<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ʙɪᴀɴᴄᴏ</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_58484878</link>
        <description>شایَد یِه فَصلِ جَدید اَز مَن:)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 11:04:44</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2906830/avatar/LqMW8O.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ʙɪᴀɴᴄᴏ</title>
            <link>https://virgool.io/@m_58484878</link>
        </image>

                    <item>
                <title>??? ?????????...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58484878/%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-va8rbzi7vzix</link>
                <description>این چالشه خیلی کیوت بود پس تصمیم گرفتم منم شرکت کنم..۱- پررنگ ترین کلمه ای که تو ذهنمه:خستگی.۲- اگه تعداد یه چیزو تو جهان بیشتر می‌کردم:توجه به احساسات آدما.۳- اگه یه رایحه بودم:وانیل.۴- اگه یه شیء بودم:تاب.۵- اگه یه رنگ بودم:سفید.۶- اگه یه قدرت ماوراءالطبیعی داشتم:خوندن ذهن آدما و متقاعد کردنشون.(الانم بعضی وقتا میتونم انجامش بدم ولی میخوام این قدرت رو داشته باشم خیلی به درد میخوره)۷- اگه یه ژانر بودم: تراژدی که مثل چی باهاش گریه میکنی ولی از اشکایی که ریختی راضیی.۸- اگه یه نوع قهوه بودم:قهوه فوری یا همون نسکافه خودمون.۹- اگه یه حس بودم:اون حسی که بعد کلی کار و مشغله خودتو پرت میکنی رو تخت،یا اون حسی که یه خاطره خوب رو فراموش کردی و با دیدن یه چیز یا گوش دادن به یه آهنگ یادش میفتی و یه لبخند میشینه رو لبات.۱۰- اگه یه مکان بودم:ساحل.۱۱- اگه یه چیز تو طبیعت بودم:همون گلی که از وسط یه سنگ بزرگ میزنه بیرون.۱۱- از چی متنفرم:زورگویی،بی توجهی به احساسات افراد.۱۲- چی باعث میشه تصمیم جدی واسه خودکشی نگیرم:آیندم.۱۳- تو چه کاری استعداد دارم:نوشتن،کاراته.۱۴- چی منو از دپرس بودن نجات میده:آهنگام،نوشتن،ران بی تی اس.۱۵- طولانی ترین تایمی که رو یه آهنگ قفلی بودم:زبانم لال/کسری زاهدی(هنوزم هستم)۱۶- کاراکتر انیمه مورد علاقم:میکاسا آکرمان،مانامی سانگاکو۱۷- چیزایی که دوسشون دارم:چشمام،کاراته،چیپس،شکلات،لواشک،انرژی زا.</description>
                <category>ʙɪᴀɴᴄᴏ</category>
                <author>ʙɪᴀɴᴄᴏ</author>
                <pubDate>Tue, 17 Oct 2023 21:38:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ρσҽƚ σϝ ʅσʋҽ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58484878/%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-ors9irghwgnj</link>
                <description>در این عمری که میدانیفقط چندی تو مهمانی!به جان و دلتو عاشق باش…رفیقان رامراقب باش…مراقب باش تو به آنی،دل موری نرنجانی…که در آخر تو میمانی ومشتی خاک که از آنی…دلا یاران سه قسمند گر بدانی.زبانی اند و نانی اند و جانی.به نانی نان بده از در برانش.محبت کن به یاران زبانی.ولیکن یار جانی را نگه دار.به پایش جان بده تا میتوانی.مولانا:)</description>
                <category>ʙɪᴀɴᴄᴏ</category>
                <author>ʙɪᴀɴᴄᴏ</author>
                <pubDate>Mon, 16 Oct 2023 21:34:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>A̶ ̶b̶i̶t̶ ̶o̶f̶ ̶b̶e̶a̶u̶t̶y̶...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58484878/a%CC%B6-%CC%B6b%CC%B6i%CC%B6t%CC%B6-%CC%B6o%CC%B6f%CC%B6-%CC%B6b%CC%B6e%CC%B6a%CC%B6u%CC%B6t%CC%B6y%CC%B6-ehuy0wgg0eka</link>
