<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Dandelion??</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_57254090</link>
        <description>:)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 05:21:15</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1754957/avatar/G1U6yH.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Dandelion??</title>
            <link>https://virgool.io/@m_57254090</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چالش بیو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57254090/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%A8%DB%8C%D9%88-ke2lt1nnxn6n</link>
                <description>من این ایده نوشتن اینو از رو کاربر lonarkaid گرفتممم۱- پررنگ ترین کلمه ای که تو ذهنمه: اسم یه نفر*۲- اگه یه شیء بودم: شاید کتاب?فکر کنم قطعا کتاب۳- اگه یه رایحه بودم: شاید بوی یه جور گل شیرین که اونقدر شیرین نیست دلتو بزنه.گل خاصی الان نمیاد به ذهنم متاسفانه.۴- اگه میتونستم یه چیزی رو تو دنیا زیاد کنم اون چی بود::محبت۵- اگه یه رنگ بودم: آبی. آبی که خودم دوستش دارم و تقریبا پررنگه ۶- اگه یه قدرت ماوراءالطبیعی داشتم: شاید خوندن احساسات بقیه? یه جورایی مثل خوندن فکراشون!۷- اگه یه ژانر بودم: حقیقتش از ژانرا زیاد سر در نمیارم. لونارکید در این باره کمکم کن عزیزم???۸- اگه یه نوع قهوه بودم: این سوالم همینطور. بیاید ازش بگذریم و وانمود کنیم چیزی نیست???۹- اگه یه حس بودم: نمیدونم. حس فرار؟ اصلا حس فرار داریم؟۱۰- اگه یه مکان بودم: جنگل۱۱- اگه یه چیز تو طبیعت بودم: ماه یا پروانه....۱۱- از چی متنفرم: دورویی. و کسایی که راحت تیکه میندازن و دل میشکونن. ۱۲- چی باعث میشه تصمیم جدی واسه خودکشی نگیرم: ترس و...اسم یه نفر*۱۳- تو چه کاری استعداد دارم: عاممم...درک کردن بقیه۱۴- چی منو از دپرس بودن نجات میده: آهنگ. حرف زدم با اسم ایندفعه چندد نفر*. گلدوزی(واقعا کار مسخره ای به نظر میاد ولی حواس پرت کنه). کتاب خوندن.۱۵- طولانی ترین تایمی که رو یه آهنگ قفلی بودم: فک کنم دو هفته که الانه. اهنگ happier اولیویا زیادی برام خوبه۱۶- کاراکتر انیمه مورد علاقم: انیمه نمیبینم۱۷- چیزایی که دوسشون دارم: اسم چند نفر مخصوصا یع نفر? کتاب. اهنگام. بعضی وقتای کم یه چیزایی تو وجود خودم.‌ ونگوک. شب پرستاره اش. ماه. ستاره. گل. و طبیعت. دریا. فضا. تا ابد میتونم ادامه بدم....*حالا شما بگید. به نظرتون من یه اهنگ میشدم چه اهنگی میشدم؟*</description>
                <category>Dandelion??</category>
                <author>Dandelion??</author>
                <pubDate>Sat, 09 Sep 2023 08:06:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بسه دیگه!!!!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57254090/%D8%A8%D8%B3%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D9%87-gbcfhqwq4ztk</link>
