<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های بهنام براتی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_57126968</link>
        <description>کوچ توسعه فردی و سازمانی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 08:55:18</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/440082/avatar/5PlprR.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>بهنام براتی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_57126968</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چرا اکثر طرح‌های آموزش رهبری سازمانی شکست می‌خورند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57126968/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%DA%A9%D8%AB%D8%B1-%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%AF-ab3qgikbjklx</link>
                <description> behnambarati.com بر اساس تحقیقات انجام شده در مورد میزان موفقیت طرح‌های آموزش رهبری سازمانی، شرکت‌ها در سرتاسر جهان به طور متوسط ​​سالانه ۳۶۶ میلیارد دلار برای آموزش و توسعه‌ی رهبری هزینه می‌کنند. رقمی خیره‌کننده است، به‌ویژه وقتی در نظر بگیریم که شرکت‌های آمریکایی به تنهایی ۱۶۶ میلیارد دلار از این مبلغ را به خود اختصاص می‌دهند. مشکل این است که طبق مطالعه‌ی دیگری که توسط گروه مک کینزی انجام شده است، اکثر این برنامه‌ها در درازمدت موفق نمی‌شوند و در ایجاد تغییر پایدار یا معنادار شکست می‌خورند.به نوعی، این چندان تعجب آور نیست. کارمندان اغلب با روش اجرای برخی طرح‌های آموزشی خیالی از بالادست که به طور نامرتب و بدون پاسخگویی اجرا می‌شوند، آشنا هستند و در نتیجه جلسات آموزشی «از یک گوش بگیر، از گوش دیگه در کن» برگزار می‌شود که در آن هیچ‌کس چیزی یاد نمی‌گیرد.این‌ها معمولا برنامه‌هایی هستند تا رهبران ارشد از این‌که در تلاش برای توسعه‌ی جایگاه رهبری سازمانی خود هستند، “احساس خوبی” داشته باشند، اما در واقعیت، فقط یک رویکرد موقتی و یکسان برای مشکلی ارائه می‌دهند که ماهیت متنوع و پیچیده‌ای دارد.چرا این هست؟ خوب، دلایل متعددی وجود دارد. همانطور که در پاراگراف بالا ذکر شد، شاید بزرگترین دلیلی که اکثر طرح‌های آموزش رهبری سازمانی شکست می‌خورند این است که هر فرد متفاوت است و هیچ دوره یا کوچی نمی‌تواند به همه به یک شکل آموزش دهد. به همین دلیل است که زمینه بسیار حیاتی است – برای این‌که بتوانیم رهبران را با موفقیت آموزش دهیم و توسعه دهیم، باید برنامه‌ها و دوره‌های آموزشی متنوعی را ارائه دهیم که متناسب با نیازهای هر یادگیرنده باشد.ارائه آموزش یکسان رهبری سازمانیهمانطور که محققان در گزارش مک‌کینزی بیان کردند: “در مورد بسیاری از طرح‌های آموزشی رهبری سازمانی ما با این فرض روبرو می‌شویم که یک آموزه برای همه مناسب است، و این‌که گروه یکسانی از مهارت‌ها یا سبک رهبری صرف‌نظر از استراتژی، فرهنگ سازمانی یا مأموریت مدیر عامل برای همه مناسب است.”تلاش برای قرار دادن یک میخ مربع در یک سوراخ گرد هرگز کارساز نخواهد بود و در مورد توسعه‌ی رهبری نیز تفاوتی وجود ندارد. علاوه بر این، این کار بیشتر به تمرین مداوم و استفاده‌ی آگاهانه برای دستیابی به تغییر و رشد پایدار نیاز دارد. کار یک‌باره‌ای نیست.آنچه مورد نیاز است آموزش مداوم و منظمی است که اغلب از طریق سیستمی ارائه می‌شود، که در آن کتابخانه‌ای در حال گسترش از دوره‌های جدید، همراه با ویژگی‌های گزارش‌دهی و مسئولیت‌پذیری پیشرفته، ابزاری قوی را در اختیار یادگیرندگان قرار می‌دهد که می‌توانند هر روز از آن استفاده کنند. برای اینکه واقعاً ظرفیت رهبری سازمانی خود را رشد دهید، باید متعهد به یادگیری مادام العمر باشید.فقدان ذهنیت رشد در سازمان یا تیمیکی دیگر از دلایلی که طرح‌های آموزشی موفق نمی شوند، فقدان ذهنیت مناسب در سازمان است. همانطور که گیاهان برای رشد به خاک حاصل‌خیز نیاز دارند، کارکنان نیز به فرهنگ کاری حاصل‌خیز نیاز دارند تا با احساس ایمنی روانی رشد کنند. اگر فرهنگ محل کار نسبت به تغییر یا خودارزیابی خصمانه برخورد کند، و به شدت به این مفهوم متکی باشد که «همیشه کارها را همین طور انجام داده‌ایم»، هرگز واقعاً محیطی ایجاد نخواهید کرد که در آن کارکنان فضای مورد نیاز برای توسعه و تبدیل شدن به بهترین را داشته باشند.جنبه‌ی دیگر آن، درد فزاینده‌ی یادگیری است – آن ناراحتی است که هنگام به چالش کشیدن رفتارها و عادات ریشه‌دار احساس می‌کنید. این احساس ناراحتی همچنین می‌تواند دلیلی باشد که چرا افراد برنامه‌های خود را ترک می‌کنند یا به آن پایبند نیستند. دردناک است، باید از نقطه راحتی و آسایش خود خارج شوید، چون بدون آن نتایج به دست نخواهند آمد. ورزشکاران در طول تمرین و آماده‌سازی همیشه تا سر حد نهایت به بدن خود فشار می‌آورند تا عضله بسازند و قوی‌تر، سریع‌تر یا توانمندتر شوند.آموزش و توسعه‌ی رهبری سازمانی مستلزم یک ذهنیت باز است – ذهنیتی که آماده است خود را به طور انتقادی و کامل تجزیه و تحلیل کند تا آن حوزه‌های مشکل‌زا را بیابد و آن‌ها را بهتر کند – و ذهنیتی که از تک تک کارمندان نشأت نمی گیرد، بلکه از درون از فرهنگ سازمان الهام گرفته و حمایت می شود.نبود شاخص‌های معین برای برنامه‌های توسعه‌ایزمینه‌ی دیگری که به شکست طرح‌های توسعه و آموزش رهبری منجر می‌شود، فقدان معیارهایی برای عملکرد این برنامه‌ها و نتایج حاصل از آن‌ها است. در حالی که رهبران می‌توانند در مورد آموزش رهبری صحبت کنند، اغلب در استناد به شواهدی در مورد ارزش سرمایه‌گذاری خود در این دستورالعمل‌ها شکست می‌خورند، که در نهایت منجر به نگرش نه چندان جدی نسبت به این برنامه‌های آموزشی می‌شود.در هر بخش دیگری از تجارت، این عملی ناپسند خواهد بود. بخش‌های فروش، بازاریابی، تحقیق و توسعه، خدمات مشتری و سایر بخش‌ها، برای اطلاع از تاثیر تصمیمات خود همگی به شدت به داده‌های مشتریان، بازار و ذی‌نفعان داخلی خود در مورد عملکرد خوب محصول یا خدماتشان در بازار جهانی متکی هستند. بدون این شاخص‌ها، تصمیم‌گیری‌ها تنها بر اساس گمانه‌زنی‌ها و فرضیات و احساسات خواهد بود که مسلماً مطمئن‌ترین راه برای ایجاد یا اداره‌ی یک کسب‌وکار نیست.پس چرا رهبران تأثیرات این برنامه‌ها را اندازه‌گیری نمی‌کنند؟ ممکن است به کمیت درآوردن دقیق چیزهایی مانند “مهارت‌های نرم” دشوار باشد، زیرا معمولاً به روش‌های رفتاری ظریف و بین فردی ظاهر می‌شوند، نه آشکارا در اقدامات تجاری.آموزش‌های بی‌هدفدلیل دیگر می‌تواند این باشد که خود آموزش بدون هدفمندی و به شکلی یکسان برای همه انجام شده، و بنابراین واقعاً هیچ کاری انجام نداده و هیچ داده‌ای برای نشان دادن تاثیر آن وجود ندارد – به جز اینکه همه چیز ثابت مانده است.گزارش مک‌کینزی بیان می‌کند که:“شاخص‌ها ممکن است شامل صرفه‌جویی در هزینه‌ها و تعداد بازگشایی‌های فروشگاه‌های جدید برای یک کسب‌وکار خرده‌فروشی بوده، یا اگر برنامه بر مهارت‌های ساخت یک استراتژی محصول جدید متمرکز باشد، شاخص آن فروش محصولات جدید باشد. امریکن اکسپرس موفقیت برخی از برنامه‌های رهبری خود را با مقایسه‌ی میانگین بهره‌وری تیم‌های شرکت‌کنندگان قبل و بعد از یک برنامه‌ی آموزشی تعیین می‌کند و معیار ساده‌ای از افزایش بهره‌وری را به دست می‌دهد.”منتظر افراد نباشیدیکی دیگر از اشتباهات رایج در فرآیند ایجاد مسیرهای توسعه رهبری برای یک سازمان، این باور است که اگر مسیر را بسازید، رهبران خودشان خواهند آمد. در حالی که برنامه‌های آموزشی رهبری خودگردان برای استقلال کارکنان و تکرارپذیری آموزش عالی هستند، اغلب فاقد ابزارهایی هستند که موفق‌ترین راهبردهای اعمال پیگیری را شامل شوند.کلام آخرمانند هر فشاری برای تغییر در زندگی – خواه یک رژیم غذایی یا ترک یک عادت بد – ما تمایل داریم که با سرعت زیادی شروع کنیم و سپس به آرامی از مسیر بیرون می‌رویم. فقط به آن رقمی که برای نرخ لغو عضویت در باشگاه‌های ورزشی در ماه فوریه هر سال گزارش می‌شود، فکر کنید.تغییر واقعی مستلزم تعهد و مسئولیت‌پذیری است و برای انجام آن ابتدا باید در محیطی مناسب برای تغییر باشید. همانطور که دیدیم، ایمنی روانی یک عامل کلیدی در این امر است. فراهم کردن زمین بازی مناسب برای بازی توسعه‌ی پایدار. بسیاری از رهبران بر این باورند که اگر فقط فرد را برای بهتر شدن توانمند کنند و ابزارهای لازم را در اختیار آنها بگذارند، جادو اتفاق خواهد افتاد.با این حال، چیزی که ایشان در نظر نمی‌گیرند این است که سیستم بسیار قدرتمندتر از فرد است، و ممکن است در کنار هم به بازنگری فرهنگ سازمان نیاز باشد تا محیطی را فراهم کند که در آن این یادگیری عمیق و تغییر تاثیرگذار می‌تواند اتفاق بیفتد.اما چه باید کرد؟مهم‌ترین عاملی که از شکست طرح‌های آموزش رهبری سازمانی جلوگیری می‌کند، پیگیری است. خواه این پیگیری توسط سیستم داخلی انجام شود یا از یک کوچ سازمانی کمک بگیرید، عامل تعهدآور و پیگیر در این سیستم می‌تواند خودآگاهی و تعهد ماندن در مسیر را تقویت کند.چنانچه مایل به دریافت اطلاعات بیشتری در خصوص خدمات کوچینگ رهبری سازمانی هستید، می‌توانید در سایت ما بخش مربوط به کوچینگ سازمانی را مطالعه فرمایید. ضمناً می‌توانید از طریق فرم تماس درخواست و اطلاعات تماس خود را برای ما بگذارید تا در اولین فرصت با شما تماس حاصل شود.</description>
                <category>بهنام براتی</category>
                <author>بهنام براتی</author>
