<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آنا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_60027841</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 21:46:08</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>آنا</title>
            <link>https://virgool.io/@m_60027841</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چشمانت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_60027841/%DA%86%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AA-jnlesfhnp4nb</link>
                <description>آرام و خیره نشسته ای و چشمانت مرا میبرد به خردسالی ات مرا نمی بینی که کنارت نشسته و بی وقفه می بوسمت و چشمانت که برق می زند صدها پروانه بال شکسته از وجود شکسته ام بر میخیزد.ایستاده ای آنچنان بلند و پرهیاهو حرف میزنی و غوغا به پا میکنی که همه خیره ات شده اند قهقهه که میزنی دلم تاب نمی آورد مرا نمی بینی ولی  تنگ در آغوشت میگیرم تو را می بویم و سفر میکنم به دردهایم و با خودم تکرار میکنم اگر نداشتمت چه بر من میگذشت؟اشک میریزی،ذوق میکنی،فریاد میکشی،آهنگ میخوانی؛و من هر ثانیه وجودت،شوقی ام که خیره توست.   برای آرمیتا خواهر عزیزم</description>
                <category>آنا</category>
                <author>آنا</author>
                <pubDate>Mon, 16 Sep 2024 05:02:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آ.ز.ا.د.ی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_60027841/%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D9%85%D9%86-qghgifteqanm</link>
                <description> من برایِ برایِ تو مردن آفریده شده ام من قانع شده ام برای داشتنت باید بمیرم توقع بیشتری هم ندارم من جسمم را میدهم تا  تو نصیب روح دردمندم شوی میبینی تا چه حد من تو را خواهانم؟!روزگاری دیوانه میشدم از گمان اینکه شبی من برای تو بمیرم و صبحش در سرزمینم به مانند گذشته فریادی خفته باشی اما حال عاقل شده ام پرنده ای هستم که برای فرزندانم آشیان میسازم.پس ای کبوترهای مرده قلبم را نشانه بگیرید،مغزم را،اصلا گلوله بارانم کنید من به مانند غو به هنگامه ی مرگ مستانه آواز میخوانم روزی پدر و مادری در خاکی که در آن مدفون شده ام گندم خواهند کاشت و من سیمرغ میشوم و از خاکستر خود برمیخیزم در روح فرزندانی که گندم میخورند. مرا بکشید صدایم را چگونه میخواهید بکشید؟!آن صدا که با مشتانی گرده کرده آن را نعره کشیدم گویی در آن لحظه صدای میلیون ها انسان به ظاهر مرده در راه تو بودم مرا بکشید صدای من نیز قطع نخواهد شد و چه کسی گفته مرگ پایان کبوترهاست؟!</description>
                <category>آنا</category>
                <author>آنا</author>
                <pubDate>Tue, 25 Jun 2024 20:01:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کنکوری که نخواستم</title>
                <link>https://virgool.io/Sakkoo/%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%85-je8fzhtdtzcu</link>
                <description>تو پروازم را چیده ای برای تو مینویسم  ای آرزوی کهنسال روزهای جوانی مرا ببین،ببین که پایان چگونه آغاز ناتمامم شده   از تمام این هستی تو را خواستم تو اما... تو پروازم را چیده ای  و من بر بال هر پرستو رهایی ام   در سبزی هر شبنم شادابی ام  و در هر صدای باد آن ور دشت ها خنده هایم را می یابم سال ها اما هر چه میگردم چشمانم را پیدا نمی کنم  آن دریچه های روشنایی را کاش می شد برگشت به آن روزهای پر فروغ به آن روزهای گم شده میان خروارها فکر و خیال از تو اگر بر میگشتم خودم را پیدا میکردم و به جای هر خواستنی در آغوش میگرفتم و بعد زندگی را زندگی میکردم به جای تمام مردگی های با تو  خیالت هم اگر بر سرم زد خیالم را میدادم دست رودهای شهرم تا غرقش کنند میان هیاهوی شان اما حال که هیچ برگشتی نیست و به هم گرفتار شده ایم میشود کمی دلت به رحم بیاید و به ساز ناکوکم برقصی؟! میشود برای من شوی و من را به من پس دهی؟! دیگر رمقی برایم نمانده  یا پایانم باش یا آغازم کن پیش از آنکه از دست روم </description>
                <category>آنا</category>
                <author>آنا</author>
                <pubDate>Tue, 14 May 2024 11:57:00 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>