<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های الهه آذربایجانی (دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی)</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@m_61633327</link>
        <description>دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی،
پژوهشگر
 (علاقه‌مند به ادبیات عرفانی، ادبیات کودک
و مطالعات بینارشته‌ای)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 08:16:29</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4746622/avatar/I3t0Kl.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>الهه آذربایجانی (دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی)</title>
            <link>https://virgool.io/@m_61633327</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نظریۀ «نوشتار زنانۀ» الن سیکسو و نگاهی به کتاب سه گام بر نردبان نوشتار</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61633327/%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%DB%80-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%DB%80-%D8%A7%D9%84%D9%86-%D8%B3%DB%8C%DA%A9%D8%B3%D9%88-%D9%88-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D9%87-%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%B1-%D9%86%D8%B1%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1-cuvp8ewr0rgw</link>
                <description>نظریة «نوشتار زنانة» الن سیکسو و نگاهی به کتاب سه گام بر نردبان نوشتارالهه آذربایجانیدانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسیبا اوج گرفتن جنبش‌های فمینیستی در نیمة دوم سدة بیستم، بسیاری از نظریه‌پردازان ادبیات به بررسی امکان و چگونگی زنانه‌نویسی پرداختند. یکی از آنان، الن سیکسو، متفکر فرانسوی است که با طرح کردن نظریة «نوشتار زنانه» در جستار کلاسیک «خندة مدوسا» بحث‌های فراوانی در محافل فرهنگی غربی برانگیخت. الن سیکسو، یکی از برجسته‌ترین و بحث‌انگیزترین متفکران فرانسه در عصر حاضر است. سیکسو در مقام یکی از پیشگامان فمینیسم پساساختارنگر، جایگاه والایی میان نویسندگان و نظریه‌پردازان ادبیات و علوم انسانی یافته است. یکی از مطرح‌ترین و جنجال‌ترین نظریه‌های او نظریة نوشتار زنانه است که سال‌ها محل بحث و تأمل ناقدان و نظریه‌پردازان ادبیات بوده است. طرفه آن‌که از بدو معرفی شدن این نظریه در جستار کلاسیک خندة مدوسا هم بسیاری از مخالفان فمینیسم، منتقدان نظریة سیکسو را می‌توان به دو گروه تقسیم کرد: گروه اول ارجاع سیکسو به اندام جنسی مؤنث در حکم الگویی برای نوشتار زنانه را مردود می‌دانند و معتقدند سیکسو با این نظریه آگاهانه قصد براندازی اخلاقیات و نهادهای قوام‌بخش جامعه را دارد. و گروه دوم گمان می‌کنند نوشتار موردنظر سیکسو، با اتکا به کلیشه‌های جنسیتی جوامع مردسالار مانند باردار شدن و مادر بودن، در نهایت باعث ترویج دوباره و تقویت ساختارهای قدرت حاکم می‌شود. روایت سیکسو از فمینیسم متأثر از فضای حاکمیت‌ستیزانة ایجادشده پس از جنبش‌های ضداستعمار دهة 1960 در کشورهایی مانند هندوستان و آفریقای جنوبی و هم‌چنین جنبش دانشجویی سال 1968 فرانسه علیه نظام سرمایه‌داری است. از همین رو سیکسو در آثارش مدام به دیگر گفتمان‌های برابری‌طلب معاصر ارجاع می‌دهد و جنبش زنان را در پیوند با نظریة پسااستعمار، نومارکسیسم و کوئیرپژوهی تعریف می‌کند. سیکسو در خندة مدوسا از زنان می‌خواهد که بدون ترس، شرم، یا احساس گناه «بدن» خود را «بنویسند» و با الهام گرفتن از جسمیت و سکسوالیتة خود، که به زعم او قرن‌ها سرکوب شده است، روایت‌گری کنند. به بیان دیگر، سیکسو بدن زن را منبع تکثر و چندصدایی می‌داند و معتقد است که موهبت‌هایی چون بارداری و مادرانگی می‌توانند نوعی ارتباط خاص با دیگری را تحقق بخشند که در نوشتار مابازای آن سیالیت و بی‌کرانگی است. از دید سیکسو، مردان قلم به دست در نظام معنایی قضیب‌محور همواره با جوهر سیاه می‌نویسند و اندیشه‌های خود را به دقت در قالبی جای می‌دهند که ساختاری با مرزهای معین و به شدت تحمیل‌شده دارد. حال آن‌که نوشتار زنانة مدنظر الن سیکسو نه سرکوب‌گر است و نه محدودیتی اعمال می‌کند: همان‌گونه که ناخودآگاه در حکم سرچشمة امیال ما، محصور و محدود نیست، نوشتار زنانه نیز دائما در حال صیرورت است و نمی‌توان آن را در چارچوب مشخصی گنجاند. </description>
                <category>الهه آذربایجانی (دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی)</category>
                <author>الهه آذربایجانی (دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی)</author>
                <pubDate>Thu, 12 Feb 2026 15:18:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی آن‌چه زیسته‌ایم نیست...</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61633327/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A2%D9%86-%DA%86%D9%87-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-k9x4l9t2vywt</link>
