<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های طوبی طیبی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_57220362</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:32:30</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>طوبی طیبی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_57220362</link>
        </image>

                    <item>
                <title>زنِ زمخت،مردِ بی غیرت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57220362/%D8%B2%D9%86%D9%90-%D8%B2%D9%85%D8%AE%D8%AA%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%90-%D8%A8%DB%8C-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%AA-jcplnostgirn</link>
                <description>چند روز پیشدر شهر کوچک منزنیبا بیست گلوله تیرهمسرش را کشتبه جرم نمیدانم شاید ،خیانتتمام شب را گریه کردمبه حال زنی که دیگر ظریف نیستو از خنده های  کودکش هنگام شیر خوردن لذت نمیبردو از پیچیدن بوی قورمه سبزی هنگام ظهردرست همان لحظه که فرزند دبستانی اش  از در وارد می شودو تمام آن جزییات بی اهمیت درس جدید را با ذوقی عجیببرای مادر منتظرش تعریف میکنددلم سوختبرای مردی که لظافت زن رادر جایی به غیر از خانه امن و آرام خویشجستجو میکندخدا لعنت کندنظام سرمایه داری را و رسانه های فارسی زبان و غیر فارسی زبانشنظامی که محصولاتش زنی زمخت و مردی بی غیرت است...</description>
                <category>طوبی طیبی</category>
                <author>طوبی طیبی</author>
                <pubDate>Sun, 04 Jan 2026 12:02:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معیار تشخیص انسان بزرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57220362/%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D8%B4%D8%AE%DB%8C%D8%B5-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-zxjes4hksqwy</link>
                <description>شاید کمی عجیب باشد.اما از بزرگی شنیده ام که برای شناخت انسان های بزرگ باید به بزرگی جامعه ای که فدایش میشوند نگاه کرد.هرچه جامعه ای که شخص فدایش میشود بزرگتر باشد،آن شخص نیز برگتر است.برای منِ مادر،اگر تنها فداییه جامعه ی کوچک خانواده شش نفره ام میشوم،به همین اندازه بزرگم.و انسانی بزرگتر است که خود را  بدون چشم داشت و خستگی و توقع،وقف رشد جامعه ای بزرگ میکند.رشد بر اساس فطرت انسانی و تمام ارزش هایی که انسان را از &quot;منیت&quot; جدا میکند.این،درست مقابل تمام ارزشهاییست که تحت عنوان اومانیسم میشناسیم.طبق نظر دین اسلامانسان هرچقدر هم که بزرگ،باید فدای جامعه شود.میدانم کمی عجیب است. و شاید زندگی را برای فرد کمی سخت کند علی الظاهر.اما  رشد شخصیتی همان فرد فدا شده هم در همین  است.جهان ،جای عجیبی ست...</description>
                <category>طوبی طیبی</category>
                <author>طوبی طیبی</author>
                <pubDate>Mon, 10 Nov 2025 09:46:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زنده گی...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57220362/%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%AF%DB%8C-hechvwzlyute</link>
                <description>از میان کَسَبهآن ها که جلوی دکان هایشان را ،آب و جارو میکنندامید بیشتری برای کسب روزی دارندو ذوق بیشتری برای معاشرتو شاید دلی خوشدرست مثل راننده تاکسی هایی که بدون شتاب برای رسیدن به ایستگاه آخر و سوار کردن مسافری تازهبا طمانینه دنده ی بد قلق ماشینشان را عوض میکنند.و با غریبه هایی که حوصله ی پاسخ دادن ندارندسر صحبت را باز میکنند و با صدای بلند میخندند و از کنار هم صنفی هایشان که عبور میکنند متکلی حواله میکنندزنده گی برای بعضی ها، به اندازه همین آب و جارو کردن ها و معاشرت ها و هم صحبتی ها و متلک هابازی و سرگرمی ست.اصلا مگر نه این است که &quot;و ماالحیاه الدنیا الا لعب و لهو&quot;زنده گی را به سخره گرفتنمهارتی ست که بعضی آدم ها دارندآدم هایی کاملا معمولی درست همان آدم ها که گاهی نمی بینمشان....</description>
