<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ویدا حامدیان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_59223633</link>
        <description>عاشق کتاب، فرش و‌ موسیقی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 13:12:59</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3084690/avatar/Qr4pov.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ویدا حامدیان</title>
            <link>https://virgool.io/@m_59223633</link>
        </image>

                    <item>
                <title>فرش؛ چه چیزی هست و چه چیزی نیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_59223633/%D9%81%D8%B1%D8%B4-%DA%86%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-ggnq854k69sr</link>
                <description>دقیقاً مشخص نیست اولین فرش دنیا، کِی و کجا بافته شده. بااین‌حال، به یمن وجود قالی «پازیریک» می‌توانیم مطمئن باشیم که فرش‌بافی از ایران شروع شده و دست‌کم به اندازه ۲۵۰۰ سال قدمت دارد. زمان کمی نیست! دست‌کم دوهزاروپانصد سال است که ایرانی‌ها برای گرم و نرم کردن خانه‌هایشان از دستبافته‌‌ای به اسم فرش استفاده می‌کنند. البته الآن دیگر نمی‌توان گفت همه فرش‌ها لزوماً دست‌بافته هستند. شاید همین حالا، در خانه هر کدام از ما، یک تخته فرش ماشینی هم باشد.اگرچه حداقل دوهزاروپانصد سال است که از فرش‌های دستباف و ماشین‌باف ایرانی استفاده می‌کنیم، شک دارم همگی ما با چیستی فرش و ماهیت آن آشنایی درستی داشته باشیم. یعنی در واقع مطمئنم آشنا نیستیم. اگر همین الآن از ما بپرسند فرش با گلیم چه فرقی دارد؟ یا قالی و فرش چه تفاوتی دارند؟ یا این‌که چه تفاوتی بین فرش با نَمَد و زیلو هست؟ چه پاسخی داریم که بدهیم؟ یا پاسخی نداریم یا اگر هم داشته باشیم پاسخمان بیش از آن‌که حاصل تحقیق و مطالعه باشد، نتیجه تجربیات و دانسته‌های ناقصمان است. عجیب نیست؟ بعد از دوهزاروپانصد سال فرش‌بافی و استفاده از فرش، باز هم ماهیت آن را به‌درستی نمی‌شناسیم!در این نوشته قصد دارم کمی از فرش و ماهیت آن برایتان بنویسم. قول نمی‌دهم بعد از خواندن این نوشته به یک فرش‌شناس خبره تبدیل شوید، چون خودمم به این مرحله نرسیده‌ام. بااین‌حال، قول می‌دهم بعد از خواندن این مطلب، دست‌کم بتوانید در پاسخ به سؤال فرش چیست، یک جواب شُسته و رُفته به مخاطبتان بدهید.فرش چیست؟فرش دستبافته‌‌ای است که برای ساخت و بافت آن از تار، پود و پرز استفاده شده باشد. البته فرش‌های ماشینی هم وجود دارند و به کار می‌روند اما موضوع اصلی بحث ما نیستند. تارها یا همان چله‌ها، نخ‌های عمودی‌ای هستند که اسکلت اولیهٔ فرش را تشکیل می‌دهند. پودها نخ‌های افقی‌ای هستند که لابه‌لای پرزهای قالی می‌نشینند و هم به چینش گره‌ها نظم می‌دهند و هم بافت فرش را متراکم‌تر می‌کنند. پرزها هم همان گره‌هایی هستند که قالی‌باف‌ها بر تارهای فرش می‌زند و ما آن‌ها را به‌صورت برجسته و با دست کشیدن روی فرش احساس می‌کنیم.حواستان باشد در گلیم هم از تار و پود استفاده می‌شود اما در آن از پرز خبری نیست. همین نکته، تفاوت اصلی فرش را با گلیم مشخص می‌کند. فرش دست‌بافته‌ای پرزدار است اما در گلیم هیچ پرز یا گره‌ای دیده نمی‌شود. حواستان به این نکته هم باشد که اصولاً گلیم، ساختار ساده‌تری نسبت به فرش دارد. گویا اول، گلیم قدم به زندگی انسان‌ها گذاشته و بعد با پیچیده‌تر شدن ساختار زیراندازها، فرش‌ها وارد زندگی آدم‌ها شده‌اند.