<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Shlupin</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_56657737</link>
        <description>یه ENFP و دانشجوی تغذیه که دوس داره همه جوره از زندگی لذت ببره?</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 04:46:57</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/548178/avatar/8PNXFu.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Shlupin</title>
            <link>https://virgool.io/@m_56657737</link>
        </image>

                    <item>
                <title>برگشتن به ویرگول بعد از یک سال</title>
                <link>https://virgool.io/@m_56657737/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D9%84-e5isgodqy4vd</link>
                <description>داشتم ایمیل هام رو چک می‌کردم که دیدم نظرات مختلف زیر پستام جمع شده که چکشون نکردم. وقتی داشتم نظرات جدید رو می‌خوندم یه سری به پست‌های قبلیم هم زدم و تعجب کردم که چقدر یه انسان می‌تونه در طی یه سال عوض بشه.دیگه نمی‌تونم از ۱۰ ۱۲ نفر به عنوان دوست در دانشگاه صحبت کنم اما ۳ تا دوست و هم‌اتاقی خوب و مهربون دارم. کی فکرشو می‌کرد این ۳ نفر یه روزی از عمیقترین افکار من باخبر بشن؟!وضعیت درسا هم خوبه الان ترم ۵ هستم و همه‌ی ترم‌ها الف شدم چیز زیاد سختی نبود یکی دو ترم طول کشید که به جزوه‌های زیاد دانشگاه عادت کنم. رشتم خوبه و من سخت کوشم. حال دلم خوبه. نمی‌دونم تاثیر رشتم هست یا بزرگ شدنم اما الان عاقلانه تر غذا می‌خورم و سعی می‌کنم ورزش کنم.(ریا نشه بعضی روزها تا ۵۰۰ تا طناب هم می‌زنم).این منم هاااا عوض شدم؟ اگه خواستین بیشتر ازم خبردار شین به اکانت اینستام سر بزنین.Tagzieh_ba_man</description>
                <category>Shlupin</category>
                <author>Shlupin</author>
                <pubDate>Tue, 03 Sep 2024 22:25:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>واقعا چرا دارم این قد دپ می‌نویسم؟</title>
                <link>https://virgool.io/lets-write/%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D8%A7-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%AF-%D8%AF%D9%BE-%D9%85%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-aot6xgfvzoad</link>
                <description>احساس می‌کنم بعضی وقت‌ها باید بعضی انسان‌ها رو از زندگیت بندازی بیرون، با اینکه ازش هزاران هزار خاطره‌ی خوب داری‌.ممکنه دلت به یکی تنگ شه اما انتخابت این باشه که فراموشش کنی، ممکنه یکی رو خیلی دوست داشته اما انتخابت این باشه که دیگه نبینیش‌.دوست‌های صمیمی که ندیدنشون عادی می‌شه، کسایی که برخلاف قبل باهاشون ۴۵ دقیقه پشت تلفن حرف نمی‌زنی، اونایی که دیگه از صبح تا شب باهاشون چت نمی‌کنی:)همه چیز دورانی داره، همه‌ی دوستی‌ها تموم می‌شن تمام روابط خوب پایانی دارن، این پایان ممکنه درد داشته باشه اما معنیش این نیس که نباید منتظر یه شروع دوباره باشی. ممکنه دیگه اون شخص رو تو زندگیت نداشته باشی اما مطمئن باش این می‌تونه شروع دوباره‌ی یه رابطه‌ی جدید باشه. :)به یاد دوستی که دیگه باهاش حرف نمی‌زنم؛) چشمک</description>
                <category>Shlupin</category>
                <author>Shlupin</author>
                <pubDate>Sun, 23 Apr 2023 17:47:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کافکا در کرانه</title>
                <link>https://virgool.io/lets-write/%DA%A9%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-el4avlju5pqc</link>