                <category>طوبی طیبی</category>
                <author>طوبی طیبی</author>
                <pubDate>Mon, 03 Nov 2025 11:56:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اردیبهشت های تهران(2)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57220362/%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%862-zgkaa1pf2ama</link>
                <description>متولد اردیبهشت هستم. زنی که پایان همین ماه، پا به سی و نه سالگی اش میگذارد. اما خوب به خاطر دارم اردیبهشت بیست سالگی ام را. شرجی بوشهر و جمعیتی از دختران و پسرانی با کوله پشتی درب مسجد دانشگاه. اتوبوس اسکانیای غول پیکری سفید رنگ هم همانجا منتظر بود. سفر دوروزه به نمایشگاه بین المللی کتاب تهران. میانترم ترمودینامیک روی اعصاب من بود اما. روی نیمکتی رو به جمعیت نشسته بودم. از همان اردیبهشت و از روی همان نیمکت ماه تولد من جذابتر شد برای من.(چرا هیچ وقت قید این میانترم های لعنتی را نمیزدم و نمیرفتم).حدود 18 سال از آن روزها میگذرد. شاید برای شما تهرانی ها عجیب باشد اما هنوز خودم را به اردیبهشت های تهران نرسانده ام. برای من با فرسنگ ها فاصله ، آمدن به تهران برای نفس کشیدن در جذابیت نمایشگاه کتابش ،گذشتن از هفت خان رستم است.از شما چه پنهان ، دندان تیز کرده ام برای اردیبهشت 1406.به شرط حیات البته.این سالها،نمایشگاه برای من، نوشیدن چای و چسبیدن به صفحه تلوزیون و تماشای گزارش های کوتاه زنده از نمایشگاه بوده است.از من میشنوید تهرانی ها، اردیبهشت را بگذارید برای نفس کشیدن در راهروهای زنده اش،  با  پس زمینه ای از صدا و بوی کاغذ نو.شاید اتفاقی کهنه برای شما، حسرتی چندین ساله برای امثال من باشد...</description>
                <category>طوبی طیبی</category>
                <author>طوبی طیبی</author>
                <pubDate>Wed, 23 Apr 2025 07:29:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من،آدمِ 60 از 100 نیستم...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57220362/%D9%85%D9%86%D8%A2%D8%AF%D9%85%D9%90-60-%D8%A7%D8%B2-100-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-cl8vwxstelkj</link>
                <description>این،جمله ایست که چند روز پیش  از زبان یک سوپراستار شنیدم. راست میگفت بنده ی خدا. هر کاری که میکرد تا تهش میرفت. بازیگری،ورزش در چند رشته،موسیقی، خوانندگی و ...زنی سی و هشت ساله ام. تمام زندگی ام &quot;آدمِ 60 از 100 بوده ام&quot;.کارشناسی ارشد گرفته ام از دانشگاهی دولتی که نهایتا نمره اش همین شصت از صد است. با معدلی همین حدود. ورزش کرده ام تمام عمر باهمین نمره. خانه داری و همسر داری و فرزند داری ام هم بیش از این نبوده است.نمی دانم از اثرات رسیدن به آستانه چهل سالگی ست یا نه.اما دیگر این نمره ی متوسط رو با بالا راضی ام نمیکند.دلم نمره های عالی میخواهد. سی و هشت سال آزمون و خطا کافیست به گمانم.اگر به دام کمال گرایی نیفتاده باشم ،دلم نمره های بالاتر از نود میخواهد. آنهم با اغماض و تخفیف. وگرنه صد در صد هدف اصلی من است از همین امروز.جالب است که با مردی ازدواج کرده ام که تمام عمر یا کاری را انجام نمیدهد یا بی نقص و تمام و کمال انجام میدهد.اصلا معتقدم خداوند دو نفر را در کنار هم قرار میدهد با خصوصیاتی متضاد. که یاد بگیرند از یکدیگر و کامل شوند.امسال ،سالی پر از رشد خواهد بود برای آدمی که از گذشته نصفه نیمه اش خسته است.1404 را به خاطر خواهم سپرد با تمام کم خوابی ها و بیخوابی هایش. و هدفها و آرزوهایی که سقفش حسابی بلند شده است...</description>
                <category>طوبی طیبی</category>
                <author>طوبی طیبی</author>
                <pubDate>Sun, 06 Apr 2025 10:32:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرایند منظم شدن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57220362/%D9%81%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF-%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%85-%D8%B4%D8%AF%D9%86-rvvbleme9j3b</link>
