<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Ayoub</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_61577154</link>
        <description>عاشقِ رمان و نویسندگی از ایام کودکی تا به حال و چون در تمامی مشکلات بزرگ و کوچکم  با تفکّر اینکه میتونم بنویسم آرامش می یافتم پس تصمیم گرفتم نوشتن رو  شروع کنم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 08:15:15</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/897293/avatar/tOTRuz.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Ayoub</title>
            <link>https://virgool.io/@m_61577154</link>
        </image>

                    <item>
                <title>یک سوال بی جواب</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61577154/%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%84-%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8-yejrvmysyqso</link>
                <description>چرا ؟ چرا گاهی حالمان خوب است و گاهی نه !!من در شرایطی و تحت احوالی 🤣و دوباره من در همان شرایط و احوال 😔چرا واقعا آیا همه چیز در بیرونِ از منِ درون آنقدر عالی است که آن حال خوب را دارم و شرایطم عالی میباشد ؟ یا نه من شرایطی دارم اسف بار و اندوه سِزا  که در  دریای غم غوطه ورم ؟!؟!؟!این راست است یا آن و علت این تناقض چیست ؟ همان  مَثَل کِسل کننده ی:[[ نیمه ی پر لیوان  و نیمه ی خالی ؟ ]]یا اینکه نه ، فارغ از شرایطمان،  درون ساز خود را کوک می‌کند و حال خود را دارد  حال شاه باشی غمگین یا درویش باشی شیرین روح در قفس تن و جدای از آنچه دریافت می کنند مبادی دریافت جسمانی  از ارتعاشات  لمسی و دیداری و پنداری و ذائقه و استشمام و شنیداری حال و احوال خود را دارد و وقتی شاد است رنگ سبز بر شرایط جسمانی و زندگی بدنی مان می‌پاشد و آنگاه که بی حوصله است قلم موی آغشته به رنگ  طعم یاس را بر صفحه زندگی مادی و عادیمان میخراشد؟!آیا شرایط آنقدر بد است که اینطور گاهی می‌شویم  افسرده یا شرایط آنقدر هست  عالی که  از شادی  میشویم دیوانه می‌گویند تمام پول های دنیا خرج این می‌شود که صرفا حال خوبی پیدا کنیم حال آیا آنها که حال خوبی دارند پول زیادی خرج می‌کنند یا آنان که بی پول اند و اما  حال خوبی دارنداز این قاعده مستثنی اند که چه استثنا ءِ ضایعی ایست اینکه  هزار نفر دعوتند به این  حالِ خوب  غیر از ۹۹۹ نفر و بالعکس  که از این ۱۰۰۰ نفر نیست کسی دعوت در این بزم إلّا ۹۹۹ نفر  !!🥲به هر حال سوالی است هرچند ساده اما عمیق چون یا در زمان شادی معلوم می‌شود مجموع شرایط تو درهم و خوب و بد ، به سوی عالی بودن می چربد و در نهایت لباس شادی برتن کردن یعنی همه چیز در مجموع عالی ایست یا در زمان غم نشان از اینکه کل شرایِطَت روی هم  و در هم و برهم  بد است جانم بد بهر حال ای کاش دوربین عکاسی بودیم یعنی  تا حالمان خوب میشد عکسی بر این وضع  می گرفتیم و درهمان حال  سِیو می‌شدیم  و می‌شدیم آینده ی  دیروز  و خاطره ی فردا 😊😊😊😊😊 ای کاش  ای جانم ای کاش </description>
                <category>Ayoub</category>
                <author>Ayoub</author>
                <pubDate>Mon, 19 Aug 2024 00:38:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رویای کرم ابریشم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61577154/%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%85-jxwcuaea8qll</link>
                <description>بارها تلاش کردم و انرژی گرفتم کوتاه و بلند کم و زیاد گرم و سرد شب و روز تابستان و زمستان اما این پیله ای که به دور خود تنیده ام گسستنی نیست چرا من ای خدا ؟ من که بدی نکردم !!یا حداقل بدیی که مستحق این زندان باشد 😔آه یادش بخیر برای خود آزاد بودم و روی شاخه های درهم تنیده درختان می خزیدم برگهای رنگارنگ مزه های ترش و شیرین حتی گاهی در دورهمی های نوجوانانه و شرکت در چالش های احمقانه  جویدن تند و سریع برگهای تلخ و تند برای رو کم کنی هم دیگر وای برگهای پونه و نعنا که روئیده بودند بر کنار رودهای  خروشان وحشی ☺️چه روزگار خوشی بود دوران کودکی و نوجوانی شیطنت های  کوچکمان هنگام گرفتن حمام آفتاب زمانی که تا نیم تنه در شبنم های بارانی خیره می‌شدیم به رنگهای رنگینِ رنگین کمان و درحال نوشیدن شراب شهد شیرین بابونه تنِ نرم و سفید و سالم عاری از هر خطُ و خشی وای نمیدانم چه شد ؟که نیرویی از درون مرا سوق داد برای بافتن یک پیله همه چیز خوب بود انگار و آن نیروی غریزی درون نیز مهربان بود انگار که ندایش را با تمام  نیروی تنِ آزادم  جامه ی عمل پوشاندم بافتم و بافتم و دوباره باز بافتم و بافتم تا به خود آمدمُ و دیدم در دریای حسرت آزادی کرمانه ام گرفتارم گرفتارِ گرفتار خدایا ، منکه راضی بودم به خزیدن خوش بودم شکرگذار  بودم و قانع چه در هنگام  جویدن  یا  حتی زمان   ترسیدن گفتم ترس بله حتی دلتنگِ زمانی هستم که با حضور گنجشکی  بر بالای سر یا  زُل زدن چشمانِ قورباقه ای   در کابوس های شبانه ام  مرا از خواب ناز می پراند وای ،جرعه ای شبنم مینوشیدم و وقتی می‌فهمیدم که اینها همه کابوس بوده بصورت طاق بازُ رو به سقف پر ستاره آسمان نظارهِ گر شهاب سنگهای بیشمارش غرق در اسرارِ عالم میشدم و دوباره صبح هنگام با تنفس اکسیژن خاصُ و خالص و سنگینِ  برخواسته از درختان روزی را در پیش رو داشتم که آزاد بودم تا غروب هرکجا  که دوست داشتم بروم ولو به کُندی خزیدن چون آنگاه هدف و انگیزه خودِ مسافت بودُ و پیمودن  نه رسیدن  و مقصد ی را  دیدن بله خوشبختی خود راه بود که با کندی خزیدن باعث می‌شد لحظه لحظه ی ناب زندگی را زندگی کنم ،ای کاش ای کاش این پیله های در هم تنیده نیز یک کابوس بود و بیدار میشدم ای خدا اما نه  در ظلمتِ پیله ام  گرفتار بودم کهشبی را  در عالم خواب رویایی  دیدم و دیدم پری کرمی  را با دو شاخکِ طلایی و دوبال  رنگین کمانی که  لبخندی زد و با چشمان سیاه و دُرشتَش   مرا گفت  از این پیله رها خواهی شد اما اینبار آزاد تر از آزاد ،رها تر از خزیدن بلکه با دوبال برای پرواز میدانم  ،میدانم سرزنش نکنید مرا که این فقط یک رویا بود در آن اوضاع آشفتهو  احوال گسسته اما نمی‌دانم چرا با حماقتی کودکانه باورش کردمباورش کردم  چون بویی داشت  آشنا  از نوع همان ندای تنیدن پیله پس سرزنش نکنید مرا که اگر قرار بر طعنه باشد آنوقت که در اوج آزادی کرمانه ام این ندا را جان دادم مستحق تر بودم  به نکوهش تا الآن که گرفتارم و چیزی ندارم برای از دست دادن ای دوستان من </description>
