<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهندس داود جلیلی هولاسو</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_58927794</link>
        <description>داود جلیلی هولاسو🕊️
کارشناس ارشد حسابداری🌾
۲۸سال سابقه مدیریت مالی و اداری در شرکتهای قطعه سازی خودرو برای ایران خودرو ،سایپا و ...📚
فعال اجتماعی☘️
مؤسس صندوق خیریه هولاسو🌻
فوتبالیست⚽️</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 10:48:54</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3362705/avatar/QQNKy7.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهندس داود جلیلی هولاسو</title>
            <link>https://virgool.io/@m_58927794</link>
        </image>

                    <item>
                <title>✍️ وقتی سکوت و تجربه، تاریخ می‌سازند</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58927794/%E2%9C%8D%EF%B8%8F-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-%D9%88-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%85%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF-ksj3xdbokfgu</link>
                <description>۱۸دیماه ۱۴۰۴«قزوین»کاش همه ما از اوقات فراغت خود برای ثبت آنچه دیده‌ایم و زیسته‌ایم استفاده کنیم.ثبت وقایع تاریخی، فقط کار مورخان و کتاب‌ها نیست؛ زندگی روزمره مردم، خودِ تاریخ است. هر کسی می‌تواند روایت خودش را بنویسد؛ به زبان خود، در زمان مناسب خودش.🌙 برخی شب‌ها بهتر می‌اندیشند، 🌞 برخی روزها.🤫 برخی در سکوت، 🏙️ برخی در شلوغی.مهم این است که در نوشتن آزاد باشیم و اندیشه خود را به دیگران تحمیل نکنیم.در طول چند دهه فعالیت در حسابداری و مدیریت مالی 💼📊، زندگی حرفه‌ای من با مسئولیت‌های سنگین همراه بود و فرصت ثبت تجربه‌ها کمتر فراهم می‌شد.بازنشستگی اما فرصتی تازه ایجاد کرد؛ فرصتی برای مرور تجربه‌ها و ثبت وقایع تاریخی، نه از سر اجبار، بلکه از روی آگاهی و علاقه.در عصر تکنولوژی و دنیای هوشمند 🌐🤖، فضای دیجیتال همواره همراه ماست تا روایت زندگی و تجربه‌هایمان را به آیندگان منتقل کنیم؛ تجربه‌هایی که شاید ساده به نظر برسند،و فردا، سند فهم امروز خواهد بود.🕊️ تاریخ معاصر، با صدای مردم زنده می‌ماند.اگر هر کدام از ما آنچه را دیده‌ایم بنویسیم، آیندگان تصویر کامل‌تری از زمانه ما خواهند داشت.۱۴۰۴-۰۹-۱۱✍️داود جلیلی هولاسو</description>
                <category>مهندس داود جلیلی هولاسو</category>
                <author>مهندس داود جلیلی هولاسو</author>
                <pubDate>Fri, 06 Feb 2026 20:52:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلنوشته</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58927794/%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-qnqi3gms2qrr</link>
                <description>دخترممارال نوه گلمزندگی بدون چالش و هدف، پوچ استزندگی‌ای که فاقد چالش و هدف باشد، همچون پرنده‌ای است که در قفسی بسته گرفتار شده و از پرواز و آزادی محروم است. چنین زندگی‌ای نه تنها برای فرد، بلکه برای جهان پیرامونش نیز بی‌معنی و بی‌ارزش است. 🌱من به این معتقدم که انسان در زندگی همچون جعبه‌ای از ابزار است**؛ هر یک از ابزارها در جای خود باید کار خود را به بهترین نحو انجام دهد. در محیط خانواده، باید برای شایسته‌زیستن و راحتی عزیزانمان تلاش کنیم و در برابر جامعه نیز مسئولیت‌های خود را در حد توان انجام دهیم. 🛠️کسی که خود را محصور در دایره عقاید خود می‌سازد، در حقیقت انسانی است منزوی از اجتماع. این فرد نمی‌تواند تأثیرگذار باشد و از زندگی‌اش بهره‌ای واقعی نمی‌برد. 🌍✨هدف از زندگی، فراتر از مرزهای شخصی‌مان است؛ انسان باید در پی تعالی روحی و اجتماعی باشد و در این مسیر، برای ساختن دنیای بهتر تلاش کند. باید هم‌زمان که در دایره خانواده و جامعه‌امان مسئولیت‌پذیریم، در جستجوی معنای بزرگ‌تر زندگی باشیم. زندگی باید از چالش‌ها و هدف‌ها پر باشد تا در نهایت به کمال و شکوفایی دست یابیم. 🌟✍️ داود جلیلی هولاسو</description>
