<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های لیان قدوسی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_57072768</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-11 06:27:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>لیان قدوسی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_57072768</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کیمیاگر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57072768/%DA%A9%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7-%DA%AF%D8%B1-ljtyaursbcmu</link>
                <description>امروز رمان کیمیاگر رو با صدای گرم محسن نامجو شنیدم اسمش کیمیاگر بود چقدر الهام بخش و جذاب بود اگر خوندیدش یا شنیدینش  مژده که فیلمش هم داره ساخته میشه و اگر هم نشنیدینش یعنی یه فرصت دارید تا این رمان رو گوش کنید و احساس خیلی بهتری پیدا کنید داستان کیمیا گر یه پسره ساده روستاییه که یه جهانگرد میشه گنج پیدا میکنه و با یه دختر مسلمون هم احتمالا ازدواج کنهماجراجویی هاش دنیا رو طور دیگه ای معنی میکنه برامون از وقتی گوشش دادم به همه چیز بیشتر احترام میزارم حتی سنگ هم برام هویت داره شان و مقام داره همه مسیرشون رو به سمت کمال طی میکنن و هرچقدر بخوای کامل تر شی رنج بیشتری میکشی سنگ هایی که خالص پاک و شفافن سنگ هایی هستن که بیشترین گرما فشار و سختی رو تحمل کردن سنگ هایی که سفت و محکم هستن و پی خونه های مارو تشکیل میدن سختی زیادی کشیدن وزن یک کوه رو روی خودشون تحمل کردن تا انقدر سفت شدن که اسایش یک سقف امن رو برای ما بیارن میتونستن خیلی راحت و شل باشن میتونستن گل باشن پای یه درخت تبدیل بشن به میوه یا شاخه یا ساقه و بعد خیلی چیزای دیگه اما انتخاب کردن که محکم بشن سفت مثل سنگ انقدر سفت و محکم که وقتی میخوای بهشون بگی مثل چی هستن ناچار باز اسم خودشونو میاری تاحالا اینطوری به دنیا نگاه کردی؟ تاحالا برای بقیه چیزا ارزش قائل شدی ؟ تاحالا از اتیش ممنون شدی که میسوزونه؟ یا از چوب تشکر کردی که اتیش میگیره؟؟ کتاب کیمیا گر میتونه درک جدیدی از دنیای اطراف به ادم بده خیلی پیشنهاد میکنم که بخونیدش اگر فایل صوتیشو پیدا نکردید تو فن پیج های نامجو توی تلگرام گیرمیاد خوشحال شدم این تجربه رو با شما به اشتراک گذاشتم اگه نظری دارید خیلی خوشحال میشم تو کامنتا ببینمش</description>
                <category>لیان قدوسی</category>
                <author>لیان قدوسی</author>
                <pubDate>Fri, 21 Jan 2022 01:06:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایرانه خانم زیبا</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57072768/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-mngbykug3ry5</link>