                <category>Ayoub</category>
                <author>Ayoub</author>
                <pubDate>Sun, 18 Aug 2024 23:27:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توهم بودن ..</title>
                <link>https://virgool.io/WwwwAbi/%D8%AA%D9%88%D9%87%D9%85-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-kmecsdvu97ww</link>
                <description>خستگی را زندگی کردم با چاشنی نگرانی ها زمانی که فهمیدم دیگر کاری برای انجام دادن نمیشناسم تا باشد بهانه ای  برای زنده ماندنمکه البته هست هزاران هزار  کار نکرده و راه نرفته ولی نیست حوصله ای و انگیزه ای برای شروع آنچه پایانش بی رنگتر است از ابتدایش دور نیست از ذهن آنچه نگاشتم وقتی می‌نگرم حال  آنهایی را  که در پایان راهی هستند که من در فکر شروع آنم زندگی دیگر تکراری نیست انگار که روز به روز بی روحتر می‌شود و این بی رنگی را نیست پایانی نمی‌دانم چرا ؟!اما چه خوب که خواب هست خصوصا در دل شب 🌙 دوست دارم هرچه را که بوی فنا می دهد بوی رها شدن را  از بودن و آب شدنم را آغوش مهربان نیستی. نیستی را اگر معنا کنم شاید من باشم که میدانم نیستم حتی اگر بنویسم یا بگویم به دلالت فراموشی ام اندکی را  بعد چون خطور فکری از دل نیستی در اعماق تاریکی یک زندگی بظاهر روشن همچون پوشاندن لباسی برتن مرگ  یا همچون ریختن رنگ سفید بر سیاهی که سیاهی را سپیدی  نشاید بلکه پنهان شدنش  را  به شادی  و رقص  درآید چرا دیر فهمیدم که تکرار روزهای تکراری  همان توهم  بودن است  آنهم درست در دل نبودن ها همان نگاشتن نقش است بر  بستر آب دست و پا زدن های نیستی برای اثبات اینکه نیستی نیز چیزی هست  بنام شاید تاریکی ودر پایان تمام سهم من از این همه هیاهو فرو رفتنم میباشد در دل دریای بیکران نبودن ها و  برای غسل پاک شدنم  از ادعای بودن ها  ،دعوای بر سر بود و نبود می‌شود نبود وقتی که می‌شود منفی در مثبت همان منفی  </description>
                <category>Ayoub</category>
                <author>Ayoub</author>
                <pubDate>Sun, 18 Aug 2024 01:06:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مجردات چه موجوداتی هستند ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61577154/%D9%85%D8%AC%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AA-%DA%86%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-dcewyvz6n4vk</link>
                <description>مُجَرَّدات به موجوداتی گفته می‌شود که جسمانی و  نبوده و باقد ماده اند . باور به موجودات غیر مادی امری معمول در مذاهب و ادیان میباشد. به نوعی میتوان مقصود از عالم امر در قران را اشاره به همین قسم از موجودات دانست . در فلسفه، افلاطون برای نخستین بار ارائه نظریه مُثُل، موجود را به مجرد و مادی تقسیم کرد. این مسئله در فهم مفاهیم دینی مرتبط با پروردگار ، آخرت، برزخ و فرشتگان  تاثیر به‌سزایی دارد. همچنین پذیرش موجود مجرد را به عنوان یکی از ملاک‌های تقسیم مکاتب فلسفی به الهی و الحادی دانسته‌اند. در فلسفه اسلامی  مجردات را به مثالی و عقلی و همچنین به تامّ و ناقص تقسیم کرده‌اند.به‌جز مادی گرایان که عالم وجود را منحصر در موجودات مادی می‌دانند،‌ بقیه به موجود مجرد باور دارند. بر این اساس خداوند موجودی مجرد و غیر مادی است. برخی از متکلمان  خداوند را تنها موجود مجرد می‌دانند. عقول نیز موجوداتی مربوط به عالم جبروت هستند که ويژگی ماده را ندارند. فرشتگان از نگاه فلاسفه مجرد و در نگاه برخی متکلمان مادی هستند. موجودات مثالی نیز مرتبه‌ای از تجرد را دارند. نفس آدمی هم به عقیده  متفکران علوم عقلی  مجرد عقلی یا مثالی است.گروهی از متفکران علوم متعالیه  بر این باورند بر اساس مبانی حکمت متعالیه تمامی مراتب وجود دارای صفات کمالی از جمله ادراک و تجرد به صورت تشکیکی ( شدت و ضعف )هستند. در نتیجه نمی‌توان مرزی میان مادی و مجرد قائل شد و موجودات را به دو گروه مادی و مجرد تقسیم کرد که البته در جای خود جای بحث های نقض و اثباتی درخور را داراست .</description>
                <category>Ayoub</category>
                <author>Ayoub</author>
                <pubDate>Thu, 08 Aug 2024 15:57:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کودکی تا کودکی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61577154/%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%DB%8C-dumqffbw4ug7</link>
