<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سهیلا غفاری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_58153797</link>
        <description>سهیلاهنری قلم صاف اینستاjighe.khamoosh شعر مینویسم وعکس مفهومی میزارم شمارو دنبال میکنم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:47:27</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3764069/avatar/zEdy1x.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سهیلا غفاری</title>
            <link>https://virgool.io/@m_58153797</link>
        </image>

                    <item>
                <title>حس</title>
                <link>https://virgool.io/Didiino/%D8%AD%D8%B3-jhftfw8u2lpc</link>
                <description>چون لبت روی لبم حس میکنم/تب جون و تنت و تست میکنم/داغی تنتوروبدنم حس میکنم/کل وجودتو پره احساسمیکنم/یک تمنای بزرگ تو خودم حس میکنم/بازوهات دور تنم من بازی میکنم/حس توباوجودم قروقاطی میکنم/یه دفه اوج میگیرم تورو بانیمیکنم/وقتی اوج میگیرم تو را راضی میکنم/</description>
                <category>سهیلا غفاری</category>
                <author>سهیلا غفاری</author>
                <pubDate>Sun, 28 Sep 2025 11:32:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعتماد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58153797/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF-bgfamlonacc3</link>
                <description>هر بندی از تنم زخمی شد و در رگم خون مرد/اعتماد رنگش سیاه شد رفت ز دل رو دست خورد/هر حرف،هر قسم و یاد او از دلم اعتبارش کند برد/باورم بی تابی ام شکل دگر پیدا کرد آبرویم را برد/گر بیاید در دل کنم باورش گویم دل گوه خورد/قلم صاف</description>
                <category>سهیلا غفاری</category>
                <author>سهیلا غفاری</author>
                <pubDate>Sun, 28 Sep 2025 11:04:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سخن</title>
                <link>https://virgool.io/Didiino/%D8%B3%D8%AE%D9%86-vetp34qzl8lt</link>
                <description>چون شود وقت سحر اغوش برایم باز کن/سخن و حرفی نگو هیچی نگو لب به لب باز کن/آن بهشت موعوداغوش داغ من است/من نوازش میخواهم بخوابان مرا ناز کن/شهدشیرین عشق تو میراث من است/با من عشق را بازی کن زود باش آغاز کن/عشوه دارم داغم آتشی در این تن است/با کلام عشقبازی با سخنهاهوس ساز کن/اه چه شیرین است که در هم حل شویم/در حریم عشقی که ساختیم تنگتر شویم/</description>
                <category>سهیلا غفاری</category>
                <author>سهیلا غفاری</author>
                <pubDate>Sun, 28 Sep 2025 10:45:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فهمیدی</title>
                <link>https://virgool.io/Didiino/%D9%81%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AF%DB%8C-aaswmdoftsef</link>
                <description>دل من عاشق که شد فهمیدییاغی بود رام تو شد فهمیدیغرق افکار تو شد  فهمیدییار بیمار تو شد فهمیدیافتاده در دام تو شد فهمیدیاسیر اغوش تو شد فهمیدیتنهای تنها که شد فهمیدیچشم بر راه تو شد فهمیدیبر لبش نام تو شد فهمیدیدر قفس زندانی شد فهمیدیآخر زمینگیر تو شد فهمیدیقلم صاف</description>
                <category>سهیلا غفاری</category>
                <author>سهیلا غفاری</author>
                <pubDate>Sun, 28 Sep 2025 10:15:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مار</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58153797/%D9%85%D8%A7%D8%B1-wtdr77twm0ux</link>
                <description>من یارتوهستم تو یار که شدیدردام تو هستم تو مست که شدیجان رفته زدستم تو وصل که شدیصدنامه نوشتم جوابش ننوشتیمن شعر سرودم نخوانده گذشتیمن عاشقت هستم تو عاشق کی هستیمن دل به دلت بستم تو دل به کی بستیتو کم شدی وکمرنگ من با که بگویمتو ردشده ای از من رسما به که گویمگویم که دلخسته کند گریه نمیفهمیگویم  بال بال زده ام پشت دربسته نمیفهمیمن از تو شدم خسته نمیفهمیدردی گره افتاده بربدنم بازکن در نمیفهمیپژمرده شدم بیمار و گرفتاراز عشقی که دارم به یک مارشاعر: قلم صاف</description>
