<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نامه ناتمام</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_56312528</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-15 22:22:30</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>نامه ناتمام</title>
            <link>https://virgool.io/@m_56312528</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ابر زیبایم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_56312528/%D8%A7%D8%A8%D8%B1-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D9%85-szhniflg6zqf</link>
                <description>پرتو های خورشید مانند پتوی مخملی به تو برخورد میکنند خورشید میخواهد خودش را نمایان کند اما ان چیزی که نمایان و درخشان میشود تو هستی ، خورشید به امید نمایان کردن خود بود به امید درخشیدن خود بود اما زیبایی های تو را اشکار ساخت . زیبایی هایی که چشمان زیادی را کور خواهد کرد چون انقد به زیبایی ان زل زده اند که دیگر چیزی را نمیتوانند ببیند . در شب هنگام ماه را زیبا میکنی ، زیبایی ماه به چشمانم نمی ایند تو جلوی ان ها ایستاده ای فقط زیبایی توست . در هنگام بهار بر روی کوه های عظیم مینشینی دیگر زیبایی کوه های شکوفه خورده به چشم نمی ایند اینبار هم فقط تو هستی . در تابستان گرم و سوزان سایه ای میشوی سایه ای که انگار دیگر هیچ گاه نور های سوزاننده و تابانی که قصد کشتن تو را دارن به تو برخورد نخواهند کرد . در پاییز هنگام روی زمینی پر از برگ هایی که از زندگی سخت و سرمازده فرسوده شدند مینشینی و حتی قلب مرده ی ان ها را زیبا میکنی . اکنون ابر زیبایم تو به من بگو که چگونه توانستی در سرمای زمستان به قلب سرد من گرمایی ببخشی که گویی ان را از پرتو های خورشید دزدیدی و خود را از قعر اقیانوس های ارام به قلب من در زمستانی سرد رسانده ای تا تنها بتوانی ان را در اغوش خود بگذاری و قلب مرا از ان خود کنی .-نامه ناتمام </description>
                <category>نامه ناتمام</category>
                <author>نامه ناتمام</author>
                <pubDate>Sat, 06 Jun 2026 09:13:38 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>