<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Zahra</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_61496204</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 12:32:31</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2288536/avatar/4ZutUk.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Zahra</title>
            <link>https://virgool.io/@m_61496204</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بیا برقصیم</title>
                <link>https://virgool.io/Letter/%D8%A8%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D9%82%D8%B5%DB%8C%D9%85-oofvcfhnqy1c</link>
                <description>در خانه تنها هستم حوصله ام سر رفته ، فکرهایی به سرم زده اما درست نمیدانم چه میخواهم . بی هدف به سمت کمد لباس هایم میروم و لباس هایم را یکی یکی کنار میزنم و به آنها نگاه میکنم ، این رفتارم عجیب است انگار تا الان لباس هایم را ندیده ام . چشمم به آن پیراهن سرخ میفتد ، برای چند ثانیه به آن خیره میشوم ، آن پیراهن سرخ و اغواگر... ساعت چند است ؟ اگر کمی سریع باشم و او حداقل پشت دو چراغ قرمز بماند میتوانم انجامش دهم . به حمام میروم تا برای اتفاقی خاص آماده شوم . تمام لحظه ای که در حمام هستم برنامه شب را در ذهنم میچینم . بعد از حمام نوبت سشوار است ، میخواهم به موهای صاف و لختم کمی موج و حالت بدهم . به سمت لوازم آرایشی میروم ، رژ لب سرخ همراه با لباس سرخ بسیار زیبا و دلفریب است . لبم را سرخ میکنم و خطی سیاه در چشمانم میکشم ، اینگونه سیاهی چشمانم بیشتر و زیباتر بنظر میرسد . امشب نمیخواهم به صورتم کرم و انواع پودر ها را بزنم هرچه ساده تر بهتر اصلا شاید برای او هم اینگونه بهتر باشد چون دیگر از آغشته شدن لبهایش به انواعی از کرم ها شکایت نمیکند . آرایش کافیست . عطر مورد علاقه اش را به زیر گردنم میزنم ، او این عطر را خیلی دوست دارد . تقریبا آماده ام ، پیراهن را به تن میکنم و چندبار با دقت خود را در آینه زیر نظر میگیرم. درست وقتی که فکر میکنم آماده شده ام گردنم را میبینم ، او گردنم را دوست دارد اما میگوید با گردنبند زیباتر است . میروم همان گردنبند پروانه ای شکل سرخی را که خودش برایم خریده می آورم و به گردنم می اندازم   صدای کلید انداختن در قفل در می آید ، همه کارها را به موقع تمام کردم . با ذوق و خوشحالی به سمت در میدوم تا به استقبالش بروم . همانگونه که هنوز با کلیدی که در قفل در خانه گیر کرده کلنجار میرود با سلام گفتن من سرش را بالا می آورد و من را میبیند ، به من خیره شده و در جایش خشکش زده _ « زهرا ؟! »+ « سلام کردما » _ « چقد خوشگل شدی عزیزم »+ « مگه قبلا خوشگل نبودم ؟ »از شیطنتم لذت میبرد و لبخندی میزند و بدون اینکه جواب سوالم را بدهد به سمتم میدود و مرا در آغوش میگیرد+ « آییی خفه شدم دیوونه یواش تر »_ « طاقت ندارم انقد خوشگل ببینمت و محکم بغلت نکنم »مرا میبوسد و میگوید که بسیار زیبا شده ام ، من خودم میدانم زیبا شده ام اما باز هم نیاز دارم این را از او بشنوم هر زنی نیاز دارد عشقش به او بگوید که زیبا است دلربا است حیرت برانگیز است و او بسیار خوب به این نیاز زنانه ام پاسخ میدهد .