنیم.آنها نمی‌دانستند که ما نمی‌خواهیم یک قدم به عقب برگردیم. پیدا کردن و انتخاب یک زندگی حقوق‌بگیری آسایشی ظاهری به ما می‌داد و ما را از رسیدن به هدف باز می‌داشت. مشکلات و بی‌پولی‌ها یک اهرم پرقدرت بود که از آن برای حرکت به سمت جلو بهره می‌بردیم و نمی‌خواستیم به هیچ وجه آن را از دست بدهیم.»و...برگرفته از کتاب زن پولدار نوشته کیم کیوساکی- انتشارات طاهریانبرای تهیه این کتاب به سایت انتشارات طاهریان مراجعه فرمایید</description>
                <category>ابوالفضل طاهریان</category>
                <author>ابوالفضل طاهریان</author>
                <pubDate>Sun, 06 Aug 2023 00:03:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استقلال مالی در سال جدید چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55836537/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-lpkvlinfqtul</link>
                <description>استفاده از دارایی ها و جریان نقدی برای دستیابی به استقلال مالیوقتی  پسر جوانی بودم، دو پدر داشتم. پدر بی‌پول من هرگز نتوانست به این سوال  پاسخ دهد که &quot;چگونه از نظر مالی مستقل می شوید؟&quot; پدر پولدارم اما جواب را  به من نشان داد...اما به مرور زمان.پدر بی‌پول من پدر  واقعی من بود و دکتری داشت. در عوض او از نظر ذهنی در مورد پول ضعیف بود.  وی ناظر سیستم مدارس ایالت هاوایی، و کارمندی بود که درآمد خوبی داشت. برای  بسیاری از مردم او &quot;ثروتمند&quot; بود. با این حال، او پول را دوست نداشت و  اغلب جملاتی مانند &quot;ما نمی توانیم آن را بپردازیم&quot; را می‌گفت. در اواخر  عمرش، یکی از بزرگترین حسرت هایی که داشت این بود که ارث زیادی برای انتقال  به فرزندانش نداشت.پدر پولدارم من، پدر بهترین دوستم  بود. او در مورد پول ذهنیت غنی داشت و بسیار ثروتمند شد. او با راه‌اندازی  فروشگاه هایپر خود شروع به کار کرد و در نهایت صاحب تعدادی زیادی هتل در  هاوایی و ساحل شد. او به جای اینکه بگوید &quot;ما نمی توانیم آن را بپردازیم&quot;،  می‌پرسید: &quot;چگونه می توانیم آن را بپردازیم؟&quot; او در پایان زندگی خود،  امپراتوری تجاری بزرگ و ثروت زیادی را برای فرزندانش به یادگار گذاشت. او  از نظر مالی مستقل بود (و فرزندانش هم همینطور).تفاوت بین پدرپولدار من و پدر بی‌پول من در این است که یکی ظاهراً &quot;ثروتمند&quot; بود در حالی که دیگری واقعاً ثروتمند بود.به  عنوان یک پسر جوان می دانستم که می خواهم مانند پدر پولدارم باشم (ثروتمند  و از نظر مالی مستقل). چیزهای زیادی در مورد پدر بی‌پولم دوست داشتم و از  آنها قدردانی می‌کردم، اما نمی‌خواستم طرز فکر او در مورد پول را داشته  باشم و نه میراث‌دار استرسی که او بیشتر عمرش در  مورد پول داشت.بنابراین، استقلال مالی چیست؟حالا  این سوال پیش می آید که: استقلال مالی چیست؟ آیا به معنی داشتن یک شغل  پردرآمد برای اینکه بتوانید از خودتان حمایت کنید است؟ آیا به معنی داشتن  میراث قابل پیش بینی شده است؟ یا حتی حق نفقه؟ شگفت‌آور است که برای بسیاری  از مردم به این معنی است: &quot;من تا 65 سالگی کار خواهم کرد و سپس بازنشسته  خواهم شد.&quot;اینها متاسفانه تعاریف خوبی نیستند. اگر شغل  پردرآمدی دارید، ممکن است آن را از دست بدهید؛ و انتظار برای تصلحب ارث،  نفقه یا حقوق بازنشستگی (در اصل، زندگی به این امید که دیگران از شما  مراقبت کنند) به شما کمک نمی کند تا پاسخ دهید استقلال مالی چیست.پس انداز کردن باید استقلال مالی باشد، درست است؟بسیاری  از مردم تصور می کنند که راه رسیدن به استقلال مالی پس‌انداز پول است. این  به آن دلیل است که اکثر شبه کارشناسان مالی از سنین کودکی این موضوع را به  آنها تعلیم می دهند. همه آن را در مدرسه، از زبان والدین، در کتاب‌هایی که  درباره مدیریت پول می‌خوانند و می‌شنوند… همه جا هست. پس‌انداز، پس‌انداز،  پس‌انداز!برای بسیاری، عدد طلایی برای پس انداز یک  میلیون دلار است. تا آنجا که اعداد گرد است، یک عدد خوب است. و 1 میلیون  دلار پول بسیار بیشتری نسبت به درآمد اکثر مردم است. اما حالا مانند گذشته  نیست... و احتمالاً این مبلغ برای یک عمر مستقل بودن مالی کافی نیست.و  حتی اگر بتوانید 1 میلیون دلار پس انداز کنید و بقیه عمر خود را با آن  سپری کنید، طرز فکر در مورد اینکه چگونه به آنجا برسید  و چگونه آن پول را  افزایش دهید - بسیار افسرده کننده است.فداکاری مالی ≠ استقلال مالیچند  وقت پیش، مقاله‌ای در مورد زوجی خواندم به نام کارل و میندای، که یک روز  از خواب بیدار شدند و تصمیم گرفتند در چهار سال یک میلیون دلار پس انداز  کنند. آنها غرایز خوبی در مورد چرایی انجام این کار داشتند:کارل  برنامه نویس کامپیوتر 42 ساله در یکی از قسمت های پادکست خود نوشت: «یک  روز وحشتناک را در محل کار داشتم. من در آن زمان 38 ساله بودم و با خود  می‌گفتم: تا زمانی که 62 یا 65 ساله یا هر سنی که افراد معمولاً در آن  بازنشسته شوند، هیچ راهی وجود ندارد که بتوانم این کار را انجام دهم.»بسیاری  از افراد احساس می‌کنند در مشاغل خود گرفتار شده‌اند اما هیچ کاری برای  رهایی از آن انجام نمی‌دهند. من به این زوج برای رسیدن به این فکر و  نتیجه‌گیری تبریک می‌گویم. اما در نهایت، هنوز هم عمل یک ذهنیت فقیر در  مورد پول است.این زوج با تجزیه و تحلیل عادات پول خرج  کردن خود شروع کردند. کارل در وبلاگ خود توضیح می دهد: &quot;من و همسرم تمام  هزینه هایمان را در یک دفترچه نوشتیم، هر بار که از خرید برمی گشتیم یا  صورت حسابی را پرداخت می کردیم، آن را ثبت می کردیم.&quot;بر  اساس لیست‌های مربوطه، آنها تشخیص دادند که می توانند با 24000 دلار در سال  زندگی کنند. برای اطمینان، با یک مبلغ 6000 دلاری اضافی تخمین زدند که  سالانه 30000 دلار هزینه داشته باشد.در نهایت آنها به این  نتیجه رسیدند که به 1 میلیون دلار پس‌انداز نیاز دارند تا تا سن 42 سالگی  بازنشسته شوند. برای رسیدن به این هدف، آنها از توصیه‌های پس انداز کردن  پیروی کردند: آنها هزینه ها را کاهش دادند، در حالی که در مشاغل جانبی کار  می‌کردند و در محل سکونت شخصی خود و بازار سهام هم سرمایه‌گذاری می‌کردند.در  حالی که بازنشستگی برای کارل و میندی عالی بود - و داشتن 1 میلیون دلار در  بانک مطمئناً بهتر از بقیه است ولی برنامه بازنشستگی آنها در ذهن من دلیلی  برای آینده روش مالی نیست.آنها از آنچه قانون 4 درصد  نامیده می شود استفاده می کنند، با این فرض که اگر سالانه 4 درصد از پول  بازنشستگی خود را دریافت کنند، تمام نمی‌شوند.شاید این  برای آنها در حال حاضر در حالی که نسبتاً جوان هستند منطقی باشد. اما چه  اتفاقی خواهد افتاد وقتی که آنها مسن‌تر شوند و به مراقبت های پزشکی بیشتری  نیاز داشته باشند؟ یا اگر مالیات بر دارایی آنها در بیست سال آینده به  میزان قابل توجهی افزایش یابد چه؟ یا اگر تورم در چهل تا پنجاه سال آینده  با 2 درصد در سال (یا 6 یا 7 درصد مانند اخیر) به رشد خود ادامه دهد، چه؟  یا اگر آنها از زندگی با صرفه‌جویی( و حسرت‌زدگی مداوم) در نهایت خسته شوند  چه؟بدون درآمد قابل توجه، آنها نمی توانند سرپا بمانند.  آنها ممکن است در حال حاضر با 30000 دلار در سال از زندگی لذت ببرند، اما  این مبلغ مطمئناً برای کل دوران بازنشستگی آنها پایدار نخواهد بود و...برگرفته از کتاب «عصای جادویی ثروتمندان»- نوشته کیم و رابرت کیوساکی- انتشارات طاهریانبرای تهیه این کتاب به سایت انتشارات طاهریان مراجعه فرمایید.</description>
                <category>ابوالفضل طاهریان</category>
                <author>ابوالفضل طاهریان</author>
                <pubDate>Wed, 02 Aug 2023 22:07:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا زمان در کنار شما نیست!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55836537/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-ca3xz4jf3qon</link>