                <category>مهندس داود جلیلی هولاسو</category>
                <author>مهندس داود جلیلی هولاسو</author>
                <pubDate>Thu, 22 Jan 2026 21:59:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلنوشته</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58927794/%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-k9l5estp5vmm</link>
                <description>یادگاری از روزهای ساده و صادقانه 🌨️💖پسرم و من ته تغاری خانوادهاز چپ برادرانم جمشید و حمید و پسرعمویم سلیمان نشسته خودم دهه‌های پنجاه، شصت و هفتاد، برای ما نسل‌های پیشین، سرشار از یادهایی بود که همچنان در دل‌هایمان زنده است. زمانی که کوچه‌ها پر از برف می‌شد و همه با چکمه‌های پاشنه‌بلندشان در دل زمستان‌های سرد، به خانه‌هایشان می‌شتافتند. دل‌ها صاف بود، بی‌ریا و بی‌تظاهر. در آن روزها، انسان‌ها بیشتر از امروز به هم نیاز داشتند و در سایه‌ی نیاز، محبت‌ها و سخاوت‌ها گل می‌کرد. ❄️👢مدارس تعطیل نمی‌شد، چون بارش برف و باران نمی‌توانست مانع از رفتن به مدرسه شود. در آن زمان‌ها، یادگیری و آموزش، حتی در دل برف و سرما هم برای بچه‌ها مهم بود. اما بعد از ظهر که می‌شد، همه در کوچه‌ها با شادی بازی می‌کردند و از برکات طبیعت و رحمت‌های بی‌منت خداوند لذت می‌بردند. 🌧️☃️ در آن زمان‌ها، مردم در دل‌هایشان خوشحال بودند؛ نه از مال و منال، بلکه از محبت و از برکت‌های ساده‌ای که در هر گوشه‌اش زندگی می‌کرد.اما امروز، شاید در میان تمام این تغییرات، دل‌ها دچار غبار شده‌اند. زندگی پیچیده‌تر شده و انسان‌ها شاید کمتر از دیروز به هم توجه دارند. آیا این کم‌رنگ شدن محبت‌ها، به خاطر دوری از صداقت نیست؟ آیا این روزها، در دنیایی که پر از نفاق و ریاکاری است، رحمت‌های خداوند کمتر به ما می‌رسد؟ 🤔🕊️ شاید دلیل اصلی، این باشد که دیگر نمی‌خواهیم همانطور که در گذشته بودیم، ساده و صادق باشیم.چه زمانی فرا خواهد رسید که دست از ریاکاری برداریم و دوباره به هم بازگردیم، به آن روزهایی که دل‌های مردم روشن بود و در کنار هم، دست به دست، در مسیر زندگی قدم برمی‌داشتیم؟ 💫🙏 آیا وقت آن نرسیده است که صداقت را در کردار و گفتار خود بازگردانیم، تا رحمت الهی بیش از پیش بر ما نازل شود؟زندگی، در ساده‌ترین لحظاتش معنا می‌دهد، در هنگامی که دلی بی‌ریا و شفاف وجود داشته باشد. پس شاید باید از نو شروع کنیم، از دل‌های ساده‌تری که همیشه در کنار هم به سوی خداوند دراز بوده‌اند. ❤️داود جلیلی هولاسو</description>
                <category>مهندس داود جلیلی هولاسو</category>
                <author>مهندس داود جلیلی هولاسو</author>
                <pubDate>Thu, 22 Jan 2026 01:47:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هولاسو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58927794/%D9%87%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%88-hobjsfdj2ji7</link>