                <description>امتحانات ترم دانشگاه تموم شده و من از خوابگاه به خونه برگشتم، دو روز از آغاز خوشیم نگذشته بود که سرماخوردم. ??‍♀️الان بهترم تو تختم دراز کشیدم و دارم برای این دو هفته‌ی جدید تو ذهنم برنامه می‌چینم، مثلا چطوره دوستام رو دعوت کنم؟ تا از این دوران یه لذتی ببریم. از طرفی می‌تونم تو آرامش زندگیم رو بگذرونم فیلم ببینم و کتاب بخونم.البته خوندن کتاب رو شروع کردم، کتاب کافکا در کرانه نوشته‌ی هاروکی موراکامی، کتاب خوب و جالبیه. من از ۵۰۰ ص تقریبا ۲۰۰ ص رو خوندم و فعلا خط داستان داره از چندین جهت دنبال می‌شه مثل پسری که خونه فرار کرده، مردی که با گربه‌ها حرف می‌زنه و ....زندگی در خوابگاه باعث شده به نظرم خونه‌ی شلوغ پلوغمون آروم و بدون دردسر به نظر برسه. فعلا زندگی خوبه ترم ۱ گذشته و خوش هم گذشته. هیچی مثل این نیس که خونه پیش کسایی که دوست دارن باشی!</description>
                <category>Shlupin</category>
                <author>Shlupin</author>
                <pubDate>Sun, 05 Feb 2023 21:39:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>و این قسمت امتحانات</title>
                <link>https://virgool.io/lets-write/%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AA-urlfmcdry6ea</link>
                <description>فکر می‌کنم قراره بیفتم!اول ترم قصد داشتم الف بشم و جزو ۳ نفر اول رشتم اما الان.....بیوشیمی واقعا گیج کنندس! فیزیولوژی سریع یادم می‌ره آناتومی که دیگه هیچ!البته همش تقصیر خودمه الان که فک می‌کنم می‌بینم کل ترم به جای درس خوندن کافه بودم، بقیشم داشتم تو خوابگاه خوش می‌گذروندم. شاید دلیلش اینه که دوستام زیادی باحال بودن?درس‌ها مقدارش زیاده وقت کمه و من حال ندارم بخونم.واسم دعا کنین نیفتم?</description>
                <category>Shlupin</category>
                <author>Shlupin</author>
                <pubDate>Sat, 07 Jan 2023 21:55:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غذاهای خوابگاهی</title>
                <link>https://virgool.io/lets-write/%D8%BA%D8%B0%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-jp5iwfr38dkg</link>
                <description>به عنوان یه خوابگاهی هر روزه با غذاهایی مواجحم که خوابگاهی‌های بیچاره‌ی فلک‌زده باید باهاش سر کنن. معروفترین غذاهای خوابگاهی:نودل: نودل آسون و خوشمزست و می‌تونین سریع آماده کنین. من به نودلم عصاره‌ی اشکنه، رب و قارچ هم قاطی می‌کنم و برخی مواقع کنارش یه تیکه گوشت یا سینه‌ی مرغ سرخ می‌کنم، که مقوی و خوشمزه بشه.املت:غذایی شاهانه و مقوی! قابل پخت با رب و گوجه‌فرنگی!طرز تهیه آسان! غذای ایرانی‌الاصل.تن‌ماهی:ماهی سرشار از پروتئینه! این غذای خوش‌مزه رو می‌تونین تو چند دیقه حاضر کنین. تن ماهی قابلیت خورده شدن با کته، سیب‌زمینی، تخم مرغ و خودش به تنهایی رو داره. تجربه نشون داده یه بسته تن‌ماهی رو می‌شه تو دو بار خورد.سیب‌زمینی سرخ کرده:سیب‌زمینی رو برش بدین و داخل روغن تفت بدین. قدرت سیر کنندگی:۱۰۰٪  خوشمزگی: ۴۰۰٪  البته یه عده هم هستن که تو خوابگاه قرمه‌سبزی و خورشت هویج می‌پزن. اما والا مای دانشجوی حال این‌کارارو نداریم.والسلام </description>
                <category>Shlupin</category>
                <author>Shlupin</author>
                <pubDate>Sun, 04 Dec 2022 20:22:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی تلخ و قشنگ</title>
                <link>https://virgool.io/lets-write/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AA%D9%84%D8%AE-%D9%88-%D9%82%D8%B4%D9%86%DA%AF-futfllgnu77q</link>
