<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهتا سبزی‌کار</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_56702424</link>
        <description>اینجا از کتاب‌هایی که می‌خونم می‌نویسم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 09:20:32</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/768454/avatar/pLjUiD.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهتا سبزی‌کار</title>
            <link>https://virgool.io/@m_56702424</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: بهار برایم کاموا بیاور.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_56702424/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-b3hahybclhce</link>
                <description>خرداد: کتابی که در عنوانش بهار وجود دارد.خب موضوع این ماه چالش کتابخونی طاقچه این بود که کتابی که در عنوانش «بهار» وجود دارد رو انتخاب کنیم و منم تصمیم گرفتم که یکی از کتاب‌هایی که قبلاً خوندم و خیلی دوسش دارم رو دوباره بخونم.«زل می‌زنم به دیوار سفید. زل می‌زنم به دیوار سفید. زل می‌زنم به دیوار سفید. زل می‌زنم به دیوار سفید. زل می‌زنم به دیوار سفید. زل می‌زنم به دیوار سفید. زل می‌زنم به دیوار سفید. زل می‌زنم به دیوار سفید. زل می‌زنم به دیوار سفید. زل می‌زنم به دیوار سفید.»قبل از این‌که شروع کنم باید بگم که قراره با یکی از شگفت‌انگیزترین تجربه‌های زندگی‌تون روبه‌رو بشید. و اصلاً نمی‌تونید زمین بذاریدش و قراره یک‌نفس بخونیدش. (بهم اعتماد کنید :))) ) بهتون هشدار بدم که قراره با این کتاب به شدت بترسید. :))) در حدی که تپش قلب بگیرید و زیر پتو قایم بشید و شب خوابتون نبره. ولی با این حال هیجانش خیلی دوست‌داشتنیه و نمی‌تونید رهاش کنید.«بلند می‌شوم و قلم برمی‌دارم. می‌نویسم گنجشک‌های سرمازده. پنجره باز می‌شود و گنجشک‌های سرمازده می‌آیند تو اتاق. می‌نویسم: ماشین‌های طفلکی! صدای بوق مینی‌بوس گوشم را پر می‌کند. او را می‌نویسم. خش‌خش ردایش را می‌شنوم و آرام می‌گیرم. می‌نویسم: بنیامین...»این رمان یکی از نمونه‌های فوق‌العاده برای سبک «گاتیک» به حساب می‌آد. و نوع نوشتارش هم خیلی جالبه. به صورت دوم شخص و نامه‌طور نوشته شده. این رمان قصه‌ی زنیه که با شوهرش و دو بچه‌ش به یه روستای دورافتاده می‌رن تا می‌رن تا شوهرش در آرامش کتابش رو بنویسه. ولی خب... همه چیز به این سادگی‌ها هم نیست.«فقط اینجاست که هیچ‌چیز تغییر نکرده. تکیه می‌دهم به در. دیوارها سفیدند. جای خالی همه‌ی آن‌چه بوده و حالا نیست، بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود. تمام زمین را پر کرده‌ام از شمع‌های کوتاه و باریک که زود تمام می‌شوند. نشسته است و همراه من به شمع‌ها نگاه می‌کند. نفس عمیقی می‌کشم. هیچ خاطره‌‌ای نمانده است در این اتاق. هیچ خاطره‌ای!»