                <pubDate>Thu, 03 Feb 2022 09:54:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا وقت آن رسیده که از خدمات کوچینگ استفاده کنید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57126968/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%88%D9%82%D8%AA-%D8%A2%D9%86-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D9%88%DA%86%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-gajshmxrjejq</link>
                <description>این روز ها در سراسر جهان و به تازگی در ایران، کوچینگ به حوزه  شغلی پر رونقی تبدیل شده و برنامه های صدور گواهینامه کوچینگ فراوان است ، اگرچه که متاسفانه نه تنها در ایران، بلکه در جهان هم نظارت ساختارمندی بر این رشته وجود ندارد.برخلاف افرادی که به عنوان روانشناس یا مشاور آموزش دیده اند و دارای مجوز هستند ، کوچ ها درمانگر و مشاور نیستند. یک کوچ می تواند تقریباً در هیچ زمینه ای تحصیلات گسترده ای نداشته باشد و همچنان عنوان &quot;کوچ&quot; را داشته باشد. با وجود این ،افراد متخصصی وجود دارند که جدای از مدرک گرایی صرف، از طریق موسسات معتبر آموزش دیده اند و به صورت حرفه ای در این زمینه فعالیت می کنند. اگر چه آموزش لزوما با خرد برابر نیست ، اما تجربه چرا.اما با وجود این ناحیه خاکستری، چرا افراد به صورت گسترده از خدمات کوچینگ استفاده می کنند؟ فواید اثبات شده کوچینگ چیست؟یک کوچ می تواند به فرد کمک کند تا نقاط قوت خود را شناسایی کند ، آنها را توسعه دهد و اهداف شخصی و شغلی را شناسایی کند. نقش آنها کمک به مراجع در تمام مراحل تغییر است. همانطور که خواهید فهمید ، این از چند طریق اتفاق می افتد.بیشتر جلسه شامل گوش دادن به مراجع ، و سپس پرسیدن سوالات متمرکز ، قدرتمند و توانمندساز است. مثلا:بهترین تجربه شما از اهداف خود در هفته گذشته چه بود؟برای این هدف به چند درصد از موفقیت دست یافتید؟چه چیزی به این سطح از موفقیت کمک کرد؟از این تجربه چه آموخته اید؟وقتی به این هدف فکر می کنید ، چه احساساتی را بر می انگیزاند و چه نیازهایی را برآورده می کند؟چه موانعی داشتی؟ چه چیزهایی خوب عمل کرد؟ از این به بعد چه کارهایی باید بکنی که عملکرد بهتری داشته باشی؟همچنین کوچ به مراجع کمک می کند در فرایندهای تصمیم گیری جوانب مختلف را وزن کشی کند، ارزش ها و سمت و سوی خود را پیدا کند، رفتارها و عادات موثری را در راستای رسیدن به اهداف ایجاد کند و البته روی نگرش و مدل های ذهنی مراجع هم تاثیر می گذارد. گاهی هم به مراجع کمک می کند تا بتواند از فصلی از زندگی خود به سلامت عبور کند.پایه و اساس یک رابطه کوچینگ خوب اعتماد و اصالت است. این امکان را برای مراجع فراهم میکند که نسبت به  آسیب پذیری خود گشوده باشد. مراجعانی که گارد خود را نسبت به آسیب پذیری باز می کنند می توانند رشد شفقت ورزی به خود  را تجربه کنند. پژوهشگری به نام کریستین نف این را به عنوان ترکیبی از خودمهربانی ، ذهن آگاهی و احساس انسانیت مشترک تعریف می کند (نف ، 2019).کوچ هایی که مبتنی بر روانشناسی مثبت عمل می کنند، توجه ویژه ای به کمک به مراجعان برای شناسایی نقاط قوت آنها دارند. مراجعان یاد می گیرند که از آنها به عنوان ابزاری برای دستیابی به اهدافشان ، و همچنین برای پرورش احساسات مثبت استفاده کنند (مور ، و دیگران ، 2016). تولید احساسات مثبت به آنچه باربارا فردریکسون (2013)  &quot;یک مارپیچ رو به بالا&quot;  می نامد، منجر می شود.او در مطالعات برجسته خود ، ده احساس مثبت را شناسایی کرد:الهام بخشیامیدغرورعلاقهعشقستایشسرگرمیلذتقدردانیآرامشکوچینگ فضایی را برای مراجع ایجاد می کند تا بر اساس این احساسات آفرینشگری کند و شکوفا شود.اکثر مردم دوست ندارند به آنها گفته شود چه کاری انجام دهند یا چه زمانی این کار را انجام دهند. کوچ هایی که این موضوع را درک می کنند روابط کوچینگی ایجاد می کنند که به مراجع امکان می دهد خودمختار عمل کند.انگیزه خودمختار به معنای کنترل فرآیند تصمیم گیری توسط شخص است. مربی در صورت لزوم منابع و حمایت ارائه می دهد و اگر لازم باشد سقلمه هم می زند، اما مراجع مسئول این کار است. تغییر رفتار زمانی اتفاق می افتد که مراجع انگیزه خودمختار بیشتری را تجربه کند.پژوهش ها بر روی کوچینگ مبتنی بر روانشناسی مثبت نشان داده که تغییر رفتارهای مثبت دوام بیشتری می یابدخلاقیت و انعطاف پذیری افزایش می یابد بهبود عملکرد رخ می دهدایجاد تغییرات لذت بخش استسلامت و روابط شخصی بهبود می یابدآیا به کوچ نیاز دارم؟افراد معمولا برای یک یا چند مورد از موضوعات زیر به کوچ ها مراجعه می کنند:در حال گذر از یک فصل مهم زندگی هستید.به دنبال معنای بیشتری در زندگی خود هستید.می خواهید از خودتان مراقبت بهتری کنید.می خواهید روی خودتان سرمایه گذاری کنید و ارتقا پیدا کنید.احساس سردرگمی دارید و فکر می کنید گم شده اید.فکر می کنید به قدر کافی خوب نیستید.عادات خودتخریبگر دارید.می خواهید تصمیمات قاطعانه تری بگیرید.به مدیریت زمان بهتری نیاز دارید.ترس هایتان شما را عقب نگه داشته است.زندگی ، شغل ، حرفه ، رابطه و غیره در حال حاضر خوب است ، اما شما می خواهید خیلی خیلی بهتر شود.و ...ده مزیت کوچینگ برای  مراجعانکوچینگ ، چه برای مدیران ارشد باشد، چه کوچینگ زندگی ،  سلامتی و  چه فردی باشد یا گروهی، مزایای مختلفی را به همراه دارد.همانطور که در بالا ذکر شد ، این موارد عبارتند از:یک فضای امن برای بررسی گزینه ها و رشدمدیریت ریسک بهتربهره وری بیشتررضایت شغلی بیشترانعطاف پذیریفرصت های شبکه سازی بهتررسیدن به هدفشناسایی نقاط قوتتمرکز بر استفاده از نقاط قوت از طریق مداخلاتهمه می توانند از همکاری با یک کوچ بهره مند شوند. آتول گاواندی، نویسنده کتاب Checklist Manifesto معتقد است &quot;کوچ شما مهم نیست ، نقش آنها این است که چشم و گوش خارجی شما باشند ، و تصویر دقیق تری از واقعیت شما ارائه می دهند&quot; (Atul Gawande، 2017). &quot;اگر می خواهید در کاری عالی باشید ، با یک کوچ همکاری کنید.&quot; حداقل ، این همان چیزی است که گاواندی در سخنرانی TED خود در سال 2017 از آن طرفداری می کند.نیمه تاریک کوچینگاگر چه که بسیاری از افراد آموزش دیده و متخصص به طور حرفه ای و شایسته خدمات کوچینگ ارائه می دهند، اما با این وجود کوچینگ یک حرفه نظارت نشده است. کسانی که به انجام آن می پردازند، از لحاظ قانونی و به طور ساختارمند به هیچ نوع گواهی نامه ای نیاز ندارند. و بسیاری از افراد هم تنها با پرداخت هزینه می توانند مدرک دریافت کنند. کسانی که علاقه مند به دریافت خدمات کوچینگ هستند باید هدف خود را از دریافت چنین خدماتی بدانند. برای پی بردن به این موضوع ، برخی از سوالات زیر را در نظر بگیرید:به چه چیزی در این فرآیند نیاز دارید؟امیدوارید در خاتمه به چه دستاوردی برسید؟انتظار دارید کوچ چه تجربه ای داشته باشد؟گواهینامه کوچ چقدر برای شما مهم است؟اگر داشتن گواهینامه مهم است ، چه گواهینامه ای و از چه مرجعی خواسته شما را تامین می کند؟این یک لیست جامع نیست؛ یک نقطه پرش است. یکی از مهمترین سوالاتی که باید در نظر گرفت &quot;تناسب&quot; است. &quot;آیا می توانید با آن شخص کار کنید؟&quot;کلام آخرهدف کوچینگ کمک به مراجع برای حرکت از رکود به رشد است. کوچ اهداف را تعیین نمی کند. مراجع این کار را انجام می دهد. کوچ  با روشن کردن نقاط قوتی که فرد می تواند با استفاده از آن در رسیدن به اهدافش موفق شود ، کمک می کند. حوزه های مختلفی وجود دارد که می توان برای بالابردن کیفیت زندگی و عملکرد شخصی از کوچ ها کمک گرفت، اما همان دقتی را که برای انتخاب درمانگر به خرج می دهید، برای انتخاب کوچ هم منظور کنید.نظر شما در مورد کوچینگ چیست؟ چگونه از کوچینگ برای ارتقای حرفه خود استفاده کرده اید؟ آیا برای بهبود کیفیت زندگی شخصی خود تا به حال با یک کوچ همکاری کرده اید؟ بیایید این بحث را در نظرات ادامه دهیم.بهنام براتیکوچ توسعه فردی و سازمانیدانش آموخته و کوچ مورد تایید مراکز معتبری چون Marshall Goldsmith Stakeholder Centered Coaching, Global Coach Group , Academy of Choice</description>
                <category>بهنام براتی</category>
                <author>بهنام براتی</author>
                <pubDate>Tue, 18 May 2021 12:47:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شادمانی در مصاف موفقیت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57126968/%D8%B4%D8%A7%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D9%81-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-b5s1wc4au0rt</link>
