<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد باغبان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_59112674</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 07:10:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>محمد باغبان</title>
            <link>https://virgool.io/@m_59112674</link>
        </image>

                    <item>
                <title>لوِل بالاتر!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_59112674/%D9%84%D9%88%D9%90%D9%84-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA%D8%B1-fmv2firqw9hk</link>
                <description>حرف هایی رندوم از اتاق های درمان( 2)تو با نظمی ! برای همین میشه روت حساب کرد و کارها رو بهت سپرد. سعی می کنی مدیون نباشی و از اعتماد بقیه سواستفاده نمی کنی. البته که حواست هست بقیه هم از تو سواستفاده نکنن. از خوب بودن و خوش‌بینی هات به دنیا.همین باعث میشه کارفرمای با ملاحظت بهت بگه تو لوِلت بالاست. اما چیزهای زیادی برای آزار دادن خودت داری. مثلا اینکه نمیتونی همزمان چندجا باشی و چندتا کار انجام بدی حسابی تو مخته. با خودت میگی چی میشد چندتا آدم میشدم یکیمون خونه رو تمیز می‌کرد یکیمون نجاری کار می‌کرد یکیمون مغازه کار می‌کرد یکیمون درساشو میخوند. هولی گاد! چقد هندونه که تو بغلت جا نمیشن. از چالش های اداری و احساسی هم که نگم برات مثل جون کندنه. نمیتونی با عزیزانت راحت یه صحبت عمیق داشته باشی. نمیتونی معمولا نه بگی و نمیتونی تو اداره هاهم نه بشنوی. به کم بودنت هم راضی نیستی.آره لولت بالاست ولی چه تاوانی داری میدی؟ در نهایت تو را به دستان پرودگار می سپارم و عمر محدودت ای انسان فانی. هر چه خواهی کن. </description>
                <category>محمد باغبان</category>
                <author>محمد باغبان</author>
                <pubDate>Mon, 27 Apr 2026 00:40:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیمه ی خالی لیوان آدم می کشد</title>
                <link>https://virgool.io/@m_59112674/%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D9%84%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D8%AF-z5wjlizirbuw</link>
                <description>حرف هایی رندوم از اتاق های درمان( 1)البته شاید هم زیاد به نیمه ی خالی لیوان نگاه کردن اینکار را می کند.دیدم نشخوار فکری کردن درمورد اینکه ماشین خوب ندارم، خونه ، تلویزیون با کیفیت، آیفون و... ندارم. نگاه کردن به گذشته هایی که گند زدیم و پول هایمان را در جای خوبی سرمایه گذاری نکردیم. نقص های شخصیتمان مثل الکسی تایمی که نمی گذارد به کسی نزدیک شویم با اینکه عمیقا دلمان می خواهد یا این شخصیت نمایشی که هرجا مجبورمان می کند تا منم منم کنیم و توجه بخریم. در هر صورت این نیمه خالی لیوان را که زیاد نگاه کنیم دغ می کنیم. برای فرار از آن معتاد سریال ها، کار یا هرچیزی می شویم. کاری می کند هرلحظه سردرگم باشیم و فرمان زندگی دست خودمان نباشد.پیشنهاد بهتر چیست؟ نیمه پر لیوان. آره، تو دلت یه لحظه گفتی حرفای تکراری روانشناس ها. خب چی؟ انتظار داری بگم غمگین باش و همین نیمه خالی لیوان رو نگاه کن و تو حس قربانی بودن و رحم برانگیز بودنت غوطه بخور. فکر نمی کنم زیاد خوب باشه. این زندگی در هر صورت تموم میشه با حرص خوردن، با شاد بودن، با هرچیزی که خودت انتخاب کنی یا تقدیر جلوی پات بذاره. البته اگر انتخابت حس قربانی بودن. حرفی نمیمونه. راحت باش باهاش. ولی اگر یه جایی درونت از این وضعیت خسته شده. کنارش بذار و اون نیمه پر که میتونه تو رو نجات بده رو نگاه کن. نیمه پر هر چیزی هست که تو روبهتر می کنه. زمانی پیش رو که می تواند صرف هر چیزی بشود.درس خوندن، کار کردن و پول درآوردن، کنار خونواده بودن، فرصت داشتن برای رسیدن به خودت و... .فرق چیه؟ میشه گاهی فکر ها رو جدی نگرفت. میشه فرمون رو از فکرهای منفی گرفت و گاهی به دیدگاه های جدید فرصت داد. مثلا به جای دراگ میتونم درد های زندگی رو بپذیرم. سختی های کارم به بهتر شدن تمرکزم کمک میکنه.</description>
                <category>محمد باغبان</category>
                <author>محمد باغبان</author>
                <pubDate>Fri, 24 Apr 2026 18:50:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از پستوی ذهن افسرده .</title>