                <description>♡می‌دونی خنده‌های دوران کودکی دیگه تکرار نمی‌شن.♡دوستی‌های دوران نوجوانی دیگه استحکام قبل رو ندارن.♡دختردایی دیگه بزرگ شده اما آخرین باری که باهاش درد و دل کردم؟~~~یادم نمی‌آد.◇دوست ندارم دپ حرف بزنم چون ذاتا آدم اون مدلی نیستم. فقط می‌خوام بگم قدر نعمتاتون رو بدونین چیزی که الان دارین، ممکنه فردا برای خودتون آرزو باشه. پس تا می‌تونی محکم‌تر بخند، تا می‌تونی محکمتر بغل کن. تا می‌تونی بیشتر تلاش کن، بیشتر از وقتت لذت ببر!!!!زندگی خیلی سخته. اما تو ازش قوی‌تری! قدر خودت رو بدون. تو لازم نیست فوق‌العاده باشی، لازم نیست عالی باشی. فقط همه‌ی تلاشت رو بکن. خودت باش و خوش بگذرون.لازم نیست همیشه قوی باشی. می‌تونی بعضی وقت‌ها گریه کنی. گریه که مرد و زن نداره. اشکالی نداره. همه چیز درست میشه.       به خودت ایمان داشته باش!</description>
                <category>Shlupin</category>
                <author>Shlupin</author>
                <pubDate>Sun, 20 Nov 2022 23:17:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه طور شد ویرگولی شدم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_56657737/%DA%86%D9%87-%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%B4%D8%AF-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%85-fzmv0z1tgm8w</link>
                <description>من شخصی برونگرا هستم، من عاشق اینم که مدام با دوستام باشم، زندگی من خوب بود، تا اینکه ۲ سال پیش اتفاقی افتاد که تونستم اون ها رو بهتر بشناسم. کورونادر اوایل شیوع کورونا دوستی من با دوستای صمیمیم از طریق صفحات مجازی و تلفن ادامه پیدا کرد، شاید نمی‌تونستم ببینمشون اما هنوز باهاشون ارتباط خیلی نزدیکی داشتم. تا اینکه اون‌ درونگراهای عزیز به کورونا و خونه‌نشینی عادت کردن و تماس‌های اون‌ها مدام کمتر شد و تماس‌های من بیشتر.زندگیم داشت عوض می‌شد و من مجبور بودم خیلی ناگهانی از وابستگی به دوستام دست بکشم و دست کشیدم!!!یه روز در حالی که خیلی ناراحت بودم(دلتنگ بودم) داشتم تو اینترنت درمورد برون‌گرایی و درونگرایی و اینا تحقیق می‌کردم که به پست آقای حسن شیخ برخوردم.ایشون طوری مشکل من رو در زندگی خودشون بازگو کرده بودن که بی‌اختیار دلم خواست باهاشون درمورد مشکلاتم حرف بزنم و برای اینکه بتونم کامنت بذارم در ویرگول ثبت نام کردم!? و اعتراف می‌کنم ایشون خیلی به من کمک کردن!بعد اون من چنتا دوست مجازی جدید پیدا کردم و سعی کردم از تنهاییم لذت ببرم و موفق هم شدم?بعد اون خیلی نوشتم و خیلی خوندم و خیلی پست‌هام رو پاک کردم و دوباره نوشتم.? خیلی وقت‌ها هم تصمیم گرفتم زیاد سر نزنم تا به درسام لطمه نزنم.در هر صورت من الان خوبم. خیلی خوبم. حال روح و روانم برخلاف ۲ سال پیش آرومه..پست آقای شیخ: https://vrgl.ir/Bzq9F </description>
                <category>Shlupin</category>
                <author>Shlupin</author>
                <pubDate>Sun, 13 Nov 2022 12:42:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همه‌ی شما دانشجوها درغگویید!</title>
                <link>https://virgool.io/lets-write/%D9%87%D9%85%D9%87-%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D8%BA%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C%D8%AF-eyhbgnozd69n</link>