                <description>دلم دوباره باران می‌خواهد و بوی خاک باران خورده صدای جیرجیرک ها درشب زمانی که تابستان را در  حیاط خانه یا بر روی  پشت‌بام میخوابیدیم جیک جیک گنجشکان در صبح آهنگی بود برای بیدار شدن و شروع روزی از نو صدای ریختن چای از سماور در استکان های قدیمی برای پدر زمانی که من خواب بودم و او با مادر صبحانه میخورد برای رفتن سر کار دلم برای قرمه سبزی های مخصوص  جمعه ناهار تنگ شده است سر یک سفره همه دور هم بازی های خواهر برادری شب های سرد  در کوچه دور حلب روغنی که سوراخ سوراخ و از چوب های صندوق  چوبی شکسته  پُر شده بود و سیب زمینی های سیاه و داغ زیر آتش در حلب با نمک و گلپر دوستانی که در کوچه دور هم جمع می‌شدیم و تا نیمه شب حین خوردن سیب زمینی آتشی هر کس از خاطراتش میگفت یا ظهر ها  دور از چشم پدر و مادری که در خواب بعد از ناهار به زمین های کشاورزی کنار محله رفته و در جوی آب شنا میکردیم و در راه بازگشت به خانه لباس هایمان را در دست گرفته تا زیر آفتاب داغ خشک شده و پدر و مادر از این شیطَنَت بچه گانه بویی نبرند یا قرار انار خوری  با هم کلاسی ها در راه بازگشت از مدرسه  از باغ های سر راه  و یا کندن  گل آفتاب گردان از زمین های مجاور سر راهیا شب های نیمه شعبان که بهانه ای بود   برای در کوچه ماندن تا نزدیک صبح کنار بزرگتر ها و مشغول مهیّا شدن برای برگزاری جشن  درست کردن حوض گچی یا مجسمه سازی گاهی سینی بدست جلوی مردم در گذر را می‌گرفتیمو می‌گفتیم برای جشن امام زمان عج کمک کنید و دریافت سکه های برّاق پنج تومانی یا دو تومانی ،گاهی نیز ده تومانی یا بیست تومانی کاغذی که همچون ستاره ی شانس در کف سینی ظاهر میشد از دستان خانمی پیر یا مردی با چروک های روی پیشانی با قلبی پاک و چشمان گریان و التماس دعا گویان یا  امام زمان کودکی کودکان مان چه می‌شود این روزها ما که تنها خوشی هایمان آنروز ها بود و عمری را سپری کردیم با خاطرات گذشته چه می‌کشند و چه حالی دارند کودکان در غزه ای کاش می آمدی ای کاش ....</description>
                <category>Ayoub</category>
                <author>Ayoub</author>
                <pubDate>Thu, 09 Nov 2023 21:45:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آسمانم را آرزوست</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61577154/%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%D8%B3%D8%AA-omwkidguvmke</link>
                <description>میخواهم پرواز کنم وآسمان ها را در نوردم  جهان را از  بالا  ببینم  که چه شکلیست ؟آیا مثل این پائین تنگ است و در حصار ؟ نگرانیست و دائم   فکر فرار ؟ دلها می تپند مدام و دائم بی قرار ؟ نه اینگونه نیست ، میدانم آزادیست، اینرا نیز میدانم بدلالت بالهای باز یک پرنده می‌نوردد آسمان را با دستان باز سینه ای شاد و چشمان بسته آنجا خاک نیست ،مرز نیست و نیست حصار غزهبی آبی ،نگرانی،  دلتنگی نیست کودکی های بر باد رفته جوجه ای  را دیدم  بر فراز یک درخت می نهاد دانه ای   بر دهانش مادرش آزاد بود ، رها بود سایه ای بود  بر سرش  نه گریان و  نالان،  مادری بی تاب ،نگران ، بر بسترش در آرزوی بارش باران دیشب خوابم برد بارید از آسمان نه باران نه ،دود و آتش بود که می‌بارید دیگر نیست مادری  بی تاب بر کنارم نیستقلب رئوفش سایه ی چون سروش  دستان گرم و داغش  بر دستانم  می بارم اشکمی سوزد دل می‌نالم آه   اما خوشحالم که دیگر نیست نقش چشمانش نگرانم قلبش ترسان و  شرمنده از شب بی شام و تشنگی بر لبانم در بهشت باشد خوشحالم آزاد و رها  باشد از غم خوشحالم  هرچند که کودکم میدانم سخت است و مخوف میدانم بزودی چون غنچه ای پژمرده با سری بی سایه من نیز خواهم رفت میدانم ...</description>
                <category>Ayoub</category>
                <author>Ayoub</author>
                <pubDate>Sun, 22 Oct 2023 21:56:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خسته ای؟ خسته نباش!!</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61577154/%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4-qdq2vafojdpd</link>
                <description>زمانی که همه چیز تو را می‌ترساند، اندک انرژی و انگیزه ای را  در خود نمیابی،هیچ چیز ، هیچ کس و هیچ کجا برایت معنا ندارد .از دنبال کردن رویاهایت رمیده ای از زندگی کردن  در روزهای تکراری بمثابه گرفتار شدن در برزخی بی امان  ،کلافه ای فقط و فقط یک چیز تو را می رهاند و آن حفریه ای  از اقیانوس بیکران نور است، دستی از غیب که تورا گرفته و از تمام آنچه مبتلایش هستی بیرون می‌کشد دنیائی دیگر مکانی دیگر جهانی دیگر همچون :شانس یا بخت بلندهمانی که سرنوشت میخوانندَش یا بهتر بگویم مثل بیدار شدن از یک کابوس ترسناک نقطه ی عطف و یا هرچیز دیگری که کلمات از تعریفش قاصرند چراکه اگر کوچکترین شباهتی به آنچه تا بحال در خاک و  گل تجربه کرده ایم دوباره محکوم است به رسم آنچه از آن فراری شده ایم اما بودنش را بی قید و شرط احساس کرده و چون نور خورشید ، بدیهی می‌پنداریمَش .و بهر حال سرچشمه اش از درون بی انتهای خودمان است همانی که روح ،جان ،نفس و یا هر چیز دیگری می‌میخوانیمَش پس در اوج نا امیدی نا امید مشو در اوج یاس مایوس نشو در اوج خستگی ،کلافه نشو که پایان شب سیه سپید است پس بگذار بعد تلاش هایت ولو اشتباه شمارده شوند ،سرنوشت با تفاصیل بالا کار خودش را انجام دهد گاهی مسیری که برگ  در طی رودخانه وحشی زندگیطی می‌کند آنچیزیست که برایش ساخته و پرداخته شده است هرچند بعد از تقلاهای بیشمار و بالا و پائین پریدن های پرتکرار همچون موری سوار برهمین برگ جاری در رودبار خودرا بی اراده و مستأصل، رمیده و رنجیده بیابیم سرنوشت ، بمثابه ی افکار بلندت ،پاکی درونت و نیت های هچون گوهر نایاب درونت راهی را خواهد رفت که برای تو آزادی و فرزانگی و چشم روشنی  را به ارمغان  خواهد آورد. </description>
                <category>Ayoub</category>
                <author>Ayoub</author>
