<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مرضیه امینی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_61501151</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 20:45:02</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>مرضیه امینی</title>
            <link>https://virgool.io/@m_61501151</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شجاعت در گفتار</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61501151/%D8%B4%D8%AC%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-iqcidb8dhbez</link>
                <description>ما انسان ها اغلب، شجاعت را در قدرت بازوها و بی باکی در برابر خطرات، نترسیدن از جنگ، حتی نترسیدن از حیوانات جست و جو می کنیم.شجاعت واقعی وقتی معنا پیدا می کند که فرد برخلاف میل باطنی اش، حقیقتی را به زبان بیاورد که ممکن است تمام دنیای اورا زیر و رو کند. شجاعت درگفتار می تواند، هنر راست گفتن در عین لرزیدن باشد.در ادامه نمونه ای از شجاعت در گفتار علی را با هم مرور می کنیم.دیروز عصر وقتی پدر علی در بیمارستان به علت بیماری قلبی‌ بستری بود. علی نمی توانست حتی یک خط هم از انشایی که معلم جدی و سخت گیرش گفته را بنویسد، حالا صبح شده بود باید با دوستش مهدی به مدرسه می رفت علی در راه مدرسه ما جرا را برای مهدی تعریف کرد.مهدی گفت :(من دوتا انشا نوشته ام می خواهی یکی از آن ها را بخوان؟)علی گفت:(متاسفانه هنوز کسی نیست که سر کلاس آقای مهدوی انشا ننوشته باشد کاش می شد ماجرا را به او بگویم.)زنگ اول با دلهره و اضطراب تمام شد و زنگ انشا به صدا در آمد. علی روی صندلی اش بی قرار بود، دستانش عرق کرده بود، چشمانش را مدام به در کلاس می دوخت تا اینکه آقای مهدوی با قدم های سنگینش وارد کلاس شد روی صندلی اش جای گرفت.بعد از احوال پرسی، به بچه ها گفت:(یک به یک شما را صدا می زنم تا بیایید انشای خود را برای ما بخوانید.)آقای مهدوی گفت:(موسوی بیاید انشایش را بخواند.)دقایقی به همین ترتیب گذشت تا نوبت به علی انصاری رسید‌، علی اضطراب زیادی داشت اما سعی کرد بر اضطرابش غلبه کند. علی از قبل دفتر مهدی را گرفته بود به جایگاه رفت و شروع به خواندن کرد انشا درباره راست گویی در هر شرایطی بود وقتی انشا به پایان رسید علی نیز تعجب کرده بود که برای چه مهدی این انشا را به او داده؟آقای مهدوی گفت:(نمی خواهید برای این انشای زیبا دست بزنید؟)بچها شروع به دست زدن کردند کمی بعد آقای مهدوی از علی پرسید:(انشا را خودت نوشتی؟)ناگهان رنگ از چهره علی پرید و به سختی بزاق دهانش را فرو داد و با صدای آرامی به آقای مهدوی گفت:(مشکلی پیش آمده، طوری شده؟)آقای مهدوی گفت:(شما بسیار در انشا نوشتن پیشرفت کرده ای.)علی لحظه ای سکوت کرد و سرش پایین انداخت درسرش غوغا بود یک ندایی می گفت راستش را بگو، یک ندایی میگفت دروغ بگو. راست گویی در این میدان جنگ پیروز شد و علی به خداوند توکل کرد.علی به آقای مهدوی نگاه کرد و به او گفت:(می توانم از شما سوالی بپرسم.)آقای مهدوی گفت:(بله، بپرس.)علی گفت:( اگر یکی از بچه ها انشایش را ننوشته باشد شما با او چه می کنید؟)آقای مهدوی گفت:(من به یاد نمی آورم تابه حال کسی در کلاس من انشا ننوشته باشد، اما اگر دانش آموزی برای ننوشتن انشا دلیل موجهی داشته باشد به او فرصت خواهم داد تا جلسه بعد انشایش را بنویسد، اما اگر دانش آموزی برای ننوشتن انشا دلیل موجهی نداشته باشد، شاید دوباره به او فرصت دهم تا انشایش را بنویسد.)بچه ها شروع به خندیدن کردند خود آقای مهدوی نیز خندید.