                <description>تفاوت بین ثروتمندان و فقیرها وقتی صحبت از طرز فکر آنها در مورد زمان مشخص می‌شودمن همیشه از طرفداران سرسخت سلسله‌مراتب نیازهای مزلوبوده‌ام.  به گفته مازلو، همه انسان‌ها با نیازهای اولیه فیزیولوژیکی - یعنی  &quot;نیازهای&quot; برای بقا، مانند غذا، آب، لباس و سرپناه شروع می‌کنند. از آنجا  همه چیز به سمت امنیت، عشق و تعلق، عزت و در نهایت خودشکوفایی بالا می‌رود.برای  مزلو، خودشکوفایی در حال تبدیل شدن به بهترین پتانسیل شما بود تا آن چیزی  باشید که می‌توانید باشید. بسیاری از ما آرزوی آن‌ها را داریم، اگرچه تعداد  کمی به آن دست می‌یابند؛ و شما می‌توانید استدلال کنید که کسانی که به سطح  خودشکوفایی می‌رسند دائماً در حال ایجاد زمینه‌های جدید موفقیت هستند.واقعیت  این است که موفق‌ترین افراد در جهان کسانی هستند که در زندگی در سطح  خودشکوفایی عالی هستند؛ اما کلیدی برای دستیابی به این سطح از نیاز وجود  دارد که ممکن است به آسانی آشکار نباشد - به معنای واقعی کلمه، وقت گذاشتن  است.صرف زمان برای موفقیتاگر  تا به حال این احساس آزاردهنده را داشته‌اید که از تمام پتانسیل خود  استفاده نمی‌کنید، کشش خودشکوفایی را احساس کرده‌اید. برای اکثر مردم، این  همان جایی است که در شکوفایی متوقف می‌شود. از این گذشته، همه ما در  بهانه‌تراشی بسیار خوب هستیم که چرا چیزی که آرزوی انجام آن را داریم  غیرعملی یا غیرممکن است. مطمئناً، از نظر تئوری خوب به نظر می‌رسد، اما چه  کسی وقت دارد؟اگر به آن فکر کنید، اگر یک چیز وجود دارد  که به نظر می‌رسد افراد بسیار موفق دارند، زمان و وقت زیاد است. ممکن است  زمانی این را پرسیده باشید: &quot;چگونه این همه کار را انجام می‌دهند؟&quot; به نظر  می‌رسد که افراد موفق توانایی غیرطبیعی برای انجام کارهای بیشتر از افراد  معمولی دارند.ممکن است وسوسه شوید که فکر کنید این به  دلیل اخلاق کاری سخت‌تر است یا به این دلیل که ساعت‌ها وقت را صرف می‌کنند؛  و در حالی که این می‌تواند برای تعداد کمی صادق باشد، واقعیت این است که  اکثر افراد موفق ارزش زمان را درک می‌کنند و با واگذاری وظایفی که زمان را  می‌کشد، آنرا خلق می‌کنند.آیا صرفه‌جویی در زمان اتلاف پول است؟وقتی  بزرگ می‌شدم، همیشه افراد ثروتمندی را تحسین می‌کردم که می‌توانستند  خدمتکاران و پیشخدمت‌هایی را استخدام کنند تا کارهای خانه‌شان را برایشان  انجام دهند.پدر بی‌پول من فکر می‌کرد که استخدام افرادی  که می‌توانند کاری را که شما خودتان می‌توانید انجام دهید، در بهترین حالت  هدر دادن پول است. در بدترین حالت، او فکر می‌کرد که این کار عملی زشت برای  به رخ کشیدن ثروت به دیگران است.از طرف دیگر، پدر پولدار  من هیچ مشکلی نداشت که افرادی را استخدام کند تا به او در انجام کارهای  کوچک کمک کنند. پدر پولدار همیشه گفت: &quot;مهم‌ترین دارایی شما زمان است.&quot;  تفاوت بین یک فرد فقیر و یک فرد ثروتمند این است که آنها چگونه از زمان خود  استفاده می‌کنند و برای رسیدن به آن حاضرند چه چیزی بپردازند. به علاوه،  او می‌دانست که با استخدام افرادی که به او در آشپزی، نظافت و انجام کارهای  خانه کمک می‌کنند، به آنها کمک می‌کند تا خانواده‌هایشان را تأمین کنند.پدر  بی‌پول من همیشه کارهای پست را خودش انجام می‌داد و هرگز تصوری نداشت کسی  را استخدام کند تا آنها را برای او انجام دهد. از طرفی او همیشه شاکی بود  که هرگز زمان کافی برای انجام تمام کارهایی که می‌خواست انجام دهد ندارد.  به دلایلی، او هرگز این ارتباط طلایی را نمی‌دید.از سوی  دیگر، پدر پولدار من اغلب به مردم پول می‌داد تا کارهای وقت‌گیر را برای او  انجام دهند و به نظر می‌رسید زمان نامحدودی برای انجام کارهای بزرگی مانند  ساختن کسب و کار و افزایش سرمایه‌گذاری‌هایش دارد. او می‌دانست که وقتش  ارزشمند است و سرمایه‌گذاری کوچکی روی یک نظافتچی و آشپز خانه به او این  فرصت را می‌دهد تا کارهای با ارزشی را که فقط خودش می‌توانست انجام دهد، با  وقتش انجام دهد.البته این اصلی است که هر کارآفرین موفق  بر اساس آن عمل می‌کند: کارمندانی را برای انجام کارهای تخصصی استخدام کنید  تا صاحب کسب و کار بتواند زمان خود را بر ایجاد و رشد کسب و کار متمرکز  کند. بسیاری از افراد ثروتمند، ثروتمند هستند زیرا این مفهوم را درک  می‌کنند و آن را هم در تجارت و هم در زندگی به کار می‌برند.چگونه کارآفرینان و کارمندان زمان را متفاوت می‌بینند!یکی  از تفاوت‌های اساسی بین یک کارمند و یک کارآفرین این است که کارمند زمان  می‌فروشد در حالی که کارآفرین ارزش می‌فروشد. به همین دلیل، کارمند همیشه  در دنیای کمبود زندگی می‌کند. از سوی دیگر، کارآفرین در دنیای فراوانی  زندگی می‌کند.ما به عنوان انسان فقط زمان و انرژی زیادی  داریم. از آنجایی که یک کارمند زمان می‌فروشد، یعنی برای ساعاتی که برای  کار صرف می‌کند، چک حقوق دریافت می‌کند، تنها به اندازه زمان و انرژی در  روز می‌تواند کار کند. بالاخره باید بخورند و بخوابند. اگر آنها فرد  متعادلی هستند، باید وقت خود را با خانواده و دوستان بگذرانند و شاید یک یا  دو سرگرمی را دنبال کنند. با این حال، حتی اگر کاری جز کار انجام  نمی‌دهند، باز هم می‌توانند ارزش ۲۴ ساعته را در هر روز تولید کنند.کارآفرینان  ارزش می‌فروشند؛ بنابراین، آنها می‌توانند از زمان و انرژی فراتر روند.  آنها به جای اینکه زمان خود را بفروشند، آن را در ساختن سیستم‌هایی  سرمایه‌گذاری می‌کنند که بدون هیچ تلاشی از طرف کارآفرین، کار کرده و ارزش  ایجاد می‌کنند.بنابراین، برای مثال، یک کارمند می‌تواند  یک همبرگر عالی درست کند، اما یک کارآفرین سیستمی می‌سازد که میلیون‌ها  همبرگر عالی می‌سازد. این مدل کسب و کار اساسی مک‌دونالد است. یا به عنوان  مثالی دیگر، یک توسعه‌دهنده وب کد ایجاد می‌کند، اما کارآفرین کسب‌وکاری را  ایجاد می‌کند که محصولات را از طریق آن وب‌سایت 24/7 به فروش می‌رساند.  توسعه‌دهنده وب تمام انرژی خود را در یک روز 8 یا 10 ساعته به کار می‌برد.  صاحب کسب و کار انرژی هزاران مصرف‌کننده را همیشه به سایت خود هدایت  می‌کند. این بسیار قدرتمندتر است و ثروت واقعی چگونه ساخته می‌شود.این  موضع به یک حقیقت اساسی اشاره می‌کند: کارمندان و کارآفرینان طرز فکر  متفاوتی دارند که نحوه نگرش آنها به جهان را شکل می‌دهد؛ و این طرز فکرها  وقتی صحبت از تعامل با دنیا به میان می‌آید، همه چیز را شکل می‌دهند، از  نحوه تعامل آنها با فرزندانشان گرفته تا نحوه تصمیم‌گیری آنها برای خرید.برگرفته شده از کتاب« به بالا نگاه کن!» نوشته کیم و رابرت کیوساکی-انتشارات طاهریانبرای تهیه این کتاب به سایت انتشارات طاهریان مراجعه فرمایید.</description>
                <category>ابوالفضل طاهریان</category>
                <author>ابوالفضل طاهریان</author>
                <pubDate>Tue, 01 Aug 2023 21:58:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا باید کمتر از حد توقع خود زندگی کنید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55836537/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D9%85%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D8%AF-%D8%AA%D9%88%D9%82%D8%B9-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-hdtxfmfvkvdo</link>
                <description>فقر برادر مرگ است!اگر به قانون جذب اعتقاد دارید، پس می‌دانید که افکار به چیز خاصی تبدیل می‌شوند - ذهن شما ابزار قدرتمندی است! اگر به چیزهای مثبت فکر می‌کنید، مثبت اندیشی بیشتری را به دنیای خود دعوت خواهید کرد و اگر افکار شما منفی شوند، این همان نوع انرژی است که خود را با آن احاطه می‌کنید.افکار منفی می‌توانند از درون یا تأثیر دیگران نشات بگیرند و هر دو به یک اندازه تعیین کننده هستند. من معتقدم که آنها در واقع برای ایجاد یک چرخه معیوب با یکدیگر همکاری می‌کنند - هر چه افکار شما منفی‌تر باشد، بیشتر مستعد قرار گرفتن در معرض افکار منفی دیگران و باور آنها هستید.به عنوان مثال، اگر فکر می‌کنید در زندگی محدودیت‌هایی دارید، در نهایت به آن محدودیت‌ها ایمان خواهید داشت و آنها شما را عقب می‌اندازند. به همین ترتیب، اگر یک تأثیر بیرونی، مانند یک به اصطلاح مشاور مالی، بذر منفی در ذهن شما بکارد، به درستی آن باور خواهید داشت.من بارها و بارها می‌بینم که این اتفاق می‌افتد، زیرا هر روز از طریق اخبار، رسانه‌های اجتماعی و دوستان، همسایگان، همکاران و حتی رانندگان اوبر، دروغ‌های بی‌شماری را به ما می‌خورانند. بعد از اینکه بارها و بارها این پیام‌های منفی (و اغلب نادرست) را شنیدید، به راحتی می‌توانید باور کنید که آنها حقیقت دارند. متأسفانه، برخی از این دروغ‌ها می‌توانند شما را از بهبود زندگی‌تان و افزایش اعتماد به نفستان ناامید کرده و حتی ممکن است شما را از دستیابی به آزادی مالی باز دارند.رایج‌ترین دروغی که کارشناسان مالی می‌گویند چیست؟یکی از بهترین نمونه‌های این مورد زمانی است که دوستان، والدین یا «مشاوران» مالی به مردم توصیه می‌کنند «کمتر از توان خود زندگی کنند» است. فقط برای لحظه‌ای به این مفهوم فکر کنید: راه‌حل مشکلات مالی شما کاهش هزینه‌ها است. این باور چقدر محدودکننده است؟ مهم‌تر از آن، حتی درست نیست. این یک عقیده در مقابل یک واقعیت است و در عین حال یک عقیده نادرست است.با این حال، روز به روز، «مشاوران» مالی همان توصیه را به زبان می‌آورند: کمتر از توان خود زندگی کنید. به‌جای این که کورکورانه این توصیه را بپذیریم، باید بپرسیم: «چرا آنها چنین می‌گویند؟» و «آیا راه بهتری وجود ندارد؟»ژان شاتزکی، نویسنده و سخنران مشهور مالی، از عبارت «متواضعانه زندگی کنید» استفاده می‌کند. وقتی از او پرسیدند چرا، او گفت: «چون 41 درصد از مردم در ایالات متحده در دوران بازنشستگی با کمبود پول مواجه می‌شوند.» این ذهنیت به این فرض برمی‌گردد که افراد باید بازنشستگی را بعنوان هدف زندگی خود حفظ کنند که تقریباً غیرممکن و کاملاً غیرواقعی است.