                <description>دق كه نداني كه چيست گرفتم دق كه نداني تو خانم زيبا حال تمامَم از آن تو بادا گر چه ندارم خانه در اين جا خانه در آن جا سَر كه ندارم كه طشت بياري كه سر دَهَمَت سر با توام ايرانه خانم زيبا! شانه كني يا نكني آن همه مو را    فرق سرت باز منم باز كني يا نكني باز آينه بنگر به پشت سر      آينه بنگر به زيرزمين       با تو منم خانم زيبا چهره اگر صد هزار سال بماند آن پشت     با تو كه من پشت پرده‌ام آنجا كاكل از آن سوي قاره‌ها بپراني يا نپراني     با تو خدايي برهنه‌ام آنجا بي‌تو گدايم ببين گداي كوچه‌ي دنيا  با توام ايرانه خانم زيبا! با تو از آن جا كه سينه به پهلو شود مماس‏ مي‌زنم اين حرفها با تو از آن جا كه خيسي شبنم به روي ز‌ِهار آرزو بنشاند با تو از آن جا كه گوش‏ و دگمه‌ي پستان به ماه نشينند با تو از آن جا كه مي‌شوم موازي تو     فاصله يك بوسه بعد فاصله‌ها هيچ چشم يكي داري حالا بكن دو چشمي‌اش‏ متوازي آهان متوازي آها خواب نبينم تو را كه خواب ندارم نخفته خواب نبيند با توام ايرانه خانم زيبا!   شانه كني جعدها به سينه‌ي من هيچ نگويم    نگويمَمَ گُمَمَم!  فكر نباشد كه فكر كنم فكري هيچم كه خوب بگويم    نگويمَمَ گُمَمَم خاك نگويم به گاوها و پرستوها   ابر نگويم ابر نگويم به شب‌پره‌ها جغدها و شانه به سرها فكري هيچم    شعر نگويم به چشم باز    ماه نگويم كه ذوذنقه   ماه نگويم  هيچ نگويم     نگويَمَم گُمَمَم زانو اگر زن نباشد اگر زن پهلو اگر زعفران نباشد اگر زن    هيچ نگويم واي كه از شكل شكلدار چه بيزارم     شانه‌ي آشفتنم كجاست خانم زيبا؟ با توام ايرانه خانم زيبا!    غم كه قلندر نشد هميشه‌ي زخمي رو كه به دريا نشد صبح كه خونين نشد آن همه سر آن همه سينه خود نه چنانم    طشت بياريد سر كه به جنگل زند    برگ به اجساد رو كه به دريا نشد حال كه فرخنده باد خنجر تبعيد و داغگاه گلويم جاي گُمَمگاه خون كه سرايم كشته كه بودم تو را چرا دوباره كشتي‌ام آخر، فلان فلان شده خانم     خانم زيبابا توام ايرانه خانم زيبا!  گوش‏ چه كوچك شود كه آب بخوابد سپيده باز بداند مثل دو شب چشم خانم زيبا هيچ نگويم كه خوب بداند فكري هيچم كه سوت زنم جا شانه‌ي آشفتنم كه شنيدي روحِ برآشفتنم كه گوشه‌هاي سقف تو ليسيدنم كه شيشه شكست واژه به بالا فكندنم به ياد نداري؟     زيرِزمين روي سرم گذاشتنم چشم تو را ديدن از پس‏ شانه پشت به دريا و فرش‏ متنهاي چه شادي پس‏ بتوان! آه! باز هم بتوان! خويش‏ را بتوانان! زيرِزمين روي من همه بو مويه‌ي بوسم    حرفِ ندانَم پس‏ بتوانان مرا كه هيچ مي‌چَمَدم سوي فكري هيچم باغ دگر شد     مرغ سخر خواند خانم زيبا با توام ايرانه خانم زيبا!  عادت اين پشت سر نِگهيدن، خانم زيبا! هيچ نمي‌افتد از سرم عادت اين پرده را كنار زدن از پنجره ديدن آنها آنها آنها     خنجرشان گورزاد خدايي چگونه هيچ نمي‌افتد از سرم عادت اين جيغهاي تيزِ به پايان نيامده كه سر بدهم سر من مگر اين مرگهاي جوان را مُردَم؟من مگر اين خونِ ريخته‌ام؟     جنگل درندگان   محاصره در خواب    چشم غزالي من مگر اين؟ عادت اين گونه گفتن اين حرفها به شيوه‌ي اين شيوه‌هاي نگفتن باز چگونه؟ كه هيچ به هرگز كه خاك به خورشيد و من به زن و زن او آن جا با توام ايرانه خانم زيبا!  