                <description>معرفی کتاب ادبیات من اثر سدونی اسمیت و جولیا واتسونالهه آذربایجانیدانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسیحسب‌حال یا زندگی‌نامة خودنوشت یا اتوبیوگرافی گونه‌ای زندگی‌نامه و شاخه‌ای از آن است که در بردارندة تاریخ زندگانی یا دوره‌ای از زندگی شخصی است. زندگی‌نامة خودنوشت در شمار ادبیات اعترافی است؛ البته با اندکی مسامحه می‌توان خاطره‌نویسی و یادداشت‌های روزانة شخصی را نیز نوعی زندگی‌نامة خودنوشت برشمرد. اتوبیوگرافی‌ها بسته به نویسندة آن‌ها تفاوت‌هایی با هم دارند؛ مثلا ممکن است نویسنده‌ای بیشتر به ذکر وقایع و مشاهدات خود بپردازد و یا به شرح احوال و تجارب و عوالم خویش و نیز بسته به این‌که وی از چه طبقه‌ای است و نظرگاه و علاقه‌اش چیست، کیفیت و اهمیت این یادداشت‌ها متفاوت می‌شود. گاه خاطره‌نویس در نمایش حوادث حیات و حتی افکار و احوال درونی خویش صداقتی به خرج می‌دهد و تصویری از خود عرضه می‌دارد و اثر او اعتراف‌گونه‌ای است مانند اعتراقات آگوستین قدیس و اعترافات ژان ژاک روسو. اما نخستین کسی که آگاهانه به زندگی‌نامة خویش پرداخته، ایسوکراتس، خطیب یونانی، با کتاب دفاعیات بوده است. بسیاری او را که از شاگردان سقراط بوده، بزرگ‌ترین معلم تاریخ یونان می‌دانند. با این همه، به اعتقاد بسیاری از منتقدان، نخستین زندگی‌نامة خودنوشت باارزش، اعترافات آگوستین قدیس است. به‌هرروی، سابقة پرداختن به حسب‌حال یا اتوبیوگرافی در زبان فارسی چندان طولانی نیست و دست‌بالا سابقة آن به دوران قاجار می‌رسد. اصلا این نوع نویسندگی در ایران بسیار دیرتر از گونه‌های دیگر زندگی‌نامه‌نویسی پا گرفت؛ نخست به دلیل اختناق و وجود وحشت و هراس و دوم به سبب فروتنی اندیشمندان ایرانی که چندان علاقه‌ای به پرداختن به خود نداشته‌اند. اما بنابر نظر محققان، قدیمی‌ترین اتوبیوگرافی در ایران، اتوبیوگرافی ابوعلی‌سینا است که آن را بر شاگردان خود املا می‌کرده است و هم‌چنین المنقذمن‌الضلال از امام محمد غزالی که آن هم اعتراف‌گونه است.</description>
                <category>الهه آذربایجانی (دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی)</category>
                <author>الهه آذربایجانی (دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی)</author>
                <pubDate>Thu, 12 Feb 2026 14:35:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیا کنار پنجره</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61633327/%D8%A8%DB%8C%D8%A7-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%B1%D9%87-wfguox8ksyyd</link>
                <description>معرفی مجموعه شعر «بیا کنار پنجره» از رضا براهنیبیا کنار پنجره به گفتۀ براهنی می‌توانست مجموعه‌ای باشد سه برابر مجموعۀ حاضر. از حدود پنجاه شعر تغزلی که در سال ۶۶ براهنی با انفجاری از درد و اضطراب و غم و شور و شادی بر روی کاغذ جاری می‌کند بیش از دوسومش را کنار می‌گذارد و اصلاً به گفتۀ خود او چه فایده که آدم زخم‌هایش را به رویت خلایق برساند؟!همیشه هم ضرورت ندارد آن‌چه را که ما درون خود یا درون دیگران تماشا می‌کنیم به معرض تماشا بگذاریم. کسی که سوخت، سوخته است. مولوی گفته است که شعرش فقط رنگ خونش را نشان می‌دهد و نه خونش را. اگرچه مولوی شدن برای خیل شاعران جدی ما بسیار دشوار بوده است، ولی شعر همۀ شاعران جدی مصداق همین تعبیر خون و رنگ خون مولوی است.این مجموعه شعر حاوی یکی دو شعر است که خطاب به سهراب سپهری است و در پایان کتاب آمده و بیشتر با تفکر سروکار دارد. بقیه در حوزۀ تغزل قرار دارد. و حوزۀ تغزل از دیدگاه براهنی حوزۀ موسیقی، ضرب، تحرک، عاطفه، تصویر و جهان‌های ناهوشیار است و تفکری هم اگر هست در ارتباط با این عناصر است.و این‌گونه شعری استقلال خود را از ادبیات کسب کرده است و یا به کلی مقوله‌ای جدا از ادبیات است و کلمات چنان به روان آدمی آغشته است که هرگز نمی‌توان به معنای محتوایی آن‌ها اندیشید بلکه باید کل شعر را به عنوان یک نظام واحد متشکل از همۀ عناصر، ولی غیرقابل ترجمه به یکی از آن عناصر، ادراک کرد.تمایل به ترکیب موسیقایی در شعر به معنای آن چیز عمیق درونی است که اجزا را از چشم پنهان می‌کند تا کل را به عنوان یک پدیدۀ مستقل و کامل ارائه دهد. شعر تغزلی بدون این موسیقی درون و برون منطبق بر هم و جدایی‌ناپذیر از هم، تصورناپذیر است و موسیقی برون هم گرچه ضرورتاً همیشه وزن قراردادی -خواه از نوع عروض سنتی و خواه از نوع عروض نیمایی در معنای متوسع آن- نیست در کتاب حاضر بیشتر از همان عروض نیمایی، به اضافۀ سایر وسایل و ابزار موسیقی به دست آمده است. طوری که این کتاب فاقد بی‌وزنی است ولی وزن در خدمت بیان شعری نیست، ذاتی آن است همان‌طور که قامت ایستادۀ آدمی ذاتی اوست و نه زیور او و این نوع ذاتی دیدن وزن در شعر عاشقانه (وزن در معنای موسیقی و نه انواع عروضی آن) بخش اعظم شعر بی‌وزن را، نه به عنوان غیرشعر بلکه به عنوان پیش‌شعر قلمداد می‌کند که نهایتاً تقدم شاعران متبحر در موسیقی که در آینده خواهند آمد، خواهد شد نه برای اینکه اشتهای آن‌ها را کور کند بلکه برای آن‌که آن‌ها را برای غذای اصلی که همان شعر تغزلی موسیقایی است آماده کند.براهنی می‌گوید آیا پاداشی از این بابت خواهیم گرفت؟شعر پاداش شعر است...</description>