                <description>.رک بگویم از همہ‌ رنجیده‌ام،از غریب و آشنا تࢪسیده‌ام!با مرام و معرفت بیگانہ‌اند،من بہ‌ هر ساز؎ کہ‌ شد رقصیده‌ام!در زمستان سکوتم باࢪها،با نگاه سرࢪدتان لرزیده‌ام.رد پا؎ مهربانۍ نیست، نیست!من تمام کوچه را گردیده‌ام.سال‌ها از بس کہ‌ خوش بین بوده‌ام،هر کلاغۍ را کبوتر دیده‌ام!وزن احساس شما ࢪا بارها،با ترازو؎ خودم سنجیده‌ام.بۍخیال سرد؎ آغوش‌ها؛من بہ‌ آغوش خودم چسبیده‌ام!من شما را باࢪها و باࢪها...لا بہ‌ لای هر دعا بخشیده‌ام!مقصد من نا کجا؎ قصه‌هاست،از تمام جاده‌ها پرسیده‌ام.مۍروم باواژه‌ها سر مۍکنم،دامن از خاک شما بࢪ چیده‌ام.من تمام گریہ‌هایم را شبۍ؛لا بہ‌ لا؎ واژه‌ها خندیده‌ام!</description>
                <category>ʙɪᴀɴᴄᴏ</category>
                <author>ʙɪᴀɴᴄᴏ</author>
                <pubDate>Mon, 16 Oct 2023 21:30:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ₐ ₗᵢₜₜₗₑ ₐbₒᵤₜ ₘₑ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58484878/b-jwazuiq1vbyb</link>
                <description>شنبه رفتم باشگاه و طوری که مربیم محکم بغلم کرده بود..کلی تمرین کردم و بعدش بالاخره تونستم اون پرش مخصوص رو بپرم..یکی از کسایی که تو باشگاه روم کراشه پیام داده بود که حس میکردم امروز واقعا خوشحالی..باورم نمیشد..واقعا بعد از چند ماه حس میکردم از ته دل خوشحال بودم..ادامه پیامش نوشته بود خنده هات خیلی خوشگله..و منی که خجالت کشیدم..اولین بار بود کسی از خنده هام میگفت..دیروز واقعا روز خوبی بود اما امروز..یه دعوای شدید و مضخرف تو مدرسه داشتم..که البته من مقصر نبودم و حق تمام و کمال با من بود..اما از اونجایی که من عصبی بشم دیوونه میشم نمیتونستم خودمو آروم کنم و با مشتام افتاده به جون دیوار و الان دستم رسما کبوده!اما قشنگی امروز فقط به بودن ژنرال کنارم بود..اینکه هر لحظه کنارم بود و سعی داشت آرومم کنه..با بغل..با حرفاش..با اون بوسه پیشونیش..باورم نمیشد..بعد مدتها بالاخره طبق عادتش پیشونیمو بوسید:))اما بعدش تو باشگاه با اون جواب نه ای که داد..رسما گند زد بهم..پرسیدم هنوز دوستم داری گفت آرهبعد ازش پرسیدم احتمال داره برگردی؟ابروشو بالا انداخت و در حالی که میرفت کفشاشو بپوشه گفت نه!اشکالی نداره..ولی بار آخری بود که اون روی خوب منو دید..&quot;من میتونم ساعت‌ها توی دلم باهات حرف بزنم و تو فقط سکوتم رو ببینی، میتونم ساعت‌ها یواشکی نگات کنم و تو بی‌توجهی منو ببینی، میتونم سال‌ها یواشکی عاشقت باشم و تو جز حس خنثی بودن چیزی از من نبینی، آره، همینقدر آدم عجیب و غریبی ام، آدمیم که میتونم مدتها احساساتم رو پنهان کنم و هیچکس بویی ازشون نبره، یجورایی انگار عادت کردم به اینکه احساساتم رو کسی نفهمه، انگار قدرت بیان احساساتمو ندارم، تا میام از احساساتم بگم زبونم قفل میشه، کلمات توی ذهنم گم میشن، یه حالت عجیبی میگیرم و در آخر ترجیحم میشه سکوت و دوباره گم میشم لای حرفای نگفته و ته نشین شده توی قلبم.&quot;https://www.uplooder.net/files/40e4f17a61e7e15fe43069395b13cac1/Koorosh---Nashod-Behet-Begam.mp3.htmlآهنگی که تا همیشه مورد علاقمه...تاریکی به کام:)</description>
                <category>ʙɪᴀɴᴄᴏ</category>
                <author>ʙɪᴀɴᴄᴏ</author>
                <pubDate>Mon, 16 Oct 2023 21:27:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ʟᴏᴠᴇ ᴡɪᴛʜᴏᴜᴛ ᴘᴏʟɪᴛɪᴄꜱ...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58484878/%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-dx9vfsblbfsi</link>