                <category>سهیلا غفاری</category>
                <author>سهیلا غفاری</author>
                <pubDate>Tue, 15 Jul 2025 18:34:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رنجیدم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58153797/%D8%B1%D9%86%D8%AC%DB%8C%D8%AF%D9%85-xtxkmjrrkbzv</link>
                <description>میگویی به من چقدر خراب است ذهنتفکرخوب کنی خوب میشی باز میشه ذهنترنجیدم از این حرف که گفتی تو به مناین فاصله ساختی و گذاشتی بینتقلبم گرفته زخمی شدم واه میکشمانقدر خونی شده ام تو را خراب میکشمفکر بد و عشقی مشکوک دادی اریکردی مرا زخمی وبیمار چه در سر داریاخر چه کنم در سر شوریست  که بد میبینداز هم چنان دور شده ایم جاده سراب میبینمکام تو شیرین کام من تلخ شده استکاش میدیدی قصه شروع شده استهیچ کس نمیداند چه عذابی دارماز دوری تو داغ شده روح وتنمشاعر: قلم. صاف</description>
                <category>سهیلا غفاری</category>
                <author>سهیلا غفاری</author>
                <pubDate>Tue, 15 Jul 2025 18:00:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسمانیها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58153797/%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%87%D8%A7-k39b5t5cura8</link>
                <description>شما ای اسمانیها دل بخشش نداریدببخشید زمینی گناهکارکجای اسمان زندگانی میگذرانیدشما بخشنده اید مارو ببخشیدشنیدم اسمان روی بهشت استتا در روی زمین گم کرده باشیدابزار بهشت دست سرنوشت استکه انجا روا است زنده باشیدشاعر: قلم صاف</description>
                <category>سهیلا غفاری</category>
                <author>سهیلا غفاری</author>
                <pubDate>Tue, 15 Jul 2025 17:42:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در هر نفسی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58153797/%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D8%B1-%D9%86%D9%81%D8%B3%DB%8C-swayswepzgkq</link>
                <description>در هرنفسی تورا جوان میبینمبر شانه خود تو را همای میبینمشاعرشده ام بیت غزلهای منیدر قصیده ام معنی ایمان منیکامل شده ام تورا کمال میبینمگویم کمال تورا خدا میبینمدر چهره تو نور جمالت دیدمدر روی و رگت خون ذلالت دیدمدنیای من تفسیر جهانت شده استعشق تو تکیه گاهم شده استحرفی توبزن تست لسان تو منمدر جان وتنت روح نهان تو منمصاحب شده ای جان و جهان ونفسمگشتی تو مالک دلم گشتی تو همه کسمهردم ذکر توگویم که مهرنمازم شده ایتو شریک میراث و حواسم شده ایمژده رامت وگرفتار و وابسته شدمعاشقت شدم من به تو شایسته شدمجای جای دلم میل وصالم شده ایچون عاشقتم خواهان قصاصم شده ایشاعر: قلم صافسهیلاغفاری</description>
                <category>سهیلا غفاری</category>
                <author>سهیلا غفاری</author>
                <pubDate>Tue, 15 Jul 2025 17:27:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غروب</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58153797/%D8%BA%D8%B1%D9%88%D8%A8-mqhwwy3f5tde</link>
                <description>من همانم درغروب هر روز نشسته گریه کردهناله کرده شکایت دارد شکوه کردهاز انهاکه میخورد سنگشان برسینه ام گویم چنان کردهدلم خون گشت دگرلخته شده خون میان قلبیکه وفا کردهبه دوستانم عزیزانم نمیدانید جدااز هم با من چها کردهبه من گوید قلبم اشگ نریز گفت انها رابا خدا اشنا کردهزمانی امدند با مهرو با عشق محبتها نثارکردند ورفتند روز بعد بدگفته و بر من جفاکردندکسانیکه برای انها جانم فدا کردم خدایا اشتباه کردمنفهمید کسی درحقشان لطف وتمام کردممرا دیدند برای خاطر انها زمین خوردم ولی رفتند مرا انجا رها کردنددو دستم را گرفتند ومرا پایین کشیدند ومرا از من جدا کردندشکسته از وسط قلبم زند گاهی وگاهی نهنمیبخشم کسانیکه مرا نقره داغ کردندمرا با دروغهای شیرین در بندشان بستند اسیر کردند</description>