فرش یا قالی؟اگر سعی کنید در لغت‌نامه‌ها به دنبال معنای فرش بگردید، احتمالاً چنین تعریفی را پیدا می‌کنید: «زیرانداز، کف‌پوش، گستردنی و هرچیزی که بر کف زمین پهن کنند.» با این تعریف، معنای فرش بسیار گسترده می‌شود و حتی گلیم و نمد را هم شامل می‌شود. باید بگوییم، در ذهن فارسی‌زبانان امروزی، فرش دستبافته‌ای است که در ساختار آن از تار و پود و پرز استفاده شده باشد. ضمناً هم می‌تواند به‌عنوان زیرانداز استفاده شود، هم به‌عنوان تابلو و هم به‌جای دیوارکوب. از طرف دیگر، در ذهن فارسی‌زبانان، فرقی بین فرش و قالی وجود ندارد. ما هر دوی این کلمات را به‌جای هم به کار می‌بریم و در درک معنای آن‌ها هم مشکلی نداریم. حالا این‌که بخواهید فرش را به کار ببرید یا قالی را، به انتخاب و تشخیص خودتان بستگی دارد.تفاوت فرش با نمد، جاجیم و…تفاوت اصلی فرش با سایر زیراندازها این است که در آن از گره استفاده می‌شود. چیزی که بقیه زیراندازها یا دستبافته‌های مشابه فرش ندارند. اگر همین یک نکته یادتان بماند، هرگز در تشخیص فرش از سایر دستبافته‌ها به مشکل برنمی‌خورید.دو اشتباه رایج!اول همین نوشته، اسم فرش پازیریک را آوردم و یک اشاره کوتاهی هم به آن کردم. اگر خودتان هم اهل فرش و فرش‌شناسی باشید، حتماً قبلاً با فرش پازیریک آشنا شده‌اید. بااین‌حال، لازم می‌دانم به یک نکته کوتاه اما بسیار بسیار مهم اشاره کنم: فرش پازیریک، قدیمی‌ترین فرش کشف‌شده است، نه قدیمی‌ترین فرش بافته‌شده! بنابراین، قبل از پازیریک هم فرش‌هایی بافته شده‌اند که به دست ما نرسیده‌اند. از این نظر، فرش پازیریک از آن‌ها خوش‌اقبال‌تر بوده. البته ما هم خوش‌اقبال بوده‌ایم که فرش پازیریک به دستمان رسیده. پس یادتان باشد، پازیریک قدیمی‌ترین فرش نیست. در واقع، قدیمی‌ترین فرشی است که پیدا شده و به دست ما رسیده.نکته دوم هم این‌که درست است که در این نوشته بر ایران و فرش ایرانی تأکید کردیم اما اصلاً قصد نداریم بگوییم هیچ‌جای دیگر دنیا فرشی بافته نشده و نمی‌شود و جز فرش ایرانی، هیچ فرش ارزشمند دیگری وجود ندارد. اتفاقاً فرش‌های زیبا، نفیس و باارزش فراوانی وجود دارند که به دست بافندگان خارج از مرزهای ایران بافته شده و می‌شوند. پس با این‌که کیفیت و ارزش فرش ایرانی را نمی‌توان انکار کرد، اما نمی‌توان هم ادعا کرد که فرش ایرانی تنها فرش جهان است. شاید این نکته بدیهی به نظر برسد اما به‌شخصه بارها با کسانی گفت‌و‌گو کرده‌ام که هیچ خبر از فرش‌های ترکیه، افغانستان، تاجیکستان، هند و... نداشته‌اند.سخن آخرسعی کردم خیلی کوتاه نشان بدهم که فرش ایرانی چه چیزی هست و چه چیزی نیست اما زیرو‌بم‌های دنیای فرش، آن‌قدر گسترده هست که در یک نوشته کوتاه جا نشود. بااین وجود، همین که بدانیم فرش زیر پایمان چه ماهیتی دارد، توفیق بزرگی‌ست که یک دنیا ارزش دارد.</description>
                <category>ویدا حامدیان</category>
                <author>ویدا حامدیان</author>
                <pubDate>Fri, 01 Mar 2024 19:28:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بایدها و نبایدهای تولید محتوای متنی در اینستاگرام</title>
                <link>https://virgool.io/@m_59223633/%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-erdz1cus4xmr</link>