                <description>من بلد نیستم کاری کنم دلتنگم بشی ..من از سیاست های دخترونه واسه جذب کردنت خبر ندارم..من نمیتونم ساعتها ازت بی خبر بمونم و وانمود کنم حالم عالیه.. من فقط بلدم از ته دل دوستت داشته باشم... ولی تو زود به زود دلتنگ شو بذار به همه ی دنیا نشون بدم بدون سیاست،عاشقی قشنگتره!</description>
                <category>ʙɪᴀɴᴄᴏ</category>
                <author>ʙɪᴀɴᴄᴏ</author>
                <pubDate>Mon, 16 Oct 2023 21:11:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>му ℓσνє..</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58484878/%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-ltlqrhykbzyv</link>
                <description>درسته که همین الان قلبم شدیدا درد میکنه ولی..بی توجه به قلبم از فردا قراره برم باشگاه..تقریبا یه ماه دور بودم از تاتمی..هر چند درسته نمیتونم کمیته کار کنم ولی قراره کاتا کار کنم..همینم غنیمته!فعلا فقط منتظرم تابستون بشه دان دو رو بگیرم..تیم ملی که سر قلبم رفت رو هوا..الان کل امیدم همین کاتاعه که امیدوارم اینم نره رو هوا^_^معلومه ذوق دارم یا بفهمونم؟خیلی ذوق دارم..خیلی زیاد:)&quot;دخترای خنگ جذاب نیستن، شما از دخترای باهوش میترسین؛ وقتی دختری بتونه مستقل باشه، اهل هنر باشه اهل بیزنس و سفر باشه، بتونه بدون وجود پسری به ارزوهاش برسه، کتاب بخونه، تجربه کنه، ریسک کنه، مثل باد به هیچی و هیچ جا بند نباشه، واقعاً ترسناکه. چون برخلاف خیلیای دیگه پسر واسه اون یه نردبون برا رسیدن به آرزوهاش نیست. چون اون دلبسته ی پول و موقعیت و مقام کسی نمیشه. چون اون برای اینکه پیشرفت کنه احتیاج به هیچ رابطه ای نداره. چون اون به تنهایی واسه خودش کافیه...&quot;</description>
                <category>ʙɪᴀɴᴄᴏ</category>
                <author>ʙɪᴀɴᴄᴏ</author>
                <pubDate>Fri, 13 Oct 2023 20:47:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>????? ? ???? ????...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58484878/%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-glby3oatxqeh</link>
                <description>بعد مدتها..درود به همگی..این روزا شدیدا درگیر اجرا بودم..خوشبختانه دیشب تموم شدن اما این قصه سر دراز دارد..نزدیک دو هفتس شدیدا سرما خوردم و با لیمو عسل به زور جلوی گرفتگی صدام رو میگرفتیم اما الان..صدام شبیه صدای خروس شده..سه روز پشت سر هم مدرسه نرفتم و درس های رو هم تلنبار شده نتیجش شد اما خوشبختانه تموم شدن..الان هم که دارم نقاشی فردا رو میکشم..از بد روزگار فردا آمادگی دفاعی داریم و باید روی نحس معلم گرامی رو تحمل کنم..اصلا وقت نکردم برم سراغ کار جدیدم..هر چند میخوام کار نصفه قبلیم رو ویرایش کنم و ادامه بدم...دوتا آهنگ پیشنهاد میکنم که نمیدونم چرا..خیلی زیاد دوستشون دارم:)https://www.uplooder.net/files/c61adccebaa23811d73e7ff86f0cc8f3/Comma---Yeja-Didamet-(Ft-Feezer).mp3.htmlhttps://www.uplooder.net/files/0bcda5ee61f3dbb37ea5bc16c352f5ba/Dashte-Parvaneha.mp3.html&quot;تو دقیقا همونی که نور میشه تو تاریکی شبامقوت میشه واسه دلم که یه وقت نشکنمتو همونی که وجودت بهم کمک میکنهکم نیارم دلم خوش میشه هر وقت میبینمتیا صداتو‌ میشنوم، فقط خواستم بدونی کهحال منو خوب میکنی.&quot;تاریکی به کام:)</description>
                <category>ʙɪᴀɴᴄᴏ</category>
                <author>ʙɪᴀɴᴄᴏ</author>