                <description>کی ما آدما وقت کردیم انقدر مزخرف بشیم؟ بسه دیگه دست از سر هم ورداریم. من اکه تو چیزی اشتباه کنم میگم اره، اشتباه کردم، عذرمیخوام! اگه من اشتباهی کردم برگرد به خودم بگو چه غلطی کردم؟؟کی وقت پیدا کردیم برای انقدر اذیت کننده شدن؟ چطور دلمون میاد همرو برای هدف خودتون له کنیم؟ چطور میتونیم اینجوری کنیم با هم؟امسال آدمارو خیلی بهتر شناختم. با رفتن زک از ایران مجبور شدم بین آدمای مختلفی تو مدرسه باشم. خیلی اذیت شدم. تو این مدت بهترین آدم زندگیمو دیدم و به جاش کلی از بدترین ها دیدم.نمیگم من ایرادی ندارم. اتفاقا من پر عیب و ایرادم. طوری که بعضی وقتا تعجب میکنم چرا دوستای واقعیم باهام دوستن و دوستم دارن! ولی حداقل به ایرادام مغرور نیستم. نه، این یه ویژگی رو خدایی ندارم. آدمایی که برای هدفشون هر غلطی میکننو درک نمیکنم.-نابود کنم؟+ آره چه عیبی داره؟یه وقتایی فکر میکنم کاش میشد آدمارو کشت که از اول به وجود بیان. مثل بازیای کامپیوتری، دوباره همونجور باشن و فقط رفتاراشون عوض شه. حداقل تقصیرشونو گردن بگیرن!چرا من نمیفهممشون ؟ کاش حداقل درک شدنی بودن این ادما.یکی بیاد به من بگه چشونه این آدمای مزخرف؟ </description>
                <category>Dandelion??</category>
                <author>Dandelion??</author>
                <pubDate>Fri, 08 Sep 2023 13:49:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوست دارم....</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57254090/%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-mfd1kwrx9l36</link>
                <description>نمیدونم چمه ولی خسته شدم. از فکر کردن به خاطرات مزخرفم خسته شدم. از همههه چییی خستهههه شدمممم. دوست دارم برای دو ساعت زیر آسمون شب و پر ستاره دراز بکشم و فقط فکر کنم و گریه کنم:))دوست دارم برم زیر بارون راه برم و بوی بارونو یه جوری بو بکشم که با روحم مخلوط بشه...دوست دارم برم وسط جنگل و روی چمن دراز بکشم و به آسمون آبی آبی نگاه کنم و نسیم رو حس کنم که دست دوستی بهم میده...دوست دارم با اونایی که دوسشون دارم زیر ماه بشینم و هیچی نگم...فقط ماهو نکاه کنم...و از بودن باهاشون لذت ببرم...و سر آهنگای موردعلاقمون دعوامون بشه?:)دوست دارم لب ساحل بشینم و آفتابو حس کنم که در آغوشم میگیره:) صدای دریا رو بشنوم که مثل یه سازی میمونه که خدا داره مینوازتش...اصلا دوست دارم پیاده روی کنم و صدای مزخرف ماشینارو بشنوم و ببینمشون چطور تند تند از کنارم میگذرن.دوست دارم تو بغل او هام*(به نوشته های قبلیم مربوطه ) گریه کنم...دوست دارم فرار کنم و اینجا نباشم...دوست دارم وقتی به نوشته های قبلیم یا حتی این یکی نکاه میکنم حس نکنم احمقم...آدما میگن من همیشه افسردم.. دوست دارم بفهمن  اینه یه آدم بسی خسته ام:)دوست دارم فرار کنم...بدوئم و بدوئم و بدوئم و یهو از بین آدما محو بشم....:)آدما میگن من همیشه افسردم.. دوست دارم بفهمن  اینه یه آدم بسی خسته ام:) دوست دارم حس کنم که میشه آدما دوستم داشته باشن:) دوست دارم پرواز کنم و برم رو ابرای صورتی غروب الان بشینم...ابرای نرم و پشمکی:)دوست دارم برم...برم هر جایی، جز اینجا:)</description>
                <category>Dandelion??</category>
                <author>Dandelion??</author>
                <pubDate>Sun, 03 Sep 2023 18:18:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دسته بندی</title>
                <link>https://virgool.io/cutePosts/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C-alxdzomrkr3i</link>