                <category>سهیلا غفاری</category>
                <author>سهیلا غفاری</author>
                <pubDate>Mon, 26 May 2025 16:55:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سری بزن به خودت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58153797/%D8%B3%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-nxuqnvbl5l0p</link>
                <description>وقت کرددی یه سربه خودت بزنیه حالی از خودت بپرسببین  روبه راهیکم وکسری نداریناراحت نباشیدلتنگ نباشییه کاری کن شادبشیاعتمادبه نفستت چطوره؟ وجدانت بیداره؟! به جرخه کارما گرفتارنشدی؟ چاکراهات بازند؟ ضعیف نشدی؟ تنها چی تنها نشدی؟ نشکسته باشی؟ قلبت خوشحاله؟ کینه تو دلت نداری؟ عشق چی ازاده؟ اسیرنشده باشه؟ به خخودت کمک کن یوقت نمرده باشی؟ این چکاب و بده تا خوب باشی!!!!! ✓</description>
                <category>سهیلا غفاری</category>
                <author>سهیلا غفاری</author>
                <pubDate>Tue, 20 May 2025 21:37:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاید</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58153797/%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-jn5ln4cq8qg1</link>
                <description>راحت بخواب آرام شاید بتوانی /از دل خود بنویسی/شعر بگویی از حالت عشق و جدایی/از خیانت و رهایی/از دلهره اشوبی ز رسوایی/از نداشتن آغوش شبهای تنهایی/از نخوابیدن ،بیداری،بی عاری/از هجرت ورفتن نادیده گرفتن بخشیده شدن دلداری/از لیاقت و ارزش دادن به آنچه به خاطر داری/که ارزان کنی آنجه گران داری / وبهایی کم دادن به آنچه گران باری/قلم صاف</description>
                <category>سهیلا غفاری</category>
                <author>سهیلا غفاری</author>
                <pubDate>Tue, 20 May 2025 21:33:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بستر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58153797/%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%B1-wwys90jvgifz</link>
                <description>عشقی که بوددنیایم کرده مرا انکارم /از دید عمق  عشق او من یک زن بیمارم/حیرانم از ذات خودم از سایه گریزانم/  ازدیدهمه عالم دارم عشقی که بد هکارم/ میگفت به من جانم من با تو می‌مانم /بایدشوی عاشق تاگریه کن وناله این حالم/کشته شده احساسم پرت گشته حواسم/ مثل گل پرخارم مرده همه ایمانم/ شوق تو مرا با ربم آشنا کرد/  لطفا دگر بازی نداریم /حق گرفتن از رب با زور  نداریم/هر چه کردی باخودت گفتی خدا کرد/تعطیل کن این تیاطرو خدا تو را رهاکرد/حالا دگر هر چی به سرت آمد لطف خودت بود که حالتو بد کرد/قلم صاف</description>
                <category>سهیلا غفاری</category>
                <author>سهیلا غفاری</author>
                <pubDate>Tue, 20 May 2025 21:30:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بستر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58153797/%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%B1-mxrawacvb7cm</link>
                <description>بستری انتخاب کرده بودم که مال من نبود/کسی روی آن در اغوشم بود که یارمن نبود/تا صبح روی آن دراغوشش بودم اماحواسش پیش من  نبود/مات صورتش بودم تا صبح نمیخوابیدم نگاهی مرا میکردان نگاه از چشم عشق من نبود/اشگ میریختم روی آن بستر بسیارکم نبود/اوحس میکردولی از قلب بیمارم نبود/او دیگر بیدارنمیماند و مست تماشایمنبود/ شایددیگربامن خوشبخت نبود/ وقتی میخواستمش  تو دسترس نبود/گوهری بودمن وقت میزاشتم ولیکن او یار من  نبود/ غم دوری که ساخته بودمش مرا سردم نمود/بغلش یواش یواش یه جور دیگه شد که قلبمان مثل هم نبود/دلت تنگم نبود حتی زمن شاکیم نبود مال من دیگر نبود عاشقم دیگرنبود/بی‌تفاوت بود از من می‌گذشت آسان نبود/تکیه گاه وسنگر امنم نبود/مست زیار دیگری بر من نبود/ذهن من خاموش نبود لحظات زندگیمون آنی از فکرم جداهرگزنبود/ای کاش فارغ زعشقش میشدم حتی این چاره حق من نبود/کاش زهری کاش سمی راه دیگر در سرنوشت من نبود/قلم صاف</description>