                <description>به من گفته بودن بعد از مدرسه راحت می‌شم. لازم نیست زیاد درس بخونم. اگه یکم درس بخونم راحت پاس می‌شم، منم خیلی خوش‌حال بودم!چه خوش خیالهمون روز اول که وارد دانشگاه شدم استاد پورربی، استاد فیزیولوژی، علاوه بر جزوه‌ی ۳۰۰ صفحه‌ای ازمون خواستن کتاب فیزیولوژی گایتون رو هم تهیه کنیم!بعدش استاد زرگری ازمون خواستن کتاب بیوشیمی پزشکی رو تهیه کنیم.نا گفته نماند هر کتاب ۷۰۰ صفحه و گایتون ۲ جلدی می‌شه نزدیک ۱۲۰۰ صفحه!!!!!حالا بقیه‌ی درس‌ها مثل مشاوره و روانشناسی،آمار حیاتی، بهداشت محیط، زبان خارجی و بقیه‌ی دروس عمومی مثل تفسیر قرآن و فارسی بماند.( هر کدوم از اساتید یه کتاب معرفی کردن).زندگی بنده تبدیل شده به درس خوندن! پس دانشجوهای پیشکسوت نگین تو دانشگاه درس لازم نیس! یا کنکور به بعد راحته! چون اصلا راحت نیس.</description>
                <category>Shlupin</category>
                <author>Shlupin</author>
                <pubDate>Sun, 30 Oct 2022 15:21:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در سال ۱۴۰۱ چه کتاب‌هایی خواندم؟</title>
                <link>https://virgool.io/lets-write/%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B1-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%85-zuucvlkbtdoy</link>
                <description>من عاشق کتابم، از وقتی که یادم می‌آد خوندم، و وقتی که نمی‌تونستم بخونم بابام برام میخوند.البته الان خیلی وقته که به اندازه‌ی قبل نمی‌خونم درسام سنگین شدن وقت نمی‌کنم، اما دلیلی نمیشه که نخونم! لیست کتاب‌هایی که در سال ۱۴۰۱خوندم:۱.گرگ‌های سفید: این کتاب در سال ۲۰۰۳ توسط دیوید گمل نوشته شده. اسکلیکاگون شخصیت اصلی کتاب، قهرمانی قاتله! کسیه که نجات می‌ده اما خیلی‌هارم کشته، به ناحق هم کشته! اما مگه ما ها هممون کاملا خوب یا بدیم چه کسی می‌تونه اون رو قضاوت کنه؟۲. مدیر مدرسه:این کتاب اثر جلال‌آل احمده.این رمان که حاصل تجربه‌ی شخصی جلال آل احمد در طی سال‌ها تدریسش به عنوان معلمه ، بازگو کننده‌ی فضای آموزشی کشورمان در زمان نویسندست. مدیر مدرسه ، نماینده‌ی معلمان و مدیران و فرهنگیانی است که سال‌ها با زحمت و کوشش فراوان ، سعی در آموزش سواد و علم به شاگردان بهت زده‌ی کلاس‌شون دارن.۳.جادوگر:در سال 1908 ویلیام سامرست موآم ، کتاب ماورایی خودش بنام جادوگر رو تألیف کرد. شخصیت اصلی داستان به نام الیور هادو بر اساس یه فرد انگیسی با شهرتی نه چندان مطلوب به نام الستر کرالی بنا شده. کرالی از چاپ این کتاب ناخشنود شد و موآم رو سرزنش و تهدید کرد و به دادگاه کشوند. اما موآم از این جدال بدون تحمل زیان فراوان جان سالم به در برد.۴.افکار کودکانه:علیرضا هزاره در کتاب افکار کودکانه، با ارائه‌ی چندین داستان کوتاه طنز، رفتارها و اتفاقاتی از خانواده‌ها را شرح می‌ده که هممون از بچگی تا حالا را اون‌ها رو تجربه کرده و خندیدیم.۵.پدرخوانده:کتاب پدرخوانده، رمانی نوشته‌ی ماریو پوزو هستش که اولین بار در سال 1969 وارد بازار نشر شد. این رمان فوق العاده جذاب و محبوب با ارائه ی تصویری درخشان و خشونت آمیز از خانواده ی کورلئونه، راه خودش رو به قلب و ذهن طرفداران داستان‌ها و همین طور فیلم‌های معمایی و جنایی باز کرد. این داستان فراموش نشدنی درباره ی جنایت، فساد، احساس و وفاداری، همچنین به عنوان نمونه‌ای کامل از داستان‌های مربوط به دنیای مخوف و زیرزمینیِ گروه‌های مافیایی، از گزند زمان در امان مونده.۶.کلبه‌ی عمو تام:این کتاب نوشته‌ی هریت بیار استوعه. عمو تام مردی بسیار مهربان و زحمت کش و برده‌ای با اعتقادات مسیحیه. تام به دلیل بدهی زیاد صاحبش به یک فرد  به اون فرد واگذار می‌شه. داستان روایتیه از بیرحمی ها، تبعیض و نادیده گرفته شدن انسان‌ها.۷. بریت ماری اینجا بود:افراد زیادی در جامعه هستن که سنشون رو برای اهمال کاری و به تعویق انداختن کارها بهانه می‌کنن. فرقی نمی‌کنه در چند سالگی، همیشه عده‌ای هستن که می‌گن: «از من گذشته است» یا «دیگر برای این کارها دیر شده است» اما با نگاه به زندگی بعضی از افراد می‌تونیم به این درک برسیم که هیچ‌وقت برای شروع دیر نیست. «بریت ماری» در کتاب «بریت ماری اینجا بود» نوشته‌ی فردریک بکمن زنیه که در سن 70 سالگی به دنبال رویاهاش می‌ره و تسلیم نمی‌شه.خب این‌ها کتاب‌هایی هستن که تو این ۶ ماه خوندم، از عید ۱۴۰۱ تا مهر ماه. و اميدوارم تا آخر سال باز هم چیز‌های تازه‌ای بخونم.</description>
