<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مامان خسته</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_60713992</link>
        <description>خستگی ها و دلشوره ها و غرهام از دنیای مادری رو مینویسم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:35:07</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>مامان خسته</title>
            <link>https://virgool.io/@m_60713992</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شروع سخت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_60713992/%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-voj00uf8jtb1</link>
                <description>من یه مامانم دو سال و سه ماهه که مامان شدم مامان واقعیالبته ۵ سال قبل هم داشتم مامان میشدم اما فرشته کوچولوی من تنها ۷ روزش بود که از پیشم رفت خیلی تلاش کردم که بپذیرم این مسئله روهمین مسئله باعث شده بود تا از مادر بودن یه چیز رویایی و خفن تو ذهنم ساخته بشه و همیشه با خودم میگفتم اگه دوباره مامان بشم حتما تلاشم رو میکنم که بهترین مامان دنیا باشم برای بچه امامااااااازندگی با واقعیت ها خیلی فرق داره خیلی🥲</description>
                <category>مامان خسته</category>
                <author>مامان خسته</author>
                <pubDate>Wed, 30 Jul 2025 02:25:53 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>