                <description>همین اول کار بگویم که اگر گمان میکنید با زدن یک دکمه یا با خواندن یک مطلب در مورد نظم ،تبدیل به آدم دقیق و آن تایم و منظمی میشوید باید بگویم که سخت در اشتباهید و بهتر است ادامه متن را نخوانده بروید سراغ کار دیگری.اما اگر خود را برای یک پروژه طولانی مدت چند ساله ولی بسیار بسیار لذت بخش آماده کرده اید یک یاعلی بگویید و ادامه متن را بخوانید.سال 98 بود به گمانم که برای اولین بار در یک دوره مجازی برنامه ریزی و نظم شخصی شرکت کردم(آن زمان دوره های مجازی به پر رونقی این روزها نبود. و دوره های پربار مجازی فعلی ،صدقه سر کروناست به اعتقاد من.کرونایی که خانه نشینمان کرد و اساتید دک و پزدار و مجرب را مجبور بر برگزاری کلاسهایشان به صورت مجازی کرد).آن سال سال پرباری بود تقریبا.سالی که در دفتر بولت ژورنالم برای تمام سیصدوشصت و پنج روز سال برنامه مکتوب داشتم.سال 99 با انرژی کمتری ولی با نمری قبولی در زمینه نظم طی شد بعد از آن دوباره با شرکت در دوره ها و خواندن کتابهایی در این زمینه روزهای پرفرزاو نشیبی طی شد.پر از رضایت ها و عدم رضایت ها .امروز بعد از حدود پنج سال از زمانی که تصمیم گرفتم مثل و سی و سه سال گذشته ام زندگی نکنم ایستاده ام و به راهی که آمده ام خیره میشوم.برایند کار قطعا رضایت بخش است.البته اگر کمال گرایی را کنار بگذاریم.حرف من این است.اول بپذیر که بدون نظم به اهدافت نمیرسی. و دوم به خودت اجازه بده گاهی نافرمانی کند.نافرمانی ها با گذشت زمان کمتر و کمتر میشود و در درون احساس رضایت بیشتری از خود خواهید داشت.منظم شدن.یک شبه نیست.حتی یک ماهه و حتی یکساله.یک فرایند طولانی مدت است.اما بسیار لذت بخش.درست مثل کودکی که برای اولین بار راه رفتن را تمرین میکند.می افتد دوباره بلند میشود و اینقدر به کار خود ادامه میدهد تا به نتیجه برسد.برای شروع یک مطلب در مورد تمرین های نظم بخوان و تا جایی که میتوانی انجام بده اما به خودت اجازه سرکشی بده . ناامید نشو و دوباره امتحان کن و لذت رشد و منظم شدن تدریجی را برای خود به ارمغان بیاور.</description>
                <category>طوبی طیبی</category>
                <author>طوبی طیبی</author>
                <pubDate>Sun, 02 Feb 2025 21:08:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزِ بدونِ دستاورد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57220362/%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%90-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86%D9%90-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%AF-awuexfwrxrtv</link>
                <description>ساعت حدود 12 است.حتی وقتی دختر سه ساله ام،برادر یکساله اش را هل میدهد،عصبانی نمیشوم.درست مثل آدمی که بدنش سِر شده باشد ،با بی خیالی پسر طفل معصوم را بغل میکنم.خودش یاد گرفته است آرام شود.چند روزی ست سرفه میکند.اما علی رغم تلاش های من و خانم دکتر شیک و مانکن مانند بیمارستان،بهبود نیافته است.آسمان ابری ست.باران نمیبارد اما.ابرها هم درست مثل من روز بدون دستاوردی داشته اند.ساعت از 12 عبور میکند.شعله های اجاق گاز خاموشند.خبری از ناهار هم نیست.پسربچه ام پایین نمیرود.یکدستی پست جدید را تایپ میکنم.با اینکه بین الطلوعین را بیدار مانده ام(طبق هدفگذاری که برای امسال کرده بودم) اما هنوز حس خوبی ندارم.شبکه پویا اذان پخش میکند.به سجاده پناه ببرمشاید چادر گل گلی که خواهرم از مشهد برایم خریده است دستاوردی به ارمغان بیاورد ...</description>
                <category>طوبی طیبی</category>
                <author>طوبی طیبی</author>
                <pubDate>Wed, 08 Jan 2025 12:13:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لذت آگاهی یا رنج بلا...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57220362/%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D9%86%D8%AC-%D8%A8%D9%84%D8%A7-kcpxevhui7ug</link>