                <pubDate>Fri, 13 Oct 2023 20:42:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ᴛʜᴇ ꜰʟᴏᴡ ᴏꜰ ʟɪꜰᴇ ᴡɪᴛʜᴏᴜᴛ ʏᴏᴜ..</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58484878/%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-ndc97nhheeez</link>
                <description>&quot;سخت است!!دوری را می گویم...معنای جدایی،دلتنگی..و یا بی محلی را هم می دانم..زندگی بدون تو جریان دارد؛آری..اما اگر قرار است بی تو نیز جریان داشته باشد،جریان نداشته باشد بهتر است!من می دانم..خودت هم می دانی که دوستت دارم..اما نمی دانم چه شده است،بین من و تو..انگار چند خطی فاصله افتاده است..فراموشی است یا کم شدن علاقه؟!نمی دانم!!!اما میدانم..که بی تو انگار زندگی ام &quot;چیزی&quot; کم دارد..معنی &quot;چیز&quot; را میدانی؟&quot;چیز&quot; میتواند در زبان فارسی جای همه کلمه ها قرار گیرد..و زندگی من...بی تو انگار &quot;چیزی&quot; کم دارد:)&quot;</description>
                <category>ʙɪᴀɴᴄᴏ</category>
                <author>ʙɪᴀɴᴄᴏ</author>
                <pubDate>Mon, 09 Oct 2023 13:07:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>???????...</title>
                <link>https://virgool.io/Young-writer/%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-t9djzzzvvw3e</link>
                <description>خستگی بیش از حد...حس میکنم مغزم درد میکنه..تازه رسیدم خونه و از صبح هیچی نخورده بودم..ولی حس اون لحظه&gt;&gt;&gt;طوری که با غرور راه میرفتم..جدای از اون...امروز قشنگترین اتفاق ممکن افتاد..طوری که درد قلبم بیش از حد و اندازه بود و رفتم بیرون..بعدش اومد دنبالم..میخواست بغلم کنه ولی نذاشتم..تهش از پشت بغلم کرد و اون لحظه..نفسم برید..بعدش هم منو برگردوند سمت خودش و همو بغل کردیم اما..خیلی کوتاه بود:)من این حجم از دلتنگی رو این مدت چجوری تحمل کرده بودم؟..چطوری وقتی بوی عطرش زیر بینیم پیچید زنده بودم؟طوری که عمیق زل زده بودم بهش و زیر نگاهام داشت ذوب میشد..با خجالت گفت اونجوری نگام نکن..انگار نه انگار این همون ژنرالی بود که منو خجالت زده میکرد..ازم پرسید وقتایی که درد داری چیکار میکنی؟باید جواب میدادم به تو فکر میکنم ولی..به قول هیوا مغزم قفل کرده بود!!وقتی میخواستیم بریم بیرون از آبخوری گفتم یه چیزی بگم؟و برای بار هزارم گفتم دوستت دارم:)..و جوابی که داد..منم./طوری که نیشم به خاطر بغل و اون حرفش باز بود&gt;&gt;&gt;پرسیدم پس چرا بهم بی توجهی؟جواب داد بی توجه نیستم!!!وقتی برگشتیم کلاس یه جوری نگامون میکردن..نیش جفتمونم باز بود..انگار واقعا به این اتفاق نیاز داشتیم..به هر حال ما دوتا رو شیپ میکردن یه زمانی و هنوزم انجام میدن..مهم نیست که چقدر اذیتم میکنه..مهم اینه من دوستش دارم..و خب شاید اونم واقعا دوستم داشته باشه..شاید همونطور که خودش گفت زمان نیازه..شاید زمان درستش کنه..شاید برگرده..یه دیالوگ توی دزیره بود..فرانسویا میگن زمان عشق رو از بین میبره و عشق زمان رو..ولی فکر کنم توی دنیای تو فقط عشق حکومت میکنه..این دنیای منه..دنیایی که با عشق تو ساخته شده ژنرال..دلم میخواد بهش تکست بدم بگم :‏“شاید فکر کنی من فراموشت کردم و الان دورم رو پر کردم از آدم‌های مختلف اما؛ من یک شب رو هم بدون فکر کردن بهت نخوابیدم، توی همه‌‌ی آدم‌هایی که بهم نزدیک میشن دنبال تو میگردم، هر روز صبح با درد توی سینم بیدار میشم، شاید چیزی رو نشون ندم ‏شاید هیچکس نفهمه چه دردی رو دارم تحمل میکنم، ولی اینو بدون توی خلوت خودم درحالِ نابود شدنم.&quot;تاریکی به کام:)</description>
                <category>ʙɪᴀɴᴄᴏ</category>
                <author>ʙɪᴀɴᴄᴏ</author>
