<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Zahra</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_61281433</link>
        <description>اسطورگی شیری میخواد نه روبهی💖⚡</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-07 19:50:28</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4020378/avatar/lVnopf.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Zahra</title>
            <link>https://virgool.io/@m_61281433</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بمیرم ،حله؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61281433/%D8%A8%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%85-%D8%AD%D9%84%D9%87-y2ezirnphrhl</link>
                <description>وسواس فکری عزیزم بمیرم ،حله؟!,دست بردار ز روح ناتوانم که به شرمساری کشیده جانم ، خستم خسته از وسواس فکری که دارد به سرعت ،سرعتش را بالا میبرد ، قرص هایم را خورده ام اما لرزش را برایم هدیه آورد و من هم باالاجبار پذیرفتم ، خسته از ذهنی که هر لحظه مرا می‌ترساند و بدنم را می‌لرزاند و میگوید :میخواهی گند بزنی زهرا ، میخواهی کاری کنی که نباید ، حرفی بزنی که نباید و ....، و منی که آنقدر غرق این افکار شده ام که توهمی هم در این ایام شده ام دیگر نمیدانم فکر هابی که در ذهنم قدم رو میرود فقط فکر است یا واقعا اتفاق افتاده است ؟ ، تفاوت بین توهم و واقعیت برایم دشوار و گاهاً غیر ممکن شده است ، حتی کنار نزدیک ترین افراد خانواده ام هم میترسم ، ضبط صوت راهی بود که افکار آشفته به دگرگونی برایم روشن کرد ، ضبط صوت شده همیشه یاورم ، در کنار خانواده تا بیرون و مسجد و کنار دیگران و...، دیگر نمیتوانم این اعتیاد به ضبط صوت باالاجبار را ترک کنم ، کاش معتاد بودم اما اینگونه بیمار روانی نبودم ، لیتیوم مصرف میکنم خود سر ، البته خودسرم نیست چندین دکتر برایم همین دارو را در کنار داروهای دیگر نوشتند پای ثابت داروهایم است ، دکتری دستور بستری و دکتری دیگر دستور شوک مغذی و دکتری دیگر مانده بود دارو چه بنویسد ز بیماری عجیب من؟!,خسته تر از آنم که بگویم چگونه است احوالم ؟!راستی یه سوال دوست خوبم ،اگر جای من بودید البته خدا نکرده، چه می‌کردید ؟پ ن :به راستی که چرا من اینگونه ام ؟!⛅☕🤦</description>
                <category>Zahra</category>
                <author>Zahra</author>
                <pubDate>Sun, 05 Jul 2026 15:31:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بفرمایید هنر زهرا پز+چاشنی بی حوصلگی💖☕</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61281433/%D8%A8%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%AF-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7-%D9%BE%D8%B2-byhjws3kttmt</link>
                <description>خاگینه هنرمندانه به سبک منی که آشپزی بلد نیستم 😅😉عجب بی حوصلگی امروز یار بود لحظه ای مرا تنها نگذاشت و به شدت افسردگی و نیروی جاذبه زمین با یکدیگر صمیمی شدند و بنده را به زمین زدند ، گرسنگی فریاد میزد و غذا را بر معده نرساندم ، خواب در چشمانم لالایی زمزمه میکرد و بیداری را برگزیدم ، کتاب را باز کردم و زبان زمزمه میکرد متن را اما مغز سرلجبازی را آغاز کرده بود و چیزی را به خود وارد نمی‌کرد ، سریال مورد علاقه ام دلدادگان به Time 9nightآغاز شده بود و قلب از شدت خوشحالی در سینه می تپید اما روان erorمیداد که نمیخواهد بر دیدگان فیلم مورد علاقه را بنگرد ، باشد من تسلیم ، تسلیم این کج خلقی امروز 🙌،راستی قهوه تان ز دهن افتاد سرد شد تلخی اش چند برابر شد ،عوضش کنم؟!☕💖و بی حوصلگی امروز و امثررروز ها در روانم مهمان ناخوانده ای میشود که دیگر توان پذیرایی ز او را ندارم ، اما با موزیک پذیرای او و او هم برایم خواب هدیه می‌آورد ✨🎀🎁شما چه ،مهمان شما نمیشود؟شما چگونه ز او پذیرایی میکنید؟ چه رنگی برایش مداد رنگی می‌خرید ؟ با چه لحنی از او استقبال میکنید؟ شما پیروز میشود یا او؟ آیا به تایم کم می آید یا مهمان چند روزه یا ماهه یا ساله شماست؟ با خودش چقدر چمدان و لباس می آورد ؟ چه فصلی بیشتر می آید؟!خ</description>