                <category>الهه آذربایجانی (دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی)</category>
                <author>الهه آذربایجانی (دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی)</author>
                <pubDate>Tue, 10 Feb 2026 17:31:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نویسنده‌ی منتشر از دیدگاه هرمز شهدادی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61633327/%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%B2-%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DB%8C-ewfsrepo7rzl</link>
                <description>هرمز شهدادی معتقد است میان ما، همۀ آنان که قلم در دست دارند یا از این پس قلم به دست می‌گیرند، موجودی ناپیدا حضور دارد. به قیاس «شخص منتشر» هایدگر می‌توان او را «نویسندۀ منتشر» نامید. نویسندۀ منتشر همان خصوصیات «شخص منتشر» را دارد، با این تفاوت که دایره عمل‌اش به آنان که می‌نویسند، محدود است.مشخصات «نویسندۀ منتشر» خاص کسان انگشت شماری نیست. چه بسا اجزای وجود او که در نوشته‌های نویسندگان معروف پراکنده است. اما برخی نوشته‌ها آشکار کننده‌‎تراند و پاره‌های مجسم نویسندۀ منتشر را در بر‌دارند. ما در این مقاله از این نوشته‌ها شاهد می‌آوریم. البته این کار دلیل برائت سایر نوشته‌ها از تأثیر نویسندۀ منتشر نیست.نویسندۀ منتشر در شرایط تاریخی خاص و با هدایت و جمال‌زاده زاییده می‌شود؛ طی سه دهه ترجمه، مقاله‌نویسی، روزنامه‌نگاری و داستان‌نویسی (و حتی شاعری) ایران رشد می‌کند؛ با پیدایش هر نویسنده، چه خلاق و چه مقلد، بر مشخصات‌اش افزوده می‌شود و سینما، در این اواخر، ابعاد موجودیت ناپیدایش را گسترش می‌دهد.در توضیح شرایط تاریخی این اندازه باید گفت که داستان‌نویسی ایران، به عنوان هنری با هویتی مستقل از هنرهای دیگر، پیشینۀ تاریخی ندارد. حتی سنت حدیث و روایت و نقل که می‌توانست سرچشمه این هویت باشد، چندان مورد عنایت داستان‌نویسان ما نبوده است. داستان‌نویسی ما زاییده آشنایی با مغرب زمین است. لاجرم همه نا‌بهنجاری‌ها و نا‌به‌سامانی‌های «غرب‌زدگی» را با خود دارد.خصوصیات «نویسندۀ منتشر» در نوشته‌ها منعکس است و اندک‌اندک رشدی سرطانی دارد.نویسنده منتشر زبان را نمی‌شناسد یا شناختی نا‌درست از آن دارد. از کاربرد‌ها و امکان‌های زبان یا بی‌خبر است یا در استفاده از آن‌ها به بی‌راهه می‌رود. نشر فراوان آثاری که مترجمان آن‌ها زبان مادری خود را خوب نمی‌دانند و گسترش وسایل ارتباط جمعی، او را گذشته از گسیختگی ذهنی دچار گسیختگی زبانی کرده است. مفاهیم غیربومی و ساخت‌های زبان‌های بیگانه، زبان او را الکن و ناهنجار کرده‌اند. در بیشتر موارد زبان را از طریق درس و مدرسه و انشای کلاس آموخته است. همین که نوشتن را یاد‌ گرفت در نظر او دیگر بافت و دستگاه زبان ارزش خود را از دست می‌‌دهد. خلط میان زبان شعر و زبان نثر، کارش را دشوارتر می‌کند. و به علت آن‌که خواندن شعر برای او آسان‌تر از خواندن نثر بوده است، کلمه‌ها و ساخت‌های دستوری او اگر هم غلط نباشد گرته‌ای از زبان شعری دارند. حتی نویسنده متوقع تمامیت شعری یک کلمه یا یک جمله در چند صفحۀ نثر است.</description>
                <category>الهه آذربایجانی (دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی)</category>
                <author>الهه آذربایجانی (دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی)</author>
                <pubDate>Tue, 10 Feb 2026 17:23:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ابعاد ایجابی فهم در اندیشه‌ی هانا آرنت</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61633327/%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%81%D9%87%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87-%DB%8C-%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%A7-%D8%A2%D8%B1%D9%86%D8%AA-mgwghsz2rwxf</link>
                <description>ابعاد ایجابی فهم در اندیشۀ هانا آرنت و مروری بر کتاب زندگی‌نامۀ هانا آرنت اثر سامانتا رز هیلورود به دنیای هانا آرنت به منزلۀ برخورد با فاجعه‌های سیاسی و اخلاقی قرن بیستم است. زندگی او مصادف بود با تشنج‌های بین دو جنگ، انقلاب‌ها و جنگ‌های داخلی و رخدادهایی بدتر از جنگ که به قلع و قمع و نابودی زندگی انسان‌ها در مقیاسی انجامید که پیش از آن هرگز دیده نشده بود. او چیزی را تجربه کرد که خودش آن را دوران ظلمت می‌نامید، دورانی که تاریخش به مثابۀ داستانی از رخدادهایی هولناک است که در آن هر چیزی که مسلم فرض می‌کنیم و خیال‌مان از جانبش آسوده است، برعکس می‌شود.آرنت نخست در شرایطی اندیشۀ سیاسی را شروع کرد که با ناامنی سرزمین مادری‌اش و خطر پبش‌بینی‌نشدۀ یهودی‌تباری روبه‌رو شد، درحالی که وی نه بنا به سرشتش و نه از نظر تعالیمی که دیده بود برای این وضع آمادگی نداشت. احساس ناامنی و آسیب‌پذیری از جمله شرایطی عمومی هستند که همان‌گونه که آرنت تشخیص داد در آن شرایط نیاز فوری به اندیشیدن، نیازی سیاسی است البته مطمئناً به معنای سنتی آن. زیرا دیدگاه‌های سنتی مربوط به سیاست که شاید بشود آن‌ها را در سودمندی حکومت در زمینۀ تأمین منافع خصوصی مردم خلاصه کرد، دقیقاً در دوره‌های بحران ناکام ماندند. عزم استواری آرنت برای اندیشیدن در دوران ظلمانی قرن بیستم باعث شد که وی به معنای به کلی متفاوتی از علم سیاست را آشکار سازد که سرچشمۀ آن این بود که در میان چندگانگی افراد بشری که درحال زندگی، سخن گفتن و کنش متقابل با یکدیگر بودند فضایی عمومی را آماده کند که به خاطر سودمند بودن موجودیت پیدا نکرده بلکه به خاطر آزادی بشر به وجود آمده است.