                <description>کدامیک برای شما مهم تر است ، خوشبختی یا موفقیت؟ به گفته روانشناس دانیل گیلبرت ، که استاد روانشناسی در هاروارد است ، خوشبختی هدف نهایی تقریباً تمام تصمیماتی است که در زندگی می گیریم (گیلبرت ، 2010). گیلبرت پیشنهاد می کند که سنجش یک تصمیم خوب به این بستگی دارد که آیا این تصمیم برای ما لذت ، احساس رفاه ، شادمانی یا رضایت به همراه دارد.محققان در چند سال گذشته تمرکز بیشتری بر شادمانی داشته اند و سرانجام علم  به معنای واقعی به مقوله شادمانی توجه کرده است. طبق تحقیق انجام شده توسط دکتر سونیا لیوبومیرسکی. در کتاب رژیم شادی ، چهل درصد شادمانی ما واقعاً تحت کنترل قدرت ماست (لیوبومیرسکی ، اس. ، 2008). لیوبومیرسکی نزدیک به دو دهه است که در حال مطالعه شادی است و تحقیقات وی پیشرو در زمینه مطالعه علمی مداخلاتی است که میتواند شادمانی انسان را افزایش دهد.اما کدام یک حرف اول را می زند - شادمانی یا موفقیت؟حقیقت  این است که شادمانی اغلب ذهنی است و اندازه گیری آن دشوار است. موفقیت غالباً با نمود بیرونی یا در مقایسه با سایر افراد سنجیده می شود. شادمانی معمولاً ویژگی یک فرد است در حالی که موفقیت را می توان به فرد یا گروه نسبت داد. شادمانی هدفی است که بسیاری از مردم آرزویش را دارند. اکثر افراد تمایل شدیدی به موفقیت در زندگی دارند و میل  دارند باور کنند که با رسیدن به موفقیت به طور خودکار شادتر می شوند.گرچه ممکن است ما هرگز با اطمینان 100٪ نتوانیم بگوییم که کدام یک مهم تر است ، اما می دانیم که موفقیت و شادمانی رابطه جدایی ناپذیری دارند.رابطه بین شادمانی و موفقیتبه گفته لیوبومیرسکی و همکاران ، (2005) مطالعات متعددی نشان داده است که افراد شادمان بیشتر محتمل است که در چندین حوزه زندگی از جمله عملکرد شغلی ، سلامتی ، درآمد ، دوستی و حتی ازدواج موفق باشند.پس از آن این سوال  مطرح می شود که کدام یک اول ایجاد می شود ، شادمانی یا موفقیت؟ که شبیه سناریوی مرغ و تخم مرغ است.اگر شادمانی حرف اول را می زند ، پس باید بفهمید چگونه شادمان باشید قبل از اینکه موفقیت شما رو به رشد باشد. در روی دیگر سکه ، ایده موفقیت قبل از شادمانی قرار دارد. چه چیزی لازم است تا واقعاً شادمان باشید؟ آیا برای شادمان بودن باید موفق باشید؟ به احتمال زیاد میلیون ها نفر در جهان وجود دارند که در این مورد با شما اختلاف نظر دارند زیرا موفقیت شادی را تضمین نمی کند. همان تعداد افراد وجود دارند که خود را خوشحال می دانند ، در حالی که لزوماً موفق نیستند ، همانطور که افراد موفق هنوز هم سعی می کنند بفهمند چگونه شادمان باشند.پس چگونه این دو سازه به هم گره می خورند؟طبق تئوری ستیز یا گریز، انسانها برای شادمان بودن برنامه ریزی نشده اند ، آنها برای بقا برنامه ریزی شده اند. واکنش ستیز یا گریز (به انگلیسی: Fight-or-Flight Response) یک واکنش فیزیولوژیک است که جانوران در پاسخ به ادراکاتشان نسبت به موقعیت‌های خطرناک برای نجات از خود حمله یا فرار می کنند. بسیاری از ما می بینیم که با شتاب در زندگی پیش می رویم و در پی رسیدن به شادمانی هستیم. مسئله این است که ما هرگز کاملاً به آن نمی رسیم. برای بسیاری از ما ، شادمانی چیزی است که آرزوی آن را داریم. شادمانی جایی است که روزی به آن می رسیم. چیزی که ما نمی توانیم تشخیص دهیم این است که شادمانی یک وضعیت ذهنی است و نه یک مقصد. ما می دانیم که شادمانی یک حالت ایستا نیست ، زیرا حتی شادمان ترین افراد نیز گاهی احساس غم می کنند.تعریف و تفاوت این دو مفهومتعریف شادمانی کار ساده ای نیست. همه آن را متفاوت تعریف می کنند. بعضی از افراد ممکن است در چیزهای کوچک و ساده مانند یک روز پیاده روی در پارک یا پختن نان شادی را پیدا کنند. افراد دیگر ممکن است شادمانی را بیشتر به صورت کیفیتی دست نیافتنی و یا دشوار تعریف کنند.پژوهش های روانشناسی مثبت ، فرد شادمان را کسی تعریف می کند که اغلب احساسات مثبت مانند علاقه ، شادی و غرور را تجربه می کند و کمتر احساسات منفی  مانند غم یا اضطراب به سراغش می آید. (لیوبومیرسکی و همکاران ، 2005). شادمانی همچنین به رضایت از زندگی ، قدردانی از زندگی و لحظات لذت بخش مربوط می شود. به طور کلی ، شادمانی به تجربه مثبت احساسات مربوط می شود. تعریف موفقیت نیز می تواند چالش برانگیز باشد. فرهنگ لغت موفقیت را چنین تعریف می کند:&quot;واقعیت کسب ثروت ، احترام یا شهرت.&quot;با این حال ، این تعریف از بسیاری جهات کوتاه است. موفقیت بسیار بیشتر از موفقیت مالی است زیرا شما باید در زمینه های دیگر زندگی مانند عشق و رابطه ، سلامتی و موارد دیگر نیز احساس موفقیت کنید.باربارا بوش موفقیت را به عنوان رفتار شما با دیگران ، از خانواده گرفته تا غریبه ها تعریف کرد.آلبرت شویتزر موفقیت را دوست داشتن آنچه انجام می دهید تعریف می کند.مدیر عامل Zappos ، تونی سیه می گوید موفقیت در واقع زندگی کردن مطابق با ارزش های شما است. مایا آنجلو معتقد بود که موفقیت لذت بردن از کار شما است. ریچارد برانسون معتقد است که موفقیت مربوط به تعهد و درگیری در کار است.توماس ادیسون می گفت &quot;موفقیت 1٪ الهام بخشی و 99٪ عرق ریختن و سخت کوشی است.&quot;بهترین تعریف از موفقیت ممکن است تعریف استفان کاوی باشد که اظهار داشت موفقیت عمیقا مسئله ای فردی است: &quot;اگر آنچه را که می خواهید در مراسم تشییع جنازه در مورد شما گفته شود به دقت بررسی کنید ، تعریف خود را از موفقیت خواهید یافت.&quot;فکر کردن در مورد اینکه چگونه زندگی و ایده موفقیت خود را در بستر مرگ به بهترین شکل تعریف می کنید ، ممکن است در حقیقت بهترین راه برای شفاف سازی ایده موفقیت شما باشد.کدام یک مهم تر است؟ موفقیت و ثروت مالی لزوماً برابر با شادمانی و امنیت نیست.اگر از نظر مالی موفق باشید ، اما در زندگی شخصی خود مفلوک باشید ،کمک زیادی به سطح شادی شما نمی کند. از طرف دیگر ، شما ممکن است از زندگی شخصی یا روابط دیگر خود فوق العاده راضی باشید ، اما همچنان با موفقیت دست و پنجه نرم کنید یا از نظر مالی با مشکل روبرو باشید.هر دوی این شاخص ها به تعبیری بهم پیوسته اند. شادمانی بر میزان موفقیت شما تأثیر می گذارد و میزان موفقیت شما روی شادمانی شما تأثیر می گذارد.همه اینها این سوال را ایجاد می کند - آیا موفقیت شادی و رضایت را به همراه دارد؟دستاوردهای ما هدف تعیین شده خود را دارند. وقتی به آنها دست می یابیم ، احساس شادمانی می کنیم اما این شادمانی اغلب دوام نمی آورد. پس از برآورده شدن این شرط ، ما به دنبال هدف بعدی هستیم تا آن را دنبال کنیم.آنچه ممکن است سرانجام کشف کنیم این است که شادمانی اصلاً مربوط به تعیین اهداف و دستیابی به آنها نیست بلکه از یافتن حس خوشبختی و لذت در درون خود و زندگی روزمره ایجاد می شود. موفقیت لزوما شادی ایجاد نمی کند ، اما شادمانی می تواند موفقیت را ایجاد کند.کسانی که فوق العاده خوشحال هستند حتی ممکن است با نگرش مثبت و اشتیاق خود موفقیت را به سوی خود جلب کنند.به دکتر یک آب نبات چوبی بدهدر یک آزمایش، برای پی بردن به این که آیا هیجان های مثبت پزشکان می تواند باعث تشخیص صحیح بیماری شود، سه محقق تصمیم گرفتند روی گروهی از پزشکان تحقیق کنند. نتیجه این بود که پزشکان شاد خیلی سریع تر بیماری را تشخیص دادند و خلاقیت بیشتری داشتند. نکته جالب این پژوهش این بود که برای افزایش روحیه این پزشکان، به ایشان جایزه نقدی، قول ارتقای مقام و یا تعطیلات اضافی داده نشده بود. چیزی که روحیه آن ها را دوبرابر موثرتر و دو برابر خلاق تر کرد، این بود که درست قبل از شروع کار به ایشان یک  آب نبات چوبی هدیه دادند. حتی به ایشان آب نبات ها را ندادند که بخورند، تا مطمئن شوند که سطح بالای قند خودن تاثیری در مطالعه ندارد. این پژوهش نشان می دهد کمترین حالت مثبت اندیشی و شادمانی می تواند به شخص مزیت رقابتی جدی بدهد. کلام آخرشادمانی و موفقیت به یک معنا به هم پیوند می خورند. شادمانی بر میزان موفقیت شما تأثیر می گذارد و میزان موفقیت شما روی شادمانی شما تأثیر می گذارد. خوشبختی در واقع انتخابی است که می توانید انتخاب کنید.متاسفانه بسیاری از ما چنان در تلاش برای پیشروی غرق شده ایم که فراموش می کنیم می توانیم لحظه ای شاد باشیم. می توانید ساعتی از روز خود را اختصاص دهید تا به سادگی قدم بزنید و از طبیعت لذت ببرید. می توانید دوستی را در آغوش بگیرید یا برای صرف یک فنجان چای بنشینید.وقتی صحبت از رابطه بین شادمانی و موفقیت می شود ، می توان حدس زد که موفقیت چیزی است که دنبال می کنیم در حالی که شادمانی چیزی است که در درون خود ایجاد می کنیم. در پایان ، ما همیشه نمی توانیم شرایط خارجی خود را کنترل کنیم زیرا زندگی همیشه در حال تغییر است. تنها چیزی که می توانیم در مورد آن صحبت کنیم وضعیت روحی و روانی ما است. چه باور داشته باشید که شادمانی موفقیت را به خود جذب می کند یا نه ، انتخاب شادی کاری است که می توانید هر روز انجام دهید.بهنام براتی - کوچ توسعه فردی و سازمانی*برداشت آزاد از مقاله لزلی ریوپل و کتاب مزیت شادمانی نوشته شان آکور</description>
                <category>بهنام براتی</category>
                <author>بهنام براتی</author>
                <pubDate>Mon, 10 May 2021 09:51:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ده فرمان خودیاری و توسعه فردی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57126968/%D8%AF%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C-htpkthio142g</link>