کمکش میکنم کتش را دربیاورد و کراواتش را خودم برایش باز میکنم ، همیشه هم خودم برایش میبندم ، از این کار لذت میبرم . بدن تنومندش از روی پیراهن سفیدی که پوشیده پیداست ، او میداند که خیلی آنها را دوست  دارم . دستی به روی بازو و سرشانه هایش میکشم و ناخودآگاه لبخندی بر روی لبم مینشیند_ « دلت براشون تنگ شده بود ؟ »با لبخندی دلفریب و چشمکی میگویم :+ « شاید... تا تو بری یه دوش بگیری من میز و میچینم »_ « باشه عزیزم » میرود حمام دوش میگیرد و آن عطر تلخ مردانه را که من دوست دارم به خودش میزند . با دیدن پشت گردن تیغ زده و مرتبش دندان هایم تیز می شوند . من از آشپزخانه او را که در اتاق مشغول مرتب کردن خودش است نگاه میکنم و دلم برایش ضعف میرود اما به روی خودم نمی آورم .+ « عزیزم بیا دارم غذا رو میکشم »_ « اومدم خانمم »در تمام مدت غذا خوردن چشمانش روی من میچرخد و با دقت من را نگاه میکند_ « میگم زری... »+ « جانم »_ « اگه یه روز دختر دار شدیم کاش دخترمون شبیه خودت بشه ، خوشگل و خانم »خنده ام میگیرد و غذا در گلویم میپرد و در همان حالت خفگی و خنده که از خفه شدن دست و پا میزنم از و میخواهم لیوانی آب به من بدهد . آب را یک نفس میخورم و میگویم :+ « از دست تو ، میترسم دخترمون مث من خوشگل بشه اونوقت اونو بیشتر از من دوس داشته باشی »از ته دل بلند میخندد و میگوید :_ « انقد دلبری نکن حسودِ من »با شیطنت میگویم :+ « دلبری نکنم پس چیکار کنم ؟ »_ « هر کاری که دوس داری »+ « هر کاری ؟ »از آن سوی میز ناهار خوری به سمتم می آید و خودش را به من نزدیک میکند و آرام و موذیانه در گوشم میگوید :_ « هرکاری ... »تا به خودم می آیم میبینم من را بغل کرده و روی تختمان انداخته و زیر رگبار بوسه گرفته است . آنقدر سر و صورت و گردنم را میبوسد که قلقلکم میگیرد ، صدای خنده هایم در خانه میپیچد و نفس کم می آورم . خودش هم نفس کم می آورد رهایم میکند و کنار من روی تخت دراز میکشد_ « آخیششش چقد چسبید »از روی تخت بلند میشوم و به درون پذیرایی میروم_ « کجا رفتی جوجو ؟ »جوابش را نمیدهم و با یک صندلی به اتاق برمیگردم و آن را در گوشه اتاق میگذارم_ « صندلی میخوای چیکار ؟ »+ « بیا بشین روی این »_ « یا خدا میخوای تنبیهم کنی ؟ »خنده ام میگیرد+ « خودتو لوس نکن بیا بشین روی صندلی »بر روی صندلی مینشیند . یک آهنگ آرام عاشقانه میگذارم . هنوز چیزی نپرسیده است اما چشمانش فریاد میزنند و میگویند که میخواهند زودتر بدانند قضیه چیست . با شروع شدن آهنگ آرام آرام دور تا دور اتاق میچرخم و به دست ها و کمرم پیچ و تاب میدهم . همانطور که میرقصم حواسم به او است و سعی میکنم واکنشش را ببینم . لبخندی زیبا بر روی لبهایش نشسته و سرش کمی به سمت چپ خم شده است ، دستانش را به سینه اش چسبانده و با اشتیاق من را نگاه میکند . آهنگ ریتم سریع تری به خود گرفته و همزمان حرکات من هم سریع تر شده اند . با دنبال کردن حرکات گاه آهسته و گاه سریع من سرش گیج میرود ، حتما در دلش میگوید این محشر است... من میتوانم این را از چشمانش بخوانم که چطور با دیدن کش و قوس بدن انعاف پذیرم حیرت زده شده است .بر روی صندلی آرام و قرار ندارد و هر لحظه به شکلی روی صندلی مینشیند و محو تماشا کردنم شده است اما هنوز هم حرفی نزده ، شاید زبانش بند آمده اگر اینطور است این میتواند خبر خوبی برای من باشد چون میفهمم کارم را درست انجام داده ام . همانطور که دور تا دور اتاق مان میرقصم و گویی میخواهم به پرواز دربیایم آرام و نرم به سمتش میروم و دستم را به سویش دراز میکنم :+ « بیا برقصیم... » _ « من ؟ »مرا با تعجب نگاه میکند و نمیداند چه کاری انجام دهد . او رقصیدن بلد نیست اما من رقصیدن را به او یاد میدهم و چه حس خوبیست به او رقص یاد دادن . همانطور که گیج و مبهوت به من خیره شده است دست راستش را دور کمرم میگذارم و با دست راست خودم دست دیگرش را میگیرم و دست چپم را روی شانه راستش میگذارم و او را با خود آرام به چپ و راست حرکت میدهم ، حالا درست شد . دلم میخواهد تا صبح با هم برقصیم، آنقدر در اتاق کم نور و آرام مان برقصیم که در آغوشش به خواب بروم .او لحظه به لحظه بهتر میرقصد ، از چهره اش معلوم است خوشحال است . همانطور که آرام میرقصیم سرم را روی سینه اش گذاشته ام و او هم سرش را روی سرم گذاشته . سرم را از روی سینه اش برمیدارد و بین دستانش میگیرد و برای چند لحظه به چشمانم خیره میشود ، چشمانش مست شده اند . همانطور که به صورتم نزدیکتر میشود چشمانش بسته میشوند ، چشم های من هم همینطور..._ « دوست دارم... »+ « منم دوست دارم »حالا دیگر نای ماندن روی پاهایمان را نداریم ، مست تر از آنیم که بتوانیم بقیه لحظاتمان را در رقص و سر پا بگذرانیم . من را در آغوش میگیرد و آرام روی تخت مان میگذارد و خودش هم کنارم دراز میکشد...بی شک یکی از زیباترین اتفاق هایی که میتواند بین ما بیفتد رقصیدن است ، وقتی در آغوشش هستم غرق در لذت و آرامش میشوم و دلم میخواهد به او بگویم چقدر مشتاق و تشنه آغوش و شانه های محکم و مردانه اش هستم . وقتی او را با آن قد و قامت سرو تماشا میکنم از اینکه هرچقدر هم تلاش کنم و خود را روی نوک انگشتان پاهایم نگه دارم تا به صورتش برسم و ببوسمش اما باز هم موفق نشوم ذوق میکنم ، ذوق میکنم از زور و توان مردانه اش از اینکه لا به لای بازوهای قدرتمندش آنقدر فشرده شوم که تقلای کمی هوا کنم . مردِ من ، نمیدانی چقدر زن بودن در کنار تو لذتبخش است ، در کنار تو مهربان ترین لطیف ترین ظریف ترین و زنانه ترینِ خودم هستم ، میدانم که تو زن را زنانه دوست میداری همانطور که من مرد را مردانه دوست دارم و تو چه باشکوه مردانه ای و چه زیبا وظیفه دلنشین مرد بودنت را اجرا میکنی . همچو مرد رویاهایم به من اجازه زنانگی کردن میدهی ، به من این حس امنیت را میدهی تا در کنارت خودِ واقعیم باشم ، مجنون و عاشق همچو خودت... مردانگیت حس زنانه ام را قلقک میدهد تا بیشتر زن باشم ، آری تو باعث میشوی تکامل یافته ترین نسخه از یک زن باشم زنی که درکنارت میرقصد میخواند میخندد دیوانه میشود عاشقی میکند قهر میکند پر از ناز و طنازی میشود و هر لحظه تو را مجنون تر میکند ، آری از دیوانه کردنت لذت میبرم... شاید با این حرف ها مغرور به نظر برسم اما از اینکه چشمانت فقط و فقط من را ببینند لذت میبرم ، از اینکه هنگام رقصیدنم طوری مجذوب تماشا کردنم شوی که گویی جز من چیز دیگری در دنیا وجود ندارد لذت میبرم . چه چیزی زیباتر از این که من تا ابد در آغوشت عشوه و دلبری کنم و تو تا ابد تشنه و مشتاق عشق من باشی..._ « هیچوقت امشب و یادم نمیره... امشب خیلی برام خاص بود »+ « موهامو نوازش میکنی تا خوابم ببره ؟ »_ « بیا بغلم »</description>
                <category>Zahra</category>
                <author>Zahra</author>