خواستني‌تر شدم درون خويش‏ تا كه بيايي كه عشق بيايد محو شدم چون كف دريا كه خفته سر دَهَم آواز مثل نهنگي به رنگ غايبِ مخفي ماه شناور به كفه‌هاي سُرينش‏    بي كه بداند ماهي از آن رو به شكل چشم تو باشد گفتن اين مردن زيبا در اوج در آن زير زير‌ِ جهان راز كه سبابه‌اي است بر آن لهله حلقه   گوشت كه حلقه  من كه نخواهم نوشت كه مُردَم     خويشتنيدي مرا كه خوب بنوشم زير زمين را من كه نخواهم نوشت خانم زيبا! با توام ايرانه خانم زيبا!  اين عدسيها   دريا   باران    زير زمين   سه اين عدسيها دريا را مي‌بينند اين عدسيها باران را مي‌بينند اين عدسيها زير زمين را مي‌بينند زيرزمينِ سه را چگونه را ببينند؟ دور   دور   دورنگر مثل باد   مثل پرنده   وَ زَن من كه نخواهم نوشت كه مي‌ميرم من كه نخواهم نوشت باز در آن زير زمينم من كه نخواهم نوشت خستگي آورده اين فضاي باز تلألؤچهره‌ي مخدوش‏ و خونِ نگاهت خنده‌ي قيقاج و خُردي لبها و بعد رَنده‌ي ليمو و ناخن انگشت‌هاي به آن نيكي بچه شدن مثل بال پرنده گريه‌ي آن زير   زير زمينِ سه   پس‏ چكنم گفتنت از زير هوش‏ درخشان لحظه   لحظه‌_‌جدايي من چكنم بي‌تو من چكنم گفتن و آن خانم زيبا گفتن اين را كه هرچه تو گويي كنم راه ندادن به زيرزمين شكل‌هاي جدايي را خواستن از ته او به تو من با شما و ما همه با هم رو به تو تا تَهراه به درياچه زدن   ترعه‌ي سفلاي زيرزمين را زدن بوسه زدن سه چشم گشوده در آبهاي زير زمين تو پشت به خورشيد و ماه خفتن ديدن آن رنده‌ي ليمو و ناخن انگشت‌هاي نيك روح به دندان گرفته از جگر دوست داشتن فرو رفتن بعد در‌ِ نيمهِ باز را ديدن و، رفتن خفتن و مردن درون چشم‌هايي كه در بُراده‌‌ي خونين مژگان مي‌گريند    آي وطن! خنجري از عشق روي ني‌ني تنها نگاه كه با من ماند  زن!  هاي وطن! پس‏ چكنم گفتن لبهاي خوب گزيده خون لثه لاي ستاره    زيرزمين!    زن! گفتن آن كلمه‌ي خونين عشق كه تنها ما،‌_ پس‏ چكنم من؟ _ توان گفتن يا شنيدنش‏ را داشته، داريم او به تو من با شما و ما همه با هم رو به تو تا ته هجّي لالاي شبنم و اعماق درزهاي جلادار روح سپردن به خلوت بي‌فكري من چكنم بي تو من چكنم وَ‌زنِ اين چكنم بي تو من چكنم را من چكنم خانم زيبا؟ با توام ايرانه خانم زيبا!  روز كه افيوني توام شب كه تو افيوني مني   جا نگدازي مرا كه مي‌دوم از خود موموي لب گوش‏ زير زمين باز هم شب كه توييدم تو را و روز منيدني مرا و خوب توييدم آنها را     حال من از اين بهار‌ِ يك پس‏ بتوان! باز هم بتوانان! زير زمينجانِ اوشُدگي در بهار‌ِ يك جمعه‌ي ما لاي هفته‌ي رانها   روش‏ بگويم روشَم و روشَم خانم زبيا خاطره‌اي از تو هيچ نيايد خويش‏ بيايي عور بيايي فكري هيچم كني هم تو كنارم با توام اِي . . . دق كه نداني كه چيست گرفتم دق كه نداني تو خانم زيبا! با توام ايرانه خانم زيبا! جا نگدازي مرا كه مي‌دوم از خود    زيرزمين!    آي وطن!    زن!وطن وطن برای بعضیامون کلیشه شده اما مگه میشه ادم به وطن خودش اهمیت نده؟وطن یعنی چی ؟ مرز های سیاسی وطن زو مشخص میکنه؟تا حالا بهش فکر کردی ؟میدونی من ادم سر درگمیم و هرچقد بیشتز بخونی شاید بیشتر سردرگم شی وطن یعنی ایران؟ من عاشق ایرانم ولی ایران چطور تعریف میشه؟ مرز هایی که نظام ولایت فقیه تحت سلطه داره ایرانه؟ایران جاهاییه که فارسی حرف میزنن؟ میدونی که رستم همینقدر که برای ما نماد پهلوانیه برای کشور اذربایجان هم هست میدونی که مولوی ده برابر اهمیتش برای ما برای افغانستانی ها اهمیت داره مولوی ایرانیه؟ بنظر من ک ایرانیه افغانستانی ایرانیه؟افغانستان ایرانه؟ ایران کجاست؟ بیا فرض کنیم همه کسایی ک باهامون زبان و فرهنگ مشترک دارن ایرانینخب پس اول باید واژه ما رو معنی کنیم عراق فرهنگ مشترک با کرد ها داره و عرب ها پس عراق ایرانیه؟ اگر عراق ایرانه پس جاهایی ک باهاش فرهنگ مشترک داره ایرانه؟ من عاشق ایرانم ولی ایران کجاست؟چقدر ایرانه؟نهایت مرز هخامنشی ها ایرانه؟ یعنی من عرق ملی به افغانستان و هند تا مدیترانه دارم ؟ باشه قبول پس این یعنی اگر داریوش بزرگ یه روستا بیشتر گرفته بود الان ما روی اون روستا هم عرق ملی میداشتیم؟ اکر داریوش افریقا رو فتح کرده بود الان ما روش عرق ملی داشتیم؟من عاشق ایرانم ولی واقعا ایران کجاست؟ایرانه خانم زیبا نمیدونم چقدر بزرگی ولی تو عزیز مثل مادر منی   حال تمامَم از آن تو بادا گر چه ندارم خانه در اين جا خانه در آن جا  با توام ايرانه خانم زيبا!راستی این متن اول وبلاگ رو رضا براهنی گفته و محسن نامجو اجرا کرده اگر دوسداشتید گوش کنید راستی شماها نامجو گوش میدید؟ اگه نه میخوام یجوری بهتون بخورونمش نامجو رو خیلی دوس دارم خیلی از آهنگ هاشو شما هم اگر خواستید گوش کنیدو تابحال گوش ندادین  اول اینارو گوش کنید  شراب چشمان  ایرانه خانم (لینک دانلودشو گذاشتم براتون) https://uupload.ir/view/01._iraneh_khanom_zr9s.mp3/ دلبر که جان فرسود ازو نامهاینارو گوش کنید بنظرم خیلی قشنگن</description>
                <category>لیان قدوسی</category>
                <author>لیان قدوسی</author>
                <pubDate>Thu, 20 Jan 2022 01:16:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز نوشته های من ، یه پسر 21 ساله این مملکت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57072768/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%DB%8C%D9%87-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-21-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%AA-hu69rlstss9y</link>
                <description>امروز بعد از کلی کلنجار با خودم دوباره قانع شدم که بیام به کارام برسم نمیخوام خیلی جزئی دربارشون صحبت کنم چون دوستام خوره ی ویرگولن و نمیخوام متوجه شن که دارم اینارو مینویسمدوسدارم بدون اینکه هیچ کسی منو ببینه بشناسه روزمره هامو بنویسم خوشحال میشم اگر با شما همصحبتی داشته باشم بهم احساس ارامش میده امیدوارم هیچ کس اونقدر  ادبیاتم رو نشناسه که با خوندن این کلمات متوجه شه کی هستماحتمالا تا الان متوجه احساس فعلیم زمان نوشتن این سطر ها شدید سردرگم نگران پر استرس و رنجورم نمیدونم از کجا بگم ولی دلم میخواد تا ابد بشینم پای لپتاپ و غر بزنم دیگه خسته شدم از این همه مسئله میخوام داد بزنم که من برای این دنیا ساخته نشدم منو برگردونید به هزار سال پیش به دوران سامانی برگردونید منو به زمانی که شعر و هنر و ادبیات مهم بود نه کار و پول  و درس منو به زمانی برگردونید که قبل از پیر شدن بمیرم و قبلا از مردن زندگی کنم این دنیا اینطور که توسعه پیدا کرده تنها کاری که نمیشه توش انجام داد زندگی کردنههمه چیز نخ نما شده انگار همه چیز الکی شده آخیش....