                <pubDate>Mon, 27 Mar 2023 13:07:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بخواهی یا نخواهی ...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61577154/%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-cghmz22tvlxq</link>
                <description>بخواهی یا نخواهی بخوانی یا نخوانی بخوابی یا نخوابیبستانی یا نَسِتانیبِنِگَری یا نَنِگری بگریی یا نگرییبخندی یا نخندیمیگذرد روزگار همچون ابرهای روان وچیزی منتظر  ، نمی ماند ،تو را نه این توئی که منتظر نمی مانی ،چیزی را گاهی زمان را طی میکنی در طول وگاهی در عرضاما مقصد ، همه یکیست و آن توئی تو غوطه ور در افکارت و در اقیانوس ضمیرِ ناخودآگاهت همه چیز به تو ختم میشودحداقل برای خودت و بعد برای کسانی کهبه تصویر کشیدی اندرخیالت پس بخواب آسوده و راحتکه میگذرد آنچا باید بگذرد و می ماند آنچه ماندنیست و نیست آن چیزی جز افکارت و عطر برخواسته از نوازش قلم بر اوراق نوشته هایت اول برای خودت و ساختن حصاری  از مفهوم کلماتت و سپس آنچه می آفرینی برای اثبات رویاهایت بخوابی یا نخوابیبخوانی یا نخوانی بخواهی یا نخواهی به درازای دور و تسلسلِرشته ی  افکارت ....</description>
                <category>Ayoub</category>
                <author>Ayoub</author>
                <pubDate>Tue, 17 Jan 2023 00:13:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معجزه ، در یک چشم برهم زدن</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61577154/%D9%85%D8%B9%D8%AC%D8%B2%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%DA%86%D8%B4%D9%85-%D8%A8%D9%87%D9%85-%D8%B2%D8%AF%D9%86-ivuyjdeld318</link>
                <description>همیشه راهی وجود دارد که تو را سر شوق آورد حال الآن تو میراث اندیشه های توست و اندیشه های الآنت بذرهای رویدادهای آینده ات کمی فقط کمی دیگر تاب بیاور همه چیز دگرگون میشود حالت احوالت و روزگار و اتفاقات در پیش رویت این را میشود از چرخش زمین به دور خود و خلق روز و شب طلوع و غروب و روز سیاه و شب سپید به تماشا نشست چه شب ها که با حال بد به خوابی با امید بیدار نشدن به رختخوابمان رفتیم و صبح هنگام با طلوع خورشید و  باز شدن چشمانمان ،معجزه ی  اجازه دادن به سیستم پیچیده ی  درونمان را برای حل مشکل و بدون دخالت ما به وضوح دریافتیم گاهی فقط کافیست چشمانت را هم بگذاری همه چیز بدون دخالت تو خودبخود، حل و انگار  که فرشته ی آبی با درخشش بالهایش در زمانی که  تودر خوابی ناز بودی امور را سر و سامان بخشید!همچون بیداری دوباره ی زیبای خفته دلیل می آورم ای دوست بمثابه ی جنین چشم و گوش بسته در جایی تاریک اما امن و آرام بخش و در آغوش واقعی یک مادر که جهان خود ،کارش را به خوبی میدانست و همه چیز را ای استاد من برای حضور تو فراهم نمود  انگار که قرار است پادشاهی نزول اجلال فرمایدو منظور من از توهم پادشاهی و اینکه ما انسان ها فکر میکنیمکه بهترینیم ای استادم در آنچه که قبلاً نگاشتم نیز همین بود که اگرچه توهم باشد اما چه زیباست و چه دلربانزدیک و قابل لمس تر از هر حقیقتی استادم چه عصرها که دلمان به شور افتاد و با غروب خورشید عالم تاب و از راه رسیدن شب پر از اسرار شور در سرمان آیا معجزه ای در یک چشم برهم زدن امکان دارد؟ میگویم بله بله امکان دارد وجود دارد و آن را میتوانی احساس کنیبا تمام قَلبَت میپرسی کجا ؟ کی؟ و کو ؟خواهم گفت که :تغییر حال بد به حال خوب گاهی بعد از یک خواب یا در یک لحظه مگر نه این است که تمام ثروت های دنیا خرج میشوند تا صرفاً احساس بهتری خلق شود ؟!و این احساس با این حجم از ارزشگاهی در یک چشم برهم زدن نصیبَت میشود بدون خرج شدن پولی و بدون اقدامی از سوی تو فقط با اجازه دادنمان و دخالت نکردنمان پس تو نیز حالی را خوب کن و معجزه ی زندگی کسی باشو این گاهی بدون هیچ هزینه ای  و اقدام خاصی از سوی تو امکان پذیر است چو خورشید که با  تابشش زندگی بخش است وگرمایی را در دلی که سرد شده است بِدَم  منتظر باش ،معجزه ی لحظه ای  بعد را و معجزه گر  باش حال کسی را که میتوانی معجزه ی زندگی اش باشی ?????</description>
                <category>Ayoub</category>
                <author>Ayoub</author>
                <pubDate>Sun, 20 Nov 2022 23:46:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همه جا سبز است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61577154/%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%AC%D8%A7-%D8%B3%D8%A8%D8%B2-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-eo5ahyxyyvfm</link>
                <description>دیگر لازم نیست انتظار چیزی را بکشیم همه چیز عالی و زیباست اینطور نیست ؟کافیست در هرچیزی که  در آن شک داریم کمی درنگ کنیم چشمانمان را ببندیم و چند نفس عمیق بکشیم و آنوقت موضوع را از دیگر زوایایی که از دیدمان پنهان بوده استبنگریم تو انسانی خوشبخت ترین مخلوق هستی عجیب و پیچیده ترین پدیده زیباترین تاج پادشاهی بر سرت  نه نه ،اصلاً تکان نخور نمی خواهد که  ژستی دیگر به خود بگیری همینطور عالی هستی ای شاهکار خلقت در تابلوی بی همتای هستی تو بهترینی کامل و بی نقصپس ؛بی جهت  ، از اقیانوس افکارت  رودی به سمت نگرانی و اضطراب مَگُشاهمه جا عالی و زیباست چون تو وجود داری هستی کامل و کافی نشود حالمانحال  کسی که بخاطر زندگی در جنگل سبز چشمانش به سبزی و خوشبختی خو کرده و عادت و سبزی های شادی بخش را نمی یابد که درمانش کمی فاصله گرفتن است از آن هیاهوی جنگل خواهیم دید که در فراقش چه حالی را تجربه خواهد کرد پس تو ای گل سر سبد هستی تو ای کوه اراده و آزادی ای کسی که دنیا با تو بهترین است کافیست که  فقط خودت باشی آنوقت بی همتا بودنت را در انعکاس لبخند زیبای سرنوشت فریاد خواهی زد شروع کن روز خود را با خودت بودن سرزنده و غرور آفرین بودن و هرآنچه را در رویاهایت می نگریبا خود بگو چرا که نه ؟بخواه از صمیم قلب که بی شک آنچه که را خواسته ای از قبلاو تورا خواهان بوده است به دلالت مفتخر بودنت به تاج شرافت و آراسته بودن روحت به نوری از سرچشمه ی بی نهایت  ختم کلام اینکه چون تو ،تو هستی  پس کاملی و بی نقص سبز سبز و سرچشمه ی  سر سبزی اطرافیانت سبز باش و پاینده جوینده باش و  یابنده پر فروغ باش و تابنده ای شاهکار بی بدیل هستی ???????????</description>