                <pubDate>Mon, 18 Sep 2023 09:22:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پریود...</title>
                <link>https://virgool.io/Sedayezan/%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%AF-syjiwhtd0mxx</link>
                <description>پریوداز پریود میگیم چون مهمه چون بحث بقای نسله ، دربارش آگاهی میدیم چون برخلاف تفکر بعضیا نه تنها موضوع شخصی نیست بلکه همگانیه !!! مگه فقط من پریود میشم که دربارش حرف نزنم و بگم یه موضوع شخصیه ؟ هر دختری که به دنیا میاد یه روز پریود میشه این یعنی نصف جمعیت جهان این حالت رو دارن ! ولی فقط به زنا مربوط نیست بلکه به مردا هم مربوطه چون هر مردی توی زندگیش حداقل یه خانم هست که پریود میشه که یا مادرشه یا خواهرش یا همسرش یا... پس باید به جای گفتن حرفایی مثل : پریود یه بحث شخصی و زنونست و گفتنش زشته ، تلاش کنیم اطلاعاتمون درباره این موضوع رو بیشتر کنیم . حرف زدن درباره پریود زشت نیست ، زشت اینه که خیلی از آقایون به خاطر اطلاع کافی نداشتن درباره پریود با عشق شون مشکل پیدا میکنن چون به خاطر تغییر خلقی که توی این دوران برای خانما اتفاق میفته مکنه دعواهای جدی بین شون رخ بده و حتی باعث جدایی شون بشه ، زشت اینه که بعضی مردا پریود شدن رو نشونه ضعف برای خانما و برتری برای خودشون بدونن ، زشت اینه که حتی بعضی از خانما هم بخاطر آگاهی نداشتن ، از پریود شدن و بیانش خجالت میکشن یجوری که انگار خودشونم باورشون شده پریود چیز شرم آوریه... از پریود میگیم تا درباره جنس مخالف بیشتر بدونین چون مهمه .پریود معمولا بین سه تا هفت روز طول میکشه ولی بعضیام هستن که ممکنه ده روز براشون ادامه داشته باشه ولی اگه پریود کمتر از سه روز یا بیشتر از ده روز شد باید به پزشک بگین.چند روز قبل از پریود شدن یه سری رفتار و نشونه در خانم ها بوجود میاد که به این دوره میگن PMS . توی این دوره علائم مختلفی بوجود میاد مث چیزایی که توی عکس میبینین .توی این دوره سینه خانما حساس و تحریک پذیر و بزرگ تر میشن (پسرا خوشحال نشین چون با تموم شدن پریود سایزش باز کم میشه??) یا ممکنه بعضی وقتا دردم بگیرن.خیلی طبیعیه که چند روز قبل و هنگام پریود صورت جوش میزنه و رنگ پریده میشه که علتشم همین خونریزیه . خانما توی دوران پریودی خیلی به توجه و محبت پدر مادر یا عشق شون نیاز دارن بیشتر از هر وقت دیگه ای ، چون خیلی حساس میشن پس اگه خانمتون گفت احساس میکنه زشت شده بهش نخندید چون واقعا خودشو اینجوری میبینه و روی صورتش حساس تر میشه . شما باید توی این شرایط زیبایشو بهش یادآوری کنین و از زیباییش تعریف کنین اینجوری حالش بهتر میشه. درد هم یکی دیگه از علائم طبیعی پریودیه(البته اگه درد خیلی زیاد باشه باید برین پیش پزشک)ولی در کل خانما ممکنه مفصل هاشون ، سرشون ، پاهاشون و مخصوصا کمر و شکم شون درد بگیره و این درد ها برای همه یجور نیست و برای هر کسی فرق میکنه و ممکنه یکی مثلا فقط کمرش درد بکنه .نرمش و ورزش های سبک برای کاهش درد پریودی خوبه ولی ورزش سنگین خوب نیست پس به خانم توصیه کنین ورزش کنه ، دوش بگیره یا حتی اگه خواست اون قسمتی از بدنش که درد میکنه رو آروم مالش بدین تا درش کمتر بشه یا کیسه های آبگرم هم خیلی برای درد خوبن . یه سری کیسه های آبگرم هستن که خیلی قشنگن و بیشتر دخترا دوس دارن پس میتونین از اونا براش بخرین حتما خوشحال میشه?