                <description>تاریخ: ۱۴۰۴/۰۹/۲۶زادگاه من «هولاسو»، همچون گوهری در دل طبیعت جا خوش کرده است. باغ‌هایش به مانند دستان پر از میوه‌ی یک مادر مهربان، پر از نعمت و زیبایی هستند. کوه‌های بلند و سرفراز آن، همچون نگهبانانی صامت، در اطراف روستا ایستاده‌اند و بر آن سایه می‌اندازند. و آنچه این مکان را از هر جایی متمایز می‌کند، آب‌هایی است که از هر چهار طرف به سرزمینش می‌رسد، گویی روستا در آغوش کوه‌ها و رودخانه‌ها رشد کرده است.رودخانه زرینه‌رود (که در نزد مردم محلی به “جیغاتی” معروف است)، همچون نخی زرین که به درختان و باغ‌ها متصل است، حتی در دل خشکسالی‌های کنونی نیز همچنان سرسبزی را در این منطقه حفظ کرده است. این رودخانه نه تنها هولاسو، بلکه تمامی منطقه را به زندگی دوباره می‌آورد، همچون معجزه‌ای که از دل بیابان روییده باشد.اگر روزی به سمت مشرق هولاسو بروی، چشم‌انتظارت چشمه‌ای است که به زیبایی همچون الماس می‌درخشد. چشمه “کهریز” با آبی معدنی و خنکش، همانند نوشیدنی از بهشت، سیرابت می‌کند و طراوتی ویژه به روح و جسمت می‌بخشد. آن آب، همچون نسیمی است که از دل کوه‌های سرد و دوردست می‌وزد و در دستانت جریان می‌یابد.در شمال هولاسو، “خان گولو” مانند خزانه‌ای است که در آن آب ذخیره می‌شود. این ذخیره‌گاه برای روزهای نیاز به کشاورزی، همچون سپری از جنس آب، به کار می‌آید. آب‌های آن گویی جانی دوباره به زمین‌های تشنه می‌دهند و شکوفه‌ها را به درختان بر می‌گردانند.در غرب هولاسو، رودخانه “جیغاتی” همچون گوهری بی‌نظیر خودنمایی می‌کند. در دل کوه‌ها و درختان، رودخانه‌ای است که خود همچون نگینی می‌درخشد و زیبایی‌های طبیعت را با صدای آرامش‌بخش خود به رخ می‌کشد.در جنوب روستا، “حسین بلاغی” قرار دارد که هنوز هم به رغم از دست دادن فروغ گذشته‌اش، همچنان به زمین جان می‌دهد. همچون پیرمردی که هرگز دست از کار نکشیده، خاک را در آغوش می‌کشد و برای درختان، باروری و رشد به ارمغان می‌آورد.✍️ داود جلیلی هولاسو</description>
                <category>مهندس داود جلیلی هولاسو</category>
                <author>مهندس داود جلیلی هولاسو</author>
                <pubDate>Thu, 22 Jan 2026 01:09:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دل‌نوشته‌ای از مادر…</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58927794/%D8%AF%D9%84-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-grlovzund7hy</link>
                <description>مادرانِ ماکتاب نخوانده بودند،اما حکمت را زندگی می‌کردند؛دانش را نه از کلاس،که از دل آموخته بودندو جهان را با چشمِ مهر می‌فهمیدند.تخته‌سیاه نداشتند،اما دلشانمدرسه‌ای بودکه در آن صبر، نانِ هرروزه بودو انسانیت، درسِ اول.دست‌هایشان بوی گچ نمی‌داد،بوی نان می‌دادو چه بسیارکه از همان نانِ ساده،مردان و زنانی ساختندکه ستون‌های جامعه شدند.خانه‌های گِلی‌شاندانشگاه‌هایی خاموش بود؛چراغِ نفتی،چشم در چشم شب می‌دوختو مادردر سکوت،فردا را می‌بافت.نه تکنولوژی بودنه رفاه،اما دل‌ها آنلاین بودند با خداو تربیت،بی‌واسطه و بی‌فیلتربه جانِ فرزند می‌نشست.فقر بود،اما فروتنی غنی؛کمبود بود،اما قناعتِ فراوان.مادران قدیمبا دست‌های خالیدل‌های پُر ساختندو فرزندانی تحویل دادندکه هنوزکوچه‌ها به احترامشانساکت می‌شوند.آن‌هاحرف از فلسفه نمی‌زدند،اما حکمت را زندگی می‌کردند؛کنایه را با نگاه می‌گفتند،اخلاق را با سکوت تعلیم می‌دادند،و اگر خطایی بودبا دعایی کوتاهجهان را اصلاح می‌کردند.امروز اگر جامعههنوز سرپا ایستاده است،به حرمت همان مادرانی‌ستکه سواد کلاسی نداشتنداما عالمِ همه علوم بودند؛زنانیکه بی‌ادعا،بی‌صدا،تاریخ رادر گهواره‌ها نوشتند. 🌾✍️ داود جلیلی هولاسو</description>
                <category>مهندس داود جلیلی هولاسو</category>