                <description>جدیدا یه چیزی که توی یه کتاب خونده بودم خیلی نظرمو جلب کرده...اینکه ادما عاشق دسته بندینحتی به نظر برخی فیلسوفا دلیلی خلق انسانا این بوده که میتونستن دسته بندی کنن و به درک زیادی از دنیای اطرافشون برسن. مثلا کتابای کوتاه، اهنگای کلاسیک، فیلمای خوب، و مخالف همه ایناو این خیلی جالبه. دلم میخواد بدونم چه دسته بندیایی وجود دارن برای ادما. من خودم ادما رو سه دسته میکنم:ادمایی که زخمن( اشنایی باهاشون باعث میشه جای کاراشون بعدنا بسوزه.. تجربش رو داشتم با همچین ادمی...)ادمایی که وسطن( بیشتر ادما همینن. یه جایی مهربونن و یه جایی نیستن. یه جایی خوبن و یه جایی نیستن. اونا طبق شرایط تصمیم میگیرن. اونا عادین.)و ادمایی که مرهمن( میدونید، یه ادمی که برای کسی مرهمه ممکنه برای بقیه ادم عادی ای باشه. ولی ادمای کاملا مرهم برای همه مرهمن.)شاید خیلی چرت و پرت به نظرتون برسه، و حق میدم بهتونبذارید درباره دسته اول حرف بزنم. خیلی از این ادمای مزخرف اولش معلومه که مزخرفن. باعث میشه تو طرفشون نری. اما اون ترسو هاشون که در قالب یه دوست میان سمتت، واقعا وحشتناکن. یا حتی بهترین دوستت( نه زک عزیزم منظورم با تو یا کسی دیگه ای نیست، هیچ کس دیگه، فقط صرفا از ادمای دیگه شنیدم) میتونه یه جوری اذیتت کنه که خودتم نفهمی. در کل ادما وحشتناکن. قابل اعتماد نیستن و نباید به هر کسی هر چیزی رو بگید. اینو از من بشنوید، تا وقتی مطمئن نشدید از ادم جلو روتون اعتماد نکنید. با هر کسی دوست نشید... خیلیا لیاقت فرصت دوباره رو دارن( من خودم یه فرصت دوباره داشتم و هم من هم طرفی که منو بخشیده الان خیلی خوشحالیم که این فرصتو بهم داده:)) ولی خیلی ادما لیاقتشو ندارن. اینو به چشم دیدم( برای lonarkaid: فرد مذکور را شناختی عزیزم؟?) خلاصه که تا وقتی مطمئن نشدید یکی تو دسته اول نیست بهش نزدیک نشید و هر چیزی رو بهش نگید. با هر کسی که نمیشناسید دوست نشید. افریندسته دوم که خیلیا هستن. درواقع بیشتر ادما اینطورن. اونا عادین و این خیلی خوبه. میتونن اذیتت کنن، ولی حداقل حالت عادیشون این نیست. میتونن دوستای خوبی باشن و یا دشمنای بدی. اما حداقل هرگز تو لباس دوست نمیان.. و به نظرم این ته معرفته.دسته سوم... مهربونن و یه جورایی فرشته های بدون بالن:) اونا .... فقط هستن دیگه. ادمی که برای کسی مرهمه میتونه برای دیگری تو دسته وسط باشه ها. ولی اون ادمی که توی دسته سوم جا میگیره، که الان احتمالا یه اسم تو ذهنتونه، شبیه گنجه:) مراقبش باشید....+ و اینکه فکر نکنید برای کسی تو دسته سوم نیستید. یکی پیدا میشه بالاخره که شما رو همونجوری بخواد و جزوی از دسته سوم باشید. فکر کنم همه ادما برای یکی یا چند نفر تو دسته سومن... در واقع ادمی که زخمه و با بودنش میسوزونتت، میتونه برای دیگری مرهم باشه. بستگی به شرایط دارهپس هر جور ادمی هستید احتمالا اخرش برای یکی مرهمید... اینو یادتون نره:)</description>
                <category>Dandelion??</category>
                <author>Dandelion??</author>
                <pubDate>Wed, 07 Jun 2023 17:02:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;او&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57254090/%D8%A7%D9%88-yas59zd2w7ji</link>