فرض دیگری که «مشاوران شیاد مالی» مطرح می‌کنند این است که ما نمی‌دانیم چگونه مخارج خود را کنترل کنیم. ما خواهان رضایت فوری هستیم؛ به عبارت دیگر، ما بیشتر از چیزی که می‌آوریم خرج می‌کنیم، بنابراین باید تقصیر خودمان باشد که نمی‌توانیم هزینه‌های خود را تأمین کنیم. در حالی که این ممکن است تا حدی برای بخشی از جمعیت صادق باشد، اما قطعاً در کل اینطور نیست.خطرات زندگی بالاتر از توان شمانجیب‌زاده‌ای که من می‌شناسم، کوین، در تمام عمرش بالاتر از توانش زندگی کرده است. وقتی جوان‌تر بود درآمدش زیاد بود. او تفریحات لاکچری می‌کرد و در رستورانهای لوکس غذا می‌خورد، ماشین‌های اسپورت گران قیمت می‌راند و در نزدیکی اقیانوس در مالیبو زندگی می‌کرد. او سبک زندگی مجللی داشت.با بزرگتر شدن، اما یک مشکل داشت: سبک زندگی او ادامه داشت، اما درآمدش نه. هر چیزی که او در اختیار داشت تا حد امکان از اهرم مالی استفاده می‌کرد. کارت‌های اعتباری او همیشه بدهکار بود. او برای حمایت از سبک زندگی اسراف آمیز خود از دوستانش پول قرض می‌خواست. او به دیگران می‌گفت: «این وضعیت یک شکست و عقب‌نشینی موقتی است.»اما موقتی نبود وقتی نوبت به پول درآوردن می‌رسید، او همیشه دنبال راه‌حل، معامله بزرگ و شرط‌بندی می‌رفت. او بسیار بالاتر از توانش زندگی می‌کرد. او فقط نمی‌توانست به خودش اعتراف کند که ورشکسته است. او سال‌ها در یک توهم زندگی کرده بود. او حاضر به کار نمی‌شد. این در ذهن او «موقتی» بود.امروز خانه زیبای او سلب مالکیت شده است. او، همسر و سه فرزندش اساساً بی‌خانمان هستند و در متل‌های ارزان‌قیمت زندگی می‌کنند و در کنار هم می‌مانند. او حالا 65 ساله است. چیزی که من را شگفت‌زده می‌کند این است که او هنوز اصرار دارد: «این وضعیت موقتی است.» احتمالاً شما هم کسی مثل کوین را در اطراف خود می‌شناسید.راه حل طلایی شمابنابراین، اگر توصیه «زندگی کمتر از حد توان خود» راه‌حل کاهش هزینه‌های شماست و «زندگی بالاتر از حد توانتان» ولخرجی است، پس جواب و راه‌حل چیست؟ راه‌حل خیلی ساده است:درآمد خود را افزایش و گسترش دهید.هر کسی می‌تواند هزینه‌ها را کاهش دهد و هرکسی می‌تواند امیدوار باشد و دعا کند که پول وارد زندگی‌اش شود؛ اما برای افزایش درآمد خود خلاقیت، دانش، عملگرایی و جسارت لازم است - تا بتوانید امکانات خود را از طریق هوش مالی گسترش دهید.من و رابرت چندین دهه است که به این شکل زندگی کرده‌ایم. وقتی چیزهایی در زندگی وجود دارد که می‌خواهیم، ​​نمی‌گوییم: «ما نمی‌توانیم هزینه آن را بپردازیم.» همچنین نمی‌گوییم: «بیایید آن را بخریم. پول خودش خواهد آمد.»ما در عوض می‌گوییم: «چگونه می‌توانیم آن را بپردازیم؟» این یک طرز فکر متفاوت و مهم است. این طرز فکر به ما کمک کرده است تا با خرید دارایی‌هایی که نقدینگی ما را افزایش می‌دهد و در عین حال به ما امکان می‌دهد از چیزهای خوب زندگی لذت ببریم، ثروت ایجاد کنیم.برگرفته از کتاب «فقر برادر مرگ است» نوشته کیم و رابرت کیوساکی- انتشارات طاهریانبرای تهیه کتاب فوق به سایت انتشارات طاهریان مراجعه فرمایید.</description>
                <category>ابوالفضل طاهریان</category>
                <author>ابوالفضل طاهریان</author>
                <pubDate>Mon, 31 Jul 2023 23:06:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفاوت ميان خطر و خطرناك از نظر کیوساکی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55836537/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%85%D9%8A%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%B7%D8%B1-%D9%88-%D8%AE%D8%B7%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%83-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%B8%D8%B1-%DA%A9%DB%8C%D9%88%D8%B3%D8%A7%DA%A9%DB%8C-sjr9wral7nki</link>
                <description>حقوق بگیران پرریسک ترین شغل ممکن را دارند!اغلب از افراد مي‌شنوم كه «سرمايه‌گذاري» خطرناك است.اما من با آن‌ها كاملاً مخالف هستم و به جاي آن مي‌گويم: ناآگاهي و بي‌سوادي خطرناك است.مديريت جدول گردشي پول چگونه است؟مديريت جدول گردشي پول با دانستن تفاوت ميان دارايي‌ و تعهدات آغاز مي‌شود، نه اين‌كه شما چه كسي هستيد و از مديريت چه مي‌دانيد.ما براي نشان دادن اين مطلب نمودار يك فرد 45 ساله را انتخاب كرديم. زيرا سن فعاليت شغلي هركسي به طور متوسط 25 سالگي است. بدين ترتيب 45 سالگي تقريباً سن مياني و 65 سالگي سن بازنشستگي افراد است. با اين وجود تمامي افراد در سن 45 سالگي به شرايط متعادلي رسيده‌اند و به طور معمول ستون دارايي‌هاي آن‌ها بايد كمي‌ طولاني‌تر از ستون تعهدات‌شان باشد.در واقع گفته های بالا، حرفهای كساني است كه اهل خطر هستند، در حالي كه خود نمودار خطرناك نيست. امروزه بيش‌تر از 10 درصد از افراد اين چنين هستند و تصور مي‌كنند با خطر كردن شجاعت و شهامت خود را نشان مي‌دهند و مي‌توانند فرصت خوبي براي موفق شدن به دست آورند. البته دليل واقعي اشتباهات آن‌ها اين است كه فرق ميان دارايي‌ها و تعهدات را نمي‌دانند. در حقيقت نمودار آن‌ها به شكل زير مي‌باشد:در حقيقت تمام افرادي كه نمودار مالي‌شان شبيه نمودار بالا است، فكر مي‌كنند كه سرمايه‌گذاري بسيار خطرناك است. اين تصور ذهني آن‌ها نشان دهنده‌ي اطلاعات بسيار پايين آن‌ها از مسائل مالي است.آگاهي از مسائل ماليدر كتاب «پدر پولدار پدر بي‌پول» پدر پولدار داستاني را درباره‌ي آگاهي از مسائل مالي برايم تعريف كرد. او مي‌گفت: آگاهي از مسائل مالي مانند يك نگاه ساده به اعداد و ارقام است، در حالي كه اين ذهن شما است كه آن‌چه را كه مي‌بينيد پردازش مي‌كند.به همين دليل است كه برخي از افراد بر طبق عملكرد ذهني‌شان فكر مي‌كند كه خانه‌شان دارايي‌شان است. به عبارت ساده‌تر مي‌توان گفت كه آن‌ها هيچ تقصيري ندارند، زيرا آگاهي‌هاي آن‌ها از مسائل مالي همين‌قدر است و چيز بيش‌تري در اين باره نمي‌دانند.هوش ماليپدر پولدار تعاريف متفاوتي از هوش مالي داشت و مي‌گفت. هوش مالي توانايي تبديل هر نوع پول و زحمت به دارايي و چگونگي كنترل آن‌هاست.او هميشه از من مي‌پرسيد: چه كسي با هوش‌تر است، پول يا شما؟ او بدون اين‌كه اجازه دهد به اين سؤال جواب دهم، مي‌گفت: براي من، سخت كار كردن و جان كندن براي پول نشانه‌ي هوش مالي بالا نيست. براي من هوش مالي به معناي آن است كه از هيچ پول بسازيم و بخواهيم پول برايمان كار كند.به دليل نداشتن آگاهي از مسائل مالي، بسياري از افراد تحصيلكرده خودشان را در شرايط بسيار سخت قرار مي‌دهند. پدر پولدار از اين شرايط بد با نام «خط قرمز مالي» ياد مي‌كرد. به طور كلي ميزان درآمد و مخارج ماهيانه اين افراد در يك سطح قرار دارند، از اين‌رو آن‌ها هرگز نمي‌توانند شرايط نابسامان خود را تغيير دهند و بيش‌تر لحظات زندگي خود را در حسرت و نگراني سپري مي‌كنند. بدين ترتيب فكر مي‌كنند كه تجارت و سرمايه‌گذاري خطرناك هستند.به نظر من، هيچ‌يك از آن‌ها خطرناك نيستند، بلكه ناآگاهي از مسائل مالي است كه براي زندگي ما خطرناك است. خريدن چيزي در هر شرايطي اصلاً خطرناك نيست، اما افزودن موارد مختلف به ستون تعهدات است كه خطرناك مي‌باشد. آغاز كسب و كار جديد خطرناك نيست، بلكه فكر كردن به كسب و كار ديگران و كشيدن زحمت فراوان براي آن‌هاست كه خطرناك است. به همين دليل بود كه در اين فصل از شما خواستيم فرق ميان خطر و خطرناك را بشناسيد.دست به كار شويد1- واژه‌ي خطر را براي خودتان تعريف كنيد.الف)دلخوش بودن به حقوق اندك خود خطر است؟ب)بدهي داشتن خطر است؟ج) از دست دادن پول جيب‌مان خطر است؟د)وقت صرف كردن براي يادگيري مسائل مالي خطر است؟ه)وقت صرف كردن براي يادگيري و شناسايي انواع سرمايه‌گذاري خطر است؟2- هر هفته 5 ساعت از وقت‌تان را به انجام كارهاي زير اختصاص دهيد.الف)نشريه‌هايي مانند وال استريت و ديگر روزنامه‌ها را مطالعه كنيد.ب) به اخبار اقتصادي گوش دهيد.ج) سي‌دي‌هاي آموزشي را تماشا كنيد.د)مجله‌هاي اقتصادي را بخوانيد.ه)«بازي گردشي مالی» را تمرين كنيد.برگرفته از کتاب چهارراه پولسازی نوشته رابرت کیوساکی- انتشارات طاهریانبرای تهیه کتاب فوق به سایت انتشارات طاهریان مراجعه فرمایید.</description>
                <category>ابوالفضل طاهریان</category>
                <author>ابوالفضل طاهریان</author>
                <pubDate>Sun, 30 Jul 2023 22:52:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هرچه احمق تر، ثروتمند‌تر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55836537/%D9%87%D8%B1%DA%86%D9%87-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D9%82-%D8%AA%D8%B1-%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%AA%D8%B1-vrhzrqtjd245</link>