                <description>اینستاگرام از آن اپلیکیشن‌هایی است که نیازی به معرفی ندارد. همین‌حالا، حاضرم با اطمینان بگویم که همگی شما یا از کاربران فعال اینستاگرام هستید یا گاه‌گاهی برای پر کردن وقتتان به سراغ آن می‌روید. اگر در شبکه مجازی اینستاگرام به تولید محتوا مشغولید یا می‌خواهید فعالیت خود را در این حوزه آغاز کنید، خواندن ادامه این نوشته تا حدودی برایتان سودمند خواهد بود. اگر هم تولید محتوا نمی‌کنید و قصد تولید محتوا در اینستاگرام را ندارید، باز هم پیشنهاد می‌کنم تا انتهای این نوشته همراه من باشید.برای چه کسی می‌نویسیم؟اصولاً هنگامی که شروع به نوشتن می‌کنید، در فضای اینستاگرام یا هر جای دیگر، اگر می‌خواهید نوشته خود را منتشر کنید، از همان اول باید مخاطبانتان را مشخص کرده باشید. با مشخص شدن همین مخاطبان است که متوجه می‌شوید چه حرف‌هایی را باید بزنید و چطور بزنید. حتی نوع پست‌ها و استوری‌هایی که تهیه می‌کنید هم به نوع مخاطبانتان بستگی دارد. سرعت حرف اول را می‌زند!البته که در هر کاری و هر چیزی، سرعت اهمیت بالایی دارد اما این موضوع در شبکه‌های مجازی، از جمله اینستاگرام، نمود بیشتری پیدا می‌کند. هنگام تولید محتوا در اینستاگرام، هرگاه دیدید در حال نوشتن جملات طولانی و توضیحات پرجزئیات هستید، به خودتان گوشزد کنید که نه شما و نه مخاطبانتان وقت کافی ندارید. اینستاگرام هم وقت کافی ندارد و قصد دارد مدام پست‌های جدید و جدید و جدیدتر را به کاربران خود نمایش بدهد. پس شما حداکثر به اندازه پنج یا شش کلمه وقت دارید، مخاطبانتان را مجذوب، علاقه‌مند، کنجکاو یا متعجب کنید و آن‌ها را وادارید که مطالبتان را بخوانند.اولین کلماتی که برای هر کپشن انتخاب می‌کنید، اهمیت بالایی دارد. شاید مخاطبی که شما را فالو کرده، چون به صفحه شما علاقه‌مند شده، استوری‌هایتان را کامل و بادقت بخواند اما مخاطبی که شما را فالو نکرده و حتی نمی‌شناسد، با همان پنج‌ یا شش کلمه اول کپشن‌هایتان قضاوت می‌کند که آیا باید وقتش را به خواندن توضیحات شما اختصاص بدهد یا به‌سرعت به سراغ پست بعدی برود. هم کوتاه‌نویسی، هم ساده‌نویسیدر فضای اینستاگرام، هم باید ساده بنویسید و هم کوتاه. جملات طولانی و مرکبی که همزمان چند اطلاعات جدید را در خود جای داده‌اند، برای مخاطبان پرسرعت اینستاگرامی، خسته‌کننده و احتمالاً نامفهوم خواهد بود. به‌جای این‌ کار، تاحدامکان از جملات کوتاه استفاده کنید. اشکالی ندارد اگر تراکم اطلاعات مطالبتان پایین باشد. گاه ممکن است برای ارائه یک نکته یا اطلاعات جدید به مخاطبتان، از پنج یا شش جمله کوتاه استفاده کنید.اطلاعات یا احساسات؟هنگام تولید محتوا در اینستاگرام، دو راه بیشتر ندارید: یا باید احساسات مخاطب را هدف قرار بدهید یا اطلاعاتی را به او ارائه کنید. البته اگر زرنگ باشید، می‌توانید راه سومی هم برای خودتان باز کنید و آن این‌که هم اطلاعات بدهید و هم احساسات مخاطب را برانگیزد.