                <pubDate>Sun, 08 Oct 2023 23:40:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?????..</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58484878/%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-elgccf9brye9</link>
                <description>لطفا هیچ وقت کسی رو که بیماری قلبی داره استرسی و عصبی نکنید..امروز سر آمادگی دفاعی به فنا رفتم..داوطلبی بعد کلی زور معلم رفتیم برای پرسش..داشتم رسما میمردم از استرس و دستام میلرزید و قلبمم که ماشالا دردش و ضربانش..بعد برای سوالی که جوابش رو درست دادم اما با تاخیر اومده گذاشته 19..لااقل 19/5 میذاشت!مسئله اصلی اینجاست که چرا یهو چشمام پر شد؟!نمیدونممممآره  و این مسئله خیلی رو مخم رژه میره..خوشبختانه تا نشستم رو صندلی اومدن صدام کردن و زودتر مدرسه رو ترک کردم..و گرنه تو کلاس سکته میکردم با اون حجم از فشاری که روم بود..از شدت درد قلبم حتی نمیتونستم بشینم چه برسه به اینکه غذا کوفت کنم.. و خب..تمومش کردم..برای بار دوم خوندمش و تموم شد..-چی شده تیله عسلی؟..نکنه باز هم چشمای مشکی و موهای پر کلاغیم دلت رو لرزونده؟:)اشکم تموم شده انقدری که برای سکانسای آخرش عر زدم!شاید بی ربط باشه ولی دلم برف میخواد..به جای بارون و پاییز..دلم زمستون و برفش رو میخواد..میخوام امشب آرزو کنم همه خوشحال بخوابن..به دور از هر استرس و غم و صد البته مرور خاطره ای:)&quot;من حالم خوب بود‌. تا اینکه صدات تو گوشم پیچید‌، خنده‌هات یادم‌ اومد. لحنی‌ که تیکه کلامات‌ رو که هنوزم‌ ازشون استفاده میکنم رو میگفتی، چال روی گونه‌ات که وقتی می خندیدی زود‌ دستم‌رو میزاشتم‌ رو گونه‌ات که حسش‌ کنم‌، بوی‌ شیرینی‌ که همیشه تو بینیم‌ می پیچید، هنوزم وقتی‌ تو خیابون راه میرم یاد لبخندات‌ میفتم‌. تو، رنج شیرینی بودی که به قلبم نشستی‌. کاش نمیرفتی‌.&quot;تاریکی به کام~</description>
                <category>ʙɪᴀɴᴄᴏ</category>
                <author>ʙɪᴀɴᴄᴏ</author>
                <pubDate>Sat, 07 Oct 2023 21:55:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>? ?? ????...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58484878/%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-a1jhm4zojazx</link>
                <description>من خوبم؛ حالا درسته که یه وقتایی دستام میلرزن، قلبم تیر میکشه، بغض داره خفم میکنه، یه ساعت به یه نقطه خیره میشم،معده درد عصبی دارم، سردردام شدن عادت، همیشه حوصله ندارم، گوشه گیر و پرخاشگر شدم، ولی با همه اینا خوبم؛ خیلی خوبم:))</description>
                <category>ʙɪᴀɴᴄᴏ</category>
                <author>ʙɪᴀɴᴄᴏ</author>
                <pubDate>Sat, 07 Oct 2023 21:37:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>??? ?????? ??????</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58484878/%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-abktjyx3dljj</link>
                <description>-کم کم کل دنیا این کتاب رو میخونند!پسر ابرویی بالا انداخت،خنده ای کرد و خیلی حرفش رو جدی نگرفت و درس عوض صفحه ای رو بی هدف باز کرد و با دیدن متنی که نوشته شده بود اون متن رو براش خوند:-شازده کوچولو گفت بعضی کارها،بعضی حرفا بدجور دل آدم رو آشوب میکنه..گل گفت مثل چی؟شازده جواب داد:مثل وقتی که میدونی دلم برات بی قراره و کاری نمیکنی:)فیورِ...سنیور بیانکو...آقای ناگلهبی...بعد مدتها شروع کردم به خوندنش..</description>
                <category>ʙɪᴀɴᴄᴏ</category>
                <author>ʙɪᴀɴᴄᴏ</author>