                <description>چرا نوابغ و افراد باهوش ژولدار نمی شوند؟اولین تجارت مناولین تجارت من در سال 1956 هنگامی که نه سال داشتم شکست خورد.دومین تجارت من در سال 1956 به موفقیت رسید، یعنی باز هم همان موقعی که نه سال سن داشتم. اگر تجارت اول من شکست نخورده بود دومی هرگز شکوفا نمی‌شد.استراتژی شکستشکست خوردن در تجارت در سنین کم تجربه‌ای بسیار گران‌بها بود و در پرورش و ایجاد استراتژی موفقیت برای آیندة من نقش حیاتی و مؤثری داشت. در سن نه سالگی به این نکته پی بردم که اشتباه کردن بهترین راه برای یادگیری در مورد تجارت است. گر چه پول زیادی به دست نمی‌آوردم اما به این نکته پی‌بردم که هر چه بیشتر شکست بخورم و از آن‌ها چیز یاد بگیرم دفعات بعدی زیرکانه‌تر عمل خواهم کرد و ثروتمند‌تر می‌شوم. حتی امروزه در تجارت غالباً کاری را انجام می‌دهم که ممکن است منجر به موفقیت نشود و آگاهانه انجامش می‌دهم. چرا؟ چون در سن نه سالکی فهمیدم شکست خوردن برای موفق شدن ضروری است.اینکه چرا مدیران مؤسس در کار‌شان موفق نمی‌شوند دو دلیل عمده دارد. یکی از دلایل این است که خانم یا آقای مدیر آنقدر از اشتباه کردن واهمه دارد که قدرت انجام هر کاری را از دست می‌دهد. او صبح زود از خواب بیدار می‌شود و به محل کارش می‌رود و همیشه هم تعدادی عذر و بهانه برای توجیه اینکه چرا از کارش استعفا نمی‌دهد و تجارت خودش را راه نمی‌اندازد دارد. معمول‌ترین انواع بهانه‌ها نداشتن پول کافی، خطرناک بودن این کار، فرا نرسیدن موقع مناسب، وظیفة تأمین خانواده و چیزهایی از این قبیل است.دلیل دوم موفق نشدن مدیران کار‌آفرین این است که به اندازه‌ای که لازم است شکست نمی‌خورند. بسیاری از صاحبان تجارت‌های کوچک یا کسانی که دارای شغل دیگری هستند و تجارتی هم راه‌اندازی کرده‌اند تا یک نقطة خاص خودشان را می‌رسانند و سپس دیگر از آن جا بالاتر نمی‌روند. در نتیجه تجارت آن‌ها راکد می‌ماند یا آنکه می‌میرد، یعنی تا حد معینی رشد می‌کند و سپس رشدش متوقف می‌شود. لازم است که مدیر مؤسس در این هنگام مجدداً خطر کند تا تجارت‌اش در مسیر رشد قرار بگیرد. ترس از شکست، دلیل عمدة موفق نشدن بسیاری از افراد در زندگی‌شان یا موفق نشدن‌شان به نحوی که خود دوست دارند است. این اتفاق نه فقط در تجارت روی می‌دهد بلکه در تمامی جنبه‌های زندگی هم اینگونه است. من یادم می‌آید که در دوران دبیرستانم هرگز سر قرار با کسی نرفتم چون از طرد شدن بسیار می‌ترسیدم. در نهایت درست قبل از آنکه فارغ‌التحصیل شوم از یکی از همکلاسی‌هایم خواستم که با همدیگر بیرون برویم و در کمال تعجب من او قبول کرد. گرچه به ما خوش نگذشت اما حداقلش این بود که من داشتم کم‌کم راه می‌افتادم.تفاوت دیگر میان کارمند و مدیر مؤسساخیراً طی یکی از مصاحبه‌های رادیویی که داشتیم یکی از مجریان برنامه به من لقب آدم «خطر پذیر» را داد. در جواب گفتم «در دنیای امروز که به سرعت شاهد تغییرات هستیم کسانی که به استقبال خطر نروند در لبة پرتگاه هستند. آن‌هایی که نخواهند خطر کنند عقب می‌مانند».آن برنامه برنامه‌ای نیم ساعته بود که به صورت منظم و هفتگی با افراد مختلف فعال در زمینه‌های مختلف زندگی مصاحبه انجام می‌داد. شاید اسمش برنامة راز موفقیت من بود. وقتی مجری برنامه از من در مورد راز موفقیتم پرسید من در مورد شکستی که در سن نه سالگی در تجارتم داشتم و چگونگی منتهی شدن آن شکست به موفقیت در تجارت دوم صحبت کردم. سپس گفتم، «من متوجه شدم که شکست راه موفق شدن است».مجری پرسید «در سن نه سالگی این موضوع را دانستید؟»گفتم «بله. درست است. من هم مانند بسیاری از افراد از شکست خوردن خوشم نمی‌آید. از آن متنفر هستم. با این حال آن شکستی که در سنین کودکی در تجارتم خوردم به من گوشه‌ای از آینده را نشان داد. من توانستم از آن طریق روندی را که برای موفقیت لازم است طی کنم ببینم. بعضی افراد هستند که همواره با اتکا به دانستن پاسخ درست همه چیز جلو می‌روند و معمولاً در دوران تحصیل عملکرد خوبی در درس‌ها دارند. اما من اینگونه به پیش نمی‌روم بلکه با شکست خوردن جلو می‌روم. به همین خاطر هم اقدام به راه‌اندازی تجارت‌های بسیاری كردم که بسیاری از آن‌ها نه تنها موفقیت‌آمیز نبودند بلکه شکست هم خوردند. اما آن‌هایی که موفق شدند موفقیت‌شان بسیار چشمگیر بوده است مثل شرکت پدر پولدار پدر بی‌پول، شرکت املاک و دو شرکت استخراج معادن طلا و نقره که سهامی عام هستند. گر چه در شروع کارم به عنوان مدیر مؤسس پول زیادی بدست نیاوردم اما در حال حاضر و در سنین میان‌سالی خودم به نسبت بسیاری دیگر از افراد، پول زیادی بدست می‌آورم».«پس راز موفقیت شما در تجارت‌تان، نترسیدن شما از شکست خوردن و یادگیری از اشتباهات‌تان بوده است».«بله. من به عنوان مدیر مؤسس چنین شغلی دارم. کارم این است که اهداف جدید را تنظیم کنم، طرح و نقشه بریزم، اشتباه کنم و ریسک شکست خوردن را به جان بخرم. هر چه بیشتر اشتباه کنم، با‌هوش‌تر می‌شوم و شرکت من هم به واسطة درس‌هایی که من یاد گرفته‌ام رشد می‌کند و شکوفا‌تر می‌شود». مجری رادیو گفت «ولی اگر من در کارم اشتباهات زیادی داشته باشم اخراج می‌شوم. در مورد من اشتباه کردن و شکست خوردن معنایی جز بیکار شدن ندارد. من هر کاری لازم باشد انجام می‌دهم تا اشتباه نکنم. از اشتباه کردن متنفر‌م از اینکه احساس حماقت بکنم بدم می‌‌آید. من بایستی جواب همه چیز را بدانم. به نظر من مهم است که همة کار‌ها را درست انجام بدهیم یعنی همان طوری که شرکت به من دستور داده است».با فروتنی جواب دادم «و به همین خاطر است که شما کارمند خوبی هستید. کارمندان برای این استخدام می‌شوند که اشتباه نکنند. کار کارمندان پیروی کردن از قوانین است، همان کاری را باید انجام بدهند که دیکته شده است و کارشان را باید به طرز صحیح انجام بدهند. اگر کارمندی بخواهد کارش را به روشی که خودش دوست دارد انجام بدهد یا از قوانین پیروی نکند یا اشتباهات زیادی انجام بدهد آن‌ها را اخراج می‌کنند زیرا کاری را که از‌شان خواسته شده است انجام نمی‌داده‌اند».«پس کار من کارمند این است که به استقبال از خطرات نروم اما در مورد شما به عنوان مدیر مؤسس برعکس است، شما باید اشتباه کنید و بعضی وقت‌ها حتی شکست هم بخورید. آیا منظور‌تان همین است؟»گفتم «بله. همین امر کلیدی‌ترین تفاوت میان یک کارمند با مدیر مؤسس است».«پس شما از خطر استقبال می‌کنید. آیا شما در جایگاه یک مدیر همین کار را انجام می‌دهید؟»من در حالی که می‌خندیدم گفتم، «نه دقیقاً. من که به صورت تصادفی هر خطری را پذیرا نمی‌شوم. اول از همه بگویم که من بایستی علم ارتکاب اشتباه و یادگیری از اشتباهات را یاد می‌گرفتم. دوم اینکه بایستی یاد می‌گرفتم چگونه از میان خطراتی که با آن‌ها مواجه می‌شدم دست به انتخاب بزنم. هر چه مهارت‌هایم در جایگاه یک مدیر مؤسس بهتر می‌شدند به همان نسبت هم قضاوتم در انتخاب خطرات حساب شده بهتر می‌شد. امروزه من خطر پذیری را بخشي از کار خودم می‌دانم. اما دوست ندارم کارمندانم خطر پذیر باشند».مجری گفت «مثل یک بام و دو هوا‌ست».گفتم «تجارت همین است. شکست خوردن جالب نیست اما برای پیشرفت داشتن لازم است».پرسید «پس شما شکست خوردن را دوست دارید؟»«نه. من هم برعکس مثل هر کس دیگری از شکست متنفر هستم. اما تفاوت من با دیگران این است که من می‌دانم که در نقطة تحول یادگیری قرار دارم. در این هنگام است که من جدید پدیدار می‌شود».مجری رادیو با صدای زیری فریاد زد «شمای جدید؟ این دیگر چه صیغه‌ای است؟»به آرامی پاسخ دادم «خوب. همة ما تجربة این من جدید را داشته‌ایم. مثلاً هنگامی که کودک بودیم و نمی‌توانستیم راه برویم مدام می‌ایستادیم و می‌افتادیم، تا اینکه بالاخره یک روز دیگر نیفتادیم و توانستیم راه برویم. لحظه‌ای که توانستیم دیگر راه برویم بچه نبودیم. دیگران به ما می‌گفتند نوپا. وقتی یاد گرفتیم اتومبیل برانیم جوان خطاب می‌شدیم. هر زمان که مهارت جدیدی را یاد گرفتیم تبدیل به فرد جدیدی شدیم و دنیای‌مان تغییر کرد. منظور من از شمای جدید یا من جدید همین است. ما افراد جدیدی هستیم زیرا مهارت‌های جدیدی داریم و بهتر می‌توانیم با دنیای جدید مواجه شویم».مجری برنامه با طعنه پرسید «پس یک دنیا فرق میان کارمند و مدیر مؤسس هست؟»گفتم «بله. و قطعاً» در حالی که سعی می‌کردم به دام بدبینی او گرفتار نشوم. «ما در دنیا‌های بسیار متفاوتی زندگی می‌کنیم زیرا خودمان افراد بسیار متفاوتی هستیم. یکی از ما در دنیایی به سر می‌برد که مشتاق خطر پذیری است در حالی که دیگری کلاً از خطر اجتناب می‌کند. دنیا‌های متفاوت افراد متفاوت» و ...برگرفته از کتاب« به فکر یک تجارت باشید قبل از اینکه بیکار شوید» نوشته رابرت کیوساکی- انتشارات طاهریانبرای سفارش و خرید این کتاب به سایت انتشارات طاهریان مراجعه فرمایید</description>
                <category>ابوالفضل طاهریان</category>
                <author>ابوالفضل طاهریان</author>