                <category>Zahra</category>
                <author>Zahra</author>
                <pubDate>Sat, 04 Jul 2026 00:32:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیایید امیدوار باشیم⭐🌜</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61281433/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-dw7fdvqtpiqk</link>
                <description>قبول !قبول که امیدواری سخت است ,قبول که خندیدن دشوار است ، قبول که افکار بسیار است ، قبول که دغدغه مالی همیشه یار است ، قبول علاوه بر مشکلات جسمانی مشکلات روحی بسیار است ، قبول که شکست بسیار است ،قبول که تاریکی منور تر از نور است ، قبول که آهنگ غمگین دلنشین تر از آهنگ رقصان است ، قبول که ....امّا یک سوال !؟ناامیدی کار ساز است ؟؟؟؟بیایید الکی بخندیم بیایید الکی امیدوار باشیم ، الکی امیدوار فکر کنیم ،الکی الکی برقصیم😉😅چرا ؟ چرا امیدواری ؟ چرا قهقهه بیخودی؟فقط یک بار فرصت زنده بودن و زندگی کردن دارید ، اگر ازراعیل رسد نمی‌گویی یک ثانیه فرصت بده برای لحظه ای زندگی کردن؟!به جان خودم ک میگویی ، پس بیایید دنیایی که در گذر است و یک ثانیه stopنمیکند برا ما ، و ابرها و سیاره و مه و خورشید در گردش اند و فرشته مرگ چند سال دیگر شایدم برا بعضی ها به سال نکشد برسد حیف است لذت ببر از زندگی و نفس کشیدن و ....تو کامنتا اگه خواستی بگو چگونه میشود امیدوار بود؟ +شما از کدوم دسته اید (امیدوار یا منزوی)؟چرا؟ببفرماید موزیک با طعم سس ،خنده با طعم نون،اندکی طعم حال خوب بفرمایید نوش جان کنید ☕</description>
                <category>Zahra</category>
                <author>Zahra</author>
                <pubDate>Thu, 02 Jul 2026 14:33:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دست و پا شکسته آمدم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61281433/%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D9%BE%D8%A7-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%85-mpcckicnvygb</link>
                <description>مدتی بود نبودم دلتنگتان بودم دوستان ویرگولی ام،شما چه مرا در دلتنگی خود جا دادید؟!کجا بودم ؟ در احوالات اندوهگینی خودمچرا نبودم ؟ خسته بودم از نوشتن های بی سواد گونه خودخوبید؟!و اگر بخواهید مرا در یک جمله کوتاه نگرش کنید چه برایم به نگارش میگذارید؟😉💖راستی پست های قبلیم چطور بودن؟ چرا نظر بدیم؟! چون اومدم ویرگول که شنیده بشم 🥺💖خودم در خیال خودم با افکار خودم طناب میبافم🦢✨</description>
                <category>Zahra</category>
                <author>Zahra</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jun 2026 16:24:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عجیب حالم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61281433/%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D9%85-qukenwi5bwvu</link>