نبودید کنارمالان یه نفس از عمق وجودم کشیدم مثل احساس خوب سیری بعد از چند روز گرسنگی مثل دیدن  یاری که  هفته ها و ماه ها ازش دور بودی مثل خیس شدن بیابونی که سالی یک بار بارون میبینه جالبه همه مثال هام بعد از اضافه شدن چیزی بهشون احساس مثبتی توشون ایجاد میشه مثلا بعد از خوردن غذا سیر میشی ولی من که چیزی نخوردم فقد یه چیزی رو خارج کردم از مغزم و اوردم رو کاغذ چیزی وارد نکردم بهش نمیدونم  نمیتونم توضیح بدم شاید هیچ کس هیچ وقت اینارو نخونه ولی اگه یک نفر یک بار هم اینارو ببینه من حسم راضی شده خب حالا که اروم تر شدم بزارید یه معرفی کلی از خودم داشته باشم البته بعید میدونم کسی تا اینجاشو خونده باشه و الان به پایین این متن و معرفی من از خودم رسیده باشه یه سوال ؟چرا هرکس میخواد خودشو معرفی کنه کارو شغلشو میگه؟ نمیگم از این بدم میاد ولی خوشمم نمیاد نمیدونم شایدم بدم میاد مثلا الان خواستم برای معرفی خودم از اینجاشروع کنم که من یک فعال استارتاپی هستم و چرند و پرند ببافم درباره کارایی ک کردم و میخوام بکنم اخه بچه 21 ساله اصلا چقد زندگی کردی که حالا به خودت میگی فعال استارتاپی و میخوای اولین سطر معرفی خودتم بهش اختصاص بدی ! خوبه که منو نمیشناسید من یه اکانت دیگه هم تو ویرگول دارم ولی باهاش ننوشتم چون با اون هویتم مشخص بود و دوس داشتم بدون سانسور هرچی میاد به ذهنم بیارم رو کاغذ و خب برای اینکار یه اکانت فیک با یه اسم اشتباه زدم خلاصه که اره من یه پسر 21 ساله ام از شعر و هنر خوشم میاد دوسدارم برای جامعه مفید باشم سعی میکنم ارزش افرین باشم سعی میکنم انسانیت رو توی خودم زنده نگهدارم  از نامجو خوشم میاد عاشق صدای شجریانم  اما رپ هم گوش میدم بخصوص مهرادهیدن و بکس زدبازی دوس دارم برای معرفی خودم علایقمو معرفی کنم نه رزومه شغلی اما خب حالا ک تا اینجا اومدید درباره شغلمم میگم که تو بخش فناوری های نسبتا پیشرفته ای تحقیق و توسعه انجام میدم البته پول خاصی در نمیاد یا حداقل هنوز در نیومده ولی  امیددارم  و بالاخره انجام دادن یه کار جالب بهتر از انجام ندادنشه کل پروفایلی که میتونم از نظر شغلی تو ذهن شما بسازم برای خودم یه جوون بیس ساله خوره فناوریه که سخت سعی میکنه کاراشو پیش ببره حالا دیگه زیاد شوق ندارم برای نوشتن بیشتر البته دوست دارما ولی اصلا خود شما که اینو میخونی حوصله بیشتر از این خوندن رو داری ؟؟نمیدونم بنظرم که نداری خلاصه حالا که دیگه نوشتم و این پست رو منتشر میکنم ولی اگه تااینجا خوندی حتما یه کامنت بزار تا متوجه بشم برام مهمه بدونم اصلا کسی خوند یا نه میخوام از این به بعد اینجا بنویسم </description>
                <category>لیان قدوسی</category>
                <author>لیان قدوسی</author>
                <pubDate>Wed, 19 Jan 2022 11:39:34 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>