                <pubDate>Sat, 29 Jul 2023 22:34:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسرار ثروتمندان: چاپ پول و سه عامل دیگر سرقت ثروت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55836537/%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%DA%86%D8%A7%D9%BE-%D9%BE%D9%88%D9%84-%D9%88-%D8%B3%D9%87-%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D9%82%D8%AA-%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA-pktsf5abwuo2</link>
                <description>سهم قالبمقدار مالکین خانه با درآمد متوسط رو به کاهش است.همانطور که می‌بینید، از سال 1971 تا 2015، سهم مالکان خانوارهای با درآمد متوسط از 61 درصد به 50 درصد کاهش یافت.از  آن زمان تا به حال، ما یک بیماری همه‌گیر جهانی را پشت سر گذاشتیم، تورم  بی‌سابقه‌ای داشتیم و اکنون جنگ در مرزهای روسیه و اوکراین جهان را تهدید  می‌کند. بر اساس تحقیقات اخیر پیو، این امر برای طبقه فقیر و متوسط  ​​خوش‌یمن نبوده است.رکود کووید 19 رشد طبقه متوسط جهانی  را مهار کرد و در سال 2020 فقر را به شدت افزایش داد. تغییر تخمینی تعداد  افراد در هر ردیف درآمدی ناشی از رکود جهانی در سال 2020، بر حسب میلیون در  نمودار زیر نشان داده شده است:در کشوری که ثروتمندان  ثروتمندتر می‌شوند و فقیرها فقیرتر، کاه علی‌رغم سبکی بالاخره کمر شتر را  می‌شکند. به همین دلیل است که کاندیداهایی مانند دونالد ترامپ و برنی سندرز  در دوره‌های انتخاباتی گذشته به شدت در برابر سیاستمداران سنتی احزاب دیگر  به موفقیت دست یافتند. به همین دلیل است که ما شاهد این همه بحث و خشونت  دوقطبی در جهان هستیم. طبقه متوسط ​​آمریکا جرقه‌ای است که باروت نارضایتی  را روشن می‌کند.شکاف نابرابری ثروت رو به رشدهمانطور  که می‌توانید بگویید، نابودی طبقه متوسط ​​برای مدت طولانی و به طور  پیوسته از دهه 70 اتفاق افتاده است. در چهار دهه گذشته، نیروهایی در کار  بوده‌اند که ثروت را از طبقه متوسط ​​می‌دزدند و به ثروتمندان می‌دهند.بسیاری  از خشم در کشور ما از این واقعیت ناشی می‌شود که مردم توسط این نیروها از  نظر مالی از بین می‌روند. با این حال، آنها واقعاً نمی‌دانند که این نیروها  دقیقاً چه هستند یا در مورد آنها چه کاری انجام دهند. تنها چیزی که  می‌دانند این است که خواهان تغییر هستند.با این حال، اگر  آنها این نیروها و آنچه را که باید در مورد آنها انجام دهند را درک  می‌کردند، به جای اینکه امیدوار باشند که یک سیاستمدار مشکلات آنها را حل  کند، می‌توانستند اوضاع را به دست خود بگیرند.در اینجا چهار نیروی مالی وجود دارد که باعث می‌شود بیشتر مردم سخت کار کنند و درعین‌حال از نظر مالی دچار مشکل شوند: مالیات بدهی تورم بازنشستگیلحظه‌ای وقت بگذارید و به طور خلاصه به این فکر کنید که این چهار نیرو چقدر شخصاً بر شما تأثیر می‌گذارد.عامل سرقت ثروت شماره 1: مالیاتآمریکا  در روزهای اولیه خود نسبتاً معاف از مالیات بود. در سال 1862، اولین  مالیات بر درآمد برای پرداخت هزینه‌های جنگ داخلی وضع شد. در سال 1895،  دادگاه عالی ایالات‌متحده حکم داد که مالیات بر درآمد خلاف قانون اساسی  است. با این حال، در سال 1913، در همان سالی که سیستم بانک فدرال رزرو  ایجاد شد، اصلاحیه شانزدهم تصویب شد که مالیات بر درآمد را دائمی کرد.دلیل  بازگرداندن مالیات بر درآمد سرمایه‌گذاری از خزانه‌داری آمریکا و فدرال  رزرو بود. حالا ثروتمندان می‌توانستند برای همیشه از طریق مالیات دستشان را  در جیب ما بگذارند.راز ثروتمندان در مورد مالیات این است  که می‌دانند چگونه از مالیات استفاده کنند تا ثروتمندتر شوند. در واقع کل  سیستم مالیاتی به نفع ثروتمندان ساخته شده است. به همین دلیل است که  بالاترین نرخ‌های مالیاتی مربوط به درآمد کسب‌شده (حقوق و دستمزد) و عایدی  سرمایه (یعنی خرید و فروش خانه و معاملات روزانه) است، در حالی که  پایین‌ترین نرخ‌های مالیات برای درآمد غیرفعال و تجارت است.من  در مورد این موضوع با نمودار چهارراه پولسازی صحبت می‌کنم. کسانی که در  سمت چپ چهارراه، حقوق‌بگیران و خویش‌فرمایان هستند، بیشترین مالیات را  پرداخت می‌کنند و کسانی که در سمت راست چهارراه، صاحبان مشاغل و  سرمایه‌گذاران، کمترین مالیات را پرداخت می‌کنند.بین  پولدار بودن و ثروتمند بودن تفاوت زیادی وجود دارد. به عنوان مثال، هرچه  حقوق شما به عنوان یک کارمند بالاتر باشد، مالیات بیشتری می‌پردازید؛ اما  افراد واقعاً ثروتمند می‌دانند که چگونه بدون پرداخت مالیات، میلیون‌ها  دلار به دست آورند. به همین دلیل است که وقتی هیلاری کلینتون در انتخابات  سعی کرد ترامپ را به خاطر پرداخت هیچ مالیاتی شرمنده کند، نتوانست.تمام  کاری که هیلاری انجام داد بازی ترس و نادانی بود. اگر مردم واقعاً قوانین  مالیاتی را درک می‌کردند، از ثروتمندانی که هیچ مالیاتی پرداخت نمی‌کنند  تجلیل می‌کردند زیرا این بدان معناست که آنها دقیقاً همان کاری را انجام  می‌دهند که دولت می‌خواهد - ایجاد شغل و ایجاد جریان در اقتصاد از طریق  تجارت و سرمایه‌گذاری.خبر خوب این است که اگر از نظر مالی باهوش هستید، می‌توانید از تخفیف مالیاتی به همان روش استفاده کنید و ...منبع کتاب هشتک میلیاردرها- رابرت و کیم کیوساکی- انتشارات طاهریانبرای تهیه این کتاب به وب سایت انتشارات طاهریان مراجعه کنید</description>
                <category>ابوالفضل طاهریان</category>
                <author>ابوالفضل طاهریان</author>
                <pubDate>Fri, 28 Jul 2023 22:54:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>می‌خواهید ثروتمند شوید؟  نسبت به پول تغییر ذهنیت دهید</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55836537/%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D8%AF-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D9%88%D9%84-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%B0%D9%87%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D9%87%DB%8C%D8%AF-vydapk9a1fin</link>
                <description>تغییر ذهن نسبت به پولحتماً تا به حال شنیده‌اید که کسی بگوید کاش یک میلیون دلار داشتم؟ آیا آن وقت وی پولدار می‌شد! درست است؟ در مورد کسی که آرزو کند در لاتاری برنده شود چطور؟ آیا در صورت برنده شدن آنها پولدار می‌شوند؟البته دنیا پر از افرادی است که یک میلیون دلار پول و درآمد داشته‌اند یا در لاتاری برنده شده‌اند اما همه آن پولها را باخته‌اند و امروز دیگر ثروتمند نیستند. چرا اینطور است؟اساساً به این دلیل است که آنها درک درستی از ثروت و دارایی ندارند که در وهله اول چه چیزی شما را ثروتمند می‌کند و واقعاً پول چیست.طرز فکر فقراامروزه، دارایی‌های سنتی شما را ثروتمند یا از نظر مالی بیمه نمی‌کند. برای درک بهتر کافی است فقط از آن شبه &quot;سرمایه‌گذاران&quot; بپرسید که در طول آخرین رکود اقتصادی بزرگ، زمانی که خانه‌هایشان و 401 (k) به فنا رفت، چگونه همه چیز خود را از دست دادند. امروز هم شما ممکن است در تجارت، املاک، سهام، اوراق قرضه و کالاها ضرر کنید. هر کلاس دارایی ممکن است در هر لحظه با شکست مواجه شود. برای مثال فقط نگاه کنید که در دوره شیوع کووید چه اتفاقی افتاد.البته همیشه اینطور نبوده برای مثال، نسل والدین من می‌توانستند روی قوانین قدیمی پول حساب باز کنند. در بیشتر موارد، قیمت دلار ثابت بود، بنابراین پس‌انداز کردن منطقی بود، ارزش خانه‌ها هر سال به طور معمول و معقول ​​افزایش می‌یافت و کارفرمایان در دوران بازنشستگی از شما مراقبت می‌کردند. پول، برای همه مقاصد، پول بود و می‌توانستید روی آن حساب کنید.شیوع بیماری کووید در جهان را می‌توان فرصتی برای تولد اشکال جدید از سرمایه‌گذاری‌ها دانستامروز دیگر اینطور نیست. اگر هنوز به آن چیزها اعتماد کنید، در دنیایی از آسیب مالی قرار دارید. اعتماد به قوانین قدیمی پول، طرز فکر فقرا است.طرز فکر ثروتمندانثروتمندان در مورد پول طرز فکر متفاوتی دارند. آنها می‌دانند که قوانین جدیدی برای پول وجود دارد و قوانین قدیمی دیگر کارایی ندارند.بنابراین ثروتمندان می‌دانند که پس‌انداز کنندگان بازنده اصلی بازی مالی هستند و میزان ثروت شما با سرعت پولدار شدن شما ارتباطی مستقیم دارد.یا جایی که فقرا فکر می‌کنند خانه‌شان دارایی است، ثروتمندان می‌دانند که خانه آنها بدهی است.جایی که فقرا فکر می‌کنند که برای ثروتمند شدن به تحصیلات خوب نیاز دارید، ثروتمندان می‌دانند که کسب مهارت‌های مالی در واقع بسیار مهم‌تر است.ذهن چگونه کار می‌کنددوست و مشاور مالی من جان مک گرگور اخیراً کتابی به نام «10 دلیل اصلی شکست ثروتمندان: داستان‌های قدرتمندی که زندگی مالی شما را تغییر می‌دهند... برای همیشه» نوشته است.