                <description>دلم میخواد مدام بخوابم ، ولی در عین خواب استرس درس نخواندن دارم ، دلم میخواد درس بخونم ولی کند خوانم و حوصله سر بر میشود برایم درس ،دلم میخواد پیشرفت کنم ولی دل نمیدهم به هیچ کاری ، دلم میخواد شاد باشم اما نمیتوانم چون :استرس کار های نکرده درس های نخوانده عمر باخته شده و و و ....، دلم میخواد رفیق دبیرستانم ببینم اما نمیتوانم چون از او بخاطر اینکه مرا بهترین شب زندگیش قابل نتونستم و دعوت نکرد دلگیرم بسیار ، دلم میخواد برم فست فوتی یک دل سیر غذا سفارش دهم اما توان مالی نمی‌گذارد ، دلم میخواد زندگیم آروم باشه و آرامش داشته باشه اما قر های خانواده این را هم از من گرفته ، دلم میخواد خود را دوست بدارم اما در قیاس مقایسه ک خود را میگذارم با دیگران صفرم ،و کارهای خوبی نکردم که به خودم افتخار کنم ، وقتی کارهای بد و خوبم را در مقیاس قرار میدهم کارهای بد م پیشی می‌گیرد ز کارهای خوبم ،هعی چه تلاتمیست این زندگی برای من 21ساله(:🥺🦢✨</description>
                <category>Zahra</category>
                <author>Zahra</author>
                <pubDate>Sun, 04 Jan 2026 18:30:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگ من و روح (مریض)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61281433/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%85%D9%86-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%AD-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D8%B6-p9ksmxn4lait</link>
                <description>من دچار وسواس فکری ، نوسانات خلقی ، دو قطبی هستم ،دست خودم نیست از هر چی میترسم مغزم بهم میگه دقیقا اون کار کردی ک ازش میترسیدی گرچه همچنین کاری هیچگاه ممکن نیست بکنم چون هم ترسو ام هم عاقلم هم وقتی بین شک گیر میکنم مطمئنم اون کار نکردم اما مغزم که ب شدت دچار وسواسه میگه کردی خسته شدم ):,از طرفی درس های عقب مانده کنکور ، از طرفی فکر های مریض ،و ترس های پی در پی ، از طرفی خستگی بی انتها که تمام شدن ندارد و وسواس مرا محاصره کرده ، میترسم این افکار مرا نابود کند 🥺، دعام کنید لطفاً 🙏🧡🙂</description>
                <category>Zahra</category>
                <author>Zahra</author>
                <pubDate>Sat, 03 Jan 2026 12:49:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دنیا بی رحم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61281433/%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%DB%8C-%D8%B1%D8%AD%D9%85-z9mqpchqexd5</link>
                <description>مادرم که کل احساساتم را به او داده ام و بی دریغ به او محبت میکنم از بچگی مرا باید کاری خوب انجام میدادم یا از دیگران برتر بودم دوست می داشت هیچ گاه منو بخاطر وجود خودم نخواست همیشه گفت ماشاءالله فلانی ، خوش ب حال مادر فلانی و مدام در حال صفت مقایسه من بود با دیگران ، برادرم هم ک مدام چهره ام را با دیگران مقایسه میکند و زیبایی را میبیند و مرا نازیبا در ذهن میداند و گاهی به لب میآورد این را ، و من نیز یک فرد تحقیر شده در این دنیای بی رحم نه حوصله موندن در این دنیا رو دارم نه جرأت رفت به آخرت با اراده خود، حوصله ندارم من یک بردم که مدام فکر میکنم بی ارزش ترین انسانم ، آنقدر هم حوصله ندارم خود را از این منجلاب به بیرون بکشم (دلم برای خودم و جوانی که دارد به .... میگذرد می‌سوزد 🥺☕</description>
                <category>Zahra</category>
                <author>Zahra</author>
                <pubDate>Mon, 29 Dec 2025 16:37:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استارت من✨⁦❤️</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61281433/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%85%D9%86%E2%9C%A8%E2%81%A6%E2%9D%A4%EF%B8%8F-evzfdrzpezyy</link>