                <description>سقوط دمشقحکایت تکرار هزارباره تاریخ است.سنت خداوند است انگاراگر به آگاهی نرسیم و لذتش را نبریمخداوند به رنج بلاآگاهمان میکندترسهم نشین همیشگی انسان استبه واسطه محدود بودنشدر زمان و مکانو شاید همین بی خبریاز آینده استکه جسارت زیستن رابه آدمی میبخشدکاشمشمول سنت خداوند نشویمو آگاه شویمقبل از آنکه به رنج بلاآگاهمان کنند...</description>
                <category>طوبی طیبی</category>
                <author>طوبی طیبی</author>
                <pubDate>Sun, 08 Dec 2024 11:27:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خارج از خانه ی من...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57220362/%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D9%86-oxznsfb2pqr8</link>
                <description>گاهی گمان میکنمخارج از خانه ی من&quot;زنده گی&quot; به حد کمال در جریان است آنجا که به وضوحصدای خنده ی شادمانه ی کودکی را میشنومکه بی غم فرداپا بر چاله ی آب مانده از باران بهاری میکوبدو یا زن بی خیال و سرخوش همسایهبا قهقه های بدون علتمهمانان ناخوانده اش را بدرقه میکندگاهی گمان میکنمخارج از خانه ی من &quot;زنده گی&quot; به حد کمال در جریان استگاهی که اشکتمام کاسه ی چشمانم را پر میکند...پ.ن&quot;این متن رو یه غروب دلگیر نوشتم و هنوز صدای خنده ی اون دختر بچه و قهقه های اون زن توی گوشمه...</description>
                <category>طوبی طیبی</category>
                <author>طوبی طیبی</author>
                <pubDate>Wed, 27 Nov 2024 11:28:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هوش،سخت کوشی یا انعطاف</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57220362/%D9%87%D9%88%D8%B4%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%DA%A9%D9%88%D8%B4%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%B9%D8%B7%D8%A7%D9%81-g0in1zwhwwqq</link>
                <description>جایی خوانده ام که  اثبات شده است آنچه باعث موفقیت میشود هوش نیستحتی سخت کوشی هم نیستانعطاف است آقا جانانعطافخم شوی وقت رسیدن به شاخه های خاردار یک تصمیماصلا بشکنی اشعوض کنی راه را شایدچرا سوزنت گیر کرده است روی یک مسیربپیچ برادراصلا برگردرسالت تو نیست آن راهی که میرویو چه سخت است پیدا کردن این رسالتسی و هشت ساله امیک زن دهه شصتیزنی که هنوز رسالتش را پیدا نکرده است...</description>
                <category>طوبی طیبی</category>
                <author>طوبی طیبی</author>
                <pubDate>Wed, 13 Nov 2024 10:59:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آشِ کشکِ خاله...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57220362/%D8%A2%D8%B4%D9%90-%DA%A9%D8%B4%DA%A9%D9%90-%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%87-cjwkpgimwvpm</link>
                <description>گاهی دلم برای خدا میسوزدمخلوقاتش   هوش و تواناییشان راگذاشته اند آکبند بماندبرای روزی که روح مفارقت کندو پس بدهد به خدا چه غافلندو چه جاهلندو چه از خود راضی اندو چقدر گمان میکنند که خودشان راه را باز میکنندنمیدانند که آش کشکِ خاله اند برای خداناچار است روزی اشان دهدناچار است جمع کند گندی که مخلوقش میزند به زندگی اشناچار است آشتی اش دهدناچار است بلاگردانش باشدناچار است دوستش بداردمخلوقِ ضعیفِ نادانِ از خود راضی راگاهی چقدر دلم برای خدا میسوزد...</description>
                <category>طوبی طیبی</category>
                <author>طوبی طیبی</author>
                <pubDate>Tue, 12 Nov 2024 09:45:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آفت برنامه ریزی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57220362/%D8%A2%D9%81%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-sznqg64rysyk</link>