در آن کتاب، او چارچوبی مفید برای نحوه عملکرد ذهن به اشتراک می‌گذارد؛ که به‌صورت مخفف B.E.A.R است: باورها[1]، افکار اساسی که استارت همه کارهای ما را تشکیل می‌دهند. اینها تقریباً کاملاً ناخودآگاه هستند. همانطور که جانز می‌نویسد: «باورهای ما چارچوب ذهنی ما برای نحوه تفکر و عمل ما هستند. این نظرات دقیقاً اقدامات ما را تعیین می‌کند.» بهانه‌ها[2]، چیزهایی که به زبان می‌آوریم و ناشی از باورهای ما هستند، مانند «وقت کافی ندارم». جان می‌نویسد: «بهانه‌ها چرخه‌ای ایجاد می‌کنند که شما را به باورهایتان باز می‌گرداند، مهم نیست چقدر ناقص یا نادرست هستند و شما بر بهانه‌های درونی خود (بر اساس باورهایتان) تکیه می‌کنید تا ریشه‌تان را در همان عادت‌های بد حفظ کنید. ” عکس‌العمل‌ها[3]، تصمیماتی که بر اساس باورها و بهانه‌های خود می‌گیریم. بهانه‌ها منجر به تصمیمات بد می‌شود و این تصمیمات بد، اعمال شما را تحت تأثیر قرار می‌دهند (و بله بی‌عملی همان عمل است). نتایج[4]، نتیجه طبیعی باورها، بهانه‌ها و اعمال شماست کاملاً عادلانه است.همانطور که جان می‌گوید، اگر می‌خواهید نتایج خود را تغییر دهید، باید باورهای خود را تغییر دهید که بهانه‌های ما را تغییر می‌دهد و منجر به اقدامات با کیفیت بالاتر می‌شود.من این را تغییر‌ذهنی می‌نامم و اگر می‌خواهید ثروتمند شوید، باید ذهنیت پولی خود را تغییر دهید، ذهنیتی که به شما ذهنیتی ثروتمند را بدهد.در پس هر حرکت بزرگ در تاریخ و هر دستاورد بزرگ در سطح فردی، یک تغییر ذهنی بزرگ و یک تغییر کامل در طرز فکر وجود دارد که مسیر تاریخ (عمومی یا شخصی) را برای همیشه تغییر می‌دهد.چهار تغییر ذهن انسانیتدر کتابم، هوشی مالی یک میلیاردر را داشته باشید، درباره چهار عصر اقتصادی بشریت نوشتم. وقتی به عصرهای اقتصادی فکر می‌کنید، آن‌ها واقعاً تغییر ذهنی جهانی هستند که توسط تغییرات در فن‌آوری و اندیشه‌های بشری تحریک شده‌اند و آنچه به واسطه آن فناوری ممکن است.[1] Beliefs[2] Excuses[3] Actions[4] Resultsمنبع کتاب «خوب ببازید تا عالی ببرید» نویسنده رابرت و کیم کیوساکی- انتشارات طاهریانبرای تهیه کتاب فوق به سایت انتشارات طاهریان نمایندگی رسمی شرکت پدرپولدار در ایران مراجعه فرمایید</description>
                <category>ابوالفضل طاهریان</category>
                <author>ابوالفضل طاهریان</author>
                <pubDate>Thu, 27 Jul 2023 23:03:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صورتحساب مالی، تکیه‌گاه اصلی شما برای ثروتمند شدن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55836537/%D8%B5%D9%88%D8%B1%D8%AA%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%AA%DA%A9%DB%8C%D9%87-%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%B4%D8%AF%D9%86-tcrnv4zyru9x</link>
                <description>نکته ای طلایی از پدرپولدارثروتمند بودن به چه معناست؟این شاید مهم‌ترین سؤالی باشد که می‌توانید بپرسید و به آن پاسخ دهید. برای بیشتر مردم، ثروتمند بودن به معنای کسب درآمد زیاد است. آنها فکر می‌کنند که اگر بتوانند هر ماه کمی بیشتر پول به دست بیاورند، همه مشکلاتشان برطرف می‌شود و مانند پادشاهان و ملکه‌ها زندگی خواهند کرد.سواد‌مالی با درک صورت‌های حساب‌های مالی شخصی شما شروع می‌شودواقعیت این است که پول شما را ثروتمند نمی‌کند. چیزی که شما را ثروتمند می‌کند بهره هوشی مالی شماست. مثلاً 100000 دلار را به فردی با بهره هوشی مالی پایین و فردی با بهره هوشی مالی بالا بدهید و من تضمین می‌کنم که تفاوت زیادی در نحوه خرج و رشد آن پول خواهید دید.تفاوت اصلی بین افراد دارای ضریب هوشی مالی پایین و بالا، سوادی ساده اما عمیق است: توانایی درک یک صورت‌حساب مالی.یکی از مهم‌ترین چیزهایی که برای موفقیت مالی به آن نیاز دارید این است که بدانید چگونه صورت سود و زیان و ترازنامه را بخوانید.اما مهم‌تر از آن درک رابطه بین آنهاست. شما می‌توانید آن را در بازی‌گردش‌مالی پدرپولدار مشاهده کنید[1].بسیاری از افرادی که در کلاس‌های حسابداری شرکت می‌کنند یاد می‌گیرند که چگونه صورت سود و زیان و ترازنامه را جداگانه بخوانند. با این حال، من همیشه این را جذاب می‌دانستم که این کلاس‌ها به شما آموزش نمی‌دهند که چرا یک سند برای دیگری مهم است یا چگونه بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند.پدرپولدار من احساس می‌کرد که رابطه بین این دو حیاتی است: «چگونه می‌توانی یکی را بدون دیگری بفهمی؟ چگونه می‌توانید بفهمید که یک دارایی یا بدهی واقعاً بدون ستون درآمد یا ستون هزینه چیست؟» او همیشه این سؤال را از من و پسرش می‌پرسید.به قول پدر پولدار، درک رابطه بین این دو به ما این امکان را می‌دهد که به راحتی مسیر جریان نقدی خود را ببینیم و به راحتی تشخیص دهیم که آیا چیزی برای ما درآمد دارد یا خیر.اگر چیزی درآمد کسب کند، یک دارایی است. اگر نه فقط این یک بدهی است.پدر پولدار می‌گفت: «فقط به این دلیل که چیزی در زیر ستون دارایی فهرست شده است، آن را به دارایی تبدیل نمی‌کند. دلیل اینکه مردم از نظر مالی آسیب می‌بینند این است که بدهی‌ها را می‌خرند و آنها را اشتباهاً در ستون دارایی فهرست می‌کنند.»مهم این نیست که چه چیزی به دست می‌آورید (درآمد)، بلکه به مقداری که نگه می‌دارید (هزینه‌ها) اهمیت دارد.برای اکثر مردم، ایده فقط داشتن درآمد بالا چیز خوبی است اما برای پولدارها بد است. برای اکثر مردم، ایده هزینه‌های کم چیز خوبی است اما برای ثروتمندان باز هم بد است. در واقع، این فقط افراد فاقد ‌هوش مالی هستند که فکر می‌کنند «کسب پول زیاد» در قالب درآمد کسب شده (چک حقوقی) چیز خوبی است. اینها معمولاً کارمندانی با دستمزد بالا مانند دارندگان C-suite هستند. آنها ممکن است ثروتمند به نظر برسند، اما هنوز مانند فقیرها فکر می‌کنند.همانطور که پدر پولدار می‌گفت: «پول فقط یک ایده است.»هنگامی که این ایده را درک کردید که درآمد کم و هزینه‌های بالا خوب است، یکی از محوری‌ترین واقعیت‌های این ایده به نام پول را درک کرده‌اید. عدم درک این مفهوم اساسی، دلیل شکست بسیاری از افراد ثروتمند است.چگونه پول واقعاً کار می‌کندهمانطور که من در طول زندگی‌ام ایده پول را مطالعه می‌کردم، قانون 90/10 را کشف کردم: 90 درصد مردم 10 درصد از پول دنیا را به دست می‌آورند. ولی آنها چطور این کار را انجام می‌دهند؟ با قرار دادن درست درآمد و هزینه‌های خود در جاهای خود در برگة صورتحساب مالی. البته اینها همان 10 درصدی است که اوکاسیو کورتز[1] فکر می‌کند می‌تواند مالیات‌ها را افزایش دهد و برنامه‌های سیاسی خود را تأمین مالی کند.اگر پول یا نحوه کار آن را درک نکنید، این جمله برایتان عجیب به نظر می‌رسد که بعضی ثروت خود را از درآمد کم و هزینه‌های بالا به دست می‌آورند.ممکن است این سؤال را بپرسید: «چگونه درآمد کم و هزینه‌های بالا می‌توانند ما را ثروتمند کنند؟» پاسخ این است که سرمایه‌گذاران با انجام مجموعه استفاده‌های پیچیده از قوانین مالیاتی و شرکتی برای بازگرداندن این هزینه‌ها به ستون درآمد در برگة صورت‌حساب مالی خود استفاده می‌کنند.برگرفته از کتاب «نشخوار فکری فقیرانه» نوشته رابرت کیوساکی-کیم کیوساکی انتشارات طاهریانبرای تهیه این کتاب به سایت انتشارات طاهریان مراجعه کنید</description>
                <category>ابوالفضل طاهریان</category>
                <author>ابوالفضل طاهریان</author>
                <pubDate>Wed, 26 Jul 2023 23:09:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طرح ریزی یک دورة جدید آموزشی مالی- رابرت کیوساکی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55836537/%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A9-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%AA-%DA%A9%DB%8C%D9%88%D8%B3%D8%A7%DA%A9%DB%8C-zurniac5gfe0</link>