                <description>توسعه فردی ، مطالعه و تمرین بهبود همه جنبه های زندگی فرد است، از جمله سلامتی ، تحصیلات ، روابط ، شغل ، اهداف و نیک زیستی فرد.چطور می توانم شادتر باشم؟ چگونه می توانم سالم تر باشم؟ چگونه می توانم روابط خود را بهبود بخشم؟ چگونه می توانم در زندگی انتخاب بهتری داشته باشم؟اینها پرسش هایی قدیمی هستند. از زمانی که بشر هوشیار و خودآگاه شد ، ما در جستجوی خوشبختی ، موفقیت و نیک زیستی بوده ایم. و در طول تاریخ  ما چیزهای زیادی در مورد راه های مختلفی که می توانیم زندگی خود را بهبود ببخشیم یاد گرفته ایم.توسعه فردی تحت تأثیر طیف وسیعی از تفکرات مختلف قرار دارد ، از جمله فلسفه های قدیمی مانند فلسفه رواقیون، بودیسم و ​​اگزیستانسیالیسم و ​​همچنین رشته های علمی مدرن مانند روانشناسی و علوم اعصاب. امروزه بسیاری از مفاهیم و نظریه های مربوط به توسعه فردی در حوزه های روانشناسی بالینی (به ویژه روش های درمانی مانند درمان شناختی-رفتاری) و همچنین در پژوهش های روانشناسی مثبت ، روانشناسی شناختی و روانشناسی اجتماعی از نظر علمی مورد آزمایش قرار می گیرند. توسعه فردی هرگز محبوب تر و زنده تر از امروز نبوده است - و هیچ زمانی بهتر از اکنون برای شروع یادگیری در مورد آن نیست.دانش پشت روانشناسی مدرن و علوم اعصاب درک ما را از توسعه فردی بهبود بخشیده است و هر روز به رشد خود ادامه می دهد. ما اکنون بیش از هر زمان دیگری منابع و اطلاعات در دسترس داریم تا یاد بگیریم چگونه زندگی بهتر و شادتری داشته باشیم. وقت آن است که بیشتر از منظر توسعه فردی فکر کنیم. کسانی که این اصول و ابزارها را یاد نمی گیرند در نهایت از کسانی که این کار را می کنند عقب می مانند.10 فرمان توسعه فردیگرچه جنبه های بسیاری برای توسعه فردی وجود دارد ، اما اغلب می توان از نظر اصول بنیادین آن را خلاصه کرد. هرکسی که سفری را برای بهبود خود آغاز کند ، سرانجام باورها و نگرشهای خاصی را می آموزد که به انگیزه و موفقیت او کمک می کند.بسیاری از این فرمان ها از دیدگاه توسعه فردی قابل چانه زنی نیستند. اگر می خواهیم زندگی خود را به سطح بالاتری برسانیم همه ما باید آنها را به &quot;نقشه واقعیت&quot; خود اضافه کنیم. ممکن است بلافاصله با همه اینها موافق نباشید. در حال حاضر ، فقط آنها را بخوانید و در مورد آنها تأمل کنید.1. شما انتخاب داریدمهم نیست که در حال حاضر چقدر احساس گرفتار شدن می کنید ، بدانید که در حرکت به سمت جلو حق انتخاب دارید. در واقع ، ما اغلب بیش از آنچه بدانیم گزینه در در دسترس خود داریم. اما چنان شرطی شده ایم تا بارها و بارها همان گزینه ها را انجام دهیم که فراموش می کنیم این آزادی انتخاب را داریم. وقتی صحبت از چیزهای ساده می شود ، مثل اینکه چه چیزی بخوریم یا چه موسیقی را گوش دهیم ، ما به آنچه آشنا است پایبند می مانیم - و این رشد و کاوش در آن چه زندگی به ما ارزانی می دارد را متوقف می کند. تصور ما از محدودیت انتخاب ها نه تنها ما را از کشف موسیقی خوب ، بلکه همچنین کشف زندگی خوب باز می دارد. وقتی نوبت به توسعه می رسد ، حداقل باید در برابر ایده انتخاب های جدید و امکانات جدید باز و گشوده باشید. {پیشنهاد مطالعه: کتاب تئوری انتخاب و مدیریت زندگی، نوشته ویلیام گلسر}2. خواسته هایتان را به درستی تعریف کنیدبسیاری از مردم  ، زندگی را بی هدف و بدون مقصدی مشخص می گذرانند. در نتیجه ، آنها اغلب احساس عدم هدفمند و جهتمندی دارند. اگر می خواهید به ارزش های اصلی ، اهداف و اولویت های زندگی خود برسید ، مهم است آن ها را شناسایی کنید و به درستی تعریف کنید. ما نباید فقط سخت کار کنیم ، بلکه باید روی چیزهایی که برای ما اهمیت بیشتری دارند سخت کار کنیم.گاهی اوقات این به معنای زیر سوال بردن ارزش هایی است که از دیگران یا کل جامعه آموخته اید. نقشه راه &quot;رفتن به دانشگاه ، کار پیدا کردن ، ازدواج ، بچه دار شدن ، بازنشستگی&quot; برای برخی افراد مفید است ، اما لزوما برای همه مفید نیست. تعریف آنچه می خواهید گاهی به معنای مخالفت با جامعه است ، اما ابتدا باید بدانید که واقعاً چه می خواهید.ارزش ها همچنین می توانند با گذر عمر تغییر کنند ، بنابراین تأمل در ارزش های خود و ارزیابی مجدد آنها - برای اطمینان از اینکه هنوز بر آنچه واقعاً برای شما مهم است متمرکز هستید - مهم است.3. شما پویا و در حال تغییر هستیدشما همیشه روز به روز ، ماه به ماه و سال به سال تغییر می کنید. درک شما از &quot;خود&quot; یک موجود ثابت نیست که ایستا و بدون تغییر بماند ، مانند یک سنگ یا یک جسم بی جان ، بلکه یک روند پویا است که به طور مداوم در حال آشکار شدن است.پذیرش این خود پویا برای رشد خود ضروری است.اگر از دور به خود نگاه کنید و به تصویر کاملی از زندگی خود بنگرید ، معمولاً درمی یابید که در طول سال گذشته ، یا پنج سال یا ده سال قبل، به شکل های کوچک و بزرگ زیادی تغییر کرده اید. غالباً وقتی که به عقب نگاه می کنید ، می فهمید که به مرور زمان چقدر چیزها تغییر کرده اند.تغییر اتفاق می افتد خواه فعالانه در آن شرکت کنید یا نه.مانترای &quot;این نیز بگذرد&quot; یک قانون بنیادین زندگی واقعی است ، اما می تواند به نفع ما عمل کند.توسعه فردی به سادگی به معنای ایفای نقش فعال تر در تغییر خود و رشد خود است - پذیرش سیر طبیعی تغییر و یافتن راه های جدید برای هدایت آن.4- کلام شما مهم استکلماتی که برای استفاده می کنیم اغلب می توانند واقعیت ما را به روش های بسیار متفاوتی ترسیم کنند. یکی از اولین درسهای بزرگی که در زمینه توسعه فردی آموختم توجه بیشتر به کلمات و زبانی است که روزانه استفاده می کنم. این شامل کلماتی است که من هنگام گفتگو با دیگران استفاده می کنم ، و همچنین واژگانی که هنگام صحبت با خود استفاده می کنم.این یک موضوع اصلی در درمان شناختی-رفتاری است ، که به ما می آموزد با تغییر شکل مجدد باورهایمان به روشی سالم و سازنده ، چگونه خود و زندگی خود را متفاوت ببینیم.من متوجه شده ام که حتی کوچکترین تغییرات در زبان نیز می تواند تغییر بزرگی ایجاد کند ، مانند استفاده از کلمه &quot;هنوز&quot; هنگام بحث درباره چیزهایی در زندگی که من به آنها نرسیده ام و نتوانسته ام انجام دهم ... یا هنگام کاهش شدت صفات منفی ، از واژگانی مانند &quot;یه جورایی&quot; یا &quot;کمی&quot; استفاده کنید. {مثلا کمی می ترسم، به جای این که من آدم ترسویی هستم.}اگر می خواهید ذهنیت خود را تغییر دهید ، باید با پیدا کردن کلمات جدید شروع کنید. {پیشنهاد مطالعه: کتاب تله شادمانی، نوشته راس هریس}5- عادت های شما مهم استتغییر ذهنیت مهم است ، اما اگر می خواهید تغییر واقعی در زندگی داشته باشید باید عادت ها و رفتارهای خود را نیز تغییر دهید. به قول معروف ، &quot;اگر کاری را که همیشه انجام داده اید انجام دهید ، آنچه را که همیشه بدست آورده اید بدست خواهید آورد.&quot;توسعه فردی یعنی ایجاد عادت های جدید و بهتر که در خدمت شما و اهداف شما باشد و همچنین از شر عادت های قدیمی و ناسالم خلاص شوید.شما می توانید با ایجاد یک طرح کلی از برنامه روزانه خود و تأمل در آن شروع کنید. بهترین عادت شما چیست؟ بدترین عادت شما چیست؟ چه تغییری کوچک است که می توانید امروز ایجاد کنید تا در مسیر درست حرکت کنید ، حتی اگر فقط 10 دقیقه ورزش یا 10 دقیقه نوشتن باشد؟خواه بخواهید سلامتی ، شغل ، روابط خود یا هر یک از دیگر جنبه های زندگی متعادل را تغییر دهید ، باید عادت های جدیدی را آزمایش کنید و آنچه برای شما بهتر است پیدا کنید. {پیشنهاد مطالعه: کتاب عادت های اتمی}6. روابط شما مهم و تاثیرگذار استتوسعه فردی را نباید با خودمحور بودن یا با انجام همه کارها به تنهایی اشتباه گرفت.انسان ها جزیره نیستند. ما با محیط و افرادی که روزانه با آنها ارتباط برقرار می کنیم ارتباط تنگاتنگی داریم.شما می توانید با انگیزه ترین فرد در جهان باشید ، اما اگر در اطراف شما افراد منفی باشند ، تأثیر منفی روی شما خواهد گذاشت. احساسات مسری هستند ، بنابراین ما به افراد مناسب زندگی خود نیاز داریم که بهترین ها را در ما به نمایش بگذارد. این شامل افرادی است که در &quot;دنیای دیجیتال&quot; خود با آنها ارتباط برقرار می کنید.به طور مشابه ، توسعه فردی به معنای شناسایی زمان درخواست کمک و گرفتن پشتیبانی از دیگران است. به معنی دانستن اینکه اگر کمک بخواهید یک نقطه قوت است ، نه یک نقطه ضعف. یک دوست حامی و مفید می تواند در پایان روز شما را به شخص بهتری تبدیل کند - و این چیزی است که باید آن را بپذیرید ، نه چیزی که از آن شرمنده باشید.به همین دلیل است که در هر سخنرانی &quot;دریافت جوایز&quot; فهرستی از افرادی وجود دارد که باید از آنها تشکر کرد ، زیرا افراد واقعاً موفق می دانند که نمی توانستند همه کارها را به تنهایی انجام دهند.7. قدرت شما در زمان حال استهر تصمیمی آگاهانه که می گیریم و هر عملی که انجام می دهیم در لحظه حال شکل می گیرد. هرچه با شرایط زمان حال و انتخاب های خود هماهنگ باشید ، کنترل بیشتری بر کارهای روزمره خود خواهید داشت.آگاهی روزمره شما می تواند از طریق یک مراقبه تنفسی ساده  حاصل شود یا  یادآوری این که یک قدم به عقب برگردید و نسبت به کارهای روزمره و انتخاب های خود آگاه باشید.هر چه راحت تر به لحظه حال باز گردید ، قدرت بیشتری در زندگی روزمره خود خواهید داشت. اما اگر ذهن شما همیشه درگیر گذشته ، آینده یا یک سناریوی فرضی است ، در این صورت قدرت خود را برای این که اکنون تغییری ایجاد کنید، از دست می دهید.دیروز تمام شده و فردا هنوز در راه نیست. اما امروز جایی است که شما قدرت تصمیم گیری و عمل دارید.اگر بخواهیم تغییرات واقعی در زندگی خود ایجاد کنیم ، قدرت لحظه حال یک حقیقت اساسی است که باید آن را بپذیریم. در غیر این صورت ما همیشه در یک زندگی تخیلی یا فرضی زندگی خواهیم کرد. هیچ چیز واقعی تر از الان نیست.8- شما باید رنج موقت را تحمل کنیدتوسعه فردی آسان نیست. این اغلب به تلاش ، وقت ، و گاهی تحمل درد و رنج نیاز دارد.وقتی چیز جدید و چالش برانگیزی را امتحان می کنید ، باید قبل از اینکه در آن مهارت پیدا کنید ، برای مدتی کوتاه شکست بخورید.این هرگز احساس خوبی ندارد ، اما بخشی از رشد است. تمام بهبودهای فرد همراه با &quot;درد رشد&quot; و مراحل ناجور است - شما به شکلی جادویی یک شبه به  آرامش و موفقیت دست نخواهید یافت.وقتی می خواهید تسلیم شوید ، به خود یادآوری کنید: در کوتاه مدت ، شرایط خوبی نیست. اما در دراز مدت ، ارزش آن را خواهد داشت.همه از تغییر خود لذت نمی برند ، اما افراد باهوش آن را تحمل می کنند زیرا می دانند که در آخر به تصویر بهتری می رسند.امروز کار سختی را متحمل شوید تا زندگی در آینده آسان شود.9. از گذشته درس بگیریدگرچه ما نمی توانیم گذشته خود را تغییر دهیم ، اما این یکی از با ارزش ترین منابع است که باید به آن نگاه کنیم و از آن یاد بگیریم.با تأمل در اشتباهات و شکست های گذشته ، می توانیم خطای مسیر خود را ببینیم و مسیر را برای آینده تنظیم کنیم.