                <description>شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد. اینکه با دقت تمام و طبق هدفگذاری بلند مدت و کوتاه مدت برای یک روز خود برنامه ریزی کرده باشید. آنهم با اولویت بندی کارهای روزانه.  اما از قضا اصلا حوصله انجام هیچ کدام از چند کار مهم امروزتان را نداشته باشد. آن وقت است که شروع میکنید به انتقاد از خودتان. که تو اصلا نمیتوانی.تنبلی.عرضه نداری به اهدافت برسی.اصلا نمیرسی.و از این دست انتقادها.غافل از اینکه گاهی (فقط گاهی) باید نفس را ها کنیم تا حرف خودش را به کرسی بنشاند.که برتری اش را نشان بدهد. که طغیان کند . نفسمان برای آرام گرفتن گاهی به کمی طغیان(البته در حدود چهارچوب ها)نیاز دارد.در این مواقع ،بهتر است که پافشاری نکنیم بر انجام اولویت های مهم روز.حتی انجام یک کار مفید کم اهمیت هم میتواند حالمان را بهتر کند.به هر حال انجام همان کار مفید کم اهمیت هم بهتر از هیچ کاری نکردن است.بگذارید برایتان مثالی بزنم.مهرماه را باید کتاب چهارصد صفحه ای زبان میخواندم.برای بار سوم.اما رغبتی نداشتم به خواندنش.گذشت و مهر هم تمام شد ومن نخواندمش.اما حالا که فکر میکنم.میتوانستم کتاب نود صفحه ای از ریدینگ های تقریبا جالب را بخوانم.اولویت من همان کتاب چهارصد صفحه ای بود.اما همین ریدینگ ها هم میتوانست جایگزین خوبی باشد.اما نخواندمش.به خاطر وسواسی که به اولویت ها داشتم.میبینید.گاهی دربند برنامه هایمان میشویم.غافل از اینکه که برنامه هایمان باید در بند ما باشند.</description>
                <category>طوبی طیبی</category>
                <author>طوبی طیبی</author>
                <pubDate>Sun, 27 Oct 2024 10:49:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کدام سختی؟کدام لذت؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57220362/%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%B3%D8%AE%D8%AA%DB%8C%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D9%84%D8%B0%D8%AA-mrswx8e4o0we</link>
                <description>&quot;زنده گی&quot; عرصه ی انتخاب هاستکدام سختی را متحمل شوی که به کدام لذت برسیسختی نخوردن و پرهیز و رسیدن به لذت سلامتی و تناسب اندامیا لذت پرخوری و سختی چاقی و حسرت خرید لباس های زیباسختی درس خواندن و لذت موفقیت در یک آزمونیا لذت فراغت و سختی و ناامیدی بعد از شکستسختی صبر و تحمل شرایط برای رسیدن به لذت گشایشیا راحتی فرار از حل مساله و نچشیدن لذت آرامش بعد از طوفانسختی طاعت  و بندگی برای رسیدن به لذت احساس رضایت پروردگار عالمیا لذت رهایی از چهارچوب ها و سختی عدم احساس رضایت معشوقمیبینیددنیا تماما عرصه انتخاب سختی ها و لذت هاستپذیرشش کمی سخت استاینکه بدون متحمل شدن هیچ رنجی به لذت برسیماما انگارخاصیت خلقت این استکه البته منطق پشتش را خوب میفهممرشد و کمال و لذت رسیدن به &quot;عقل&quot;...</description>
                <category>طوبی طیبی</category>
                <author>طوبی طیبی</author>
                <pubDate>Mon, 21 Oct 2024 09:53:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;فراورده&quot; یا &quot;فرایند&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57220362/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF-stam2098lidh</link>
                <description>مهندسی شیمی خوانده ام.پس طبعا به هر آنچه به فرایند و فراورده مربوط میشود توجه خاصی دارم.تا یک سال پیش در دفتر برنامه ریزی ام به دنبال &quot;تیک خوردن&quot; اهدافم بوده ام.و این تنها معیار من برای فهمیدن نمره موفقیتم بود.هر چه تیک ها بیشتر.موفق تر.اما امسال،برای اولین بار،در صفحه اول دفترم،تنها یک جمله را نوشتم.&quot;سالِ لذت بردن از فرایندِ انجامِ درستِ کار&quot;.جمله ی سنگینی بود. و میدانم چقدر سخت است تلاش کنی و به نتیجه نهایی نرسانیَش.اما یک چیز را خوب میدانم.اینکه &quot;فرایندِ انجامِ درستِ کار&quot; در اکثر موارد به &quot;فراورده&quot; ختم میشود.و اینکه &quot;درست کار کردن&quot; لذتی دارد که  صرفا&quot;کار کردن&quot; ندارد.و این ماجرا که سالهاست در ذهن من مانده است.ماجرای محصلی که از استاد خود پرسیده بود &quot;چه کنیم که درس خواندن را دوست داشته باشیم؟&quot;و استاد فهمیده ای که گفته بود:&quot;فقط خوب بخوانید.&quot;.....</description>