                <description>بیایید لحظه‌ای وانمود کنیم که می‌توانیم به 200 سال آینده سفر کنیم. و در زمان آینده در انجمنی پا می‌گذاریم که در آن گردهمایی بزرگی از دانشمندان در حال بحث و گفتگو درباره دوره‌ای از تاریخ به نام قرن بیستم هستند. قرن بیستم دورانی بوده است که روزها این مردان و زنان دانش‌آموخته را درگیر خود کرده است.آن‌ها ساعت‌ها در کنار هم به مطالعه و بررسی می‌پردازند. محفظه‌های محتوی آثار تاریخی و فرهنگی باز شده و مورد بررسی قرار گرفته شده‌اند. همه این افراد نوارهای ویدئویی را تماشا کرده‌اند و آثار هنری، اسناد و ادبیات این دوره را بررسی کرده‌اند. در حالی که بدون هیچ اقدام و فکری در یک سالن بزرگ نشسته بودند، یکی از محققان برمی‌خیزد و رو به دیگران می‌گوید:«خب، تمام مطالعات قرن بیستم بسیار روشنگر بوده است، ‌اما من سردرگم شده‌ام.»رئیس جلسه می‌پرسد: «چرا اینقدر سردرگم شده‌اید؟»‌«آیا نتیجه‌ای که من از شواهد ارائه شده در این مطالعات می‌گیرم ممکن است درست باشد؟ آیا درست است که در آن سال‌های آشفتگی عظیم اقتصادی، در دهه 1990 میلادی، سیستم آموزشی به کلی از تغییر خودداری کرده است، و به طرز نکبت‌باری نتوانسته نیازهای زمانه را برآورده کند؟ با توجه به این حجم از شواهد، به نظرم آموزش‌وپرورش در تنها کاری که باید انجام می‌داده است تا وجود خود را در جامعه توجیه کند، شکست خورده است؛ و در پاسخگویی به زمانه خود ناموفق بوده است. در فراهم کردن اطلاعات و مهارت‌های مورد نیاز مردم برای مقابله موثر با مشکلات زمانه‌شان ناموفق بوده است.»سایر محققان به‌ آرامی و با اندوه به نشانه تایید سرشان را تکان می‌دهند.آن محقق در ادامه می‌گوید: «و جامعه آن‌ها در آموزش مردم خود درباره اصول پول ناموفق بوده است، در حالی که اصول پول کاملاً برای بقا و تداوم در سیستمشان ضروری بوده‌ است! آن‌ها فقط به مردم خود آموزش می‌داده‌اند تا به خاطر مشاغلی تخصصی تحصیل کنند که بعدها منسوخ شده‌اند. چرا، این موضوع به مانند یک جامعه شکار و جامعه باستانی است که نمی‌تواند به مردم خود بیاموزد که کجا به دنبال گیاهانی بگردند تا آن‌ها را بتوانند پرورش دهند یا چگونه پرندگان شکار و سایر حیوانات را ردیابی کنند تا گوشت مورد نیازشان را تامین ‌کنند!»باز هم واکنش سایرین فقط سر تکان دادن‌های آرام بود.«اگر سیستم آموزش‌وپرورش درباره ‌امور مالی، اعتباری و سرمایه‌گذاری‌ به مردم آموزش نداده است، پس چه کسی این کار را انجام می‌داده است؟»محقق دیگری که این موضوع را به دقت بررسی کرده است، به سادگی پاسخ می‌دهد: «بانک‌ها و سایر مؤسسات مالی این کار را انجام می‌داده‌اند».محقق اولی در کمال ناباوری سرش را تکان می‌دهد و می‌گوید: «یعنی همان افرادی که از اشتباهات و ناآگاهی این افراد سود می‌برده‌اند مربی آن‌ها نیز بوده‌اند؟دوباره سرها به نشانه تایید تکان می‌خورند.و همین مؤسسات، که خود مستقیماً مسئول رکود اقتصادی بوده‌اند و بسیاری از آن‌ها در این فرآیند شکست خورده‌اند، و شاید هم افراد کلیدی را جهت مسئولیت‌ آموزش سایر مردم در مورد استقراض، سرمایه‌گذاری و پس‌انداز را آن‌ها تعیین می‌کرده‌اند؟»محققان در میان خود صحبت می‌کنند و متفق‌القول می‌گویند که واقعاً چنین بوده است. نجواهای اعتراض در اتاق ادامه دارد و همگی یک صدا می‌گویند که چقدر این مسئله باورنکردنی به نظر می‌رسد.یکی خاطرنشان می‌کند: «احتمالاً این کار مثل این بوده است که می‌خواستند با آن‌ها به مانند گوشت قربانی رفتار کنند.»زنی که کنارش نشسته، اضافه می‌کند که: «یا کوری عصاکش کور دیگری شود.»فرد دیگری ‌می‌گوید: «یا شاید هم ترکیبی ‌از هر دو حالت.»محققان آرام می‌خندند، ‌اما با این وجود کاملاً از پیامدهای غم انگیز این مکاشفات آگاه هستند.پس از مکثی طولانی، محقق اولی با نگاهی متحیر به گروه خیره می‌شود. و می‌گوید: «چیزی که برای من غیرقابل تصورتر است، این است که مربیان این دوره در واقع کودکان خردسال را به خاطر اشتباهات صادقانه‌شان تنبیه می‌کرده‌اند. و مردم هم با این موضوع کنار می‌آمدند، ‌آیا واقعاً ممکن است که آن‌ها نمی‌دانستند که اصول اساسی یادگیری بشری را نقض می‌کنند؟» سکوت سنگینی در اتاق حکمفرما می‌شود. همگی به خوبی می‌دانستند که این مسئله دقیقاً همان چیزی است که اتفاق افتاده بود. آن‌ها با تنبیه جوانان به خاطر اشتباهات صادقانه‌ای که برای یادگیری بسیار حیاتی هستند، اساساً در آن دوران و فرهنگ درهای فرصت‌های آتی را به روی همه می‌بستند و مزایای یک زندگی موفق و شاد را از آنان سلب می‌کردند. سکوتی که بر جمعیت حاکم می‌شود، نشان‌دهنده حیرت و بهت حاضران است.یکی با توجه به غلیان احساساتی که در اتاق حاکم است، می‌گوید: «خدای من. آن‌ها باید بربر بوده باشند!»متأسفانه این تمثیل کوتاه از آینده واقعیتی را نشان می‌دهد که ‌امروزه در سراسر جهان مدرن در حال وقوع است. این تمثیل حقیقتی را به تصویر می‌کشد که من و شما و تک تک عزیزانمان در حال حاضر با آن مواجه هستیم. تک تک ما که زندگی‌شان کمتر از آن چیزی است که می‌خواهیم باشد، با کابوس بیان شده در این داستان زندگی می‌کنیم. این حقیقت کابوسی است که نه به دلیل کمبود توانایی‌مان بلکه بواسطه سیستم‌ آموزشی ایجاد شده است که توسط جامعه ما حمایت می‌شود و به ما یاد داده نشده است که چگونه موفق شویم بلکه چگونه شکست خوردن را به ما یاد داده شده است.تیل اعتراف می‌کند که این مسئله تصویری تلخ است. ‌اما من عمداً آن را به این شیوه دراماتیک بیان کردم تا همه را نسبت به حقایق آگاه کنم و به آن‌ها فرصتی بدهم تا کاری را که می‌توانند انجام دهند، از همین الان شروع کنند، تا مسیر تاریخ را تغییر دهند و همه باید اول از خودشان شروع کنند.حالا که از اخبار بد مطلع شدید بگذارید اخبار خوب را هم به شما بگویم. اخبار خوب این است که با خواندن این کتاب و تداوم زندگی‌تان با توجه به اصولی که در اینجا متوجه خواهید شد، می‌توانید آسیب‌هایی را خنثی کنید که از قبل به شما وارد شده است. در لابه‌لای صفحات این کتاب آنچه را که دیگران قبل از شما کشف کرده‌اند، متوجه خواهید شد و با عمل به آن می‌توانید زندگی مطلوب و خوشایندی را بسازید که همیشه آرزویش را داشته‌اید تا روزی بتوانید خود و عزیزانتان از آن لذت ببرید.برگرفته از کتاب «شرط بندی روی اسب بازنده» رابرت کیوساکی - انتشارات طاهریانقابل تهیه از طریق وب سایت انتشارات طاهریان</description>
                <category>ابوالفضل طاهریان</category>
                <author>ابوالفضل طاهریان</author>
                <pubDate>Tue, 25 Jul 2023 22:15:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای یک سرمایه‌گذار واقعی، بازار مهم نیست!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55836537/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%87%D9%85-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-vetvcrzvly22</link>
                <description>روزی پدرپولدارم به من پیشنهاد داد در کلاس‌های سرمایه‌گذاری در املاک شرکت کنم، او توصیه کرد: «اگر می‌خواهید یک سرمایه‌دار موفق باشید، باید بدانید که چگونه سرمایه جذب کنید و چگونه از بدهی برای کسب درآمد استفاده کنید.»آن سال شروع تحصیل من در دنیای سرمایه‌داری بود.تحصیلات واقعی من شروع شده بود. داشتم یاد می‌گرفتم که از پول دیگران برای کسب درآمد استفاده کنم، مهارتی که یک سرمایه‌دار واقعی باید بداند.در سال 1974، قرارداد من با تفنگداران دریایی به پایان رسید و من در شرکت زیراکس در هاوایی مشغول به کار شدم، نه به این دلیل که می‌خواستم از نردبان شرکت بالا بروم، بلکه به این دلیل که زیراکس بهترین برنامه آموزشی برای فروش را داشت. باز هم، همه اینها بخشی از برنامه آموزشی پدرپولدارم بود تا به من آموزش دهد تا سرمایه‌دار شوم.تا سال 1994، من و کیم از نظر مالی آزاد بودیم و هرگز به شغل، شرکت یا برنامه بازنشستگی دولتی نیاز نداشتیم.پدرپولدار درست می‌گفت. تحصیلات می‌تواند ما را آزاد کند (اما نه تحصیلات موجود در مدارس سنتی).زمانی که بازارها در سال 2007 شروع به سقوط کردند، به جای سقوط با بقیه اقتصاد، ثروت ما سر به فلک کشید. با سقوط بازار سهام و بازارهای املاک و مستغلات، معاملات بزرگ به سطح زمین شناور شد و بانک‌ها بیش از آن مشتاق بودند که میلیون‌ها دلار به ما وام بدهند تا ملک بخریم و سرمایه‌گذاری‌هایشان را در اختیار بگیرند. تنها در سال 2010، من و کیم با استفاده از وام‌های بانک‌ها و صندوق‌های بازنشستگی، بیش از 87 میلیون دلار املاک و مستغلات به دست آوردیم.آن سال بهترین سال ما تا به امروز بود.همان‌طور که پدرپولدار اغلب می‌گفت: «اگر شما یک سرمایه‌گذار واقعی هستید، مهم نیست که بازارها بالا می‌روند یا پایین می‌آیند. یک سرمایه‌گذار واقعی در هر شرایط بازار، خوب عمل می‌کند.»سرمایه‌گذاری یک بازی استبنابراین ... چگونه برای زندگی مثل یک سرمایه‌گذار آماده می‌شوید؟همان‌طور که اشاره کردم، بازی مونوپولی یک بازی جریان نقدی است. بارها و بارها، پدرپولدار می‌گفت: «یکی از فرمول‌های عالی برای ثروت در بازی مونوپولی یافت می‌شود. همیشه این فرمول را به یاد داشته باشید: چهار خانه سبز، یک هتل قرمز.»به عنوان مثال، اگر شما یک خانه سبز در ملکی داشتید که مالک آن بودید و 10 دلار دریافت کردید، این مبلغ 10 دلار در ماه جریان نقدی بود. دو خانه، 20 دلار. سه خانه، 30 دلار؛ و هتل قرمز 50 دلار. خانه‌های سبز بیشتر و هتل‌های قرمز بیشتر به معنای جریان نقدی بیشتر، که مساوی با کار کمتر، مالیات کمتر و آزادی بیشتر است (یک بازی ساده - اما یک درسی مهم).منبع کتاب اسرار املاک و مستغلات در کسب درآمد غیرفعال- نویسنده رابرت کیوساکی- ناشر انتشارات طاهریانبرای تهیه این کتاب جدید رابرت کیوساکی به وب سایت انتشارات طاهریان مراجعه فرمایید</description>
                <category>ابوالفضل طاهریان</category>
                <author>ابوالفضل طاهریان</author>
                <pubDate>Mon, 24 Jul 2023 23:52:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هیچ شغلی از دست ربات‌ها در امان نیست!(نوشته کیم کیوساکی)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55836537/%D9%87%DB%8C%DA%86-%D8%B4%D8%BA%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DA%A9%DB%8C%D9%85-%DA%A9%DB%8C%D9%88%D8%B3%D8%A7%DA%A9%DB%8C-iwzsgx5royxu</link>