کیسه آبگرم پشمالوبعضیا توی این دوران اشتهاشون زیاد میشه و مث زنای حامله که ویار میکنن اینام یهو هوس یچیز خوردنی میکنن . (من خودم توی این دوران خیلی غذا و خوراکی میخورم جوری که توی مدرسه دوبرابر روزای قبل خوراکی میخرم??)آقایون یچیزی یواشکی در گوش تون بگم مطمئنم به دردتون میخوره . وقتی عشق تون پریوده براش چیزای خوشمزه بخرین و غافلگیرش کنین مثلا شکلات تلخ هم خوشمزست هم برای کم شدن درد پریود خوبه . مثلا خریدن یه جعبه پریودی که توش پر از شکلات و خوراکی های خوشمزه و لوازم بهداشتیه میتونه کاری کنه کلا درد و فراموش کنن? پس حتما حواستون به این موضوع باشه?جعبه پریودیمعمولا بیشتر خانم ها توی این دوره دچار یبوست ، دل پیچه ، نفخ شکم و گرگرفتگی میشن و انقد بدنشون داغ میشه که حتی با دست زدن به بدنشون میتونین کاملا این گرما رو حس کنین ولی در عین حال که بدنشون داغه ممکنه سردشونم باشه(کلا چیز پیچیده ایه) و حتی ممکنه وزنشون بیشتر بشه و بدنشون تورم کنه مخصوصا شکم شون که طبیعیه و با تموم شدن پریود ورم هم میخوابه . تپش قلب هم برای بعضیا اتفاق میفته مخصوصا صبح که از خواب بیدار میشن.مهم ترین بخش پریودی حتی سخت تر از درد جسمیش ، درد روحیشه ! هر چقد درباره این موضوع بگیم کمه . یه سری احساس ها هست که خانما تجربش میکنن مثل استرس داشتن و مضطرب شدن بی دلیل ، گریه های بی دلیل ، عصبانی شدن سر چیزای کوچیک و الکی ،احساس ناامیدی و خیلی حسای بد دیگه . روی بی دلیل بودن بعضی حس ها تاکید کردم چون واقعا بدون اینکه اتفاق بدی افتاده باشه ما گریه مون میگیره و انگار دنیا به آخر رسیده ! میدونم این موضوع برای خیلی از آقایون عجیب و غریبه حتما با خودتون میگین آخه چرا بیخودی گریه میکنن ؟ بذارین یه مثال بزنم... وقتی هیجان زده این هورمون آدرنالین توی بدنتون ترشح میشه و باعث هیجان و بالا رفتن ضربان قلب تون میشه خب حالا شما این توانایی رو دارین که جلوی ترشح این هورمون رو بگیرین ؟ یا وقتی ترشح شد میتونین سعی کنین که ضربان قلب تون رو ثابت نگه دارین که بالا نره ؟ نه ما نمیتونیم این کارو بکنیم . وقتی یه دختر پریود میشه مقدار هورمون های بدنش یهو کم و زیاد میشه و باعث میشه رفتارایی مثل عصبانیت و کم حوصله شدن رو تجربه کنه . این مثال و زدم که بهتون بگم این دست ما نیست که عصبانی و زودرنج میشیم . آقا پسری که همش گله میکنی که دوست دخترت وقتی پریوده باهات دعوا میکنه و زودرنجه ، آقایی که از بی حوصلگی همسرت توی این دوران ناراحت میشی ، قبول کنین ما خودمون هم نمیخوایم که باهاتون دعوا کنیم و عصبانی بشیم پس درک مون کنین ! نمیخوام مظلوم نمایی کنم و توپ و بندازم توی زمین شما فقط میخوام بگم ما به کمک شما نیاز داریم ! آقای عزیز هر نسبتی که با یه خانم داری لطفا بیشتر از قبل هواشو داشته باش ، بدن اون دختر داره کار طبیعی خودشو انجام میده و برای بارداری احتمالی آماده میشه ولی ناخودآگاه باعث اذیت شدن جسمی و روحیش میشه پس بیشتر بهش محبت کن بیشتر نوازشش کن اون توی این شرایط نیاز داره که مورد توجه و لطافت قرار بگیره تا راحت تر این دوره رو تموم کنه . میدونم سخته خانمت یا عشقت با عصبانیت باهات حرف بزنه و حوصله نداشته باشه و مثل همیشه شاد و شوخ نباشه ولی همیشه به خودت یادآوری کن این دوره فقط چند روزه و تموم میشه پس با همه