آرنت که از رویکردی اگزیستانسیالیستی به بشر و توان و نقش او در ساختن جهان و پدیداری آن می‌نگرد در فهم جهان و رویدادها و مناسبات آن هم شاید به سبب باور به آغازگری هر انسان و امکان‌های تازه‌ای که با خود دارد به تعمیم‌های کلی و نظریه‌های فراگیر اعتماد و التفات چندانی ندارد و بیش از آن به راه‌های دیگر برای اندیشیدن به انسان و جهان فکر می‌کند که داستان‌گویی یکی از آن‌هاست.داستان یا قصه برای آرنت با معانی ضمنی فهم ما از واقعیت پیوند دارد و سرهم کردن داستانی موهوم و تحمیل آن بر واقعیت نیست. داستان‌گویی در اندیشۀ آرنت از آن روی که همواره و ضرورتاً از داده‌ها و توصیف‌های داده‌شده فراتر رفته و آن‌ها را در حالی‌که نسبت به داده‌ها حقیقی هستند به وجهی معنادار بدل می‌سازند، تجربی است.معنا و نقش داستان‌گویی نزد آرنت فقط روشن کردن پدیده‌های سیاسی نیست بلکه ارائۀ توصیف‌های پدیدارشناختی غنی‌ای است که مبنای خود را از پایین به بالا یا به شکل استقرایی نشان می‌دهند.کتاب حاضر حاصل جست‌وجو در میان هزاران سند شخصی، دفترچۀ خاطرات، نامه‌ها، اشعار و میراث مکتوبی است که از هانا آرنت باقی مانده است. سامانتا رز هیل تصویری واقعی و چندبعدی از زندگی آرنت ساخته است. او نظریه‌پرداز ابتذال شر و مفسر ریشه‌هایی توتالیستاریسم را روی صحنه آورده و روی زندگی و منظومۀ فکری این متفکر نور تابانده، روی زندگی زنی که از اطلاق لفظ فیلسوف به خودش چندان هم خوشش نمی‌‌آمد.آرنت معتقد است داستان از آن روی برازندۀ پدیده‌های سیاسی است که توان در برگرفتن ویژگی‌های منحصربفردی، احتمالی و غیرقابل پیش‌بینی بودن آن‌ها را دارند. داستان‌ها بر خلاف روش‌های مرسوم و محاسبات مفهومی در علوم انسانی و اجتماعی، پدیده‌ها را تعمیم نمی‌دهند بلکه معنای آن‌ها را آشکار می‌سازند و این همان تسهیل فهم است. بر خلاف نظریه‌ها داستان‌ها مدافع هیچ ادعای هیچ حقیقت قطعی نیستند بلکه به معنا یا معناداری گرایش دارند.</description>
                <category>الهه آذربایجانی (دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی)</category>
                <author>الهه آذربایجانی (دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی)</author>
                <pubDate>Tue, 10 Feb 2026 17:22:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیمای زن در فرهنگ ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61633327/%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-pcyfjcp6qvig</link>
                <description>مروری بر کتاب «سیمای زن در فرهنگ ایران» اثر جلال ستاریجلال ستاری، زن را یکی از چند کلید رازگشای فرهنگ قوم می‌داند، زیرا موجودی است اسرارآمیز که همواره دو ساحت داشته: جمال و جلال عشق و زشتی و پلیدی مرگ، هم بار می‌گیرد و می‌زاید بنابراین با مهر زندگی می‌آفریند و هم می‌میراند یعنی از فرط دل‌بستگی خودخواهانه جگرگوشه‌اش را چنان در آغوش می‌فشارد که نفسش را می‌گیرد. اما فرزند بی‌جان با ورود رمزی به بطن مادر، جان تازه می‌یابد و رستاخیز می‌کند. زیرا عشق که زن مظهر آرمانی آن است چون شعر، خلق مدام است و این خلق مدام به دست زن صورت می‌پذیرد بدین معنی که زن از سویی جسماً و نفساً و روحاً به مرد حیات می‌بخشد و از سویی دیگر چون بوتۀ زرگری است که در آن تضادها به یمن عشق کیمیاکار از میان برمی‌خیزند و زمان فسخ می‌شود و زنجیرهای پنهانی می‌گسلند و سرانجام وحدت آغازین و آرام‌بخش آدمی با کلیتی که برتر از اوست و از دست رفته بود، دوباره به دست می‌آید و بدین‌گونه که زن مرد را به جهان آورده، بار دیگر به وی جانی تازه و زندگانی‌ای گسترده‌تر اعطا می‌کند.در این کتاب رقم زدن تصویری از زن ایرانی بدان‌گونه که در فرهنگ ایران پس از اسلام نقش بسته، منظور نگارنده است و بنابراین به موقعیت اجتماعی زن در ایران پیش از اسلام که صورت مثالی و قدسی‌اش در اساطیر و حماسه به یاد سپردنی است و به مقام والای شهریاری نیز رسید، اما بنا به مقتضیات تاریخی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی، به قولی روی هم رفته، سیری نزولی داشت، نمی‌پردازد و فقط به تذکار نکاتی چند به عنوان درآمد بر بحث اصلی، بسنده می‌کند.این کتاب تفکری است درباب جنبه‌های نظری و عملی برخورد با زنان در فرهنگ ایرانی و به اتکای شواهد مستند و روشنگر که از لابه‌لای متون و منابع اصیل تاریخی و ادبی استخراج شده‌اند موقعیت و منزلت زنان را از دید خواص و عوام جامعه نشان می‌دهد و جنبه‌های مثبت و منفی آن را بررسی می‌کند.با آن‌که هدف کتاب پژوهش تفصیلی تاریخی نیست در حد لزوم به پیشینۀ تاریخی وضع زنان در تمدن‌های گوناگون جهان و به ویژه در ایران باستان و عرب جاهلی پرداخته شده و به تحلیل‌های جامعه‌شناسان و مردم‌شناسان و صاحب نظران برجسته در این باره نیز اشاره‌هایی شده است.</description>