پست‌های احساسی همان‌هایی هستند که ما را می‌خندانند، باعث تعجب ما می‌شوند، ترحم و دلسوزی را در ما بیدار می‌کنند یا اشکمان را درمی‌آورند. بعد از خواندن کپشن‌ها، پست‌ها و استوری‌های این‌چنینی، نمی‌توانید ادعا کنید که نکته جدیدی یاد گرفته‌اید یا بر دانش شما افزوده شده. فقط می‌توانید بگویید کمی خندیده‌اید یا گریه‌تان گرفته. برعکس، متن‌هایی هم هستند که اطلاعاتی را به مخاطبان خود عرضه می‌کنند. خوشبختانه، تعداد و تنوع بالایی هم دارند. اگر صفحه شما هم از نوع دوم است، پیشنهاد می‌کنیم مخاطبان خود را با اطلاعات، اشباع نکنید! مخاطبی که بعد از ۹ ساعت کار، به خانه برگشته یا بعد از ساعت‌ها کارِ خانه، تصمیم گرفته به اینستاگرام خود سر بزند، ذهنش برای دریافت حجم بالایی از اطلاعات، زیادی خسته است. پس لطفاً تراکم اطلاعات متن‌هایتان را کمی پایین بیاورید اما حواستان باشد با حذف اطلاعات و جایگزینی احساسات، صفحه‌تان به ابتذال نکشانید.شخصی‌سازی نوشته‌هااینستاگرام جایی است که شما می‌توانید با میلیون‌ها کاربر در ارتباط باشید، بدون این‌که در طول عمرتان با حتی یکی از آن‌ها رودررو شوید. مخاطبانی که صفحه شما را دنبال می‌کنند، از این که شما گاهی خود را در نوشته‌هایشان نشان بدهید، استقبال خواهند کرد. مثلاً ایرادی ندارد اگر گاهی به‌جای «ما» از «من» استفاده کنید. همین ضمیر اول‌شخص مفرد می‌تواند صمیمیتی هرچند اندک را میان شما و دنبال‌کنندگان صفحه‌‌تان ایجاد کند. در عین حال، اگر گاهی به‌جای «شما» از «تو» استفاده کنید، این حس را به مخاطبان خود منتقل می‌کنید که گویا تمامی آن‌ها، تک‌به‌تک برای شما مهم هستند. البته شخصی‌سازی یک متن، مصادیق پیچیده‌تری هم دارد. مثلاً هنگامی هم که در نوشته‌هایتان به بازگویی تجربیات شخصی خود در مورد یک‌ موضوع می‌پردازید، در واقع دارید متن خود را به‌سوی شخصی‌شدگی هدایت می‌کنید.استیکر به‌جای علائم نگارشیشاید اگر بخواهید یک مقاله علمی‌پژوهشی بنویسید یا کتابی را تدوین کنید، توجه به کاربرد صحیح علائم نگارشی، از نان شب هم برایتان واجب‌تر باشد. بااین‌وجود، اگر تصمیم گرفته‌اید برای اپلیکیشنی مثل اینستاگرام تولید محتوا کنید، بهتر است این واقعیت را بپذیرید که در این فضا، تصاویر از نوشته‌ها مهم‌ترند! یعنی چه؟ یعنی اگر می‌توانید مفهومی را با استیکر و عکس نشان بدهید، بهتر است سراغ نوشتن نروید. اگر در متن خود به موضوعی تعجب‌برنگیز برخوردید، چه بهتر که به‌جای علامت تعجب از استیکری که این حالت را نشان می‌دهد، استفاده کنید. اگر بخواهم در این مورد، یک راهنمای کوتاه و کاربردی و صادقانه ارائه بدهم، باید بگوییم از علامت تعجب و نقطه‌ویرگول اصلا استفاده نکنید. گاه‌گداری می‌توانید دونقطه و ویرگول را به کار ببرید. نقطه را هم همیشه می‌توانید استفاده کنید. گیومه و پرانتز را بهتر است در کپشن‌ها به کار ببرید، نه در پست‌های اسلایدی و استوری‌ها.یک توصیه خیلی خیلی دوستانهگفتیم که در اینستاگرام، فرصت زیادی برای جذب مخاطب ندارید. بهترین حالت این است که مخاطب خود را در کوتاه‌ترین زمان ممکن، نسبت به مطالبی که نوشته‌اید کنجکاو کنید، اما نه به هر قیمتی! یک روش رایج اما ناخوشایندی که بین ادمین‌ها و تولیدکنندگان محتوای اینستاگرام رایج شده، استفاده از غلط‌های املایی است. دو نمونه پرکاربرد آن استفاده از «پصت» به‌جای «پست» و «اصتوری» به‌جای «استوری» است اما بیش از این‌ها تنوع و کاربرد دارد. توصیه که نه، اما عاجزانه خواهش و تمنا می‌کنم که به‌هیچ‌وجه از این غلط‌های املایی برای جذب مخاطبان یا برانگیختن کنجکاوی آن‌ها استفاده نکنید. زبانی که از نیاکانمان به ما ارث رسیده باارزش‌تر از آن است که برای جلب توجه مخاطبان به بازی گرفته شود. مخاطبی که به خاطر دیدن چند غلط املایی، جذب نوشته‌های شما بشود، قطعاً مخاطب وفاداری نخواهد شد. از ما گفتن!</description>