                <author>مهندس داود جلیلی هولاسو</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jan 2026 23:44:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلنوشته ی پدر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58927794/%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-drwwobak8yd8</link>
                <description>پدر،از هولاسو آغاز شد؛از خاک،از بذر،از رنجی که نان می‌شدو ایمانی که ستون خانه بود.پدرم، حاج محمدتقی جلیلی، متولد سال ۱۳۰۸،ساکن هولاسو بود؛کشاورز و دامدار،مردی از جنس زمینو آشنا با آسمان.دست‌هایش بوی خاک می‌دادو دلش بوی خدا.پدر، مردی غیور، مردانه و جسور بودو در عین صلابت، چالاک و زنده‌دل.صدایی داشت دلنشین، ملیح و نافذ؛صدایی که نه‌فقط شنیده می‌شد،بلکه در دل می‌نشست و می‌ماند.پدرم مرثیه‌خوان ائمه‌ی معصومین بود.در شبیه‌خوانی‌ها، آن‌گونه که مادرم روایت می‌کرد،همیشه نقش علی‌اکبر(ع) را داشت؛نقشی که به قامتش می‌آمدو به دلش نزدیک بود.عشق،از همان‌جا آغاز شد.در یکی از شبیه‌خوانی‌ها، کبوتری بر شانه‌ی مادرم نشستو همان لحظه،پدر عاشق مادرم شدو اندکی بعد،مادرم نیز دل به پدر سپرد.پس از ازدواج، مادرم نخواست پدر در انظار عمومی شبیه‌خوانی کند؛اما از زمانی که من خودم را می‌شناسم،شب‌های خانه‌ی ما حسینیه بودبا مرثیه‌سرایی پدرو اشک‌هایی که بی‌ریا جاری می‌شد.پدر مرد نماز بود؛چنان که گویی ذهنش برای وقت نماز کوک شده بود.من، پیش از دو سالگی،شب‌ها در آغوش پدر می‌خوابیدم،پشت سرش نماز می‌خواندم،با او به مسجد می‌رفتمو قرآن را از قاریان مسجد و از دوستان پدرم آموختم.به واسطه‌ی پدر،در مسابقات قرآنیدر هولاسو و شهرستان شرکت کردمو پدر به داشتن چنین فرزندی افتخار می‌کرد.پدر بر من سخت نمی‌گرفت؛ته‌تغاری‌اش بودمو چون در کودکی بسیار بیمار،مرا از کارهای سخت دور نگه می‌داشت.مهرش،بی‌صدا بوداما عمیق.پدر، پدرِ فرزندانش بود؛نه فقط به نام، که به معنا.ثمره‌ی زندگی او، پنج فرزند بود؛فرزندانی که هر یک را با ایمان، صداقت و آزادگی پرورش داد.برای ما، پدر فقط نان‌آور خانه نبود؛پناه بود، راهنما بودو تکیه‌گاهی که حتی در سکوت، درس می‌داد.او می‌خواست فرزندانش درست زندگی کنند، مستقل بیندیشند و انسان بمانند.پدر و مادر عاشق هم بودندو چون انسان‌هایی فرهیخته،درِ خانه‌شان به روی همه‌ی اقوام باز بود؛خانه‌ای گرم،با دل‌هایی بزرگ.در میانسالی،آن زمان که پدر باید می‌آسود،زندگی آزمونی دیگر پیش پایش گذاشت:مادرم دو بار سکته‌ی مغزی کردو یک‌بار دچار شکستگی لگن شد.از آن روز،پدر نه‌تنها شوهر،که مادر،خواهرو پرستار ۲۴ساعته‌ی مادرم شد.پدر به خاطر مادرمو برای آرامش خواهرانمنخواست مزارش در هولاسو باشد؛می‌ترسید اگر در هولاسو دفن شود،مادرم که زمین‌گیر بود،در رنج بیفتد.پس دیار غربت را برای آرامش خانواده‌اش انتخاب کردو امروز،مزار پدرم در اسلامشهر است.پدر، در نودسالگیبا وجود کهولت سن،از مادرم چون جوانی هجده‌ساله مراقبت می‌کرد.سخنانش حکمت بودو نصیحت‌هایش چراغ راه؛هر که گوش کرد،عاقبت‌به‌خیر شدو هر که نشنید،رنج بسیار کشید.پدر مرگ خود را پیش‌بینی کرده بود.در روزهای واپسین عمر،به بسیاری گفته بودکه تا اربعین، دار فانی را وداع خواهد گفت.و چنین شد که در پانزدهم مهر ۱۳۹۸،عصر اربعین سال ۱۳۹۸،دعوت حق را لبیک گفتو به دیار باقی شتافت.او همیشه این سروده را زمزمه می‌کرد؛و تقدیر، همان را برایش رقم زد:در غربت اگر مرگ بگیرد بدن منآیا که کند قبر و که دوزد کفن منتابوت مرا جای بلندی بگذاریدتا باد برد بوی مرا در وطن منخانه و زمین‌های کشاورزی پدر در هولاسو هنوز باقی‌ست؛و ما، فرزندان حاج محمدتقی جلیلی،با ترمیم آن خانه‌ی روستایی،هر از گاهی به هولاسو بازمی‌گردیم،خاطره‌ها را مرور می‌کنیمو زندگی بی‌آلایش پدر رادوباره تجربه می‌کنیم.پدر،رفت…اماریشه‌هایشدر مامانده است.✍️ داود جلیلی هولاسو۱۴۰۴/۱۰/۰۸</description>