                <category>الهه آذربایجانی (دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی)</category>
                <author>الهه آذربایجانی (دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی)</author>
                <pubDate>Tue, 10 Feb 2026 17:18:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بانوگشسپ‌نامه</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61633327/%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88%DA%AF%D8%B4%D8%B3%D9%BE-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-sp75syuh1lvy</link>
                <description>مروری بر منظومۀ «بانو گشسپ‌نامه»اگر حماسه را نمایش دلاوری‌ها، افتخارات و گاه شکست قهرمانان و آرزوهای دوردست انسان بدانیم، با شرح و تحلیل قصه‌های قومی- حماسی از زاویه‌های مختلف ضمن نشان دادن ارزش‌ها و ویژگی‌های ادبی، اجتماعی و فرهنگی آن‌ها، پیام روایات اساطیری- حماسی، ژرفای فرهنگ کهن ایران‌زمین را نشان می‌دهد و پاره‌ای از هویت فراموش‌شدۀ یک قوم را آشکار می‌کند.قصۀ ایرانی بانوگشسپ‌نامه روایتی از زندگی بانوگشسپ، دختر رستم و نبردهای پهلوانانۀ اوست و تصویر منحصربفرد زنی در ادبیات فارسی است که با تغییر نقش جنسی همراه است.واقعیت زمانه و روحیۀ قهرمان‌طلبی قوم ایرانی چه انگیزه‌ای داشت که به زن، نقش پهلوانی داد، پهلوانی که نخست پادشاه جادوشده‌ای را نجات دهد، سپس شیده، پسر افراسیاب، دشمن ایران‌زمین را در بند عشق خویش کشد و زبونی‌اش را بدو بنمایاند و نیز ناتوانی و ضعف خواستگارانش، یعنی شاهان هند و همسایگان سرزمینش را به آن‌ها گوشزد کند و در انتها همسری را که پدرش از میان سرداران و پهلوانان بنام ایران برایش انتخاب کرده بود در شب زفاف در بند کند و به تمام مردان حتی به پدرش رستم ثابت کند که او زنی مطیع و منفعل نیست تا به جای او دیگران تصمیم بگیرند. بدین ترتیب، ذوق و فکر ایرانی این‌بار قدرت و اقتدار زن را در زمینۀ پهلوانی که معمولاً عرصه‌ای مردانه و غیرمتعارف برای زنان بود، به نمایش گذاشت.درون‌مایۀ اصلی این حمایت‌ها دلاوری‌های زنی پهلوان است که نمودهای فرهنگ کهن اقوام ایرانی را به همراه دارد و احتمال می‌رود که بازماندۀ اسطوره‌های دگرگون‌شده‌ای از دوران بسیار دور اقوام ساکن در سرزمین ایران باشد که زن نقشی فروتر از مرد نداشت و به سبب دگرگونی‌های جامعه در نقش زنی پهلوان ظهور کرد. زنی که هم نماد سرکشی و هم نماد توانایی است. این قهرمان درواقع رمز دوگانگی شخصیت زن در فرهنگ ایرانی است، از سویی پهلوانی‌زنی آزاده با کردارهای مردانه است و از دیگر سو کدبانویی مطیع نظام پدرسالاری است و درواقع برآیند آرزوهای قوم ایرانی و به طور کلی نماد زن آرمانی در فرهنگ ملی است.کهن‌الگو و صورت نوعی زنی است که به شکل پیکارگر متجلی شده است، زنی که در برابر توانایی و تسلط مرد مقاومت کرده و فرمانبردار محض حکم‌های مردانه نبوده است. پهلوانی هنرمند، زیبا، دختر رستم، خواهر فرامرز، همسر گیو و از همه مهم‌تر جنگ‌جویی بی‌مانند که هماوردی از جنس خود نداشت و با مردان می‌جنگید.</description>
                <category>الهه آذربایجانی (دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی)</category>
                <author>الهه آذربایجانی (دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی)</author>
                <pubDate>Tue, 10 Feb 2026 17:09:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاهرخ مسکوب</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61633327/%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%B1%D8%AE-%D9%85%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%A8-lubqtozfd16b</link>
                <description>مروری بر کتاب «شاهرخ مسکوب» اثر علی بزرگیانشاهرخ مسکوب را عموماً با روزها در راه به یاد می‌آورند، هرچند آثار دیگرش هم جایگاه خاص خود را دارند. اما دفتر خاطرات شاهرخ مسکوب کیفیتی دیگر دارد. دفتر خاطرات مسکوب با همۀ تأثرات عاطفی، سندی است تاریخی از حال و روزگار روشن‌اندیشان زمانۀ ما که به تبعیدی ناخواسته تن دادند و روزها و شب‌های غربت را به یاد یار و دیار به سختی و تلخی گذراندند.خاطرات memoir تکه‌هایی از زندگی یک آدم است اما زندگی‌نامه نیست. خاطرات، لحظه‌های معنادارتری از زندگی را ثبت می‌کند، لحظه‌هایی که در لحظۀ نوشته شدن خالی از تأمل و تخیل و حس و عاطفه نبوده است. از این‌رو جنبۀ عاطفی خاطرات می‌تواند بر ثبت مستند و واقعی رویدادها بچربد زیرا که ذهن و حس و عاطفۀ نویسندۀ خاطرات تنها لحظه‌هایی را که پذیرفته و پسندیده ثبت می‌کند و از نوشتن بقیه در می‌گذرد و به تعبیر خود نویسنده، شرح حال نیست بلکه حدیث نفس است.کتاب حاضر پرترۀ مکتوب شاهرخ مسکوب، یکی از مهم‌ترین روشن‌فکران معاصر ایران است. روشن‌فکری که به جا و اندازۀ خودش آگاه بوده است. دربارۀ خداوند نام و خداوند جای فکر کرده و نوشته است چون جای و نام برای او اهمیت اساسی داشته است. این آگاهی جنبۀ دیگر آزادمنشی و حس داد مسکوب بود. وی می‌گفت: مسئلۀ عدم آگاهی درد ماست. هر کدام‌مان از دیدن یک چیزهای اساسی عاجزیم. خوب نتیجه همین می‌شود.