                <category>طوبی طیبی</category>
                <author>طوبی طیبی</author>
                <pubDate>Wed, 16 Oct 2024 10:54:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنرِ لذت بردن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57220362/%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%90-%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D9%86-ytk7xgykh4am</link>
                <description>شاید دیده باشید آدم هایی که که لذت بردن را بلد نیستند.موکولش میکنند به وقت سفر.آن هم سفر خارجی.آن هم ارزان.آن هم با کیفیت بالا.آن هم بیدردسر.آن هم طولانی.آن هم با یک همسفر فوق العاده سرزنده و شاداب.اصلا نهکسانی که لذت بردن را موکول میکنند به وقتی که خانه شان،ماشینشان،اسباب و اثاثیه منزلشان،همسرشان و الی آخر مهیا باشد و بینقص.لذت بردن،بلدی میخواهداصلا خلق شده ایم که لذت ببریماز یاد گرفتن یک مساله ی ساده ای که ذهنمان را مشغول کرده بودو از بوی بهشتی نوزاداز چای تنهایی خوردن ،در یک بعد ازظهر سرد پاییزیاز مجله خواندن کنار بخاریاز سکوت مطلق روستااز طعم ناب و بی مانند کُناراز سبکی بعد از ورزش در یک باشگاه کوچک کنار خانهاز خلا ذهنی در یک زیارتگاهو هزاران لذت ریز و درشت دیگراصلا لذت بردن هنر میخوادو زندیگ بدون این هنر چقدر سخت و دلگیر است...</description>
                <category>طوبی طیبی</category>
                <author>طوبی طیبی</author>
                <pubDate>Tue, 15 Oct 2024 11:13:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شما را نمیدانم...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57220362/%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%85-glehba6i893p</link>
                <description>شما را نمیدانم ام دوماهیست که هیچ کار مفیدی نکرده امبعد از آنکه برای بار n+1 ام شکست خورده اماصلا از حدود ده سال پیش تا به امروز در هیچ آزمونی موفق نبوده امنه اینکه درجا زده باشمبا هر آزمونی یک قدم که نه صد قدم به جلو رفته اماما دری باز نشده استهرچقدر هم که بگویم&quot;مهم اینه که تلاشتو کردی&quot;اما گرفتن &quot;نتیجه&quot;چیز دیگریستسرخورده ام کمیکمی که نهزیاداما وا نمیدهم آزمون دیگری در  راه است...</description>
                <category>طوبی طیبی</category>
                <author>طوبی طیبی</author>
                <pubDate>Mon, 14 Oct 2024 09:39:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بالانشینی...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57220362/%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%B4%DB%8C%D9%86%DB%8C-enf5tmvlulyx</link>
                <description>مادرم میگوید آن زمان ها ( آن زمان ها که میگویم شاید حدود سی سال پیش باشد.زمانی که هفت ساله بوده ام.و بازهم در میان پرانتز این را بگویم که من از آن زن ها نیستم که از گفتن سن و سالم طفره بروم.با یک عملیات جمع میتوانید بفهمید که سی و هفت ساله ام. زنی دهه شصتی)عادت به نشستن برروی بلندی داشتی.دخترعموی پیشگوی مادرم،معتقد بود من در آینده به جایگاه بلندی در جامعه خواهم رسید.بماند که احتمالا من هم جز استثناهای قوانین نانوشته خلقت هستم. یکبار وقتی که پدرم، نردبام مرد پیر همسایه را  برای درست کردن آنتن های قدیمی و درب و داغانی که روی پشت بام نصبش میکردند به خانه آورده بود،دور از چشم پدر از آن پله های آهنی و کج و کول بالا رفته بودم و پدرم درست زمانی متوجه شده بود که بین هوا و زمین،با حالتی خنده دار،در حال سقوط بودم.فکر نکنید که پدرم توانسته بود مرا در نیمه های راه بگیرد و سوپرمن وار نجات دهد.نه خیر.دور از جان شما،درست مثل رب گوجه ای که پهن میشود وسط فرش آشپزخانه و دیگر جمع نمیشود،کف  حیاط خانه افتاده بودم.اما از آنجا که حیاط خانه های ما دهه شصتی ها،آن هم در شهرستان،گاهی به جای سیمان و موزاییک های بی روح،خاکی بوده است،جان سالم به در بردم.خلاصه اینکه،برعکس پرنده ای که آن بالاها به اوج میرسد و نگاه بالا به پایینش،ما آدم ها را سخت آزار میدهد من از این بالا نشینی ها به جایی نرسیده ام. اینرا برسانید به گوش دخترعموی پیش گوی مادرم.آن که دل مادر از همه جا بی خبر و خوش خیال من را بیخود و بی جهت به آینده فرزندی چون من را امیدوار کرد...</description>