                <category>Ayoub</category>
                <author>Ayoub</author>
                <pubDate>Wed, 09 Nov 2022 09:06:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیرمرد و هدیه ی طوفان</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61577154/%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%87-%DB%8C-%D8%B7%D9%88%D9%81%D8%A7%D9%86-osrn0rcb2dmg</link>
                <description>صبح خروس خوان جماعت ماهی گیر مهیای ورود به  اقیانوس از ساحل زیبای  جزیره ی محلِ زندگیشان میشدند .لباس های گرم و تور ماهیگیری ، کوله ی از لوازم با محتویات ضروری و از جمله فلاکس (فلاسک) کوچکی حاوی قهوه جزء وسایل همیشه همراهشان بود که به دوش می کشیدند پیرمرد سرش را از  زیر لحاف بیرون آورد و به پهلو روی تختش  به سمتِ پنجره ی چوبی کلبه اش چرخید به گونه ای که قرچ و قروچ فنر های تخت قدیمیفضای اتاق را آکنده کرد،با نا امیدی آغشته به کور سوی امیدی نگاهش را روانه ی مسافران و کاسبان دریا  کرددیگر نه توان قبل را داشت و نه حوصله ی بی جهت خوشبین بودن را خصوصاً اینکه یک هفته ای میشد نتوانسته بود  روزی خود را از اقیانوس بستاند انگار که اقیانوس با تمام عظمت و فراوانی اش بر او قهر و تمام نعماتش را از او دریغ کرده بودبهر حال کمی کنار شومینه  خودش را گرم و سپس با حالی نزار وسایلش را جمع کردیک فنجان شیر داغ و مقداری نان خشک را بعنوان صبحانه میل کرد تنها چیزی که در بساط داشت و تمام قدرت و توانش را جمع کرد که فقط راهی شود با عزمی نچندان راسخ در باز کرد و نسیم سردی برای خوشامدگویی  بدنش را لرزاند ولی پا پس نکشید و بیرون رفت گرمای ضعیف خورشیدِ در حال طلوع با سردی هوای  پائیزی ، درهم آغشته انگار که خود روز هم در روانه کردن او دچار تردید بود پیرمرد کنار ساحل ،چادر برزنتی سوراخ سوراخ مندرس روی قایقش را از ترس پاره نشدن به آرامی  کنار زد  قایق را به سختی به آب انداخت و سوار شد سائر صیادان بقدری جلو رفتهکه از دید چشمان کم فروغ پیرمرد پنهان شده بودند راهش را در دل اقیانوس ادامه داد و برای  اینکه مورد تمسخر بقیه ی هم کیشانش قرار نگیرد به سمت دیگری از خلیج رفت بله همانطور که از شواهد پیدا بود هیچ چیزی در تورش به دام نیافتاد حتی یک ماهی یا یک خرچنگ ناقابل..!!! با اینکه پاسی از روز سپری شده بود پیرمرد خسته و نا امید کف قایق دراز کشید و گوشه ای از چادر برزنتی را روی خود کشید غرق تماشای آسمان و مرغان دریایی انگار که قایق قدیمی اش گهواره ای شده  بود بر امواج اقیانوس و لالائی مرگ را برایش زمزمه میکرد خوابش برد یا نبرد نمی دانم فقط وقتی چشمانش را گشود گمان کرد قایق زیر و رو شده و اقیانوس به آسمان رفته است نه ابرهای سیاه ، سهمگین و عظیم بر بالای سرش میخواست  که چشمانش را از حدقه بیرون بیاندازد از جایش پرید و بر خود لرزید چراکه قایق تلوتلو زنان راهش را به بیرون از خلیج گشوده بود وسط اقیانوس و به دور از هر خشکی و جنبنده ای پیرمرد آماده ی غزل خداحافظی با دنیائی شد که روزگاری را در آن سپری کرده بودچه زود همه چیز تمام شد ؟!و انگار کل زندگی اش داستان یک خطیی بود  که قبل از شروع شدن به پایان رسیده است ،طوفتن خیلی سریع  از راه رسید و پیرمرد که برای خود در برابر عظمت آسمان ، اقیانوس ، امواج هولناک و طوفان چاره ای نمی دید خودش را کف قایقو  زیر چادر پنهان کرد تکان های سخت او را چنان به بدنه قایق چسبانده بود که جاذبه ی خورشید زمین را ساعاتی گذشت هرچند  که پیرمرد همان لحظات اول بی هوش شده بود  انگار که خودش هم مشتاق بود مشتاق  عرضه کردن روح و جسمش به عالم بیکران ماوراء ،مشتاق پرکشیدن روح خسته اش به جاودانگی و ابدیت !!مشتاق هم آغوشی با ملایکی که فقط در کتابهای مقدس و داستان های مذهبی وصفشان را شنیده بود و البته گاهی در حالت خلصه صدای بال هایشان را مشتاق دیدار همسرش که در جوانی زنی زیبا بود و در زمان قبل از مرگش رفیقی شفیق مشتاق دیدار پدر و مادرشو نوازششان را  در ایام کودکی و....دیری نپائید که قایق از تکان تکان خوردن باز ایستادپیرمرد نمی دانست  که اقیانوس آرام شده یا روحش  راهی آرامستان ؟! در همین حال ضرباتی نرم ، اما سریع و متعدد را روی چادرش احساس کرد با ترس و کنجکاوی گوشه ی چادر را کنار زد و در کمال تعجب قایق را انباشته از ماهی های نیمه جانی یافت که آخرین تقلاء خود را برای زنده ماندن با رقص مرگ بر کف قایق به نمایش گذاشته بودند با خوشحالی و برق در چشمانش در جایش نشست از این نوع ماهی ها سالهای زیادی   میشد که صید نشده  و حسرتشان  را بر دل همگان و از جمله ثروتمندان جزیره و اطراف بر جای  گذاشته بوند ثروتمندانی که حاضر بودند برای  تنهایک عدد از آنهاجیبهای پیرمرد را  از سکه  پر کنند پیر مرد سری چرخاند و قایق را در  نزدیکی  ساحل یافت طوفان که طبیعتش ترساندن  و درهم شکستناست ،حال عزمش را جزم کرده بود که پیرمرد خسته را هم از ثروت های بیکران اقیانوس روزی بخشد وهم  بسلامت او را به آشیانه اش باز گرداند پس  دوست عزیز  من شرایط هرچند طوفانی نا امید نباش که شاید طوفان خوشبختی در راه است ???????????</description>
                <category>Ayoub</category>