در این کتاب درمی‌یابیم شاهرخ مسکوب که در جوانی راه مذهب پیش می‌گیرد اما خیلی زود به دامان سیاست درمی‌غلتد و به حزب توده می‌پیوندد و بر اثر فعالیت‌های مجدانه و مؤمنانه در این حزب، چند سالی به زندان می‌افتد و پس از بریدن از حزب توده که به ادبیات و اساطیر می‌پردازد، این آگاهی و بینش تاریخی را نسبت به خود و نوشته‌هایش داشته است. آگاهی از خود در مسکوب چنان بود که به گفتۀ خودش: اسیر خواننده و شنونده نباشد. عوام‌فریبی نکند چون این صورتی دیگر از فریفتۀ عوام بودن است.آن‌چه در این کتاب می‌خوانید قصۀ فرازوفرودهای زندگی همین روشن‌فکر معاصر است که البته بسیاری از قول‌هایی که در این کتاب نقل شده حاصل گفت‌وگوی شخصی نویسنده با حسن کامشاد، علی بنوعزیزی، رامین جهانبگلو، گلی ترقی، احمد کریمی حکاک، سروش حبیبی، میرمهدی ادیب‌سلطانی و احمد مسکوب -برادرزادۀ شاهرخ مسکوب- است. مسکوبی که دست به قلم می‌برد و جستارهایی دربارۀ شاهنامه و دیگر متون ادبی کهن می‌نویسد و خوانش تازه‌ای از آن‌ها به دست می‌دهد که البته فضلای قوم را هم خوش نیامده است.خوانش این کتاب برای درک قصۀ فرازوفرود و جریانات زندگی مسکوب لازم است تا مخاطب ناآشنا با مسکوب آمادگی خوانش آثار وی را که در واقع همان جستار یا Essai است، کسب نماید و بداند که مهم‌ترین ویژگی نثر مسکوب، هماهنگی آن با محتوا و مضمون کلام است. برای مثال جایی که در مورد شاهنامه می‌نویسد زبان او متناسب با متن شاهنامه لحن حماسی می‌یابد و زمانی که کارش در حیطۀ عرفان است لحن او همان حال‌وهوا و آرامش عرفانی را تداعی می‌کند. نثر مسکوب را نمی‌توان نثر تحقیقی صرف نامید. او درواقع حاصل پژوهش‌های خود را در نثری آمیخته با خیال، عاطفه و سایر عناصر شعری نظیر آهنگ کلام در اختیار خواننده قرار می‌دهد. بنابراین نثر مسکوب نثری است پویا که سبکی منحصربفرد دارد.</description>
                <category>الهه آذربایجانی (دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی)</category>
                <author>الهه آذربایجانی (دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی)</author>
                <pubDate>Tue, 10 Feb 2026 17:08:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خانه یا نوعی وضعیت وجودی</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61633327/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C-m5elffguul27</link>
                <description>در سال‌های کودکی‌ام عادت داشتم خانه بسازم و چندساعتی را در آن خانه سپری کنم. چند بالش برای ستون‌های خانه‌ام آماده می‌کردم و دوسه‌تا از چادر رنگی‌های گل‌گلی مامان را برای سقف و دیوارهای خانه مهیا می‌کردم. آن‌گاه ساخت‌وساز شروع می‌شد. بالش‌ها ستون‌های خانه‌ام بودند و چادررنگی‌های منقش به گل، سقف و دیوار خانه‌ام. وسایل پذیرایی پلاستیکی‌ام را برمی‌داشتم و به خانۀ خوش‌ساختم می‌بردم. در خانه چای خیالی دم می‌کردم و در فنجان می‌ریختم و برای آن‌که به مهمان‌ها بگویم زن کدبانویی هستم شیرینی‌های خیالی را هم خودم می‌پختم و آمدن مهمان‌ها را انتظار می‌کشیدم. به زور مامان، بابا و برادرم را به خانه‌مان دعوت می‌کردم به صرف چای و شیرینی خانگی و البته اصرار می‌کردم برای شام یا ناهار نیز بمانند اما از آن‌جا که آن‌ها مهمان‌های خوبی بودند مرا به زحمت نمی‌انداختند و پس از صرف چای و شیرینی، یکایک مرا در آغوش مهربان خود می‌فشردند و رفع زحمت می‌کردند.پس از رفتن مهمان‌ها مثلاً شب می‌شد. من وسایل پذیرایی را جمع می‌کردم و دراز می‌کشیدم تا استراحت کنم و سقف گل‌گلی خانه‌ام را تماشا کنم. آن‌گاه از داشتن خانه‌ای از آن خود احساس خوشبختی می‌کردم. در این لحظات مرمرین، تمام عناصر زمین و زمان با من در هم‌زیستی مسالمت‌آمیزی به سر می‌بردند. پس از یکی‌دو ساعت هم که هیجان واقع‌گرایی‌ام نضج می‌گرفت خیز برمی‌داشتم و شیرجه می‌رفتم روی ستونهای بالشی خانه و خراب شدن خانه را به چشم می‌دیدم.این پرچانگی‌ها برای آن بود که بگویم بر طبق نظر ریبچینسکی، معمار کانادایی، این واژۀ شگرف home واژه‌ای که بر جا یا مکانی فیزیکی دلالت می‌کند اما به شکلی انتزاعی‌تر به معنای نوعی وضعیت وجودی هم هست. برای من هم خانه مفهومی گسترده‌تر از یک مکان دارد. وقتی با زنی استرالیایی پس از آن‌که سیل منزلش را منهمدم کرده بود مصاحبه کردند گفت: این خانۀ من است. منزل من نیست. حتی در لابه‌لای ویرانی‌های مکان و متعلقات خود، هم‌چنان حسی از خانه به مثابۀ نوعی هستی جاری و مستمر وجود دارد.خانه برای من می‌تواند هرجایی باشد. گوشۀ دنج یک کافه، میز و صندلی خاصی در کتابخانه، زیر رواق‌های یک مسجد تاریخی، یک کتابفروشی به‌خصوص و هرجایی که سیلی از عواطف و احساسات یا خاطراتم به آن‌جا گره خورده باشد.</description>
                <category>الهه آذربایجانی (دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی)</category>
                <author>الهه آذربایجانی (دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی)</author>