                <category>طوبی طیبی</category>
                <author>طوبی طیبی</author>
                <pubDate>Wed, 21 Aug 2024 10:03:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آدمی،کارخانه ای محکوم به کار،با تمام ظرفیت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57220362/%D8%A2%D8%AF%D9%85%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B8%D8%B1%D9%81%DB%8C%D8%AA-ic5fsur1b4uy</link>
                <description>ما آدم ها،برای استفاده از تمام ظرفیت هایمان خلق شده ایم.این را چند ماهی ست فهمیده ام.ما آدم هاساخته شده ایم برای کار،با تمام ظرفیتتفریح،با تمام ظرفیتمحبت کردن،با تمام ظرفیتلذت بردن،با تمام ظرفیتکسب درآمد،با تمام ظرفیتکسب علم،با تمام ظرفیتدوست داشتن،با تمام ظرفیتکمک به دیگران،با تمام ظرفیتخویشتن داری در مقابل خطا،با تمام ظرفیتو چقدر سخت است جمع همه ی این هاهر چند که کار،نشد ندارداین ها را تازه چند ماهی ست که فهمیده امدیر است کمی امامثل همان ماهی ستکه تازه استهر زمان که توانستی از آب بگیری اش...</description>
                <category>طوبی طیبی</category>
                <author>طوبی طیبی</author>
                <pubDate>Thu, 15 Aug 2024 10:00:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من بنده ی خوبی نیستم خدا...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57220362/%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%86%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-nxfo2dzlqsgk</link>
                <description>من بنده ی خوبی نیستم خداحتی همسر خوبی هم نیستمو مادر خوبییا درس خون خوبیاما صدای اذان ظهرتو دوست دارم خداو سروصدای گنجشک های شرو شیطون درخت نارج همسایهدرست اول بین الطلوعینو دراز کشیدن سر سجاده وسط یه هال پر از اسباب بازیهمینطور که هستمبا تمامی نقص هامدوستم داشته باش...</description>
                <category>طوبی طیبی</category>
                <author>طوبی طیبی</author>
                <pubDate>Sat, 08 Jun 2024 07:29:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اشتباه؛بکنیم یا نکنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57220362/%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%A8%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-fr9yvfz6yrvw</link>
                <description>قبل ترها بی صبرانه منتظر چهل سالگی ام بودم. سنی که به گفته بزرگان سن کمال عقل است.گمان میکردم در سن چهل سالگی آنقدر میفهمم که اشتباه نمیکنم.امروز درست در اوایل سی و هشت سالگی با خود میگویم&quot;زهی خیال باطل&quot;.این را از درگیری کوچک و بی سرو صدای(بی سرو صدا که میگویم یعنی در حد  یک پیام کوتاه)من با زن همسایه ام فهمیدم.زنی چهل ساله که اشتباه کرد و تا حدودی اشتباهش را جبران کرد و منِ سی و هشت ساله که اشتباه کرم و هنوز جبران نکرده ام.اینکه بشر هرچقدر هم که پخته باشد،به واسطه بشر بودنش، نمیتواند اشتباه نکند.مگر بشری که آنقدر وصلِ به خالقش باشد که او نگذارد که اشتباه کند(این،باور قلبیِ من است.هرچه متکی تر به کمالِ مطلق،احتمال خطا کمتر).خلاصه اینکه تمامِ آنچه از چهل سالگی ام در ذهنم تصور کرده بودم بر بادِ فنا رفت.اشتباه،جزئی از من است.چهل سالگی،عقلِ جبران خواهد داد.همین و بس...</description>
                <category>طوبی طیبی</category>
                <author>طوبی طیبی</author>
                <pubDate>Thu, 06 Jun 2024 08:54:06 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>