                <description>سلام خواستم امروز شروع کنم ب کنکوری خوندن در اوج ناامیدی خستگی، دعوا پدر مادر ،میخوام شروع کنم گر چه تا کنکور 131روز تقریبا بیشتر زمان نیست و این ناامیدترم می‌کنه ،اما اگه من هرکاری بخوام بکنم برا کنکور و درس در این مدت میتونم نتونم تا ده سال دیگه هم نمیتونم ،میخام بخورم دوباره داروهایی ک روانپزشک برا نوسان خلق شدید برام تجویز کرده ، می‌خوام بخونم کتابهایی که داره خاک میخوره ، باید پیشرفت کنم و خودم را از این منجلاب(بدبختی )نجات دهم (:⁦❤️⁩🤺این را می‌نویسم به یادگار تا بدونم باید شروع کنم 5دی1403</description>
                <category>Zahra</category>
                <author>Zahra</author>
                <pubDate>Fri, 26 Dec 2025 10:53:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگ بین من و خودم🐛🦋</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61281433/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%86-%D9%88-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%F0%9F%90%9B%F0%9F%A6%8B-ce8oimv8lmmb</link>
                <description>خود من در خود من دشمن است منِ من علاقمندبه خوابیدن مداوم و کسی را ندیدن است و آن منم دوست دارد تلاش کند و برسد به آرزو ها و در جامعه جایگاهی داشته باشد و  مقام پروفسوری را به دست آورد،آن من ناامیدم میگوید دیر است آن من امیدوار میگوید وقت هست ناامید نباش ،و من خیال باف میگوید :خاک بر سرت گند زدی و ...و وسواس فکری را تشدید می‌کند و آن من واقع بین میگوید کاری نکردی و الکی به دلت بد راه نده و من بین دو من خود در جنگ و شکنم (:☕):چه باید کرد ؟! کم آوردم.</description>
                <category>Zahra</category>
                <author>Zahra</author>
                <pubDate>Wed, 24 Dec 2025 17:34:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خسته و بی دلخوشی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61281433/%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D9%88-%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D9%84%D8%AE%D9%88%D8%B4%DB%8C-knfiscpsotyb</link>
                <description>مادر پایش نمی آید راه رود ،پدر قلبش و اعصابش و کلیه و...مشکل دارد ،رفیق غمخوار نیست در زندگی ام ،درس امروز را به فردا و درس فردا را به پس فردا میسپارم نمیدانم چرا ولی بی انگیزه ترین آدم شهرم،کنکور نزدیک و من هیچ هیچم ،آخر انگیزم صفر است درس در مخم جای نمیگیرد ،بچه آخرم اما اولین غم خارم،نه فیلمی نه آهنگی هیچی حالم را خوب نمیکند کاش نبودم ،نه؟!،چرا پدر مادرم مریضن؟,چرا من باید به دنیا می آمدم ؟!,قرص علیم را که دکتر اعصاب برایم دارو نوشته و از دو قطبی بودن و نوسان خلقم سخن میگوید چه کنم قرص ها را نمیتوانم بخورم ،چرا ؟چون وقتی میخورم گلودرد و حالت تهوع میگیرم ):،چه کنم ؟!؟!؟!</description>
                <category>Zahra</category>
                <author>Zahra</author>
                <pubDate>Fri, 12 Dec 2025 19:44:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه دلم گرفته🥺</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61281433/%DA%86%D9%87-%D8%AF%D9%84%D9%85-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87%F0%9F%A5%BA-jj98uvgw77od</link>
                <description>تقریبا یک هفته ای هست که در گیر آنفولانزا هستم فکر میکردم اگه بهتر بشم زندگی قشنگتر میشه اما نشد ،دلم تنگه نمیدانم برای کی برای چی ،دلم میخواد گریه کنم نمی‌دونم چرا ؟! ، انگار مخم نمی‌کشه درس بخونم ،اصلانمیدونم چرا ؟!,فقط میدونم خستم از لحاظ روحی خیلی خستم ،درس نمیخونم ،کاری نمیکنم ،تفلک مامانم چه بیچاره س ک یه آدم بی سر و پا شده بچه ش ،با بدبختی کلی تلاش ۷٫۵۰۰دادم کتاب بخونم ک کنکور شرکت کنم ولی خب هیچی نمیخونم نمیره تو مخم 🥺،از همه چی خستمممم از خودممممم متنفرم 💔🙂</description>
                <category>Zahra</category>
                <author>Zahra</author>