سختیایی که داره بداخلاقیاشو به دل نگیر و منتظر باش تا حالش بهتر بشه اونوقت میبینی که خودشم از این حالش و بداخلاقیاش ناراحته . خیلی راحت و خودمونی بخوام بگم دخترا وقتی پریودن توی مودی ترین حالت خودشونن یعنی اینجوری نیست که توی کل این مدت همش بداخلاق باشن مثلا خود من توی یه روز از صبح تا نزدیکای بعدازظهر حالم بد بود و گریه کردم ولی چند ساعت بعدش آهنگ گذاشتم و رقصیدم ! میدونم شاید الان بخندی به این حالت ولی خب اینجوریه دیگه یهو یه هورمون بالا پایین میشه و کلا از این رو به اون رو میشیم .توی این پست بیشتر طرف صحبتم آقایون بود چون بنظرم باید بیشتر بدونن . دلم میخواد همه پسرا آگاهی کافی درباره پریودی داشته باشن که با اون خانمی که توی زندگیشونه به مشکل نخورن . این پستم اگه باعث بشه فقط یه پسر هم اطلاعاتش بیشتر بشه من واقعا خوشحال میشم . چیزای دیگه ای هم بود برای گفتن ولی دیگه روم نشد اونا رو بگم ? ولی اگه خودتون دوس دارین بیشتر بدونین برین حتما از اون خانمی که باهاش راحتین بپرسین از پرسیدنشم خجالت نکشین چون هر چقد بیشتر بدونین و مشکلی توی رابطه تون پیش نیاد به نفع تونه تا اینکه خجالت بازی دربیارین و نپرسین.ولی بذارین یچیزایی درگوشی بهتون بگم از اون چیزای ساده که شما رو توی چشم خانم تبدیل به یه آقای جنتلمن میکنه??هر خانمی ممکنه از وسیله بهداشتی خاصی استفاده کنه مثلا یه سریا سایزشون فرق میکنه یا جنسشون متفاوته یا اصن یه سریاشون انقد قشنگن که دخترا دوس دارن همیشه از اونا بخرن?ازش بپرسین از کدوم میخره و دفعه بعد خودتون براش از اونا بخرید و خوشحالش کنین?سعی کنین همیشه وسیله بهداشتی کافی توی خونه داشته باشه . میتونین چند تا براش بخرید که تا مدت زیادی داشته باشه . ممکنه یه دختری به هر دلیلی نتونه خودش بره خرید کنه و همین موضوع که موقع پریود شدن وسیله بهداشتی نداشته باشه مضطربش میکنه پس نذارین آب تو دلش تکون بخوره . بهش توصیه کنین توی این دوران کارایی که دوس داره رو انجام بده و به چیزای دیگه فک نکنه .همه تلاشم این بود که این پست باعث بشه خانما توی دوره پریود حال بهتری داشته باشن و آقایون هم به این موضوع دقت کنن که رابطه شون خدایی نکرده خراب نشه و دلخوری بوجود نیاد ❤️️</description>
                <category>Zahra</category>
                <author>Zahra</author>
                <pubDate>Mon, 03 Jul 2023 13:59:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دستان تو :)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61496204/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D9%88-kkdpgm4jlyfp</link>
                <description>دست های تویادگاری هایی شگفت انگیزنداز سکونت ماه بر خاکوقتی زندگی تاریک می شود :)من همیشه ویژگی های ظاهری مردا که کاملا اونا رو از زنا متفاوت میکنه دوس دارم مث همینکه مردا برخلاف ما زنا دستای بزرگ و زبری دارن . یه روز دل و زدم به دریا و بهش گفتم دلم میخواد دستاتو ببینم اونم همینطور که از حرفم تعجب کرده بود همش میخندید و میگفت آخه دست چرا(کلا با دیوونه بازیام زیاد متعجبش میکنم?) . اون نمیدونست دیدن دستاش چقد برام لذتبخشه . هر بار با دیدن عکس دستش اون لحظه رو تصور میکنم که یه روزی قراره این دستا رو بگیرم یه روزی قراره این دستا موهامو نوازش کنن قراره