                <category>سهیلا غفاری</category>
                <author>سهیلا غفاری</author>
                <pubDate>Tue, 20 May 2025 21:15:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رکب</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58153797/%D8%B1%DA%A9%D8%A8-c8747ppsgmee</link>
                <description>چشم هایت حال من را بس پریشان کرده است/این نگاهم را نگاهت سخت ویران کرده است/ من می خواهم که برگردم ولی انگار عشق/ هرچه پل را پشت سر از قبل ویران کرده است/ دست من حاصل ندارد شد کویری بی نمک/ مهربانی و محبت های من رنگ ندارد بی  ثمر/ سوختن و آتش گرفتن هر روز با تو هم، / شد هذیان در تب  با سوز قمر/ از همه زخم خوردن عادتی پیوسته شد/ دست گشته بی نمک،  /بی رمق  ،بی سبب/ از گلویم نه صدایی نه یه آهی /نه که دارد یک بهانه برای  عاشق شدن/دل من تنهاشده عشق گشته‌ پر شروط/ برگ خشکم صورتم شد پر چروک/ناله ام بی جواب مانده  /حصاری ترسناک /بر دل  من می‌کشد هردم  اه  اه  /همه دور گشتند زمن /   نه یک آهی  می‌شنیدند  /نه سیاهی می رود/ دل عاشق می خورد هر دم رکب.//قلم صاف</description>
                <category>سهیلا غفاری</category>
                <author>سهیلا غفاری</author>
                <pubDate>Wed, 14 May 2025 01:37:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کیستم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58153797/%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-yuf0kni6nrbw</link>
                <description>شب نمی دانم کنار کیستم /من نمی دانم چرا حس می کنم من نیستم/ خود نمی دانم به دنبال چه هستم  یا چیستم/ یک نفر با من بگوید  من که هستم کیستم/من بدنبال چه هستم  چه میخواهم /چرا حس میکنم   پیرم  نه در  جسمم جوان نیستم/فکر نکن عاشقم هنوز نه نیستم/منکه افتادم به جاده امن نبود گویی تو پیست ریسکم/از فراقت فاصله آمد میان راهی یک جاده شدم/من به امید امدم  آه من چقدر ساده شدم/آه از آن ایام  که چشمانم ز گریه کور شد/آه  من هنوز درگیر عشق و او از من سیر شد/جملگی جز من حال  همه دیوانگان  نیزخوب شد/حس کردم در معما  جواب   سوال های  من گیر شد /در سرم  سودا ندارم  در دلم  نامی نمیبینم/بدنبال چه میگردم  نمیپرسم  نمی‌خواهم بدانم/جمع پستی  با ترحم دور من  گرد کرده اند/من فقط دانم  به من بد کرده اند /راه منرا   در رسیدن به کمال سد کرده اند/من در این جمع احساس داغی میکنم /خود را در حقیقت وقف یاری یاغی میکنم/ می روم  یک گو شه ای  می‌نشینم /احساس پیری میکنم /من خوب میدونم دیرمیکنم/قلم صاف</description>
                <category>سهیلا غفاری</category>
                <author>سهیلا غفاری</author>
                <pubDate>Wed, 14 May 2025 01:32:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انکارم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58153797/%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85-xgq0z8mjlftt</link>
                <description>عشقی که بوددنیایم کرده مرا انکارم /از دید عمق  عشق او من یک زن بیمارم/حیرانم از ذات خودم از سایه گریزانم/  ازدیدهمه عالم دارم عشقی که بد هکارم/ میگفت به من جانم من با تو می‌مانم /بایدشوی عاشق تاگریه کن وناله این حالم/کشته شده احساسم پرت گشته حواسم/ مثل گل پرخارم مرده همه ایمانم/ شوق تو مرا با ربم آشنا کرد/  لطفا دگر بازی نداریم /حق گرفتن از رب با زور  نداریم/هر چه کردی باخودت گفتی خدا کرد/تعطیل کن این تیاطرو خدا تو را رهاکرد/حالا دگر هر چی به سرت آمد لطف خودت بود که حالتو بد کرد/قلم صاف</description>
                <category>سهیلا غفاری</category>
                <author>سهیلا غفاری</author>
                <pubDate>Wed, 14 May 2025 01:27:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بستریکه مال من نبود</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58153797/%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%84-%D9%85%D9%86-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF-scocpkzkohsf</link>