                <category>مهندس داود جلیلی هولاسو</category>
                <author>مهندس داود جلیلی هولاسو</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jan 2026 23:33:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58927794/%D9%85%D8%B1%DA%AF-fjymeptecyqf</link>
                <description>کاش به مرگ اعتقاد داشتیم…به این حقیقت ساده و بی‌تعارف که روزی هر کدام از ما، بی‌هیچ مقام و عنوان و ثروتی، در سکوت خاک آرام می‌گیریم.اگر به مرگ باور داشتیم، این‌همه مفسده و دروغ و فساد و ریا در جامعه ریشه نمی‌دواند.آدمی وقتی مرگ را فراموش می‌کند، گمان می‌برد تا ازل در این دنیا خواهد تاخت؛گمان می‌کند فرصت جبران بی‌پایان است،حق‌الناس کوچک شمرده می‌شود،دروغ آسان می‌شود،ریا لباس روزمره آدم‌ها می‌شود.اما حقیقت این است که ما مهمانان کوتاه‌مدت این جهانیم.مرگ، همان مرزی است که همه انسان‌ها را برابر می‌سازد؛اگر به آن بیندیشیم، دل‌ها نرم‌تر می‌شود،ظلم‌ها کمتر،حرف‌ها راست‌تر،و دنیا جای قابل‌تحمل‌تری می‌شود.گاهی باید به مرگ و نیستی فکر کرد…نه برای ترسیدن،بلکه برای انسان‌تر زیستن.برای اینکه یادمان نرود هیچ‌کس جاودانه نیست،و تنها چیزی که از ما می‌ماند، نام نیک و رفتار راستین ماست.✍️داود جلیلی هولاسو</description>
                <category>مهندس داود جلیلی هولاسو</category>
                <author>مهندس داود جلیلی هولاسو</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jan 2026 22:24:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلنوشته</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58927794/%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-y3rdqvf9xqch</link>
                <description>در دل این دنیا، گاهی جایی برای آرامش نیست، گاهی انگار همه‌چیز بر هم می‌ریزد و قلب‌ها تنها به صدای تند نفس کشیدن خود گوش می‌دهند. اما همیشه در میان این آشوب‌ها، یادهایی هست که به ما قوت می‌دهند؛ یادهایی از کسانی که در دنیای خودشان، حتی وقتی در تاریکی بودند، شعله‌ای از نور را روشن می‌کردند. شاید زندگی پیچیده باشد، شاید راه‌ها صاف نباشند، اما همین لحظات پر از چالش، رنگ می‌دهند به زندگی‌مان. مثل ستاره‌ای در آسمان شب که هیچ‌گاه نمی‌افتد، در دل تاریکی‌ها، نورهایی از امید در دل انسان‌ها روشن می‌شود. شاید برای رسیدن به آرامش، باید لحظاتی از آن دلتنگی و سختی عبور کنیم، شاید باید یاد بگیریم که در هر روز و در هر قدم، چیزی از خودمان بسازیم که به زندگی‌مان معنا بدهد. همیشه به یاد داشته باشیم که در دل هر سختی، درختی از امید خواهد رویید، فقط کافیست با تمام وجود باور کنیم که باید به جلو حرکت کنیم.✍️داود جلیلی هولاسو</description>
                <category>مهندس داود جلیلی هولاسو</category>
                <author>مهندس داود جلیلی هولاسو</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jan 2026 22:06:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلنوشته</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58927794/%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-xgg4yrjxmvko</link>