                <pubDate>Sun, 30 Nov 2025 16:02:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تصمیم جدید✨🌱</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61281433/%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF%E2%9C%A8%F0%9F%8C%B1-gt2t0z6semps</link>
                <description>چند روز پیش قرصی ک روانپزشک بهم داده بود تموم شد و میخواستم برم که مادرم گفت نرو دکتر وابسته میشی!،و من که همیشه تابع تصمیم مادرم گفتم چشم ،اما بعد اینکه قرص نخوردم افسردگی و بی میلی نسبت به همه چی اومد سراغم دلم فقط میخواست مثل گذشته فقط بخوابم نه حوصله خوردن نه حوصله درس و...، و حتی از کمر حس لرزش پیدا کردم کمی که تا به حال اینگونه نبودم ،حتمت با خود میگویی مشکلت چه بوده ؟ بی انگیزگی و بی حوصلگی نسبت به همه چی (:، و حال تصمیم گرفتم اگر امکان پذیر باشد فردا بروم دکتر گرچه قرص های دکتر تا پانزده روز اول بهم انگیزه داد اما خب باز بهتر از قبل شده بودم و امیدوارم روزی بیاید که من بدون قرص انگیزه داشته باشم به امید اینکه همه مریضا شفا پیدا کنن(:فعلا✨⁦👋⁦❤️⁩</description>
                <category>Zahra</category>
                <author>Zahra</author>
                <pubDate>Fri, 14 Nov 2025 09:59:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مجبور به ترک🙂☕💔</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61281433/%D9%85%D8%AC%D8%A8%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%F0%9F%99%82%E2%98%95%F0%9F%92%94-t5lrkqlbcamd</link>
                <description>از نیمه دوم سال1400به شدت دچار بیماری روحی روانی از جمله وسواس فکری، افکار شدید خودکشی،توهم شنیداری،بی حسی،افسردگی شدید شدم⁦☹️، و اما تقریبا همش خوب شد ب جز وسواس فکری+چجوری خوب شدی؟!_افکار خودکشی با ترس از قیامت بهبود یافت /+توهم شنیداری خود ب خود خوب شد 🙂،بی حسی منظورم از دست دادن میل شوق به همه چیه,و این بی حسی با خواب و موزیک بهبود یافت ،افسردگی شدید با قرص اعصاب، اما وسواس فکری هیچگونه رهایم نکرد ،هر کجا تنها میرفتم فکر میکردم قراره گندی بزنم و ضبط صوت روشن میکردم  و اما بچه های کلاس حلقه صالحین که در مسجد برگزار میشد و تابستان میرفتم متوجه این کارم شدند که ضبط صوت روشنه و به بهانه ای دست ب گوشیم زدند و باخبر شدند و اما کلامی نگفتند ولی خدا میداند چگونه عرق کردم از خجالت آنها که درد مرا نمی‌دانند! ،و خواهرم هم ک چند روز پیش خانه اش رفتم کلا در حالی که از خانه مان بیرون رفتم ضبط صوت را روشن کردم و یادم رفتم هنگام رسیدن به خانه خواهرم خاموشش کنم و خواهرم به بهانه ای گوشی ام را باز کرد و ضبط صوت را دید ،خواهری ک هیچگاه دست ب گوشی فرزندش هم نمی‌زند دست ب گوشیم زد برام تعجب آور و البته شرمگین شدم و او انگار متوجه اینکار من شده بود و هیچ نگفت و من هم خیس عرق شدم و دست از نهار به بهانه سیری کشیدم و اما دیروز رفتم که داروی پدر را از داروخانه بگیرم به خود گفتم تو آنقدر عاقلی ک کاری نکنی و نمیکنی و اگر هم کاری کردی یا ذهنت بهت گفت کاری کردی که چرت می‌گوید به خودت بگو ب درک گذشته گذشته است و حال مهم است(: رفیق تو بودی  ک تجربهه این درد های روحی رو داشته باشی ؟ و چطور نجات پیدا کردی ؟  تو باید آنقدر عاقل باشی که خطایی ت</description>
                <category>Zahra</category>
                <author>Zahra</author>
                <pubDate>Sat, 01 Nov 2025 17:28:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از فردا...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61281433/%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-amderilh5bkz</link>