علی گفت:(من انشایم را ننوشته ام چون دیروز پدرم به دلیل بیماری قلبی در بیمارستان بستری شد و تمام فکرم پیش او بود، تا نیمه شب در بیمارستان بودیم وقتی به خانه برگشتیم حتی متوجه نشدم که چگونه خوابم برد و این انشایی را که خواندم از مهدی گرفته ام اما مهدی قرار بود انشایی که درباره طبیعت نیز نوشته بود به من بدهد تا بخوانم نمی دانم چرا این انشا را به من داده است؟)آقای مهدوی دلیل این کار مهدی را پرسید و مهدی گفت :(من علی را دیدم که اضطراب و استرس دارد اما دوست داشت به یک نحوی ماجرا را به شما بگوید ولی نمی دانست چگونه و چطور؟شاید کمی هم می ترسید از طرفی هم نمی خواست به شما دروغ بگوید من نیز تصمیم گرفتم این انشا را به او بدهم تا برای شما بخواند با خود گفتم شاید تحت تأثیر انشا قرار گیرد و ما جرا را برای شما تعریف کند.)آقای مهدوی گفت:(یک دست برای هر دوی آن ها بزنید علی به دلیل شجاعتی که در گفتارش داشت و مهدی نیز توانست علی را با انشایش تحت تأثیر قرار دهد.)بچه ها شروع به دست زدن کردند، لحظاتی سپری شد آقای مهدوی رو به بچه ها کرد و گفت:(علی بسیار کار درستی کرد که ماجرا را تعریف کرد باید همه ی انسان ها در هر زمان و شرایطی حتی سخت ترین شرایط مانند علی رفتار کنند و راست بگویند. در واقع شجاعت فقط مختص میدان جنگ نیست باید به یاد داشته باشیم صدای ما حتی اگر لرزان باشد می تواند دنیای کسی را روشن کند چون دنیا به حرف های واقعی ما نیاز دارد پس سعی کنیم راستی را در زندگیمان به کار ببريم.)آقای مهدوی به سوی تخته رفت و با گچ روی آن نوشت: امام علی می فرماید:(اگر خصلت ها از یکدیگر متمایز می شد بی گمان راستی با شجاعت بود و بزدلی با دروغ.)</description>
                <category>مرضیه امینی</category>
                <author>مرضیه امینی</author>
                <pubDate>Mon, 01 Jun 2026 01:30:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چوگان بازی اصیل ایرانی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61501151/%DA%86%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D8%B5%DB%8C%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-nxkkl3qz64ma-nxkkl3qz64ma</link>
                <description>ورزش چوگان یکی از ورزش های کهن ایرانی است که امروزه در سطح جهان گسترش یافته است و بانام (Polo) شناخته می شود.چوگان یک سنت فرهنگی ملی و بخشی از میراث و فرهنگ و هنر سرزمین ایران است. ایران را خاستگاه این ورزش می دانند و از آنجا که میان شاهان و بزرگان رواج داشته به بازی شاهان نیز معروف است، به آن ورزش پادشاهان یا پادشاه ورزش ها گفته می شود. این بازی در گذشته بسیار محبوب بوده چون اسب ها نقش اصلی را داشتند و سوارکاران و نظامیان درمیدان بازی مهارت و استعداد های خودرا به نمایش می گذاشتند.معنی چوگاننام چوگان از ریشه پهلوی چوپَگان گرفته شده، چوپگان به چوبی گفته می شود که سری کج دارد. بنابراین نام چوگان را از چوبی که در این بازی استفاده می شود گرفته اند و سوارکاران با چوگان به توپی که گوی نامیده می شود می کوبند تا آن را وارد دروازه های حریف کنند. ورزش هایی مثل: فوتبال، گلف و هاکی ریشه در ورزش چوگان دارند.تاریخچه چوگانکارشناسان بر این عقیده هستند که سابقه چوگان در ایران به رام کردن اسب می رسد اما اسناد مکتوب سابقه ورزش چوگان را به سال ۵۲۵ پیش از میلاد مسیح نسبت می دهند. کم و بیش چوگان ورزشی است که در همه دوره ها رواج داشت.چوگان در دوره هخامنشیان در ایران بازی می شد و در دوره پادشاهی داریوش یکم هخامنشی در کشور هند نیز رواج یافت.گفته می شود داریوش سوم آخرین پادشاه هخامنشی، وقتی شنید اسکندر مقدونی از او درخواست باج کرده، گوی و چوگانی برایش فرستاد و پیغام داد: به جای باج خواهی از پادشاه ایران، بهتر است سرت را به بازی چوگان گرم کنی.