                <pubDate>Tue, 10 Feb 2026 17:07:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه‌های رویایی و اسلام‌پور</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61633327/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%BE%D9%88%D8%B1-ohbv7gn0rqln</link>
                <description>نامه‌های یدالله رویایی و پرویز اسلام‌پور را می‌خوانم. از همه بیشتر جنبۀ عاشقانۀ نامه‌های اسلام‌پور است که نظر را جلب می‌کند و پس از آن تغییر لحن در بعضی سطرها، خصوصاً اواخر بعضی از نامه‌ها.لحن عاشقانه و شاعرانه گاهی به عارفانه گره می‌خورد اما ناگهان در انتها تبدیل می‌شود به متنی روزمره که گاهی شکر است و گاهی شکایت.بنابراین متن نامه‌ها ترکیبی است از تصاویر و اندیشه‌های شاعرانه تا تقاضاها و خبرهای روزمره. جایی جدی و گاه عارف می‌شود و حتی عبوس و جایی طناز و سرخوش. انگار قبیله‌ای دو نفره هستند با رمزهای منحصر به خودشان. هر یک برای دیگری محرکی است تا به زبان بیاید، بشکفد و شاید آن‌طور که اسلام‌پور در یکی از نامه‌ها می‌نویسد به خودش برسد و با خودش مواجه شود.جنبه‌های عاشقانه در نامه‌ها حاکی از ارادت قلبی است هم به خود، هم به دیگری و هم از همه مهم‌تر به شعر.عاشقانه‌هایی که انگار بهانه می‌خواستند تا به قلم بیایند، متن نامه‌ها نشان می‌دهد که آن‌چه در این میان مهم است نوشتن است.وقتی نوشتن و نویسش می‌شود علت غایی، این نامه‌ها هم نشانه‌هایی می‌شوند از اندیشه و وجود.رویایی در چهرۀ پنهان حرف در مورد نویسش می‌نویسد: من هم برای این هستم که با نوشتن فکر می‌کنم، یعنی برای این‌که فکر بکنم می‌نویسم. ولی همیشه آن منِ ساخته را رو نمی‌کنم. یعنی من هم گاهی فکر می‌کنم پس گاهی هستم.پس غیر از جنبۀ تاریخی، نامه‌ها لحظاتی از حضور رویایی و اسلام‌پور هستند، حتماً نباید شعر و مقاله و زنان نوشت تا تکه‌هایی از زمان را از نابودی حفظ کرد. هر نوشته‌ای و هر نویسشی جلوه‌ای از حضور است. این حساسیت هم در رویایی و هم در اسلام‌پور هست. آن‌ها هر دو می‌دانند هر نامه چه جایگاهی دارد.</description>
                <category>الهه آذربایجانی (دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی)</category>
                <author>الهه آذربایجانی (دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی)</author>
                <pubDate>Tue, 10 Feb 2026 17:05:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خودمان را از میان احوال تیره‌مان ببینیم و بشناسیم</title>
                <link>https://virgool.io/@m_61633327/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%AD%D9%88%D8%A7%D9%84-%D8%AA%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%85-%D9%88-%D8%A8%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%85-k1yutfl6jayo</link>
                <description>یادداشتی بر کتاب «دیدن در تاریکی» اثر ماریانا الساندریالهه آذربایجانیبا نظر بر فلسفه‌های غرب باستان و دقیقاً زمانی که کلمه‌ی «نور» بعد از افلاطون به طور گسترده رواج پیدا کرد، این باور همه‌گیر شده بود، که تنها در نور است که می‌توانیم به نوع حقیقی خود دست یابیم و حالات تاریک‌تر انسانی نظیر غم، اندوه و افسردگی، چیزهای کاملا غیرمنطقی به نظر می‌آیند. تقریباً 2500 سال می‌شود که متفکران، نور و ظلمت را هم‌چون استعاره‌هایی برای معرفت و جهل یا نیکی و بدی به حساب می‌آورند. به طور مثال، وقت‌هایی هست که آدمی یک‌راست به قعر سیاهی سقوط می‌کند. روزهای مدیدی که مملو از ابهام و غم هستند و افسردگی‌ای چنان عمیق آدمی را احاطه می‌کند که گویی محال است از آن راهی به بیرون بیابد. در چنین زمان‌هایی، همه‌ی خواسته‌ی آدمی، یک‌ذره نور، یک‌ذره وضوح و یک‌ذره آفتاب است. همین مفاهیم کنار هم به استعاره‌ای با نام استعاره‌ی نور شکل می‌دهند؛ استعاره‌ای که بنابر آن ترجیح با نور است تا ظلمت، آفتاب حال‌خوب‌کن‌تر از ابر و احوال خوش برتر از ناخوش‌احوالی است.کتاب «دیدن در تاریکی» با زیرعنوان «خودمان را از میان احوال تیره‌مان ببینیم و بشناسیم» اثر ماریانا الساندری، درصدد است تا به خوانندگان خود کمک کند تا بتوانند احساسات و افکار منفی خود را درک کرده و به جای متهم‌کردن، خود را در آغوش بگیرند. در واقع موضوع این کتاب همین اصرار بر پیوند دادن نور با خوبی و ظلمت با بدی است. نویسنده کاوشی خواهد داشت در خاستگاه‌ها، دلالت‌ها و در نهایت تأثیرات مخرب این پیوندها. الساندری در این کتاب درصدد تبیین آن است که این‌که بخواهیم از ظلمت بپرهیزیم قابل فهم است؛ اما با طلب نور به خودمان لطمه می‌زنیم. بلکه باید بکوشیم به جای تاباندن نور به ظلمت، بیاموزیم در همین تاریکی، چیزها را ببینیم. الساندری معتقد است با دیدن در تاریکی درمی‌یابیم که احساساتی مانند غم و اندوه و اضطراب، می‌توانند بینشی عمیق در مورد چیستی ما ارائه دهند و نیز می‌توانند به منبع رشد ما تبدیل شوند.