با این دستا من و بغل کنه و محاصرم کنه و انقد منو به خودش بچسبونه که قلبم از تنم جدا بشه و وارد تن اون بشه . همین امشب به خاطر یه اتفاقی کلی استرس کشیدم انقد زیاد که حالم بد شد ولی اون مث همیشه کنارم بود و با حرفاش بهم آرامش میداد تازه مشکلمو حلم کرد اصن انگار این بشر از همه چی سر درمیاره همه چیو بلده . اون نمیدونه وقتی صداشو میشنوم چقد حالم خوب میشه . امشب کلی برام ویس فرستاد منم هر کدومو چند بار گوش دادم . به دلایلی باید چتمو باهاش حذف میکردم حتی عکسا و ویساشو ولی دلم نمیومد?اما یه زرنگی کردم و عکس دستشو نگه داشتم تا اینجا پست کنم بعد از چت پاکش کنم?اینجا عکسش میتونه برای همیشه بمونه منم هر روز ببینمش . ما که تا حالا همو از نزدیک ندیدیم ولی خیلی دلامون به هم نزدیکه انقد نزدیک که با فاصله 700 800 کیلومتری از غم هم ناراحت و با خوشحالی هم خوشحال میشیم . شاید بعدا بازم ازش بنویسم ولی امشب به دلایلی نمیتونم بیشتر بنویسم وگرنه خوبیاش که تمومی نداره من تا صبحم بنویسم باز تموم نمیشه . دروغ چرا بعضی وقتا میترسم بهش زیاد محبت کنم اونم خوشی بزنه زیر دلشو نسبت بهم دلسرد بشه?ولی...امشب یه حالی شدم که دیگه نمیتونم پنهونش کنم امشب به این نتیجه رسیدم که من راس راسی دوسش دارم(وی 18 ساله که به هیچ مذکری دل نبسته)و چون حالا این حس تازه رو توی خودم میبینم تعجب کردم چون حس غریبیه . من فهمیدم میخوام تلاش کنم که تو آینده ببینمش...چی از این عجیب تر؟ البته شاید واسه خیلیا که این متنو میخونن این چیز عجیبی نباشه ولی زهرایی که من میشناسم ازش بعید بود انقد یکیو بخواد که حتی براش تلاشم بکنه(کجایی مادر که ببینی دخترت بالاخره از سینگلی دراومده?) . با هم نسبتی نداریم ولی خب من دوس دارم آقایی صداش کنم اونم به من میگه خانومی?(آقایی بسیار از بچگونه صحبت کردنم خوشش می آید پس...) آگایی جونم الان که دالی این متنو میخونی بدون که خیلیییییییی دوشت دالم دلم میخواد عاشگی رو با تو تجربه تنم دلم میخواد آگام باشی?️امشبو فلاموش نمیتنم فلاموش نمیتنم که چجول نگلانم شدی و هملاهم بودی...آگایی جان همیشه همینگد خوب بمون :)❤️️</description>
                <category>Zahra</category>
                <author>Zahra</author>
                <pubDate>Thu, 15 Jun 2023 00:35:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو :)</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61496204/%D8%AA%D9%88-eqzij2tvqav7</link>
                <description>بـــه قـــول گـــوگـــوش :تـــو از كـــدوم قصـــه ای كـــه خـــواستنـــت عـــادتـــهنبـــودنـــت فـــاجعـــه ، بـــودنـــت امنیتـــهتـــو از كـــدوم ســـرزمیـــن تـــو از كـــدوم هـــوایــــےكـــه از قبیلـــه ی من یـــه آسمـــون جـــدایــــےاهـــل هـــر جـــا كـــه باشــــے قـــاصـــد شكفتنــــےتـــوی بهـــت و دغـــدغـــه نـــاجــــے قلـــب منــــےپـــاكــــے آبــــے یـــا ابـــر ، نـــه خـــدایـــا شبنمــــے(( قَـــدِ آغـــوِش مَنــــے ، نَـــه زیـــادی نَـــه کَمــــے...♡ ))</description>
                <category>Zahra</category>
                <author>Zahra</author>
                <pubDate>Wed, 14 Jun 2023 09:50:39 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>