ورزش چوگان در دوره حکومت ساسانیان جایگاه والایی داشت اهمیت این ورزش در کتاب شاهنامه فردوسی در زمان اردشیر (موسس سلسه ساسانی) قابل مشاهده است. در زمان فرمانروایی بهرام پنجم ساسانی و پادشاهی خسرو پرویز چوگان به اوج شکوفایی خود رسید؛ پادشاهان ساسانی به دلیل علاقه فراوان به چوگان، میدان (تنگ چوگان) را درنزدیکی کازرون بنا کردند که از قدیمی ترین میدان های جهان محسوب می‌ شود این مکان نه تنها محل تمرین و برگزاری مسابقات بود، بلکه نمادی از شکوه و قدرت ساسانیان به شمار می رفت؛ جایی که پادشاهان و درباریان گرد هم می آمدند تا به تماشای این ورزش حماسی بنشینند.صفاریان و سامانیان، هردو در یک زمان بر ایران حکومت می کردند که صفاریان بر شرق ایران (سیستان و بلوچستان و خراسان امروزی) سامانیان نیز بر ماورء النهر(بخارا وسمرقندو... )تسلط داشتند.عمروبن لیث صفاری برادر و جانشین یعقوب لیث صفاری، علاقه ی زیادی به بازی چوگان داشت با آن که یکی از چشمان وی نابینا بود، اما این بازی را به خوبی انجام می داد. روزی یکی از دوستانش به او گفت:(این بازی برای تو ممنوع است.)عمرو در جواب گفت: (اما یک چشم من به خوبی همه چیز را می بیند.)دوستش گفت: (اگر گوی به چشم ما بخورد نابینا می شویم، روزگارمان باهمان یک چشم هم می گذرد؛ اما تو اگر چشم دیگرت هم با ضربه ی گوی نابینا شود، چه کار خواهی کرد؟)او در پاسخ گفت: (من با چشم هایم چوگان را بازی نمی کنم، باقلبم یا باروحم بازی می کنم!)شاهان سامانی نیز دوستدار بازی چوگان بودند، عبدالملک، یکی از پادشاهان این سلسله، هنگام بازی چوگان از اسب برزمین افتاد و از دنیا رفت. این اتفاق باعث شد آیین نامه ای برای ورزش چوگان نوشته شود و در کتاب قابوسنامه درباره خطرهای بازی چوگان این گونه نوشته شده: ای پسر! اگر میخواهی از این بازی لذت ببری، مراقب باش به آن عادت نکنی؛ چون جان انسان های زیادی را به خطر انداخته.پس از ورود اسلام به ایران، چوگان جایگاه اولیه خودرا در عهد باستان از دست داد؛ اما از بین نرفت چون در زمان گذشته هدف از این بازی ورزش و بدنسازی نبود، بلکه تنها وسیله ای برای خوش گذرانی پادشاهان و ثروتمندان بود واغلب نوعی قمار بازی به شمار می آمد، که علاوه بر غافل کردن از یاد خدا و معنویات، بدون آن که فایده ای داشته باشد، خطرات جسمانی نیز برای ورزش کار به دنبال داشت؛ گاهی اوقات بازیکنان به دلیل استاندارد نبودن زمین ورزشی جان خود را از دست می دادند؛ از این جهت دربرخی از روایات توصیه شده تا افراد با ایمان به دنبال این بازی نروند.امام صادق (ع) فرمود: (در بازی چوگان، شیطان به دنبال انسان می آید و فرشته ها از او دور می شوند و اگر کسی در این بازی از اسب خود بر زمین افتاده و از دنیا برود، درآتش قرار می گیرد.)اما با این وجود می توان گفت اگر شرایط برای بازی چوگان مهیا باشد و خطرات نیز رفع شود و هدف از انجام آن بدنسازی و سلامت بدن باشد و نه تلاشی برای دور شدن از خدا و نیز قماری در حین ورزش رخ ندهد، این بازی حرام نیست.شاعران دوره اسلامی همچون رودکی، ناصر خسرو، سعدی و حافظ در کتاب های خود وجود این بازی را در این دوره تأیید کردند. مغولان بعداز حمله به ایران ورزش چوگان را یادگرفتند و آن را در امپراتوری خود رواج دادند. در دوره حکومت آنان چوگان به طور جدی از مرزهای ایران خارج و وراد قلمروی کشورهای دیگر شد.این بازی در عصر حکومت صفویان دوباره اوج گرفت و شکوفا شد.مطالعه اسناد تاریخی نشان می دهد که شاه عباس اول پایتخت کشور را به اصفهان انتقال داد و میدان نقش جهان را بنا کرد تا مسابقات چوگان را در آن برگزار کند.(سِرآنتونی شرلی)جهانگرد اروپایی، می نویسد: (شاه عباس با نواخته شدن بوق و کرنا وارد میدان می شود. ۱۲ نفر از همراهان او به دو دسته تقسیم می شوند و هر ۶ نفر یک طرف میدان قرار می گیرند. سوارکاران می کوشند با چوگان، گوی را از دروازه ی حریف خارج کنند. همان کاری که در فوتبال انگلیس معمول است.) و این گونه شد که افسران انگلیسی نیز در این دوره چوگان را آموختند و آن را باخود به کشورشان بردند.