                <category>ویدا حامدیان</category>
                <author>ویدا حامدیان</author>
                <pubDate>Tue, 30 Jan 2024 19:35:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از خواندن خسته شده‌ایم!</title>
                <link>https://virgool.io/Sakkoo/%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%85-hr1ow4yo6kry</link>
                <description>همیشه کارم نویسندگی و تولید محتوا بوده. ویرایش و نمونه‌خوانی را هم دوست داشتم و دارم اما معمولاً جریان کارها این‌طور پیش رفته که به‌عنوان نویسنده یا کارشناس تولید محتوا مشغول‌به‌کار شده‌ام. به نظرم نویسندگی چالش بیشتری دارد. وقتی متنی را ویرایش می‌کنی، ممکن است اوایل کار مدام بر سر دوراهی قرار بگیری که آیا باید این‌یکی را انتخاب کنم یا آن‌یکی را. بعد رفته‌رفته دوراهی‌هایت کمتر و کمتر می‌شوند تا این‌که می‌بینی کل یک متن را ویرایش کرده‌ای، بدون آن‌که مجبور باشی بین خوب و خوب‌تر یا بد و بدتر یکی را انتخاب کنی. برعکس، نویسندگی هر لحظه‌اش یک دوراهی است. برای کلمه‌به‌کلمه‌اش باید تصمیم بگیری که کدام خوب است و کدام خوب‌تر یا کدام بد و کدام بدتر. قصدم از نوشتن این یادداشت، این نیست که تفاوت نویسندگی و ویرایش را برای کسی توضیح بدهم. خودم هنوز هم با راه‌و‌چاه هیچ‌کدامشان کاملاً آشنا نشده‌ام. حرف و دغدغه‌ اصلی‌ام موضوع دیگری است.هر روز در همین کشور خودمان صدها مقاله و نوشته در پلتفرم‌های آنلاین منتشر می‌شود. البته شاید رقمشان به هزار و بیشتر از آن هم برسد اما چون آمار دقیقی ندارم، عجالتاً گفتم صدها که یک‌وقت بزرگ‌نمایی نکرده باشم. بین این صدها نوشته، ویژگی‌های مشترکی هست که به نظرم باید به خاطرشان نگران باشیم. درست است که نویسندگی و تولید محتوا بازار داغی دارد و اگر همین حالا سراغ وب‌سایت‌های کاریابی بروید، حداقل شصت مورد آگهی فعال برایشان می‌بینید، اما این موضوع فقط پوششی است برای یک واقعیت ناراحت‌کننده و البته نگران‌کننده.اگر همین حالا برای یکی از همین آگهی‌های تولید محتوا رزومه بفرستید، قول می‌دهم در صورت تأیید رزومه و دعوت به مصاحبه، حتماً چنین درخواستی را از کارفرما یا مصاحبه‌کننده می‌شنوید: «ساده بنویسید انگار دارید برای یک بچه تولید محتوا می‌کنید.» شخصاً هیچ مشکلی با ساده‌نویسی ندارم ولی اگر بعد از شنیدن درخواست و توقع مصاحبه‌کننده، از او بخواهید که ساده‌ نوشتن را برایتان بیشتر توضیح بدهد، احتمالاً می‌گوید منظورش این است که مطلب را به‌صورت جذاب، داستان‌وار و با ساده‌ترین کلمات و جملات بنویسید. باز با ساده بودن کلمات و جملات هم کاری ندارم. بیشتر بحثم روی جذاب و داستان‌وار بودن نوشته است. نویسنده باید خیلی ماهر باشد که بتواند با استفاده از ساختارهای روایی، یک متن جذاب و آموزنده بنویسد که مخاطب را به سایت یا صفحه اینستاگرامی خاصی دعوت کند و او را چند دقیقه‌ای همان‌جا نگه دارد. اما اگر همین نکته مثبت را از زاویه دیگری نگاه کنیم، می‌بینیم که چندان هم موضوع خوشایندی نیست. چرا باید حتی مطالب تخصصی را هم به صورت جذاب بنویسیم؟ چرا مخاطب خاصی که نیاز دارد اطلاعات خود را در زمینه‌های تخصصی بالا ببرد، این‌قدر حوصله ندارد که پای یک مقاله مفید اما غیرجذاب بنشیند؟ چرا باید برایش داستان بگویند که مقاله را تا انتها بخواند؟ چرا بدون ساختار داستانی نمی‌تواند مثلا هزار کلمه را یک‌نفس تا آخر بخواند؟فکر می‌کنم دلیل این اصرار برای جذاب نوشتن و ایجاد حالت داستانی در نوشته‌ها، این است که نویسنده با خواننده کم‌حوصله‌ای سروکار دارد که حاضر نیست حتی به خاطر کسب اطلاعات، چند دقیقه‌ای برای خواندن یک مقاله یا حتی یک کپشن کوتاه اینستاگرامی زمان بگذارد. خواننده امروز عجول است. خیلی از سایت‌ها کنار هر مقاله این را هم درج می‌کنند که خواندن آن چند دقیقه زمان می‌برد. واقعا آدم‌های امروز این‌قدر سرشان شلوغ است که قبل از خواندن مقاله باید بدانند مطالعه آن پنج دقیقه یا ده دقیقه از آن‌ها وقت می‌گیرد؟ دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم، لبریز از اطلاعات شده. هر جا که رو می‌کنیم، حتماً اطلاعاتی برای دریافت کردن وجود دارد. بااین‌وجود، شک دارم اصلاً اطلاعاتی دریافت کنیم. شاید بدبینانه به نظر برسد اما فکر می‌کنم این حجم از اطلاعات، دقیقاً با این هدف پیش رویمان قرار می‌گیرند که اتفاقاً بی‌اطلاعات بمانیم. ممکن است چند ساعت بین پست‌های اینستاگرامی بچرخیم و بعد خسته از حجم اطلاعاتی که به سمتمان هجوم آورده‌اند، گوشی را زمین بگذاریم و به مغزمان استراحت بدهیم. اما آیا واقعا اطلاعاتی دریافت کرده‌ایم؟ حجم بالایی از محتوای اپلیکیشنی مثل اینستاگرام را عکس‌ها و ویدئوهایی تشکیل می‌دهند که در همان لحظه اول، احساساتمان را تحریک می‌کنند. ممکن است بخندیم، حسرت بخوریم، متعجب شویم یا هر واکنش عاطفی دیگری. بااین‌حال، اطلاعاتی دریافت نکرده‌ایم که بعدها بتوانیم از آن استفاده کنیم. دقت کرده‌اید خیلی‌ها با دیدن پست‌های آموزشی یا کپشن‌های آموزنده، به‌جای این‌که همان لحظه آن را بخوانند، پست را ذخیره می‌کنند برای روز مبادا؟ چرا ذهنمان برای دریافت اطلاعات آموزشی‌ خسته است اما برای دیدن یک ویدئوی خنده‌دار سریع دست‌به‌کار می‌شود؟ چرا حاضر است ده تا پست ویدئویی ده‌اسلایدی را ببیند اما یک کپشن ده‌خطی را نخواند؟ فکر می‌کنم از خواندن خسته شده‌ایم. به خاطر همین است که از نویسنده انتظار داریم هر طور شده ما را به نوشته خود جذب کند چون خودمان به‌خودی‌خود حاضر نیستیم سراغی از نوشته‌ها بگیریم. البته کتمان نمی‌کنم که ساختار روایی در نوشته‌ها و مقاله‌ها چون درگیری بیشتری برای ذهن ایجاد می‌کند، برای خواننده لذت‌بخش‌تر است اما تصور می‌کنم نیاز ما به نوشته‌های داستان‌وار و جذاب، چیزی بیش از التذاذ ذهنی باشد.خیلی‌هایمان ترجیح می‌دهیم حتی هنگامی هم که داریم یک متن علمی را می‌خوانیم، کمی با بیان طنزگونه روبه‌رو شویم. چون حوصله خواندن نداریم، می‌خواهیم نویسنده گاه‌گداری در لابه‌لای متن ما را بخنداند که بیشتر دلمان بخواهد به خواندن ادامه بدهیم.آن‌قدر اطلاعات تخصصی و غیرتخصصی دوروبرمان را گرفته‌ که از دریافت اطلاعات گریزان شده‌ایم. مدام در حال دویدنیم. نمی‌دانم قرار است به کجا برسیم اما می‌دانم مقصدمان منبع اطلاعات نیست.</description>
                <category>ویدا حامدیان</category>
                <author>ویدا حامدیان</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jan 2024 21:03:48 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>