                <author>Ayoub</author>
                <pubDate>Tue, 08 Nov 2022 00:20:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پایان رنج ها</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61577154/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%86%D8%AC-%D9%87%D8%A7-te3haghqabe9</link>
                <description>زمانی را در رنج سپری کردن آگاهانه یا ناخودآگاهدر رنجی و دیگران میبینند ولی ما آنرا بخاطر اُنس گرفتن با شرایط درک و احساس  نمی کنیم همه چیز با یک تغییر آغاز میشود و گاهی با یک جرقه !ایده باشد یا رویاانگیزه باشد یا یک رویدادتلخ همانکه نقطه ی عطف نامیدَندَشاما همه چیز درنهایت با صرف یک تغییر آغاز  میشود تغییر در افکار و نگرش همین کافیست تا تو به خود آمده و شروع کنی چراکه هریک از ما راپادشاهیِ از یاد رفته ای میباشد که با  خروارها خاکِ فراموشی و عدمِ اعتماد بنفس و شک و تردید و دودلی و ترس و اضطراب  ،پوشیده شده است .سرزمین و قلمرومان همان جسم است با عجایب و اختیارات و استعدادهای بیشمار و هزاران هزار سرچشمه ی علم و دانش و اعضائی شگفت انگیز و این صرفاً  مقدمه ایست برای ورود به قلمرو درون ،روح یا هرچیز دیگری که آنرا بنامی و قطعاً باز هر اسمی که برآن بگذاری ، اندکی از واقعیت را پوشش نخواهد داد حالا بحث سر نام گذاری نیست بحث بر سر همان پادشاهی درون است که با یک تغییر کوچک میتوان بارقه های الهام و استعداد رابه وفور وفراوانی و با تمام وجود و شروع یک راه بی پایان از خوشی و تجربه و تکامل را تقدیرمان می کنیم پس بخواهید تا داده شوید آغاز را با یک عمل و اقدام متفاوت حتی خیلی کوچک و حتی جرقه ای از درون و در ذهن و خیال ??????</description>
                <category>Ayoub</category>
                <author>Ayoub</author>
                <pubDate>Tue, 01 Nov 2022 10:42:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فقط بپذیر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61577154/%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A8%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1-dzz5p4rfsi03</link>
                <description>پذیرفتن شرایط خود اگر تمام جواب نباشد ،بخش بزرگی از آن است.بپذیر که به تغییر نیاز داریم !و آنوقت بی شمار راهها و فرصت هایی که تا بحال از آنها خبری نبود سر وکلّه شان پیدا می شود.فقط بپذیر که الآن شرایط من این است ،همین بپذیر که این مشکلات وجود دارد و آن مشکل را غوطه ور  در راههایی که در پیشرو داری رها کن گاهی حتی خودمان نمیفهمیم  مشکل از چه راهیحل شدفقط توجه ما را میخواست و بس البته اشتباه نشود این فرق دارد با اصلی که می گوید هرچه بر مشکلات کمتر تمرکز کنی زودتر منحل و مضمحل میشوند این یعنی بیش از حد بر روی خودِ مشکل از جنبه های منفی آن که به دنبال دارد احساس بد را حساس نشو و آن که می گویم یعنی مشکل را نقطه ی عطفی بدان برای رهایی و آزادی و دریافتن فرصت ها باورهایت را و نگرش هایت را مثبت کن و منعطف بر حل معضل همین بیشتر چه بگویم که گفتن یک کلمه است و آن چیزی نیست جز : عمل و عمل باید کرد تا محقق گردد رویاهایت و فرصت شود مشکلهایت ???????????</description>
                <category>Ayoub</category>
                <author>Ayoub</author>
                <pubDate>Tue, 01 Nov 2022 10:35:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حال بد،حال خوب ..</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61577154/%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%AF%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%A8-foplfmjd07mq</link>
                <description>زندگی خسته کننده نیست !!فقط گاهی شادی ها ، جاذبه هاو زیبائی هایش جا به جا میشود یعنی اگر همیشه از یک جهت و تک بعدی به آن نگاه کنیم آنوقت همه چیز ، کسل کننده میشود ولی کافیست با یک تغییر در نگرش یا کمی متفاوت از قبل عمل کردن شرایط را به گونه ای دلخواه متحول کنیم خسته کننده بودن با جذاب و فوق العاده شدن هر دو  ، دو روی یک سکّه اند اگر بالا  ، پائین دارد اگر کم ، زیاد دارد اگر شب ، روز دارد اگر شمال ، جنوب دارد اگر گرم ، سرد دارد و اگر غم ، شادی دارد پس حتماً ، کسل کننده بودن هم جاذبه هایی داردکمی تغییر در افکار و باورهامیتواند شاه کلیدی باشد برای ورود به قلمرو ناشناخته ها و یک راز ساده اما شگفت انگیز : ((همیشه در شرایط سکون و خسته کننده اوّلین فکری که به ذهنت خطور می کند؛اولین الهام را سریعاً به عمل و اقدام بیآمیز ))اینکار با تکرار بهروری شما را افزایش داده و دیری نمی پاید که نتایج شگفت انگیز شما را  متعجب خواهد کرد پس از این به بعد در هر شرایط سخت ،ناگوار،خسته کننده ، کسل کننده  و در کل بظاهر بدی دو کار لازم  است : ۱- اول در مرحله باور و آن اینکه بدانیم حتماً این حالت دارای ، درهای مخفی بسوی کامیابی ،شرایط شگفت و ارزشمند و نتایج فوق العاده میباشد .۲- فکر و عمل ، به محض خطور اولین الهام و ایده ، هرچند کوچک و بظاهر ساده در فکرمان ،آنرا به عمل آغشته کنیم .به محض تبدیل شدن این عملکرد به عادت آنوقت زمانِ دِرو  کردنِ نتایج شگفت انگیز است گوارای وجود و همیشه شاد و شادکام باشید .????????????</description>
                <category>Ayoub</category>
                <author>Ayoub</author>
                <pubDate>Mon, 12 Sep 2022 00:47:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اینجا یکی منتظر توست ..</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61577154/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%AA-rstwcirbgxcj</link>