&quot;شاید می توانستم کمی بهتر رفتار کنیم&quot; یا &quot;شاید می توانستم این کار را جور دیگری انجام دهم&quot; قدم های مهم برای تبدیل شدن به یک فرد بهتر هستند.اگر صد در صد با خود صادق باشید ، همیشه می توانید کارهایی را که می توانستید کمی بهتر انجام دهید ، پیدا کنید. خود را به خاطر آن سرزنش نکنید ، فقط از آن درس بگیرید و به جلو بروید.البته گذشته تماما هم بد نیست. می تواند منبع عالی انگیزه و الهام باشد. بازدید مجدد از خاطرات مثبت برای تقویت روحیه و سطح انرژی شما ، به ویژه تأمل در موفقیت های گذشته یا داستان های موفقیت ، یک قدرت عظیم است. ما تمایل داریم بیشتر به خاطرات منفی بپردازیم تا نسبت به خاطرات مثبت تأمل کنیم ، بنابراین مهم است که یک قدم به عقب برگردید و به خود یادآوری کنید که گاهی می توانید بسیار عالی باشید.10. به آینده خوش بین باشیدصرف نظر از همه چیز، باید احساس خوش بینی داشته باشیم و به آینده امیدوار باشیم.در ابتدا ممکن است باورش سخت به نظر برسد ، اما گشوده بودن به ایده آینده بهتر و شادتر ، احتمال تحقق آن را بیشتر می کند.ما همیشه نمی دانیم که آینده ممکن است چه چیزی را به همراه داشته باشد ، اما می توانیم خوش بین باشیم که همه چیز به طریقی کار می کند ، حتی اگر دقیقاً ندانیم چگونه.از بسیاری جهات ، خوش بینی پیش شرط اقدام و خطرات در زندگی است. اگر به آینده بهتری اعتقاد ندارید ، فقط به این فکر خواهید کرد که ، &quot;هیچ فایده ای ندارد. من حتی قصد امتحان ندارم! &quot;خواه باور داشته باشید که می توانید یا نمی توانید ، اعتقاد شما به ایجاد این واقعیت کمک می کند - مانند یک پیشگویی خودکامبخش.قبل از شروع به ساختن آن باید به آینده ایمان داشته باشید.___این ها اصول بنیادین در پشت همه توسعه های فردی است.من آنها را &quot;ده فرمان&quot; می نامم ، زیرا این باعث می شود که  در ذهن من قدرتمندتر به نظر برسند (کلمات شما مهم هستند) ، اما اگر به نظر شما بهتر است، می توانید آنها را &quot;اصول&quot; یا &quot;رهنمودها&quot; بنامید.اگر کاملاً در زمینه توسعه فردی تازه کار هستید ، این ایده ها را فعلاً در ذهن داشته باشید - به زودی آنها بیشتر در طرز تفکر طبیعی شما جای می گیرند.توسعه فردی چیزی نیست که بتوان یک شبه آموخت و جذب کرد. این یک روند بی پایان است. زندگی ما همیشه در حال تغییر است و اگر می خواهیم بهترین خودمان باشیم باید به سازگاری ادامه دهیم. در صورت گشوده بودن در برابر آن ، همیشه پیشرفت هایی وجود دارد.هرکسی می تواند به توسعه فردی علاقه مند باشد --– اما همه علاقه ندارند. برای برخی از مردم ، آسان است که جهان را به خاطر مشکلات خود مقصر بدانند تا مسئولیت خود و آینده خود را به عهده بگیرند.مثل همیشه ، انتخاب با شماست.نوشته از استیو هندلبرگردان به فارسی: بهنام براتی</description>
                <category>بهنام براتی</category>
                <author>بهنام براتی</author>
                <pubDate>Thu, 29 Apr 2021 11:56:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>5 ویژگی که راهبران عالی را از راهبران خوب متفاوت می سازد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57126968/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C-ne7d5dusv7an</link>
                <description>   آنچه باعث تمایز رهبران بسیار موفق می شود همان چیزی است که آنها را به بزرگترین رهبران تاریخ تبدیل می کند. اما چه چیزی یک رهبر خوب را می سازد؟ خصوصیات کلی یک رهبر خوب چیست؟ آیا مثلا چند ویژگی برتر وجود دارد یا اینکه نسبت به هر شخص متفاوت است؟    رهبران فوق العاده آن هایی هستند که پیوسته در حال بهتر شدن هستند. اما رشد کردن و بهتر شدن، صرفا از جنبه مهارت های کسب و کاری دیده نمی شود. رهبران فوق العاده کسانی هستند که به عنوان یک انسان، سعی می کنند پیوسته رفتارهای بهتری از خود به نمایش بگذارند. به تجربه من، در درجه اول، کسانی می توانند بهتر شوند که این سه مولفه اکسیر تغییر را در خود داشته باشند:  اول از همه اینکه آنها باید شجاعت داشته باشند. برای بهتر شدن باید شهامت دریافت بازخورد را داشته باشند. شهامت نگاه به آینه، که آسان نیست. شهامت مواجهه با این که محور جهان نیستند، و ادراک آن ها از واقعیت، ممکن است با واقعیت دیگران تفاوت زیادی داشته باشد.دوم این که باید فروتنی داشته باشند ،  این بدان معناست که فروتنانه بپذیرید کامل نیستید. چون واقعاً کمک به بهتر شدن افرادی که فکر می کنند کامل هستند بسیار سخت است. آنها باید فروتنی داشته باشند تا اعتراف کنند که جای بهبود دارند. وقتی نگاه از بالا به پایین را کنار بگذاریم، می توانیم از کسانی بازخورد بگیریم که قبلا حتی حسابشان هم نمی کردیم.و سپس نکته سوم ، شما باید نظم و انضباطی برای پیگیری و انجام کارهای سخت برای بهتر شدن داشته باشید. شجاعت ، فروتنی و نظم. بنابراین این نیز بخشی از پاسخ است.این ها سه ویژگی پایه برای این است که تبدیل به رهبر فوق العاده ای بشوید. اما در دهکده جهانی امروز، رهبران هم باید خود را رهبرانی جهانی بدانند. رهبرانی که باید پاسخی به این سوال بدهند: فردا چه تفاوتی با دیروز دارد؟ مارشال گلداسمیت، برترین کوچ مدیران ارشد جهان، روی کتابی به نام رهبری جهانی کار کرده است.  او و تیمش با 150 رهبر جوان و پتانسیل بالا مصاحبه کرده و پرسیده اند: &quot;ویژگی های رهبر جهانی آینده چیست؟&quot;پنج عامل در این نظرسنجی برجسته شد. اولی داشتن تفکر جهانی است. در گذشته ، رهبری بسیار داخلی بود. اگر به تاریخ جهان نگاه کنید ، آنها خودرو نداشتند، رهبری بسیار محلی بود. سپس آن را کمی به منطقه و شاید یک شهر بسط دادند. سپس  به یک محدوده ، یک ایالت ، یک کشور تبدیل شد و اکنون رهبری مقوله ای جهانی است.ویژگی شماره دو این است که شما باید درک بین فرهنگی داشته باشید زیرا در گذشته ، تنوع افراد فقط به معنای برخورد با مردم متفاوت کشور شما بود. اکنون پیش روی شما مردم دنیا هستند. متحدان کاری، تامین کنندگان، مشتریان و ... از سراسر جهان در مقابل شما قرار دارند.شماره سه چیزی به نام تسلط به فن آوری است. شما لازم نیست یک تکنسین باشید ، اما باید درک کنید که امروز فناوری بر کسب و کار شما تأثیر می گذارد و از آن بهره ببرید و یا در مقابل تاثیرات منفی آن آماده باشید. فضای کسب و کار امروز، بسیار رقابتی تر از گذشته است و به مدد فن آوری، این رقابت سریع تر و گسترده تر از همیشه گشته است. شما باید آن فن آوری را درک کنید. فناوری مقوله بزرگی است.  سپس ، شماره چهار ، ایجاد اتحاد و مشارکت است. در گذشته خیلی مهم نبود. به عنوان مثال شرکت IBM قدیمی تقریباً هیچ متحد و شریکی نداشت. امروزه تماما اتحاد و شراکت هستند ، بنابراین جهان از این لحاظ تغییر کرده است. بنابراین  ساخت اتحادهای راهبردی از اهمیت  بیشتری برخوردار است.و در نهایت همان طور که پیتر دراکر گفته: &quot;رهبر گذشته می دانست چگونه امر کند. رهبر آینده می داند چگونه بپرسد.&quot; امروزه بیشتر مردم افرادی را مدیریت می کنند که Knowledge Worker نامیده می شوند. حال ، تعریف آن چیست؟ آنها بیشتر از آنچه رئیسشان در مورد آنچه انجام می دهند اطلاع دارند. بنابراین اگر شما برای من کار می کنید و یک نیروی خبره هستید، من نمی توانم به شما بگویم که چه کاری انجام دهید و چگونه آن را انجام دهید. چرا؟ چون شما بیشتر از من می دانید! باید بپرسم ، باید گوش بدهم ، باید یاد بگیرم. کلام آخر این که رهبران تاثیرگذار جهان نگاه عمیق تری به عواملی که در این جا مطرح شد دارند، برای همین است که به جایگاه بالاتری نسبت به رهبران صرفا خوب، دست می یابند. بهنام براتیکوچ توسعه فردی و سازمانی</description>
                <category>بهنام براتی</category>
                <author>بهنام براتی</author>
                <pubDate>Sun, 28 Feb 2021 21:18:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هیچ کس به من نگفته بود این بالا تنها خواهم بود</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57126968/%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%A9%D8%B3-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86-%D9%86%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%85-%D8%A8%D9%88%D8%AF-wmjjwheipjkp</link>
