<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ر ش</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_56346727</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 14:50:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>ر ش</title>
            <link>https://virgool.io/@m_56346727</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خوشبختی تعریف ندارد!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_56346727/%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-zu2ib2glfsbo</link>
                <description>سرمست از رهایی از بند امتحانات و تحویل پروژه برای جشن آزادی ام خیالبافی می کردم که باز سرو کله اش پیداشد همان دندان درد وقت نشناس همیشگی.چندماهی بود که هراز گاهی به اندازه یک هشدار پوسیدگی می آمد عرض اندامی می کرد و می رفت اما انگار این بار آمده بود که نرود .از  سر شب تا بعد نیمه شب هر که هرچه در چنته داشت برای ساکت کردنش رو کرد .انغوزه و بابونه استامینوفن و ژلوفن هیچکدام افاقه نکردند .یک چیزهایی هم تجویز کردند که من ترجیح دادم همان درد را بکشم!.خلاصه ساعت ۲ یا ۳ شب نمی دانم کدامیک از تدابیر و حیل اثر کرد که خوابم برد .صبح که بیدار شدم درکمال تعجب خبری از درد دندان نبود.بعد مدتها من نه امتحان داشتم نه پروژه و نه درد دندان .می گویند قدر عافیت کسی داند که به بلایی گرفتار آید و من... رهایی یافته از سه بلا... امروز صبح خوشبخت ترین انسان روی زمین بودم. حداقل احساسم اینگونه بود.مساله این است که احساس خوشبختی نسبی است .خیلی ها سعی کردند خوشبختی را تعریف کنند اما خوشبختی تعریف ندارد .یک حسی است در درون تو .عزیز دلم نمی دانم که هستی و در چه شرایطی این متن را می خوانی با آیفون ۱۶، پشت فرمان کادوی تولدت یا یک سیستم درب و داغان دست دوم گوشه سوییت دانشجویی. کشتی هایت غرق شده با جستجوی هشتگ خوشبختی به آن رسیده ای یا در یک دوره نویسندگی خلاق به آن گوش می کنی .فرقی نمی کند هر که هستی هر کجا هستی به عقیده این روز و این ساعت من، اگر فقط دندانت درد نمی کند...&quot; تو خوشبختی &quot;https://t.me/rezvansharifi123</description>
                <category>ر ش</category>
                <author>ر ش</author>
                <pubDate>Sat, 02 Aug 2025 20:08:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بر مردم غزه بیشتر بتاب!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_56346727/%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%BA%D8%B2%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D8%AA%D8%A7%D8%A8-tc5d66wsx5u5</link>
                <description>  ماه زیبای آسمان, همدم دیرین زمین! از غزه چه خبر? اینجا همه از غزه می‌گویند اما هرکسی چیزی می گویداینجا چشم‌  دوربین‌ها آنچه را بخواهد می‌بیند و میکروفون‌ها آنچه را   بخواهند ضبط می‌کنند .اینجا عقلها را چشمها و چشمها را رسانه ها کنترل می کنند. اینجا لغتنامه ها اعتبارشان را از دست داده‌اند جای خیلی از  واژه ها عوض شده  مثل ظالم و مظلوم .اینجا آنچه از خبرها به دنیا مخابره نمی شود حقیقت استتو از آن بالا  حقیقت را برایمان گزارش کن. هر چند شک دارم که تو را هم فریب نداده باشند. ماه عزیز حقیقت هر چه  هست تو این شبها بر مردم غزه بیشتر بتاب بچه های غزه برق ندارند .بر غزه بیشتر بتاب  صدای انفجار بمب‌ها در تاریکی ترسناک تر استبر غزه بیشتر بتاب تا کودک شاد کوچه‌های غزه عروسکش را آسان‌تر پیدا کند ولی طوری نتاب که مادرش را در زیر آوار ببیندبر مردم غزه بیشتر بتاب تا چهره عزیزانشان را بیشتر ببینند شاید عزیزشان فردا در این دنیا نباشد .بر مردم غزه بیشتر بتاب   به جای همه ما که دلمان می‌سوزد تو با مردم غزه مهربان باش.کاش نور تو دل‌های سیاه ظالمان را هم روشن می‌کرد آن وقت می‌گفتم به جای همه بر دل نتانیاهو و اربابانش  بتابی ولی می‌دانم که این  دلها آنقدر سیاهند که  با هزار خورشید هم روشن نمی‌شود.تو بر مردم غزه بیشتر بتاب تا پیرزن  غزه باغچه کوچکش را بیشتر ببیند شاید فردا از باغچه‌اش خبری نباشد ۷۰ سال پیش تو شاهد بودی که چطور پدرش را با شکنجه از او گرفتند و او را از خانه بیرون کردندآری تو هفتاد سال است که شاهد رنج کودکان  غزه‌ای اصلا  تو به اندازه عمر بشر شاهد رنج بشر و  بچه های بی گناه بوده ای اما خون کودکان هدر نمی رود خون کودکان سند محکم جنایت ظالمان تاریخ است</description>
                <category>ر ش</category>
                <author>ر ش</author>