                <description>هر وقت از تمام دنیا و آدم هایش خسته شدی هرگاه ترس و اندوه با هم درآمیخت و قلبت را نشانه رفت آنگاه که در جستجوی نوری در میان انبوه تاریکی ها هرچه گشتی چیزی را نیافتی و به معنای عمیق کلمه تمام رویاهایت از کام برافتاد و ناکام ماندی زمان بازگشت تو بسوی مادرمان طبیعت است همانی که اجدادمان را در آغوش پرمهر و سخاوتش آموخت و پرورش داد نان داد و آب و آتش دادو صبورانه اسرارش را کلمه به کلمه دکلمه کرد تا زبانها شکل گرفت و کلمات در ذهنشان تدائی شد و کم کم ارتباطاتمان  بحدی پیچیده و درهم شد که دوباره  یاد ایام تنهایی و رستگاری و خلوت و رازهای بیکرانِ اجرام  سماوی همه شد حسرتمان و آنچه که بخشی از  بدیهیات زندگی بود شد دورنگاری از یک کهکشان دست نیافتنی به دِرازای یک آه بیکران از اعماق قلبی خسته تا انتهای بی انتهای سیاهی های بی پایان و حال زمانش دوباره از راه رسید که آشتی کنیم با مادرمان با طبیعتی که سِرشت گِلمانرا  با حوصله و انگیزه و با سلیقه ای بیکران که در آغوش او  رسیدنمان را نوید میدهد از اعماق جان و نیل به تمام خواسته ها و معنی و مفهوم واحد زندگی که تو هستی نه برای دیگری که برای خودت تا شادی کنی بر دامانشو نوازشش کنی با بودنتو قدم نهادن با تمام وجود  بر بستر پر مهر وصفایش </description>
                <category>Ayoub</category>
                <author>Ayoub</author>
                <pubDate>Sat, 03 Sep 2022 19:17:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اصل لبه ی پیروزی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61577154/%D8%A7%D8%B5%D9%84-%D9%84%D8%A8%D9%87-%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-cks97dkoswbx</link>
                <description>بزن براه دیگه ...یک اصل بزرگ برای بزرگ اندیش ها و ابر انسان هاو آن اینکه نه نیازی به شاخ قول شکستن داری  و نه به معجزه ای برای  خلق کردن  ،در هر کاری که هستی ،در هر شرایطی که هستی ،با هر سرمایه ای که داری ،در هر رابطه ای که داری و.... هیچ نیازی به تغییرات بنیادین نیست و هیچ نیازی هم  به یک شبه میلیونر یا فرشته شدن فقط خوب دقت کن ،تمرکز کن ،اندیشه کن در هرشرایطی خیلی کارهای ریز وجود داره که میتونی با یه تغییر کوچک و ریز نتایج بزرگی را دریافت کنی مثلاً یه کوچولو مهربانتر ،یه لقمه کم تر ،کمی دویدن و ورزش کردن  ویا  تند قدم زدن ،یه صحفه نوشتن  یکم تمیزکردن میز کار ،حتی یکم دانش بیشتر و...‌‌‌  هزاران کار دیگر که از بس ساده ان حتی به چشم نمیان اینا میتونن تورا متفاوت از قبل قرار داده و در مدتی نه چندان زیاد ، به تو نتایج بیشتر و اعتماد به نفس بهتری بِدَن خیلی جالبه دوتا موضوع مهم در این مورد هست بنام الف: اصل پروانه ای.    ب: فیلترمغزی یا همون شبکه مشبک مغز که در یه پست دیگه به زودی و به لطف خدا توضیحشون میدم ???ممنون از اینکه وقت گداشتی و با اقدامی مختصر و مداوم ولو بصورت متناوب ، پیروزتر از قبل شدی ✨️✨️✨️</description>
                <category>Ayoub</category>
                <author>Ayoub</author>
                <pubDate>Wed, 17 Aug 2022 00:46:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شادباش تا شادی با تو باشه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61577154/%D8%B4%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D8%B4-%D8%AA%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%87-ufzwc0rhnngb</link>
                <description>اسراری در دل شادی زندگی همیشه سر یه دو راهی بزرگه راه سبز یا سیاه ؟ راستی تو اگه جای دنیا بودی ، جای زندگی بودی کدوم راه رو میرفتی ؟ اگه همیشه مِیلِّت به راه سبز بود ولی سیاهی تو را فرامی خوند و تو مجبور بودی بهش گوش کنی اونوقت چی ؟ منظور ؟؟!منظور اینکه چرا زندگی را مجبور میکنیم تا راه سیاهشو نشون بده وقتی هم تو و هم دنیا هر دو سبزی و نشاط رو دوست   دارین...پس اینو امتحانش کن تو بگو شادی ، و چیزاهای شادی بخش مثل محبت ،تفریح، بخشش ، خوبی ،دانش و مطالعه رو در زندگیت فرا بخون اونوقت خواهی دید که زندگی در هدیه کردن شادی و سرزندگی به تو خیلی مشتاق ترهفقط شرطش اینکه کم نیاری و پای شادی بمونی و با هدیه کردن اون به دیگران ، تقویتش کنی ،نگو اینا حرفهای سطحیه نگو تو رو خدا ..بزرگترین چوبی که آدما میخورن اعتماد نکردنشون به امور و رموز ساده و سطحیه و دنبال اسرار و مسائل پیچیده رفتن و آخرش ذوب شدن در حسرت لبخند یک کودک خندان ✨️✨️✨️✨️✨️</description>
                <category>Ayoub</category>
                <author>Ayoub</author>
                <pubDate>Tue, 16 Aug 2022 23:59:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفاوتی بزرگ با یک نکته ساده</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61577154/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%A8%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-wtcapyxccv4w</link>