                <pubDate>Fri, 06 Oct 2023 18:51:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>мαувє мє...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58484878/%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-qtpbzavq336j</link>
                <description>عادت ندارم خودمو معرفی کنم ولی..از اونجایی که اینجا قراره تبدیل به دیلی من بشه پس نیازه که راجب خودم بگم..بیانکو..نیک نیمیه که انتخابش کردم چرا؟چون سفید رنگ مورد علاقمه..ایتالیایی هم زبون مورد علاقمه..خود رنگ سفید هم شخصیتمه..تنها چیزی که واقعا عاشقشم نوشتنه..بخش زیادی از شبانه روز من صرف نوشتن میشه..از علایق دیگم باید به موسیقی و خوندن کتاب و ورزش اشاره کنم..موسیقی..تقریبا همه نوع موسیقی گوش میدم اما انگلیسی و ترکی اصلا..ساز مورد علاقم..هیچ وقت به یه نتیجه مطلوب بین پیانو و گیتار و ویولون نرسیدم..خواننده مورد علاقم..یه ذره زیادی زیاده..ماکان بند/علی یاسینی/یونا احمدی/فدی/ارشاد/بی تی اس/زیروبیس وان/استری کیدز و در نهایت..شایع که به عبارتی میپرستمش:)گه گاهی آهنگ های مورد علاقم رو میخونم و برای خودم ضبطشون میکنم و فقط یه نفر یکیشونو شنیده!کتاب خیلی زیاد میخونم و میتونم بگم هر ژانری رو دوست دارم..نویسنده مورد علاقم..شاید بتونم بگم آلبر کامو..ویکتور هوگو..آنتوان دو سنت اگزوپری:)راستی..از علاقه زیادم به شعر خوندن و نوشتن هم نباید غافل بشیم..شعر های سهراب سپهری..سعدی&gt;&gt;&gt;&gt;و راجب ورزش..اصولا توی مدرسه یا هر جای دیگه کسی که بیشتر از همه پیگیر ورزشه منم..خودم کاراته کار میکنم و دان یکم رو یک ونیم سالی میشه گرفتم اما..نباید از علاقه زیادم به فوتبال چشم پوشی بکنم..طرفدار هزار آتیشه پرسپولیس و رئال مادرید..و خب والیبال رو هم دوست دارم..و جا داره بگم که تک تک بازیکنای تیم ملی رو دیدم و باهاشون عکس گرفتم و ازشون امضا دارم^_^احتمالا اینجا قراره فعلا سکرت بمونه تا زمانی که کار جدیدم رو منتشر کنم..همین./</description>
                <category>ʙɪᴀɴᴄᴏ</category>
                <author>ʙɪᴀɴᴄᴏ</author>
                <pubDate>Fri, 06 Oct 2023 18:34:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ꜱᴛᴀʀᴛ:)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58484878/%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-cmotmddwedop</link>
                <description>میگم غریبه ی دلم امروز داشتم به یادت پیامای قدیمی که ساعت ها بینمون رد وبدل میشد میخوندم!من و تویی که حتی ساعتی از هم بی خبر نبودیم چی شد که الان بدون خبرم ازت؟منی که آخر شبم مال تو بود اون قدر با هم چت می کردیم تا باهم گیج می شدیم چی شد که الان مدت هاست ازت پیامی ندارم؟اون همه حس خوبی که تو بهم القا می کردی چی شد که الان تبدیل به این درد بی درمون شد؟تویی که من فقط درجه خاصی تو قلبت داشتم چی شد که الان همه تو قلبت درجه دارشدن؟منی که با لبخند و ذوق برات تایپ می کردم چی شد که الان با نوشتن این پیام اشک می ریزم؟منی که بهتر از همه بلدت بودم چی شد که الان آدم مقابلم نمیشناسم؟چی شد اون چشمای گرمت نسبت بهم سرد شد؟چجوری میتونی جوری رفتار کنی که انگار منی وجود ندارم؟دلم میخواد سرت این قدر جیغ بزنم تا حنجرم به خونریزی بیوفته!بیا غریبه دلم بیا که یه نفر به اندازه هر نفسی که می‌کشه آرزوی مرگ‌داره.</description>
                <category>ʙɪᴀɴᴄᴏ</category>
                <author>ʙɪᴀɴᴄᴏ</author>
                <pubDate>Fri, 06 Oct 2023 17:59:36 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>