                <description>تیم کوک ، مدیرعامل اپل ، در یک مصاحبه در سال 2016 ، پنج سال پس از تصدی مسئولیت استیو جابز ، صریحاً در مورد چالش های اداره یکی از شاخص ترین شرکت های جهان صحبت کرد. او اذعان کرد: &quot;یه جورایی کار تنهاییه.&quot;راهبر بودن می تواند نشاط آور، چالش برانگیز ، پاداش دهنده و سرگرم کننده باشد. اما یک جنبه منفی نیز وجود دارد: احساس تنهایی و انزوا. در یک پست Harvard Business Review آمده است که بیش از نیمی از مدیران عامل احساس تنهایی می کنند و 61 درصد معتقدند که این امر مانع عملکرد آنها می شود. انزوای راهبران یک مشکل است.این امر می تواند به ویژه در مورد راهبران جدید و کسانی که از میان گروه همقطاران برای تصدی یک سمت رسمی راهبری انتخاب می شوند ، صدق کند. بدون شک در اوج  بودن می تواند همراه با احساس تنهایی و انزوا باشد. عوامل مختلفی وجود دارد که می تواند در ایجاد این احساس تاثیر بگذارد.علی رغم پذیرش جمله تیم کوک به عنوان یک حقیقت، و علی رغم مطالعه ای که ذکر شد، تنهایی به عنوان یک موضوع مطالعه توسط دانشمندان علوم رفتاری معنای دقیقی دارد. جان كاچيوپو ، محقق پيشگام در مبحث تنهايی ، آن را به عنوان &quot;ادراکی که به واسطه آن از نظر اجتماعی فرد نگران و مضطرب است&quot; توصيف كرد. این اساساً همان احساس رهاشدگی و طردشدگی است. تنهایی در محل کار یک عارضه اضافی ایجاد می کند. کارکنانی که در محل کار خود احساس تنهایی می کنند ، نه تنها در ارتباط با اطرافیان، بلکه نسبت به سازمانی که در آن کار می کنند نیز احساس قطع بودن می کنند.با این وجود ، با وجود چالش هایی که  مدیران ارشد با آن ها مواجه می شوند، ایشان احساس اضطراب و یا جدا افتادگی از سازمان ندارند. به طور کلی ، آنها همچنین احساس ناتوانی هم نمی کنند، که یکی دیگر از ویژگی های بارز کسانی که از تنهایی رنج می برند. در حقیقت ، یکی از معدود مطالعات دقیق درباره تنها بودن در بالای هرم، نشان می دهد که این احساس مدیر عامل که کنترل سرنوشت خود را در دست دارد یک محافظ در برابر تنهایی است.همان مطالعه ، انزوا را به عنوان یك مشكل متمایز تأیید می كند ، مشكلی كه تیم كوك نیز آن را لمس كرده است. او می گوید برای جلوگیری از منزوی شدن ، باید دیدگاه های مختلف را درخواست کنید. در غیر این صورت ، می بینید که در یک حباب یا یک اتاق اکو زندگی می کنید.چرا چنین احساسی دارم؟جدا افتادن از همقطاران. یکی از دلایل رایج زمانی رخ می دهد که شما از میان همقطاران خود ترفیع گرفته اید و اکنون مسئولیت هدایت آنها را بر عهده دارید. دیگر امکان این را ندارید که فقط یکی از اعضای دارو دسته خودتان باشید. اما جدا افتادن از گروه همقطاران می تواند برای حفظ روابطی که برای شما مهم است سخت باشد.زیر سوال بردن انگیزه ها.  همانطور که ممکن است برای یک فرد ثروتمند سخت باشد که بفهمد دوستانش چه کسانی هستند ، پویایی مشابهی نیز در موقعیت های صاحب نفوذ وجود دارد. حتی ممکن است انگیزه های افراد را زیر سوال ببرید. آیا آنها برایتان فنجان قهوه آورده اند زیرا می دانند روز سختی دارید یا چیزی از شما می خواهند؟احساس گیر افتادن. گاهی اوقات انزوای رهبر می تواند از احساس گیر افتادن در رقابت  بین خواسته های مدیریت بالاتر و نیازهای تیم شما ناشی شود. فشار آوردن از هر دو طرف می تواند باعث شود شما احساس کنید در برابر جهان تنها هستید.تصمیم گیری های سخت. انزوای راهبر همچنین می تواند زمانی اتفاق بیفتد که مجبور شوید تصمیمی غیرمعمول بگیرید. گاهی اوقات راهبری خوب به معنای نه گفتن به افرادی است که دوستشان دارید.همانطور که تونی بلر می گوید ، &quot;هنر راهبری هنر نه گفتن است ، نه بله گفتن. بله گفتن آسان است. &quot;قهرمان ارتباط باشیداحساس تنهایی چه در محیط کار و چه در جامعه یک مشکل واقعی است. تحقیقات نشان می دهد که احتمال مرگ زودرس را 20٪ افزایش می دهد. یکی از معدود مطالعاتی که در مورد محل کار روی  &quot;تنهایی کاری و عملکرد کارکنان&quot; تمرکز دارد نشان می دهد که احساس تنهایی باعث تضعیف عملکرد فردی ، عملکرد تیمی و احساس ارتباط بین کارکنان و سازمان آنها می شود.رهبران و مدیران به طور منحصر به فردی در مبارزه با چنین تنهایی و جایگزینی آن با احساس ارتباط و وصل بودن قرار دارند. ارتباط - بین یک شرکت و هدف آن ، یک شرکت ، و کارمندان آن ، و یک شرکت و مشتریان آن - یک گنج است ، و رهبران حافظ و مباشر آن گنج هستند.رهبران بطور خاص در مرکز پرورش و رشد اولین ارتباط قرار دارند. در واقع ، ممکن است نقشی مهم تر از راهبری در ایجاد اطمینان از همسویی یک شرکت با یک هدف مشخص و قانع کننده وجود نداشته باشد. راهبران سخاوتمندانه این موهبت را ایجاد می کنند که همه کارمندان بخشی از آن ارتباط و احساس تعلق را حس کنند. رهبران می توانند با تأیید چگونگی تأثیر هر نقشی در هدف یک شرکت ، به جلوگیری از احساس رهاشدگی و کنار گذاشته شدن کارمندان کمک کنند. متعهدترین کارمندان احساس می کنند در دقیقا در وسط چیزها هستند.قدردانی می تواند مکمل سخاوت به عنوان راهی برای ایجاد ارتباط و مبارزه با تنهایی و انزوا باشد. تحقیقات نشان می دهد که صرف ابراز قدردانی ابزاری قدرتمند در پرورش ذهنیت مثبت است. وقتی به صورت عمدی استفاده شود ، می تواند یک عمل سازمانی تحول آفرین باشد.پرورش ارتباط باید یک مأموریت اصلی راهبران باشد. وقتی روزانه به آن مأموریت عمل کنید ، انزوای اجرایی خود را کاهش خواهید داد. شما همچنین با تایید اهمیت هر کارمند و هر مشارکتی ، فرهنگی را تقویت خواهید کرد که تنهایی در محیط کار را کاهش می دهد.مقابله با انزوا به عنوان یک رهبربرای مبارزه با تنهایی رهبری کارهایی است که می توانید انجام دهید.به دنبال همقطاران جدید باشید.  صحبت کردن با  افرادی که در یک سطح با شما صحبت کنند بسیار اطمینان بخش است و متوجه می شوید که در چالش های پیش رویتان تنها نیستید. ببینید چه کسی در سازمان شما در هم سطح نقش راهبری شما است و به این فکر کنید که آیا حمایت خوبی از یکدیگر می کنید یا خیر.اگر هیچ همتای مناسبی در سازمان شما وجود ندارد ، پس به فکر شرکت در گروه های شبکه سازی باشید که می توانید با دیگرانی که در یک سطح مشابه هستند ملاقات کنید.همچنین باید اطمینان حاصل کنید که در خارج از کار با دوستان خود در ارتباط هستید. داشتن یک حلقه اجتماعی قوی در خانه می تواند به جبران هرگونه تنهایی که در محل کار احساس می کنید ، کمک کند.کوچینگ راهبری می تواند مفید باشددر فرایند کوچینگ، نوبت شماست که به چالش های شخصی خود به عنوان یک راهبر بپردازید و واقعا درباره شما صحبت بشود ، بدون این که ترس از انتقاد داشته باشید یا اینکه به عنوان یک بازنده یا فرد ضعیف شناخته شوید.به طور شگفت آوری بسیاری از مراجعان کوچینگ  وقتی این فرصت را پیدا می کنند که با فردی بی طرف در مورد آنها بحث کنند، به راحتی می توانند مسائلی را که خواب را از ایشان گرفته بود از بین ببرند. و کلام آخر این که ، راهبری شغلی است که در بطن خود تنها و انزوا را به همراه دارد. اما نیازی نیست که بار همه چیز را خودتان به تنهایی به دوش بکشید.</description>
                <category>بهنام براتی</category>
                <author>بهنام براتی</author>
                <pubDate>Sun, 07 Feb 2021 09:35:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه با ایجاد فاصله روانشناختی، از گذشته مان عبور کنیم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57126968/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF-%D9%81%D8%A7%D8%B5%D9%84%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%A8%D9%88%D8%B1-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-bcwl8kca6iwr</link>
                <description>اغلب، پیش از این که فرصتی برای رشد در زمینه های جدید بیابیم، نیاز داریم بین خود و گذشته مان، فاصله ای ایجاد کنیم. اما اغلب مردم، به سختی می توانند گذشته را رها کنند. معمولا آن را با خود حمل می کنند ، دائماً در مورد آن نشخوار فکری می کنند و اجازه می دهند تأثیر زیادی در نحوه زندگی آنها در لحظه حال داشته باشد. مطمئناً گذشته همیشه چیزی خواهد بود که شما را تا حدی تحت تأثیر قرار می دهد. بخش بزرگی از کسی که  هستید و آنچه آموخته اید، فرازی از تجربیات گذشته ی شما است. با این حال ، اگرچه گذشته ممکن است بر آینده شما تأثیر بگذارد ، اما می تواند آن را دیکته نکند. و لازم نیست چیزی باشد که همیشه و هر کجا که بروید شما را تعقیب کند. اما می توانیم فضایی بین خود و گذشته ایجاد کنیم که به ما امکان رشد جدیدی را بدهد. ما این کار را با ایجاد نوعی فاصله گذاری روانشناختی انجام می دهیم ، که به نوعی ایجاد یک ادراک ذهنی است که ببینیم آن چیزهای چقدر از واقعیت کنونی ما دور هستند. هرچه بتوانید بین خود و گذشته خود فاصله بیشتری ایجاد کنید ، حرکت در این زمینه آسان تر است و به بهترین شکل به سمت آینده گام بر می دارید.در ادامه، راهکارهایی برای انجام این کار معرفی کردم:1- گذشته خود را از منظر بیرونی مشاهده کنیدیک راه عالی برای ایجاد فاصله روانشناختی این است که تصور کنید از منظری بیرونی به یک واقعه نگاه می کنید. مثلا به تجربه بدی که برای شما اتفاق افتاده است فکر کنید. حال تصور کنید که در سالن سینما نشسته اید و این اتفاق را روی صفحه می بینید. با آن بازی کنید - آن را به عقب برگردانید ، به سرعت به جلو منتقل کنید ، به صورت معکوس تماشا کنید یا با سرعت فوق العاده آهسته یا فوق العاده سریع آن را تماشا کنید. با رنگ ها هم می توانید بازی کنید. وقتی آن را  سیاه و سفید یا رنگی مجسم کنید ، در حافظه تان چه حسی ایجاد می کند؟ مثلا اگر این فیلم را مانند یک فیلم قدیمی صامت دهه 1920 بسازید ، چه می شود - آیا هنوز هم همان احساس را دارد؟ تصور کنید هنگام تماشای آن پاپ کورن می خورید ، یا فقط تصور کنید که از خواب بلند شده و از سالن سینما بیرون می روید. شخصیت روی صفحه دیگر شما نیستید.با این تمرین، شما &quot;فاصله&quot; بیشتری را بین خود و تجربه ایجاد می کنید. شما به جای اینکه آن را از دیدگاه اول شخص بخاطر بسپارید ، از منظر شخص سوم آن را تماشا می کنید. این کمک می کند تا حافظه شدت کمتری داشته باشد و با هویت شخصی شما کمتر ارتباط داشته باشد.به روشی مشابه ، مطالعات نشان می دهد که در صحبت کردن با خود به صورت سوم شخص، قدرتی وجود دارد. این روش دیگری برای ایجاد دیدگاه &quot;خارجی&quot; بیشتر بین تجربیات گذشته و فعلی شماست. یک روش جالب دیگر برای تحقق این امر این است که به &quot;صدای درونی&quot; منفی خود یک نام دهید.هر بار که خاطره ای از گذشته را مرور می کنید ، با افزودن اطلاعات جدید ، یا دیدگاه جدید یا احساس جدید ، کمی آن را تغییر می دهید. مهم است که به یاد داشته باشید که هر یادآوری یک قابگیری مجدد است - خاطرات ما انعطاف پذیرتر از آن است که تصور کنیم. وقتی شروع به دیدن چیزها از یک &quot;منظر بیرونی&quot; می کنید ، نه تنها فاصله روانشناختی بیشتری ایجاد می کنید ، بلکه خود را در موقعیت بهتری قرار می دهید تا از تجربه یاد بگیرید و به جلو بروید.2- محیط خود را تغییر دهید یک راه آسان و عملی برای ایجاد فاصله روانشناختی تغییر محیط است.  