<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های “کتونی سفید”</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_58458702</link>
        <description>مرا امیدِ وِصالِ تو زنده می‌دارد؛و گر نه هر دَمَم از هجرِ توست بیمِ هلاک</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:19:16</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/486703/avatar/MUnPYt.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>“کتونی سفید”</title>
            <link>https://virgool.io/@m_58458702</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اندر احوالات.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58458702/%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-eqlfs9cjm78e</link>
                <description>قصد نوشتن نداشتم اما نوتیفی که ویرگول برای ایمیلم فرستاده بود باعث شد سوق پیدا کنم به اینجا و کمی در مورد احوالات فعلیم بنویسم.۱/این روزا خیلی سرگردون و کلافه بودم و از اردی‌بهشت پرطروات ۱۴۰۳ خاطره‌های خوبی برام موندگار نشد. گله‌ای ندارم بابت این موضوع؛ چون به هر حال زندگی هر لحظه داره مارو تو گرداب چالش‌های جدیدش می‌‌اندازه و اونی که بخواد مُدام از شرایطش شِکوه کنه، دقیقا بازی رو باخته! می‌دونی یادِ جملهٔ معروف شهرزاد می‌‌افتم که می‌گفت:«همیشه اونجوری نمی‌شه که ما منتظرشیم.» و خب انقدر این جمله برام عینی بود که با هر اتفاق عجیب دوباره برای خودم تکرار می‌کنم که زندگی پر از تراژدی‌هایی هست که ممکنه باب میل من نباشه و من باید گاهی رها کنم و بگذرم، گاهی کنار بیام و با سازش رقاصی کنم و گاهی هم بشینم گوشهٔ اتاق و زار بزنم اما هرگز در این رینگ کنار نکشم و تسلیم این غول وحشتناک سیاه زندگی‌ام نشم.۲/دو روز پیش دعوایِ کلامی شدیدی بین من و پدرم پیش اومد، قصد تعریفش رو ندارم ولی می‌دونم هیچ وقت اون تاریخ رو نمی‌تونم فراموش کنم. می‌دونی، من همیشه زیر پای غرور و خشم  این مرد لِه می‌شم. بعد از دو روز از شدت گریه، زیر چشم‌هام هنوز مُتِوَرمه و بد می‌سوزه. شبِ عجیبی بود و درد حقیر شمرده شدن و تنهایی و طرد شدن، تا مغز استخونم رو بدجوری سوزاند. چیکار می‌کردم تا از اون باتلاق بیام بیرون؟! بله، به یوتیوب، یار و یاور همیشگی سلامی دادم و یکی از بهترین ویدیو‌های یوتیوبِ عمرم رو دیدم! «تحلیل فارسی پادکست اندرو هوبرمن و دیوید گاگینز» و دختر! عجب ویدیویی بود، عجبببب!!! اونقدری که از تماشای اون ویدیو تأثیر مثبتی گرفتم که دلم می‌خواد به هر کی رسیدم بگم سلام خوبی؟ برو یوتیوب این ویدیو رو ببین:) گرچه روی هر فرد تأثیر یکسانی نمی‌ذاره اما خب شاید اون فرد هم بعد از دیدن اون اپیزود تغییر کنه، خدارو چه دیدی؟پ‌ن: عکس این پست با حال و احوال این چند وقتم هم‌خونی داشت به خاطر همین آپلودش کردم😀.</description>
                <category>“کتونی سفید”</category>
                <author>“کتونی سفید”</author>
                <pubDate>Sun, 26 May 2024 22:49:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهِ نجات.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58458702/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%90-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-dlqd8runoqev</link>
                <description>فی الحال؛ سخت می‌توانم بنویسم و ابراز کنم. انگار هر کلمه که از مغزم بیرون می‌آید قسمتی از جانم را با خودش می‌بَرَد. با هر حرف کوچکی عصبانی می‌شوم و در کالبدم فشار روانی را دفن می‌کنم. خسته‌ام و بی‌روح. سگ سیاه افسردگی بیشتر از قبل پاچه‌ام را گرفته و انگار قصد ول کردنم را ندارد. دیگر به آدم‌ها امیدی ندارم؛ تنها امیدم به کودکِ درونم است؛ کودکی که صدایش را از اعماق وجودم شنیدم. انگار تنها راهِ فرار از این مهلکهٔ طاقت‌فرسای زندگی‌ام دوستی با اوست. دستش را گرفته‌ام تا از این برزخِ جهنمی نجاتم دهد. او زیبا و مهربان و شاد است، درست برعکس این روزهای من.</description>
                <category>“کتونی سفید”</category>
                <author>“کتونی سفید”</author>
                <pubDate>Sat, 06 Apr 2024 21:17:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربهٔ جدید.</title>
                <link>https://virgool.io/Sakkoo/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87%D9%94-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-fiszoyb89za1</link>
                <description>حدودِ یکماه از نوشتنِ پست قبلی می‌گذره و حال من بدتر از قبل شده.ناشکری نمی‌کنم… خدایا شکرت اما «حَوِل حالنا الی احسن الحال».امروز برای اولین بار جلسهٔ تراپی رو گذروندم؛ همونطور که پیش‌بینی می‌کردم از اول تا تقریبا اواخر گفتگو گریه کردم. امسال اولین های زیادی رو تو زندگیم تجربه کردم؛ سالی که همه می‌گفتن قرارِ جزو شیرین‌ترین سالهای عمرت محسوب بشه برای من رنگ سختی و طاقت‌فرسایی داشت.برای همه حالِ خوب آرزو می‌کنم؛ تا بازتابش به زندگی خودم هم برگرده.</description>
                <category>“کتونی سفید”</category>
                <author>“کتونی سفید”</author>
                <pubDate>Tue, 27 Feb 2024 21:08:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حالِ فعلی.</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58458702/%D8%AD%D8%A7%D9%84%D9%90-%D9%81%D8%B9%D9%84%DB%8C-a07qgchenli7</link>
                <description>زندگی مثل یک آونگِ در حال نوسانه که بین بدترین و رضایت بخش‌ترین شرایط، چرخ می‌خوره. اما حالِ واقعی این روزای من، آونگیه که توی قعرِ تلخی این زندگی گیر کرده. انگار جاذابه‌ی زندگی روش بی‌تاثیره و اون نخ لعنتی که به این دنیا وصل‌ش کرده هر لحظه ممکنه پاره بشه و اون گوگله‌ی آونگ مستقیم بره تو شقیقه‌ی من. من تو این مدت فقط تظاهر کردم، تظاهر کردم حالم خوب شده اما اینطور نیست! تو این نقطه از زندگیم، سیاهم، اونقدر سیاه که نمی‌دونم چجوری حتی می‌شه دوباره برگردم به روزای قبل یا حتی از این تاریکی مطلق برم تو روشنایی.من همیشه آدم امیدواری بودم اما حالا تنها سلاحم گریه کردن شده.</description>
                <category>“کتونی سفید”</category>
                <author>“کتونی سفید”</author>
                <pubDate>Wed, 17 Jan 2024 15:14:58 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>