نویسنده خیلی خوب تونسته فضای پرالتهاب و درونیات یه زن ترسیده و تنها رو خوب به تصویر بکشه و احساسات عجیب و متناقضی رو درون خواننده ایجاد می‌کنه که واقعاً هیجان‌انگیزه. صحنه‌های غافل‌گیرکننده و تکان‌دهنده بسیار جذابه و دائم شگفت‌زده‌مون می‌کنه.«درخت‌ها نزدیک‌تر شده‌اند، خطی سبز و روشن. او را می‌بینم که قدم‌هایش را فرو می‌برد میان خاک خیس. می‌دانم که تنها نیستم. نمی‌شود که تنها باشم. گوشم را می‌چسبانم به دیوار. صدا واضح و نزدیک است.»این کتاب واقعاً زیبا و دلهره‌آوره. و ارزش چندین بار خوندن رو داره. خودم با این‌که دفعه‌ی دوم بود که کتاب رو می‌خوندم ولی باز هم به اندازه‌ی دفعه‌ی اول هیجان‌زده شده بودم و منتظر بودم ببینم قراره چه اتفاقی بیفته. :))) جوری که سرما و برف رو توصیف می‌کنه باعث می‌شه حتی اگه وسط تابستون هم دارید این کتاب رو می‌خونید، از سرما بلرزید!پایان‌بندی جوری میخکوبتون می‌کنه که قراره تا چند دقیقه فقط به دیوار زل بزنید و تا مدت‌ها بهش فکر کنید و تجزیه و تحلیلش کنید و هر بار نکته‌ی جدیدی رو کشف کنید. هر چند که من یه نقد کوچولو به کتاب دارم، اونم اینه که حس می‌کنم باز کردن گره‌ها خیلی سرسری و سریع انجام شد و دلم می‌خواست بیشتر روش مانور بدن و جزئیات و سرنخ‌های بیشتری رو نشونمون بدن. اما خب همین هم عالیه و من بسیار می‌پسندمش.«می‌دوم پشت پنجره. می‌بینمش که زیر خاک را نگاه می‌کند‌. دوباره گوشم را می‌چسبانم به خش‌خش آن‌سوی دیوار. رنگ‌ها می‌ریزند روی زمین. خم می‌شوم تا رنگی را بردارم، صورتی و تکه‌تکه.»خلاصه امیدوارم شما هم مثل من تجربه‌ی جالبی داشته باشید و خوندنش بهتون بچسبه.پ.ن. لطفاً به روم نیارید که دوباره مرورم رو دیر نوشتم. :))) مرسی. https://taaghche.com/book/75897 </description>
                <category>مهتا سبزی‌کار</category>
                <author>مهتا سبزی‌کار</author>
                <pubDate>Mon, 21 Jun 2021 23:52:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتاب‌خوانی طاقچه: نگران نباش</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4-r8p8rzthkvoa</link>
                <description>اردیبهشت: کتابی که ماجراهای در آینده اتفاق بیفتند. وقتی از چالش طاقچه باخبر شدم، واقعاً هیجان‌زده شدم و به‌نظرم خیلی ایده‌ی خفنی بود. مطمئن بودم که می‌خوام انجامش بدم ولی وقتی زمانش رسید تنبلی بر من غلبه کرد و متاسفانه ماه اول رو از دست دادم. :))) الان هم در آخرین ساعات ۳۱ اردیبهشت دارم این مرور رو می‌نویسم ولی عقیده دارم که دیر انجام‌دادن بهتر از هرگز انجام‌ندادنه. :))) خب، همون‌طور که از موضوع این ماه خبر دارید، باید یه کتابی که داستانش در آینده رخ می‌ده رو انتخاب می‌کردیم و من هم تصمیم گرفتم کتابی که قبلاً خوندم و دوسش دارم رو انتخاب کنم. یعنی «نگران نباش» این کتاب یک صبح تا شب تو تهران رو برامون تعریف می‌کنه. ولی نه یک صبح تا شب عادی! بلکه یک زلزله‌ی بزرگ تو تهران رخ داده و همه چیز به هم ریخته و همه در تکاپوان تا خودشون رو نجات بدن. به‌جز شخصیت اول داستان یعنی شادی. شادی تو یه خانواده‌ی مرفه زندگی می‌کنه و دو تا برادر داره به اسم بابک و آرش. پدرش استاد دانشگاهه و مادرش هم از مبارزهای سیاسی بوده. ولی اوضاع خانواده مدتی بوده که به هم ریخته بوده. پس شادی هم از این فرصت استفاده می‌کنه و به‌جای این‌که با خانواده‌ش از شهر بره، می‌زنه به چاک. و ما یک روز در این شهر شلوغ و آشفته باهاش همراه می‌شیم و ماجراجویی می‌کنیم.