ورزش چوگان بعد از دوره ی صفوی، اهمیت خودرا از دست داد. در دوره نادرشاه افشار کشور درگیر جنگ بود و به امور فرهنگی توجهی نمی شد. در دوره زند و قاجار نیز توجه چندانی به این ورزش نشد با روی کار آمدن پهلوی دوم این ورزش مجدد مورد توجه قرار گرفت. با وجود تلاش های زیادی که برای توسعه چوگان صورت گرفت؛ این رشته ورزشی جایگاه پیشین خود را به دست نیاورد و مانند گذشته رواج پیدا نکرد. دراین دوره اقداماتی نیز جهت ساخت بناهای سرپوشیده برای بازی چوگان بانوان انجام شد.روش اجرای بازی چوگانبازی چوگان چهار رکن دارد؛ اسب، چوبدست، سوار و گوی. سوارکاران یا بازیکنان دراین بازی باید به دوتیم چهارنفره تقسیم شوند. نفراول نقش مهاجم را دارد؛ نفر دوم هم مهاجم است و هم به دفاع کمک می کند؛ نفر سوم که مهم ترین بازیکن تیم محسوب می‌ شود، ضد حمله است و نفر چهارم در نقش دفاع وارد می شود وظیفه دور کردن توپ را از دروازه دارد.در بازی چوگان کار اصلی را اسب انجام می دهد و بیشتر بار بازی بر دوش اسب است. درطی بازی، گوی به سمت دروازه حریف می رود و اسب چوگان باید دارای هوش بالا باشد تا بتواند گوی را هنگام ورود به دروازه حریف تعقیب کند.اسب، میدان دار مسابقه است و باید سرعت خود را با سوار تنظیم کند و به موقع راه حریف را ببندد.زمین بازی چوگانطول میدان چوگان را ۲۷۰ متر و عرض آن در حدود ۱۸۰ متر در نظر گرفته اند. اگر در اطراف زمین، تخته حاشیه به عنوان حریم زمین و مانعی برای خروج توپ از زمین باشد، طول زمین ۲۷۰ متر و عرض آن ۱۴۶ متر محاسبه می شود. در گذشته کف زمین چوگان را با سنگ ریزه می پوشاندند؛اما امروزه جای آن را چمن، خاک نرم یا خاک اره گرفته است.مدت زمان بازی چوگانبازی چوگان ۶۰ دقیقه با ۶ دور است که به هر دور آن چوکه می گویند. چوکه کلمه ای قدیمی است و در شاهنامه فردوسی هم دیده می شود. هر چوکه ۷ دقیقه است و در پایان هرچوکه، بازی متوقف می شود تا بازیکنان تیم به مدت ۳ دقیقه استراحت کنند. این استاندارد در همه جا کاربرد ندارد و مدت زمان آن بین کشور های مختلف، متفاوت است. در انگلستان این استاندارد رعایت می شود؛ اما در آرژانتین یا آمریکا بازی چوگان ۸ دور دارد و بین هر دور ۳ دقیقه استراحت در نظر گرفته می شود و بازی در بین دو نیمه، ۵ دقیقه استراحت دارد.هدف و قوانین بازی چوگانهدف بازی چوگان، وارد کردن توپ به دروازه حریف است؛ اگر تیم حریف توپ را به سمت دروازه بزند و توپ از پشت دروازه خارج شود، پرتاب توپ متعلق به تیمی است که مورد حمله قرار گیرد. در صورتی که توپ توسط افراد همان تیم از پشت دروازه خارج شود، به تیم مقابل اجازه پرتاب آزاد می دهند. بعد از هرگلی که به حریف زده می شود، توپ و داور در وسط زمین قرار می گیرد و جای زمین بازی تیم ها عوض می شود. هردو تیم اگر در نتیجه بازی با هم برابر شوند؛ به آن ها وقت اضافی تعلق می گیرد و اولین تیمی که در وقت اضافی گل را بزند، برنده اعلام می شود. وقتی بازیکن به سمت توپ در حال حرکت، بدود و توپ، سمت راست او قرار گیرد، الویت با اوست و هیچ بازیکنی حق ایجاد مانع برای وی را ندارد؛ مگر اینکه فاصله او معقول باشد و خطری برای بازیکن ایجاد نکند.خطاهای بازی چوگاناین بازی مانند بازی های دیگر خطاهایی نیز دارد که عبارتند از:۱_ قطع مسیر سوار کاری که در مسیر خود در حال توپ زدن است.۲_ ضربه زدن از سمت چپ.۳_ زدن ضربه به سوارکار ها به گونه ای که خطرناک باشد.</description>
                <category>مرضیه امینی</category>
                <author>مرضیه امینی</author>
                <pubDate>Sat, 09 May 2026 21:30:45 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>