<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های لانگر :’)</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_610791</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 19:02:07</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>لانگر :’)</title>
            <link>https://virgool.io/@m_610791</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چرا فقط پزشک، مهندس و وکیل؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_610791/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9-%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3-%D9%88-%D9%88%DA%A9%DB%8C%D9%84-vyk4pgq1jjum</link>
                <description>کنکور: تحقق اهداف واقعی یا توهم سال نهم دبستان یا همون سوم راهنمایی خودمون بودم و مملو از استرس! هر روز برگه های مختلفی رو پر میکردیم که بر اساس آمار جهانی و ضریب هوشی و اندازه ی شصت پا و سن کچلی بابامون تشخیص بدن که بریم ریاضی، انسانی یا تجربی ??‍♀️ البته شایان ذکر است که هر ثانیه هم بهمون یاد آوری میکردن که علاقه ی شما در اولویته!و خب قطعا با چیزایی که من از بچگی توی جامعه ادیده بودم و به به و چه چه هایی که برای دکتر و مهندس ها شنیده بودم معلومه که علاقه ی شخصیم یکی از اینا بود! اینستاگرام رو پاک کردم و گوشی رو گذاشتم کنار و بالاخره استارت و زدم، زیاد شدن تست ریاضی و شیمی زیست و فیزیک شده بود همه هدفم! ابرو هام میشد مثلِ سیم ظرفشویی ولی مگه اهمیتی داشت؟ از نظر خانواده هم که فقط درس درس تا پیروزی ✊?خلاصه که اون سه سالِ قبل کنکور با کلی تلخی و خوشی گذشت ?مهمونی هایی که نرفتم! عید هایی که خونه تنها بودم و خانواده تور ایرانگردی داشتن  و خب البته از اون طرف هم صبح و با دوستا شب کردن و تو زنگ های استراحت بازی فکری کردن و هزار تا چیز دیگه شده بود باید های زندگی چرا!؟ چون رتبه و رشته ی خوب یه باید شده بودهزینه ی مدرسه ی غیر انتفاعی ام که هیچی دیگه فقط بهت حس مدیون بودن به بابات رو میداد که بخاطر پول بی زبون بابات هم که شده درس بخون!خوندمکنکور دادمرتبه ی خوب آوردم ! دانشگاه خوب تو شهر خودم قبول شدم! و همینطور یه رشته ی دهن پر کن هم رفتم!اول ترم ۲ ی دانشگاه شد که کرونا اومد ?:) خونه نشین شدیم! از بس عادت به خونه نداشتم گفتم افسردگی م حتمیه ?گشتم دنبال یه شغل : گشتم دنبالِ دورکاریسرچ‌ کردمصد تا آگهی رو زیر و رو کردم ولی چه فایده؟ من همه ی روز های جوونیم رو وقف خوندن فرمول های فیزیک?‍? و ریاضی و نظریه ی داروین ?و شناخت اجزای DNA ? کرده بودم.فهمیدم که ریبوزوم و میتوکندری برای من نون و آب نمیشه! کار نمیشه! فهمیدم بی خودی نرفتم سفر و درس خوندم! بی خودی نرفتم تولد و نشستم خونه تست زدم! بیخودی مشتق خوندم! باید گرافیک میخوندمبیخودی زندگی نامه ی سعدی رو بلد بودم!باید سئو بلد میبودمباید وب نویسی بلد میبودمباید حسابداری میخوندم باید تا ته اکسل و ورد و همه ی چپ و راست آفیس رو بلد میبودم نمیگم الان بده ها! ولی اوووو تا نهال رشته ی دانشگاهی مثلا خوبِ من میوه بده!من دیر فهمیدم شما ها دیر نفهمین شماها نزارین بچه هاتون دیر بفهمن ?خلاصه که بگردین و بگردین و هدفی رو انتخاب کنین که به درد زندگی بخور نه به درد به به کردن مردممرسی :’’’’’))))</description>
                <category>لانگر :’)</category>
                <author>لانگر :’)</author>
                <pubDate>Sat, 10 Oct 2020 03:53:47 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>