                <description>از فردا میخواهم مثل «آدم »قرص هایم را مصرف کنم که هم بهتر شوم و هم زود تر به روانپزشک مراجعه کنم🧖،از فردا میخواهم درسم را مثل آدم بخوانم دیگر پشت کنکور ماندن بس است ⁦🖐️⁩💔،از فردا میخواهم روزی نیم ساعت ورزش کنم برای روحیه ام خوب شود !،از فردا میخواهم ترک وسواس فکری کنم و دیگر به حرف های ک میزنم و کارهایی ک میکنم نمیخواهم دیگر فکر کنم ⛔،از فردا میخواهم قدرت نه گفتن و یاد بگیرم🎶،از فردا دیگه نمیخواهم به اگر های زندگیم فکر کنم،از فردا استفاده از فضای مجازی رو می‌خوام محدود کنم، از فردا دیگر نمیخواهم به خانواده بنگرم که ببینم چه وقت من را محبت ندارم میکنند ، از فردا دیگر نمیخواهم خودم را با کسی مقایسه کنم ،و نیز این از فردا مثل از فردا های دیگر به دیار باقی سپرده نخواهد شد و به واقعیت میپیوندد(: ⁦❤️⁩🥰</description>
                <category>Zahra</category>
                <author>Zahra</author>
                <pubDate>Tue, 28 Oct 2025 19:06:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خسته ام (:</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61281433/%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D9%85-uecj09eg1ztc</link>
                <description>توان شرح و حال ندارم ک بگویم ،من در این مهلکه زندگی خود اسیرم ، الان میگویی دخترک تو را چه به درد ؟!،من جایی ندارم که بتوانم تنهایی، خودم و دیوار بهم زُل بزنیم /جایی ندارم که در این فرصت کم مانده به کنکور درس بخوانم و از فردا می‌خوام به حمام سرد داخل حیاط کوچ کنم :),و من توان خستگی ام فرا تر از آسمان رفته و قدش به ماه رسیده ،3سال است که پشت کنکورم مگر کم است؟!وسواس فکری آمانو را بریده مگر کم است ؟! </description>
                <category>Zahra</category>
                <author>Zahra</author>
                <pubDate>Sat, 25 Oct 2025 18:22:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>می ترسم (:</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61281433/%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D9%85-je9accoqolmn</link>
                <description>بچه آخر نوه آخر خانوادم (:کلا از آخر اولم ، پشت کنکوری ام رشته انسانی سال ۱۴۰۱خردادماه درسم تموم شد کنکور قبول نشدم هنوزم پشت کنکورم حساب کنی سال چهارمه که پشت کنکورم 🙂، خستم از این همه خستگی خستگی نشدن نرسیدن ، 21سالگی از وقتی واردش شدم مدام خستم و مدام استرس دارم استرس اینکه الان شروع کنم میرسم؟ ، یه مشاور باهاش حرف زدم فقط بهم انگیزه بده برنامه اینا نه و قراره مهر سال آینده ۶ملیون قراره بهش بدم اگه دبیری قبول نشدم چی؟!⁦☹️⁩، اگه تا آخر عمر کسی منو دوست نداشت چی ، اگر خانوادم ازم ناامید شدن چی؟!اگه هیچ مردی منو نگرفت چی😅، از ازدواج خوشم نمیاد از دانشگاه خوشم نمیاد اما خب از بیماری بدم میاد از تا آخر عمر خانه پدر بودن بدم میاد من یه اتاقم ندارم، سختهه، اگر ازدواج کردم بچم نشد چی ؟!😂، اگر مامان۶۰ساله بابای ۷۰سالم مردن چی کنممم؟!🥵،اگه تا آخر عمر اینجور موندم چی ، اگه چروکایپیشانیم هیچ وقت نرفتن چی ؟ اگه دختر همسایه که هم رشته ننه امسال سال آخر دبیرستانه کنکور قبول بشه طعنه های مامانم چی کنم ؟ پز اون دختر و مادرش چی کنم ؟!⁦☹️⁩، اگه لرزش اندک دستم خوب نشد چی ؟ اگه وسواس فکری ولم نکرد چی ؟ اگر چشام از بس تو گوشی ام کور شد چی ؟ اگر بچه های آجیم چند سال دیگه رفتن دانشگاه من نرفتم چی؟! اگر داداشم زن گرفت و زیر دست زن داداش بزرگ شدم چی؟! اگر کلفت خانواده شدم چی؟! اگه تا ابد دوست داشته نشدم و هیچ کس دوستم نداشت چی؟!تو بودی چی می کردی؟☕🥺🌿</description>
                <category>Zahra</category>
                <author>Zahra</author>