                <description>مشت هایش بی وقفه به سمت دیوار نشانه می رفتند. خون از روی مفصل هایش می چکید. فریاد نمی زد. حتی گریه هم نمی کرد، صدایی ازش در نمی امد. سایه درونش داشت جیغ میزد، دست و پایش می لرزید و گریه می کرد، فریاد هایش به بلندی صدای باد بود وقتی که آزادانه بین درختان جنگل در تنهایی قدم می زد. اما توی صورتش چیزی نبود. فقط مشت، مشت، مشت و مشت...&quot; او&quot; داخل اتاق دوید.&quot;او &quot;بهترین و صمیمی ترین دوستش بود:) مشت های زخمی اش را دید.از دیوار دورش کرد. نگاهش کرد و در آغوشش گرفت. بغضش ترکید و اشک هایی که روز ها توی قلبش تبدیل به خرده سنگ شده بود گونه هایش را داغ کرد. نشست. &quot;او&quot; در آغوشش گرفت.اگر او را نداشت که نجاتش بدهد چی میشد؟اشک هایش تبدیل به لبخند شدند.او را در آغوش گرفت و در گوشش گفت: دوستت دارم:) او ارام نجوا کرد: منم همینطور، منم همینطور</description>
                <category>Dandelion??</category>
                <author>Dandelion??</author>
                <pubDate>Thu, 18 May 2023 14:18:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پاسخنامه (2)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57254090/%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-2-w8a1bhdwoauw</link>
                <description>خب من پست پاسخنامه يونا رو ديدم و خيلي دلم خواست منم جواب بدمزندگیتان را در هشت کلمه توصیف کنیدنوجوونيدلداري دادندلداري گرفتنسختياسونيدوستام :))دوست داشتن:)نفرتشعار یا ضرب‌المثلتان چیست؟بدون تاريكي، نور قرار نيست معنايي داشته باشه:)چه توصیفی از شادی حقیقی دارید؟بودن با كسايي كه بيشتر از بقيه دوسشون داري:) دوستام:)بزرگترین ترستان چیست؟از دست دادن كسايي كه دوسشون دارم+ فراموش شدن، اينكه كسي ديگه وقتي رفتم از پيششون سراغمو نگيره+ تنهايي و ايگنور شدن+ يه رازاگر می‌توانستید در این لحظه هرجای دنیا در کنار هر کسی که دلتان می‌خواست باشید، کجا و چه کسی را انتخاب می‌کردید؟من الان دلم ميخواد وسط يه جنگل باشم بهاره...:) و خب چه كسيش رو ميگم يكي از بهترين دوستام كه اينجا نيستموردی هست که از انجام دادنش خیلی پشیمان باشید؟خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي چيزا هستنولي يكيشون اينه كه چرا به زك حرفايي كه بايد ميگفتمو نگفتم...:) قبل اينكه ديگه نبينمش چرا بهش نگفتم چقدر برام اهميت داره؟ زك بخون اينو سر جدتکدام شخصیت زنده را بیش از همه تحسین می‌کنید؟خيلي خلاصه، دوستم:)بزرگترین موفقیتتان چه بوده؟اينكه اونقدري براي دوستام قابل اعتماد شدم كه همشون با من درد و دل كردن:)بهترین ویژگیتان چطور؟خيليا بهم ميگن مهربونم ولي خودم حس نميكنم مهربون باشمبهترين ويژگيم از نظر خودم اينه كه توي درك كردن خوبم:)اگر می‌توانستید یک فرد یا موجود دیگری باشید، چه چیزی را و چرا انتخاب می‌کردید؟من دوست داشتم پرنده باشم:) خيلي باحاله كه بتوني اونقدر به اسمون نزديك بشيچه چیزی بیشتر از همه کفرتان را در می‌آورد؟اينكه بهم بگن تو هميشه ناراحتي و داري اداي ادماي دپو در مياري( گفتن بهم تا حالا)يا موقع ناراحتي تيكه بندازن بهم و گير بدنننن كه بگو چتهههبدم مياد انقدر نپرسيد ازمسه ویژگی شخصیتی که برایتان خیلی مهمند؟ مهربونيشعورقابل اعتماد بودنتوصیه‌تان به دیگران؟با هم مهربون باشيد به هم مهربوني كنيد باور كنيد مهربوني ميتونه خيلي كارا كنه:)به هم گوش كنيد از هم نترسيد:)به هم تيكه نندازيد!! اگه بدونيد چه حرفايي باعث شد من از خودم بدم بياد:)دوست هم باشيد نه دشمن! اگه ام دشمنيد دشمن خوبي باشيد در لباس دوست نيايد:)و در اخربه هم ديگه بگيد چقدر همديگه رو دوست داريد!!:)خيلي زود دير ميشه:)پ.ن: من اگه يه رنگ ميشدم چه رنگي ميشدم:)؟</description>