                <description>شاد باش و ادامه بده....در زندگی ما دو روش وجود دارد ،این دو روش تفاوت هایی تفاوت ساز را میسازند ،ببین اگه میخواهی متفاوت باشی و در آینده نتایج جدید و دوست داشتنی را تجربه کنی باید این مطلب بزرگ رو با تمام وجود اول فهم کنی و بعد انجامش بدی ،مطمئنم از نتایجش به وجد میایی??برای خودم خیلی جالب بود و دلم نیومد با دوستان ویرگولی عزیزم در میان نذارم پس شروع کنیم : _چرا خیلی از کارها مطابق میل پیش نمیرن ؟ _چرا معمولا یا حال خوبی نداریم یا حالمون بده و یا در عین حالِ خوب یه نگرانی ریزی از ته دلمون احساس میکنیم ؟ بادقت این مطلب رو بخون : گفتم در زندگی دو روش وجود داره ، روش اول : مخصوص اکثر آدم ها روش دوم : برای تعدادکمی از انسان ها و دسته دوم همونائی هستند که زندگی شون  فوق العاده ست ✨️✨️✨️✨️ روش اول اینطوریه که اکثر ما انسان ها اول به احساسمون نگاه میکنیم ، اگه حالش بود که معمولاً هم نیست ،?یه تصمیمی میگیریم و بعد اگه شد اقدام میکنیم  که نتیجه یا مبهمه و یا معلوم ، : شکست !!!خودمون ببینیم و کلاه خودمون رو قاضی کنیم چقدر روزهامون و اموراتمون اینطور میگذره ؟و چه چیزهای شگفتی رو که از دست نمیدیم ؟!اما روش دوم و روش موفق های انگشت شمارِ شگفت انگیز ،بزن براهاول تصمیم ، بعد اقدام و در آخر احساسات پس برای شروع کاری که باید انجامش بدی اصلاً  ،دقت کن اصلاًاحساسات  نقشی نداره بعد از تصمیم و اقدام و عمل حالا احساس عزیز تشریف بیاره و لذتش رو ببره ??پس بنویس ،شروع کن ،ورزش کن،  کم بخور،کارت رو راه اندازی کن ،ملاقاتت رو بذار ،پیجت رو بزن ،حرف دلتو بزن و..... کاری به احساس اولش نداشته باش منظورم بی حوصلگی ، نگرانی و ترس ،خستگی و....بعد از تصمیم و جدیَّت در اقدام و عمل و انجام  اونوقت موقع احساسات است و البته اونهم از نوع احساس خوشبختی و اعتماد به نفس من اینرا به شخصه در باشگاه رفتن و سرکار رفتن صبح زود خوب تجربه کردم اول همیشه اینطوریه که حسش نیست حال ندارم برم ورزش و عرق بریزم حسش نیست از رختخواب بیام بیرون و رانندگی کنم تا دفتر کارم ?اما بعد از کمی ورزش در باشگاه یا یکی دوساعت سرکار بودن ، کم کم حالم خوب و خوبتر و عالی و اعتماد به نفسم عالی میشه امیدوارم از این مطلب لذت ببرید و شاد و موفق بشین و البته بگم که این مخصوص کارهائی است که مجبورید انجام بدید ،هرچند تا مدتی  و یا کارهائی که می دونید درسته شاد باشید و موفق ?????ممنون میشم علاوه بر لایک با یه کامنت زیبا،نظرتون رو هم بفرمائید ???</description>
                <category>Ayoub</category>
                <author>Ayoub</author>
                <pubDate>Tue, 16 Aug 2022 22:51:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درهم برهم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61577154/%D8%AF%D8%B1%D9%87%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D9%87%D9%85-nttbyj33lbmn</link>
                <description>چهره ها چندچندند و دلها اما ،گردهمندشب از راه میرسد اینرا نوید به گذشته میدهم آنجائی که من منتظر بود امروز را به امید آینده ای شکوفا پس شب را به اسرارش قسم میدهم که صبح وقتی به گذشته ام رسید بگوید در چرخش دیگری از زمان ملاقاتش می کنم و او را بشارت میدهم بشارتی از جنس حال که آینده ی دیروز من است که رخ داد آنچه را انتظار می کشید دیروز در وصف امروزم بال و پری داد مرا تا پری رویاهایم امروز در کنارم باشد به پاداش انتظار دیروز ، امروز است مراد دیروز محقق از دل آنچه سخت بود باورش برای آنروز که آنروز هم اشارت دارد به دیروز و هم فردائی بهروز از نقطه ی  امروز من ملاقات میکنم تو را  ای من در چرخی دیگر در فلک الافلاک تو بودی دیروز بعد از من و امروز قبل از من تا کی شود که این چرخاچرخ روزگار  برساندم ، تورا در عرضی موازی  که هم طول هم شویم باهم من و  تو و تو  و من  یکی شویم به سوی مقصدی که هم اکنون در آنچه رخ خواهد داد رخ داده به دلالت صفحات کتاب های تاریخش و درخششی در شبهای تاریکش که همه یکی هستیم و هرچند به تعدد ،و هر یک احوال دیگر خویشیم به تجلی نوری از سَر منشاء واحد آسمانی ، بیرون از این گرداگردی دَوَرانی دورانکه  محکوم است تکرار شوندگی را تا زمان آزادی از خیال جدائیمان از هم که جدائیمان از هم ، گذشته ی اتصال و یگانگی امروزمان است باهم ?????</description>
                <category>Ayoub</category>
                <author>Ayoub</author>
                <pubDate>Fri, 12 Aug 2022 21:53:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صبحت بخیر</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61577154/%D8%B5%D8%A8%D8%AD%D8%AA-%D8%A8%D8%AE%DB%8C%D8%B1-y0vqebw0o7ta</link>
                <description>راه باز تو را میخواندضمن عرض سلام و شب  بخیرمعروض میدارم:شکر خدا امروز زمان فرو ریختن حد و حصار های فاصله های  بین من و تو ورویاهایمان و زمان   قدم گذاشتن  به قلمرو تمام خواب انگاره هایمان  فرا رسیده است.و  دوباره باز خدا را شکر متوجه شدیم که  این نگرانی نرسیدن  نیزمثل تمام نگرانی های سابقمان بی دلیل و بی جهت بوده و لحظات حال را چه ارزان به گذشته  و دفتر خاطراتمان  سپردیم با ورود مان به آنسوی دیوار دوباره شادی های کودکی ،  سلامتی و شور  نوجوانی و ابدیت و جاودانگی را دست در دست هم بر روی چمنزار بیکران سرزمین رویاهامحو در تماشای غروبِ تمام دلشوره هاتجربه خواهیم کرد ...باشد که من و تو دوباره خنده کنان ، نگاه در نگاه هم  و دست در دست یکدیگر ،سرزمین سبز زندگی را بر روی بوم تقدیرمان ، نقاشی کرده و خالق اثری بی بدیل و پر از رمز و راز برای تمام عاشقان تنها باشیم شاید کودکانه باشد ،اما چه چیزی بهتر از کودکی دوباره ؟مگر نه این است که آدمی را بعد از عمری زندگی و فراز و نشیب هایش و بعد از پیری و  سپیدی موهایشدوباره میل به کودکی کرده و حالت های  آن دوران را در خود باز میابد ؟پس چه خوب است که کودکانه بنویسیم ، گوش کنیم ، بخندیم و بازی کنیم و همه چیز را آنطور ساده و بی آلایش تجزیه و تحلیل کنیم و در آخر دروازه ی ورود به ابدیت و جاودانگی را با پاکی  و بازی های کودکانه  بازگشائیم ????</description>
                <category>Ayoub</category>
                <author>Ayoub</author>
                <pubDate>Fri, 12 Aug 2022 14:33:57 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>