<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد رضا حسینی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_59351850</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 18:12:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3008918/avatar/HbU70b.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمد رضا حسینی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_59351850</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چرا زنده ام؟؟!!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_59351850/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%85-b3dalcmsnrkw</link>
                <description>بعد از یه روز خسته کننده کاری برای شما مینویسم…البته چند روز هست میخوام بیام ویرگول رو یه سر بزنم چون با شوق و ذوق زیادی بعد از اینکه یکی از دوستان پیشنهاد داد چند بار به صورت مکرر حساب ویرگول بازکردم ولی خوب امان از تنبلی یه وقت حس نوشتن ندارم یه وقتی هم حس خوندن..البته نه اینکه من خیلی درصد مطالعه ام تو ویرگول زیاد باشه ها ولی وقتی حس خوندن ندارم حس اومدنش رو هم ندارم ولی امشب توفیق شد بیام خدمتتون با اینکه اولین پست خیلی ادای اون کسانی که براشون مخاطب نیس رو درآوردم به شدت تحت تاثیر اینکه چند نفر صحبت های من رو دیدن می افتم سعی کردم اولین پست خیلی صادقانه باشه که مثلا من برای ایندگان مینویسم و از این حرفا ولی بازهم …هرچه هست،اقایون و خانمایی که لایک میکنید من هنوز این قسمت ویرگول که بدونم کسی پستم رو خونده یا نخونده فعال نشده برام این چیز هارو میخونید که لایک میکنید یا نه؟! ایشالا که بخونید چراکه خوشحال میشم ………………عرض اصلی بنده توی این چند خط این است که امروز بازهم مثل روزهای خیلی زیادی از عمرم دوباره متوجه یه مطلب شدم -خیلی جالبه که واقعا اینجوریه برام که همان مطلب رو بارها متوجه میشم البته به خاطر این است که کلا بارها از زندگیم حذفش میکنم-مطلب از این قرار است که داشتم در مورد اینکه چرا زنده ام فکر میکردم،اخه میدونید یه مدت تو عمرم دچار اختلال های روحی شدم به خاطر بعضی از ادما که سبب شد به علت زندگی کردنم فکر کنم.از قبیل اینکه خُب چرا من باید به زندگی کردن ادامه بدم همیشه و همیشه به یه نتیجه رسیدم،نتیجه ای که از اون وقت به بعد همیشه زندگی رو تحت الشعاع خودش قرار میده و خواهد داد من اومدم که تعظیم کنم!!!اومدم که با ادب هرچه تمام تر کُرنِش کنم اومدم که یک چیزی را عزیز بشمارم، به اون احترام بزارم و تا ابد آن را دل خود نگاه دارم </description>
                <category>محمد رضا حسینی</category>
                <author>محمد رضا حسینی</author>
                <pubDate>Thu, 21 Dec 2023 00:28:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعر نمیگویم…</title>
                <link>https://virgool.io/@m_59351850/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%86%D9%85%DB%8C%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%85-qi7i2o071dqy</link>
                <description>پست قبلی رو که گذاشتم،رفتم یه نگاه به کتابخونه ام انداختم،البته کتابخوانه یه مشت فایل هایpdfیاhtmlبود ولی هرچی هست دنیای من اونجاست ،کتاب سید مهدی شجاعی رو دیدم،کتابی که اگر کاغذی بود الان ورق ورق شده بود هرچی میخوانمش با زهم اینروزا که میرسد نمی توانم چند صفحه از ان را نخوانم شاید فروشگاهی که به من نسخه الکترونیکش رو فروخته بود الان پشیمان باشد و بگوید که ای کاش میذاشتیم اشتراک بگیره بجای اینکه کتاب رو بگیره…البته اونوقت هایی که ازش کتاب رو خریدم بحث اشتراک نبود میون این کتاب های الکترونیکی فروش…مخلص کلام؛تو پست قبلی چند کلمه نوشتم،خواستم ان هارا ادامه بدم…هروقت شب های شهادت بر من میگذرد فکر میکنم که چه کسانی رو قراره تاریخ ازدست بده….