                <pubDate>Fri, 17 Oct 2025 16:40:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی کسا رو به گوشی چه؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61281433/%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D8%B3%D8%A7-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D9%87-%DA%AF%D9%88%D8%B4%DB%8C-%DA%86%D9%87-dktiwzij7v4f</link>
                <description>شاید بگی به تو چه ؟!,ها راست میگی به من چه ،ولی خب آخه لعنتی یکی نیست بگه اونی که نه رفیقی داره که حالش رو بپرسم نه فامیلی داره که حال پرس باشه نه رِل یا همسری داری ،چرا مدام گوشیت چک میکنی؟! ،چرا همه رو به خودت شکاک میکنی؟,نمی‌دونم چرا ؟ ،خب آهنگ گوش میکنم ، خب آهنگ به عشق کی گوش میکنی؟!,شاد که کسی رو نداری،غمگین ،ک کسی رو ندادی از دست؟!، إع راست میگی ها ، خب عکس میگیرم ، عکس با کی ؟!,با خودم ،دخوب مگه روزی صد دفعه تو آیینه توالت و اتاق و ...خودت نمی‌بینی!إع راست میگی-خب میرم تو گروه های ارتباطی ،ارتباط با کی؟ وقتی کسی رو نداری به گوشی چرا زل میزنی؟!،إع راست میگیا،خب پس من برم!!/کجا؟قبرستون ،آخه قبرستونم کسی رو نداری که بالا قبرش زار بزنی إع راست میگیا،پس برم پیش خانواده،آخه کسی حرفت نمی‌فهمه براش مهم نیستی تا یه کلام میگی سرشون درد میگیره میخای بری کجا؟!(و این است قضیه بلا تکلیفی ما(:،نظرت تو کامنتا راجب زندگیم بگو/تو هم همچین تجربه ای داری یا داشتی؟ برام بگو☕✨🍁⁦🕊️⁩</description>
                <category>Zahra</category>
                <author>Zahra</author>
                <pubDate>Thu, 09 Oct 2025 20:56:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تغییر کنیم؟✨🌱⁦❤️⁩</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61281433/%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85%E2%9C%A8%F0%9F%8C%B1%E2%81%A6%E2%9D%A4%EF%B8%8F%E2%81%A9-abfdhcjaxdl0</link>
                <description>من از خود الآنم دقیقا الان الآنم خستم، خستم از حسرت خوردن به دیگران،خستم از اینکه مامانم بخاطر درس نخوندم دختر همسایه رو هرروز میزنه تو سرم، خستم از اینکه کلی لباس دارم درسته خیلی زشتن ولی خب رنگی رنگی هستن ولی من رو مشکی بستم روسری مشکی چادر مانتو ...مشکی🖤چرا این رنگها نه⁦❤️⁩🧡💛💚💙💜؟!,چرا هرروز بجای اینکه زود پاشم تا لنگ ظهر می‌خوابم ،چرا هر 5روز یه بار میرم حموم چرا یه روز در میان نه؟,چرا همه بهم میگن موهات شونه کن شیک پوش باش چرا واقعا نیستم،چرا انقد خاکی ام که شاید بعضی وقت ها رفتارم مثل چل ها به نظر برسه؟!,چرا همش با همسایه های دل سنگ و مزخرف خیلی محکم و خودمانی سلام علیک میکنم؟!,خدایی بیاییم عوض شیم اگه زندگی مون رو روال نی، دو روز دیگه میریم زیر خاک البته دور از جونتون،و میبینیم چقدر زندگی نکردیم و فقط نفس کشیدیم!هر کی میخواد تغییر کنه تو کامنتا بگه خوشحال میشم😉🍁✨🌹⁦🕊️⁩☕</description>
                <category>Zahra</category>
                <author>Zahra</author>
                <pubDate>Mon, 29 Sep 2025 20:00:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رفیقz)☕✨♥️</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61281433/%D8%B1%D9%81%DB%8C%D9%82z%E2%98%95%E2%9C%A8%E2%99%A5%EF%B8%8F-eoaj9gl173li</link>