                <category>Dandelion??</category>
                <author>Dandelion??</author>
                <pubDate>Fri, 12 May 2023 12:08:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سايه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57254090/%D8%B3%D8%A7%D9%8A%D9%87-h5vlabttb7z7</link>
                <description>پشت سر هر كدوم ما، يه سايه وايسادهيه سايه سياه و ترسناكهممون داريمشحتي وقتي توي نور و خوشحالي وايميسيم پررنگ تر ميشهيه ادمايي قايمش ميكنن:)يه ادمايي نشونش ميدن:)يه ادمايي... فكر ميكنن اگه خودشون رو تو تاريكي فرو ببرن و غرق بشن ديگه اون سايه وجود نخواهد داشت....در حالي كه اون سايه رو رشد ميدن، بزرگش ميكنن و خودشونو توش غرق ميكننميخواستم بگم...عيب نداره اگه يه سايه پشت سرت وايسادههمه ما يه سايه کنارمون داريم نميشه كشتشبدون تاريكي، نور معنايي ندارهپس بدون كه اون سايه كنار ما هم وايسادهو خودتو دوست داشته باش:)</description>
                <category>Dandelion??</category>
                <author>Dandelion??</author>
                <pubDate>Wed, 29 Mar 2023 16:04:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درست میشه:)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57254090/%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-z1cldzy8ckui</link>
                <description>میدونم که همه ما ادمایی هستیم با مشکلات کوچیک و بزرگ، طوري كه مشكل ما به چشم ديگري ممكنه ناچيز بياد اونقدر كه فرق بين اندازه مشكلات ادما هست.شايد بعضيا اينا رو قايم كنن و بعضيا هر روز گريه كنن. شايد بعضيا كمك نخوان ولي بقيه دنبال يه سري ادما باشن تا كمكشون كنن.ولي تو موقع ناراحتياي خودم مسخره ترين حرفي كه شنيدم همه چي درست ميشه بودهمه چي درست نميشهاسون تر ميشهولي زندگي اگه هميشه افتابي باشه بعد يه مدت دلت برا بارون تنگ ميشهابرا رو نبيني خسته ميشي و حوصلت از اسمون ابي ابي سر ميرهاگه ناراحت بودي و تونستي كسي رو پيدا كني كه موقع ناراحتيت بهت گوش ميدهتبريك ميگم بهتيه قدم به اسون تر شدن همه چي نزديك تر شدي:)مراقب اون ادما باشو صبر كنسعي كن مشكلاتتو حل كنيبهت قول ميدم از ايني كه هست اوضاع بهتر ميشه حتي اگه درست درست نشه:)</description>
                <category>Dandelion??</category>
                <author>Dandelion??</author>
                <pubDate>Fri, 24 Feb 2023 10:50:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خونریزی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57254090/%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-axj93eadm0pr</link>
                <description>این کارایی که میکنیمروحمون رو میبرههر دو تامونم میدونیم که اینجوریفقط افکارمونرویاهامونترس هاموننفرت هامونبه شکل خون از زخمامون میزنه بیرونو هر دوتامونم میدونیم چی کار باید بکنیمباید حرف بزنیمولی نمی زنیمتا ابد از هم فرار میکنیمو هم دیگه رو نگا میکنیم ک میمیریماروم ارومولی دیگه تموم شدهمن از خونزیزی مردم:)</description>
                <category>Dandelion??</category>
                <author>Dandelion??</author>