                <category>Shlupin</category>
                <author>Shlupin</author>
                <pubDate>Fri, 21 Oct 2022 22:17:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی در خوابگاه قسمت اول</title>
                <link>https://virgool.io/lets-write/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-iiday7hjqlcl</link>
                <description>خب دیشب دومین شب زندگی من در خوابگاه مرند بود، و خیلی بهتر از چیزی شد که فکرش رو می‌کردم. اتاق ما چهار تخت داره دو تا رو زمین و دو تا بالای تخت‌های قبلی. تخت پایینی با یه نردبان به تخت بالایی وصل می‌شه. و با این که من دل خوشی از ارتفاع ندارم، تو تخت بالایی می‌خوابم:)من ۳ تا هم اتاقی دیگه دارم، سه تاشون هم با من هم‌رشتن. دوتاشون ترم ۳هستن و یکیش مثل من ترم یکه. دوستای ترم‌۳ من از جن می‌ترسن و کل شب چراغ رو روشن می‌ذارن واسه همین من یه پرده کنار تختم وصل کردم که بتونم بخوابم!!!علاوه بر این، این دو تا برخلاف ما ترم یکیا شبا دیر می‌خوابن و ما دوتا باید سر و صداشون رو تو ذهنمون تبدیل به لالایی کنیم. عوضش من و دوستم هم صبح ساعت ۷ از خواب پا میشیم و سر و صدا راه می‌افته:)زندگی اینجا خوبه و درس خوندن اینجا راحت‌تر از درس خوندن تو خونست، اینجا یه اتاق مطالعه داره که کل شب و روز می‌تونیم ازش استفاده‌ کنیم و تو سکوت درس بخونیم.در عوض اینجا باید خودمون غذا درس کنیم که یکمی بگی نگی به منی که ۱۸ سال غذای مامانم رو خوردم سخته?در کل فعلا راضیم?</description>
                <category>Shlupin</category>
                <author>Shlupin</author>
                <pubDate>Mon, 17 Oct 2022 10:54:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>و بالاخره دانشگاه!!!!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_56657737/%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AE%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-wkqakpubebkm</link>
                <description>به نظر می‌رسه بالاخره من هم دانشجو شدم، و باید تو خوابگاه زندگی کنم. خوابگاه به ما یه تخت بدون تشک، یه جا آویز یه یخچال واسه چهار نفر،یه گاز و دستشویی و حمام می‌ده! دستشون هم درد نکنه.من یکم استرس دارم، منی که تاحالا یه شب بدون خانواده‌ام نبودم باید الان تو یه شهر دیگه تنهایی سر کنم.از طرف دیگه خوش‌حالم که از رشته‌ای که دوس داشتم قبول شدم و خانواده‌ام بهم اعتماد کردن و می‌تونم اونجور که دوست دارم درس بخونم!اما بیشتر از همه ته دلم می‌ترسم که این همه هیجان و تلاشم برای دانشگاه، همش الکی باشه و من ناامید شم. البته من جا نمی‌زنم!!!!!!! هیچ‌وقت از الان بهتون بگم همتون بدونین من یه جور درس می‌خونم جزو ۳ نفر اول رشتم شم، چون به نظر می‌رسه فعلا این تنها راهیه که باهاش می‌تونم زحمات والدینم رو کمی جبران کنم! باید برای خودن کسی بشم که اون‌ها به وجودم افتخار کنن.تجربه‌ی اولین روز دانشگاه شما چطور بود؟؟ </description>
                <category>Shlupin</category>
                <author>Shlupin</author>
                <pubDate>Fri, 14 Oct 2022 21:18:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهر عزیزم تبریز!</title>