الساندری در مقدمه‌ی کتاب نیز در مورد خودش می‌گوید: «من همیشه به لحاظ احساسی مکدرم. تندمزاجی‌ام موروثی است و بیشتر وقت‌ها غمگینم. فکر می‌کنم جهان جایی است بی‌نهایت محزون که هرازچند گاهی چند بارقة آفتاب هم به راه می‌یابد. من از درون شبیه ایور، الاغ منفی‌باف رفیق وینی‌پو هستم.» گویی الساندری به این موضوع اعتراف می‌کند که تندخویی و تندمزاجی او دوست خوب وی است و باید بدانیم که این نوع هجمه چیزی علیه خودش است، آخر او در نزاعی ابدی با خویش به سر می‌برد. گویی تمام ایده‌ها و نظریاتی که از اطراف و اکناف به سراغ وی می‌آیند، پر از جوش و خروشند و هرچه سعی می‌کند نمی‌تواند آرامشان کند. البته او دریافته است که صلح و آرامش نمی‌خواهد، چون در پی آن نیست و به نزاع‌ها نیازمندتر است. از نظر الساندری، باید در وجود انسان‌ها عنصر تردید، بی‌اعتمادی و ناآرامی را تقویت کرد و به هیچ‌وجه نباید دنبال زندگی در آرامش گشت؛ چراکه به‌هیچ‌وجه زندگی در آرامش و در نور و بی‌دغدغه معنا ندارد.الساندری با بررسی این‌که فرهنگ غربی به طور معمول به احساسات افسردگی و اضطراب با دیدی منفی نگاه می‌کنند، شروع می‌کند. او صنعت و کتاب‌های خودپروری و روانشناسی مدرن و مثبت‌نگر را به دلیل ترویج انتظار غیرواقعی از شادی و مثبت‌اندیشی مورد انتقاد قرار می‌دهد. این سوگیری فرهنگی اشتباه جامعه می‌تواند به احساس شرم و بی‌کفایتی در هنگام تجربة احساسات طبیعی اما تاریک ما شود. کتاب دیدن در تاریکی لبریز از نگرانی‌های فلسفی است. اما نگرانی‌های فلسفی وی تنها فعالیت‌های ذهنی و به عبارتی انتلکتوالی و یا مجموعه‌ای عقلانی نیستند، بلکه همه عین زندگی وی هستند. زندگی که در نظر الساندری هم‌چون پلی است میان تمایل به زیستن و ارادة زیستن. ماریانا الساندری، معلم، فیلسوف و استاد دانشگاه که به تدریس اگزیستانسیالیسم، فلسفه‌ی آمریکای لاتین و مطالعات ادیان مشغول است و او را با عنوان فیلسوف «مدافع احوالات تیره» می‌شناسند، با آثار خود به بررسی مفاهیم عمیق انسانی در قالب داستان‌ها، مقالات و اشعار می‌پردازد. او در این اثر با زبانی ساده، داستان‌مانند و شاعرانه به موضوعات و حالت‌های تیرة روحی نظیر غم، اندوه، خشم، رنج، سوگ، افسردگی و اضطراب می‌پردازد و با استفاده از استعاره‌ها، تمثیل‌ها و روایت‌های شخصی، مخاطب را به تفکر و تأمل دربارة مفاهیم بنیادین ذکرشده و به طور کلی، زندگی دعوت می‌کند.در این کتاب نیز ماریانا الساندری با تکیه بر فلسفه‌ی اگزیستانسیالیستی، بررسی می‌کند که چگونه متفکرانی مانند سورن کی‌یرکگور، میگل دی اونامونو و گلوریا آنزالدو حالات تاریک خود را درک کرده و پذیرفته بودند. این فیلسوفان غم را نشانه‌های ضعف نمی‌دانند، بلکه آن‌ها را جنبه‌های اساسی تجربه‌ی انسانی می‌دانستند که از قضا می‌تواند به خودآگاهی و اصالت نیز منجر بشود. این در حالی است که استعارة نور یکریز اصرار می‌کند که ظلمت کریه و منقی و رقت‌آور است. اکنون پژوهش‌ها نشان داده‌اند که تظاهر به سرزنده بودن -یعنی وارونه جلوه دادن ناخشنودی‌ها- آسیب‌زاست. شنیده‌ایم که سرکوب عواطف منفی یا طفره رفتن از آن‌ها ممکن است بیمارمان کند -خواه به شکل جسمی، روحی یا ذهنی. بعضی از ما تازه داریم با سوی تیرة طیف عواطف‌مان آشنا می‌شویم و این قشنگ است که ببینی آدم‌ها با تاریکی‌های وجودشان کنار می‌آیند؛ چرا که اگر ما بینش درستی از احساسات تاریک‌مان داشته باشیم، می‌توانیم نه در جهت رفع آن‌ها که در جهت استفاده از آن‌ها برای رشد شخصی و خودشکوفایی خود استفاده کنیم. الساندری در سرتاسر این کتاب حکایات شخصی و مطالعات موردی مختلفی را روایت می‌کند تا نشان دهد چگونه افراد مختلف از احوالات تاریک خود برای به دست آوردن بینش و تقویت ارتباط با دیگران و رشد شخصی استفاده کرده‌اند. دیدن در تاریکی، فلسفه‌ای خوش‌بینانه، درباره‌ی تلخ‌کامی‌هایمان نیست. از ما نمی‌خواهد که قدردان سوگ‌مان باشیم یا آن‌که اضطراب‌مان را دوست بداریم. بلکه این کتاب نقدی اجتماعی است و در دفاعیات شش فیلسوف از این تلخ‌کامی‌ها ریشه دارد. وقتی زیر نوریم تلخ‌کامی‌هایمان باعث می‌شوند آدم‌هایی معیوب جلوه کنیم، ولی در ظلمت است که انسان بودن‌مان نمایان می‌شود. دیدن در تاریکی نوعی نگاه است در معنای نوعی از شناخت و همة اشکال حس کردن، تخیل کردن، قضاوت کردن، تجسم بخشیدن و فکر کردن. از این پس، چراغ‌ها را خاموش می‌کنیم و لبخند از لب برمی‌چینیم. این انگاره را به حالت تعلیق درمی‌آوریم که از ظلمت باید ترسید، آن را به حداقل رساند یا از آن گریخت. صداهایی را که می‌گویند آموختن فقط در روشنایی روز شدنی است نشنیده می‌گیریم. دیدن در تاریکی دعوت‌مان می‌کند رویکردی متفاوت به زیستن برگزینیم. رویکردی که در آن دیگر به احوال بد و تیره‌مان احساس ناخوشایندی نداشته باشیم. الساندری برایمان می‌گوید که چطور خوانندگان این کتاب هم می‌توانند مانند کی‌یرکگور، آدری لرد، ماریا لوگونز، میگل د اونامونو، سی اس لوئیس و گلوریا آنزالدو دیدن در تاریکی را در خود بپرورانند. دیدن در تاریکی نشان‌مان می‌دهد که وقتی یاد بگیریم تاریکی را بپذیریم، رفته‌رفته خودمان و تلخ‌کامی‌هایمان را شریف، محترم و آشکارا بشروار خواهیم دید. ، خشم و غم و اندوه و...</description>
                <category>الهه آذربایجانی (دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی)</category>
                <author>الهه آذربایجانی (دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی)</author>
                <pubDate>Tue, 10 Feb 2026 16:36:42 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>