                <pubDate>Wed, 08 Feb 2023 21:30:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خوبی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57254090/%D8%AE%D9%88%D8%A8%DB%8C-ctp3forvnffi</link>
                <description>میپرسه خوبی؟یه ثانیه فکر میکنمبا کسایی که دوسشون دارم دعوامون شدهاحساس تنهایی شدید میکنمدلم میخواد یه جیغ بلند بزنمدلم میخواد فرار کنمهر روز فکر میکنم چطور نرم مدرسهدیگه هیچی نمیدونمنمیدونم چی کار کنمبه معنای کلمه خودمو گم کردمو هر چقدر لا به لای دیگران میگردم نیستشاید یکی اشتباهی بردتش از کجا معلوم؟دست به هر کاری میکنمخراب ترش میکنمپس در حالی که چشام خیسهسرمو به سمت پایین تکون میدمو زیر لبی میگم:اره</description>
                <category>Dandelion??</category>
                <author>Dandelion??</author>
                <pubDate>Tue, 07 Feb 2023 18:47:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرونده قتل یک آینه:)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57254090/%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-scg6ego6a3jt</link>
                <description>پنجره را باز میکنم. نسیم خنکی داخل میشود و صورتم یخ میزند. لبخند میزنم و دستم را زیر افتاب ضعیف بعد از ظهری میگیرم. ابر ها شکل توری لطیف شده اند که کسی بر سر اسمان کشیده است.پنجره را میبندم. به سمت اینه میروم  و صورت اشکی ام را نگاه میکنم. حس کسی را دارم که با خودش میجنگد. عصبانیت میتازد و سربازانش به کشت و کشتار ادامه میدهند. دیگر نمیتوانم. دستم را مشت میکنم و بی هیچ مقدمه ای به اینه میکوبم.تکه های ریز و درخشان اینه عمرشان  تمام میشود و روی زمین دراز میکشند. سوزشی کف دست قاتلم پخش میشود. به دستم نگاه میکنم و بعد به قطعات کشته شده اینه که غرق در خون روی زمین افتاده اند.  قطره ای خون روی زمین میفتد.مشتم را باز میکنم و تکه های اجساد اینه را از کف دستم بیرون میکشم.اما روی دستم را نمیبندممیخواهم دردش را حس کنم.درد حماقتم را.درد ارامش کشتن اینه راقطره ای خون روی زمین میفتد....پ.ن: نمیدونم چم شد فکر کنم اهنگ nightmare یه کم روم تاثیر گذاشته??</description>
                <category>Dandelion??</category>
                <author>Dandelion??</author>
                <pubDate>Fri, 03 Feb 2023 19:23:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آزاد:)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57254090/%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF-yy2cshbnbh3d</link>
                <description>اگه یه روز بارون اومد و میتونستم هر کاری میخوام بکنمبذارید برم زیر ستاره هاتو چاله آب دراز بکشمبذارید خیس شمبذارید گلی و داغون برگردم خونهبذارید تو صورت ستاره ها نگاه کنمبذارید با کسایی که دوسشون دارم تنها باشمبذارید ساکت باشمبذارید فکر کنمبذارید بهتون محبت کنمبذارید موهام کثیف و خیس شهبذارید رو بارونیم رد قطره های سیاه بارون بیفتهبذارید سرما رو با پوست و استخونم حس کنمبذارید تو چاله ابم گریه کنمبذارید ازاد باشم:)ولی اگه واقعا یه روز بارون اومد و میتونستم هر کاری میخوام بکنم دلم میخواد رو به ستاره ها تو چاله اب دراز بکشم:)</description>
                <category>Dandelion??</category>
                <author>Dandelion??</author>