«تق‌وتقّش بالای سرم است. نباید تکان بخورم. اگر بفهمد بیدارم دیگر نمی‌رود. زیر لب زمزمه می‌کند و بعد تق... تق... تقّه‌ها که به هزار برسند، یا شاید دوهزار، آن‌وقت تسبیح دیجیتالی بوق می‌زند. تایمر اعلام می‌کند که به اندازه‌ی بخشش همه‌ی گناهان ما دعا کرده یا نه.» من به این‌جور کتاب‌ها می‌گم کتاب‌های بدون بوک‌مارک. یعنی کتاب‌هایی که تو یک نشست و یک نفس می‌خونی و تا تموم نشه از جات بلند نمی‌شی. «نگران نباش» هم همین‌قدر پرکشش و جذابه. لحن بامزه و خودمونی‌ای داره و خیلی راحت می‌شه باهاش ارتباط برقرار کرد. و خیلی هم کوتاهه و بهترین گزینه برای وقتیه که مثلاً تو مترویی یا تو مطب دکتر منتطری که نوبتت بشه. به‌نظرم واقعاً ارزش یک بار خوندن رو داره و احتمالاً اگر سخت‌گیر نباشید، از خوندنش لذت می‌برید. ما تو این کتاب با شادی پیش می‌ریم و با کاراکترهای متفاوتی آشنا می‌شیم که هر کدوم نقش کوچیک اما پررنگی رو ایفا می‌کنن. از جمله یه سگ به اسم کراسوس که شخصیت مورد علاقه‌‌ی منه. :))) شادی متاسفانه معتاده و دربه‌در دنبال مواد می‌گرده و در این بین هم اتفاق‌های جالبی پیش می‌آد. من از این مدل کتاب‌ها که انگار فقط یک برش از زندگی رو روایت می‌کنن، خوشم می‌آد. «نگران نباش» هم همین‌طوریه. ما خیلی از گذشته‌ی کاراکترها خبر نداریم، از آینده‌شون هم همین‌طور. فقط اندک زمانی باهاشون همراه می‌شیم و سعی می‌کنیم زندگی‌شون رو تجربه کنیم. کتاب سعی نمی‌کنه نتیجه‌ی خاصی بگیره و این رو عهده‌ی خواننده می‌ذاره. برای همین هم فکر کنم پایانش باز حساب می‌شه. خودم که به شخصه خیلی تحت‌ تاثیرش قرار گرفتم و دوسش داشتم.«قوطی را باز می‌کنم: فقط شش تا، یعنی یک روز و نیم. اگر سیامک جنس نداشته باشد؟ اگر رحیم توی این خر تو خری یک جایی گم و گور شود؟ فکر نکن الاغ. قانون اول نیوتن یادت نرود: هیچ‌وقت توی خماری فکر نکن، چون از ماتحتت فکر می‌کنی. قانون دوم هم اصلاً مهم نیست چون وقتی خمار نباشی همه چیز خود به خود درست می‌شود.» بعد از خوندن کتاب متوجه شدم که خانم مهسا محب‌علی تو دانشگاه موسیقی خونده و تازه برام دلیل استفاده از اون همه اصطلاحات مربوط به موسیقی روشن شد. :))) در ضمن این کتاب چندین جایزه برده، از جمله جایزه هوشنگ گلشیری در سال ۱۳۸۷. خلاصه امیدوارم بخونیدش و لذت ببرید. https://taaghche.com/book/71047 </description>
                <category>مهتا سبزی‌کار</category>
                <author>مهتا سبزی‌کار</author>
                <pubDate>Fri, 21 May 2021 22:48:13 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>