تا ابد…خیلی دلم به حال خودم میسوزه…خیلی…چون ته ته چیز هایی که از این بزرگان من دیدم یک مشت سیاهی روی سفیدی بود و تصورات و خیالات من از جنگاوری،شجاعت،کرم،بزرگواری،مهربانی و هزار چیز جور وا جور دیگه…ولی بازهم احساس فقدان تو این شب ها بر من غالب میشهاحساس میکنم که یه چیزی رو قراره فردا از دست بدم ،نمیدونم کجای دلم هست و کدوم قسمتش اما جوری که قلبم چروکیده میشه نشان از این است که قسمتی بس مهم است قسمتی که میدونم که قراره دوباره احساس کنم جای خالیش رو حالا یا سال بعد یا همین پیش پات چند روز جلوتر تو روز جمعهولی قرار دردش رو دوباره بکشم در مقام وعض و نطق کردن نیستم،اصلا بلد نیستم اما بیایید یخوره دلمون به حال خودمون بسوزه…مهم نیس که از کجا باشی تو چه منطقه جغرافیایی باشی‌ و چه دینی رو به عنوان پیش زمینه فکریت قبول کردی فقط به همین که اون خانمی که تا خرده سالی بیش مادرش را ندید و همیشه تا مدت ها هراسان و در اضطرار اینکه پدرش از جنگ چگونه بر خواهد گشت و بعد از آن پدر و شوهرش …اون خانمی که برای خیلی ها دعا میکرد…اون خیلی ها خیلی ان را ناراحت کردند ولی برای ان ها بازهم ناراحتی را به جان خرید و بازهم به سمت جایی رفت که تکرار پیمان های پدرش را بکند تا شاید بازگردن اصلا فارغ از همه چیز این بانو را باید محترم شمرد…باید به عظمت زمین نه؟!بلکه زمان هم کرنش کند و با رخت بربستنش تاریک،سیاه و افسرده شود شعر نمیگویم حرف های دلم است…</description>
                <category>محمد رضا حسینی</category>
                <author>محمد رضا حسینی</author>
                <pubDate>Sun, 17 Dec 2023 02:50:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افکاری در مورد مفید بودن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_59351850/%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%85%D9%81%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-uo4tcigtrnjg</link>
                <description>در مورد مفید بودن امروز فکر میکردم…از اون افکاری که دوران بلوغ به سر ادم می آید،در تعجبم چرا برای من تا الان این افکار در ذهنم مرور میشد ،یعنی بعد از مدت ها هنوز اون دوران را نگذراندم؛شاید!!ولی خیلی باحال میشد که کلاً تو اون دوران میماندم،هروقت فکر این میکنم که هنوز ذهنم بچه گانه است از چند جهت ناراحت میشم و از یه جهت خوشحال…با اینکه بناست که این شب ها ناراحت باشم(شب شهادت محترم ترین زن تاریخ)ولی بیخیال قسمت غم انگیز داستان میشم و جهت خوشحالیش رو مینویسم که روزنه امیدی برای کسانی که مثل من هستن باشد خوشحالی من از این هست که میتوانم خورده شدن یک فیل را توسط مار بوآ را حدس بزنم از نقاشی اون شازده امده از سیاره های دوردست نه اینکه به سادگی یک کلاه ان را قلمداد کنم؟!…………نمیدونم ویرگول هنوز توانایی پی نوشت و پاورقی رو اضافه کرده یا نه اما هرچی هست من بلد نیستم ازش استفاده کنم ولی دوست دارم دوستانی که به حرف های بنده توجهی دارن و البته حوصله دارن رو راهنمایی کنم به کتاب شازده کوچولو که همه جا هم به صورت الکترونیک چه مجانی و چه پولی وجود داره </description>
                <category>محمد رضا حسینی</category>
                <author>محمد رضا حسینی</author>
                <pubDate>Sun, 17 Dec 2023 02:07:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شروع</title>
                <link>https://virgool.io/Sakkoo/%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-zua99n9o7qqz</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم نوشتن شروع این است که منظم فکر کنی و شروعی است برای خواندن منظم شده افکار دیگراناصلا،ممممماز این حرف های خوشم نمیاد؛اولا معلوم نیست از کجا اوردن،ثانیا که میخوام این دلنوشته خودم رو همین جا نقض بکنم؛یک جوری بنویسم که هرچه فکر کردم امده باشد اینجا با یه خورده گرفتن قلط املایی!!!هرچه هست تو این جایگاه قرار هرچی به ذهنم کوچک امده بنویسم تا برای ایندگان اثری از من باشد(البته اگه سرور های ویرگول تا اونوقت جواب بده) مخاطبان عزیزم که شاید یکی هم از اون ها پیدا نکنم خوش امدید فقط نوشته های من رو خیلی خوب میشه که به ترتیب بخوانید </description>
                <category>محمد رضا حسینی</category>
                <author>محمد رضا حسینی</author>
                <pubDate>Thu, 14 Dec 2023 23:09:57 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>