                <pubDate>Tue, 29 Jul 2025 07:16:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مش سکینه و خفت گیری از فرصت ها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_56346727/%D9%85%D8%B4-%D8%B3%DA%A9%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%88-%D8%AE%D9%81%D8%AA-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D8%B5%D8%AA-%D9%87%D8%A7-ilvza3luzzdk</link>
                <description>میلتون برن گفته  اگر فرصت‌ها در نمی‌زنند برایشان &quot;در&quot; بساز.ولی جان برادر مشکل من با فرصتها در نزدنشان نیست .در می‌زنند اما تا من بخواهم   &quot;در&quot; را برایشان  باز کنم  رفته اند.ظاهراً در افاقه نمی‌کند .باید برایشان تور بسازم  و تا پیدایشان شد  خفتشان را بگیرم و نگذارم که  در بروند. مثل  همین &quot;مش سکینه&quot; همسایه کناریمان.هر فرصتی که توی کوچه پیدایش می شود تا  بقیه بخواهند تصمیم بگیرند که  در را باز کنند یانه مش سکینه  پریده  و تورش کرده است . هر شش تا دخترش را همینطوری شوهر داد.خودش هم همین طوری شوهر کرده بود.مرادعلی بخت برگشته رفته بود چاه خلایشان را خالی کند  که نگذاشته بودند فرصت از دست برود و سکینه را به ریشش بسته بودند.البته برای مراد علی بی دست و پا، بد هم نشد. بعد از ازدواجشان سکینه کاری کرد که همه شهر خلایشان را می‌دادند مرادعلی خالی کند. بعداً هم که این بساط تخلیه خلا جمع شد مرادعلی زد توی کار تخلیه فاضلاب با دستگاه . حالا هم که با شهرداری برای نصب  لوله‌های فاضلاب  قرارداد بسته است.مش سکینه  هم بعداز اینکه از شوهر دادن دخترهایش  فارغ شد رفت توی کار همسریابی .  از هر دختر و پسر دم بخت  یک میلیون  تومان می‌گیرد و به هم وصلشان می کند از  پنجاه  وصلتی که جور کرده فقط ۴۵ تا طلاق گرفته اند آن ۵ تا هم احتمالا هنوز موفق نشده اند از مش سکینه وقت مشاوره بگیرند.هفته آینده هم قرار است نمی دانم در کدام کشور  بوت کمپ &quot;خفت گیری از فرصت‌ها&quot;را  برگزار کند. .از محتوای دوره خبر ندارم ولی از این جملات قصار امثال میلتون برن حتما  بهتر است. حداقل  بومی است و امتحانش را  پس داده است. تا جایی که شنیده ام و مش سکینه دوستانه به من گفته قدم بعدیش  تاسیس موسسه مشترک با مراد علی و استفاده از فرصت شبکه سازی است حالا چگونه!? الله اعلم#فرصت #طنز</description>
                <category>ر ش</category>
                <author>ر ش</author>
                <pubDate>Tue, 22 Jul 2025 22:20:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شیب این دیواره تند است</title>
                <link>https://virgool.io/@m_56346727/%D8%B4%DB%8C%D8%A8-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-indybjpfw1dd</link>
                <description>روی تابلویی کنار دریاچه پشت سد خاکی نوشته بودند:«شیب دیواره  زیاد است؛ به‌محض افتادن در آب، غرق می‌شوید.»جمله ای  رک و ساده  که از شدت  صراحت بیشتر  به طنز،می زد تا هشدار.انگار  می گفت: اگر جای دیگری در آب بیفتید چندثانیه ای فرصت  دست و پازدن  یا فکر کردن به گذشته تان  را دارید ولی اینجا  نه! ،بلافاصله  کار تمام  است.این جمله  ساده و بی تعارف، من را به فکر فرو برد. به همه شیب‌های تند و  بی‌بازگشتی فکر کردم که جای این هشدار در کنارشان خالی است.مثل  اعتیاد، قمار، جراحی‌های زیبایی، بازی‌های کامپیوتری و اینستاگرام.قبول کنید شیب این آخری خیلی تند است و باید بنویسند:«.. نیفتاده، غرق می‌شوید..»من بارها تا مرز غرق شدن رفتم. اما هر بار دستی از غیب نجاتم داد.نمی‌دانم اعتقاداتم بود، وسواسم یا سن و سالم...چند وقتی‌ هم هست که کلاً از این شیب خطرناک فاصله گرفته‌ام و به‌اصطلاح، آن‌اینستالش کرده‌ام.هرچند هنوز گاهی دچار علائم ترک می‌شوم، ولی در همین مدت چیزهای زیادی در اطرافم کشف کرده‌ام که به وقت کلافگی و بی‌حوصلگی، به‌جای این شیب خطرناک به آن‌ها پناه ببرم.یکیشان همین نوشتن!از نوشتنی‌هایی که بیش از دو سال در نوبت بوده‌اند و فرصت نداشتم سراغ‌شان بروم، تا همین متنی که می‌خوانید.فیلم‌های زیادی هم هست که می‌خواهم به‌جای خورده کلیپ های  اینستاگرام ببینم، و کتاب‌هایی که به‌جای جمله‌ های بی سروته و پراکنده اش بخوانم.انگار با حذف این طلسم رنگارنگ، به من عمر چند برابر داده‌اند.شما هم  اگر  طالب این عمرهای اضافه هستید فقط کافی‌ست دست‌تان را روی آیکون‌ برنامه های مزاحم و بیهوده‌ی زندگی‌تان نگه دارید و آن‌اینستالشان کنید.#شیب #اینستاگرام #وقت</description>
                <category>ر ش</category>
                <author>ر ش</author>
                <pubDate>Tue, 22 Jul 2025 14:36:08 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>