                <description>به نظر می‌رسد که تقریباً همه باید با این واقعیت روبرو شوند که شغل امروز آنها ممکن است فردا از بین برود. برای من و رابرت، این چیز جدیدی نیست. ما سالهاست می‌گوییم که شغل سنتی در حال منسوخ شدن است و راهی مطمئن برای ماندن در مسابقه موشوارگی زندگی است؛ اما بسیاری از مردم برای تغییرات بنیادینی که در راه ما قرار می‌گیرند، آماده نیستند.اگر از دیدگاه کارفرما به آن نگاه کنید، روبات‌ها کارمندان ایده آلی هستند. مریض نمیشن آنها وقت ناهار طولانی نمی‌گیرند. آنها در طول روز ویدیوهای بچه‌گربه‌ها را در یوتیوب تماشا نمی‌کنند یا در شبکه‌های اجتماعی چت نمی‌کنند. آنها نه تأمین اجتماعی و نه مراقبت‌های بهداشتی دارند. آنها نیازی به پاداش سالانه یا افزایش حقوق ندارند. آنها به موقع حاضر می‌شوند، کارآمدتر و اغلب ایمن‌تر از کارگران انسانی هستند. پیش‌بینی می‌شود که چگونه مشاغل با روبات‌ها جایگزین می‌شوند، اینطور نیست؟به سمت راست چهارراه پولسازی حرکت کنیداکنون، اگر شما یک کارمند یا خوداشتغال هستید (سمت چپ چهارراه‌پولسازی) همه اینها بسیار ترسناک به نظر می‌رسد؛ اما، برای کسانی از ما که طرف راست هستیم (صاحبان کسب و کار و سرمایه‌گذاران)، این موسیقی در گوش ماست. در حال حاضر در کدام سمت چهارراه‌پولسازی هستید؟اگر اتوماسیون آینده شما را می‌ترساند، شاید زمان آن رسیده است که به سمت راست چهارراه‌پولسازی حرکت کنید. منظور من از آن این است که حرفه و شغل سنتی را پشت سر بگذارید و B (صاحب کسب و کار) یا I (سرمایه‌گذار) شوید.چهارراه پولسازی مشهور رابرت کیوساکیمن و رابرت از جایگزین شدن با روبات‌ها نمی‌ترسیم. در واقع، پدر پولدار رابرت می‌گفت: «تو زمانی می‌دانی که پولدار هستی که برای کسب درآمد زیاد به شغلی نیاز نداشته باشی».وقتی از سمت چپ چهارراه‌پولسازی حرکت می‌کنید (کسانی که بیشترین مالیات را می‌پردازند و زمان خود را با پول معامله می‌کنند) به سمت راست (کسانی که کمترین مالیات را پرداخت می‌کنند و دارایی‌هایی ایجاد می‌کنند یا سرمایه‌گذاری می‌کنند که جریان نقدی برای آنها ایجاد می‌کند، حتی زمانی که در خواب هستند)، دیگر به کاری که به راحتی توسط یک ربات انجام می‌شود، وابسته نخواهید بود. در عوض، می‌توانید وسایل نقلیه مولد ثروت خود را بسازید - مانند یک تجارت بزرگ یا املاک سرمایه‌گذاری در املاک که جریان نقدی ایجاد می‌کنند. بهترین قسمت؟ شما می‌توانید موقعیت خود را برای استفاده از اختلال پیش رو داشته باشید و از فناوری برای کمک به دستیابی به آزادی مالی استفاده کنید.بگذارید ربات‌ها کار خود را انجام دهندبه جای ترس از اینکه این فناوری جدید جایگزین مشاغل انسانی شود، آن را در آغوش بگیرید و از آن برای کمک به ایجاد تجارت خود استفاده کنید. کاری که قبلاً میلیون‌ها دلار هزینه می‌کرد و یک دفتر پر از آدم می‌خواست اکنون توسط یک نفر با لپ‌تاپ و اتصال به اینترنت انجام شود. پیشرفت‌های فناوری، راه‌اندازی کسب‌وکار را آسان‌تر و سودآورتر از همیشه کرده است.علاوه بر این، روبات‌ها نیروی کار ارزان و کارآمد هستند. وقتی در سمت چپ چهارراه‌پولسازی قرار دارید، ترسناک است، اما در سمت راست این یک فرصت باورنکردنی است - می‌توانید به روبات‌ها اجازه دهید کار را در حالی که روی مبل راحتی می‌نشینید و از جریان نقدینگی لذت می‌برید، انجام دهند.فناوری همچنین سرمایه‌گذاری را آسان‌تر می‌کند. چه به سهام و چه به املاک و مستغلات علاقه‌مند باشید، هر روز پیشرفت‌های جدیدی وجود دارد که کنترل سرمایه‌گذاری‌های خود را آسان‌تر می‌کند.دیدگاه خود را تغییر دهیدبدترین کاری که می‌توانید انجام دهید این است که در حاشیه بنشینید و نابود شدن شغل خود را تماشا کنید. من معتقدم دو کلید برای امنیت مالی وجود دارد: کارآفرینی و سرمایه‌گذاری در املاک و مستغلات.در هسته خود، کارآفرینی مبتنی بر نوآوری است - یافتن راه‌هایی برای کسب درآمد برای حل مشکلات بزرگ و کوچک. اتوماتیک کردن این کار دشوار است زیرا قابل پیش‌بینی نیست. در آینده، پردرآمدترین افراد کسانی خواهند بود که کارهای قابل پیش‌بینی را انجام نمی‌دهند، اما در عوض افرادی خواهند بود که راه‌حل‌ها و فرصت‌های جدید خلق می‌کنند.در مورد سرمایه‌گذاری در املاک و مستغلات، هنگامی‌که جریان نقدی ماهانه ایجاد کردید، دیگر برده کارفرما نخواهید بود زیرا پولی خواهید داشت که می‌توانید هر ماه روی آن حساب کنید؛ و هنگامی که جریان نقدی ماهانه شما از هزینه‌های ماهانه شما بیشتر شود، از نظر مالی آزاد هستید!و در حال حاضر فرصت‌های زیادی در صنعت املاک و مستغلات وجود دارد. به عنوان مثال، به تمام ساختمان‌های شرکتی فکر کنید که در دو سال گذشته به دلیل بیماری کووید و تغییر و دورکاری خالی مانده‌اند. در حالی که برخی از شرکت‌ها در حال انجام اقداماتی برای بازگرداندن کارگران به کارگاه‌های خود هستند، بسیاری از آنها به راه‌اندازی دورکاری پایبند هستند (تا حد زیادی به این دلیل که کارمندان خواستار انعطاف‌پذیری هستند یا تهدید به استعفای می‌دهند). به همین ترتیب، تعداد خیره‌کننده‌ای از کسب‌وکارهای کوچک در چند سال گذشته مجبور شدند درهای خود را ببندند و این فضا فقط در آنجا نشسته و منتظر است که دوباره تصور شود. فکر کردن به روش‌های منحصربه‌فرد برای استفاده مجدد از املاک تجاری خالی - شاید در فضای اداری، مسکن یا حتی مراکز انجام تجارت الکترونیکی - روشی عالی برای ایجاد نشان خود در سرمایه‌گذاری در املاک و مستغلات است.برگرفته از کتاب «عصای جادویی ثروتمندان» نوشته کیم و رابرت کیوساکی- انتشارات طاهریان</description>
                <category>ابوالفضل طاهریان</category>
                <author>ابوالفضل طاهریان</author>
                <pubDate>Sat, 15 Jul 2023 23:32:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای چه کسی کار می‌کنید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_55836537/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-jzfnfppl2hs5</link>
                <description>به نقل قولی از جان دی راکفلر، ثروتمندترین انسانی که تاکنون زندگی کرده است، گوش دهید:«من ملت متفکر نمی‌خواهم، من یک ملت کارگر می‌خواهم.»چرا این پاسخ ترسناک است؟زیرا جان دی. راكفلر سیستم آموزش عمومی را ایجاد كرد كه نهایتاً سیستم مدرسه فعلی ما را شكل داد.در آن زمان راکفلر به نیروهای کارگر نیاز داشت بنابراین ماشینی ایجاد کرد تا انبوهی از آنها را برای خود تولید کند. پس هیچ اشتباهی وجود ندارد که آموزشهای مالی در مدارس به کودکان آموزش داده نمی‌شود، زیرا این موضوع باعث تفکر می‌شود.وقتی نوجوان بودم، پدر بی‌پول همیشه به من می‌گفت بهترین راه موفقیت، رفتن به مدرسه است. او احساس می‌کرد که این گزینه بهترین راه برای یافتن یک شغل خوب است. به هر حال این راهی بود که او نیز خود طی کرده بود. وی چندین مدرک دانشگاهی خوب داشت و بازرس سیستم آموزشی مدارس هاوایی بود.مسئله این بود که حتی پدر بی‌پول من (یکی از تحصیل‌کرده‌ترین افرادی بود که من می‌شناختم) هم همیشه از حقوق و اینکه چقدر از کار خود ناراضی بود شکایت داشت.دنیای ثروتمندان جایی است که ملاک فقط و فقط هوش مالی است!از طرف دیگر پدر پولدار من مدرک دانشگاهی نداشت. وی در کودکی برای کمک به اداره هزینه خانواده خود در فروشگاه محلی شروع به کار کرد و مجبور شد تحصیل را رها کند. با این حال او بسیار ثروتمند و موفق شد، بطوریکه سرانجام امپراتوری املاک و مستغلات خود را با یک هتل در ساحل دریا ساخت.پدر پولدار همیشه می‌گفت:«مدرسه به شما یاد می‌دهد که یک حقوق‌بگیر خوب باشید. اگر می‌خواهید ثروتمند شوید، روی مدرسه حساب نکنید.»من از مشاوره پدر پولدار خود استفاده کردم و از همان کودکی فهمیدم که قول تحصیلات عالیه - رفتن به یک مدرسه خوب برای موفقیت - یکی از بزرگترین کلاهبرداری‌های تاریخ است. در واقع، تحقیقات خودم در مورد این واقعیت، منعکس کننده این حقیقت است که نیاز به آموزش عالی برای پولسازی یک دروغ خطرناک است.البته موضوع این نیست که رفتن به یک مدرسه خوب مانع موفقیت شما می‌شود. این هم به وضوح درست نیست. افراد زیادی هستند که پس از رفتن به مدارس خوب موفق می‌شوند؛ اما نکته این است که شما برای موفقیت نیازی به مدرسه خوب ندارید.برگفته از کتاب چگونه از تورم سود ببریم؟نوشته رابرت کیوساکی انتشارات طاهریانبرای سفارش این کتاب عبارت چگونه از تورم سود ببریم را به شماره10007087 پیامک کنید.جلد کتاب منتر شده توسط انتشارات طاهریان که شما می‌تواند ظرف 40 دقیقه آنرا با اشتیاق بخوانید</description>
                <category>ابوالفضل طاهریان</category>
                <author>ابوالفضل طاهریان</author>
                <pubDate>Fri, 07 Jul 2023 21:07:01 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>