                <link>https://virgool.io/@m_59112674/%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%B3%D8%AA%D9%88%DB%8C-%D8%B0%D9%87%D9%86-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D9%87-zzcni0v7v9pw</link>
                <description>من افسرده نیستم فقط یک چیزهایی مرا در عمقی از غم غرقم کرده است.بر لحظه هایم فضایی سرد، تاریک و مه آلود حاکم شده. من مضطرب نیستم فقط مه گرفتگی این هوا تمام نمی شود و نمی گذارد خوب ببینم. دلم برای روشنایی تنگ شده است.من عصبانی نیستم؛ ضعیفم و از آن بدتر از ضعف هایم شرمگینم. در دایره تکرار سرزنش کردنم ؛ آرامشم را می سوزانم.و چه می شود کرد با چیزی که نیستم و آن چه که هست دارم عمر را می گذرانم. زندگی مرا محکوم به مرگ و خودم، خودم را محکوم به این چیزی که نخواستم باشم کردم. و من چه قاضی بی رحم و بی ملاحظه ای هستم. تمام</description>
                <category>محمد باغبان</category>
                <author>محمد باغبان</author>
                <pubDate>Mon, 20 Apr 2026 11:43:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی هیچ چیز درست پیش نمی رود</title>
                <link>https://virgool.io/@m_59112674/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%AF-rhbanlpw80ww</link>
                <description>&quot; هیچ چیز درست پیش نمی رود&quot; یعنی خدای بزرگ، گند بزرگی زدم و هرکاری می کنم انگار درست نمیشه. شاید معتاد شدیم. شاید با یه دسته گانگستر و خلافکار در افتادیم. شاید کلی پول تو قمار از دست دادیم. شاید هم اینطوری نیست و فقط از آینده می ترسیم و از اینکه آینده هم مثل الان وضعیت خراب باشه. گرونی، قطعی اینترنت، جنگ و.... تو قشر ضعیف اقتصادی جامعه بودن و دست و پا زدن تو مشکلات یهویی که میان غرقت میکنن و با خودشون تو رو میبرن تو عمقی از تاریکی.منم تو این وضعیت ها بودم و خیلی از این جنگ ها که زندگی پیش روم گذاشت رو نبردم. انگار که بارون بیاد و من چتر ندارم، پول تاکسی هم ندارم و راه هم تا خونه زیاده. تو این وقت ها هم حسرت گذشته که چرا چتر برنداشتم و پولم رو کجا خرج کردم؛ هم اضطراب آینده که چجوری از پسش برمیام دمار از روح و روان آدم درمیاره.در هر صورت زیاد که تو این وضعیت باشی یسری درس میگیری و برای من این بود که بپذیرم. وقتی نمیشه طوفان رو کنترل کرد در اغو‌ش بگیرمش. یک لحظه فکر کنیم ایا زیادی دارم با زندگی میجنگم و میگم اون چیزی باید باشه که من میخام؟ اگر جوابت آره بود میخام بدونی همیشه جملات انگیزشی لازم نیست ؛ نباید تسلیم شد، باید جنگید و بهترین بود، کمتر بخواب بیشتر کار کن و... نه، نه! یک وقتایی باید بهترین بودن رو به بقیه بسپاری و به زندگیت برسی. یوقتایی باید برای زندگی نجنگی و بری بین تماشاچی ها.بیاید با یک چیز خوب آشنا بشیم &quot;اکت&quot;. تئوری ACT مخفف پذیرش ، تعهد و عمل کردن هست. استیون هیس تعبیر جالبی داشت و میگفت شما راننده اتوبوسی هستی که مسافرها مشکلات تو هستند. وقتی با مشکلات نمیشه جنگید بذار تو اتوبوس بمونن و تو فقط رو مسیر تمرکز کن. به ارزش هات و اهداف متعهد بمون براشون وقت بذار و عملی انجام بده. اگر مشکلی قابل حل هست حلش کن نیست خب بذار باشه به جای تمرکز رو مشکل برو سراغ ارزش هات و انرژی تلف نکن براش. اینجاست که میفهمی گذشته قابل تغییر نیست و حسرت تغییری ایجاد نمیکنه خب چرا باید براش وقت بذارم. نگرانی زیاد هم آینده رو بهتر نمی کنه ولی کارهایی که الان انجام میدم چرا. من شغلم رو دوست ندارم آره اما پول نیاز دارم خب پس انجامش میدم لازم نیست هر روز با این فکر که نمیخامش خودم رو عذاب بدم چون تغییری ایجاد نمی کنه.پول یه سیستم قوی ندارم، پول خونه خریدن ندارم و... قبلا تو اوقات فراغت و تو تنهایی همش به این نگرانی ها و حسرت های گذشته فکر می کردم اما الان میدونم تغییری ایجاد نمیکنه و به جاش رو کاری که دوست دارم تمرکز میکنم. تو زمان حال و با واقعیت ها، زندگی میکنم.وقتشه بریم به سمت عمل گرایی. یعنی هرچی جواب میده انجام بده و از حاشیه ها دور باش.لارم نیست فلسفه ببافیم و هندیش کنیم. فقط انجام بده. درس بخون، کار کن و تمرکز کن و ادامه بده چون مشکلات هیچوقت حل نمیشن و روزی نمیرسه که همه چی گل و بلبل باشه. زمان داره میره و وقت همه ما تموم میشه. روی این زندگی مواج، موج سواری کردن هنر ماست.تمام.</description>
                <category>محمد باغبان</category>
                <author>محمد باغبان</author>
                <pubDate>Sat, 18 Apr 2026 11:23:54 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>