<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Luna Sins</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_56819355</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 09:27:31</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>Luna Sins</title>
            <link>https://virgool.io/@m_56819355</link>
        </image>

                    <item>
                <title>یلدا 1404</title>
                <link>https://virgool.io/@m_56819355/%DB%8C%D9%84%D8%AF%D8%A7-1404-pzxi8lqn9vgp</link>
                <description>دیشب شب یلدا بود و چون همسرم نبود و رفته بود سفرکاری، قرار بود با خواهرا دخترونه خونه ما باشیم، دیروز صبح که بیدار شدم اولین پیامی که برام اومد این بود: چک شماره .... حساب ..... برگشت شد. چک ! من ک چکی برای این تاریخ به کسی ندادم ! فک کن فک کن باید یادت بیاد به کی چک دادی!این اولین باری نبود که این پیامو میدیدم ، روزای پر ماجرا کم نداشتم ، پس دیدن این پیام اول صب خیلی نمیتونه روان منو بهم بریزه ، اما میتونه باعث بشه با سرعت جت حاضر بشم و خودمو به شرکت برسونم.وقتی رسیدم دفتر سریع دسته چکمو نگاه کردم ، هرچی ته چکا رو میدیدم بیشتر امیدوار میشدم که اشتباهی شده ، عاخه اگه چک برگشت بشه باید حسابام مسدود میشد که نشده ، پس هنوز امیدی هست .واااای بیمه! یهو یادم افتاد که حتما چک ضمانتی که به تامین اجتماعی دادم رو برگشت زدن، بابت ی سری بدهی ها که قسطی کرده بودم چک ضمانت سنگین ازم گرفته بودن، دو تا قسطشو دادم و سومی جنگ شد! و نتونستم سومی و چهارمی و پنجمی رو پاس کنم ، پس طبیعیه که تامین اجتماعی برگشتش زده.خلاصه که فهمیدم وارد یک چالش جدید شدم. پولی ک تو حسابم بود رو زدم به حساب همسرم، بدهی اعتبار اسنپمو دادم که برای امشب اگه حسابم مسدود شد بتونم از اعتبارم خرید کنم .طرفای ظهر بود که 5 تومن پول برام اومد، وسط این همه بی پولی ، این خودش معجزس برام ولی جرقه شادی تو قلبم خیلی دوام نیاورد، همون موقع پیام مسدودی حسابام اومد.یهو در یک لحظه شادی و غم رو باهم تجربه کردم ، دینگ دینگ دینگ شروع شد دونه دونه پیام مسدودی همه بانکایی ک حساب داشتم اومد برام .هر پیام ک میومد قلبم بیشتر فشرده میشد.به هرحال هنوز امشب یلداست ، رسیدم خونه و خوشحال که خب الان میزنم اسنپ خریدای شب رو برام میاره ، جنسا رو انتخاب کردم رسیدم مرحله پرداخت ، ولی گزینه پرداخت از اعتبار غیر فعال بود ! باورم نمیشه ! تمام مدت قبل از مسدودی حسابم ی حسی بهم میگفت کیف پول اسنپو شارژ کن ولی من بهش گوش نکردم . اما اشکال نداره با همین چیزایی ک تو خونه هست ی چیزی درست میکنم .رفتم تو اشپرخونه ، که چشمم خورد به ظرفای جمع شده روی سینک و ماشین ظرفشویی ک خراب شده ، پس باید سریع باشم و حداقل ظرفای بیرون ماشینو بشورم تا دخترا نرسیدن.شیر اب رو باز کردم ، اب نمیومد، پمپ واحدمون خراب شده ! ای خدا از چند طرف عاخه .احساس خیلی عجیبی داشتم ، از درون داغ بودم و حس میکردم دلم میخاد فقط گریه کنم ولی لبخند رو لبم بود، از همون لبخندا که وانمود میکنی بلدی اوضاع رو جمع کنی.دیگه دلم مهمونی نمیخاست ، دلم فقط تنهایی و گریه میخاست. ولی باید ی کاری میکردم، من ک میدونم این مشکل بالاخره حل میشه پس با ناراحتیم نباید شب بقیه رو خراب کنم. گوشیو برداشتم باید سریعتر مهمونی امشبو به خونه خواهرم جابجا میکردم.</description>
                <category>Luna Sins</category>
                <author>Luna Sins</author>
                <pubDate>Mon, 22 Dec 2025 13:10:54 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>