با مکانی شروع کنید که بیشتر از همه شما را به یاد گذشته شما می اندازد - اتاق خواب ، اتاق نشیمن ، دفتر یا هرجای دیگر. سپس روی تغییر آن کار کنید - تزیینات جدید ، افزودن تصاویر جدید ، جابجایی مبلمان ، رنگ آمیزی دیوارها به رنگ دیگر ، تهیه فرش جدید و غیره.همه چیز را به هم بریزید و مرتب کنید و از شر هرچیزی که یادآور آن دوره از زندگی شما است،  خلاص شوید. تمیز کردن به خودی خود می تواند بر روی ذهن تأثیر پاکسازی نیز بگذارد و احساس &quot;شروع تازه&quot; یا &quot;آغاز جدید&quot; را ایجاد کند.  موسیقی ای که روزانه گوش می دهید قسمت دیگری از محیط شما است که می توانید تغییر آن را در نظر بگیرید. ما اغلب یک گروه ، آهنگ یا آلبوم خاص را با یک دوره زمانی خاص در زندگی خود مرتبط می کنیم ، بنابراین جستجوی موسیقی جدید می تواند به شما کمک کند فصل قبلی زندگی خود را &quot;ورق بزنید&quot; و فصل جدیدی را آغاز کنید.یک گزینه پربهاتر این است که زندگی خود را &quot;هارد ریست&quot; کنید ، مثلا به یک جای کاملاً جدید نقل مکان کنید یا شغلتان را تغییر دهید. ایجاد فاصله فیزیکی یکی از سریع ترین راه ها برای شروع ایجاد فاصله روانشناختی است ، اما من فقط آن را به عنوان &quot;آخرین گزینه&quot; توصیه می کنم.  با انجام این کار ، ایجاد یک محیط جدید می تواند به نمادی قدرتمند برای آغاز فصلی نو در زندگی شما تبدیل شود.3- به دنبال تجربیات و خاطرات جدید باشیدجستجوی فعالانه تجربیات جدید یکی دیگر از راه های عالی ایجاد فاصله روانشناختی است.یکی از روش های ما برای چسبیدن به گذشته این است که چیزهای جدید را امتحان نکنیم. ترجیح می دهیم در خانه هایمان بمانیم ، از همان مکان ها بازدید کنیم و همان روال را دنبال کنیم. این ما را در همان الگوهایی نگه می دارد که یادآور گذشته ما هستند.یک سرگرمی جدید یا یک رابطه جدید می تواند وضعیت فعلی زندگی شما را کاملاً تعریف کند و شما را در برابر تمام احتمالات جدید برای آینده گشوده کند. تمرکز خود را بر ساختن خاطرات جدید برای آینده بگذارید ، نه اینکه فقط به خاطراتی که از قبل دارید بپردازید.اغلب اوقات بهترین راه برای پیش رفتن این است که خود را فعال نگه دارید. جمله مشهوری از وینستون چرچیل می گوید &quot;اگر از جهنم عبور می کنید ، به راه رفتن ادامه دهید.&quot; خود را به روشی سالم و سازنده فعال نگه دارید. فقط خودتان را مشغول نکنید ، بلکه به یادگیری ، رشد و تعالی فردی ادامه دهید ، حتی اگر این به معنای خارج شدن از &quot;منطقه امن&quot; شما و بررسی جنبه های جدیدی از خودتان باشد. شما هرگز نمی دانید چه &quot;چیز جدیدی&quot; پیدا می کنید.کارل یونگ گفت: &quot;به تجربه من ، من دریافته ام که راه حل های همه مشکلات سخت و دشوار زندگی از طریق هر شکلی از هوشمندی یا زیرکی نیست. آنها به سادگی با گذر کردن حل می شوند. &quot;زمان اغلب زخم ها را التیام می بخشد. همانطور که شما به رشد خود ادامه می دهید و زمان می گذرد ، طبیعتاً فاصله روانشناختی ایجاد می شود.4- چیزهایی را که تغییر کرده اند، به خود یادآوری کنیدبیشتر تغییرات در زندگی ما آهسته و تدریجی است ، فقط زمانی که بعد از 5تا 10 سال متوقف می شویم و به عقب نگاه می کنیم ، متوجه می شویم که امروز زندگی ما تا چه اندازه متفاوت شده است.به همین دلیل ، یادآوری چیزهایی که در زندگی شما تغییر کرده اند ، بسیار مهم است. این می تواند به ایجاد فاصله روانشناختی کمک کند ، زیرا باعث می شود شما از &quot;فاصله&quot; ای که قبلاً طی کرده اید اما هنوز آن را تأیید نکرده اید، آگاه تر شوید.پنج دقیقه وقت بگذارید و فقط سه شیوه هر چند کوچک که به واسطه آن زندگی شما در یک سال گذشته تغییر کرده است را یادداشت کنید -  مقایسه کنید که زندگی شما در گذشته چگونه بوده و اکنون چطور است. همه چیز در زندگی دائماً در جریان است و همه چیز به واقعیت &quot;این نیز خواهد گذشت&quot; محدود می شود. بپذیرید که زندگی قبلاً تغییر کرده است و تغییر خواهد کرد.یکی از یادآوری های مورد علاقه من این است که &quot;ببین چقدر سفر کرده ای، نه این که چقدر از راه باقی مانده&quot;. این یک راه کوتاه و شیرین برای ایجاد فاصله روانشناختی بیشتر بین شما و گذشته شماست.سعی کنید تصویر کاملی از زندگی خود (گذشته ، حال و آینده) را ببینید ، نه اینکه فقط روی یک فصل تمرکز کنید که احساس می کنید کل زندگی شما را تعریف می کند. هرچه بیشتر بتوانید &quot;زوم&quot; کنید و تصویر بزرگتری را در پشت زندگی خود مشاهده کنید ، هر یک از رویدادهای مهم کوچک تر به نظر می رسند.5- خود را تصور کنید که از میان یک در ذهنی عبور می کنیددر نهایت ، فاصله روانشناختی براساس درک ذهنی ما است. این فاصله ای است که در ذهن شما ایجاد می شود ، نه در دنیای فیزیکی.وقتی می خواهید یک تغییر عمیق در ذهنیت خود ایجاد کنید ، اغلب مفید است که از قدرت نمادها و استعاره ها استفاده کنید. یک نماد جدید می تواند به شما کمک کند معنای جدیدی به زندگی اضافه کنید. استعاره جدید می تواند دیدگاه شما را نسبت به هر موقعیتی کاملاً تغییر دهد. نمادی که من در گذشته برای ایجاد فاصله روانشناختی بین خودم و گذشته ام استفاده کرده ام &quot;عبور از میان یک در جدید&quot; است.زمانی بود که من واقعاً دل شکسته و درگیر رابطه قبلی زندگی ام بودم. هر کاری انجام می دادم ، احساس می کردم از نظر ذهنی نمی توانم خودم را از رابطه &quot;جدا&quot; کنم حتی اگر می دانستم که از لحاظ منطقی مدت هاست که به پایان رسیده است.تمرینی که برای ایجاد فاصله شروع کردم ، تجسم خودم در حال قدم زدن از دری جدید به دنیای جدید بود. من با تجسم شخصی که هنوز به او وابسته بودم شروع کردم. سپس به آن شخص پشت می کردم ، از او دور می شدم و از دری زیبا ، درخشان و براق که نمادی از گشودن &quot;یک فصل جدید&quot; است ، وارد می شدم.پشت این در زیبا ، علفزاری باز با آفتابی تابناک و گلهای زیبا و حیات وحش وجود داشت. برای من ، این نماد &quot;فرصت های آینده&quot; بود و به من یادآوری می کرد که هنوز زندگی بیشتری برای کشف کردن و لذت بردن وجود دارد.کل تمرین در اول شخص اتفاق می افتد ، بنابراین می توانید مستقیماً آن را از طریق چشمان خود تجربه کنید. این متفاوت از تمرین &quot;سینما&quot; است که در بالا ذکر شد که به صورت سوم شخص انجام می شود. برای آینده ای روشن می توانید از هر نمادی که می خواهید استفاده کنید. ایده اصلی این است که از این در ذهنی عبور کرده و به سمت احساس و امید جدیدی نسبت به آنچه زندگی هنوز برایتان در بر دارد ، حرکت کنید.مقاله از استیون هندل</description>
                <category>بهنام براتی</category>
                <author>بهنام براتی</author>
                <pubDate>Thu, 21 Jan 2021 23:33:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خطر زیستن یک زندگی بدون تغییر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57126968/%D8%AE%D8%B7%D8%B1-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-rcp6jeh4miog</link>
                <description>زندگی کردنی را تصور کنید که در آن هیچ‌‌چیزی تغییر نکرده است.درباره اینکه تمام سال‌های بزرگسالی‌تان را در همان شرکت کار کرده باشید صحبت نمی‌‌کنم، یا با همان فردی که ازدواج کردید پنجاه سال زندگی کرده باشید، یا اجتماعی که در آن بزرگ شده‌اید را هرگز ترک نکرده باشید. این‌ها انتخاب‌هایی هستند که باید ارج نهاده شوند، نه اینکه مورد پشیمانی یا تمسخر واقع شوند. در آن‌ سوی یک زندگانیِ طولانی و شاد، این‌ها بازتاب‌ دهنده ماندگاری مستحکمی هستند که ارزش جشن گرفتن دارد.درباره اینکه زندگی را بگذرانیم بدون آنکه غذایی که در رستوران سفارش می‌‌دهیم را تغییر دهیم هم صحبت نمی‌‌کنم، یا سبک لباس پوشیدنمان، موسیقی و برنامه‌های تلویزیونی و کتاب‌هایی که لذت‌ بخش هستند، یا حتی دیدگاه‌های اجتماعی و سیاسی­ مان. گذراندن زندگی و هرگز سلیقه و نظرات و اولویت‌های روزانه را تغییر ندادن، حتی اگر یک دنده‌‌ترین آدم دنیا باشیم، قابل‌تصور نیست - چون محیطمان به ما این اجازه را نمی‌‌دهد. دنیای اطراف ما تغییر می‌‌کند و ما با آن تغییر می‌‌کنیم، حتی اگر به‌‌خاطر این باشد که با جریان همراه شدن راحت‌‌تر است. حتی در میان پایدار‌‌ترین افراد - آن‌هایی که در تمام طول زندگی بزرگسالی در همان خانه در کنار همان همسر زندگی می‌‌کنند و در همان حرفه کار می‌‌کنند - به‌‌سختی می‌‌توان یک زندگانی کاملاًبدون تغییر را تصور کرد.با این وجود جنبه‌‌ای از زندگی‌های ما وجود دارد که نشان افتخار بی‌‌تغییر بودن را بر سینه می‌‌زنیم. درباره رفتارهای بین‌فردی‌مان و مقاومتمان به تغییر دادنِ اینکه چطور با مردم رفتار می‌‌کنیم صحبت می‌‌کنم.خواهری که به‌‌خاطر یک دلخوری که مدت‌ها از آن گذشته سال‌هاست با او صحبت نکرده‌ایم. دوستی قدیمی که هنوز با اسم مستعار زمان کودکی او را می‌‌آزاریم درحالی‌که مدت‌هاست او رشد کرده و بزرگ شده است.همسایه‌‌ای که سال‌هاست او را دیده‌ایم، و به‌‌خاطر خجالتی بودن یا اینرسی یا بی‌‌تفاوتی، هرگز خودمان را به او معرفی نکرده‌ایم.مشتری‌هایی که به‌‌خاطر تقاضاهایی که به ما وا می‌‌گذارند، از ایشان متنفریم.نمایش خشممان اینقدر اجتناب‌ ناپذیر است که اعضای خانواده روی ما شرط‌‌بندی می‌‌کنند که چه زمانی منفجر می‌‌شویم.وقتی که فرزندمان ما را ناامید می‌‌کند و با سرزنش پاسخ می‌‌دهیم.