                <pubDate>Fri, 03 Feb 2023 09:07:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من يه نفر نيستم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57254090/%D9%85%D9%86-%D9%8A%D9%87-%D9%86%D9%81%D8%B1-%D9%86%D9%8A%D8%B3%D8%AA%D9%85-ujsi6fkp1uh6</link>
                <description>من كسيم كه عاشق نوشتنه و موقع نوشتن ارومهمن كسيم كه عاشق طراحيه و موقع طراحي ذهنش خلاقهمن كسيم كه عاشق حرف زدنه و موقع حرف زدن ذهنش فعالهمن كسيم كه عاشق بحث و استدلال و حرفاي منطقيهمن كسيم كه عاشق بحثاي احمقانه و الكيه و فانهمن كسيم كه عاشق ريسكهمن كسيم كه از ريسك ميترسهمن كسيم كه موقع گوش دادن به دلداري هاي بقيه( هر چند كسي با من درد دل نميكنه) همدلهمن كسيم كه ميتونه راه كار هاي خوبي به تو بده ولي گند بزنه تو زندگي خودشمن كسيم كه عاشق ادماست ولي همه رو تو يه ثانيه از خودش ميرنجونهمن كسيم كه از ناراحت بودن كسي دور و برش متنفره اما خيلي اوقات خودش دليل ناراحتي اون هاستمن كسيم كه زياد ميخندهمن كسيم كه زياد گريه ميكنهمن كسيم كه موقع عصبانيت هيولاستمن كسيم كه موقع خوش اخلاقي فرشتستمن كسيم كه دوست داره همه دوسش داشته باشن و هيشكي دوسش نداره چون با همه دعواش ميشهمن كسيم كه ميترسهمن كسيم كه نميترسهمن كسيم كه ديگه نميتونم خودمو تحمل كنم من كسيم كه عاشق خودمممن چمه؟فكر كنم فقط چند نفرم، نه؟؟پس وقتي بقيه ادماي درونمو ميبيني ازم نترسازم فرار نكنازم ناراحت نشومن هميشه اين نيستمفردا عوض ميشماصلا چرا فردا، دو ديقه ديگهلطفا از دستم ناراحت نباشچون اونوقت نميتونم خودمو ببخشم</description>
                <category>Dandelion??</category>
                <author>Dandelion??</author>
                <pubDate>Sat, 14 Jan 2023 12:33:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آنلاین</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57254090/%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86-xmows660mflh</link>
                <description>وقتی دارم با ذوق و شوق بهت پیام میدمیهو نپرس مگه تو کار و زندگی نداری؟چرا همش انلاینی؟چون بهت میگم به تو چ ه ربطی دارهاما اینا چیزاییه که فکر میکنم-باهات حرف زدن حس خوبی میده-حرفات برام جالبن-اینجوری میشناسمت-ترجیح میدم وقتی غم دارم بیام پیش شما تا بقیهاصلا میدونی چیه؟دلیلش هیچ کدوم اینا نیستدلیلش اینه که با ذوق و شوق میشینم تا پیام بدیدلیلش اینه که دوسِت دارم، احمق!!!!</description>
                <category>Dandelion??</category>
                <author>Dandelion??</author>
                <pubDate>Sat, 14 Jan 2023 07:52:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قاصدک</title>
                <link>https://virgool.io/@m_57254090/%D9%82%D8%A7%D8%B5%D8%AF%DA%A9-canhcjawuh2r</link>
                <description>دو سال پیش، قبل از اینکه اسباب کشی کنیم، درست روی به روی خانه مان، توی پیاده رو، باغچه کوچکی قرار داشت. به جز سنگ و چوب و خاک و چیز های معمول باغچه، دو نهال لرزان، یک درخت بلند و کلفت و یک غنچه وجود داشت.غنچه، مثل همه غنچه های دیگر بود. کوچک و چروکیده با رنگ سبز تند. من عاشق ان باغچه بودم. برای درخت هایش اسم گذاشته بودم، اما شاید ان غنچه زیاد به چشم نمی امد یا اینکه راز دلش برایمان مهم نبود. حتما مثل همه گل های خودرو بود، زرد کمرنگ و حتما کم جان بود و زود از بین میرفت.