                <description>ویرگول ازت ممنونم اینجابااین رفیق نامبروانم رفیق شدم (:،راستش تو زندگی از هیچی شانس نیاوردم و پیدا کردن رفیق ✨ شفیقی همچوزهرا برام معجزه بزرگ خداست(:،خدایا من ممنونم که یه نفر تو زندگیم قرار دادی  ک هم، همـ اسممه اسمش زهراست✨🌿، هم فکرمه، هم روحمه، یه چی بگم نمی‌خوام ادای دیالوگ سریالی در بیارم ولی :انگار یه روحیم و دو تا،تن✨،چقدر قشنگه آدم به به نفر آنقدر خصوصیات باطنی و روحیش نزدیک باشه که فکر کن خودش رو داره میبینهـ🌛🌜. من با زهرا دقیقا پنج شنبه شب مورخ 3مهربود آشنا شدم ✨یعنی همین چند شب پیش دقیقا 3شهریورم تولدم بود و دقیقا 3مهر یه ماه از تولدم گذشته بود و خدا اصل سر یه ماه گذشته از تولدم کادوش رو بهم داد ،خدا جون مرسی🎊🎁🎀🥺⁦♥️⁩،من میگم اونی رفیقه که غم داری کمکت می‌کنه شادی شاده مشکل داری حلال مشکلاته تو اوج غم دستت میگیره معرفت هم که دیگه صد صد و البته خودمم تمام سعیم میکنم برا رفیقم کم نزارم و صد خودم براش بزارم به قول معروف جون فدای آدم با معرفت و بامرام(:، من رفیق فدای مهربونیت بشم الهی ، تا تهش بمونی برام (:⁦❤️⁩</description>
                <category>Zahra</category>
                <author>Zahra</author>
                <pubDate>Mon, 29 Sep 2025 13:07:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من بدم؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61281433/%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D9%85-yw6a9daap0em</link>
                <description>من نمی‌دونم کی ام چی ام ؟ من نمی‌دونم فرشته م یا خود شیطانم ؟! ساعت 4:30صبح 3شهریور ماه رجب بدنیا اومدم ، کاش هیچ وقت نمیومدم😶مادرم با پای خودش رفت منو زاید و اومدبابام فقط اومد اجازه زایمان داد🙄آقا زحمت کشید!از روز اول بهم میگفتن اضافه بهم برمیخورد ولی راست میگفتن بابا!از روز اول چشام باز کردم داداشم خواهران میزد با اینکه از همه شونم کوچکتر بود بابام مامانم رو میزد ، همیشه از خواب با جیغ مامانم بیدار میشدم 🥶 بابام میخاست خفش کنه🤕با استرس می‌خوابیدم شب تا صبح هم دعوا ها تمومی نداشت ، بابام همش یا به مامانم میگفتم تو با فلانی ای یا با بهمانی ط بدبخت ننه پاکم به همه می‌بست از بس ذات خودش داغون بود ، بابام نه رگ داره نه ریشه ، بیچاره مامانم 😓😓،بابام ناراحتی اعصاب داره ،خب ب ننه و من چه ؟! ،چی کنم ؟! چرا زن گرفت ؟ چرا پنج تا بچه پس انداخت چرا الان ۷۰سالشه و من ۲۱ساله باید پدرم یه پسر مرد ۷۰ساله تریاکیه که ۲۱ساله گوشه خانه نشسته ، بدبخت مامانم هم خرید بیرون هم کار خانه از پا افتاد ، امشب با بام بحثم شد و شدید گریه کردم مامانم تنگی کانال نخاع داره کمرش و باید عمل کنه مامانم ۶۰سالشع تفلک🥺نمیتونه دیگه راه بره ، امشب ب بابام گفتم اگه مامانم کمرش عمل کنه خوب نشد چی اگه دور از جون به رحمت خدا رفت چی؟!بابام گفت خب بمیره مکه چی میشه یعنی تو میگی ما نباید زندگی کنیم اگه مامانت بمیره و خلاصه منم داشتم برا بابام املت درست میکردم این حرف ک زد با خودم گفتم واقعا لینوس کی میخواد خوب سه چرا انقد بی احساسه !!!حضرت عباسی داشتم کوچه خورد میکردم با کارد آشپزخونه سر مامانم با بام دعوام شد و مقدمه دعوامون همین بود ک بابام گفت خب بمیره !و اصلا بابام ارقی ب هیچکس مخصوصا به مامانم و ما نداره و مدام میگه قدیم خوب بوده ، دخترا رو زنده به گور میکردن!!🥶🥶🥶🥶🥵امان از نفهمی این پیر مرد و خلاصه بحث مون خیلی بالا گرفت و دلم میخواست با کاردی که داشتم براش گوجه خورد میکردم دلم میخواست بکشمش ، ولی ب خودم گفتم فردا میخای بخاطر یه آدم کثیف بری زندان؟ نکشتمش بابام رو چون انقد ارزش ندارم ک خودم بخاطرش بدبخت کنم ولی یه جوری باهاش قهرم یه ماه دیگه هم شاید آشتی نکنم 🥵🥵🥵، راستی چند سال پیش دعوا شدیدی بین داداشم و من رخداد به داداشم گفتم مگه تو بیابانی ، بابا بیا ببین این چی می‌کنه بابامو اومد گفت به داداشم هر کاری میخای باهاش بکن ، من از خانوادمم و بالاخص بابام متنفرم ممن بدم؟!</description>
                <category>Zahra</category>
                <author>Zahra</author>
                <pubDate>Sun, 28 Sep 2025 00:08:34 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>