                <description>بستری انتخاب کرده بودم که مال من نبود/کسی روی آن در اغوشم بود که یارمن نبود/تا صبح روی آن دراغوشش بودم اماحواسش پیش من  نبود/مات صورتش بودم تا صبح نمیخوابیدم نگاهی مرا میکردان نگاه از چشم عشق من نبود/اشگ میریختم روی آن بستر بسیارکم نبود/اوحس میکردولی از قلب بیمارم نبود/او دیگر بیدارنمیماند و مست تماشایمنبود/ شایددیگربامن خوشبخت نبود/ وقتی میخواستمش  تو دسترس نبود/گوهری بودمن وقت میزاشتم ولیکن او یار من  نبود/ غم دوری که ساخته بودمش مرا سردم نمود/بغلش یواش یواش یه جور دیگه شد که قلبمان مثل هم نبود/دلت تنگم نبود حتی زمن شاکیم نبود مال من دیگر نبود عاشقم دیگرنبود/بی‌تفاوت بود از من می‌گذشت آسان نبود/تکیه گاه وسنگر امنم نبود/مست زیار دیگری بر من نبود/ذهن من خاموش نبود لحظات زندگیمون آنی از فکرم جداهرگزنبود/ای کاش فارغ زعشقش میشدم حتی این چاره حق من نبود/کاش زهری کاش سمی راه دیگر در سرنوشت من نبود/قلم صاف</description>
                <category>سهیلا غفاری</category>
                <author>سهیلا غفاری</author>
                <pubDate>Wed, 14 May 2025 01:21:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از بس که گفتید</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58153797/%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B3-%DA%A9%D9%87-%DA%AF%D9%81%D8%AA%DB%8C%D8%AF-fdafl4ng0x6d</link>
                <description>از بس که گفتید از هوش و کمال تان/ نقاب گذاشتید روی جمال تان /دل می شکستید با طرز بیان تان /حرفایی کهنه از زخم زبانتان/ نفرت و خشم است زیر نگاهتان /زمینم زدید با هر دو دستانتان/ دورم انداختید حاشا  مرامتان / پوشیده نام پروردگارم زیر سماع تان/ عشق گرمم را کردم حرامتان/هرگز ندیدم در عشق جوابتان/ سایه افتاده روی جسم و رویه نهانتان/ مانند کوری دادم بهایتان/ پنهان نمودید اصل بد خود  زیر نقاب تان/ دیگر ندارید یک ذره لبخند روی لبانتان /خدا ندارد دیگر هوایتان/ زخمی شدم از پیر و  از جوانتان/ منهم گذشتم کردم رهایتان/ اینک گذشتم من از تمامتان/ هم از زمین و هم از زمانتان/.قلم صاف</description>
                <category>سهیلا غفاری</category>
                <author>سهیلا غفاری</author>
                <pubDate>Wed, 14 May 2025 01:05:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق. وجدایی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58153797/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%88%D8%AC%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-fjxkl5jy75bs</link>
                <description>راحت  آرام شاید بتوانی /بخواباز دل خود بنویسی/شعر بگویی از حالت عشق و جدایی/از خیانت و رهایی/از دلهره اشوبی ز رسوایی/از نداشتن آغوش شبهای تنهایی/از نخوابیدن ،بیداری،بی عاری/از هجرت ورفتن نادیده گرفتن بخشیده شدن دلداری/از لیاقت و ارزش دادن به آنچه به خاطر داری/که ارزان کنی آنجه گران داری / وبهایی کم دادن به آنچه گران باری/قلم صاف</description>
                <category>سهیلا غفاری</category>
                <author>سهیلا غفاری</author>
                <pubDate>Wed, 14 May 2025 01:00:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طلوع</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58153797/%D8%B7%D9%84%D9%88%D8%B9-tzkskz2jigfx</link>
                <description>آنکس که میرود رو به زوال عقل/هرکس که می‌تپد قلبش  به علتی/یابر شکوه عقل یا برخروح وحی/در زنگ آخر باحرف اخرم  معنای اولم/دل باز نمی‌کند درهای اولش ویا اخرش/قیمت زده شده بر حیثییتش/آمد میان ما کارهای کار ما/دید این دسیسه ها آفت زده به جان ها/کارما طلوع می کند فکرکن به دردآن ها/اگرغروب کند محاله طلوع کند/شفا به درد ما انروز که تیره شد نور سفیدماه</description>
                <category>سهیلا غفاری</category>
                <author>سهیلا غفاری</author>
                <pubDate>Thu, 01 May 2025 18:15:31 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>