اما پس از مدتی، این غنچه کوچک باز شد. گلبرگ های نارنجی و زرد لطیفش به باغچه رنگ بخشیدند. یک گل قاصدک بود. پس از مدتی برایمان سوال پیش امد که خب این گل زرد کوچک چطور قرار است صاحب پره های بلند و سفید شود؟؟اما ان گل را دوست داشتیم. گلبرگ های منظمش را. رنگ شادش را. لطافتش را. روز ها گذشت و ناگهان گل قصه ما بسته شد. دوباره تبدیل شد به همان غنچه سبز و چروکیده. چقدر برای ما عجیب بود!! فکر میکردیم چرا ساقه این گل مثل همه گل ها شروع به نرم شدن نکرد؟ چرا یکباره روی خاک نیفتاد و خشک نشد؟روز ها گذشت و خبر خاصی نشد. شاید اگر غریبه ای توجه ای به ان غنچه میکرد، ان غنچه برایش نوید تولد میداد، نوید خوشحالی و زیبایی. اما غنچه برای ما نوید مرگ میداد. مرگی عجیب.ما هر روز از کنار ان غنچه میگذشتیم، گاهی به ان توجه میکردیم و گاهی نمیکردیم که متوجه چیز حیرت اوری شدیم، غنچه داشت دوباره باز میشد!!!اما دیگر گیسوان پرپشت نارنجی و زردش را نداشت. موی سپید کرده بود. پیر شده بود و با هر نسیمی، کم کم از بین میرفت.دلمان نمی امد این اتفاق بیفتد. ساقه تردش را شکستیم و توی گوشش ارزویی زمزمه کردیم. یادم نمی اید چه چیزی به او گفتیم، اما امیدوارم صدای ارزوی ما را به باد رسانده باشد. امیدوارم به ارزویمان رسیده باشیم. امیدوارم ذره های ان قاصدک دوست داشتنی هنوز پشت اسب باد سوار شوند و ارزوی های مختلفی بشنوند...پ.ن: این یه داستان واقعی هست اما مطمئن نیستم که این قاصدک اینجوری قاصدک شد یا نه، این تفسیر مشاهده ما بود اگه کسی اطلاعاتی داره دربارش خوش حال میشم با من در اختیار بذاره و این که این خاطره یکم تحریف شده و ما مثلا اولش غنچه رو زیاد ندیدیم=))</description>
                <category>Dandelion??</category>
                <author>Dandelion??</author>
                <pubDate>Sat, 07 Jan 2023 11:09:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنهایی</title>
                <link>https://virgool.io/weeklyChallenge/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-okecoaqvtilk</link>
                <description>تنهایی حس مزخرفیه. مث اینه که هر روز تو زندگیت غرق شی. مث اینه که هر ثانیه بخوری زمین ک کسی نباشه دستتو بگیره تا پاشی. هر روز آدمایی رو میبینی که پیش هم خوشحالن، میخندن، لذت می برن و حسرت میخوری. هر روز فکر میکنی چرا؟ من چه مشکلی دارم؟ چرا کسی نمیخواد پشت منو بگیره؟و بعد میای خونه و میبینی همه جا میگن نههه درونگرا هایی از جنس infp چه قدر تنها خوشن! و اونوقته دلت مخواد کاش یاروی توی فیلم کنار دستت بود تا بار ها بزنیش=/اما ماجرا وقتی مزخرف میشه که کسایی که میخوای باهاشون صمیمی شی، باهات صمیمی نشن‌. درد این ماجرا حتی توصیف کردنی هم نیست. اما تنهایی از کجا میاد؟ چرا میاد؟ و چرا با هر کی دربارش حرف میزنی میگه من می فهممت؟ چرا هیچ کس نمی تونه کمکی دربارش بهت بکنه؟چرا باید پشت همو خالی بذاریم؟چرا آدما میگن می‌فهمن وقتی هیچ ایده ای از درونت ندارن؟:)چرا این همه چرا وجود داره؟ :)?پ ن ؛ تنها بودن با حس تنهایی فرق داره</description>
                <category>Dandelion??</category>
                <author>Dandelion??</author>
                <pubDate>Thu, 22 Dec 2022 22:50:48 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>