بیشتر ما رستورانی را که هرگز منوی غذایی‌اش را عوض نکرده مسخره می‌‌کنیم. اما هیچ‌‌وقت اینقدر ملامت‌ گر و تمسخرآمیز با خود برخورد نمی‌‌کنیم. ما یک غرور احمقانه برای ادامه دادن برخی رفتارها تا سرحد ممکن برمی‌‌گزینیم، بدون اینکه توجه کنیم چه کسی آسیب می‌‌بیند. تنها زمانی‌که برای خنثی کردن آسیب، کار از کار گذشته و به یک فاصله عینی رسیده‌ایم رفتارمان را مرور می‌‌کنیم، و شاید از آن پشیمان می‌‌شویم. چرا همه این سال‌ها را بدون صحبت کردن با خواهرمان سپری کردیم؟ چرا به بهترین دوستمان ستم می‌‌کردیم؟ چه روابطی را به‌‌خاطر معرفی نکردن خودمان به همسایه‌ها از دست دادیم؟ چرا بابت سفارش‌ گذاری از مشتری تشکر نکنیم؟ چه خرجی برایمان دارد که به فرزند غمگین‌‌مان کلماتی آرامش‌ بخش ارزانی کنیم؟ وقتی رفتاری منفی را ادامه می‌‌دهیم - هم از آن دسته که افرادی که دوست داریم را ناراحت می‌‌کند و هم از آن دسته که به‌‌نحوی به خودمان آسیب می‌‌زند - در حال هدایت یک زندگی بدون تغییر به خطرناک‌‌ترین شکل ممکن هستیم. ما با اراده خودمان انتخاب می‌‌کنیم بدبخت باشیم و باعث بدبختی دیگران هم بشویم. زمانی‌که بدبخت هستیم، زمانی است که نمی‌‌توانیم پس بگیریم. حتی دردناک‌‌تر، تمامش نتیجه عمل خودمان است. انتخاب ماست.حالا نوبت شماست. چیز زیادی نمی‌‌خواهم. ... به یک تغییر، یک ژست محرک فکر کنید که بعدها حسرت آن را نخواهید خورد. این تنها ملاک است: شما از انجام آن تأسف نخواهید خورد. ممکن است تماس گرفتن با مادرتان باشد که بگویید دوستش دارید. یا تشکر کردن از یک مشتری به‌‌خاطر وفاداری اش. یا به‌‌جای اینکه حرفی بداندیشانه در جلسه بزنید سکوت کنید. می‌‌تواند هر چیزی باشد، تا زمانی‌که هر چقدر فروتنانه، نمایانگر خروج از آنچه که همیشه انجام می‌‌داده اید و تا ابد ادامه خواهید داد باشد.پس انجامش دهید.پ.ن: مطلبی که خوندید، بخشی از کتاب &quot;محرک ها&quot; نوشته مارشال گلداسمیت و ترجمه بهنام براتی هست که توسط انتشارات اندیشه احسان منتشر شده. </description>
                <category>بهنام براتی</category>
                <author>بهنام براتی</author>
                <pubDate>Thu, 17 Dec 2020 12:09:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدیر عزیز، شما زیر نظر هستید ...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57126968/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%AF-x5zhbt7g5pbe</link>
                <description>چه در سمت مدیریت یک سازمان باشید، چه سرپرست یک خانواده، چه معلم مدرسه، وقتی در جایگاه راهبری قرار می گیرید، هر لحظه در هر روز شما تحت نظر هستید. وحشتناک به نظر می رسد ، این طور نیست؟ اما واقعیت دارد. هر کلمه ای که می گویید و هر حرکتی که انجام می دهید به دقت دنبال می شود و  از آن گریزی نیست. شما همیشه تحت نظرید تا دیگران ارزیابی کنند که آیا خود، الگوی عملی راهبری برای آن چه که موعظه می کنید و آن چه که از ایشان می خواهید هستید؟ و اگر این طور نباشد، از نمره اصالت و اعتبار شما نزد ایشان کاسته می شود. فرقی نمی کند چه جوان باشید یا پیر ، ثروتمند یا فقیر ، چه به تازگی بخواهید کار خود را شروع کنید یا در کارتان فردی شناخته شده باشید، گفتار و کردار شما تأثیر زیادی بر اعتبار و حسن شهرت شما دارد. بعلاوه ، از طریقی که هرگز تصورش را هم نمی کنید ، بر دیگران تأثیر می گذارند. آیا از پیامی که به طور روزمره به دیگران می فرستید آگاهید؟ و به آن افتخار می کنید؟ در بسیاری از مواقع ما حتی از تصویری که به دیگران ارائه می کنیم، آگاه هم نیستیم!یکی از مهمترین اقدامات و کارهایی که یک راهبر می بایست انجام دهد ، این است که خود الگوی راهبری باشد. اگر می خواهید دیگران پرشور ، متعهد ، فداکار و با انگیزه باشند ، باید خودتان در خط قدم بایستید! کسانی که الگوی راهبری هستند ، و علاقه خود را نسبت به آنچه انجام می دهند نشان می دهند ، کار را برای پیروانشان بسیار راحت تر می کنند.رفتار شما مشخص می کند که شما کی هستید و برای چه چیزی ایستادگی می کنید؛ تربیت، ارزشها و اصول شما را آشکار می کند ، سازمانی را که نماینده آن هستید معرفی می کند ، و تأثیری ماندگار به نام &quot;شهرت شما&quot; ایجاد می کند که مانند سایه به دنبالتان حرکت می کند. به عنوان مثال، آیا به قوانین و معیارهای خود پایبند هستید؟ آیا حرف شما به اندازه یک قرارداد، معتبر است؟ آیا دوستان می توانند در اوقات خوب و بد روی شما حساب کنند؟ آیا با افرادی که نمی توانند کاری برای شما انجام دهند همانند کسانی رفتار می کنید که برای شما منفعت دارند؟ آیا اگر فرزنداتان جا پای شما بگذارند، به ایشان افتخار می کنید؟ آیا در هنگام خشم و یا بحران های معمول، همچنان می توانید بر خودتان مسلط باشید و رفتار قبلی تان را ادامه دهید؟اگر همین سوال ها را از اطرافیان و پیروانتان بپرسیم، همین جواب را می دهند؟اگر می خواهید فرزندانی با ویژگی های اخلاقی قوی تربیت کنید ، فرهنگ سازمان خود را تقویت کنید یا شهروندان را به مشارکت در جامعه ترغیب کنید ، به دنبال تغییر رفتار آنها نباشید ، ابتدا باید رفتار خود را بررسی کنید و از خود شروع کنید. از خود بپرسید آیا اقدامات شما تأثیر مثبت یا منفی بر اطرافیان شما دارد یا خیر. آیا آنها را به سمت راهی درست هدایت می کنید یا تضاد رفتاری شما ایشان را به سردرگمی می اندازد؟به خاطر داشته باشید، در این جایگاه که قرار می گیرید، شما یک الگو هستید. پس لازم است مانند یک الگو رفتار کنید.</description>
                <category>بهنام براتی</category>
                <author>بهنام براتی</author>
                <pubDate>Thu, 10 Dec 2020 09:18:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سقفی نامرئی در بالای سر ما: چطور موفقیت های کنونی ما مانع رسیدن به موفقیت های بیشتر می شود</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57126968/%D8%B3%D9%82%D9%81%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A6%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%B1-%D9%85%D8%A7-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B9-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-v73xkaxyju8c</link>
                <description>اغلب افراد، پس از سالها زندگی کردن با رفتارهای ناکارامد خود ، به جای تغییر دادن آن ها، انرژی و وقتشان را بر روی دفاع از آن عملکرد ناکارآمد صرف می کنند. اگرچه برای بسیاری از مردم عادی، این رفتارهای ناکارامد آن قدر تاثیر واضحی دارد که به راحتی توسط خودشان هم قابل شناسایی است (اگرچه تغییر آن همچنان دشوار است)، اما در خصوص افراد موفق و رهبران سازمان ها و مجموعه ها، این موضوع کمی پنهان تر است.افراد موفق ، به دلیل داشتن دستاوردها و موفقیت های قابل مشاهده، کم کم به چنین ذهنیتی می رسند که &quot;من علیرغم فلان رفتار و عملکرد موفق هستم/ یا خواهم بود.&quot; این گزاره در سطح به این معناست که فرد هم اکنون توانمندی ها و منابع بسیاری دارد که می تواند از آن ها برای پیشبرد اهداف خود و پوشش نقص های احتمالی استفاده کند. اما در باطن، این ذهنیت یک سقف نامرئی بالای سر فرد موفق ایجاد می کند که اجازه نمی دهد به موفقیت بیشتر و جایگاه و دستاورد عالی تری برسد. داشتن دستاوردهای بسیار و منابع قابل اطمینان، گاهی می تواند این خطای دید را برای ما ایجاد کند که گویی کاملا بر محیط و شرایط تسلط داریم و جای هیچ نگرانی نیست و با همین رویکرد می توانیم تا ابد موفق باشیم و ادامه دهیم.اما به این آگاه نیستیم که رفتارهای ناکارامد ما، چطور در زیر بستر این موفقیت ها، به تخریب حسن شهرت، هویت و برند شخصی، روابط و حتی سلامت ما منجر می شوند که هر کدام از این ها به تنهایی کافی است تا عملکردهای عالی و دستاوردهای پیشین را تحت الشعاع خود قرار بدهند.مثلا، یک رویکرد مانند &quot;همیشه برنده بودن&quot; را در نظر بگیرید. این ذهنیت قطعا توانسته از طریق رقابت جویی و کسب دستاوردها، فرد را به جایگاه های مهمی برساند. اما به عنوان محصول جانبی، مسلما روی روابط بین فردی (نه تنها در محل کار، بلکه همه جا) تاثیر مخرب می گذارد و باعث می شود که تصویر شخص به عنوان فرد ناخوشایندی که تنها برای منفعت خودش می جنگد، یا کسی که انتقادپذیر نیست، یا فردی که در کار تیمی ضعیف است شناخته شود. همچنین، نیاز به برنده بودن همیشگی، انرژی و تمرکز زیادی را از مغز می طلبد که منجر به خستگی و فرسودگی روانی در بلندمدت می شود و ما را از تعادل خارج می کند. در عمل، رفتار ناکارامد &quot;برنده بودن همیشگی&quot; به باختی می انجامد که هزینه های پیش بینی نشده ای دارد.تغییر این رفتارها دشوار است؛ چرا که به شجاعت برای مواجهه با تصویر واقعی و اقدام به تغییر نیاز، به تواضع برای کمک گرفتن و پذیرش نقاط قابل توسعه نیاز دارد و انضباط شخصی می خواهد تا از تغییر نگهداری کند و البته که توانمندی های مهمی مانند خودشناسی و ذهن آگاهی بیشتری را می طلبد. اما با این وجود تا به حال نشده کسی بگوید که تبدیل شدن به انسانی که همیشه می خواسته باشد، ارزشش را نداشته است. هنگامی که بتوانیم این سقف شیشه ­ای بالای سرمان را بشکنیم، می توانیم از توانمندی­ ها و منابعمان به شکل موثرتر و متمرکزتری استفاده کنیم تا ما را به جایگاه، عملکرد و دستاوردهای والاتری برسانند.</description>
                <category>بهنام براتی</category>
                <author>بهنام براتی</author>
                <pubDate>Sat, 05 Dec 2020 01:52:33 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>