                <link>https://virgool.io/lets-write/%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2%D9%85-%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B2-ihnbjytjm7vj</link>
                <description>ما تبریزی‌ها مهمان‌نواز نیستیم. ما مهربانی‌های جنوبی‌ها را نداریم. مثل تهرانی‌ها زود با مردم جور نمی‌شویم و گرم نیستیم. مادرم می‌گوید دلیل این رفتار ما آب‌و هوای سرد منطقه‌ی‌مان است، باعث می‌شود اعصابمان کلا داغون شود. اما ما ها سرسختیم، جنگی چیزی بشود می‌توانید روی ما حساب کنید به کمکتان می‌آییم نمی‌گذاریم تنها بمانید، شهر ما شهر تمیزیست، جاهای زیادی از کشور سفر نکرده‌ام، فقط به برخی از شهر های شمالی، تهران و کیش رفته‌ام و به نظرم شهر من از همه پاک‌تر است. شهر من گدا ندارد، انسان‌های بی‌خانمان هم ندارد. راستش دلیل کلی بی‌خانمانیت را نمی‌توانم تصور کنم چون ما شاید حتی با همدیگر هم بداخلاق باشیم اما پشت دوست و فامیل را خالی نمی‌کنیم. یادم می‌آید دایی مادرم در یک اتفاق نامتقربه کل اموالش از جمله خانه‌اش را از دست داد، او سال‌ها در خانه‌ی پدربزرگ مادریم زندگی می‌کرد و پس از مرگ او تمام ۸ خواهر و برادر به فکر برادر نهم بودند قسمتی از سهم خود از ارثیه‌شان را به او دادند و کمکش کردند خانه‌ای نقلی بخرد، با اینکه قطعا هیچ‌وقت در زبان قربان صدقه‌اش نمی‌روند.ما فارسی را با لحجه‌ی غلیظ صحبت می‌کنیم، حتی منی که مادرم قبل از ترکی برایم فارسی یاد داده است گاهی وقت‌ها کلمات را اشتباه تلفظ می‌کنم. من گاها حرف (ق) را با (گ) قاطی می‌کنم. تقصیر خودم که نیست. من برای تاکید آخر جملات تعجبی و تاکیدی‌ام حرف (با) را اضافه می‌کنم.(ترک‌های ویرگول می‌فهمند چه می‌‌گویم). و امیدوارم کسی ناراحت نشود، با احترام کامل به زبان فارسی، من زبان خودم ترکی را بیشتر دوست دارم. من دوست دارم زبان مادریم را در مدرسه آموزش ببینم که متاسفانه امکانش وجود ندارد البته بهتر است همه‌ی مردم کشور برای وحدت زبان فارسی را یاد بگیرند.ما ها به تیم زیبای فوتبال تراکتور عشق می‌ورزیم، انگار که بخشی از خانواده‌مان باشد.اعتراف می‌کنم خوشم نمی‌آید دوستانم طرفدار تیم‌های دیگر باشند.(این اتفاق نادر است و اگر کسی تراکتوری نباشد معمولا پرسپولیسی است). البته حال تیم تراکتور الان زیاد توی لیگ برتر خوش نیست. اما حتی اگر این تیم به قعر جدول هم سقوط کند من همچنان تراکتوری خواهم ماند. معروفترین مکان تفریحی تبریز پارک ائل‌گلی است که کمتر کسی آن را ائل‌گلی صدا می‌زند. ما این پارک را شاه‌گلی صدا می‌زنیم(چون به نظرمان استخر وسط پارک شاه استخر‌های جهان است نه به دلیل اینکه آن را به شاه نسبت بدهیم و حکومت اشتباه تابیر کرده نامش را عوض کرده است.)این پارک بسیار بزرگ و برای خودش یک طبیعت بکر است.البته کوه کوچک عینالی هم یکی از بخش‌های مورد علاقه‌ی من در شهر است. این کوه توسط شهرداری تبریز دارای چندین راه برای صعود گشته است و بالا رفتن از آن برایمان خوشایند است مخصوصا صبح جمعه‌.حالا نوبت غذاهای شهر است کوفته‌تبریزی را که همه می‌شناسند انصافا غذای خوش‌مزه ایست. اما من تازگی‌ها فهمیده‌ام خورشت هویج هم مختص تبریز است. اعتراف می‌کنم اوایل باورم نمی‌شد. از اهالی بقیه‌ی شهر‌ها شنیده‌ام که ماها دستپختمان خوب است اما راستش خودم نمی‌توانم نظر بدهم. من هم مثل هر کس دیگری غذای مادرم بیشتر از غذای بقیه دوست دارم.</description>
                <category>Shlupin</category>
                <author>Shlupin</author>
                <pubDate>Tue, 11 Oct 2022 23:13:38 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>