                <description>فضای این روزها پر از تنش و خشم است. همه‌جا پر از کینه و خودخواهی است و هیچ‌کس دیگر از کنار هم نمی‌گذرد، بلکه همدیگر را می‌دَرند.آدم‌ها به جای همدلی، به دنبال فرصت‌های کوچک برای تحقیر یکدیگرند.کلمات از لبه‌های لب‌ها به تیر تبدیل شده و در دل‌ها جای زخم می‌زنند.انگار هیچ‌کس دیگر نه دردی از دیگری می‌فهمد، نه شانه‌ای برای تکیه کردن وجود دارد.در این فضای آلوده، که همه به دنبال برتری دروغین خود هستند، دیگر هیچ جایی برای صداقت و انسانیت نمانده است.همه در تلاشند که در اوجِ منیت خود بایستند و فراموش کرده‌اند که شاید در دنیای شلوغ و آشفته، تنها چیزی که نیاز داریم، یک قطره آرامش و یک ذره محبت است.✍️داود جلیلی هولاسو</description>
                <category>مهندس داود جلیلی هولاسو</category>
                <author>مهندس داود جلیلی هولاسو</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jan 2026 22:03:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هولاسو</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58927794/%D9%87%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%88-ts6xdj24v2q0</link>
                <description>️ ✍️دل‌نوشتهبا تمام دل عاشق وطنم بودم؛ نه از سر وظیفه، که از سر عشق خدمت کردم. هر ذره از این خاک مقدس را با ایمان و امید لمس کردم، برای لبخند مردمش نفس کشیدم و در مسیر خدمت، آرامش خود را در پایبندی به سرزمینم یافتم. وطن برایم نه نامی روی نقشه، که معنایی در جان است؛ عشقی که هرچه بیشتر در آن بکوشم، ریشه‌هایم استوارتر می‌شود.✒️ دل در وطن، امید در عمل، و جان در خدمت…۱۴۰۴-۰۸-۲۰</description>
                <category>مهندس داود جلیلی هولاسو</category>
                <author>مهندس داود جلیلی هولاسو</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jan 2026 21:58:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاطره</title>
                <link>https://virgool.io/@m_58927794/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-h2cn4llz2joe</link>
                <description>آنچه مرا به نوشتن واداشت، ثبت تجربه‌های زندگی و فراز و فرود سال‌هایی‌ست که با شور، تلاش و امید سپری شده‌اند ✨زندگی‌ای که سراسر حرکت بود، آموختن بود و ایستادن نداشت 🌱اکنون که در دهه‌ی ششم زندگی قرار گرفته‌ام، تصمیم گرفتم آنچه زیسته‌ام را به رشته‌ی تحریر درآورم ✍️تا بتوانم میراثی کوچک از خود به جا بگذارم؛یادگاری از زندگی‌ای شیرین، فعال و پرامیدبرای آینده 📖با سلامی آمیخته به مهر،به محضر همراهان این روایت‌های دل، خوش‌آمد عرض می‌کنم 🌱در اینجا قصد دارم زندگینامه، خاطرات و روایت زندگی‌ام را که آن‌ها را در چهار فصل نوشته‌ام، با شما به اشتراک بگذارم.از آن‌جا که امکان ویرایش مجدد این نوشته‌ها در کامپیوتر برایم فراهم نیست، تصمیم گرفته‌ام آن‌ها را به همین شکل در این کانال گردآوری و منتشر کنم.توضیح:این چهار فصل پیش‌تر نوشته شده‌اند و مطالب منتشرشده در این کانال بر اساس همان نوشته‌هاست. چنانچه به هر دلیل امکان تکمیل این روایت‌ها برایم فراهم نشد، مراجعه به دست‌نوشته‌هایم می‌تواند ادامه‌ی این مسیر را روشن‌تر سازد.این نوشته‌ها در چهار فصل تنظیم شده‌اند:فصل اول: از بدو تولد، کودکی و اتمام دوران دبستان 👶📚فصل دوم: از آغاز نوجوانی تا پایان دوران راهنمایی 🌿فصل سوم: دوران جوانی، اتمام دبیرستان و خدمت سربازی 🎓🪖فصل چهارم: مهاجرت به تهران و چالش‌های زندگی در دیار غربت 🧳🏙️باشد که این کانال یادگاری باشد از منبرای نسل آینده 🌾و برای فرزندانم 🤍✍️ داود جلیلی هولاسو۱۴۰۴/۱۰/۰۸</description>
                <category>مهندس داود جلیلی هولاسو</category>
                <author>مهندس داود جلیلی هولاسو</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jan 2026 21:35:18 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>